انقلاب تکاملی اسلام

نویسنده : استاد جلال الدین فارسی

راز دل با کسانی که در تاریخ تحقیق می کنند

به نام خدا
با اینکه روش تحقیق بیش از حاصل تحقیق ارزش دارد کمتر اتفاق افتاده که نویسنده ای در کنار حاصل تحقیقاتش روش خود را عرضه بدارد. شاید بدین سبب باشد که معمولاً پیش از نوشتن و تحقیق به روشی نمی اندیشند و اساساً روش قطعی و واحدی ندارند، یا از شناخت و بررسی و ارزیابی روشها عاجزند. علت هر چه می خواهد باشد، مهم این است که چنین کمبود و نقصی هست. و من می خواهم روش تحقیقم را همراه حاصل آن عرضه کنم مخصوصاً روی سخن با کسانی است که تحقیق تاریخی می کنند یا هر تحقیق دیگری. عرضه ام رازدلی است و بیان ماجرای ذهنی خودم که به اتخاذ این سبک و روش انجامیده. نخستین فکری که به ذهنم آمده این بود که جنبش اعتقادی - اجتماعی اسلام یک پدیده گذشته و موضوع علم تاریخ است و به هر حال واقعیتی از واقعیتهای جهان. در تحقیق علمی تاریخ، کمال مطلوب این است که واقعیت جریانات اجتماعی گذشته درک و فهم شود. به این منظور بایستی به یکی از فعالیتهای ادراکی مطمئن متوسل شد. سپس اندیشیدم که چون امثال این پدیده قابل تجدید نیست از مشاهده کار بگیرم که معمولاً در موارد مشابه به کار می رود و نتایج یقینی به بار می آورد. اما پدیده های تاریخی برخلاف پدیده های علومی که با روش مشاهده درک می شود از مشاهده محقق بدور است. پس چاره نیست جز اینکه از مشاهدات کسانی استفاده شود که خود شاهد پدیده مورد بحث بوده اند. مشاهدات پیشینیان به صورت اسناد تاریخی در اختیار است و هر مجموعه از آن در یکی از منابع و مآخذ گرد آمده. استفاده از مشاهدات دیگران برخلاف تصوری که بر محافل علمی حاکم است منحصر به تحقیق تاریخی نیست بلکه وضع در علوم تجربی و سایر علوم مبتنی بر مشاهده نیز چنین است. اگر چشم انداز علوم تجربی از وصف خشک و خالی آزموده های حسی آن سوتر نمی رفت ممکن بود که تجربه های شخصی هر کس بتنهایی بتواند موضوع چنین وصفی قرار گیرد، زیرا آزموده های هرکس تنها معلومات و فرآورده های دست اول است. ولی واضح است که تنها بر پایه مجموع ادراکات - خواه تجربی و خواه مشاهده ای - یک شخص حتی هوشمندترین فرد هم نمی توان چیزی به نام دستگاه علمی جامع ساخت و درکی کلی یعنی واقعی از جهان ارائه داد. پس برای دست یافتن به معرفت جامع و کلی، ناگزیر تجربه ها و مشاهدات دیگران را وارد زمینه معرفت علمی کرده اند. بدین صورت، عامل دیگری وارد کار شده که تأثرات دیگران باشد و از طریق گزارش آنها به محققین رسیده و عنوان معلومات پیدا کرده است. دانشمندان علوم تجربی علاوه بر مشاهدات خویش بر اطلاعات کتبی یا شفاهی که در گزارشهای علمی می آید اعتماد می کنند منتهی از آن میان گزارشهایی را معتبر می شناسند و دیگران را طرد می نمایند. بنابراین، مواد خام تحقیق علوم تجربی علاوه بر مدرکات شخصی محقق، اطلاعاتی است که دیگران به او داده اند، یعنی معلوماتی که پژوهندگان و معلمان و کتابها و نظایر آنها در اختیارش گذاشته اند. شکی نماند که مواد خام ساختمان تاریخی، همان مشاهدات پیشینیان است که در دل اسناد نهاده شده، اما همه اسناد حاوی مشاهده ای درست و مشاهده حقیقت نیستند و نه مشاهده را به امانت و صحت نقل می کنند. پس بایستی از طریق مطالعه و مقایسه و مطابقه و انتقاد و ارزیابی آنها چنان حقایقی را که از مشاهده دقیق خویش می یابم باز یابم. هرگاه به پاره ای اسناد برخوردم که نقل امین مشاهدات نبودند باز تهی از هر حقیقتی هم نیستند، زیرا نقل غیر امین یا نقل ناراستی هم دلیل بر امری و قرینه چیزی است. بیخبرترین اسناد تاریخی چون زیرکانه نگریسته شود ممکن است نتیجه اش کشف مطالب ارزنده ای باشد. پی بردم که کار سند شناسی از مهمترین کارهایی است که تحقیق تاریخی مرا می سازد، چون گذرگاه وصول به مشهودات دیرینه است. از طرفی یک سند معتبر جز اطلاع اندکی در اختیار نمی گذارد همان گونه که اطلاعات اسناد و منابع وقایع گذشته، ما را به طور محدود و بتقریب با واقعیتهای عینی گذشته آشنا می سازد، مخصوصاً که مفهوم هر سند بیشتر نماینده حادثه ای است که در ذهن شاهد یا ناقل و محققی به ظهور رسیده تا آنچه در واقع اتفاق افتاده است. معلوماتی که از طریق سند شناسی به دست می آیند ذاتاً جزئی هستند و نه کل حقیقت و نه آن جامعه متحرک و در حال تحول و چند بعدی، و جریانات اجتماعی. اینها به حال خود و بتنهایی حتی حقیقت ندارند، زیرا حقیقت واقعیتی کلی است، و بینش ما نسبت به امور و اشیا آنگاه منطبق بر واقعیت خواهد بود که امر و شیئی را در میدان و در ارتباط با هر آنچه بدان بستگی دارد به نظر آوریم. اینکه نظریه ها همواره حقیقتی نسبی را در بردارند از آن جهت است که کمتر از هستی بتمامی را منظور می دارند، و به همان اندازه حقیقت دارند که در نگرش به موجودات و امور عالم هستی شمول و کلیت یافته اند. پس اگر وظیفه علم تنها به این ختم می شد که معلومات جزئی به دست آمده را به رشته بکشد و به صورت طرحی خلاصه نماید و گزارش کند البته هیچ کس در صحت و اعتبار آنها شک نمی کرد ولی ضمناً تردید هم نداشت که مجهولات را معلوم نمی دارند و از حل مشکلات و رفع ابهامات عاجزند. جهان واقعی خارجی و از آن جمله جریانات اجتماعی گذشته مستقیماً قابل شناختن نیست؛ بدین معنی که ادراکات حسی، خواه از طریق تجربه به دست آمده باشد و خواه از طریق مشاهده، در حال تفرقه و انفراد واقعیت خارجی را چنانکه هست نمی شناساند. این قاعده بر معلومات جزئی حاصل از اسناد تاریخی هم صادق است. دیگران مفهوم ظاهری و عامه فهم اسناد تاریخی را تمام حقیقت و خاتم عملیاتی می پندارند که به وصول حقیقت تاریخی منتهی می شود، در حالی که به نظر من اطلاعاتی که از پژوهش اسناد به دست می آید مخلوط درهم ریخته ای است فاقد آن صفا و درخششی که بتوان جریانات اجتماعی گذشته را در صفحه آن دید. تجزیه و تحلیل و تصحیح و صورتبندی و انتظام این گزارش تودرتو یکی از مهمترین کارهای پژوهش علمی به شمار می رود.
پس مسلم گشت که محتوای اسناد یا حقایق جزئی گذشته را بایستی در ذهن خویش با عمل ترکیب چنان هماهنگ و پیوسته گردانم تا از آنها کلی بیارایم که جریانات تاریخی در آن چنان راست و روشن باشد که پنداری همان است که در دیرگاه بوده است.
ساختن فرضیه تاریخی به مدد آفرینندگی ذهنی با ترکیب و تألیف حقایقی که از انتقاد و مطالعه مدارک به دست آمده، در حقیقت دگرسازی جامعه ها و حوادث پیشین است. من پیکره متلاشی گذشته را فراهم می آورم و از فکر خویش جانی تازه در آن دمیده او را بر می خیزانم، و این نوعی رستاخیز است. وضع در علوم تجربی و مشاهده ای دیگر چنین است. کوپرنیک هیچ چیز را کشف نکرد و بر ذخیره معارف جزئی موجود پیش از خود نیفزود، بلکه از حقایق جزئی تری که دیگران کشف کرده بودند با خلاقیت ذهنی خویش ترکیبی بدیع ساخت و آن واقعیتهای شناخته شده را به شکل ساختمان ذهنی خیال انگیزی بیان کرد. همین، انقلاب فکری عظیمی به وجود آورد، چرا که کلیت دادن به معلومات جزئی، خود آشکارسازی حقیقت عظیمی بود.
پیش از فرضیه سازی، ناچارم فرض کنم که جریانات اجتماعی گذشته و حال مانند همه حرکات طبیعی و امور و حوادثی که مثلاً در جهان فیزیکی می گذرد تحت سیطره دستگاهی از قوانین است که می توان آنها را دریافت، گرچه نتوان خاصیت و طریقه عمل آنها را به شکلی یقین آور کشف کرد. پس از پذیرفتن این فرض که جهان واقعی و جریانات اجتماعی تحت اداره دستگاهی از قوانین است وقت آن می رسد که به ترکیب پاره ای از مفاهیم و تصورات و قضایا بپردازم و از همین ترکیب است که تصویر علمی جریانات تاریخی پدید می آید.
پرداختن تصویر علمی جریانات تاریخی مستلزم عقلی سرشار و مبتکر و برخوردار از جامعیت علمی است، انعکاس این حقیقت را در زمینه های گوناگون می توان دید. مثلاً در اینکه واقعیت جهان ممکن نیست به صورت جامع و مستوفا توسط هیچیک از شاخه های علوم اکتشاف شود. و این البته بدان معنی نیست که فعالیت در شاخه های علوم بیفایده و بیحاصل باشد، زیرا که مقدمه جمع و جور کردن حاصل و استنتاج کلی به وسیله یک عقل نسبتاً جامع و رسیدن به حقیقت است. همچنین در تفسیرات تاریخی یک بعدی بروشنی منعکس است، تفسیراتی که یک اقتصاددان مجرد یا یک سیاست شناس و یک فیزیکدان از جامعه یا از جهان کرده است. مثال بارز آن ماتریالیسم تاریخی، همان بینش یک بعدی از دریچه اقتصادی به جریانات و تحولات اجتماعی است. بنابراین شخص باید از جنبه های مختلف جامعه آگاهی قابل ملاحظه ای داشته باشد تا بتواند جریانات تاریخی را دریابد و توجیه و تمثیل کند.
برای ترکیب بایستی ابتکار و خلاقیت ذهنی و نیروی تخیل را به کار اندازم و بدانم که در طراحی ذهنی خویش گرچه به اندازه قابل ملاحظه ای آزادی عمل دارم این کار هرگز پرواز بی بندوبار در عالم خیال نیست بلکه صورتبندی و تحت انتظام در آوردن معلومات اولیه است. در چهارچوب انتظامی که به صورت فرضیه در معلومات اولیه به وجود آمده بایستی دقایق و مواد خام دیگر را به یکدیگر پیوند داد. هرگاه ببینم نتایج بدست آمده نمی توانند زیر یک طرح کلی گرد آیند آن طرح مطرود خواهد بود و طرح جدیدی لازم خواهد آمد. برای ریختن طرح درست و منطقی که بتواند همه معلومات اصیل جزئی را در آغوش بگیرد نیروی تخیل پیوسته باید روی معلومات جزئی اولیه مشغول تحقیق و اندیشه و جستجو باشد. حال من در این هنگام به حال ریاضیدانی می ماند که می خواهد از پیوستن یک مشت نقطه که در برابر خویش دارد یک منحنی رسم کند. نقطه ها هر چه بیشتر باشند و به یکدیگر نزدیکتر، شماره منحنیهایی که ممکن است رسم شود بیشتر خواهد بود. از توده معلومات جزئی حاصل از اسناد بایستی آنها را برچید که به روشن ساختن ابهامی و حل مشکلی مدد می رساند و یک جای خالی را در طرح ذهنی جریانات پر می کند، به عبارت دیگر مسئله حل نشده و جواب نداده ای را حل می کند. چون از آن جهت که هر مسئله معقول حل نشده مسبوق به فرضیه معقولی است که در ذهن سؤال کننده نقش بسته است، مسائل حل نشده و بیجواب مانده خلأهای فرضیه ناقصی است که با پرشدن آنها تکمیل می شود. هر طرحی که نتوانست تناقضات را برطرف سازد و از عهده حل مشکلات و روشن کردن مبهمات برآید بدور می افتد و خود وسیله تکمیل طرحی می شود که آن تناقضات را ندارد و مشکلات را حل و مبهمات را روشن می گرداند. بدین سان هر طرح ناقصی را را به روی طرح نهایی و کامل می گشاید.
برای اینکه معلوم شود در میانه این پهنه مجهول چگونه راه خود را پیدا کنم هیچ قاعده و قانون کلی در دست نیست. من یک راه فکری خاص برای خود پیدا می کنم و خط سیر فکری را که بر پایه ترکیب افکار و فرضیه سازی است ادامه می دهم تا به چنان طرحی برسم که به واسطه دقت و وضوح و همسازی محکمی که معلومات جزئی در آن یافته اند و کمترین معلومات در خارج آن قرار گرفته امتیاز خاصی بر سایر طرحها داشته باشد. منشأ آن خط سیری فکری که ممکن است به این نتیجه گیریهای متفاوت و طرحهای گوناگون برسد بکلی خارج از محیط منطق متعارف است و در عین حال امری منطقی.
برای من دشوار است که رشته کلاف افکاری را که به ایجاد طرح اخیر یعنی طرح حاضر منتهی شده است بگشایم تا تمام ترکیبات فکری و طرح ریزیهای ناقصی که به نتیجه نرسیده و مطلوب واقع نشده و اثری از آنها در طرح نهایی نیست تشریح شود. چون جریانات جاری همان جریانات گذشته است که در حال گذشت است و حال در کلیات با گذشته همسان است می توان طرح ذهنی را که از جریانات گذشته ریخته ام با مشاهده جریانات و جوامع و حوادث جاری آزمود و آن را تصحیح و تحکیم کرد. روش تحقیق تاریخ از بسیاری جهات با روش تحقیق ستاره شناسی قابل قیاس است. زیرا پدیده های تاریخی به لحاظ زمان و پدیده های نجومی به لحاظ مکان از دسترس محقق بدور است. روش دریافت معلومات در هر دو مشاهده است، بالأخره تحقیق در باب فرضیه های هر دو جز از طریق مشاهده میسر نیست. از تحقیق تاریخی خویش با مطالعه گذشته جامعه های انسانی و جریانات آن مثل هر علم دیگر به کشف اصول کلی نایل می آیم که پدیده های حیات انسان و جامعه اش تابع آنهاست. این اصول کلی، قوانین حاکم بر جریانات حیات اجتماعی است، و مانند همه قوانین و اصول کلی ثابت و لایزال است، از ابتدا بوده و تا ابد خواهد بود. بنابر همین خصوصیت یعنی ثبات و لایزالی قوانین حاکم بر پدیده ها و امور است که با کشف چگونگی یک نوع پدیده گذشته - یا حال که در شرف گذشتن است - کیفیت همان نوع پدیده در آینده مکشوف و آشکار می گردد. پس تحقیق من گرچه در گذشته جامعه های انسانی و جریانات آن است، چون به دریافت اصول کلی و قوانین همیشگی می انجامد، درک جریانات آتی و کیفیت هم به شمار می رود. به همین سبب، نظریه صایب تاریخی علاوه بر توجیه منطقی پدیده های گذشته، پیش بینی دقیق کیفیت آنها هم هست.
نظریه ای که در این کتاب درباره تاریخ اسلام ابراز شده تصویر علمی سه جریان اجتماعی است:
1 - نهضت و انقلاب تکاملی اسلام.
2 - جنبش و انقلاب ارتجاعی.
3 - جنبش و جهاد در راه تجدید انقلاب تکاملی.
دو جریان اول و سوم یک جهت داشته اند برخلاف جریان دوم که خود امتداد جریان جاهلیت بوده است. از اسناد فقط آن مقدار در تصویر جریانات به کار برده ام که ضرورت داشته، با این حال طرح و ساختمان نظریه ام چنان قابلیتی دارد که همه معلومات حاصل از مدارک در آن می گنجد به طوری که حقیقتی در تاریخ اسلام نمی ماند که در چارچوب آن با دیگر حقایق و معلومات پیوستگی و انسجام نیابد.
نظریه ام خصوصیاتی دارد که برهان صحت و استحکام آن به شمار می روند. یکی از خصوصیاتش این است که بسیاری از معضلات اعتقادی، فقهی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و حقوقی را که در قلمرو محدود رشته علمی خاص خود قابل حل نبوده و لاینحل مانده اند حل کرده است، از جمله کیفیت جهان بینی اسلام و نظامات اجتماعی آن، مسئله ولایت و خلافت، طرز حکومت، نقش ائمه و موازینی که طبق آن شیوه مبارزه و موقعیت سیاسی - اجتماعی اتخاذ می کرده اند، چگونگی جهاد امام مجتبی و سیدالشهدا و اینکه امام چطور در عین شهادت می تواند وظیفه امامت و رهبری خلق را انجام داده باشد یا پیروز شود.
امید است نظریه ام بنیاد طرح مبسوطی از بینش تاریخی اسلام باشد و راه را برای جهاد خلق به خاطر تجدید انقلاب تکاملی اسلام هموار گرداند.
جلال الدین فارسی

بخش اول: انقلاب تکاملی

پدیده نهضت انقلابی اسلام

جامعه عرب در ثلث اخیر زندگانی محمدبن عبدالله (صلی الله علیه وآله وسلم) سراپا دگرگون گشت. تحول عظیمی که در آن رخ داد یک انقلاب اجتماعی کامل عیار بود.
انقلاب چند جنبه داشت و در همه جامعه و از هر جهت تغییر ایجاد کرد. از طرفی جهت آن تکاملی بود نه انحطاطی. کلی و تکاملی بودن انقلاب مورد نظر، آن را اهمیت شایان و فراوان بخشیده است.
اینکه در آن جامعه و تاریخ یک انقلاب اجتماعی کلی و کامل و تکاملی به وقوع پیوسته یک حقیقت مسلم تاریخی است. هزاران سند تاریخی برای اثبات آن وجود دارد، و هزاران محقق از اقوام و ملل قاره های مختلف وجود آن را اعتراف کرده و باور داشته اند.
در صفحات آینده، اسناد بسیار و متقن و روشن در این زمینه ارائه شده به طوری که با مشاهده و مطالعه آنها وقوع انقلابی با چنان خصوصیات حتی از یک انقلاب معاصر و مشهور یقینی تر و روشنتر به نظر می رسد.
در پرتو توده انبوه اسناد و مدارک تاریخی، با وجود گذشت زمان، چنان تصویر روشنی از آن انقلاب در تاریخ ترسیم شده که شاید مبالغه آمیز نباشد اگر گفته شود که از تصویر انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب اکتبر روسیه و نظایر آن روشنتر و دقیقتر است.