ادب حضور( ترجمه فلاح السائل)

نویسنده : سید ابن طاووس

سیّد بن طاووس قدّس سرّه کیست؟

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الحمد للّه رب العالمین، و الصّلاة علی محمّد و آله الأطیبین الأطهرین، و اللّعن علی اعدائهم أجمعین
سخن گفتن از شخصیّت عظیمی که با چشم باطن فرشتگان درگاه ربوبی را مشاهده می نموده(1)، و بدون استهلال و رجوع به تقویم از اوّل ماه و هلال آن باخبر بوده(2) تصریح به درک شب قدر می نموده(3) بلکه بالاتر از آن، از درک مقام نورانیّت خبر می دهد، و قلم فرسایی درباره عارف برجسته ای که ره یافتگان به کوی دوست گواهی به نیل او به معرفت کامل حقّ سبحانه می دهند، بلکه از نادر عارفان متمکّن در توحید به شمارش می آورند و بالأخره شخصیّت گرانسنگی که در دنیا دَرِملاقات میان او و حضرت حجّت بن الحسن العسکری - عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف - باز بوده، و در برزخ روح مافوقِ ملکوتش هماره همدم جدّ بزرگوارش امیر المؤمنین - صلوات اللّه علیه - است و حتّی یک لحظه از آن بزرگوار جدا نمی گردد، یعنی: جمال سالکان، سیّد مراقبان، نور عارفان، عالم ربّانی، صاحب کرامات باهره، ذُوالْحَسَبَیْنِ،(4) رضیّ الدّین، ابوالقاسم، علیّ بن موسی طاووس(5) از افق اندیشه قاصر نگارنده این سطور بسی بلندتر است، لذا نخست زندگینامه شناسنامه ای آن بزرگوار را به اختصار ذکر نموده، سپس خامه را به دست دانشمندان برجسته و به ویژه شخصیتهای گرانسنگی که که هر کدام اوحدیّ دوران خویش به شمار می روند می سپاریم، و از اشارات آنان در رابطه با مقامات اخلاقی، عرفانی و توحیدی سیّد اهل مراقبه، سیّد بن طاووس قدّس سرّه بهره می گیریم:

شرح حال کوتاه مؤلّف

مؤلّف بزرگوار در ظهر روز پنجشنبه نیمه محرّم الحرام سال 589 هجری قمری، در حلّه عراق دیده به جهان گشود، و دوران کودکی و نوجوانی و بخشی از جوانی خود را در آن سامان گذرانید، و نزد اساتید بسیار، به ویژه دو شخصیّت بزرگوار: یکی پدرش سعد الدّین موسی و دیگری جدّش عارف و زاهد نامی ورّام بن ابی فراس نخعی شاگردی نمود. و بنا به فرموده خود، این دو بزرگوار در تربیت و آموختنِ تقوی و تواضع به وی از همه بیشتر نقش داشته اند.
تا اینکه رخت سفر بر بسته و به سوی مشهد امام کاظم (علیه السلام) و شهر بغداد هجرت نموده، و طیّ اقامت در آنجا پس از استخاره و مشورت با حضت حقّ سبحانه با زهرا خاتون دختر ناصر بن مهدی وزیر پیوند ازدواج بر قرار می کرده، و حدود پانزده سال در زمان حکومت عبّاسیان در بغداد اقامت می گزیند.
وی در طول این مدّت مورد احترام و تعظیم رجال حکومتی آن دوران بوده، و عهده دار شدن مناصب سیاسی از نقابت طالبین و سفارت در نزد حاکم مغول گرفته تا حتّی سپردن وزارت به وی پیشنهاد شد، ولی به ثمر ننشست.
مؤلف؛ اواخر عهد حکومت مستنصر - متوفّی به سال 640 ه ق - و یا اندکی بعد از وفات وی در سال 641 ه ق به حلّه بازگشت و مدّت زمانی در آنجا اقامت نمود، ولی دل بی قرار او آرام نگرفت، و دوباره در سال 645 به نجف اشرف رهسپار گردید، و به صورت متناوب سه سال در آنجا، و سه سال دیگر در کربلای معلّی، و سه سال دیگر در کاظمین اقامت نمود، و سرانجام در سال 652 عزم سفر به سوی سامرّاء و اقامت سه ساله در آنجا را داشت، لیکن هنگام عبور از بغداد، باز به مصلحت وقت که مقارن با حمله مغول بود، در دارالخلافه بغداد اقامت گزید، و هنگام سقوط بغداد به دست مغولان، یعنی 18 محرّم الحرام سال 656 ه ق - در بغداد بوده است.
جریان فتوای او به عنوان یک مسأله جالب تاریخی - سیاسی معروف است، زیرا هنگامی که هولاگر بغداد را فتح کرد، دانشمندان را در مستنصریه گرد آورد، و از آنان درباره این مسأله که سلطانِ کافرِ عادل افضل است، یا سلطانِ مسلمان ستمگر؟ استفتا نمود، پس از سلوک همه، سیّد قدّس سرّه مبادرت به پاسخ نمود و از روی تقیّه و حفظ جان مسلمین نگاشت: کافرِ عادل از مسلمانِ جائر افضل است و دیگران نیز به پیروی از وی فتوای او تأیید کردند.
تاریخ زندگی وی گویای آن است که در دهم صفر الخیر سال 656، هلاگو وی را به حضور می طلبد و به او اَمان می دهد و سیّد قدّس سرّه دوباره به حلّه مراجعت می نماید، و سرانجام قلم قضای الهی چنین رقم می زند که آن بزرگوار در نهم محرّم الحرام سال 658 در نجف اشرف، و در چهاردهم ربیع الاوّل سال 658 در بغداد باشد، و در سال 656 از سوی هلاگو به عنوان نقیب بغداد، و در سال 661 به نقابت تمام طالبین گمارده شود، و روح ملکوتی او در صبح روز دوشنبه پنجم ذی القعده سال 664 در بغداد به ملکوت اعلی پیوست، و طبق آرزوی دیرینه خود در جوار مزار جدّش مولی الموحّدین امیر المؤمنین (علیه السلام) به خاک سپرده شد.
مؤلف بزرگوار کتابخانه بسیار بزرگی داشته که از کتابخانه های مهمّ تاریخ به شمار می رود، و نیز فرزندان فاضل و بزرگوار او از باقیات صالحات و آثار ماندگار او محسوب می شوند. از همه بالاتر تألیفات بسیاری از او به یادگار مانده که همگی بیانگر اوج مقام علمی و معنوی او، و نشان دهنده اُنس و توجّه و عمل وی به کلمات معصومین (علیهم السلام) می باشد. حدود پنجاه کتاب و رساله از او نام برده شده است که معروفترین آثار وی عبارتند از:
1 - اللهوف یا الملهوف علی قتلی الطفوف.
2 - الاقبال بالاعمال الحسنة.
3 - کشف المحجّة لثمره المهجة.
4 - محاسبة النفس.
5 - جمال الاُسبوع بکمال العمل المشروع.
6 - مهجّ الدعوات و منهج العنایات.
7 - فلاح السائل و نجاح المسائل. که کتاب حاضر ترجمه آن است.
این بود گوشه ای از زندگینامه مؤلف که در کتابهای شرح حال از آن سخن به میان آمده است؛(6) ولی مگر زندگی مردان الهی و وارستگان از عالم مادّه، و پیوستگان به ملکوت اعلی که بنابر تعبیر امیر المؤمنین - صلوات اللّه علیه - با تن خویش با دنیا مصاحبت دارند، ولی روحشان به محلّ اعلی آویخته است.(7) در این چند سطر خلاصه می شود؟
آری، در پشت این همه تکاپو، دلدادگی و شیفتگی و اسراری دیگر نهفته است که پاره ای از آن در کلام و نوشتار بزرگان و برجستگان نمایان است:

سیّد بن طاووس از دیدگاه بزرگان

1 - علّامه حلّی در کتاب منهاج الصلاة در مبحث استخاره می نگارد: سیّد سند سعید، رضیّ الدین علیّ بن موسی بن طاووس عابدترین شخصیّت اهل روزگار خویش بوده است.(8)
2 - شیخ حرّ عاملی، صاحب وسائل الشّیعه در تذکرة المتبحّرین می نویسد: علّامه حلّی فرموده است: رضیّ الدین علیّ، صاحب کرامات بوده است، که برخی از آنها را خود وی، و پاره ای دیگر را پدرم برای من نقل کرده است.(9)
و نیز در جای دیگر گفته است: سیّد رضیّ الدین، زاهدترین شخصیت روزگار خود بوده است.(10)
3 - هم او در امل الآمل می نگارد: حال وی در علم، فضل، زهد، عبادت، وثاقت، فقه، بزرگواری، و پرهیزگاری مشهورتر از آن است که ذکر شود. نیز وی شاعر ادیب،. سراینده بلیغی بوده است.(11)
4 - علّامه مجلسی در حقّ وی چنن تعبیر می کند: سیّد نقیب مورد اعتماد و زاهد، جمال عارفان....(12)
5 - محدّث نوری درباره وی نگاشته است: سیّد اجلّ اکمل اسعد اورع ازهد، صاحب کرامات باهره، رضیّ الدین ابوالقاسم و ابوالحسن، علیّ بن سعد الدین موسی بن جعفر، طاووسِ آلِ طاووس، هم او که اصحاب ما امامیّه (با اختلاف مشارب و طریقه شان) در صدور کرامات درباره هیچ کس دیگر غیر از او از متقدّمین از او گرفته تا متأخّرین از او، متّفن الکلمه نیستند....(13) سپس به ذکر برخی از کرامات او تبرّک جُسته است.
6 - هم او می نویسد: سیّد رحمه اللّه از عُظمای تعظیم کنندگان از شعائر الهی بوده، به گونه ای که در هیچ یک از تصنیفاتش اسم مبارک جلاله اللّه را بدون آوردن لفظ جلّ جلاله در پی آن ذکر نمی کند.(14)
7 - نیز وی می نویسد: از جای جای کتابهای او خصوصاً کتاب کشف المحجّة ظاهر می شود که دَرِ ملاقات با حضرت حجّت - صلوات اللّه علیه - برای او باز بوده است.(15)
8 - سیّد محسن عاملی می فرماید: رضیّ الدین به گواه تألیف و آثارش بهره وافری از دانش و فضل و معرفت داشته است ... تا اینکه سرانجام برخی از بزرگان معاصر وی به خاطر اعتماد بر فقه ژرف و پرهیزگاری تردید ناپذیر او، از وی خواستند که منصب افتاء و قضاوت شرعی را عهده دار شود.(16)
9 - تستری در کتاب مقابس از او چنین تعبیر می کند: سیّد سند بزرگوار و مورد اعتماد، عالم عابد زاهد، طیّب و طاهر، مالکازمّه مناقب و مفاخر، صاحب دعاها و مقامات و مکاشفات و کرامات، مظهر فیض سنیّ و لطف خفیّ و جلیّ حضرت حقّ ....(17)
10 - ماحوزی در کتاب بُلغه درباره وی می نویسد: صاحب کرامات و مقامات، که در میان اصحاب ما امامیّه کسی عابدتر و پرهیزگارتر از او وجود ندارد.(18)
11 - شیخ عبّاس قمی درباره او می نگارد: رضیّ الدین ابی القاسم، علیّ بن موسی بن جعفر بن طاووس حسنی حسینی، سیّد اجلّ و اورع و ازهد، مقتدای عارفان ..... وی رحمه اللّه مجمع کمالات سامیه حتّی شعر، ادب و انشاء بوده است، و این تفضّلی است که خداوند به هر کس که بخواهد عنایت می فرماید.(19)
12 - هم او چنین تعبیر می کند: سیّد رضیّ الدین ابوالقاسم، اجلّ و اورع و ازهد و اسعد، مقتدای عارفان و مصباح متهجّدان، صاحب کرامات باهره، و مناقب فاخره، طاووسِ آل طاووس - قدِس سرّه و رفع فی الملأ الأعلی ذکره - ...(20)
اینکه گوش جان می سپاریم به سخنان گوهر شناسان بزرگ معاصر، و اظهارات ایشان ا درباره سیّد اهل مراقبه می گیریم: