امید

نویسنده : محمد علی رضائی

پیشگفتار

یکی از مسایل مهمی که در جامعه باید بر آن تأکید کرد امید و امیدواری به آینده است. جوان و نوجوان و همچنین نیروی کار هر جامعه ای بدون داشتن امید به آینده از پویایی و حرکت باز می مانند و جامعه را در ابعاد گوناگون به رکود و جمود می کشانند؛ زیرا پویایی، نشاط، شادابی و سعادت هر جامعه ای به دست نیروی کار و قشر جوان و نوجوان آن حاصل می شود. دشمنان در راستای رسیدن به هدف پلید خود از راههای متعددی برای به زانو در آوردن یک ملت وارد عمل شده و برنامه ریزی می نمایند. از راههای مؤثر نفوذ در قلب یک ملت و تسخیر تمام هستی آن، خارج کردن شعله های نشاطآور امید از روح و جان آن ملت است. دشمن با بزرگ نمایی مشکلات و حتی با بزرگ و خطرناک نشان دادن برخی مسایل ساده به این سنگر اصلی جامعه که در دل مردم آن می تپد حمله ور شده و با تبلیغات زهرآگین خود آن را خدشه دار می سازد و در این میان، افراد ضعیف النفسی که ناآگاهانه تحت تأثیر القائات شیطانی دشمن قرار می گیرند به عنوان بوق ها و قلم های تبلیغاتی دشمن در آمده و با نوشتار و گفتار خود آب در آسیاب دشمن می ریزند و برخی از مزدوران داخلی نیز که با شاکله های متعدد در ناکجاآباد خود سر در آستین جهالت فرو برده اند و از خشم آنچه که از دست داده اند دچار افسردگی و عصبیت شده اند، در این میان فرصت را غنیمت شمرده و به ندای شیاطین پاسخ مثبت داده و در این راه به انحای متعدد می تازند.
در این اوضاع، فرض بود که به امید و آثار آن در حیات انسان و جامعه اشاره شود تا ضمن مقابله با تبلیغات مسموم دشمن اطلاعات لازم در این خصوص به خوانندگان عزیز داده شود.
در این کتاب، سعی شده است که حق مطلب به اختصار ادا شود وگرنه امید با این همه آثار مثبتی که در زندگی دارد کتابی به بزرگی و عظمت خود زندگی می طلبد که خامه از وصف و بیان آن قاصر است.
ای آینه گر شکسته گفتم سخنی - تصویر مرا شکسته در قاب مگیر
در پایان لازم می دانم از برادر ارجمند آقای قادر پریز که با جدیت تمام در ویرایش این مجموعه، اهتمام ورزیدند، صمیمانه سپاسگزاری نمایم.
والسلام - محمد علی رضائی

1. امید در لغت و اصطلاح

امید در لغت به معنای چشم داشت، انتظار، نگرانی، توقع، اعتماد، اعتقاد، وعده، گمان و در مفهوم مجازی به معنای متعددی همچون محل پناه، ملجأ و مطمع آمده است.
مرحوم دهخدا در فیشهای خود، امید را به انتظار برای چیزهای خوب، توقع و چشم نیکی از مردم و از هر چیزی داشتن مقابل بیم که انتظار شر است معنی کرده است.
در اشعار شاعران پارسی این لغت به معانی و مفاهیم متعددی به کار رفته است که در بالا ذکر شد و به عنوان نمونه به چند بیت زیر بسنده می شود:
فردوسی:
بنالید و سر سوی خورشید کرد - به یزدان دلش پر ز امید کرد
امیدم چنان است کز کردگار - نباشی جز از شاد و به روزگار
و نیز
شوم پیش او گر پذیرد نوید - به نیکی بود هر کسی را امید
ناصر خسرو:
بهاران بر امید میوه خزانی - زمستان بر امید سبزه بهاری
و نیز:
آن را که امید آن جهان نیست - این تیره جهان شهره بوستان است
سنایی:
مرا وصال نباید همان امید خوش است - نه هرکه رفت رسید نه هر که کشت دروید
سعدی:
خوش است درد که باشد امید درمانش - دراز نیست بیابان که هست پایانش
ویس و رامین:
نبینی باغبان چون گل بکارد - چه مایه غم خورد تا گل برآید
به امید آن همه تیمار بیند - که تا روزی برو گل بار بیند
نظامی:
پیش تو گر بی سر و پا آمدیم - هم به امید تو خدا آمدیم
و نیز:
بدین امیدهای شاخ در شاخ - کرمهای تو ما را کرد گستاخ
مرحوم دهخدا، امید به معنای گمان را با این عبارت از راحه الصدور راوندی نقل کرده است: روز دیگر گرمگاه سلطان در خرگاه خویش آسایش داده بود طشت داری به امید آنکه سلطان خفته است با قومی می گفت: چه بی حمیت قومند این سلجوقیان... .
امید در اصطلاح مسیحیان آرزو و انتظار از برای چیزهای نیک و مقاصد پسندیده و به خصوص انتظار برای نجات و برکات آن در این جهان و جهان آینده است که به توسط لیاقت مسیح انجام می پذیرد.(1)
از ترکیبات این لغت می توان به موارد زیر اشاره کرد:
چو زیر گشتم و نومید گشتم از همه خلق - امید خویش فکندم به دستگیر جهان
امید بخش؛ یعنی امیدوار کننده کنایه از حق سبحانه و تعالی است.
امید بر آمدن؛ یعنی حاصل شدن امید، به سر آمدن انتظار؛ سعدی می گوید: امید بسته برآمد ولی چه فایده زانک - امید نیست که عمر گذشته باز آید
امید برآوردن؛ یعنی حاجت کسی را برآوردن، به آرزو رسانیدن؛ سعدی می گوید:
تو هم بر دری هستی امیدوار - پس امید بر در نشینان باز آید
امید بر دل نشستن؛ امید بستن، امید دادن، امید داشتن، امید کردن، امیدگاه، امید گرفتن و غیره ترکیبات متعددی هستند که برای توضیح آنها به کتب لغت مراجعه شود.
در کتاب العین(2) و لسان العرب(3) امید به متضاد یاس معنی شده است:
رجو: الرجاء، ممدود: نقیض الیاس
و در مجمع البحرین(4) آمده است:
و الرجل من الامل ممدود - قاله الجوهری؛ و منه الحدیث: اعوذبک من الذنوب التی تقطع الرجاء
مرحوم مجلسی در توضیح رجا و خوف در کتاب الایمان و الکفر می فرماید:
خوب است خوف و رجا هر دو به حد کمال باشند و با هم منافاتی ندارند: زیرا ملاحظه وسعت رحمت خدا، غنا، جود و لطف او به بنده هایش مایه امید است و توجه به سختی عذابش و تهدیداتی که بنده های گناهکار کرده مایه ترس و بیم است با اینکه سبب ترس به نقض عبد و تقصیر و برکرداری و قصور او از قرب و وصال برگردد و از فرو رفتن او در آنچه موجب خسران و وبال است و اسباب امیدواری به لطف و رحمت خدا و عفو، آمرزش و وفور احسان حضرت او برگردد که هر دو نهایت کمال هستند.
بعضی از دانشمندان گفته اند: هر چه از خوش آمد و بد آمد با تو برخورد کنند یا در حال باشند یا در گذشته و یا در آینده. آنچه از گذشته به یادت آید ذکر گویند و آنچه در حال باشد ادراک و آنچه در آینده باشد و بر دلت تسلط دارد انتظار و توقع است؛ اگر آن انتظار به بدی باشد دردی در دل آرد که آن را ترس و نگرانی گویند و اگر دلخواه باشد از انتظار او لذتی در دل پدید آید که امیدش خوانند و اگر برای این توقع، اسباب آماده باشد امید صادق باشد و اگر اسباب آن آماده نباشد و صرف آرزو باشد غرور و حمق بر آن صادق تر است از امید. اگر وجود و عدم اسباب معلوم نیست آن را باید آن روز گفت؛ زیرا انتظاری است بی مقدمه؛ و به هر حال رجاء و خوف در مورد تردید به کار رود؛ اما به آنچه محقق الوقوع باشد اطلاق نشوند و نگویند امیدوارم آفتاب بزند یا می ترسم آفتاب غروب کند؛ زیرا این امری قطعی است.
صاحب دلان دانند که دنیا محل کشت است برای آخرت. دل، زمین این کشت است و ایمان بذر و طاعت آبیاری. دل آلوده به دنیا چون زمین شور است که سنبل بر نیارد و درو عمل خیر ندارد. وی تخم ایمان، امیدی به درو در آخرت نیست. ایمان در دل ناپاک و اخلاق بد کمتر شود که سودی دهد چنانچه تخم در شوره زار. سزاست امید بنده به آمرزش خدا با امید زارع سنجیده شود. هر که در زمین تخم خوب بکارد آن را رعایت کند به وقت، آب دهد و وجین نماید و دفع آفات کند و در پرتو رحمت خدا از صاعقه و آفات سماویه محفوظش بدارد تا ثمر دهد و برسد امیدوار شمرده شود و اگر تخمی در زمین سخت شوره زار پاشد که آب ندارد و آن را رعایت نکند و انتظار ثمر خوب برد انتظار او حمق و غرور است نه امید. اگر بذر را در زمین خوب بی آب بپاشد به انتظار باران، آرزومند است نه امیدوار؛ پس امیدواری در جایی است که همه اسباب و مقدمات مطلوب آماده باشد تا آنجا که در اختیار بنده است و قبول و عیوب نامعلوم عمل را به خدا واگذارد؛ چون بنده تخم ایمان در دل پاشد و به آب طاعتش آبیاری کند و دل را از خار و خاشاک اخلاق بد پاک کند و انتظار فضل خدا ببرد که تا مرگ او را ایمان ثابت دارد و عاقبت به خیر شود و درک آمرزش حق کند شایسته پرستشی جز او هیچ بنده مومنی خوشگمانی به خدا نکند جز آنکه خدا به اندازه آن با او رفتار کند؛ زیرا خدا کریم است و هر چیزی به دست او است و شرم دارد که بنده مؤمنش گمان خوبی به او ببرد و او گمان و امید او را بر نیاورد. به خدا خوش گمانی کنید و به او رغبت نمایید.(5)
وقتی انسان چنین گمانی داشته باشد که در آینده نعمتی به دست آورد و از آن لذت برده و بهره مند خواهد شد، همین اندیشه، احساس خوب و حالت شیرینی به او می دهد که آن را رجا و امید گویند: با این لحاظ، در رجا و امید دو ویژگی مهم مورد نظر است: یکی توجه به آینده است و به همین خاطر امید، هیچ ربطی به گذشته ندارد و اگر توجهی به گذشته در امید هست فقط به خاطر نتایج بعدی آن است که در آینده نمایان می شود، و دیگری منشا اصلی امید می باشد؛ لذت و شیرینی و راحتی است که برای انسان حاصل می شود و به صورت عارضی این حالت به چیزهای دیگر نیز نسبت داده می شود.
وقتی شخصی به یک نعمت که باعث لذت و راحتی او می شود توجه می کند به آن نعمت امیدوار می گردد و یک زمان همین فرد به کسی که این نعمت را به او می دهد متوجه شده و به او امید می بندد و یا به زمان و مکانی که در آن زمان و مکان به آن نعمت خواهد رسید دل بسته و امیدوار می شود؛ ولی آنچه منشا اصلی پیدایش امید در نفس انسانی است همان التذاذ و تمتعی است که برای او فراهم می شود، یعنی علت آن، درونی و مربوط به خود انسان است.
در کتاب معراج السعاده آمده است:
رجا، عبارت است از انبساط سرور در دل، به جهت انتظار امر محبوبی؛ و این سرور و انبساط را وقتی رجا و امیدواری گویند که آدمی بسیار از اسباب رسیدن به محبوب را تحصیل کرده باشد، مثال انتظار گندم برای کسی که تخم بی عیب را به زمین قابلی که به آن نشیند بیندازد و آن از در وقت خود آب دهد؛ اما توقع چیزی که هیچ یک از اسباب آن را مهیا نکرده باشد آن را رجا نگویند، بلکه غرور و حماقت نامند؛ مانند انتظار گندم از برای کسی که تخم آن را در زمین شوره زاری که بی آب باشد افکنده باشد؛ و اگر کسی بعضی اسباب را تحصیل کرده و بعضی را نکرده که حصول محبوب مشکوک فیه باشد آن را آرزو و تمنا گویند، مثل آنکه تخم را به زمین قابلی افکنند اما در آب دادن کوتاهی و تقصیر نمایند.
و چون این را دانستی بدان که دنیا مزرعه آخرت است و دل آدمی حکم زمین را دارد و ایمان چون تخم است و طاعات، آبی است که زمین را با آن سیراب باید کرد. پاک کردن دل از معاصی و اخلاق ذمیمه به جای پاک کردن زمین است از خار و خاشاک و سنگ و کلوخ و گیاهی که زرع را فاسد می کند و روز قیامت هنگام درو کردن است.
پس باید امید داشتن بنده به آمرزش را قیاس کرده به امید صاحب زرع، و همچنان که کسی تخم را به زمین پاک افکند و آن را به موقع آب دهد، و از سنگ و خار و خس پاک سازد، چون چشم به لطف پروردگار داشته بنشیند و امید گندم به خانه بردن در وقت درو داشته باشد. این امید را رجا گویند و عقلا از آدمی می پسندند و مدح او را می کنند. همچنین هرگاه بنده زمین دل را از خار و خس اخلاق ذمیمه رفت و درو کرد، و تخم ایمان را در آن پاشید و آب طاعات را بر آن جاری ساخت، پس امید بر لطف پروردگار داشته باشد که او را از سوء هاضمه نگاه دارد، و او را بیامرزد، و این امیدواری او رجای محمود و در نزد عقل و شرع مستحسن است.
همچنان که کسی از زراعت تغافل ورزد و سال خود را به کسالت و راحتی به سر برد، یا تخم را در زمین شوره که آب به آن نمی نشیند افکند و بنشیند و توقع درو کردن و گندم به انبار کشیدن را داشته باشد، این را حمق و غرور گویند و صاحب آن را احمق نامند. همچنین کسی که تخم ایمان و یقین را در زمین دل نیفکند، یا بیفکند ولیکن خانه دل او مشحون به رذایل صفات، و مستغرق لجه شهوات و لذات باشد و آن را به آب طاعتی سیراب ننماید و چشم (چشم داشت) ایمان و مغفرت را داشته باشد مغرور و احمق خواهد بود.
از آن که گفتیم معلوم شد که امیدواری و رجا در وقتی است که آدمی توقع محبوبی را داشته باشد که جمع آوری اسبابی را که در دست او هست کرده باشد، و دیگر چیزی نمانده باشد مگر آنچه را که از قدرت او بیرون است، که فضل و گرم خداست، که از لطف، خود او را از سوء خاتمه، ایمان او را از شیطان و دل او را از هوا و هوس محافظت نماید.
پس احادیث و اخباری که در ترغیب و رجا و امیدواری به خدا و وسعت عفو و رحمت او رسیده مخصوص است به کسانی که چشم داشت رحمت را با عمل خالص داشته باشند و به دنیا و لذت او فرو نرفته باشد.
پس جان من! با هوش باش تا شیطان تو را فریب ندهد و از طاعت و عبادت باز ندارد و به امید آن آرزو، روزگار تو را نگذراند، تا زمام کار از دست تو در برد. نظری در مورد احوال انبیاء و اولیاء و بزرگان بارگاه خدا افکن، سعی ایشان را در عبادات ملاحظه نمای و بین که چگونه عمر خود را در خدمت پروردگار صرف نمودند و روز و شب، بدن خود را در رنج افکندند و به عبادت و طاعت مشغول شدند، چشم از لذات دنیوی پوشیدند، شربت محنت بلا را نوشیدند و با وجود این، از خوف خدا پیوسته در اضطراب، و دیده ایشان غرق آب بود، آیا ایشان امید به عفو و رحمت خداوند نداشتند؟ یا از وسعت کرم او آگاه نبودند؟ به خدا قسم که آگاهی و امیدواری آنها از من و تو بیشتر بود و لیکن میدانستند.
نابرده رنج گنج میسر نمی شود - مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
یافته بودند که امید رحمت بی دست آویزی طاعت و عبادت حمق و سفاهت است(6)
در مفهوم خوف و رجا به روایت زیر توجه فرمایید که امام صادق (علیه السلام) در بخشی از وصیت خود به ابن جندب، نجات یافتگان از عذاب الهی را چنین معرفی می کند که خوف رجای حقیقی متعادل در دلهایشان وجود دارد:
یهلک المتکل علی عمله و لا ینجو المجترو علی الذنوب الواثق برحمه الله. قلت فمن ینجو؟ قال: الذین هم بین الرجاء و الخوف کان قلوبهم فی مخلب طائر شوقا الی الثواب و خوفا من العذاب.
کسی که به اعمال (خوب) خود اتکال دارد، به هلاکت می رسد و کسی هم که به امید رحمت خداوند، بر انجام گناهان تجربی پیدا می کند نجات نخواهد یافت. (ابن جندب گوید:) سوال کردم: پس چه کسی نجات پیدا می کند؟ حضرت فرمودند: کسانی که حالشان میان خوف و رجا باشد، حالت آنها مانند حالت پرنده ای است که دانه ای را در منقار دارد، هم شوق به ثواب در دلهایشان وجود دارد و هم خوف از عذاب.
اینکه حضرت فرمودند: حالشان میان خوف و رجا باشد به این معناست که نه خوفشان چنان است که از آمرزش گناهانشان ناامید باشند و نه رجایشان آنچنان است که جرأت ارتکاب گناه را داشته باشند همچون پرنده ای که دانه ای در منقار دارد و هر لحظه احتمال می رود که دانه از منقارش رها شود و یا فرو رود.
انسان برای انجام دادن هر کاری اختیاری انگیزه ای دارد و به تعبیر فلاسفه، مبادی اراده یعنی همان حالات روحی و قلبی باید در انسان پدید آید تا کاری را انجام دهد. مهم ترین انگیزه ای که انسان را به انجام دادن کاری یا ترک کردن کاری مجبور می کند، احساس لذت و درد است. اگر فردی مطمئن شود که با انجام یک کار، لذتی خواهد بود، با انگیزه و امیدواری بیشتری به آن کار می پردازد و بر عکس آن نیز صادق است به این صورت که برای نجات از هر ناراحتی و درد و رنجی، یک سری کارها را ترک خواهد کرد. این حالت، یک عامل مشترکی بین انسان و حیوان و هر موجودی است که دارای قدرت اراده و اختیار می باشد. احساس لذت و درد در انسان قابل گسترش است، یعنی انسان برای رسیدن به لذت و یا فرار از درد، باید مقدماتی را انجام دهد. مثلا یک نفر که از صبح تا شب کار می کند و زحمت می کشد امیدوار است که لقمه نانی به دست آورد و با خوردن آن لذت ببرد.
فلاسفه بعضا برای اینگونه لذتهایی که به انجام مقدماتی نیاز دارد، تعبیر نفع را به کار می برند؛ مثلا می گویند خوردن دارو نافع است، یعنی صرف خوردن آن، لذتی ندارد. بلکه مقدمه ای برای رسیدن به سلامتی است؛ اما انگیزه انجام یکسری از کارها، نه لذت است و نه نفع، بلکه مصلحت است. مثلا کسی که بدون چشم داشت مادی بیمارستانی را احداث کرده است از ساختن آن مستقیما لذت نبرد، و نفعی برای او در برنخواهد داشت، اما کاری کرده است که مصلحت دارد و او وقتی می بیند بیمارانی با بستری شدن در آن بیمارستان از مرگ حتمی نجات پیدا می کنند و بهبود می یابند، احساس رضایت و لذت می کند. اموری مانند تحصیل علم و انجام عبادت نیز جزو اینگونه کارها است.
بنابراین می توان گفت: هر کاری که یک موجود زنده با اراده انجام می دهد، برای این است که به یک امر مطلوبی برسد و یا از امور نامطلوب در امان باشد. در امور مطلوب، تحقق خیر و صلاح انسان و جامعه ملاک عمل است و متعاقبا در امور نامطلوب پرهیز از درد، ضرر و کارهایی که به صلاح جامعه نیست مدنظر می باشد.
گاهی انسان برای به دست آوردن برخی از امور مطلوب هیچ تلاشی نمی کند؛ مثلا برای همه ما مطلوب است که نفس بکشیم تا زنده بمانیم؛ اما هیچ تلاشی برای آن انجام نمی دهیم. در حالی که گاهی برای رسیدن به امری مطلوب باید مقدماتی فراهم کنیم تا در آینده از نتایج آن بهره ببریم. اگر بدانیم که تحقق یک کاری مثلا امکان پذیر نیست، برای رسیدن به آن هیچگاه تلاش نمی کنیم؛ اما اگر یقین داشته باشیم که کاری شدنی است و یا حتی احتمال تحقیق آن را هم در آینده بدهیم حتما برای آن تلاش خواهیم کرد. به وجود آمدن چنین حالتی در انسان، امید و رجا نام دارد. رجا، یعنی اینکه انسان به تحقق یافتن امری مطلوب که به وقوع آن در آینده یقین دارد و یا آن را احتمال می دهد، امید داشته باشد. در مقابل، خوف، یعنی اینکه انسان از تحقق یافتن امری نامطلوب که یقین دارد یا احتمال می دهد در آینده به وقوع بپیوندد، ترس و واهمه داشته باشد.
با این توصیف، انسان همواره برای انجام دادن و یا انجام ندادن اعمال اختیاری خود، به دو عامل امید و ترس توجه دارد، امید به اینکه در اثر یک کار خوب، امری مطلوب حاصل می شود و ترس از اینکه در اثر یک کار بد، امری نامطلوب تحقق می یابد.(7)

2. شناختن خدا و تأثیر آن در امیدها و ترسها

امید ترس هر فرد به میزان شناخت و معرفت او بستگی دارد؛ مثلا یک کودک یک ساله فقط در محدوده خواسته های خود است که امید و ترسش شکل می گیرد. او هیچ وقت به مسائل بین المللی، اجتماع، معنوی، اخروی و غیره ترس و امیدی ندارد؛ زیرا هیچ شناختی از آنها ندارد و یا مثلا افراد عادی از یک طرف از بیماری، فقر، گرفتاری های زندگی و غیره می ترسند و از سوی دیگر امیدوار هستند که پول دار بشوند، مسائل معنوی را هم در نظر می گیرد از اینکه عقل و ایمانشان از بین برود می ترسند و امیدوارند که بر معرفت و ایمانشان افزوده شود. ایمان آورندگان به آخرت، به ثوابهای اخروی امیدوار هستند و از عذاب های آن می ترسند. فلسفه ارسال دین، برای این است که دایره امیدها و ترسها گسترش یابد، یعنی به انسان بفهماند که فقط نباید از گرسنگی، بیماری، صاعقه و... ترسید، بلکه بالاتر از آن باید از اینکه انسانیت انسان لطمه بخورد، روح و قلب انسان آلوده و سیاه شود، عذابی از ناحیه خداوند در دنیا و آخرت به انسان برسد و از همه مهم تر، خداوند از انسان ناراضی شود و به او اعتنایی نکند، ترسید زیرا معرفت همه آنها یکسان نیست.
بنابراین مقدار شناخت و معرفت انسان در مقدار ترس و امید او موثر است و این امر در کلیه امور اقتصادی، اجتماعی، دینی، فرهنگی و غیره حاکم است.