دیدار با ابرار - سید بن طاووس

عباس عبیری

شب زخمی

عارف بزرگ عراق پس از ناکامی در میانجیگری تاچار در خانه نشست و تن به حوادث سپرد تا آنکه شب 21 محرم 655 فرارسید در آن شب تاریک سرانجام مغولان با استفاده از شکافی که در برج العجمی پدید آمده بود بر بخشی از استحکامات سربازان عباسی دست یافتند و توانستند 6 روز بعد در شبی هراسناک به پایتخت سرازیر شوند.(107)
شدت و گستردگی یورش مغولان به گونه ای بود که سید و خانواده اش چون دیگر شهروندان پایتخت سر بر بالین آرامش ننهادند و تا بامداد در وحشت و نگرانی بسر بردند. خاطره آن شب دشوار اینگونه در نوشته های سید به یادگار مانده است:
این واقعه در دوشنبه 28 محرم بود و من در خانه خود در المقتدیه بغداد بودم. در این حادثه درستی خبرهای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آشکار شد. ما آن شب را که شب هراس و وحشت بود تا بامداد بیدار ماندیم. و خداوند ما را از آن حوادث و رنجها سالم نگاه داشت و پیوسته در حمایت الهی بودیم...(108).
سرانجام آبها از آسیا افتاده،(109) مغولان پیروزمندانه بر تختهای عباسیان تکیه زدند. هلاکو فرمان داد، دانشوران شهر در مدرسه المستنصریه حاضر شوند. چون همه اندیشمندان و فقیهان در مدرسه گرد آمدند، از آنان خواست در این باره که آیا فرمانروای کافر دادگر برتر است یا مسلمان ستمگر حکم خویش را صادر کنند.
فقیهان در آزمونی دشوار گرفتار آمده بودند، فضای تردید بر مدرسه سایه افکنده، همه چیز در انتظار حکم دانشوران بود. در این لحظه رضی الدین از جای برخاسته، حکم خویش مبنی بر، برتر بودن فرمانروای کافر دادگر از مسلمان ستمگر را اعلام داشت. در پی او دیگر فقیهان نیز به تأیید حکم پرداخته،(110) هلاکو را به دادگری فراخواندند.

شکوه بازیافته

فرمانروای مغول در 10 صفر سال 656 ه. ق سید را فراخواند و امان نامه ای عمومی برای او و همه یارانش صادر کرد.(111) رضی الدین که در پی راهی برای بیرون بردن بسیاری از مؤمنان از پایتخت بود، هزار نفر گرد آورده، تحت حمایت سربازان هلاکو به حله برد و چون سالم به حله پای نهادند، سید با پروردگارش پیمان بست که به شکرانه سلامتی از این حوادث همه ساله در چنان روزی دو رکعت نماز شکر به جای آورد.(112)
البته چنانکه گذشت او در اندیشه اقامت در حله نبود، بلکه بیشتر به حوادث پیش بینی نشده بغداد می اندیشید. بنابراین در نخستین فرصت دیگر بار خود را به پایتخت رساند(113) تا شاید بتواند مؤمنی را از رنجی برهاند یا بی گناهی را از کیفری نجات بخشد.
در این روزگار هلاکو از او خواست تا مقام نقابت علویان را پذیرا شود. رضی الدین عذر خواسته، به فرستاده هلاکو گفت: نمی توانم مقام نقابت بپذیرم.
وقتی فرستاده فرمانروای مغول به سوی کاخ روان بود تا پاسخ سید را به سرورش رساند، خواجه نصیرالدین طوسی،(114) دوست و همدرس سید، او را ملاقات کرده و چون از پاسخ رضی الدین آگاه شده، گفت: پیام منفی وی را با خان در میان مگذار، من با سید سخن می گویم.
آنگاه خود را به دانشور عارف عراق رساند، با بیان پیامدهای هولناک این پاسخ وی را بر آن داشت تا پاسخ مثبت دهد. سپس نزد فرستاده هلاکو بازگشت و از او خواست تا پاسخ مثبت فقیه بزرگ حله را به فرمانروا رساند.
سید که پذیرش این مقام از قدرت و نفوذ سیاسی ویژه ای در سرزمینهای زیر فرمان هلاکو بر خوردار شده بود، در خانه خویش بر بالش سبز رنگ تکیه زد و مردم گروه گروه در حالی که جامه های سیاه، شعار عباسیان را بیرون آورده، لباس سبز علویان پوشیده بودند، به دیدارش شتافته، با او تجدید پیمان کردند در چنین روز خجسته ای شاعران قصیده های فراوان در مدح سید بر زبان راندند علی بن حمزه در بخشی از شعر خویش چنین گفت:
این رضی الدین علی فرزند ابوابراهیم موسی بن جعفر به امام هشتم علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) شباهت دارد. علی بن موسی (علیه السلام) برای امامت سبز پوشیده نزد مردم حضور می یافت و رضی الدین برای نقابت علویان لباس سبز آشکار کرده است.(115)

پرواز واپسین

هر چند جشن مؤمنان در بزرگداشت نقابت رضی الدین بسیار باشکوه بود و خاطره روزهای آغازین ورود حضرت رضا (علیه السلام) به خراسان را در قلبها زنده کرد ولی دریغ که چرخ بر مدار اراده نیکان نمی گردید و استمرار شادی پاکدلان نمی پسندید. با گذشتن سه سال از آن روز فراموش ناشدنی آثار بیماری و ناتوانی در پیکر کهنسال عارف ارجمند حله پدیدار شده، آشنایان را در نگرانی و رنج فرو برد. بیماری دشواری که روز به روز پیشتر رفت تا سرانجام در بامداد دوشنبه پنجم ذی قعده 664(116) آوار مصیبتی جانکاه بر دلهای مؤمنان فرو ریخت. در این روز چشمان نافذ سید برای همیشه بسته شد، و روان آسمانیش تا دورترین ستاره کمال بشر پرواز کرد.
شیعیان از هر سو خود را به پایتخت رسانده، پیکر پیشوای بزرگ خویش را به حریم پاک علی (علیه السلام) بردند.(117) پس از شستشو و غسل در کفنی که در عرفات، مسجدالحرام، مسجدالنبی و دیگر مشاهد مشرفه متبرک شده بود، نهاده، نگین عقیقی که نام پروردگار و خلفای ارجمندش بر آن نقش بسته بود، بنابر وصیت رضی الدین، در دهانش قرار دادند(118) و آنگاه در میان ناله ها و غریو لااله الاالله مؤمنان به خاکهای سبز نجف سپردند.