دیدار با ابرار - سید بن طاووس

عباس عبیری

نفیر کرکس

اندکی پس از استقرار دانشمند نامدار عراق در بغداد، مستنصر از وی خواست تا مقام افتای دارالخالافه را به عهده گرفته، مردم را در تشخیص حلال و حرام آیین مقدس نبوی یاری دهد. رضی الدین که با هدف پنهان خلیفه در پشت این الفاظ زیبا و فریبنده آشنا بود، پیش از حضور در برابر وی و پاسخ بدین فرمان، فروتنانه نزد خداوند سر بر خاک سایید و به تضرع پرداخت و از آن توانمند همیشه پیروز خواست تا او را در عدم پذیرش مقام شوم شیخ الاسلامی خلیفه و توجیه ستمگرایهای آشکار وی یاری دهد. تضرعی که مؤثر واقع شد و سید پارسایان آل طاووس توانست در برابر فشارها، استدلالها و تهدیدهای مستنصر ایستادگی کرده، از پذیرش فرمانش سرباز زند.
البته این سرپیچی از امر ملوکانه برای رضی الدین بسیار گران تمام شد. از آن پس بدخواهان حجم تلاشهایشان را گسترده ساختند تا ذهن بیمار خلیفه را برای انجام نقشه های هولناک آماده سازند. تلاشهایی که مؤثر افتاد و دانشور بزرگ شیعه را در آستانه کیفری دردناک قرار داد ولی دست پنهان پروردگار به یاریش شتافت و نسیم عنایتهای ویژه ربانی وضعیت را به سود وی دگرگون ساخت.(43)

آوای سیاه

هنگامی که مستنصر از اجرای نقشه نخست خویش نومید شد، افراد بسیاری را واسطه ساخت تا فقیه و دانشمند بزرگ آل طاووس مقام نقابت(44) طالبیان را عهده دار شود. رضی الدین پوزش خواست ولی خلیفه دیگر بار پیشنهاد خویش را تکرار کرد. کشمکش میان سید پارسای حله و مستنصر چندین سال به درازا کشید، در این مدت پیوسته خواسته حکومت از زبانهای گوناگون تکرار می شد و رضی الدین بر موضع خویش پافشاری می کرد. سرانجام وزیر که به اهل بیت نیز گرایش داشت، گفت: این مقام را بپذیر و آنچه خداوند می پسندد، عمل کن.
سید پاسخ داد: تو چرا در وزارت به آنچه پروردگار را خشنود می سازد عمل نمی کنی؟ اگر چنین شیوه ای ممکن بود، تو به کار می بستی.
بدین ترتیب دیگر بار حکومت در رسیدن به مراد خویش ناکام ماند. ولی هنوز نومید نشده بود. تهدید آخرین اهرم ستمگران بود که در این راستا به کار گرفته شد. اما اراده الهی سید بر تهدیدهای مکرر جنایتکار بغداد چیرگی یافت و دربار؛ تهیدست و نومید از پیشنهاد خویش دست کشید. در واپسین پرده های این سناریو مستنصر به دانشور ارجمند آل طاووس گفت: با ما همکاری نمی کنی در حالی که سید مرتضی و سید رضی(45) در حکومت وارد شدند و مقام پذیرفتند، آیا آنها را ستمگر می دانی یا معذور می شماری؟ بی تردید معذور می دانی، پس تو نیز مانند آنان معذوری داخل کار شو و مقام بپذیر.
رضی الدین گفت: آنان در روزگار آل بویه می زیستند که ملوکی شیعی بودند و در برابر خلفای مخالف اعتقاد خویش قرار داشتند. بدین جهت ورود آنها به حکومت با خشنودی پروردگارشان همراه بود.(46)(47)
با این پاسخ مستنصر برای همیشه از پیشنهاد پذیرش نقابت طالبیان چشم پوشید و برای سود جویی از دانشور پرهیزگار حله چاره ای دیگر اندیشید.

ندیم ابلیس

نومیدی از پذیرش مقام پیشنهادی خلیفه، او را بر آن داشت تا با طرح نقشه ای نوین راه همه عذرها بر ستاره تابناک عراق فروبندد و وی را در دام نیرنگ خویش گرفتار سازد. بدین ترتیب مسأله لزوم همنشینی سید با خلیفه جان گرفت و دوست و دشمن هر یک به گونه ای در تأیید آن کوشیدند. یکی از کسانی که در تحقق این امر بسیار تلاش کرد. فرزند مؤیدالدین محمد بن احمد بن العلقمی وزیر شیعی عباسیان بود. او در برابر پاسخ منفی رضی الدین سرسختانه ایستادگی کرده، وی را به پذیرش این پیشنهاد فراخواند. در دیدگاه فرزند پاکدل وزیر، این خواست خلیفه نه تنها زیانی مادی و معنوی برای سید در پی نداشت بلکه فرصتی بود تا دوستان اهل بیت هر چه بیشتر در دستگاه حاکم نفوذ یابند.
دانشمند روشن بین حله که پذیرش این امر را موجب هلاکت خویش می دانست سرانجام در نشستی محرمانه وزیر زاده را هشیار ساخته، فرمود: اگر من همنشین و همزبان آنها شوم و برای تو و پدرت رازهای آنان را فاش نسازم مرا متهم می سازید که سخنان بسیار ضد شما شینده ام و بازگو نکردم. آنگاه در شمار دشمنانم جای می گیرید و کار دشمن به جایی خواهد رسید که خود بهتر می دانید.(48)
ناگفته پیداست این همه حقایق نبود و سید برای عدم پذیرش پیشنهاد خلیفه مطالب دیگر نیز در سینه داشت که حتی برای فرزند علقمی نمی توانست بازگو کند. ولی همین اندک کافی بود تا دوستان ناآگاه از پافشاری بی مورد چشم پوشند و دانشور بیدار عراق را به حال خویش واگذارند.