دیدار با ابرار - سید بن طاووس

عباس عبیری

پایتخت شیطان

اندک اندک آوازه شهرت رضی الدین در سراسر عراق پیچید و نامه های فراوان از بغداد به سوی حله سرازیر شد. نامه هایی که دست اندرکاران مؤمن حکومت می فرستادند و او را به حضور در مرکز کشور فرامی خواندند. هر چند رضی الدین خود از پادشاهان ستم پیشه عباسی متنفر بود و هرگز هوای نزدیکی به توانگران جامعه را در سر نمی پروراند ولی دعوت دوستان خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، احساس مسؤولیت و موافقت کتاب خداوند، سرانجام وی را به شهر طنابها و دامهای شیطان، بغداد، کشاند.
در آن دیار مؤید الدین محمد بن احمد بن العلقمی وزیر فرزانه عباسیان وی را در یکی از خانه های خویش سکونت داد.(39) دانشمند پرهیزگار عراق در این خانه با دوستان اهل بیت، دانشوران و مقامات مذهبی و سیاسی متمایل به مذهب خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دیدارهای فراوان انجام داد. یکی از انبوه ملاقات کنندگان ستاره تابناک حله در بغداد پژوهشگر بزرگ اسعد بن عبدالقاهر اصفهانی بود، که نامش در شمار مشایخ رضی الدین آورده شده است. این محقق شیفته اهل بیت (علیه السلام) در ماه صفر 635 ه. ق به دیدار سید پارسای آل طاووس شتافت و میان آنها گفتگوهای فراوان علمی انجام یافت.(40)
هر چند پایتخت محل دیدارهای سودمند با دانشوران، اندیشمندان و سیاستمداران دوستدار خاندان پیامبر بود و رضی الدین توانست با وساطت خویش نزد مستنصر خلیفه عباسی به دانشمندانی چون بدرالاعجمی و کثیرالدین محمد بن محمد کمک کند،(41) ولی با این همه سید عارفان عراق، بغداد را جایگاه دامها و طنابهای شیطان خوانده است.(42) نگاهی به آنچه میان او و خلیفه روزگارش گذشت، می تواند درستی این تعبیر را آشگار سازد.

نفیر کرکس

اندکی پس از استقرار دانشمند نامدار عراق در بغداد، مستنصر از وی خواست تا مقام افتای دارالخالافه را به عهده گرفته، مردم را در تشخیص حلال و حرام آیین مقدس نبوی یاری دهد. رضی الدین که با هدف پنهان خلیفه در پشت این الفاظ زیبا و فریبنده آشنا بود، پیش از حضور در برابر وی و پاسخ بدین فرمان، فروتنانه نزد خداوند سر بر خاک سایید و به تضرع پرداخت و از آن توانمند همیشه پیروز خواست تا او را در عدم پذیرش مقام شوم شیخ الاسلامی خلیفه و توجیه ستمگرایهای آشکار وی یاری دهد. تضرعی که مؤثر واقع شد و سید پارسایان آل طاووس توانست در برابر فشارها، استدلالها و تهدیدهای مستنصر ایستادگی کرده، از پذیرش فرمانش سرباز زند.
البته این سرپیچی از امر ملوکانه برای رضی الدین بسیار گران تمام شد. از آن پس بدخواهان حجم تلاشهایشان را گسترده ساختند تا ذهن بیمار خلیفه را برای انجام نقشه های هولناک آماده سازند. تلاشهایی که مؤثر افتاد و دانشور بزرگ شیعه را در آستانه کیفری دردناک قرار داد ولی دست پنهان پروردگار به یاریش شتافت و نسیم عنایتهای ویژه ربانی وضعیت را به سود وی دگرگون ساخت.(43)

آوای سیاه

هنگامی که مستنصر از اجرای نقشه نخست خویش نومید شد، افراد بسیاری را واسطه ساخت تا فقیه و دانشمند بزرگ آل طاووس مقام نقابت(44) طالبیان را عهده دار شود. رضی الدین پوزش خواست ولی خلیفه دیگر بار پیشنهاد خویش را تکرار کرد. کشمکش میان سید پارسای حله و مستنصر چندین سال به درازا کشید، در این مدت پیوسته خواسته حکومت از زبانهای گوناگون تکرار می شد و رضی الدین بر موضع خویش پافشاری می کرد. سرانجام وزیر که به اهل بیت نیز گرایش داشت، گفت: این مقام را بپذیر و آنچه خداوند می پسندد، عمل کن.
سید پاسخ داد: تو چرا در وزارت به آنچه پروردگار را خشنود می سازد عمل نمی کنی؟ اگر چنین شیوه ای ممکن بود، تو به کار می بستی.
بدین ترتیب دیگر بار حکومت در رسیدن به مراد خویش ناکام ماند. ولی هنوز نومید نشده بود. تهدید آخرین اهرم ستمگران بود که در این راستا به کار گرفته شد. اما اراده الهی سید بر تهدیدهای مکرر جنایتکار بغداد چیرگی یافت و دربار؛ تهیدست و نومید از پیشنهاد خویش دست کشید. در واپسین پرده های این سناریو مستنصر به دانشور ارجمند آل طاووس گفت: با ما همکاری نمی کنی در حالی که سید مرتضی و سید رضی(45) در حکومت وارد شدند و مقام پذیرفتند، آیا آنها را ستمگر می دانی یا معذور می شماری؟ بی تردید معذور می دانی، پس تو نیز مانند آنان معذوری داخل کار شو و مقام بپذیر.
رضی الدین گفت: آنان در روزگار آل بویه می زیستند که ملوکی شیعی بودند و در برابر خلفای مخالف اعتقاد خویش قرار داشتند. بدین جهت ورود آنها به حکومت با خشنودی پروردگارشان همراه بود.(46)(47)
با این پاسخ مستنصر برای همیشه از پیشنهاد پذیرش نقابت طالبیان چشم پوشید و برای سود جویی از دانشور پرهیزگار حله چاره ای دیگر اندیشید.