دیدار با ابرار - سید بن طاووس

عباس عبیری

فقیه اندیشناک

پس از فراز آمدن بر بام بلند فقه برخی از استادان حوزه حله از سید خواستند تا راه دانشوران گذشته پیش گرفته به تدریس علوم دینی پردازد و با نشستن در جایگاه فقیهان و صدور فتوا مردم را با حلال و حرام آیین پاک اسلام آشنا سازد. ولی ستاره خاندان طاووس هرگز نمی توانست بدین پیشنهاد پاسخ مثبت دهد.
آیات پایانی سوره الحاقه:
و لو تقول علینا بعض الاقاویل، لاخذ نامنه بالیمین، ثم لقطعنا منه الوتین، فما منکم من احد عنه حاجزین(33).
و اگر - محمد - به دروغ سخنانی را به ما نسبت می داد، او را گرفته، رگ گردنش را قطع می کردیم و هیچ یک از شما نمی توانست ما را از این کار بازداشته، نگهدارنده او باشد.
همواره در ژرفای روانش طنین می افکند و او را از نزدیک شدن به فتوا و نشستن در جایگاه فتوا و نشستن در جایگاه فتوا دهندگان باز می داشت. دانشمندن پارسا حله چنان می اندیشید که وقتی پروردگار، پیامبر بزرگوارش را چنین تهدید کرده او او را از نسبت دادن سخنان و احکام خلاف واقع به خویش بازداشته است، هرگز اشتباه و لغزش مرا در مقام فتوا نخواهد بخشید. بنابراین با همه دانش و نبوغ راه خویش را از مفتیان جدا ساخت و در سایه عنایتهای ویژه پروردگارش به انجام کردار نیک روی آورد(34).

دام داوری

هر چند ستاره پارسای خاندان طاووس توانست پیروزمندانه از پیشنهاد فتوا بگریزد و راهی دیگر برای انجام رسالت خویش برگزیند ولی صرافان حله هرگز نمی توانستند گوهر یگانه آن دیار را نادیده گرفته، در برابرش بی تفاوت بمانند. بنابراین دیگر بار به آستانش روی آورده، از او خواستند تا داوری به عهده گیرد و به شیوه فقیهان گذشته، پایان دادن به درگیریها را سرلوحه برنامه های خویش قرار دهد. سید در پاسخ آنان گفت:
مدتهاست میان خرد و نفسم درگیری است. عقل مرا به خودسازی و اصلاح می خواند و نفس هوس پیشه، به سوی هلاکتم دعوت می کند. نفس، هوی، هوس و شیطان دست به دست هم داده، بر آنند مرا به دنیا مشغول ساخته، از سرای دیگر بازدارند. من برای آنکه میان این دو دشمن به دادگری و انصاف داوری کنم، حق را به خرد دادم و برای متحد ساختن نفس با عقل تلاش کردم ولی نفس و هوی و هوس سرپیچی کردند و دنبال خرد نرفتند، عقل نیز از اطاعت نفس سرباز زد و گفت که برای من پیروی از او جایز نیست.
من در مدت عمر نتوانستم میان این دو دشمن داوری کرده، به درگیریشان پایان دهم و آشتی و صلح بین آنها برقرار سازم. کسی که در همه مدت عمرش از یک داوری و رفع اختلاف ناتوان است چگونه می تواند در اختلافهای بی شمار جامعه وارد شده، داوری نماید؟ شما باید در پی کسی باشید که خرد و نفسش آشتی کرده، به یاری هم بر شیطان چیرگی یافته باشند و در جهت خشنودی پروردگار گام بردارند. چنین کسی توان داوری درست و پایان دادن به درگیریها و اختلافات را دارد(35).

پیوند بزرگان

ابوابراهیم که خود را در برابر آینده ستاره فروزان حله مسؤول می دانست ضمن هماهنگی با همسرش بر آن شد تا مقدمات ازدواج وی را فراهم آورد. دختری که برای این امر ارجمند گزینش شد، زهرا خاتون فرزند ناصر بن مهدی، وزیر شیعی آن روزگار بود. سید پارسای آل طاووس که به ادامه پژوهشهای علمی و پی گیری برنامه های عرفانی خویش می اندیشید با این پیشنهاد مخالفت کرد.
ابوابراهیم به عنوان پدر، در راستای انجام مسؤولیتهای خویش بر این خواسته خود پافشاری می کرد و رضی الدین به عنوان دانشوری ارجمند و عارفی روشن بین، مصلحت خویش در گریز از این امر خطیر می دید. کشمکش مدتها ادامه یافت و عرصه چنان بر ستاره حله تنگ شد که راهی جز پناهندگی به حرم امام کاظم (علیه السلام) برایش نماند. او چنان تدبیر کرده بود که به آستان آن پیشوای پاک پناهنده شود و پس از مدتی تلاش در راه پاکسازی روان از آلودگیهای مادی، با پروردگارش به رایزنی پردازد و هر چه خداوند شایسته دید، انجام دهد.
نتیجه اقامت در حریم آسمانی هفتمین جانشین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و استخاره با کتاب آفریدگار چیزی جز پاسخ مثبت به پیشنهاد پدر نبود. بنابراین موافقت خویش را اعلام داشت و آخرین مانع در برابر ازدواج فروریخت.
اندکی بعد رضی الدین، ابوالقاسم، علی بن موسی با زهرا خاتون دختر پرهیزگار ناصر بن مهدی ازدواج کرد و آل طاووس در شادمانی فرو رفت.(36)