دیدار با ابرار - سید بن طاووس

عباس عبیری

برزیگران نور

هر چند دوم محرم 605 روز پایان زندگی مادی ورام به شمار می آمد، ولی هرگز واپسین روز دانش اندوزی نوجوان کوشای خاندان طاووس نبود. او اینک علاوه بر پدر بزرگوارش از محضر دانشمندانی چون ابوالحسن علی بن یحیی الحناط السوراوی الحلی(16) و حسین بن احمد السوراوی(17) نیز سود می برد.
البته ستاره حله تنها بدین دانشوران بسنده نکرد و از ناموران ارجمندی چون شیخ نجیب الدین ابن نما(18)، سید شمس الدین فخار بن معدالموسوی(19)، سید صفی الدین محمد بن معدالموسوی(20)، شیخ تاج الدین الحسن الدربی، شیخ سدید الدین سالم بن محفوظ بن عزیزه السوراوی(21)، سید ابو حامد محیی الدین محمد بن عبدالله بن زهره الحلبی(22)، شیخ نجیب الدین یحیی بن محمد السوراوی، شیخ ابوالسعادات اسعد بن عبدالقاهر اصفهانی،(23) سید کمال الدین حیدر بن محمد بن زید بن محمد بن عبدالله الحسینی(24) و سید محب الدین محمد ابن محمود(25) مشهور به ابن نجار بغدادی نیز بهره مند شد.(26)
ناگفته پیداست استفاده سید از بسیاری از نامبردگان به شیوه معمول در روزگار ما تحقق نیافته، بلکه بیشتر بهره وری ستاره حله از آنان در قالب قرائت روایتها و اجازه نقل حدیث از آنها(27) بوده است.
او در حله با شتابی شگفت انگیز مدارج گوناگون علمی را پشت سر نهاد و آنچه دیگران با تلاش فراوان در سالهای متمادی می آموختند، یک ساله فرا گرفت. کوشش شبانه روزی و استفاده از کتابخانه ارزشمند پدربزرگ دانشورش از او دانشجویی پیروز ساخته بود، به گونه ای که در بحثهای علمی بر دیگران به آسانی چیرگی می یافت. استعداد درخشان، نبوغ کم نظیر، تشویقهای فراوان پدر، کتابخانه غنی پدربزرگ و تلاش خستگی ناپذیرش سبب شد تا همه فقه را در دو سال و نیم به پایان برده، از استاد بی نیاز شود و بدین ترتیب سفارش همیشگی بزرگترین معمار شخصیتش ورام را عملی سازد. او خود در این باره چنین نگاشته است:
وقتی کودک بودم ورام می گفت: فرزندم! هرگاه در اموری که مصلحت تو در آن است وارد شدی، به مرتبه پست آن بسنده نکن، کوشش کن از متخصصان آن رشته پایینتر نباشی.(28) من دوسال و نیم بیشتر به فقه نپرداختم،(29) آنچه دیگران در چند سال فرا می گرفتند طی یک سال آموختم.(30) نخست الجمل و العقود را حفظ کردم...(31) و سپس به نهایه روی آوردم. چون جزء نخست آن کتاب را خواندم در فقه به اندازه ای نیرومند شدم که استادم، ابن نما، در پشت جزء اول اجازه ای به خط خویش برایم نگاشت... و مرا به اموری ستود که خود را شایسته آنها نمی دانم... پس جزء دوم نهایه را خواندم... آنگاه مبسوط را نیز به پایان رساندم... تا این که از استاد بی نیاز شدم... از آن پس تنها به منظور نقل روایت - در محضر استادان - کتابها خواندم و به سخن آنان گوش سپردم...(32).

فقیه اندیشناک

پس از فراز آمدن بر بام بلند فقه برخی از استادان حوزه حله از سید خواستند تا راه دانشوران گذشته پیش گرفته به تدریس علوم دینی پردازد و با نشستن در جایگاه فقیهان و صدور فتوا مردم را با حلال و حرام آیین پاک اسلام آشنا سازد. ولی ستاره خاندان طاووس هرگز نمی توانست بدین پیشنهاد پاسخ مثبت دهد.
آیات پایانی سوره الحاقه:
و لو تقول علینا بعض الاقاویل، لاخذ نامنه بالیمین، ثم لقطعنا منه الوتین، فما منکم من احد عنه حاجزین(33).
و اگر - محمد - به دروغ سخنانی را به ما نسبت می داد، او را گرفته، رگ گردنش را قطع می کردیم و هیچ یک از شما نمی توانست ما را از این کار بازداشته، نگهدارنده او باشد.
همواره در ژرفای روانش طنین می افکند و او را از نزدیک شدن به فتوا و نشستن در جایگاه فتوا و نشستن در جایگاه فتوا دهندگان باز می داشت. دانشمندن پارسا حله چنان می اندیشید که وقتی پروردگار، پیامبر بزرگوارش را چنین تهدید کرده او او را از نسبت دادن سخنان و احکام خلاف واقع به خویش بازداشته است، هرگز اشتباه و لغزش مرا در مقام فتوا نخواهد بخشید. بنابراین با همه دانش و نبوغ راه خویش را از مفتیان جدا ساخت و در سایه عنایتهای ویژه پروردگارش به انجام کردار نیک روی آورد(34).

دام داوری

هر چند ستاره پارسای خاندان طاووس توانست پیروزمندانه از پیشنهاد فتوا بگریزد و راهی دیگر برای انجام رسالت خویش برگزیند ولی صرافان حله هرگز نمی توانستند گوهر یگانه آن دیار را نادیده گرفته، در برابرش بی تفاوت بمانند. بنابراین دیگر بار به آستانش روی آورده، از او خواستند تا داوری به عهده گیرد و به شیوه فقیهان گذشته، پایان دادن به درگیریها را سرلوحه برنامه های خویش قرار دهد. سید در پاسخ آنان گفت:
مدتهاست میان خرد و نفسم درگیری است. عقل مرا به خودسازی و اصلاح می خواند و نفس هوس پیشه، به سوی هلاکتم دعوت می کند. نفس، هوی، هوس و شیطان دست به دست هم داده، بر آنند مرا به دنیا مشغول ساخته، از سرای دیگر بازدارند. من برای آنکه میان این دو دشمن به دادگری و انصاف داوری کنم، حق را به خرد دادم و برای متحد ساختن نفس با عقل تلاش کردم ولی نفس و هوی و هوس سرپیچی کردند و دنبال خرد نرفتند، عقل نیز از اطاعت نفس سرباز زد و گفت که برای من پیروی از او جایز نیست.
من در مدت عمر نتوانستم میان این دو دشمن داوری کرده، به درگیریشان پایان دهم و آشتی و صلح بین آنها برقرار سازم. کسی که در همه مدت عمرش از یک داوری و رفع اختلاف ناتوان است چگونه می تواند در اختلافهای بی شمار جامعه وارد شده، داوری نماید؟ شما باید در پی کسی باشید که خرد و نفسش آشتی کرده، به یاری هم بر شیطان چیرگی یافته باشند و در جهت خشنودی پروردگار گام بردارند. چنین کسی توان داوری درست و پایان دادن به درگیریها و اختلافات را دارد(35).