دیدار با ابرار - سید بن طاووس

نویسنده : عباس عبیری

پیشگفتار

تهاجم فرهنگی دوپایه دارد، پایه اول تحقیر فرهنگ خودی است و پایه دوم تکبیر فرهنگ بیگانه. تا مردمی به پستی و بی هویتی و احساس حقارت در خویش نرسند، شیفته و شیدای فرهنگ دیگران نمی شوند. جامعه ای که از سرمایه های مادی و معنوی خود بی خبر باشد و قدر و قیمت گوهرهای خویش را نداند، گوهرهای گرانبهای خود را به ثمن بخس و بهای ناچیز می فروشد و کالاهای بنجل دیگران را با التماس و منت به قیمت گزاف می خرد، تمدن به اصطلاح بزرگ رژیم از خود بیگانه پهلوی در ایران و همکاسگان سیاسیش در جهان بر این دو پایه قرار داشته و دارد، اینان غرب را تا سرحد خدای علم و هنر و صنعت و حتی اخلاق و دین، ستایش کرده و می کنند و شرق را، وحشی و بی هویت و عقب مانده و به اصطلاح در حال توسعه معرفی می نمایند و با استفاده از این دوشیوه ی به هم پیوسته، آرمان های اقتصادی و سیاسی خود را تأمین می کنند.
در اوج کاربرد این سیاست شیطانی، ناگاه روح خدائی در کالبد امت بزرگ اسلام دمیده شد و انقلاب اسلامی ایران نغمه بیداری سرداد، بسیاری از فرزندان اسلام در ایران و جهان به خودباوری رسیدند و سیمای پلید غرب را علیرغم ماسک حقوق بشر و نقاب دموکراسی و رنگ و لعاب آزادی بخوبی شناختند. و بازگشت به خویش، یعنی بازگشت به فطرت و قرآن و مکتب و آرمان های اسلامی خود را آغاز کردند.
اما هنوز - سوگمندانه - باید اعتراف کنیم که خود باختگی در برابر غرب در زوایای فکر، عمل، تصمیم و نگرش بسیاری از مردم جامعه ما نهفته است. هنوز کاربرد واژه های فرنگی، نشان دانشوری و مایه افتخار و برتری گروهی از روشنفکران و دانشگاهیان و گاه، حوزویان ما شناخته می شود. هنوز پسوند بین الملل برای روابط عمومی ها، سمینارها، و شرکت ها، پز و پرستیژ اجتماعی و غرور علمی و ریاستی و اقتصادی به همراه دارد.
هنوز، داروها، اگر نام فرنگی نداشته باشد، برای غرب باوران تأثیر نخواهد داشت.
و هنوز، بازی ها، جدول های سرگرمی و آموزشی، اسباب بازی ها، و لوازم تفریحی و ورزشی و آرایشی با نام های فرهنگی، احساس برتری و زیبائی می کند.
و با کمال تأسف هنوز مدال ها و مدلهای دنیای کفر و الحاد و غارت و استثمار، مایه افتخار برخی از غرب گرایان و غربزدگان دنیای اسلام و مشرق زمین است.
آیا نظام بین المللی که جز حرص و آز و کبر و غرور قساوت و غفلت از ارزشهای انسانی چیزی ندارد، معیارهایش می تواند میزان ارزیابی قرار گیرد؟ و ارتباط با آن و تأئید و حمایت آن مایه فخر و بالیدن باشد؟
آیا آفرین و احسنت و به به و کف شدید جلادان قرن پانزدهم هجری ارزش مغرور شدن دارد. و یا انتقاد و رد و تکذیب آنان به پشیزی می ارزد؟
دنیایی که جایزه ادبی را به بی ادب ترین قلم بمزد تاریخ - رشدی - می دهد و دانش آموزان برگزیده و پرتلاش یک کشور را به جرم مسلمانی و ایرانی بودن از حضور در المپیاد فیزیک محروم می سازد، معیارهای عادلانه و عاقلانه ای دارد. اشتباه ماست که سرنوشت خویش را به این معیارها، و داوران و روش ها گره زده ایم.
دنیای اسلام باید به فکر تشکیل نظام بین المللی اسلام باشد و از دموکراسی و آزادی و حقوق بشر غربی و مؤسسات وابسته به این نظام هرچه سریعتر قطع امید کند و از تجربه بوسنی و الجزایر و فلسطین عبرت گیرد و بداند که تکیه جز بر خویش کردن کافری است. دیدار با ابرار، تلاشی بسوی خودباوری و بازگشت به خود و خدای خویش است. این مجموعه ستارگانی که حتی برجسته ترین و بزرگترین چهره های مذاهب و مکاتب را تحت الشعاع نورانیت خویش قرار داده اند.
ستارگانی که شناسائی تمام آنان کاری بس دشوار است و ما تاکنون هفتاد ستاره را برای دیدار برگزیده ایم.
ابرار و نیکانی که اینک در مقابل از خود گذشتگی و به خداپیوستگی ایشان سر تعظیم فرود می آوریم و به دیدار سیمای پرنورشان می رویم، قبل از آنکه الگوی خودسازی و سازندگی و مبارزه با کفر و بیداد باشند، اسناد افتخار اسلام و مسلمانی اند.
اسنادی که غرب از بروز و ظهور آن سخت بیم دارد و سالهاست که بر چهره زیبای آنان، گرد نسیان و اتهام می پاشد و با همه امکانات به محو و مسخ آنان پرداخته است.
دیدار با ابرار دستاورد یک زیارت است، زیارتی همراه با قصد قربت و به آهنگ آشنائی با پاسداران فرهنگ قرآن و سنت، آنان که پرچم دفاع از پیام خدا و پیامبران الهی را برافراشتند. و گوشه های زندان و بالای دار را بر سازش و همزیستی با جباران ترجیح دادند.

بخش نخست: پرنده ای در دام

ماه، نور خاکستری خویش را بی دریغ بر خانه ها، دیوارها و کوچه های خاکی حله می پاشید. نخلستانهای پیرامون شهر در تابش مهتاب چون سپاهی بزرگ و نیرومند می نمود، سپاه گرانی که حله را از تاراج تنگدستی، ناداری و گرسنگی نگاهبانی می کرد. خاموشی تا ژرفای همه خانه ها ریشه دوانیده بود. جز صدای گامهای گزمگان و آوای سگانی که در دوردستها پارس می کردند، هیچ چیز آرامش متروک آن دیار فراموش شده را درهم نمی شکست.
ابو ابراهیم(1) نگران به آسمان می نگریست، دلشوره رهایش نمی کرد. آیا امشب بی هیچ حادثه ناگواری پایان خواهد پذیرفت؟ یا...
البته او در این دلواپسی تنها نبود. اندکی آن سوتر ورام؛ دانشور کهنسال شهر نیز نگران به آینده می اندیشید. آیا شامگاه چهاردهم محرم 589 چون دیگر شبها در آرامش سپری خواهد شد و بامداد دوباره آفتاب استمرار شادکامی را بر ما تبریک خواهد گفت؟
سرنوشت چنان تدبیر کرده بود که ابوابراهیم و ورام هر دو در آن شب آسمانی به یک چیز بیندیشند: زنی که نوزادش را به دنیا خواهد آورد. با این تفاوت که پارسای پیر حله در اندیشه دخترش بود و ابوابراهیم به همسرش می اندیشید(2).

ستاره سبز

سرانجام دعاهای پیر پارسای حله به بار نشست و همگام با پانزدهمین روز محرم 589 ه. ق(3) ستاره تابناک دودمانش از افق خانه ابوابراهیم برآمد. ستاره ای که به یاد نیای ارجمندش علی نامیده شد(4).
علی اندک اندک در محضر پدر بزرگی چون ورام بن ابی فراس(5) و پدری مانند ابوابراهیم، سعدالدین موسی رشد یافت(6) و با الفبای زندگی آشنا شد. او به زودی دانست که ریشه در آسمان دارد و با سیزده واسطه(7) با دومین پیشوای مؤمنان، امام حسن مجتبی (علیه السلام) پیوند می خورد.(8)
ورام برایش گفت که چگونه نسبش به شیخ طوسی(9) می رسد(10) و محمد بن اسحاق نیای بزرگوارش چگونه، به دلیل زیبایی چهره و ناموزونی پاها به طاووس شهرت یافت(11). البته این همه آموخته های سید نبود. او در محضر پدربزرگ وارسته اش به زیورهای فراوان آراسته شد و بسیاری از علوم را فرا گرفت. ولی دریغ که روزهای خوش زیستن در آغوش پیر پارسای حله دیری نپایید و علی در دوم محرم 605 هجری قمری(12) با نخستین تصویر غم انگیز زندگی خویش آشنا شد.
در این روز ورام بن ابی فراس(13) دانشمند نامور حله به دیدار حق شتافت و همه پیروان خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در اندوهی جانکاه فرو برد.
رحلت خورشید فروزان عراق، برای سیدعلی، تنها مرگ پدربزرگی مهربان نبود. او احساس می کرد استادی دلسوز و مرشدی گرانمایه را از دست داده است. این دانشور ارجمند شیعه چنان در روان آسمانی سید اثر نهاده بود که همواره از وی به عنوان الگو نام می برد و او را با کلماتی چون: کان جدی ورام بن ابی فراس قدس الله جل جلاله روحه ممن یقتدی بفعله...(14).
- پدربزرگم ورام بن ابی فراس، که خدای بزرگ روانش را پیراسته سازد، از کسانی بود که کردارش مورد پیروی قرار می گیرد - می ستود(15).