فهرست کتاب


نخستین معصوم پیامبر أعظم (صلی الله علیه وآله)

جواد فاضل‏

7- زینب بنت جحش

این زن هم دختر امیمه بنت عبدالمطلب یعنی دختر عمه پیغمبر بود ولی خود نسبت به قبیله بنی اسد می رساند.
زینب بنت جحش همسر زید بن حارثه پسرخوانده رسول الله بود و چون نتوانست با زید سازگار بماند از وی طلاق گرفت و به افتخار همسری با رسول اکرم سرافراز شد.
این زینب زنی پارسا و بخشنده و کریم بود. تا آن جا که پیغمبر فرمود آن زن که دستش از زنان دیگر من درازتر است، پس از مرگ من زودتر به من ملحق خواهد شد.
زنان پیغمبر معنی این سخن را نتوانستند دریابند، گمان می کردند که درازی دست جز معنی لفظی خود کنایه ای ندارد. وقتی که زینب به سال بیست و یکم هجرت وفات یافت، تازه دریافتند که معنی درازی دست، کرامت و بخشندگی دست است.
امتیاز بزرگ زینب بنت جحش این بود که از دسترنج خود به مسکینان و درویشان کمک می داد. زنی خوشگل و باهنر بود. هنرش بافندگی بود. کفن خود را هم شخصاً بافته بود.
عایشه وی را به خوشگلی می ستود. وقتی از دنیا رفت بر فقدانش افسوس خورد.
این سخن از عایشه است:
ذهبت حمیدة مفیدة مفزع الیتامی و الارامل.
عایشه وی را پناه یتیمان و بیوه زنان نامید.
زینب بنت جحش در خلافت عمر از دنیا رفت.
و عمر شخصاً بر جنازه اش نماز خواند. زینب به هنگام مرگ پنجاه و سه ساله بود.

8- جویریه بنت حارث

هشتمین همسر رسول اکرم و از قبیله خزاعه است. زنی عابده بود. او هم بیوه بود. و همسر پسر عموی خود مسافع بن صفوان بود.
پس از شهادت مسافع با رسول اکرم ازدواج کرد.
وی در سن شصت و پنج سالگی به تاریخ پنجاه و شش هجری در مدینه وفات یافت. مروان بن حکم حکومت وقت بر وی نماز خواند.

9- رمله بنت صخر

کنیه رمله ام حبیبه است. پدرش صخر بن حرب یعنی ابوسفیان است.
این زن در ابتدای اسلام با شوهرش عبیدالله بن جحش به دین اسلام گروید و چون دختری به نام حبیبه داشت کنیت ام حبیبه گرفت. عبیدالله با ام حبیبه با مهاجرین اسلام از مکه به حبشه رفته بود و در حبشه شوهرش دست از اسلام کشید و به دین مسیح درآمد؛ اما ام حبیبه همچنان با اسلام وفادار ماند و از شوهرش دوری گزید و به عقد رسول اکرم درآمد.
ام حبیبه با این که دختر مرد بت پرستی همچون ابوسفیان بود، زنی پارسا و بزرگ منش و در دین خود پایدار و استوار بود.
در سال نهم هجرت که ابوسفیان به خاطر تجدید معاهده به مدینه آمده بود، ترجیح داد که در خانه دخترش اقامت گزیند. یک سر به سرای ام حبیبه رفت.
وقتی که خواست بنشیند، ام حبیبه فرش را از زیر پای پدرش کشید و گفت بر این فرش خاتم انبیاء می نشیند و من اجازه ندهم که یک بت پرست هر چند هم پدرم باشد بر مسند رسول الله پا بگذارد.
و در روزگاری که معاویه، زیاد بن عبید را برادر خود نامید و به قول معروف این مرد را در خانواده خود استلحاق کرد و فرمان حکومت عراق را به نامش نوشت؛ زیاد به عزم مراسم حج سفری به حجاز کرد. خواست در مدینه از ام حبیبه دیدار کند. زیرا به نام استلحاق خود را برادر ام حبیبه می دانست؛ ولی ام حبیبه از پذیرایی زیاد سرباز زد و گفت: این استلحاق مشروع نیست و من زیاد را هر چند فرزند نامشروع پدرم باشد، برادر خود نمی شمارم.
ام حبیبه تا سال چهل و چهارم هجرت زنده بود.
با این که برادرش معاویه در شام بر امپراطوری اسلام سلطنت می کرد، این بانوی مقدس روا نمی دید به دمشق سفر کند و با برادر مقتدری همچون معاویه به سر ببرد. در همان خانه که روزگاری با رسول اکرم زندگی می کرد، اقامت گزید و با تقوی و عفاف عمر شریفش را به سر آورد.
هنگامی که دیده از جهان فروبست، عایشه و ام سلمه بر بالینش نشسته بودند.
ام حبیبه گفت: من از شما خواهش دارم که مرا ببخشید زیرا میان زنانی که شوهر مشترک دارند، طبعاً سخنانی ناسزا گفته می شود.
ام سلمه و عایشه گفتند: خداوند ما و تو را بیامرزد از گذشته ها گذشتیم.
ام حبیبه با خرسندی گفت:
- مرا خشنود کردید. خدا شما را خشنود کند.
و بعد دیده از جهان فروبست. مروان بن حکم والی مدینه بر جنازه اش نماز خواند.