فهرست کتاب


نخستین معصوم پیامبر أعظم (صلی الله علیه وآله)

جواد فاضل‏

شمایل رسول اکرم

در آن روزگار یعنی در چهارده قرن پیش هنوز صنعت نقاشی رشد و رونقی نداشت که امروز از رسول اکرم صورتی در دست داشته باشیم.
و آن تابلو هم که راهب بحیرا از شمایل محمد (صلی الله علیه وآله) ترسیم کرده بود به موزه واتیکان رفت؛ ولی تاریخ برای ما تعریف می کند که خاتم انبیاء مرد زیبایی بود.
قامتی نه بلند و نه کوتاه بلکه معتدل و موزون داشت.
گونه هایش سبزه مایل به سرخی بود. پیشانیش روشن و بلند و گیسوان سیاهش تا بناگوش مبارکش فروریخته بود. و احیاناً به شانه های مقدسش پایین می آمد. موهایش زبر و مجعد بود.
ابروهای باریک و پیوسته داشت و در میان دو ابرویش یک رشته رگ که به رگ هاشمی معروف بود به طور عمودی کشیده شده بود که هر وقت خشمش می گرفت آن رگ سطبر می شد.
چشمان خدابینش کشیده و سیاه بود و رنگ چشمانش بسیار سالم و قشنگ بود. سفیدیش در منتهای سفیدی و سیاهیش بی نهایت سیاه بود.
بینی نازنینش اندکی برآمدگی داشت؛ اما این برآمدگی قیافه جذابش را از وزن و اعتدال نمی انداخت.
دهانش خوش ترکیب و دندان هایش سفید و منظم و پیکر نازنینش همچون مرمر سفید بود.
سینه اش پهن و گشاده و شکمش با سینه اش یکسان بود؛ یعنی برآمدگی نداشت. روی هم رفته بسیار خوش تیپ و خوش ترکیب بود.
اما باید دانست که عظمت و حشمت این مرد بسته به موی و روی و قامت و رفتارش نبود.
عظمت او به روحش، به اخلاقش، به تعلیمات عالیه اش، به قرآن مجیدش، به جهاد و اجتهاد بی مانندش بستگی داشت.
او بالاتر از این زیبایی ها و زیبندگی ها، محمد بن عبدالله رسول الله بود که در تیره ترین و تباه ترین ادوار حیاتی بشر، در ریگزارهای حجاز در میان میلیون ها مردم بت پرست و جاهل یک تنه قیام و اقدام کرد و پس از سال ها مشقت و مرارت بالاخره توانست که قرآن کریم را همچون خورشید درخشان بر آسمان حیات بشر به نورافشانی برقرار سازد و امروز چهار صد میلیون (یک میلیارد و سیصد میلیون) نفر انسان را در عصر علوم و مادیات در مکتب اعلای خویش تحت تربیت و عنایت خود قرار دهد.
این است زیبایی، این است زیبندگی، این است آن اعجاز که نشان برتری و چیرگی پیامبران است.

اخلاق رسول اکرم

اوقات گرانمایه اش در بیست و چهار ساعت به سه بخش تقسیم می شد.
بخش اول را به عبادت می گذرانید و بخش دوم را به اصلاح امورات صرف می فرمود و بخش سوم بخشی بود که باید با خانواده اش می گذشت.
در قرآن مجید از اخلاقش به انک لعلی خلق عظیم(79) تعبیر شد.
خلق عظیم، اخلاق عالی... عایشه می گوید که رسول اکرم در خانه خود همچون خدمت کاری به خانواده اش کمک می کرد. و شخصاً به جارو کردن و دوشیدن گوسفندان و وصله کردن جامه خود اقدام می فرمود.
خودخواه و متکبر نبود و هرگز خانواده خود را خواه همسرش و خواه خدمت کارش در برابر اشتباه بازخواست نمی کرد.
از هر خطایی که مربوط به امور خانه داری بود در می گذشت.
وقتی جمعی در خدمتش حضور داشتند. دیگر بر فرش اتاق که بوریایی بیش نبود، جایی برای نشستن نبود. جریر بن عبدالله بجلی از راه رسید و خواست بیرون در بنشیند. البته بیرون در فرش نداشت. رسول اکرم ردای خود را از دوش گرفت و به هم پیچید و به سمت جریر انداخت که روی زمین پهن کند و بر روی آن بنشیند. اما جریر این کار را نکرد. فقط آن ردای مقدس را بوسید و بر سر گذاشت.
بسیار خوب بود، بلند همت بود، هوشیار و زیرک بود.
در معاشرت، بی نهایت لطف و جاذبه داشت. فقرا را بهترین دوست خود می شمرد. همیشه در کنار لب هایش نشانی از لبخند برقرار بود؛ اما در عین حال اندوهی مستمر همچون هاله ماه به دور چهره همایونش می چرخید.
هرگز آزارش به کسی نمی رسید، هرگز با کسی درشتی نمی کرد. وفاکار و رازدار و امین بود. بی نهایت بردبار بود. در روزهای سال غالباً روزه می گرفت و شب همه شب تا سپیده دم به نماز ایستاده بود و یک لحظه از یاد خدا غفلت نداشت.
لباسش از هرچه پیش می آمد، از پشم و کتان تشکیل می شد. البته از پارچه های ابریشمی و جامه های زر دوز احتراز می فرمود و هر جامه نوی که به تن می کرد کهنه را به درویشان می داد و اگر کسی هم آن پیراهن نو و تازه پوشیده را می خواست، بی درنگ از تن در می آورد و به خواهنده می بخشید. در رنگ لباس، رنگ سفید را بر رنگ های دیگر ترجیح می داد.
کمتر مهلت می داد که کسی در ادای سلام بر وی تقدم جوید. تا می رسید سلام می کرد و دست مبارکش را به عنوان مصافحه پیش می برد.
در هیچ محفل زانوی خود را از زانوی هم نشین خود پیش تر نمی برد. نمی نشست که جای دیگران را تنگ و هم نشینان خود را ناراحت کند.
هر کس به او می رسید یعنی به خانه اش می رفت، خواه درویش و خواه توانگر، گرامی بود و جایش را در کنار خودش باز می کرد. در محاوره هرگز نام کس را به اهانت و تحقیر ادا نمی فرمود و هرگز میان حرف کسی نمی دوید.
اگر به نماز ایستاده بود و حاجت مندی انتظار می کشید، نمازش را سبک به پایان می رسانید تا سخن حاجت مند را بشنود.
چنان مهربان و چنان فروتن و چنان مأنوس بود که بارها کنیزان و غلامان دست به دست مبارکش می دادند و شانه به شانه اش راه می رفتند و غم های زندگی را برایش تعریف می کردند و از زبان مبارکش دلجویی می شدند.
در هیچ انجمن برای خود قدر و ذیل و بالا و پایین مقرر نمی داشت. به هر جا که بود می نشست و آن گونه که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) رسول اطیب و اطهر را توصیف می کند، می فرماید:
او چنان در میان قوم به سادگی و آزادگی می نشست که اگر ناشناسی از راه می رسید، نمی توانست او را به اعتبار جای نشستن و طرز نشستن بشناسد، ناچار بود بپرسد: ایکم محمد؟
علیک افضل الصلوات و السلام یا رسول الله یا محمد بن عبدالله!

همسران رسول اکرم