فهرست کتاب


نخستین معصوم پیامبر أعظم (صلی الله علیه وآله)

جواد فاضل‏

دعای باران

ای پروردگار مهربان! اینان بندگان تو و آفریدگان تو باشند که از تشنگی به ستوه آمده و از بینوایی رنجور و پژمرده شده اند.
مهر فروزان تو بی مهرانه چهره برافروخت و در ریگزار حجاز، آتش خشم و غضب روشن کرد.
دیر بازی است که پاره ابری بر این آسمان تفتیده نمی نشیند و بر آتشکده خورشید پرده نمی کشد.
نور آفتاب، اگر با قطرات باران توأم شود، کشتگاه های ما هم از رطوبت هوا و هم از نور حیات برخوردار می شوند و ما را نیز از نعمت بی منتهای تو بیش تر برخوردار می سازند.
خداوندا! اکنون ملکوت آسمان ها، نعمت خود را از ما دریغ داشته و درهای رحمت به روی ما بسته شده است. آتشی شعله ور همی بینیم که بر سرزمین یثرب دامن افکنده و بخاری سوزان همی نگریم که شهر ما را فراگرفته است.
اگر این آتش از جان مستمندی زبانه می زند، خدایا خاموشش ساز و اگر این دودها از دودمان تیره بختان برمی خیزد، الهی فروبنشان.
سال خوردگان ما نافرمان باشند و بزرگسالان ما گناه کنند. هنگامی که شراره های غضب تو از آسمان به زمین فرومی بارد، خشک و تر همی بسوزاند و بی گناه و گناه کار را یک جا خاکستر کند.
الهی! اینک کودکان معصوم ما، جانوران آزاد زمین، به گناه دیگران مشمول این کیفر شدید شده اند.
چه می شود که گناه سال خوردگان را به خردسالان ببخشی و بر بیچارگی و بینوایی حیوانات زبان بسته ما رحمت آوری.
پروردگارا! بارانی بر ما فروبار که پاک و روشن باشد تا اراضی ما را شاداب و جانوران ما را سیراب سازد و بندگان تو را از رنج تشنگی و گرسنگی برهاند.
خداوندا! ما را بهار نوشین بنوشان و چنان کن که اراضی ما سرسبز و مزرعه های ما بارور و چراگاه حیوانات از علف های تازه غنی گردند.
بارانی که بر ما گوارا افتد و ابری که بر خانه ما سایه برکت و رحمت افکند.
بارانی که سودمند و پربار باشد و ابری که به فرمان تو به نام احیای اراضی و نجات برزگران برخیزد. تا از رطوبتش چشمه ها پرآب و درختان آبستن و شکوفه ها شکفته و خندان شوند.
تا از برکت آن باران، صحنه خاک از نقش و نگار آرایش گیرد و جمال باغ همچون بوستان بهشت به جلوه درآید.
الهی! ما از ابرهای خشمناک و آتش افروز و صاعقه افکن تو به تو پناه می بریم و از انتقام تو همچنان به درگاه تو می گریزیم.
مبادا که به جای رحمت، غضب و عوض آب، آتش بر ما فروریزد.
الهی! این چشمان گریه آلود و دست های کوتاه ماست که یکی به جانب تو مستمندانه دوخته شده و دیگری به درگاه تو درویشانه پیش آمده است.
این قلب های ماست که با اشتیاق همی خواهد قفس سینه را در هم شکند و به سوی بهشت تو بال و پر بگشاید.
این جان های ماست که به عالم بالا بال گشوده و از دعوت تو انتظار می کشد.
بر این جان ها و دل ها رحمت فرمای و ابر رحمت را برانگیز و باران برکت را فروریز.انک سمیع مجیب
دعای پیامبر مستجاب شد و یک هفته شب و روز باران می بارید تا آن جا که مردم مدینه به تنگ آمده و به عرض رسول اکرم رسانیدند که:
غرقت الارض و تهدمت البیوت و انقطعت السبیل، فادع الله ان یصرفها عنا
زمین در آب باران غرق شد و خانه ها سر به ویرانی گذاشت و راه ها بند آمد. از درگاه پروردگار مسألت کن که بلا را از ما بگرداند.
رسول اکرم با تبسم فرمود:
- عموی عزیزم ابوطالب شاد باد اگر امروز زنده بود شاهد گفتار خویش را می یافت.
همین که نام پدر به گوش علی رسید عرض کرد یا رسول الله! به یاد این شعر افتاده ای که پدرم در منقبت و فضیلت تو گفته بود:
و ابیض یسقی الغمام بوجهه - ثمال الیتامی عصمة للأرامل
آن سپید روی که به روی مبارکش از ابرها باران طلبید و آن کس که پناه کودکان یتیم و پشتیبان زنان بی سرپرست است.
این سخن اشاره به یک قصیده بزرگ است که ابوطالب در منقبت رسول اکرم انشاد کرده و شعری که در اینجا یاد شده یک بیت از صد و دوازده بیت آن قصیده غراست.
این قصیده نمونه روشن و مجللی از ادبیات عهد جاهلیت است که ابوطالب عمران بن عبدالمطلب به نام نامی برادرزاده اش محمد سروده و امیرالمؤمنین این قصیده را بسیار دوست می داشت و ما هم به نام خدمت به ادبیات و هم از این لحاظ که بیوگرافی رسول اکرم را از زبان عمویش بشنویم و از همه بیش تر به خاطر مقدس امیرالمومنین علی که این قصیده را دوست می داشت به ترجمه اش همت می گماریم.
1- دوستان من! گوش من به ملامت کس
چه به حق و چه به باطل باشد، شنوا نیست
2- دوستان من! در برابر حوادث دشوار، بنای خردمندی بر امر و نهی قرار ندارد.
3- در آن جا که مردم را از خصلت و داد به دور یافتم
و دیدم که رشته های مودت را از هم گسیختند.
4- و دیدم که آشکارا کمر به عداوت ما بسته اند
و دیدم که گوش اطاعت به دستور دشمن سپرده اند
5- و دیدم که با دشمنان کینه ورز ما دست بیعت داده اند
و پشت سر ما انگشت خشم به دندان می گزند.
6- خاطر پریشانم را با نیزه ای مردافکن
و شمشیری برنده که میراث ملوک است به من خوش کرده اند.
7- برادرانم را در برابر خانه کعبه فراخوانده ام
و به جامه فاخر خانه کعبه چنگ زده ام.
8- یک باره در برابر کعبه برپاخاسته ایم،
در آن جا که نمازگزاران نماز می گزارند.
9- در آن جا که قبیله اشعر شترانشان را می خوابانند،
در آن جا که بت های اساف و نایل نشسته اند.
10- بت هایی که بر پیکرشان خط و خال گذاشته اند
و نشانه هایش میان سدیس و بازل محصور است.
11- بر گردنشان از مهره هایی دریایی و سنگ ریزه، زینت آویخته اند
و این آویزه ها همچون خوشه های خرما آویزان است.
12- از طعنه های مردم به پروردگار مردم پناه می برم
و از شر بدخواهان و یاوه سرایان در پناه او ایمن می مانم
12- پناه ما از آنان که ما را در پنهان به بدی یاد می کنند
و به دین حنیف ما تهمت های ناروا می بندند.
13- و از کوه ثور و آنان که بر قله اش قرار گرفته اند،
از مردمی که در ارتفاعات عروج و نزول دارند، جداست.
14- به خانه کعبه قسم یاد همی کنم که در ناف مکه نشسته
و به خدا، خدایی که از حال ما غافل نیست قسم یاد می کنم.
15- به این سنگ سیاه که هر ظهر و شام،
بندگان خدا بدان دست می سایند.
16- به آن سنگ که ابراهیم خلیل با پاهای برهنه،
بر آن قدم گذاشته و قدمگاه اوست.
17- به گذرگاه حجاج میان مروه و صفا
و به صورت ها و تمثال هایی که در آن جا ترسیم شده است.
18- به آنان که در راه خدا خانه او را زیارت همی کنند
و نذرها همی گذارند، خواه پیاده و خواه سواره
19- به مشعر حرام که در آن جا عهد و پیمان همی بندند
و به دامن های وسیعی که به پای کوه ها، دامن کشیده است.
20- و به آن توقف ها که شب ها به روی کوه ها صورت پذیرد
و به آنان که با دست های خود سینه شتران را بر پای می دارند
21- و به آن شب ها که دور هم جمع می شوند و به منزل های منا
از شب های اجتماع و منزل های مناجاتی، محترم تر نیست
22- و به آن اجتماعات که شتران و اسبان
آنچنان که از باران می گریزند از کنار آن می گذرند
23- و به جمره کبرا که وقتی ستایشش کرده ام
با ریگ های پیاپی هدفش سازند
24- و قسم به قوم کنده که شب ها بر ریگزارها به سر برند
و حجاج بکر بن وایل پناهشان دهند
25- دو هم قسم که دم به دم گره اختلافات را استوارتر سازند
و از وسایل بازگشت و تحکیم مودت، روی بگردانند
26- سنگ های سیاه و سنگین را بشکنند
و چهارپایان خود را همچون شتر مرغ برانند
27- آیا از این پس پناهی برای بی پناهان باقی بماند
و کسی تواند که دادگری کند و از خدای بترسد
28- دشمنان قریش دوست همی دارند
که مرزهای ترک و کابل را با دست ما ببندند
29- گمان همی دارید که ما مکه را ترک گوییم
و کوه عرفات را فراموش کنیم
30- گمان همی دارید که بی طعن نیزه
و ضرب شمشیر، محمد را تنها گذاریم
31- قسم به خانه خدا گمان شما به خطا باشد.
قسم به خانه خدا دروغ همی گویید و بیهوده همی پندارید
32- به یاری محمد که پیامبر خداست بر پای خیزیم
و بر ضد دشمنانش با نیزه و شمشیر نبرد کنیم
33- تا آن جا یاریش کنیم که در پیش پایش به خاک و خون غلتیم
و زنان و فرزندان خویش را از یاد ببریم
34- قومی پوشیده به آهن ناگهان در برابر شما برخیزند
آنچنان که شتران آبکش در زیر زنگ های بزرگ از جای بجنبند
35- تا آن لحظه که کینه خواه را منکوب بیابیم
و سزایش را در کنارش گذاریم
36- قسم به خدا در آن هنگام که دامن همت به کمر زنیم،
شمشیرهای ما اشراف قوم را از پای در خواهند آورد
37- از دست جوانمردی که همچون تیر شهاب، سوزان و بی پرواست
و شایسته اعتماد و حامی حقیقت و دلاور است
38- در صمیم لوی بن غالب پرورش یافته
و سری بی ترس و بازویی توانا دارد
39- روزها و ماه ها و سالی که بر ما محترم است
و سالی که در آینده خواهیم داشت همچنان نبرد کنیم
40- چگونه آل هاشم وای بر شما محمد را ترک خواهید گفت؟ محمد
سید گرانمایه ای که حریم خود را بی سستی و درنگ، حمایت خواهد کرد.
41- محمد آن مبارک طلعتی که از برکت چهره وی ابرها ببارند.
محمد آن پناه مطمئنی که ملجاء ایتام و ذخیره بیوه زنان است
42- آل هاشم وقتی خطری را احساس کنند به دامن وی گریزند
و بر دامن وی رحمت و بخشایش و محبت یابند
43- به جان خود قسم یاد می کنم که اسید و بکره
در دشمنی ما به افراط رفته اند و ما را خوراک خویش شمرده اند
44- اسید و خالد که با ما رحامت دارند از رحامت،
جزای بد بیابند، یک کیفر شدید و سریع
45- اگر چه عثمان و، فیقه بر ما نتاخته اند؛
ولی به دشمنان ما پیوسته اند
46- در برابر ابی و عبد یغوث سر طاعت فرود آوردند
و گوش هوش به سخنان ما فرا ندادند.
47- به همان ترتیب که سبع و نوفل در دیدار ما
از ما بی مجامله روی برتافتند
48- در آن روز که با هم رو به رو شویم
خواهند دید که ما هم با صماع کامل برایشان کیل خواهیم کرد
49- و همچنان ابو عمرو که جز به عداوت ما نمی اندیشد
و فرصت می جوید تا ما را از خاک حجاز آواره سازد
50- بر ضد ما هر صبح و شب نجوی می کند
همچنان نجوی کن ای اباعمرو و همچنان فتنه برانگیز
51- قسم یاد می کند که حیله های فتنه گر خود را پنهان بدارد
ولی ما اندیشه های او را آشکارا همی بینیم
52- دشمنی ما فراخنای جهان را در چشمش تنگ کرده،
آنچنان که میان اخشب و مجادل نمی تواند قرار گیرد
53- از ابا الولید بپرسید تو را چه رسیده؟
که در میان ما همچون فریب گران از ما اعراض کنی
54- تو آن باشی که قومی در سایه فکر و فضیلت تو
زندگی کنند. تو نیکو می دانی که چنینی
55- ای عقبه! به گفتار دشمنان دوست نمای گوش مکن
این قوم حسود، دروغگو و کینه توز و حادثه خواهند
56- من از این قوم باکی ندارم ولی تو
ای پسر عم من! تو در آسایش و نعمت زنده باش
57- بدیهی است که اگر از این قوم نپرهیزی
جان تو از زلزله های حوادث ایمن نخواهد ماند
58- ابوسفیان بر ما به حالت اعراض گذشت،
انگار که مرکب پادشاهی مقتدر همی خواهد گذرد
59- وی به سوی نجد و آب های گوارای آن جا می گریزد
و می داند که من از خانواده خود هرگز غافل نیستم.
60- با ما سخن از پند و اندرز به میان می آورد
آنچنان که پنداری با ناصحی مشفق نشسته ای
61- ای مطعم! به یاد داری که در روز حادثه به یاریت برخاستم
و در آن روز دشوار جز من یاوری نداشتی؟
62- در آن روز که دشمنان با شدت بسیار بر تو حمله آورده بودند
و با منتهای عداوت به قصد جانت کمر بسته بودند
63- ای معطم! در آن حادثه کریه به چنگ دشمن در افتاده بودی؛ ولی
من که وقتی پناهنده ای بپذیرم تا پای جانم خواهم ایستاد
64- خدا با بنی عبد شمس و بنی نوفل به بدی سزا فرماید.
کیفری سریع که درنگ نپذیرد به آنان برسد.
65- با آن عدالت که یک جو، از انصاف منحرف نباشد،
این اقوام را عقوبت و مجازات کند
66- در آن هنگام که عقیده خویش را در احقاق حق عوض کردند،
سستی و سفاهت فکرشان آشکار گردید
67- ما هستیم که هسته وجود ما در صمیم طایفه هاشم پرورش یافته
و ما فرزندان قصی بن غالبیم که میراث افتخار و شرف داریم.
68- ما هستیم که افتخار سقایت حجاج، ویژه ما بود
و ما بلندترین شاخه ایم که بر درخت شرف روییده شده ایم
69- ولی این قوم که در برابر ما قرار گرفته اند فرزندان کنیز
دیوانه ای هستند که نسب به بردگان فرومایه می رسانند
70- بنی سهیم، بنی مخزوم که بر ضد ما فریاد کشیدند
و با دشمنان ما دست اتحاد داده اند
71- بنی سهم که با بنی عدی بن کعب
به خلاف ما توطئه و دسیسه بسته اند
72- بی آن که میان ما خونی به ناحق به جای باشد
بر ضد ما از خشم و کینه، دست خویش بگزند
73- آن رشته ها را که در عهد لوی بن غالب بسته بودیم
یک باره از هم گسیخته و سر عداوت گرفتند.
74- و خانواده نفیل، قومی شرور و بدکار
و پست ترین طایفه ای است از آل قریش
75- ولی عبد مناف شریف ترین شخصیت در قوم شماست.
شما در این پیشه که به پیش گرفته اید با فرومایگان همراه نباشید
76- از آن می ترسم که پند من نشنوید و پروردگار متعال،
قصه شما را همچون افسانه های وایل عبرت دیگران سازد
77- به جان خودم سوگند که سبک شده اید. عاجز مانده اید،
به کاری دست زده اید که خطایش آشکار است
78- شما تا گذشته نزدیکی هیزم یک دیگ بوده اید
و اکنون زیر دیگ های بزرگ مسی و سنگی شعله می کشید
79- این انحراف و پستی که قومی از عبد مناف به پیش گرفته اند
جز غضب و ناخشنودی ما نتیجه ای نخواهد بخشید
80- اگر ما از روش شما بیزاری بجوییم،
شما هرگز روی رشد و صلاح نخواهید دید
81- اگر به خانواده قصی شبی بلایی فرود آید،
تنها ما باشیم که به دفع بلا برخیزیم و حمایتشان کنیم
82- اگر راست پندارند هرگز هوس نکنند،
که ما مایه غم و حسرت زنان خانه نشین باشیم
83- اگر بنی کعب طایفه ای ریشه دار باشد،
به ناچار روزی به جهل خویش پی خواهد برد
84- و اگر بنی کعب روزی بر پای خویش بایستد،
خذلان و رسوایی خویش را خواهد یافت
85- ما در عهد قدیم قومی را محترم می شمردیم
که اکنون با کارد و بیل می خواهند سر از تن ما بردارند
86- ای بنی اسد در خانه ما را با مشت مکوبید
و از مردم باطل جو و گمراه کمک مگیرید
87- تا کنون آنچه دوست و خواهرزاده برای خویش ذخیره کرده ایم
عاقبت این ذخیره را یاوه و بیهوده یافته ایم
88- تنها تیره ای از کلاب بن مره را تمجید می کنم
که در این بلوا به هواداری ما برخاسته است
89- بهترین خواهرزادگان و بهترین جوانمردان
زهیر که همچون شمشیر بر عایل شریف و مهیب است
90- از نژاد سادات و اکارم
که نسب به مجد و فضیلت می رساند
91- به جان خود قسم که در یاری احمد
و برادران وی همچون خویشاوندی دوست دار، رنج برده ام
92- ولی پروردگار بندگان یاریش فرموده
و دین بر حقش را که از بطلان دور است، آشکار ساخته است
93- دین احمد در دنیا به جاویدان خواهد ماند
و علیرغم دشمن بدخواه به جهان و جهانیان، جمال خواهد بخشید
94- کیست که بتواند قبله آرزوها باشد
و کیست که بتواند با وی در جانب مقایسه قرار گیرد
95- احمد رشید و حلیم، احمد بردبار و متین،
احمدی که خدای یکتا را می پرستد و خدای از وی غافل نیست
96- به خدا قسم اگر نترسم که به گذشتگان ما دشنام دهند
و در محفل ها از نیاکان ما به بدی یاد کنند
97- سر تسلیم به دعوت وی فرود می آورم
و در همه حال به دنبال وی راه می سپرم
98- مگر نمی دانید که فرزند ما را کس نتواند تکذیب کرد
و کس تا کنون از دهانش سخنی ناسنجیده نشنیده است
99- در پیرامونش مردمی کریم و شریف گرد آمده اند
که به پدرانی عزیز و کریم نسب می رسانند
100- با چنین قوم در برابر دشمن همی ایستیم
تا شیرازه وجودشان را از هم بگسلانیم
101- با این جوانان کریم و شریف که هرگز فریب ندهند
و همچون شمشیرهای درخشان قاطع و مصمم باشند
102- به دشمن حمله آوریم و دمار از روزگار
این قوم جاهل و تجاوزگر بر می آوریم
103- همه دانند که ما از نسل اشراف و اکارم عربیم.
همه دانند که میراث قومی ما مایه افتخار اقوام است
104- قبایل عرب بالاخره خواهند دریافت که من و دشمنان من
کدام یک به اوج و کدام یک به حضیض خواهیم گرایید.
105- و خواهند دریافت که کدام یک از ما، من یا دشمنان من
از جنگ ملول خواهند شد و میدان نبرد را ترک خواهیم گفت
106- و خواهند شنید که من و دشمنان من،
کدام یک از دم شمشیر خواهیم گذشت و به خاک و خون خواهیم غلتید
107- احمد در میان ما چنان قرار گرفته
که محال است از مردم متعدی آزاری ببیند
108- من جان خود را فدایش ساخته ام و در برابر وی
از هیچ فداکاری دریغ نخواهم ورزید
109- مسلم است که پروردگار متعال مقامش را خواهد برانداخت
و در هر دو جهان به اعتلا و عظمتش مشیت خواهد فرمود.
110- چنانچه بر جبینش عظمت جد و پدرش را
در دیروز و امروز آشکارا می بینم
ابو طالب که به موجب این قصیده، عقیده خویش را در میان سادات قریش اظهار داشته بود. این جاست که علمای امامیه رضوان الله علیهم ابوطالب را موحد و مسلمان و مؤمن به دین محمد (صلی الله علیه وآله) شناخته اند.

صلح حدیبیه

از حوادث مهم سال نهم هجرت، صلح اسلام با قریشیان است.
در آن سال رسول اکرم به خواب دیده بود که سفر مکه فرموده و با حجاج فریضه حج را به جای آورده است.
وقتی مسلمانان از این رؤیای امیدبخش خبر یافتند، بسیار خشنود شدند.
مسلمانان آرزومند بودند که در همان سال این پیروزی به دست آید و بنا به این آرزو هلهله و ولوله درانداختند.
رسول اکرم نیز چنین می پنداشت و به همین جهت با قبایل غفار و اسلم و مزینه و جهینه و اشجع ائتلاف کرد و این ائتلاف بیش تر صورت یک مانور نظامی داشت تا قریش بی سر و صدا بگذارند، عمل حج انجام شود؛ ولی اعراب بادیه نشین در طی راه بیعت بشکستند و رسول اکرم را با مسلمانانی که از مدینه ملتزم رکاب شده بودند، تنها گذاشتند.
مع هذا پیغمبر گرامی در مسجد شجره احرام بست و پیروانش احرام بستند و روی به سوی مکه آوردند.
تا منزل حدیبیه این کاروان بزرگ لبیک گویان پیش رفت؛ ولی در آن جا بدیل بن ورقای خزاعی از طرف قریش پیامی تهدیدآمیز آورد که یا جنگ و یا ورود مسلمانان به مکه.
این خبر نگران شدیدی در مسلمانان به وجود آورد. رسول اکرم به عمر دستور داد که به عنوان سفارت از حدیبیه به مکه عزیمت کند و در آن جا رجال قریش را در جریان این مسافرت بگذارد تا بدانند که نیروی اسلام جز به خاطر انجام مناسک حج روی به مکه نیاورده است؛ ولی عمر به نام این که مردی ضعیف است و قبیله عدی قبیله ای گمنام و ذلیل است، از ایفای این مأموریت وحشت داشت. به جای عمر، عثمان بن عفان با ده نفر از مهاجران روی به مکه آورد؛ ولی بزرگان قریش نه تنها از در مذاکرات دوستانه در نیامدند، بلکه وی را توقیف کردند و برای این که روحیه مسلمانان را تضعیف کنند، انتشار دادند که فرستادگان محمد یک جا از دم تیغ گذشتند.
هیجان عجیبی در مردم مسلمان پدید آمد. پیغمبر فرمود به خدا من از این خون خواهی باز نخواهم نشست. و بعد فرمان داد که از مردم قریش هر چه می توانید به اسارت بگیرید.
محمد بن مسلمه که فرمانده طلایه سپاه مسلمانان بود، در یک شب پنجاه تن قرشی را اسیر ساخت.
این گروگان در مکه گروگان عظیمی تلقی شد. قریش به خاطر این پنجاه نفر رضا داد که مسلمانان توقیف شده را آزاد کنند.
و بعد سهیل بن عمرو و حفص بن احنف به نام قریش از مکه به حدیبیه عزیمت کردند تا عهدنامه صلحی میان اسلام و کفر برقرار سازند.
سهیل بن عمرو که از بت پرستان احمق مکه بود و در احساسات جاهلانه خود تعصب احمقانه ای به کار می برد، وقتی از راه رسید به پیغمبر به قانون جاهلیت سلام داد و گفت که من از جانب قریش مأموریت دارم با شما بر روی این اصول، پیمان صلح برقرار سازم.
و ما اکنون متن آن عهدنامه را که در سال نهم هجرت انعقاد یافته، در ایجا ترجمه می کنیم تا رئوس مطالب به جای خود گفته آید.
امیرالمؤمنین علی منشی رسول اکرم قلم برداشت و بر روی صحیفه چنین نگاشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
تا چشم سهیل بن عمرو به این جمله مقدس افتاد گفت:
ما رحمن و رحیم نمی شناسیم. باید سرآغاز این پیمان به سنت جاهلیت نوشته شود. بنویسید بسمک اللهم.
با پیشنهاد سماجت آمیز این پیر بت پرست موافقت شد و به جای جمله بسم الله الرحمن الرحیم، جمله بسمک اللهم یا قاضی نگاشته شد. و علی (علیه السلام) عهدنامه را بدین ترتیب آغاز کرد:
هذا ما اصطلح محمد رسول الله و الملأ من قریش
سهیل بن عمرو فریاد کشید:
نه، نه، با کلمه رسول الله مخالفم. اگر ما محمد را رسول الله می شمردیم که دیگر اختلافی در میان نبود. این کلمه را حذف کنید.
رسول اکرم خونسردانه فرمود:
یا علی! کلمه رسول الله را از اسم من بردار.
علی گفت:
معاذ الله! هرگز دست من این عنوان را از اسم تو حذف نخواهد کرد.
پیغمبر شخصاً ورقه صلح نامه را به دست گرفت و کلمه رسول الله را از پیش اسم مقدسش پاک فرمود.
به جای این کلمه بنویس محمد بن عبدالله.
و بعد پیمان صلح بدین ترتیب تنظیم شد:
به موجب این عهدنامه، محمد بن عبدالله از یک طرف و سهیل بن عمرو به نمایندگی قبایل قریش از طرف دیگر قراردادی چنین میان خود منعقد ساختند.
1- برای مدت ده سال این پیمان بسته می شود و طی این ده سال هیچ گونه تعرضی از طرفین نسبت به هم و نسبت به قبایلی که با طرفین پیمان مودت دارند به عمل نخواهد آمد. در این ده سال مسلمانان و قریش نسبت به جان و مال و حیثیت خود از تعرض همدیگر در امان خواهند بود.
2- مسلمانانی که در مکه به سر می برند و مشرکینی که به بلاد اسلام سفر می کنند به موجب این عهدنامه از توقیف و تبعید و آزارهای دیگر مصون خواهند بود.
3- هرکس از ملت اسلام که بخواهد دوباره به دین اجداد خود بازگردد و بت پرستی به پیش گیرد هر کس از بت پرستان قریش که بخواهد مذهب توحید را بپذیرد آزادانه می توانند تصمیم خود را صورت دهند و کسی حق تعرض و منع نسبت به آنان نخواهد داشت و همچنین از قبایل عرب هر قبیله ای آزاد است که به مقتضای نظر سیاسی خود با قریش یا با اسلام عهد مودت برقرار کند، به موجب این قرارداد آن قبیله ها مصونیت خواهند داشت و از هر گونه ایذاء و آزار معاف خواهند ماند.
4- به موجب این قرارداد، هر جوانی از خانواده های قریش که بی اجازه ولی خود مسلمان شود و به مدینه فرار کند، حکومت اسلام ملزم است این فراری را به خانواده اش بازگرداند و نیز هر مسلمانی که از بلاد اسلام بی اجازه خانواده خود به مکه بگریزد و به بت ها پناه ببرد قریش و بت های قریش این پناهنده را قبول نخواهند کرد و به اولیای مسلمان وی بازش خواهند گردانید.
5- به موجب این پیمان، پیروان مذهب اسلام در شهر مکه آزادانه مراسم و مقررات خود را انجام خواهد داد و مسلمانان بی آن که تحقیر یا توهین شوند و یا هدف آزارهای بدنی قرار گیرند، می توانند در مکه نماز بخوانند و آشکار با آیین اسلام زندگی کنند.
6-به موجب این پیمان محمد بن عبدالله و پیروانش از انجام مراسم حج در ذی حجه امسال محروم خواهند ماند؛ ولی برای سال آینده می توانند بی طرد و تعرض در موسم حج به مکه سفر کنند و مطابق این شرایط مناسک حج را انجام دهند.
الف - بیش از سه روز در مکه اقامت نکنند و این سه روز هم روزهای ترویه و عرفه و اضحی (عید قربان) خواهد بود.
ب - مسلمانان بی تجهیزات سپاهی به مکه خواهند آمد و از هر گونه اسلحه مخلوع خواهند بود.
ج - فقط می توانند هر کدام با خود شمشیری داشته باشند اما مشروط به این که آن شمشیر در غلاف باشد.
پیمان صلح به امضاء رسید و رسول اکرم دستور فرمود که از حدیبیه به مدینه بازگردند، قبول این دستور برای مسلمانان بسیار گران آمده بود.
مسلمانان چنین پنداشته بودند که این صلح نامه مطلقاً به سود قریش و زیان ملت اسلام انعقاد یافته و این عدم تعرض را برای خود نوعی شکست می شمردند و به همین جهت به آسانی رضا نمی دادند احرام خود را باز کنند؛ ولی وقتی دیدند که رسول اکرم دارد سر می تراشد و نیز فرمان داده که شتران هدی را قربانی کنند به ناچار سر اطاعت به پیش آوردند.
کراهت مسلمانان از صلح حدیبیه تا به آن جا رسیده بود که به روایت حنبلی در جمع بین الصحیحین می نویسد:
قال عمر بن خطاب: ما شککت فی نبوة محمد قط الا یوم الحدیبیة(50)
عمر گفت من هرگز در نبوت محمد مثل روز حدیبیه صلح میان اسلام و قریش شک نیاورده ام.
عمر به شک و تردید خود در حقیقت گفتار رسول اکرم اعتراف می کند؛ ولی مسلمانان دیگر فقط از این پیش آمد رنج می بردند.
مسلمانان فکر می کردند که می توانند با همان تجهیزات و تسلیحات، مکه را به زانو درآورند؛ ولی پروردگار اسلام هنوز جواز سقوط مکه را در برابر تهاجم اسلام امضاء نکرده بود. هنوز مشیتش تعلق نگرفته بود که رسول اکرم به شهر خویش بازگردد و قریش جاهل را ادب کند و بت های خانه کعبه را به زیر پای خود خرد سازد.
باری رسول اکرم با پیروان خشمناک و ناراضی خود از حدیبیه به مدینه بازگشت تا از آسمان ها چه دستوری فرا رسد.

فصل دهم: غوغائی در جهان

این آیت به رسول الله نازل شده بود.
قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً الذی له ملک السموات و الارض لا اله الا هو یحیی و یمیت فآمنوا بالله و رسوله النبی الامی الذی یؤمن بالله و کلماته و اتبعوه لعلکم تهتدون(51)
در دنیا ولوله و غوغا درافکند. همه جا خراب است، همه جا رسواست، این آشفتگی های اقتصادی و اخلاقی همه جای دنیا را به لجن کشیده و تو که دست آبادکننده و قدرت زندگی بخش داری به همه جا دست درازی کن تا دنیای وسیع و عظیم را از خطر انحطاط رهایی بخشی تا دنیا را از شر تباهی نجات دهی.
تازه سال هفتم هجرت آغاز شده بود. رسول اکرم به دستور پروردگار جلیل، ناگزیر بود که پادشاهان جهان را به دین اسلام دعوت فرماید.
دنیای امروز در آن روز بیش از دو تاج گوهرآگین و دو تخت مرصع به خود نمی دید.
تاج و تخت اول در مداین قرار داشت. پادشاه تاج دار و تخت نشین ایران خسرو پرویز بود و تخت دوم به هراکلیوس امپراطور روم بزرگ تعلق داشت.
البته نجاشی هم شاه حبشه بود و مقوقس هم در مصر حکومتی نیمه مستقل و خود مختار داشت که از طرف امپراطور روم حمایت می شد؛ ولی هدف رسول اکرم در این اقدام: بگو ای آدمی زادگان! من از سوی خدا به سوی شما رسول آمده ام به سوی بشریت به عنوان رسالت آمده ام، من رسول خدایی هستم که او پادشاه آسمان ها و زمین است، جز او خداوندی نیست، اوست که زنده می کند و اوست که می میراند. شما هم به او ایمان بیاورید؛ و به رسول او که نبی امی است.
به رسول او که به خدا و کلمات مقدسش ایمان دارد، ایمان بیاورید. باشد که هدایت یابید.
این آیت آسمانی به رسول اکرم دستور نوی داده بود.
به او که شب و روزش در خاک حجاز با اعراب بت پرست حجاز به مجادله و مخاصمه می گذشت، دستور رسیده بود که بلندتر حرف بزن. رساتر و روشن تر سخن بگو. اعراب حجاز کوچک تر از آنند که وقت گرانمایه تو را در خصام و جدال خود به سر برسانند. تو نبی بشر، تو رسول بشر، تو نجات دهنده عالم بشریت هستی.
برخیز و بگو: یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً(52)
در ایران، در روم، در کشورهای آفریقایی، در همه جای، تکان دادن اساس سلطنت در ایران و روم بود.
دستور فرمود که برایش انگشتری بسازند و بر نگین آن انگشتر کلمه محمداً رسول الله نقش کنند.
نخستین نامه ای که رسول اکرم از مرز عربستان به خاک بیگانه فرستاد، نامه وی به کسری پرویز بود.