فهرست کتاب


نخستین معصوم پیامبر أعظم (صلی الله علیه وآله)

جواد فاضل‏

از قول عایشه

وقتی به مدینه رسیدیم تب کردم. از رنج راه سخت خسته و فرسوده بودم و یک سر به خانه پدرم رفتم.
من در حریم نبوت زن محبوبی بودم خاطرم پیش شوهر عالی مقام بسیار عزیز بود. خیلی ناز داشتم خیلی توقع داشتم ولی علی رغم ناز و توقع خود، دیدم پیغمبر از اتاقم پاکشیده و اصلاً به سراغم نمی آید. البته به خانه پدرم می آمد صدایش را می شنیدم که از مادرم می پرسید:
احوال بیمار شما چطور است اما یک قدم به اتاق من پا نمی گذاشت تا از خودم احوال بپرسد. من دلیل این سرگردانی را نمی دانستم. کسی هم به من حرفی نمی زد. تا یک شب.
تقریباً یک ماه از بیماریم گذشته بود. حالم رو به بهبودی می رفت.
در آن شب با ام مسطح به لب چاه رفته بودیم وقتی داشتیم بر می گشتیم پای ام مسطح لغزید. به عادت اقوام عرب وقتی بلغزند به کسی دشنام می دهند.
ام مسطح گفت:
نفس مسطح: خاک بر سر مسطح.
دو سه بار این دشنام را تکرار کرد. من پسرش را می شناختم از مهاجرین اولین بود. شخصیت محترمی بود. با لحن اعتراض گفتم:
به مردی مثل مسطح دشنام می دهی؟
برای بار چهارم مسطح را به بدی یاد کرد و گفت:
او سزاوار دشنام است.
چرا مگر چه کرده است؟
نگاهی به من انداخت و گفت: پس نمی دانی پسرم چه حرف هایی زده است. و بعد ماجرای افک یعنی تهمت را برای من حکایت کرد.
چنان لرزیدم که بر روی زمین نقش بستم. ام مسطح که از رک گویی خود پشیمان شده بود مرا با زاری زار به خانه رسانید.
از مادرم پرسیدم این چه حرفهاست که می شنوم و گریه کردم؛ ولی مادرم که از پاکدامنی من اطمینان داشت، لب به تسلای من گشود و نام خدا را به زبان آورد:
دخترم غصه دار مباش. خدای تو رضا نخواهد داد که لکه تهمت بر بی گناهان بماند. زنان خوشگل همیشه هدف تهمت بدخواهان و حسودان قرار دارند.
مع هذا تصمیم گرفته بودم انتحار کنم. این تصمیم در من چنان قوت گرفته بود که پی وسیله خودکشی می گشتم. به عقیده من آسان تر از هر کار این بود که خودم را به چاهی بیندازم.
بیماری من از نو تجدید شده بود. در این بار تب من تا درجه هذیان گویی شدت می گرفت.
این سر و صدا روزافزون قوی می شد. خاطر رسول اکرم آزرده شده بود.
دستور فرمود که علی مرتضی و اسامة بن زید و زینب بنت جحش شرف حضور یابند.
اسامه و زینب بر برائت دامن عایشه گواهی دادند؛ ولی امیرالمؤمنین در عین اینکه عایشه را پاک می دانست به عرض رسانید که چون عایشه زنی تهمت خورده است، مصلحت نیست در ردیف زوجات رسول الله قرار داشته باشد.
یا رسول الله! زن که قحط نیست. این چه ضرورت است که حتماً با عایشه به سر ببری و خاطر مقدس تو از این خاسره عذاب ببیند.
مع هذا امیرالمؤمنین هرگز روا نمی دید که چنین نسبتی به عایشه داده شود؛ زیرا اطمینان داشت که پروردگار متعال رضا نخواهد داد، زنی نابکار در حرم مطهر پیغمبر به سر ببرد.
یا رسول الله! آیا به خاطر دارید آن روز که نعلین خود را از پای درآورده بودید، فرموده بودید: که چون پوست این کفش از لاشه یک حیوان مردار کشیده شده و نجس است، خدا مرا از پوشیدن این کفش پلید ایمن داشته و به من الهام فرموده آن را از پای خود در بیاورم؟ آیا خدای تو روا می دارد که زنی ناپاک در آغوش پاک تو بماند؟
امیرالمؤمنین مانند پیغمبر اکرم از این شایعات رنج می برد و چاره ای نمی دید؛ زیرا بستن زبان مردم کار آسانی نبود.
علی مرتضی به این فکر افتاد که کار این ماجرا را با صفوان یعنی آن مرد که به خیانت متهم بود یکسره کند.
با شمشیر کشیده و خشم برآشفته به سراغ صفوان رفت.
صفوان که علی را در برابر خود یافت و به هدفش پی برد، سخت خودش را باخت. خواست فرار کند، پایش لغزید و به روی زمین نقش بست.
اعراب حجاز تنها به همان پیراهن اکتفا می داشتند. شلواری که ساتر عورتشان باشد به پایشان نبود.
صفوان بر پشت به روی زمین افتاد و پیراهنش به عقب و پایش به هوا رفت.
این جا دیگر برائت ساحت عایشه و صفوان آشکار شد؛ زیرا این مرد فاقد آلت رجولیت بود.
و از طرف دیگر پروردگار دانا و بینا عایشه را تبرئه فرمود:
ان الذین جاءوا بالافک عصبة منکم لا تحسبوه شراً لکم بل هو خیر لکل امرء منهم ما اکتسب من الاثم و الذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم(46)
آن کسان که این تهمت را آورده اند، گروهی از شما باشند، نپندارید که این تهمت به زیان شما خواهد بود. این خیری است که به دست شما رسیده و آنان که لب به گزاف گشوده اند یعنی عایشه را به ناحق زشتکار نامیده اند عذاب عظیمی خواهند دید.
چه نیکو بود وقتی چنین سخن می شنوند با حسن ظن بگویند: این افک مبین است. این تهمتی ناسزاوار است.
چرا به اقامه دلیل نپرداختند. چرا چهار شاهد عادل بر خیانت صفوان نسبت به عایشه گواهی ندادند. چون نتوانستند شهادت دهند، چون نادیده لب به هرزه درآیی گشوده اند. در پیشگاه الهی دروغگو شمرده خواهند شد.
اگر نه آن بود که خدای مهربان بر شما فضل و رحمت روا می داشت، در کیفر این گناه بزرگ، عذاب بزرگی بر شما فرود همی آمد.
فقط زبان در دهان همی گردانید و سخن ناسنجیده ادا کنید. بی آن که بدانید تهمت زنید و گمان دارید که این گزاف ها و ناستوده گویی ها در پیشگاه احدیت کوچک و سبک شمرده شود، این طور نیست. آنچه را که سبک و کوچک شمارید، در حضرت الوهیت بسیار سنگین و گران باشد.
چه می شد اگر در برابر این یاوه گویی ها لب از گفتگو فرو می بستید.
فقط به این جمله قناعت می کردید که خدایا.
سبحانک هذا بهتان عظیم(47)
این سخن را ابو ایوب انصاری گفته بود:
هم اکنون پروردگار متعال شما را پند می دهد که زنهار به چنین هرزه درآیی ها باز نگردید و این سخن را تکرار کنید و آیات خویش را خداوند علیم و حکیم برای شما آشکار خواهد ساخت...
و هم در تبرئه عایشه، قرآن مجید فرموده است:
آنان که دوست همی دارند فحشا و فجور در میان مسلمانان رواج گیرد به عذاب الیم خواهند رسید.
هم در این جهان و هم در آن جهان عذاب الیم خواهند دید. خدا داناست و شما نادانید.
اگر فضل و رحمت الهی به شما نمی رسید و اگر پروردگار متعال رؤوف و رحیم نبود، پیدا بود که به چه عقوبت دچار می شدید.
یا ایها الذین آمنوا لاتتبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فانه یأمر بالفحشاء والمنکر و لولا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احداً ابداً و لکن الله یزکی من یشاء و الله سمیع علیم(48)
شما که به خداوند بی همتا ایمان آورده اید از شیطان پیروی مکنید. آن کس که از شیطان پیروی می کند باید بداند شیطان پیروان خود را به سوی فحشا و زشتی ها سوق می دهد. اگر فضل و رحمت الهی شما را در نمی یافت، هیچ کس از شما پاک نمی شد؛ ولی خداوند دانا و شنوا آنان را که مشمول مشیت وی باشند، تطهیر و تزکیه خواهد فرمود.
و در انتهای این ماجرا که در سوره مبارکه نور ایراد شده می فرماید:
ان الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدنیا و الاخرة و لهم عذاب عظیم یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون یومئذ یوفیهم الحق و یعلمون ان الله هو الحق المبین الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات اولئک مبرئون مما یقولون لهم مغفرة و رزق کریم(49)
این یاوه گویان که زنان شوهردار و پاکدامن و مؤمن را به تهمت می آلایند، در دنیا و آخرت ملعون و مطرود باشند و به عذاب عظیم دچار گردند.
در آن روز زبان ها و دست و پاهایشان بر ضررشان گواهی دهند و کردارشان باز نمایند.
آن روز است که خداوند قادر و قاهر، دین حق خویش را به آنان باز شناساند و در آن روز خواهند دانست که خدا حق آشکار است.
زنان ناپاک ویژه مردان ناپاک و مردان ناپاک ویژه زنان ناپاک باشند.
زنان پاک به مردان پاک و مردان پاک به زنان پاک تعلق گیرند و اینانند که از تهمت اهل تهمت ایمن و پاک مانند و از خدای خود مغفرت و رزق کریم دریافت کنند.
بدین ترتیب برائت ساحت عایشه آشکار شد و سر و صدای اصحاب افک خاتمه یافت.

فصل نهم: سال محبت

در سال نهم هجرت بیت الله الحرام بر مسلمانان واجب شد و فرمان وأتموا الحج للعمرة فرا رسید. و غزوه ذات الرقاع در این سال پیش آمد.
رسول اکرم با هفتصد نفر مسلمان، بر ضد قبایل عطفان و محارب و ثعلبه که به خیال انهدام اسلام به سوی مدینه عزیمت کرده بودند، به جنگ برخاست.
در ذات الرقاع که بر دامنه بیابان نجد قرار دارد؛ نیروی اسلام با لشکر کفر رو به رو شد؛ ولی قبایل بت پرست با افزونی عده و تجهیزات، سخت به هراس افتادند و عقب نشینی کردند.
و هم در این سال میان مردم اسلام با قبایل بنی لحبان جنگ در گرفت و به پیروزی مسلمانان پایان یافت و هم در این سال محمد بن مسلمه به جنگ بنی کلاب و عمر بن خطاب به جنگ بنی قاره و بلال بن حارث به جنگ مالک بن کنانه و بشر بن سوید به جنگ بنی حارث دستور یافتند و همه جا مسلمانان بر کافران غلبه می یافتند.
و نیز مانورهای دیگر از قبل عکاشه و ابوعبیده و زید بن حارثه و عبدالرحمن بن عوف به وجود آمد و این مانورها عظمت و ابهت اسلام را در قلب مردم بت پرست جای داد.
علی (علیه السلام) هم در این سال به باغ های فدک حمله برد و این حمله هم در ردیف مانورهای اسلامی قرار دارد؛ زیرا دستوری نداشت تا اراضی را از چنگ یهودیان یثرب خلاص کند.
و هم در این سال رسول اکرم از مسجد اعظم مدینه به خاطر مردمی که به بی آبی و تشنگی دچار شده بودند استسقا کرد و اکنون از دعای استسقای آن جناب در این جا یاد می کنیم.

دعای باران

ای پروردگار مهربان! اینان بندگان تو و آفریدگان تو باشند که از تشنگی به ستوه آمده و از بینوایی رنجور و پژمرده شده اند.
مهر فروزان تو بی مهرانه چهره برافروخت و در ریگزار حجاز، آتش خشم و غضب روشن کرد.
دیر بازی است که پاره ابری بر این آسمان تفتیده نمی نشیند و بر آتشکده خورشید پرده نمی کشد.
نور آفتاب، اگر با قطرات باران توأم شود، کشتگاه های ما هم از رطوبت هوا و هم از نور حیات برخوردار می شوند و ما را نیز از نعمت بی منتهای تو بیش تر برخوردار می سازند.
خداوندا! اکنون ملکوت آسمان ها، نعمت خود را از ما دریغ داشته و درهای رحمت به روی ما بسته شده است. آتشی شعله ور همی بینیم که بر سرزمین یثرب دامن افکنده و بخاری سوزان همی نگریم که شهر ما را فراگرفته است.
اگر این آتش از جان مستمندی زبانه می زند، خدایا خاموشش ساز و اگر این دودها از دودمان تیره بختان برمی خیزد، الهی فروبنشان.
سال خوردگان ما نافرمان باشند و بزرگسالان ما گناه کنند. هنگامی که شراره های غضب تو از آسمان به زمین فرومی بارد، خشک و تر همی بسوزاند و بی گناه و گناه کار را یک جا خاکستر کند.
الهی! اینک کودکان معصوم ما، جانوران آزاد زمین، به گناه دیگران مشمول این کیفر شدید شده اند.
چه می شود که گناه سال خوردگان را به خردسالان ببخشی و بر بیچارگی و بینوایی حیوانات زبان بسته ما رحمت آوری.
پروردگارا! بارانی بر ما فروبار که پاک و روشن باشد تا اراضی ما را شاداب و جانوران ما را سیراب سازد و بندگان تو را از رنج تشنگی و گرسنگی برهاند.
خداوندا! ما را بهار نوشین بنوشان و چنان کن که اراضی ما سرسبز و مزرعه های ما بارور و چراگاه حیوانات از علف های تازه غنی گردند.
بارانی که بر ما گوارا افتد و ابری که بر خانه ما سایه برکت و رحمت افکند.
بارانی که سودمند و پربار باشد و ابری که به فرمان تو به نام احیای اراضی و نجات برزگران برخیزد. تا از رطوبتش چشمه ها پرآب و درختان آبستن و شکوفه ها شکفته و خندان شوند.
تا از برکت آن باران، صحنه خاک از نقش و نگار آرایش گیرد و جمال باغ همچون بوستان بهشت به جلوه درآید.
الهی! ما از ابرهای خشمناک و آتش افروز و صاعقه افکن تو به تو پناه می بریم و از انتقام تو همچنان به درگاه تو می گریزیم.
مبادا که به جای رحمت، غضب و عوض آب، آتش بر ما فروریزد.
الهی! این چشمان گریه آلود و دست های کوتاه ماست که یکی به جانب تو مستمندانه دوخته شده و دیگری به درگاه تو درویشانه پیش آمده است.
این قلب های ماست که با اشتیاق همی خواهد قفس سینه را در هم شکند و به سوی بهشت تو بال و پر بگشاید.
این جان های ماست که به عالم بالا بال گشوده و از دعوت تو انتظار می کشد.
بر این جان ها و دل ها رحمت فرمای و ابر رحمت را برانگیز و باران برکت را فروریز.انک سمیع مجیب
دعای پیامبر مستجاب شد و یک هفته شب و روز باران می بارید تا آن جا که مردم مدینه به تنگ آمده و به عرض رسول اکرم رسانیدند که:
غرقت الارض و تهدمت البیوت و انقطعت السبیل، فادع الله ان یصرفها عنا
زمین در آب باران غرق شد و خانه ها سر به ویرانی گذاشت و راه ها بند آمد. از درگاه پروردگار مسألت کن که بلا را از ما بگرداند.
رسول اکرم با تبسم فرمود:
- عموی عزیزم ابوطالب شاد باد اگر امروز زنده بود شاهد گفتار خویش را می یافت.
همین که نام پدر به گوش علی رسید عرض کرد یا رسول الله! به یاد این شعر افتاده ای که پدرم در منقبت و فضیلت تو گفته بود:
و ابیض یسقی الغمام بوجهه - ثمال الیتامی عصمة للأرامل
آن سپید روی که به روی مبارکش از ابرها باران طلبید و آن کس که پناه کودکان یتیم و پشتیبان زنان بی سرپرست است.
این سخن اشاره به یک قصیده بزرگ است که ابوطالب در منقبت رسول اکرم انشاد کرده و شعری که در اینجا یاد شده یک بیت از صد و دوازده بیت آن قصیده غراست.
این قصیده نمونه روشن و مجللی از ادبیات عهد جاهلیت است که ابوطالب عمران بن عبدالمطلب به نام نامی برادرزاده اش محمد سروده و امیرالمؤمنین این قصیده را بسیار دوست می داشت و ما هم به نام خدمت به ادبیات و هم از این لحاظ که بیوگرافی رسول اکرم را از زبان عمویش بشنویم و از همه بیش تر به خاطر مقدس امیرالمومنین علی که این قصیده را دوست می داشت به ترجمه اش همت می گماریم.
1- دوستان من! گوش من به ملامت کس
چه به حق و چه به باطل باشد، شنوا نیست
2- دوستان من! در برابر حوادث دشوار، بنای خردمندی بر امر و نهی قرار ندارد.
3- در آن جا که مردم را از خصلت و داد به دور یافتم
و دیدم که رشته های مودت را از هم گسیختند.
4- و دیدم که آشکارا کمر به عداوت ما بسته اند
و دیدم که گوش اطاعت به دستور دشمن سپرده اند
5- و دیدم که با دشمنان کینه ورز ما دست بیعت داده اند
و پشت سر ما انگشت خشم به دندان می گزند.
6- خاطر پریشانم را با نیزه ای مردافکن
و شمشیری برنده که میراث ملوک است به من خوش کرده اند.
7- برادرانم را در برابر خانه کعبه فراخوانده ام
و به جامه فاخر خانه کعبه چنگ زده ام.
8- یک باره در برابر کعبه برپاخاسته ایم،
در آن جا که نمازگزاران نماز می گزارند.
9- در آن جا که قبیله اشعر شترانشان را می خوابانند،
در آن جا که بت های اساف و نایل نشسته اند.
10- بت هایی که بر پیکرشان خط و خال گذاشته اند
و نشانه هایش میان سدیس و بازل محصور است.
11- بر گردنشان از مهره هایی دریایی و سنگ ریزه، زینت آویخته اند
و این آویزه ها همچون خوشه های خرما آویزان است.
12- از طعنه های مردم به پروردگار مردم پناه می برم
و از شر بدخواهان و یاوه سرایان در پناه او ایمن می مانم
12- پناه ما از آنان که ما را در پنهان به بدی یاد می کنند
و به دین حنیف ما تهمت های ناروا می بندند.
13- و از کوه ثور و آنان که بر قله اش قرار گرفته اند،
از مردمی که در ارتفاعات عروج و نزول دارند، جداست.
14- به خانه کعبه قسم یاد همی کنم که در ناف مکه نشسته
و به خدا، خدایی که از حال ما غافل نیست قسم یاد می کنم.
15- به این سنگ سیاه که هر ظهر و شام،
بندگان خدا بدان دست می سایند.
16- به آن سنگ که ابراهیم خلیل با پاهای برهنه،
بر آن قدم گذاشته و قدمگاه اوست.
17- به گذرگاه حجاج میان مروه و صفا
و به صورت ها و تمثال هایی که در آن جا ترسیم شده است.
18- به آنان که در راه خدا خانه او را زیارت همی کنند
و نذرها همی گذارند، خواه پیاده و خواه سواره
19- به مشعر حرام که در آن جا عهد و پیمان همی بندند
و به دامن های وسیعی که به پای کوه ها، دامن کشیده است.
20- و به آن توقف ها که شب ها به روی کوه ها صورت پذیرد
و به آنان که با دست های خود سینه شتران را بر پای می دارند
21- و به آن شب ها که دور هم جمع می شوند و به منزل های منا
از شب های اجتماع و منزل های مناجاتی، محترم تر نیست
22- و به آن اجتماعات که شتران و اسبان
آنچنان که از باران می گریزند از کنار آن می گذرند
23- و به جمره کبرا که وقتی ستایشش کرده ام
با ریگ های پیاپی هدفش سازند
24- و قسم به قوم کنده که شب ها بر ریگزارها به سر برند
و حجاج بکر بن وایل پناهشان دهند
25- دو هم قسم که دم به دم گره اختلافات را استوارتر سازند
و از وسایل بازگشت و تحکیم مودت، روی بگردانند
26- سنگ های سیاه و سنگین را بشکنند
و چهارپایان خود را همچون شتر مرغ برانند
27- آیا از این پس پناهی برای بی پناهان باقی بماند
و کسی تواند که دادگری کند و از خدای بترسد
28- دشمنان قریش دوست همی دارند
که مرزهای ترک و کابل را با دست ما ببندند
29- گمان همی دارید که ما مکه را ترک گوییم
و کوه عرفات را فراموش کنیم
30- گمان همی دارید که بی طعن نیزه
و ضرب شمشیر، محمد را تنها گذاریم
31- قسم به خانه خدا گمان شما به خطا باشد.
قسم به خانه خدا دروغ همی گویید و بیهوده همی پندارید
32- به یاری محمد که پیامبر خداست بر پای خیزیم
و بر ضد دشمنانش با نیزه و شمشیر نبرد کنیم
33- تا آن جا یاریش کنیم که در پیش پایش به خاک و خون غلتیم
و زنان و فرزندان خویش را از یاد ببریم
34- قومی پوشیده به آهن ناگهان در برابر شما برخیزند
آنچنان که شتران آبکش در زیر زنگ های بزرگ از جای بجنبند
35- تا آن لحظه که کینه خواه را منکوب بیابیم
و سزایش را در کنارش گذاریم
36- قسم به خدا در آن هنگام که دامن همت به کمر زنیم،
شمشیرهای ما اشراف قوم را از پای در خواهند آورد
37- از دست جوانمردی که همچون تیر شهاب، سوزان و بی پرواست
و شایسته اعتماد و حامی حقیقت و دلاور است
38- در صمیم لوی بن غالب پرورش یافته
و سری بی ترس و بازویی توانا دارد
39- روزها و ماه ها و سالی که بر ما محترم است
و سالی که در آینده خواهیم داشت همچنان نبرد کنیم
40- چگونه آل هاشم وای بر شما محمد را ترک خواهید گفت؟ محمد
سید گرانمایه ای که حریم خود را بی سستی و درنگ، حمایت خواهد کرد.
41- محمد آن مبارک طلعتی که از برکت چهره وی ابرها ببارند.
محمد آن پناه مطمئنی که ملجاء ایتام و ذخیره بیوه زنان است
42- آل هاشم وقتی خطری را احساس کنند به دامن وی گریزند
و بر دامن وی رحمت و بخشایش و محبت یابند
43- به جان خود قسم یاد می کنم که اسید و بکره
در دشمنی ما به افراط رفته اند و ما را خوراک خویش شمرده اند
44- اسید و خالد که با ما رحامت دارند از رحامت،
جزای بد بیابند، یک کیفر شدید و سریع
45- اگر چه عثمان و، فیقه بر ما نتاخته اند؛
ولی به دشمنان ما پیوسته اند
46- در برابر ابی و عبد یغوث سر طاعت فرود آوردند
و گوش هوش به سخنان ما فرا ندادند.
47- به همان ترتیب که سبع و نوفل در دیدار ما
از ما بی مجامله روی برتافتند
48- در آن روز که با هم رو به رو شویم
خواهند دید که ما هم با صماع کامل برایشان کیل خواهیم کرد
49- و همچنان ابو عمرو که جز به عداوت ما نمی اندیشد
و فرصت می جوید تا ما را از خاک حجاز آواره سازد
50- بر ضد ما هر صبح و شب نجوی می کند
همچنان نجوی کن ای اباعمرو و همچنان فتنه برانگیز
51- قسم یاد می کند که حیله های فتنه گر خود را پنهان بدارد
ولی ما اندیشه های او را آشکارا همی بینیم
52- دشمنی ما فراخنای جهان را در چشمش تنگ کرده،
آنچنان که میان اخشب و مجادل نمی تواند قرار گیرد
53- از ابا الولید بپرسید تو را چه رسیده؟
که در میان ما همچون فریب گران از ما اعراض کنی
54- تو آن باشی که قومی در سایه فکر و فضیلت تو
زندگی کنند. تو نیکو می دانی که چنینی
55- ای عقبه! به گفتار دشمنان دوست نمای گوش مکن
این قوم حسود، دروغگو و کینه توز و حادثه خواهند
56- من از این قوم باکی ندارم ولی تو
ای پسر عم من! تو در آسایش و نعمت زنده باش
57- بدیهی است که اگر از این قوم نپرهیزی
جان تو از زلزله های حوادث ایمن نخواهد ماند
58- ابوسفیان بر ما به حالت اعراض گذشت،
انگار که مرکب پادشاهی مقتدر همی خواهد گذرد
59- وی به سوی نجد و آب های گوارای آن جا می گریزد
و می داند که من از خانواده خود هرگز غافل نیستم.
60- با ما سخن از پند و اندرز به میان می آورد
آنچنان که پنداری با ناصحی مشفق نشسته ای
61- ای مطعم! به یاد داری که در روز حادثه به یاریت برخاستم
و در آن روز دشوار جز من یاوری نداشتی؟
62- در آن روز که دشمنان با شدت بسیار بر تو حمله آورده بودند
و با منتهای عداوت به قصد جانت کمر بسته بودند
63- ای معطم! در آن حادثه کریه به چنگ دشمن در افتاده بودی؛ ولی
من که وقتی پناهنده ای بپذیرم تا پای جانم خواهم ایستاد
64- خدا با بنی عبد شمس و بنی نوفل به بدی سزا فرماید.
کیفری سریع که درنگ نپذیرد به آنان برسد.
65- با آن عدالت که یک جو، از انصاف منحرف نباشد،
این اقوام را عقوبت و مجازات کند
66- در آن هنگام که عقیده خویش را در احقاق حق عوض کردند،
سستی و سفاهت فکرشان آشکار گردید
67- ما هستیم که هسته وجود ما در صمیم طایفه هاشم پرورش یافته
و ما فرزندان قصی بن غالبیم که میراث افتخار و شرف داریم.
68- ما هستیم که افتخار سقایت حجاج، ویژه ما بود
و ما بلندترین شاخه ایم که بر درخت شرف روییده شده ایم
69- ولی این قوم که در برابر ما قرار گرفته اند فرزندان کنیز
دیوانه ای هستند که نسب به بردگان فرومایه می رسانند
70- بنی سهیم، بنی مخزوم که بر ضد ما فریاد کشیدند
و با دشمنان ما دست اتحاد داده اند
71- بنی سهم که با بنی عدی بن کعب
به خلاف ما توطئه و دسیسه بسته اند
72- بی آن که میان ما خونی به ناحق به جای باشد
بر ضد ما از خشم و کینه، دست خویش بگزند
73- آن رشته ها را که در عهد لوی بن غالب بسته بودیم
یک باره از هم گسیخته و سر عداوت گرفتند.
74- و خانواده نفیل، قومی شرور و بدکار
و پست ترین طایفه ای است از آل قریش
75- ولی عبد مناف شریف ترین شخصیت در قوم شماست.
شما در این پیشه که به پیش گرفته اید با فرومایگان همراه نباشید
76- از آن می ترسم که پند من نشنوید و پروردگار متعال،
قصه شما را همچون افسانه های وایل عبرت دیگران سازد
77- به جان خودم سوگند که سبک شده اید. عاجز مانده اید،
به کاری دست زده اید که خطایش آشکار است
78- شما تا گذشته نزدیکی هیزم یک دیگ بوده اید
و اکنون زیر دیگ های بزرگ مسی و سنگی شعله می کشید
79- این انحراف و پستی که قومی از عبد مناف به پیش گرفته اند
جز غضب و ناخشنودی ما نتیجه ای نخواهد بخشید
80- اگر ما از روش شما بیزاری بجوییم،
شما هرگز روی رشد و صلاح نخواهید دید
81- اگر به خانواده قصی شبی بلایی فرود آید،
تنها ما باشیم که به دفع بلا برخیزیم و حمایتشان کنیم
82- اگر راست پندارند هرگز هوس نکنند،
که ما مایه غم و حسرت زنان خانه نشین باشیم
83- اگر بنی کعب طایفه ای ریشه دار باشد،
به ناچار روزی به جهل خویش پی خواهد برد
84- و اگر بنی کعب روزی بر پای خویش بایستد،
خذلان و رسوایی خویش را خواهد یافت
85- ما در عهد قدیم قومی را محترم می شمردیم
که اکنون با کارد و بیل می خواهند سر از تن ما بردارند
86- ای بنی اسد در خانه ما را با مشت مکوبید
و از مردم باطل جو و گمراه کمک مگیرید
87- تا کنون آنچه دوست و خواهرزاده برای خویش ذخیره کرده ایم
عاقبت این ذخیره را یاوه و بیهوده یافته ایم
88- تنها تیره ای از کلاب بن مره را تمجید می کنم
که در این بلوا به هواداری ما برخاسته است
89- بهترین خواهرزادگان و بهترین جوانمردان
زهیر که همچون شمشیر بر عایل شریف و مهیب است
90- از نژاد سادات و اکارم
که نسب به مجد و فضیلت می رساند
91- به جان خود قسم که در یاری احمد
و برادران وی همچون خویشاوندی دوست دار، رنج برده ام
92- ولی پروردگار بندگان یاریش فرموده
و دین بر حقش را که از بطلان دور است، آشکار ساخته است
93- دین احمد در دنیا به جاویدان خواهد ماند
و علیرغم دشمن بدخواه به جهان و جهانیان، جمال خواهد بخشید
94- کیست که بتواند قبله آرزوها باشد
و کیست که بتواند با وی در جانب مقایسه قرار گیرد
95- احمد رشید و حلیم، احمد بردبار و متین،
احمدی که خدای یکتا را می پرستد و خدای از وی غافل نیست
96- به خدا قسم اگر نترسم که به گذشتگان ما دشنام دهند
و در محفل ها از نیاکان ما به بدی یاد کنند
97- سر تسلیم به دعوت وی فرود می آورم
و در همه حال به دنبال وی راه می سپرم
98- مگر نمی دانید که فرزند ما را کس نتواند تکذیب کرد
و کس تا کنون از دهانش سخنی ناسنجیده نشنیده است
99- در پیرامونش مردمی کریم و شریف گرد آمده اند
که به پدرانی عزیز و کریم نسب می رسانند
100- با چنین قوم در برابر دشمن همی ایستیم
تا شیرازه وجودشان را از هم بگسلانیم
101- با این جوانان کریم و شریف که هرگز فریب ندهند
و همچون شمشیرهای درخشان قاطع و مصمم باشند
102- به دشمن حمله آوریم و دمار از روزگار
این قوم جاهل و تجاوزگر بر می آوریم
103- همه دانند که ما از نسل اشراف و اکارم عربیم.
همه دانند که میراث قومی ما مایه افتخار اقوام است
104- قبایل عرب بالاخره خواهند دریافت که من و دشمنان من
کدام یک به اوج و کدام یک به حضیض خواهیم گرایید.
105- و خواهند دریافت که کدام یک از ما، من یا دشمنان من
از جنگ ملول خواهند شد و میدان نبرد را ترک خواهیم گفت
106- و خواهند شنید که من و دشمنان من،
کدام یک از دم شمشیر خواهیم گذشت و به خاک و خون خواهیم غلتید
107- احمد در میان ما چنان قرار گرفته
که محال است از مردم متعدی آزاری ببیند
108- من جان خود را فدایش ساخته ام و در برابر وی
از هیچ فداکاری دریغ نخواهم ورزید
109- مسلم است که پروردگار متعال مقامش را خواهد برانداخت
و در هر دو جهان به اعتلا و عظمتش مشیت خواهد فرمود.
110- چنانچه بر جبینش عظمت جد و پدرش را
در دیروز و امروز آشکارا می بینم
ابو طالب که به موجب این قصیده، عقیده خویش را در میان سادات قریش اظهار داشته بود. این جاست که علمای امامیه رضوان الله علیهم ابوطالب را موحد و مسلمان و مؤمن به دین محمد (صلی الله علیه وآله) شناخته اند.