طب الصادق علیه السلام (تغذیه و خوراکی ها در فرهنگ طب الصادق )

نویسنده : دکتر محمد دریایی

مقدمه

الحمدلله تعالی مبدع الاشیاء و خالق الداءِ و الدواء، و صلی الله علی محمد صفوة الرسل و الانبیاء، و علی اهل بیته الاطهار النجباء.
در طول تاریخ علم پس از پیامبر اعظم اسلام (ص) و حضرت مولی الموحدین حضرت علی (ع) هیچ یک از نوابغ جهان و بزرگان علم و دانش بشری به اندازه ی امام جعفر صادق(ع) برای جامعه ی انسانی مفید فایده و بهره وری از خوشه های نبوغ بشری نبوده است.
این پیشوای الهام گرفته از مخزن وحی، افق های درخشانی از معارف الهی و انسانی را برای بشریت گشود و سهم عمده و سازنده ای در ایجاد تمدن، و تحولی عظیم در زمینه های علمی، فلسفی، هنری، فرهنگی و صنعتی و ساختاری نظام انسانی را به خود اختصاص داده است.
دامنه ی علوم و معارف امام، رازهای نهان کاینات و تمام مظاهر موجود را در بر می گیرد و از آن جا به فضای لایتناهی برون و بر ساکنان سیارات سر می کشد و زوایای آفرینش را می شکافد و با این همه گستره، موجب حیرت و دهشت می گردد. یکی از افق های بی کران علم او دانش پزشکی و علم تغذیه و بهداشت است. گویی حضرتش ممتازترین متخصص خبره این عرصه است و به همین لحاظ پایه گذار مکتب ویژه طب و تغذیه و فرهنگ بهداشت در اسلام و در شبه جزیره ی عربستان و عرصه های مدنیت گسترده قلمرو اسلام به شمار می رود. در این عرصه بسیاری از پزشکان و پژوهشگران و بیماران در قرن سوم و چهارم از خوان گستره ی دانشش بهره ها جسته و بزرگان برجسته ای را تحت آموزه های خود پرورده و بسیاری را با بهره گیری از علوم و معارف طبی به سوی شهرها و محافل گسیل داشته و آوازه ی معارف و آموزه های علومش بر مراکز علمی و فرهنگی دانشمندان نهضت رنسانس گسترده و از سرچشمه پرفیض دانشش سیراب ساخته است که در این مجموعه می توان از لابلای کلام درس آموزش بهره ها یافت و معناها جست.
دانشی که برگرفته از معدن وحی و الهام است لاجرم بر دل ها نشیند و قلب ها و جان های پاک عطشناک را سرمست و سیراب خواهد نمود.
علم و دانش آن حضرت وسیع تر از آن است که بتوانیم آن را بیان کنیم. تعالیم حضرت اختصاص به فقه و حدیث و تفسیر نداشت، بلکه در بسیاری از علوم و فنون، مطالب بسیار مهمی را به شاگردان و افراد مستعدی که می یافتند، تعلیم می دادند. حتی برخی از نویسندگان بر این اعتقادند که امام صادق اولین کسی بود که با تعالیمش روش تجربی را در علم به شاگردانش تعلیم داد. جابر بن حیان یکی از آنهاست که در زمینه شیمی تحقیق می کرد. وی در ابتدای کتاب خود الاحجار می نویسد، مرشد و راهمنای او امام صادق (ع) بوده و دانشی که از او آموخته سبب توفیق وی گردیده است. در این مجموعه به برخی از تعالیم علمی آن حضرت که ارزش علمی آنها امروز آشکار شده است اشاره خواهیم داشت.
می دانیم که بسیاری از آن فرمایشات حتی برای پیروان آن حضرت بعید جلوه می نمود، لذا یا در سند احادیث خدشه وارد می کردند یا حداکثر به عنوان تعبّد می پذیرفتند.
در زمینه تفسیر و کلام و اخلاق و عقاید نیز احادیث و مناظرات ارزنده ای از آن حضرت به دست ما رسیده است که به برخی از آنها در صفحات آینده اشاره خواهیم کرد. ابوزهره که از علمای اهل سنت است در این زمینه می نویسد: دانش امام صادق منحصر به فقه و حدیث نبود، بلکه او علم کلام نیز تدریس می فرمود.
و در جای دیگر از کتابش می نویسد: بالاتر از همه ی این علوم، امام صادق(ع) در زمینه ی اخلاق و علل و انگیزه های فساد آن، اطلاعات بسیار ارزنده ای داشت.
در زمان حضرتش، فرصتی پیش آمد تا معارف و علوم نهفته در گنجینه های ولایت علوی از نهانخانه ی تراکم حکمت نبوی برون آید و توده های محروم و تشنه حکمت و حقیقت را سیراب کند.
در زمان امام صادق(ع) حکومت بنی امیه و بنی مروان، پس از هشتاد سال خونریزی و جنایت مضمحل شد و بنی العباس که در سفاکی و ظلم و ستم دست کم از بنی امیه نداشتند حکومت را به دست گرفتند. عباسیان در آغاز نهضت با این شعار که می خواهند حکومت را به اهلش (اهل بیت رسول خدا) واگذارند مردم را با خود همراه کردند. اما وقتی حکومت را به دست گرفتند بیشترین ستم را در حق علویان و اهل بیت مرتکب شدند. در فرصتی که بنی مروان و بنی عباس سرگرم جنگ برای تصاحب قدرت بودند و در آغاز دوره ی بنی عباس که هنوز حکومت خود را تثبیت نکرده بودند، فرصت بسیار گرانبهایی پدید آمد که مردم بتوانند به راحتی با امام صادق(ع) و امام باقر(ع) تماس بگیرند و حقایق و معارف ناب اسلام را از آن دو بزرگوار بیاموزند. امام باقر و امام صادق نیز در این برهه حداکثر تلاش خود را بکار گرفتند و نظرات شیعه را که در واقع همان اسلام حقیقی و دور از انحرافات بود بیان داشتند و مایه ی دوام و جاودانگی اسلام را فراهم آوردند. فقه را احیا کردند. عقاید را به گونه ای مستحکم بیان داشتند و طی مناظراتی که با زنادقه و ملحدان داشتند، شیوه های بحث کلامی را به پیروان خویش آموختند.
اکنون نیز در قرن پانزدهم هجری قمری بارقه های امید در افق های گسترده آیات و پدیده های طبیعی درخشیدن گرفته و عقول و نبوغ بشری را به نقد پژوهه های خردورزانه آن امام راسخ در علم فرا می خواند و بی غرضان عرصه ی دانش و ادب و کلام و نجوم و زیست را به چالش می طلبد. چرا که خالق هستی آفرین در کلام موزون خود فرموده:
به زودی نشانه های (قدرت) خود را در افق های گسترده فضاهای بی پایان و در وجود آدمیان به وضوح به نمایش می گذاریم تا حق و حقیقت بر همگان روشن و آشکار گردد.
این مجموعه قطره ای از آن دریای بی کران معرفت شناسی و نبوغ بشری است که گوشه هایی از آن همه شگفتی را ترسیم می کند و پرده از رمز و راز حیات عصاره ی نبوغ انسانی می گشاید تا شاید مفتاح گشایش های شگرف علمی دیگر شود و امید آن که چنین باشد.
دکتر محمد دریایی
آبانماه 85

تدوین کننده «پیام در چارچوب نظام»

کندوکاو در تاریخ جنبش های انقلابی مکتبی نشان می دهد که در هر نهضت سه مرحله وجود دارد: مرحله پیام مرحله اقدام و مرحله نظام. نهضت در آغاز به صورت پیام و اقدام تجلی می کند و سپس به صورت نظام در می آید. تا وقتی که نهضت در مرحله پیام و اقدام است و به صورت نظام تدوین نشده است، همواره در برابر یورشهای بی امان نیروهای ضد انقلابی و کفر و شرک آسیب پذیر است و قدرت های طاغوتی چشم به خفه کردن آن در نطفه می دوزند و چون نهضت پشتوانه ی عمیق و ایدئولوژیک و فکری ندارد، قدرت های طاغوتی انتظار می کشند که سوخت تمام شود و شعله های جنبش فرو بنشیند، ولی اقدام و حرکت وقتی با پیام همراه باشد و پیام به صورت نظام تدوین گردد، دیگر جنبش آسیب ناپذیر می گردد.
در تاریخ اسلام نیز شواهد این امر فراوان است. در دوره امویان و عباسیان، نهضت کیسانیه (پیروان محمد حنفیه) و جنبش زیدیه از قدرتمندترین جنبش های انقلابی محسوب می شدند ولی چون این جنبش ها دچار عمل زدگی گردیدند و جنبه ی اقدام بر جنبه پیام چیره شد و پیام هیچ گاه به صورت نظام در نیامد، قدرت های اموی و عباسی توانستند این جنبش ها را از صفحه روزگار محو سازند.
استراتژی جنبش زیدیه به سوی عمل زدگی انحراف پیدا کرد و توجه کافی به پیام و تدوین آن به صورت نظام مبذول نگشت. نتیجه این شد که حماسه های پرشور حضرت زید و فرزندش یحیی که با قیام خود ارکان رژیم را به لرزه در آورده بود به باد فراموشی سپرده شد و به خاطر نداشتن پشتوانه ی ایدئولوژیک و مبانی مستقل فکری، زیدیهکم کم در فرقه های دیگر تحلیل رفت و جنبش اسماعیلیه نیز به همین سرنوشت دچار شد. اسماعیلیه در قرن پنجم، ششم، هفتم و هشتم هجری چنان قدرت نیرومندی را به وجود آوردند که خلافت را منفجر کرد و نفوذ آنها در آن موقع در میان توده های الموت و طبس و بیرجند به قدری عمیق بود که انقلاب های بزرگی را در آن مناطق بر پا کرد و دستگاه خلافت سلجوقیان را مضمحل کرد، ولی چون پیام را به صورت نظام در نیاوردند، جنبش دچار رکورد و انحراف گردید.
ولی استراتژی الهی امامان شیعه که متنی بر توأم ساختن پیام با اقدام و سپس در آوردن پیام به صورت نظام بود، موجب شد شیعه همواره تشخص و شخصیت مکتبی و ماهیت انقلابی و اسلامی خویش را حفظ کند.
هدف ثابت استراتژی امامان اهل بیت علیهم السلام پاسداری از اسلام، دفاع از مکتب و مبارزه ی مستمر با نیروهای ضد اسلامی بود و بر حسب شرایط و نیاز زمان شیوه های گوناگون را به کار می برده اند. گاه از طریق قیام به شمشیر و گاه از طریق مبارزه عمیق فکری و گسترش معارف اسلامی و گاه از طریق نیایش این رسالت عظیم را تحقق بخشیدند.
رهبری شیعه هیچ وقت گرفتار پدیده ی تک بعدی و علم زدگی نگردید و بر خلاف جنبش کیسانیه و زیدیه تنها متوجه جبهه سیاسی نبود بلکه توجهش را به جبهه ایدئولوژیک نیز معطوف داشت.
ائمه ی شیعی همواره به ضرورت همراه ساختن اقدام با پیام و سپس تدوین پیام به صورت نظام تأکید داشتند. در تاریخ ما صفین و جمل همواره نهج البلاغهها را به دنبال داشت و همواره پشت سر حسین(ع) ، زینب و سجاد تبلور یافتند. زینب و امام سجاد (ع) حامل پیام بودند و سپس امام باقر و امام صادق علیهما السلام در آوردن پیام به صورت نظام پرداختند.
امام صادق (ع) نماد عظیم مرحله ی سوم است. مرحله ی تدوین پیام به صورت نظام. زیرا امام صادق (ع) ادامه دهنده ی همان استراتژی واحد الهی است که از آدم شروع و از طریق نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد علیهم السلام و علی (ع) و فرزندانش ادامه پیدا کرد، استراتژی دفاع از سنگر اسلام همان گونه که حسین در کربلا با خون خود یزیدها را شکست داد. امام صادق (ع) از طریق تدوین مکتب، نقشه ی هشام ها و منصورها را نقش بر آب ساخت و هدف مقدس امامت را از طریق تدوین تعالیم راستین اسلام به صورت نظام دنبال کرد. از این پس نهضت تشیع چنان آسیب ناپذیر گشت که علی رغم بدترین شکنجه ها، اختناق ها و یورش های سیستماتیک دربارها و عناصر وابسته، تشیع در سراسر جهان گسترش یافت و پرچمدار انقلاب اصیل اسلامی در طی تاریخ گشت.
درباره ی امام صادق (ع) دو نوع برداشت و تحلیل وجود دارد:
یکی از برداشت هایی که شیوع پیدا کرده و خاور شناسان مغرض نیز کوشیده اند این برداشت را تقویت کنند، امام صادق (ع) را به عنوان یک اندیشمند بزرگ معرفی می کنند که خود را از مسائل سیاسی کنار کشیده و تنها مشغول درس و تدریس و تربیت شاگردان بود. این برداشت، امام را حداکثر تا تدوین کننده ی فقه جعفری تنزل می دهد و آن را کسانی رواج داده اند که در صدد سلب مسئولیت در مبارزه ی اجتماعی - سیاسی از خود و جامعه اند.
در مقابل آن در سالهای معاصر از جانب برخی عناصر انقلابی و یا شبه انقلابی یک برداشت دیگری نیز عنوان می شده است که آن نیز مبتنی بر یک فکر انحراف آمیز است. در این گونه تحلیل ها تلاش می شود که امام صادق (ع) را به عنوان صرفا یک مبارز سیاسی که همواره در صدد فراهم کردن مقدمات یک کودتای سیاسی بود، مطرح کنند.
این برداشت نیز بر یک فکر انحراف آمیز مبتنی است و عمل زدگی و کم بها دادن به کار زیر بنایی ایدئولوژیک و تدوین مکتب و ساختن عناصر مؤمن و متعهد است. این دسته از نویسندگان شواهد تاریخی را که نشان می دهد امام توجه بیشتری را به گسترش معارف مبذول داشته است با لحن عذرخواهانه ای تأویل و توجیه می کنند و یا حتی نادیده می گیرند.
روش درست مطالعه و پژوهش های زندگی و سیره ی امامان این است که آنان را آن گونه ببینیم که بودند و در صدد پیروی از اسوه آنان و تطبیق قالب های فکری و عمل خود با رفتار آنها باشیم نه آنان را آن گونه ببینیم که ما می خواهیم در صد تطبیق سیره آنان با قالب های دلپسند خود باشیم.
واقعیت تاریخی این است که امام صادق (ع) بنا به بینش الهی امامت تشخیص داد که بزرگترین وظیفه ی وی در آن زمان، تدوین مکتب و عمق بخشیدن به مبانی عقیدتی شیعیان و گسترش معارف اسلامی و ایدئولوژی الهی است. کار امام کار یک اسلام شناس و محقق و دانشمند محض نیست بلکه رسالت یک رهبر الهی و پاسداری از نهضت انقلابی اسلامی بود که بنا به الهام الهی امامت تشخیص داد که رسالت اصلی وی فردسازی و جامعه سازی و تدوین مکتب و پرورش عناصر متعهد و انقلابی است.
امام با در نظر گرفتن ضرورت تاریخی، اجتماعی و سیاسی چنان تشخیص داد که به جای مبارزه کورکورانه و عمل زدگی که در آن زمان در رفتار برخی از مجاهدان فرقه کیسانیه و زیدیه مشهود بود، ضرورت داشت که ایدئولوژی مبارزه و مکتب اسلام تدوین و بین توده ها گسترش داده شود تا دربارها و عناصر وابسته به بلندگوهای رژیم نتوانند تعالیم اهل بیت را از صفحه روزگار محو سازند.
دوره ی امام صادق (ع) از نظر سیاسی دوره ی رقابت شدید سیاسی و جنگ زرگری در داخل هیأت حاکمه و اصطکاک بین امویان و عباسیان بود. از یک طرف بنی امیه رو به زوال می رفت و از طرف دیگر، بنی عباس به سرعت روی صحنه می آمد. تضاد میان این دو غول که به شدت به جان یکدیگر می افتادند، مجال تنفسی در مدینه ایجاد کرد که اگر به رایگان از دست می رفت دیگر شاید چنین فرصتی پیدا نمی شد. این شرایط از زمان امام باقر(ع) آغاز گردید و در دوره ی امام صادق (ع) ادامه یافت و از همین رو، امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرصت استثنایی برای تربیت شاگردان و گسترش معارف اسلامی به دست آوردند. امام صادق (ع) شاگردانی را تربیت کرد که هر یک پایه گذار شاخه ای از معارف اسلامی و بنیانگذار رشته ای از دانش بشری گردید.
علاوه بر نکته فوق شرایط فرهنگی آن دوره نیز ایجاب می کرد که برای حفظ موجودیت سیمای راستین اسلام به تدوین مکتب مبادرت گردد.
دوره ی امام صادق (ع) دوران رخنه و نفوذ افکار و اندیشه های بیگانه در جهان اسلام است. موج افکار یونانی، اندیشه ی بودائی، مسیحی، مزدکی و الحادی در جهان اسلام گسترش یافته و غربزدگان و شرق زدگان آن روز، مسلمانان را به مناظره های آزاد طلبیده و اسلام را به مبارزه خواسته بودند. البته شیوع افکار بیگانه ناشی از عوامل زیر بود.
الف) گسترش مرزهای جغرافیایی جهان اسلام که موجب شده بود جهان اسلام شامل بسیاری از کانون های اندیشه ی بیگانه چون اسکندریه، انطاکیه و جندیشاپور و سبب گردد اندیشمندان بیگانه در دنیای اسلام پراکنده گردد.
ب) تشویق دستگاههای حاکمه که با انحراف توجه جامعه از مسائل اصلی و دردهای اجتماعی، سیاسی و ملاحظات مکتبی موجب شد که به مسائل فرعی فلسفی و کلامی مکاتب بیگانه سوق داده و آن را تقویت نمایند.
در این شرایط ضرورت ایجاب می کرد که دیدگاه های اصیل اسلام راجع به مسائل فقهی، کلامی، فلسفی و غیره مدون گردد تا جامعه دچار سردرگمی فکری و آشفتگی عقیدتی نشود.
در همین دوره، هیأت حاکمه، برخی عناصر وابسته را بسیج کرده بود که تفسیر رسمی از نظامات اسلام را تدوین کنند و بدین سان خطر سوء تفسیر حقایق اسلامی، با قرائت های متفاوت و نگرش های گوناگون و مسخ شدن سیمای واقعی اسلام نیز مطرح گردد. از این رو امام پنجم و امام ششم تدوین مکتب را محور فعالیت های خویش ساختند.
امام صادق (ع)، تربیت یافتگان مکتبش در عین حال که توجه اصلی خود را به فردسازی و امت سازی و روشنگری مکتبی مبذول داشتند، از مبارزات سیاسی، اجتماعی و انقلابی عملی غافل نبودند و می بینیم چند تن از فرزندان امام صادق (ع) دست به قیام مسلحانه می زنند و انقلاب های بزرگی را به پا می کنند که فرصت شرح آن قیام ها در این مقال مختصر نیست و می تواند به عنوان شاخصه های ممتاز سیاسی - فقهی بودن اندیشه انقلابیون به صورت مستندهای جداگانه مورد امعان نظر قرار گیرد.

دستاوردهای عظیم امام صادق(ع)

امام صادق (ع) تشیع را آسیب ناپذیر ساخت و تعالیم اسلام را آن چنان گسترش داد که توطئه های صاحبان زر و تزویر و فرعون ها قارون ها و بلعم باعوراهای زمان نتوانند اسلام را مسخ کنند و تصویر انحرافی از اسلام را به جای اسلام واقعی معرفی کنند. سهم امام صادق چنان بزرگ بود که مذهب شیعه را مذهب جعفری نامیدند، تا زمان امام صادق تشیع به صورت پیام بود، امام آن را به صورت نظام در آورد.
امام صادق (ع) رسالت ایدئولوژیک خویش را به طور عمده از چهار طریق مطرح و گسترده ساخت.
1) تربیت شاگردان
2) روایت احادیث پیامبر و امامان سَلَف
3) تدوین نظام فقهی شیعه
4) روشن ساختن مواضع اعتقادی و کلامی شیعه
دستاوردهای امام در صحنه علمی و فکری چنان عظیم و چشمگیر است که تمام دانشمندان طراز اول اسلام و جهان مجبور به اعتراف شده اند. صاحب بن عباد (متوفی 385) که از بارزترین دانشمندان در تاریخ اسلام محسوب می شود گفته است: بعد از پیامبر گرامی در اسلام، دانشمندی بزرگتر از امام صادق (ع) بوجود نیامده است.
امام صادق (ع) نه تنها تشیع را به صورت نظام درآورد. بلکه نخستین کسی است که در تاریخ اسلام فقه را مدوّن ساخت. چرا که امامان چهار گانه اهل سنت که به عنوان پایه گذار مکاتب فقهی اهل سنّت محسوب می شوند از شاگردان بلاواسطه یا بالواسطه امام جعفر صادق (ع) بودند. ابوحنیفه که نخستین تدوین کننده ی فقه در میان اهل سنّت است از شاگردان امام صادق (ع) بود. که دو سال تمام از محضر امام استفاده برد، و خود اعتراف می کند که: لولا سنتان لهلک النعمان(1) اگر آن دو سال نبودند، نعمان (ابوحنیفه) هلاک می شد.
امامان شیعه خورشید جهان افروزی بودند که از محضر آنان تمام فرقه های اسلامی و حتی غیرمسلمانان استفاده می کرده اند. نه تنها پایه گذاران مکاتب فقهی و کلامی اهل سنت بلکه حتی دانشمندان نصاری و صابئین نیز در حوزه ی درس امام حضور داشتند. شیخ ابوالحسن خرقانی می گوید: مسلمان و کافر در محضر درس امام جعفر صادق (ع) حضور به هم می رسانیده اند و از خوان فضلش بهره مند می شدند. یکی از خاورشناسان می نویسد: وقتی قوم صابئی را در دوره ی ماقبل جعفر صادق (ع) با دوره ی ما بعد آن مقایسه می کنیم می بینیم که مانند مقایسه ظلمت با نور است(2).
در محضر امام صادق (ع) تنها علوم نقلی تدریس نمی گردید بلکه علوم تجربی و فلسفه نیز مورد مطالعه قرار می گرفت. امام ششم تنها به تدوین فقه و توسعه و تفسیر و حدیث و کلام نپرداخت بلکه نخستین کسی است که در تاریخ اسلام علوم طبیعی و هیئت و فیزیک را در سطح وسیعی مطرح کرد. پیش از امام صادق (ع) امام باقر نیز فیزیک و جغرافیا را تدریس می نموده است ولی امام صادق (ع) این علوم را توسعه داد. دانشمندان مؤسسه تحقیقات استراسبورگ که از اسلام شناسان معروف اروپایی اند به این نتیجه رسیده اند که امام صادق هزار سال پیش از کوپرنیک بر نظریه ی گردش خورشید دور زمین که تا قرون اخیر از مسلّمات علمی محسوب می شده است، ایراد گرفت و آن را رد کرد. امام صادق نخستین بار اعلام کرد که زمین دور آفتاب می گردد و توالی روز و شب ناشی از این گردش می باشد. اندیشمند اروپایی می نویسد: فقط کسی می تواند به این پدیده در آن شرایط پی ببرد که عقل فوق العاده ای داشته باشد، کسی که بدون داشتن وسیله و زمینه به حقیقتی پی ببرد که پیش از او هیچ کس نگفته باشد(3).
ولی خاورشناس غربی نمی تواند دریابد که امام صادق (ع) کسی است که با منشأ علم آسمانی در تماس است. برای کسی که معتقد به وحی، الهام، علم وَهَبی و توانایی ویژه ی انبیاء و امامان نباشد، توجیه این امر مشکل است که چگونه امام صادق (ع) کروّیت و گردش زمین را دور آفتاب هزار و اندی سال پیش از کپلر و کوپرنیک اعلام کرد. آن هم در نقطه ای چون مدینه که از مراکز علمی آن روز همچون قسطنطنیه و اسکندریه و انطاکیه و جندیشاپور دور بوده است. انبیاء و امامان که انسانهای کامل اند از توانایی های ویژه ای برخوردارند و حقایق را بی پرده می بینند.
ابزارهای مختلف کسب معرفت چون وحی و الهام و اشراق و تعقل و تجربه ی حسی همه منابع کسب حقیقت اند، ولی در وحی و الهام یکباره حقایق روشن می شود ولی از راه تعقل و تجربه تدریجی و ناقص.
دانشمندان مؤسسه ی استراسبورگ به این نتیجه رسیده اند که نخستین بار در تاریخ بشر امام صادق (ع)، برخلاف فیزیک ارسطو این مسأله را عنوان کرد که خاک و باد عناصر بسیط نیستند بلکه مرکب از عناصر دیگر است. در آن هنگام و حتی تا صدها سال دیگر عناصر اربعه یکی از ارکان علم الاشیاء محسوب می شد. به قول محقق اروپایی: امام جعفر صادق هزار و یکصد سال قبل از علمای قرن هجدهم میلادی اروپا که اجزای هوا را کشف و از هم جدا کردند، گفت که باد (هوا) یک عنصر نیست بلکه از چند عنصر بوجود آمده است. برجسته ترین دانشمندان فیزیک جهان بعد از ارسطو نمی دانستند که باد یک عنصر بسیط نیست. حتی در قرن هجدهم میلادی تا زمان لاوازیه اکثر دانشمندان باد را یک عنصر بسیط می دانستند و بعد از این که لاوازیه اکسیژن را از سایر گازهایی که در هوا هست جدا کرد و نشان داد که اکسیژن در تنفس و سوختن اثر بزرگ دارد، جمهور علماء قبول کردند که هوا بسیط نیست بلکه متشکل از چند گاز است. بدینسان امام صادق (ع) هزار و یکصد سال از زمان خود پیش بود(4).
امام صادق (ع) نه تنها فرمود که هوا مرکب از عناصر مختلف است بلکه خاطر نشان ساخت که تمام اجزایی که در هوا هست برای تنفس ضروری است. حتی پس از قرن هجدهم و کشف اکسیژن بوسیله لاوازیه دانشمندان گازهای دیگری را که در هوا وجود دارد از لحاظ هوا بی فایده می دانستند و تنها در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی دانشمندان نظریه ی خود را تصحیح کردند و به این نکته پی بردند که اگر گازهای دیگر با اکسیژن مخلوط نشود، ریه ی انسان و حیوان می سوزد و آنان می میرند. برای ادامه حیات لازم است که گازهای دیگری نیز با اکسیژن وارد ریه ی انسان و جانوران شوند و بدینسان پس از دوازده قرن، جهان علم گفته ی امام صادق (ع) را تصدیق کرد که تمام گازهایی که در هوا وجود دارد برای تنفس ضروری است(5).
نیز امام ششم فرمود: ما می توانیم آهن را مانند هیزم بسوزانیم امروز می دانیم که هر گاه یک قطعه آهن را به طوری داغ کنیم که قرمز شود و بعد آن را در اکسیژن خالص فرو ببریم با شعله ای درخشنده می سوزد و می توان چراغی ساخت که فتیله اش از آهن باشد. حتی لاوازیه به این نکته پی نبرده بود. پیش از پریستلی و لاوازیه، امام (ع) اکسیژن و خواص آن را بهتر از آنان بیان فرمود.
می بینیم که امامان اهل بیت که از چشمه ی لایزال علم وَهَبی سیراب می شده اند، نه تنها به گسترش علوم معنوی و روحانی و مذهبی پرداختند بلکه برای بشریت به افق های تازه ای در علوم طبیعی و جغرافیا و علوم نیز گشودند. این عمل مظهر بینش و جهان بینی اسلام بوده که دین را از دنیا و روح را از ماده جدا از هم و بی ربط نمی بیند و بین دین، دانش، علم، مذهب، الهام، عقل و تجربه تضادی قایل نیست. امامان با عمل خود برای پیروانشان روشن ساختند که نه تنها در علوم مذهبی بلکه در قلمرو دانش طبیعی و انسانی نیز پیشاپیش همه ی ملل و اقوام باید حرکت کنند. مسلمان ها باید در تمام زمینه ها برای بشریت امام، شاهد و الگو باشند چرا که خداوند آن ها را شهداء علی الناس آفریده است. شاهد کسی است که اشراف داشته باشد. مسلمانان باید در همه ی زمینه ها، حتی در تکنولوژی بر سایر ملل باید اشراف و تقدّم داشته باشند.
امامان شیعه دارای شخصیت چند بعدی هستند، آنان انسان تمام و کاملند. از یکسو دارای کمالات فکری، و از سوی دیگر دارای کمالات اخلاقی و عملی در کنار مدارج الهی و روحانی. شیعه، امام جعفر صادق (ع) را نه تنها معصوم و رهبر خدایی می داند بلکه سایر مسلمانان غیر شیعه نیز امام را از حیث مقامات معنوی پیشوای عرفای دنیا می دانند. تمام سلسله های عرفایی به امیر مؤمنان منتهی می شود و امام صادق نیز به اعتراف اقطاب عرفایی همچون شیخ عطار در تذکرة الاولیاء زمخشری در ربیع الابرار و ابوالحسن خرقانی، پیشوای عارفان جهان بوده است.
عرفانی که امامان ما پیشوای آن محسوب می شده اند با عرفان غیر اسلامی صوفیه ی منحط، تفاوت دارد. امامان ما مظهر عرفان اصیل اسلامی اند عرفانی که به گریز از اجتماع و نظریه بافی های وحدت الاوجودی نمی انجامد بلکه عرفانی است که از توجیه اسلامی در چارچوب توحید. سخن در این زمینه و ابعاد دیگر موسّع است که در مجالی دیگر به بحث و نقد خواهیم نشست.