گنجینه اخلاق (جلد دوم) (جامِعُ الدٌّرَر فاطمی)

نویسنده : سید حسین فاطمی

مقدمه

کتاب که از نظر خوانندگان گرامی می گذرد، کتابی است ارزنده، مشتمل بر مطالب سودمندی که مطالعه کشکول نوشته شده است، امتیازی که بر کتابهای کشکول دارد این است که قسمت عمده آن، درس آموزنده اخلاق و درمان صفات رذیله باطنی است.
در این کتاب تفسیر بعضی آیات قرآنی و پاره ای از روایات اهل بیت (علیهم السلام) که متضمن اخلاق و موعظه است به چشم می خورد. حالات پاره ای از اولیاء الله و اهل معرفت و حکایات و کراماتی که از بعض علما و اهل کمال بی واسطه یا با واسطه، مشاهده شده است در این کتاب موجود است.
این کتاب دارای اشعار زیبایی در مدح و منقبت معصومین (علیهم السلام) و اشعاری که حاوی مطالب اخلاقی است، می باشد، قسمت مختصر از این کتاب اختصاص داده شده است به ذکر پاره ای از خواص أدویه و نباتات و گیاهان طبی که از معصومین (علیهم السلام) وارد شده است.
مؤلف این کتاب، حضرت مستطاب حجةالاسلام جناب آقای حاج آقا حسین فاطمی قمی می باشند که قریب نود سال است عمر خویش را در حوزه علمیه قم به کسب کمالات اخلاقی و روحی و افاضه به جوانان و طلاب محصل صرف نموده اند، معظم له در ارشاد و هدایت عامه مردم و خواص از طلاب سعی وافری داشته و دارند و هر هفته علاوه بر جلسات خصوصی، شبهای جمعه جلسه عمومی دارند که در آن جلسه منبر رفته و ملکات فاضله انسانی و راه سلوک الی الله را به طلاب و اهل معرفت بازگو می فرمایند، شاید بتوان این جلسه را در عداد بهترین جلسات دینی هفتگی قم معرفی کرد، علاوه در آخر جلسه توسل بی نظیری به اهل بیت عصمت و طهارت واقع می شود که مزید بر فضیلت جلسه می باشد. امید است از متدینین قم و از طلاب علوم دینیه که قدر این گونه مجالس را دانسته، با حضور در این جلسات راه صحیح شرعی ریاضت نفس و تصفیه باطن را یاد گرفته، خود را برای لقاء الله آماده سازند.
مولف محترم گاهی اوقات بعضی از کلمات آتشین و پر شور استاد معظم خود، فقید سعید مرحوم آیة الله العظمی آقای حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی - طاب ثراه - را ذکر می فرمایند و کانون دل مستمعین را با شراره محبت خداوندی آتش می زنند و برای مدتی آنها را از بعض علاقات دور می سازند.
این جلد و جلد اول (چاپ اول) همین کتاب به همت و سرمایه جناب مستطاب آقای حاجی حیدر علی عرب نیا، چاپ و در دسترس مردم قرار گرفته است معظم له به واسطه نداشتن خَلَفی به این گونه امور خیریه مبادرت می کند، امید است خداوند جزای خیر به او عنایت فرماید و این کتاب را ذخیره معاد ایشان قرار دهد.
ضمنا از طرف مولف محترم از تمام آقایانی که لطف فرموده در امر طبع و نوشتن و مقابله به ایشان کمک و مساعدت فرمودند کمال تشکر می شود و امید است خداوند متعال جزای خیر و حُسن خاتمت به همه عنایت فرماید.
سید جعفر حسینی
قم - 1385 ه ق
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الذی نور صدور العارفین بأنوار الکشف و الشهود، و ثبت أقدام السالکین فی طریق الوصول الی المقصود، و وفق المطیعین لاقامة مرضاته من الطهارة الی الحدود، و زین لسان الشاکرین، بالثناء علی الملک المعبود، و الصلوة و السلام علی جامع الصفات المحمود و محور ارادة الوجود و علی أولاده و خلفائه معدن الکمال و الجود الی قیام یوم الورود.
و بعد؛ شکر بی حد و ثناء بی حد خداوندی را سزاست که توفیق را شامل حال این فقیر سراپا تقصیر فرمود و توجه اجداد طاهرینم یاریم نمود، با حال ضعف و ناتوانی و همکاری بعضی از اخیار و احبّاء دینی، جلد اول کتاب جامع الدرر از طبع خارج و در دسترس اخوان ایمانی گذاشته شد و مجددا شکر گزارم که نعمت حیات برایم باقی ماند، بلکه موفق شوم متفرقاتی را که به خواهش و تقاضای بعضی از دوستان جمع آوری نموده، به عنوان جلد دوم طبع و به آن ضمیمه شود. امیدوارم این موفقیت نصیبم شده و یادگاری از این ناچیز بماند.
غرض نقشی است کز ما باز ماند - که هستی را نمی بینم بقائی
ضمنا از مطالعه کنندگان و ناظرین، تمنا دارم نواقص و معایبی که در این مجموعه به نظرشان می رسد غَمض عَین فرموده و بر این شکسته از کار افتاده خرده نگیرد و از دعای خیر فراموشم نفرمایند.
در این کتاب پریشان ببینی ار ترتیب - عجب مدار که چون حال من، پریشان است
و چون اغلب مطالب این کتاب، از لسان اهل بیت طهارت (علیهم السلام) اخذ شده، لذا تیمناً مصدر نمودم به ذکر مختصری از فضائل و مناقب أبی الأئمة و سراج الأمة أبی الحسنین علی بن أبی طالب - صلوات الله و سلامه علیه - و مقدمة برای ادای وظیفه، به برادران عزیزم عرضه می دارم که برای علاقه و محبت به خودتان گوش به عرایض این پیر سالخورده گناهکار بدهید و فکر کنید خدا به ما نعمت وجود بخشیده، در حال که در سابق از ما نام و نشانی نبوده چنانچه اول سوره مبارکه هل أتی به آن اشاره فرموده؛ آن هم از نطفه پست نجس که دارای شعور و ادراک نبوده، و به ما گوش شنوا و چشم بینا و دل حافظ مرحمت فرموده:والله أخرجکم من بطون أمهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الأبصار و الأفئدة لعلکم تشکرون.(1)
و بدیهی است این چشم و گوش و دلی که به انسان ارزانی داشته، غیر از چشم و گوشی است که به سایر مخلوقات داده؛ چرا که انسان می تواند به وسیله آن سیر در عوالم خلقت نموده و خالق و موجد خود را بشناسد و او را به یگانگی پرستش نماید.
چنانچه امام هفتم (علیه السلام) به هشام، فرمود:ان لله علی الناس حجتین، حجة ظاهرةکه وجود مقدس انبیاء می باشند و حجة باطنه(2) که هان چشم و گوش باطن اند یا قوه عاقله انسانیه که راهنمای بنده است به خودشناسی اولا و خداشناسی ثانیا. فرمودند:من عرف نفسه فقد عرف ربه،(3)بالنتیجه می فهمد که انسان عنصری است که تمام مخلوقات از جمادات و نباتات و حیوانات، بلکه نترس و بگو، ملائکه، از پرتو وجود انسان و برای او خلق شده! تا بتواند در دار دنیا، بدون مشقت، دوران عمر خود را به سر برده و فکر خود را در میدان خداشناسی جولان دهد و
بفهمد که چگونه ذات مقدسش هر یک از مخلوقات را به قدر حاجت، ادراک مرحمت فرموده و هر کدام را برای چه خلق نموده؟ و در هر یک چه اثر و خاصیتی قرار داده؟ باید دانست که تفکر در هر موجودی، خود دفتری است از توحید.
سعدی:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار - هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
چنانچه سیر در آیات قرآنی و اخبار اهل بیت وحی، نظیر فرمایش امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه 266 نهج البلاغه در عجایب خلقت اصناف حیوان، کاملا راه خداشناسی را برای انسان باز و مشق کمال انسانیت را تعلیم می نماید، و انسان در ضمن این سیر، به خواص موجودات جمادی و نباتی پی می برد که چگونه این خالق مهربان وسایل تعیّش انسان را از انواع تغذیه و لباس های زمستانی و تابستانی و داروهای روحی و جسمی و خواب و استراحت، برای او در دنیا فراهم نموده و در اختیار و دسترس او قرار داده که در زندگی دنیا، هیچ گونه معطلی نداشته باشد و در این تجارتخانه به کسب سعادات ابدیه، عمر خود را به راحتی بگذارند و فرموده:عبدی أطعنی حتی أجعلک مثلی!و چه خوش گفته سعدی: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند...

در فضایل امیرالمومنین علی (علیه السلام)

به یاری خالق مهربان و مساعدت جدم امیرالمومنین - صلوات الله علیه و علی اولاده الطاهرین -، ابتدا می پردازم به ذکر پاره ای از فضائل مولی الموالی امیر مومنان (علیه السلام) و به این شعر، زبانم و قلبم مترنم است:
از تو مدد می طلبم یا علی - جز تو مرا نیست مدد یا علی
از طرق خاصه و عامه به سندهای صحیح، بنا بر ضبط محدث بیرجندی در کبریت احمر از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده اند که فرمود: از برای برادرم علی بن ابی طالب، فضائل بسیاری است که شماره آن ممکن نیست! هر زبانی که ذکر کند از آنها چیزی را، آتش جهنم بر آن حرام است و هر گوشی که بشنود، آتش جهنم بر آن حرام است، و هر دستی که بنویسد، آتش جهنم بر آن حرام است، تا وقتی از آن اثری باشد ملائکه برای صاحب آن دست استغفار می کنند.
چنانچه عامه و خاصه، بالأخص صدوق از خاصه و موید الدین خوارزمی از عامه روایت کرده اند که: (حم) اسم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است در کتاب هود (علیه السلام)، چنانچه در کافی از حضرت امام موسی (علیه السلام) وارد است، والکتاب المبین یعنی قسم به قرآن که کتابی است روشن در براهین ساطعه بر توحید و معرفت و بیان طریقه ارشاد و هدایت و سلوک الی الله به استقامت، و ما قرار دادیم قرآن را به لغت عرب تا بفهمید مفاد آن را و اینکه این قرآن، در لوح محفوظ که اصل کتب سماویّه است در نزد ما، رفیع الشأن و عظیم المنزلة و دارای حکمت بالغه است. ظاهر تفسیر آیه مبارکه، وصف قرآن ناطق است که حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) باشد.
چنانچه صدوق در معانی الاخبار روایت کرده از حضرت صادق (علیه السلام) که(اهدنا الصراط المستقیم) هو امیرالمومنین (علیه السلام)، و فی ام الکتاب یعنی الفاتحة فانه مکتوب فیها قوله تعالی اهدنا الصراط المستقیم هو امیرالمومنین و معرفته.(4)
و در تفسیر علی بن ابراهیم نیز مثل آن روایت است بلکه قریب به بیست روایت از این قبیل روایات در تفسیر برهان سید بحرینی مسطور است. و در زیارات مأثوره صحیحه، در مصباح شیخ طوسی و سیدبن طاوس و بحارالانوار وارد است، و ما چگونه توانیم بشناسیم و مدح کنیم کسی را که خداوند عزوجل وصف می فرماید او را به امثال این وصف بلیغ در چنین کتابی و چنان سوره ای که علوم اولین و آخرین در آن مجتمع است. و ملائکه مقربین ندانسته اند از فضل او مگر قلیلیکما عن الامام العسکری (علیه السلام): و روح القدس فی جنان الصاقورة(5) ذاق من حدائقنا الباکورة؛(6)یعنی جبرئیل یا روح که اعظم ملائکه است در عالم علوی مکیده است از باغهای فضل ما که مشتمل است بر طعامها و میوه های روحانی بی انتها یک دانه غوره، یعنی یک مطلب را چنانچه شاید و باید نفهمید تا چه رسد به دیگران در این عالم ظلمانی مَشُوب به کدورت و تلخی.
در کبریت احمر نقلا عن شرح الزیارة از جابر انصاری روایت است شنیدم از رسول خدا که فرمود:
ان الله خلقنی و خلق علیا و فاطمة و الحسن و الحسین و الأئمة من نور فعصر ذلک النور عصرة فخرج منه شیعتنا فسبحنا فسبحوا و قدسنا فقدسوا و هللنا فهللوا و مجدنا فمجدوا و وحدنا فوحدوا ثم خلق السماوات و الأرضین و خلق الملائکة فمکثت الملائکة مائة عام لا تعرف تسبیحا و لا تقدیسا و لا تمجیدا فسبحنا و سبحت شیعتنا فسبحت الملائکة لتسبیحنا؛(7)
ترجمه: فرمود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا خلق کرد مرا و خلق فرمود علی و فاطمة و حسن و حسین و ائمه معصومین را از یک نور؛ پس آن نور را فشار داد فشار دادنی، پس بیرون آورد از آن نور، شیعیان ما را؛ پس تسبیح کردیم ما پس تسبیح کردند شیعیان ما و تقدیس کردیم ما پس تقدیس کردند آنها و تهلیل کردیم ما پس تهلیل کردند آنها و تمجید کردیم ما پس تمجید کردند آنها و توحید کردیم ما پس توحید کردند آنها؛ پس خلق فرمود آسمانها و زمینها را و خلق فرمود ملائکه را، پس درنگ کردند ملائکه صد سال و نمی دانستند نه تسبیح و نه تقدیس و نه تمجیدی! پس تسبیح کردیم ما و تسبیح کردند شیعیان ما پس تسبیح کردند ملائکه به جهت تسبیح ما
در کتاب انیس الادباء: روی صاحب بستان الکرامة:
ان النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) کان جالسا و عنده جبرئیل، فدخل علی (علیه السلام) فقام جبرئیل فقال له النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): أتقوم لهذا الفتی؟! فقال له: نعم، ان له علی حق تعلیم! فقال له النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): کیف ذلک التعلیم یا جبرئیل؟ فقال: لما خلقنی الله، سألنی من أنت؟ و ما اسملت؟ و من أنا و ما اسمی؟ فتحیرت فی الجواب و بقیت ساکتا، ثم حضر هذا الشاب فی عالم الأنوار و علمنی الجواب فقال: قل أنت ربی الجلیل و أنا العبد الذلیل و اسمی جبرئیل. و لهذا قمت له و عظمته. فقال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): کم عمرک یا جبرئیل؟ فقال: یا رسول الله! یطلع نجم من العرش فی کل ثلاثین ألف سنة مرة، و قد شاهدته طالعا ثلاثین ألف مره!(8)
یعنی: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودند جبرئیل نزد آن حضرت بود، علی (علیه السلام) داخل شد، جبرئیل برای احترام آن حضرت ایستاد. رسول خدا فرمود به جبرئیل: برای این جوان بر می خیزی؟! عرض کرد: بلی از برای او بر من حق تعلیم است. فرمود رسول اکرم: چگونه او بر تو حق تعلیم دارد ای جبرئیل؟ عرض نمود: زمانی که خدا مرا خلق نمود سوال کرد از من: تو کیستی؟ اسم تو چیست؟ من کیستم؟ اسم من چیست؟ در جواب متحیر ماندم و سکوت کردم. سپس این جوان حاضر شد در عالم انوار و به من یاد داد جواب را؛ فرمود: بگو تویی رب جلیل و منم بنده ذلیل، و اسم من جبرئیل است. از این جهت برای این جوان برخاستم و او را تعظیم نمودم. پس پیغمبر فرمود عمر تو چقدر است ای جبرئیل؟ عرض کرد: یا رسول الله، ستاره ای از عرش در هر سی هزار سال یک مرتبه طلوع می کند و من مشاهده نمودم طلوع او را سی هزار مرتبه!
و فی الحدیث القدسی علی ما رواه الزمخشری:
لأدخل الجنة من أطاع علیا و ان عصانی، و أدخل النار من عصاه و ان أطاعنی!(9) و قال: هذا رمز حسن و ذلک ان حب علی هو الایمان الکامل و الایمان الکامل لا یضرمعه السیئات.
یعنی: آنکه حق سبحانه فرمود داخل بهشت می کنم کسی را که اطاعت کند علی را اگر چه معصیت مرا نماید، و داخل می کنم به آتش کسی را که مخالفت نماید علی را، اگر چه فرمانبرداری نماید مرا. این فرمایش رمزی است نیکو، چون محبت علی همانا ایمان کامل است و ایمان کامل، هیچ گناهی به او ضرر نمی رساند.
مولف گوید: شاید مراد این باشد که اطاعت علی، همان اطاعت خدا است، یعنی کسی که بگوید من مطیع علی هستم و خدا را اطاعت نکند دروغ گفته. و امثال این احادیث در کتب اصحاب زیاد است خصوص کتب سید بحرینی و علامه مجلسی که مشحون است به ذکر فضایل علی (علیه السلام).
از آن جمله؛ اینکه خداوند عزوجل نجوا نموده با آن حضرت در یوم طائف؛ چنانچه شیخ مفید در کتاب اختصاص به سندش از حُمران بن اعین روایت کرده که گفت: عرض کردم به حضرت صادق (علیه السلام) که به من رسیده که خداوند تبارک و تعالی مناجات فرموده با علی (علیه السلام) فرمود:اجل، قد کانت بینهما مناجاه بالطائف نزل بینهما جبرئیل.یعنی گفت: بلی و بین آنها جبرئیل بود.(10)
فیه ایضا از طریق عامه و خاصه در روز عزل ابی بکر و بعث آن حضرت به سوره بقره و نیز مناجات فرمود از مثل صلاة ظهر تا وقت عصر، ایضا در روز عقبه تبوک و خیبر.
و فیه أیضا اختیار نمودن ملائکه علی را برای محاکمه؛ چنانچه در جلد نهم بحارالانوار و مدینة المعاجز بحرینی روایت شده است مسندا از عبدالله بن مسعود که گفت: رفتم به خدمت حضرت زهراء علیها السلام و عرض کردم: أین بعلک؟ آن مخدره فرموده:عرج به جبرئیل الی السماء!عرض کردم به چه مطلب؟ فرمود:ان نفرا من الملائکة تشاجروا فی شی ء فسألوا حکما من الآدمیین فأوحی الله الیهم أن تخیروا فاختاروا علی بن أبی طالب!یعنی جماعتی از ملائکه نزاع نمودند در چیزی، حاکمی از آدمیین از خدا طلب نمودند. به آنها وحی شد هر که را می خواهید اختیار نمائید پس اختیار نمودند علی بن ابی طالب را!(11)
و نیز عروج آن حضرت را به آسمان در جلد نهم بحار و جلد هفتم، از تفسیر فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی که صدوق یا ابن بابویه به یک واسطه از او روایت می کند مسطور است.
در کتاب کبریت احمر، علم الهدی روایت کرده که از فضه سوال شد که علی (علیه السلام) کجا است؟ گفت: برای قسمت ارزاق به آسمان رفته. چون سائل به خارج مدینه رفت، علی را دید که در باغی بیل می زند. به آن جناب عرض کرد فضه دروغ گفت، آن حضرت فرمود: پیش بیا و دست به چشم او کشید. دید که تمام عالم علوی و سفلی در تحت تصرف آن حضرت است مثل گردو در دست مقدسش!کما فی الأخبار الکثیرة فی بصائر الدرجات و السابع من البحار و سائر الکتب.(12)
فیه ایضا از مشارق أنوار الیقین فی أسرار امیرالمومنینروایت کرده که ابوذر از خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد عمر به او رسید سوال کرد: چه شخصی خدمت پیغمبر اکرم بود؟ ابوذر گفت: مردی آنجا بود که نمی شناختم او را. چون عمر خدمت رسول خدا آمد دید علی آنجا مشرف است، عرض کرد: یا رسول الله! آیا نفرمودید شما که آسمان سایه نینداخته و زمین در بر نگرفته راستگوتر از ابی ذر؟ آن حضرت فرمود: چنین است من گفته ام، عمر عرض کرد: من امروز دروغ شنیدم از ابی ذر، سوال کردم از او که در خدمت حضرت رسول چه کسی بود؟ گفت مردی بود او را نشناختم و حال اینکه علی را خوب می شناسد. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ابوذر راست گفته نمی شناسد علی را مگر من و خداوند عزوجل!(13)
و در کتاب انیس الادباء گفته: فی مجالس المومنین شیخ نِحریر ابو جعفر طوسی - رحمة الله - در امالی خود آورده که سید حمیری را در مرض موت پیش از وفات به یک ساعت بیهوشی دست داد و در آن بیهوشی رنگ او سیاه گردید. بعد از آن به هوش آمد و رنگ او به غایت سفید و نورانی گردید و مضمون قول خدای تعالی کهأما الذین ابیضت وجوههم ففی رحمة الله هم فیها خالدون(14)به وضوح انجامید و در بعضی از کتب اصحاب - رحمهم الله تعالی - مذکور است که آن روسیاهی، انتقام الهی بود از او در این دنیا در برابر آنکه خمر می آشامید.(15)
و ایضا ذکر نموده اند که چون روی سید اسماعیل، در مرض موت سیاه شد و مومنان حاضر، غمگین شدند و ناصبیان شادی کردند و شماتت می نمودند و در آن حال حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) به موجب فرموده خود که:
یا حار همدان من یمت یرنی - من مومن أو منافق قبلا
بر سید ظاهر شدند و چون سید را دیدار مبارک آن حضرت در نظر آمد از غایت اضطراب گفت:هکذا یفعل بأولیائکم یا امیرالمومنین؟بعد از آن روی او نورانی شد و در آن اثناء چشم گشود و این ابیات را بر زبان راند:
احب الذی من مات من اهل وده - تلقاه بالبشری لدی الموت یضحک
یعنی دوست دارم آن کس را که نزد مرگ دوستانش، بالین او حاضر می شود و بشارت بهشت به او می دهد و آن مومن خندان از دنیا می رود.
و من مات یهوی غیره من عدوه - فلیس له الا الی النار مسلک
و کسی که محبت غیر او یعنی دشمنان او را دارد، وقت مرگ راهی جز سوی آتش ندارد.
أبا حسن أفدیک نفسی و أسرتی؟ - و مالی و ما أصبحت فی الارض أملک
یا اباالحسن فدای تو بادا جان من و عیالات و عشیره من و آنچه را که در روی زمین مالک هستم.
أبا حسن انی فضلک عارف؟ - و انی بحبل من هواک لممسک
یا اباالحسن به درستی که من به فضل تو عارف هستم و من به حبل کسی که تو را دوست دارد چنگ زننده ام.
و أنت وصی المصطفی و ابن عمه - و انا نعادی مبغضیک و نترک
تو وصی مصطفی و پسر عم او هستی و ما دشمنی می کنیم با آنها که بغض تو را دارند و ترک می کنیم آنها را.
موالیک ناج مومن بین الهدی - و قالیک معروف الضلالة مشرک
دوستان تو اهل نجات و ایمان و هدایتند و دشمنان تو در گمراهی آشکار و در شرک هستند.
ولاح لحانی فی علی و حزبه - فقلت لحاک الله انک أعفک
و سرزنش کردند مرا سرزنش کنندگان در دوستی علی و حزب او پس در جواب گفتم خدا دشمن تو باشد به درستی که تویی احمق.
و بعضی این ابیات را در آن حالت از او روایت کرده اند:
کذب الزاعمون أن علیا - لن ینجی محبه من هنآت
دروغ گفتند آنهائی که گمان کردند که علی نجات نمی دهد دوست خود را از مهالک.
قد و ربی دخلت جنة عدن - و عفالی الاله عن سیئاتی
به حق پروردگارم که داخل شدم در بهشت عدن و عفو کرد مرا خدا و گناهانم را بخشید.
فأبشروا الیوم أولیاء علی - و تو الوا الوصی حتی الممات
بشارت دهید امروز دوستان علی را و تا دم مرگ ملازم دوستی وصی پیغمبر باشید
ثم من بعده توالوا بنیه - واحدا بعد واحد بالصفات
پس بعد از او، اولادهای او را دوست بدارید یکی بعد از دیگری.

اشعار شیخ آذری رحمه الله در مناقب اهل بیت (علیهم السلام)

منت خدای را که مطیع پیمبرم - فرمانبر قضای خداوند اکبرم
زانها نِیَم که حسن فروشم به مال و زر - تقوا است زینت من و زهد است زیورم
توحید، بحر باشد و تن، همچو کشتی است - جان، ناخدای کشتی و عقل است لنگرم
تا من، عزیز مصر وجود خود آمدم - آمد ز روم، باج ولایت ز قیصرم
آفاق را به تیغ توکّل، گرفته ام - نی راغب سپاه و نه محتاج لشکرم
تا من ببسته ام کمر فقر بر میان - از تاج فقر، طعنه زن تخت سنجرم
غواص عقل، راه به کُنهَم نمی برد، - کز فقر، بحر نور صفایست گوهرم
اطراف عالم از نفس من معطر است - زیرا پر آتش است درون همچو مجمرم
زانها نِیَم که پای ز دامن، فرو کشم - گر فی المثل چو کوه نهی تیغ بر سرم
افلاک را چو نقطه مرکز، وسط نشین - اقطاب را به منزله خط محورم
یأجوج حادثات جهان را چه اعتبار - با من که در شکوه چو سد سکندرم
در خورد همتم بود از دخل روزگار - از باختر وظیفه خورد تا به خاورم
همچو کتابتم ز سخن طبع فربه است - همچون قلم چه باک که خوانند لاغرم
این طاس کعبتین فلک بر بساط خاک - در روزهای روز و شب افکنده شش درم
از آفتاب همت من، مهر ذره ایست - گر ذره ای ندانمش از ذره کمترم
آنجا که بحر همت من، موج می زند - پیداست تا چه قدر، بود بحر زاخرم
همچو زمین، به صورت اگر مفلسیم لیک - چون آسمان، بگوهر معنی توانگرم
هم بوی می فروشم و هم نور می دهم - خوشبوی و نور بخش چون شمع معنبرم
از خسروان روی زمین تنگ آمدم - تا من گدای حضرت ساقی کوثرم
شاهان به بندگی من اقرار می کنند - تا من کمینه چاکر اولاد حیدرم
شاه نجف امیر ولایت علی که هست - بر سر ز فخر، خاک ره او چو افسرم
تا سر به آستانه جاهش نهاده ام - مهر است متکا و سپهر است بسترم
من خود کیم که دعوی مهر علی کنم - من بنده کمینه غلامان قنبرم
نسبت به خاندان علی و به آل او - دل داده ام، درست که پاک است مادرم
آن را که هست با علویان ارادتی - گر از نژاد ترک بود، هست داورم
و آن را که با ولایت او نیست نسبتی - خصم من است گر همه باشد برادرم
ای من غلام بازوی مردی که در مصاف - دارد ثواب خلق به یک ران عنترم
نشنیده ای مگر که ز آهن دری چنانک - چون در ربود روز وَغا، میر خیبرم
گر همچو بوتراب کسی در کمال و فضل - گویند هست بعد نبی نیست باورم
در کام من ز مدحت حیدر حلاوتی است - کز ذوق آن حرام شود طعم شکرم
شاها منم غلام تو آن آذری که هست - در صورت بتان سخن دست آذرم
بتهای آذری که به صورت نداشت خاک - گردیده زنده از نفس روح پرورم
گر کافر بتان ز من این شعر بشنوند - مومن شود ز معجز طبع سخنورم
قال السید نعمة الله - رضوان الله علیه - فی مقاماته: و أما علمه - صلوات الله علیه - فهو الذی قال: سلونی عما فوق العرش فانی أعلمه علم احاطة لاعلم خبر ثم نقل قصیدة البرسی هذه:
یا آیة الله بل یا فتنة البشر! - یا غایة الدهر بل یا منتهی القدر!
یا من الیه اشارات العقول و من - فیه الألباء تحت العجز و الخطر!
هیمت أفکار ذی الأفکار حین رأوا - آیات شأنک فی الأیام و العصر
یا أولا آخرا، نورا و معرفة! - یا باطنا ظاهرا فی العین و الأثر!
لک العبارات بالنطق البلیغ کما - لک الاشارات بالایات و السور
کم خاض فیک اناس و انتهوا فاذا - معناک محتجب عنم کل مقتدر!
أنت الدلیل لمن حارت بصیرته - علیه فی مشکلات العقل و العبر
أنت الغنی عن الدنیا و زخرفها - اذ أنت سام علی ما فی قوی البشر
فلیس قبلک للأفکار ملتمس - و لیس بعدک تحقیق لمعتبر
تفرق الناس فی معناک و اختلفوا - فالبعض فی جنة والبعض فی سقر
الناس فیک ثلاث، فرقة رفعت - و فرقة وضعت بالجهل و القدر
و فرقة رفعت لاالنور یرفعها - و لا بصائرها فیها ذووا غور
تصالح الناس الا فیک و اختلفوا - الا علیک و هذا موضع الخطر
و کم أشاروا و کم أبدوا و کم ستروا؟! - و الفضل یظهر من باد و مستتر
أسمائک السبع مثل النیرین کما، - صفاتک السبع کالأفلاک ذی الأکر
و ولدک الغر کالأبراج فی فلک - و أنت فیهم مثال الشمس و القمر
قوم هم الال آل الله من علقت - بهم یداه نجامن لجة الخطر
سطر الامامة معراج النجاة الی - أوج العلو و کم فی السطر من عبر
یا سر کل رسول جاء مشتهرا! - و سر کل نبی غیر مشتهر
اجل قدرک عن وصف بمنقبة - و أنت فی العین مثل العین فی الأثر(16)
از کتاب انیس الادباء فی بصائر الدرجات:
عن عبدالله الجعفی قال: دخلت علی الرضا (علیه السلام) و معی صحیفة أو قرطاس عن جعفر (علیه السلام)، أن الدنیا مثلت لصاحب هذا الأمر فی مثل فلقة الجوز فقال: یا ابا حمزة؟ ذا، والله حق فانقلوه الی أدیم.
ترجمه: عبدالله جعفی می گوید: داخل شدم بر حضرت رضا (علیه السلام) و با من دفتری یا کاغذی بود از امام ششم (علیه السلام) که در آن نوشته بود به درستی که دنیا متمثل می شود برای امام وقت، مثل نصف گردو، پس فرمود: یا ابا حمزة این والله حق است پس بنویسید آن را و ضبط نمایید.
و فیه أیضا: عن سماعة بن مهران قال قال أبو عبدالله (علیه السلام): ان الدنیا تمثل للامام فی مثل فلقة الجوز فما تعرض لشی ء منها و انه لیتنا ولها من أطرافها کما یتناول أحدکم من فوق مائدته ما یشاء فلا یعزب عنه منها شی ء
ترجمه: سماعة بن مهران روایت می کند که امام ششم فرمودند: به درستی که دنیا مجسم می شود برای امام، مثل نصف گردو، از دنیا اخذ می فرماید و تناول می فرماید همچنان که یکی از شما از مائدة بخورد آنچه بخواهد، پس هیچ چیز از آن حضرت مخفی نیست.
و فیه أیضا: فی باب ان الأئمة (علیهم السلام)، لیسیرون فی الأرض من شاؤا من أصحابهم عن الأسود بن سعید قال: قال لی أبو جعفر (علیه السلام): یا أسود بن سعید! ان بینناو بین کل أرض ترا مثل تر البناء فاذا أمرنا فی الأرض بأمر جذبنا ذلک التر فأقبلت الأرض بقلیبها و أسواقها و دورها حتی تنفذ فیها ما تؤمر من أمرالله.(17)
ترجمه: در بصائر الدرجات در باب اینکه ائمه طاهرین (علیهم السلام) اصحاب خود را در روی زمین سیر می دهند هر کجا بخواهند، روایت کرده از اسود بن سعید که امام پنجم (علیه السلام) فرمود: ای اسود بن سعید! به درستی که بین ما و بین هر زمینی ریسمانی است مثل ریسمان کار بنا که هر زمان اراده کنیم در زمین امری را، ریسمان متصل به آن قطعه را می کشیم پس آن قطعه با تمام آنچه در او هست می آید تا اینکه انفاذ کنیم در آن امر خدای تعالی را.
و فیه أیضا: عن أبی حمزة الثمالی عن أبی جعفر (علیه السلام) فی قوله الله عزوجل: صراط الله الذی له ما فی السماوات و ما فی الأرض ألا الی الله تصیر الامور(18) یعنی علیا انه جعل علیا خازنه علی ما فی السماوات و ما فی الأرض من شی ء و ائتمنه علیه ألا الی الله تصیر الأمور.(19)
فی شرح ابن أبی الحدید للنهج لبعض الشعراء الامامیة:
اذا کنتم ممن یروم لحاقه - فهلا برزتم نحو عمرو و مرحب؟
و کیف فررتم یوم أحد و خیبر - و یوم حنین مهربا بعد مهرب؟
ألم تشهدوا یوم الاخاء و بیعة - الغدیر و کل حضر غیر غیب؟
فکیف غدا صنو النفیلی و بجه(20) - أمیرا علی صنو النبی المرجب؟
و کیف علا من لا یطأثوب أحمد - علی من علامن أحمد فوق منکب
امام هدی ردت له الشمس جهرة - فصلی أداء عصره بعد مغرب
و من قبله أفنی سلیمان خیله - رجاء فلم یبلغ بها نیل مطلب
یجل عن الأفهام کنه صفاته - و یرجع عنها الذهن رجعة أخیب
فلیس بیان القول عنه بکاشف - غطاء، و لا فصل الخطاب بمعرب
و حق لقبرضم أعضاء حیدر - و غودر منه فی صفیح مغیب
یکون ثراه سر قدس ممنع - و حصباؤه من نور وحی محجب
و تغشاه من نور الاله غمامة - تغادیه من قدس الجلال بصیب
و تنقض اسراب النجوم عواکفا - علی حجرتیه کوکب بعد کوکب
فلولاک لم ینج ابن متی و لاخبی - سعیر لابراهیم بعد تهلب
و لا فلق البحر ابن عمران بالعصا - و لا فرت الأحزاب عن اهل یثرب
و لا قبلت من عابد صلواته - و لا غفر الرحمان زلة مذنب
و لم یغل فیک المسلمون جهالة - ولکن لسر فی علاک مغیب(21)