مدیریت اسلامی

نویسنده : محمد حسن نبوی

مقدّمه

جهان امروز، دنیای رشد سریع علوم و تکنولوژی و پیشرفت برق آسای دانش می باشد، به گونه ای که می توان گفت: اگر اکتشافات و اختراعات بشری از حدود یک قرن و نیم قبل تاکنون را با کلیّه ادوار تاریخ مقایسه کنیم، خواهیم دانست که این برهه از تاریخ، عصری طلایی و مقطع تحوّلات شگرف در زندگی انسانهاست.
در این زمان، همراه با اختراعات جدید مراکز بزرگ صنعتی و تولیدی ایجاد شد و سازمانهای عریض و طویل و سیستمهای پیچیده اداری به وجود آمد.
در این میان یکی از مهمترین مسائلی که مطرح گردید، چگونگی اداره مجموعه های عظیم انسانی و طریقه به وجود آوردن سازمانهایی بود که بتوان با بهترین شکل ممکن این پدیده های نوین را به سوی اهداف بنیانگذارانش حرکت دهد.
کم کم علم و دانش «مدیریّت» به صورت فعّال پا به دنیای علوم نهاد و در جهت شکل گیری خود از علوم دیگر مانند روان شناسی، جامعه شناسی، ریاضیات و... در حدّ نیاز بهره جست، به نحوی که به عنوان علمی مصرف کننده شناخته شد.
در این خصوص تئوریهای مختلفی سر بر آوردند و هر کدام برای مدیریّت سازمانها راهی پیشنهاد کردند. از سوی دیگر حرکت ماشین صنعتی غرب و صدای غول آسای آن بسیاری از مسائل اجتماعی، سنتها، آداب و رسوم و در بعضی از موارد مباحثی از علوم را تحت الشعاع خویش قرار داد که از جمله می توان «دانش مدیریّت» را نام برد.
طرفداران این دانش وارد کارزار شدند و بدون توجّه به انسانیّت انسانها با ابزارهای مختلف، جهت خدمت به دنیای صنعت و یا در حقیقت خدمت به صاحبان صنایع، پای به میدان نهادند. در این گیرودار، تنها بازنده واقعی، گروه عظیمی از انسانها بودند که بیرحمانه در قالب تئوریهای مختلف مدیریّتی، جهت تولید بیشتر برای خدمت به عده معدودی به کار گرفته می شدند.
گفتنی است که این مسائل به منظور بی توجهی به خدمتی که آنان به دانش مدیریّت کردند نیست، بلکه جهت و سیر تئوریهای مدیریّت را نشان می دهد.
اکنون جهت اثبات این ادعا، از این دید و زاویه به دو مکتب معروف کلاسیک و نئوکلاسیک که خمیر مایه تئوریهای مدیریّتی امروزی است، نگاهی می اندازیم و می گذریم:
الف)مکتب کلاسیک یا «مدیریّت علمی»: این مکتب را «فردریک و ینسلوتیلور» بنیانگذاری کرد و برای مدتی هم پیروان و صاحبنظرانی را به خود جلب نمود. آنان بی پرده هدف اصلی از به وجود آمدن سازمان و یا گروه انسانی را فقط «عرضه بیشتر کالا و فرآورده و همچنین دریافت سود بیشتر»(1) بیان می داشتند؛ از این رو اصول مکتب آنان مبتنی بر حداکثر بهره بری از ماشین و انسان بود.
در مورد این مکتب نیاز به بحث فراوانی نیست، چون بر کسانی که کمترین آشنایی با افکار آنان دارند، روشن است که تنها هدف آنان، بازدهی افزونتر و در نتیجه خدمت بیشتر به صاحبان صنایع بوده است.
ب) مکتب نئوکلاسیک: این مکتب با توجّه به تحقیقات انجام شده در کارخانه «هاثورن»، پا به دنیای دانش مدیریّت نهاد و توسط یک نفر استرالیایی به نام «التون می یو» که یکی از استادان دانشگاه «هاروارد» بود، مورد حمایت قرار گرفت(2). این رویکرد از آن جهت که به ابعاد روحی و روانی انسان توجه کرده بود، به عنوان «مکتب روابط انسانی» شهرت یافت. آنان با آزمایشهای فراوان به اثبات رساندند که نباید با کارگران مانند ماشین برخورد کرد، بلکه باید به نیازهای انسانی و روحی و روانی او توجّه نمود.
ارائه کنندگان این نگرش جدید پس از چندی به عنوان افرادی انسان دوست به دنیا معرفی شدند و عده ای هم با حمایت از آنان به جرگه انسان دوستان پیوستند.
در این جا باید اذعان داشت که اینها در قیاس با آنچه بنیانگذاران مدیریّت کلاسیک عرضه می کردند، واقعاً انسان دوست بودند، ولکن با کمی دقّت مشخّص می شود که بنیانگذاران تئوری روابط انسانی هم در جهت منافع سرمایه داران گام برمی داشتند، با این تفاوت که اینان برای کار خود قالبی بسیار زیبا انتخاب نموده بودند. آنان ابتدا با آزمایشهای بسیار اثبات کردند که رعایت مسائل اخلافی، روانی و تأمین نیازهای کارگران منجر به تولید بیشتر و بهره وری زیادتر می گردد و پس از مطمئن نمودن سرمایه داران نسبت به منفعت بیشتر جرأت ارائه نظریه و تئوری خود را یافتند و سودطلبان غرب هم صرفاً به جهت منافع خویش از آنان پشتیبانی کردند و تئوری آنان را در مجموعه های خود به کار گرفتند.
از این رو باید گفت اگر «می یو» و طرفدارانش بدون یک چنین مقدّماتی نظریه خود را مطرح می کردند، هرگز مورد قبول واقع نمی شدند. آنان اگر می گفتند با به کارگیری شیوه مدیریّتی روابط انسانی حقوق واقعی انسانها به آنها داده می شود و آنان از هر جهت در آسایش خواهند بود، ولکن یک هزارم از تولید و بازده کار، کسر می گردد، آن چنان این طرز تفکّر و طرفدارانش را در مقابل دیده جهانیان به دیوار می کوبیدند که برای قرنها مانند اطلاعیه ای گویا به انسان دوستان عالم بگویند: «مواظب باشید از این خرده فرمایشها نفرمایید».
تئوریهای دیگر مدیریّتی هم که هر یک از زاویه ای به مسأله رفتار سازمانی و روابط انسانی پرداخته اند، همه در نهایت می گویند: اگر رفتار انسانها را تشخیص دهید و انگیزه های آنان را بشناسید و بتوانید با برخورد صحیح، انگیزه های انسانها را در جهت اهداف سازمانی به کار گیرید، به تولید بیشتر دست خواهید یافت.
در دنیای نگرشهای مادّی و حیوانی چیزی به جز این هم انتظار نیست، امّا در «مدیریّت اسلامی» خواهیم دید که رسیدن به اهداف سازمانی، یکی از اهداف است نه تنها هدف.

فصل اوّل : حکومت و مدیریّت اسلامی

تشکیل حکومت از نظر اسلام

برقراری حکومت الهی از اهداف مهمّ انبیای عظام بوده است. آنان در این مسیر تلاشهای بسیاری مبذول داشته، هر گاه زمینه و موقعیّت را برای چنین عمل ارزشمندی مناسب می دیدند، در انجام دادن آن تردیدی به خود راه نمی دادند.
حضرت موسی علیه السّلام در مقابل حکومت فرعون قیام می کند و پس از آن قوم خود را نجات می دهد و حکومت برپا می نماید. آن حضرت برای خویش جانشین برمی گزیند، قضاوت می کند، زراندوزان پست - مانند قارون - را تنبیه و تزویر پردازان روباه صفت - مانند سامری - را محاکمه می کند.
پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نیز حکومت تشکیل می دهد، قضاوت می کند، لشکرکشی می نماید، جنگ می کند، صلح می نماید، داد مظلومان را می ستاند، منافقان را سرکوب می کند، مالیات می گیرد، از فقرا و محرومان دستگیری می کند و...
علی علیه السّلام هم در برهه ای که راه بر او می گشایند، حکومت تشکیل می دهد و همان حرکت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را دنبال می کند.
دیگر امامان معصوم هم، گرچه ظالمانه از ادای این فریضه الهی باز داشته می شوند، ولکن در مناسبتهای مختلف به شیعیان گوشزد می کنند که تشکیل حکومت و اجرای عدالت در بین مسلمانان، حقّ مسلّم آنان است.
مسأله تشکیل حکومت به حدّی دارای اهمیّت است که در روایات از ضروریّات جامعه به حساب می آید، تا آن جا که حکومت حاکمان چ و ستمگر، بهتر از بی حکومتی قلمداد شده اند.
امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرماید:
لا بُدّ للنّاس من أمیر برّ أو فاجر یعمل فی إمرته الْمؤمن و یستمتع فیها الکافر؛(3)
مردم به زمامداران نیازمندند، خواه نیکوکار باشد یا بدکار تا مؤمنان در سایه حکومتش به کار خویش مشغول و کافران هم بهره مند شوند.
امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرماید:
وال غشوم ظَلوم خیر من فتنة تدوم؛(4)
والی ستمگر ظالم بهتر از هرج و مرج همیشگی است.
از این دو روایت به خوبی روشن می شود که امیرالمؤمنین علی علیه السّلام برای اداره جامعه، تشکیل حکومت را ضروری دانسته، هرج و مرج و بی حکومتی را از هر چیز بدتر می داند، چه حاکم ظالم باشد یا عادل.