گنجینه اخلاق (جلد اول) (جامِعُ الُدرَر فاطمی)

نویسنده : سید حسین فاطمی

ترجمه مولف و نسب شریف ایشان

الحمدلله الذی ألهمنا معالی الأخلاق لینجینا من فزع یوم التلاق و الصلاة والسلام علی أهل بیت من بولایتهم علی العباد حین أخذ المیثاق.
و بعد نظر به اینکه مدتی بود جمعی از مومنین از حضرت مستطاب مُروّج الأحکام حجةالاسلام آقای حاج آقا حسین فاطمی قمی - مد ظله العالی - تقاضا می نمودند، که خاطراتی را که در اثناء مطالعاتشان یادداشت فرموده اند به صورت مجموعه ای در آورند تا بلکه ان شاء الله به طبع رسانیده شود که هم اثری از مشارالیه معظم برای همیشه باقی مانَد، و هم سایرین از افکار سودمندشان بهره مند شوند. جناب ایشان هم با حال ضعف و فرسودگی مُلتمَس آنان را اجابت فرمودند و با کمک بعضی از آقایان از بین یادداشتهای خود کتابی به نام جامع الدرر جمع آوری نموده در دسترس طبع و نشر گذاردند. حقیر هم برای اداء حقوق و اظهار ارادت به مقام محترمشان و شرکت در اهداء این مجموعه به فکر افتادم یادداشتی راجع به دو موضوع: یکی ترجمه زندگانی جناب مُصنّف مُعظم و دیگری سلسله نَسَب آن خاندان محترم بدان ضمیمه نمایم. امیدواریم مورد قبول درگاهشان واقع گردد و آقایان خوانندگان محترم هم به دعای خیر یادم فرمایند. بسم الله و منه التوفیق و علیه التکلان.
اول: سلسله نسب این بیت شریف منتهی می شود به واسطه احمد بن الموسی المُبَرقَع ابن الامام الجواد محمد بن علی (علیهما السلام) به حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا - صلوات الله و سلامه علیهما و آلهما - طبق آنچه از شجره نامه ای که به خط و امضاء علامه خبیر و نسابه شهیر آیت الله آقای آقا سید شهاب الدین مرعشی معروف به آقای نجفی نزیل بلده طیبه قم - أدام الله افضاله و کثر أمثاله - به دست آوردم که متن آن این است:
الحاج سید حسین الفاطمی الرضوی القمی، ابن حجةالاسلام الحاج سید اسحاق طاب مضجعه، ابن المرحوم المبرور السید محمد، ابن المرحوم السید علی خادم حرم الست فاطمة المعصومة (علیها السلام)، ابن السید محمد بن السید علی بن السید ابو محمد بن الحسین بن هاشم بن اسماعیل بن محمد بن احمد بن محمد الرشید بن موسی نظام الدین بن عبدالله شرف الدین بن الحسن نور الدین بن ابی طالب بن محمد بن محمد الباقر بن ابی القاسم بن جعفر بن کاظم بن عز الدین حسین بن علی بن ابی المعالی محمد الرضا بن ابی البرکات موسی بن ابی المعالی اسماعیل بن ابی البرکات محمد تقی بن ابی جعفر محمد الطاهر بن احمد بن ابی جعفر محمد النقیب بقم ابن ابی الحسین موسی النقیب بقم ابن احمد بن ابی علی محمد الاعرج بن احمد الکوفی ابن ابی جعفر موسی المبرقع ابن الامام الهمام جواد آل الرسول سیدنا و مولینا ابی جعفر محمد التقی الجواد سلام الله علیه و علی آبائه و ابنائه المیامین الطاهرین.
ضمنا در خلال اشتغالم به تنظیم سلسله نسب معظم له به خاطرم رسید بسیار مناسب است قضیه ای را که خودم شفاها در موضوع انتسابشان به امام هشتم راجع به خواب مرحوم دکتر فیلسوف الدوله - دکتر رسمی دربار سلاطین قاجاریه - از جانب مولف شنیده ام مبسوطا به رشته تحریر در آوردم. و آن قضیه این است که فرمودند: مرحوم مغفور حاج ملا حاجی بود در طهران که از اخیار بلکه زهاد به شمار می رفت و مورد عنایت عموم طبقات در صحت عمل بود والد مرحوم حجةالاسلام آقای حاج شیخ عباس حائری طهرانی جد پدری آقای حاج آقای مهدی حائری - که فعلا از فضلاء حوزه قم می باشند - در تیمچه حاجب الدوله حجره سَقَط فروشی داشت و چند پسر داشت که همه در حد خود اهل تقوی بودند و فعلا پسر بزرگ ایشان به نام حاج شیخ احمد و پسر کوچک ایشان به نام حاج میرزا اسماعیل باقی هستند. و خانوادگی ایشان با مرحوم والد و خانوادگی ما از همان زمان، سابقه و رابطه داشتند که هنوز هم باقی است. فرزند بزرگ آن مرحوم آقای حاج شیخ احمد چون غالبا متصدی امر حجره بودند قهرا با رجال و اعیان عصر بیشتر تماس داشتند. نقل کردند روزی در زمان سلطنت مظفرالدین شاه قاجار درب حجره نشسته بودم، دیدم دکتر فیلسوف الدوله نامبرده که با من بسیار دوستی داشت با اوقات تلخ و چهره گرفته وارد شد، گفت: حاج شیخ احمد! می آئی برویم قم؟ گفتم: قم برای چه؟ گفت: دختر شاه را می برند برای پسر امیر همدانی، در این سن پیری به من هم امر شده تا قم در رکاب عروس باشم؛ فعلا من در کالسکه تنها هستم، بیا برویم. مهیا شدم و در خدمت ایشان به قم آمدیم. همین که وارد شدیم بر خلاف معمول همیشه که منزل مرحوم آقای حاج سید اسحاق وارد می شدیم، چون مهمان ایشان بودم در خیابان حضرتی منزل کردیم و می دانستم که مرحوم آقا شبهای جمعه را روضه دارند. اتفاقا آن شب، شب جمعه بود، رفتم خدمتشان تعجب کردند. فرمودند: حاج شیخ احمد کجا بودی؟ کی آمدی؟ چرا اینجا نیامدی؟ قضیه بودن با دکتر را به عرضشان رساندم. همینکه اسم دکتر را شنیدند فرمودند: حاج شیخ احمد ما یک مریضه داریم که از معالجه اطباء اینجا مایوس شدیم، ممکن است ایشان را بیاورید عیادتی از مریضه ما بکنند؟ جناب مولف فرمودند: همشیره ای داشتم به نام ربابه در همان اوقات مریض سختی بود که به همان مرض هم وفات کرد. حاج شیخ احمد با کمال اطمینان می گوید بلی ایشان را می آورم. وقتی که به منزل می آیند، به دکتر اظهار می کنند آقائی است که از دوستان ما مریضه ای دارد از من چنین تقاضائی فرموده، دکتر تغیّری می کند و می گوید مگر من برای معالجه و عیادت به قم آمده ام. حاج شیخ احمد گفتند من هم برای اطمینانی که به مرحوم آقا داده بودم بسیار مندک و متأثر شدم و به حدی که شام نخورده خوابیدم هر قدر دکتر اصرار کرد گفتم میل ندارم. شام خورد و خوابید من در گوشه ای از فضای حیاط خوابیده بودم. یک وقت بیدار شدم دیدم دکتر لا اله الا الله گویان اطراف حیاط قدم می زند. آمد بالین من، مرا صدا زد گفت: حاج شیخ احمد! منزل این آقا که گفتی کجاست؟ گفتم: نمی دانم! گفت: برخیز برویم منزل این آقا! گفتم: نصف شب درب منزل مردم رفتن صحیح نیست. گفت فائده ندارد نوکرش را بیدار کرد لاله را روشن نمود به اتفاق آمدیم منزل آقا. در بین راه از ایشان سوال کردم با آن تشدد و امتناع چه شد که این موقع شب درب منزل مردم را بزنیم؟ گفت: همین که خوابم برد در عالم خواب دیدم از دارالشفاء و مدرسه فیضیه داخل صحن کهنه شدم که حرم مشرف شوم دیدم، شخص محترمی لب ایوان طلا ایستاده از من سوال کرد کجا می روی؟ گفتم: زیارت دختر موسی بن جعفر (علیه السلام)؛ گریبان مرا گرفت و گفت: مگر آن دختر موسی بن جعفر نبود که به عیادتش نرفتی چنان مرا به شدت وسط صحن انداخت که از وحشت از خواب بیدار شدم.
حکایت دیگری که شفاها از جناب مستطاب مولف محترم راجع به نسب ایشان شنیدم این است که فرمود: از لسان پدرم شنیدم که می خواستم بدانم من فرزند زهرا (علیها السلام) هستم یا نه. شبی در کفشداری حضرت ابی عبدالله الحسین - ارواحنا فداه - به این نیت زیارت عاشورا خواندم و خوابیدم. در عالم رویا گفتند که فاطمه (علیها السلام) تشریف آوردند. به عجله خدمتش رسیدم؛ تا مرا دید چادر مبارک را عقب زده و مثل طفلی که در قنداقه است مرا به طرف قبله روی دست گرفتند و کلماتی فرمودند و آخرین کلمه آن مخدره این بود: آخرک رسول الله و بقیه فرمایشات ایشان در نظرم نماند. چون از خواب بیدار شدم یقین به سیادت خود نمودم.
دوم: اینکه جناب ایشان در شب تاسوعا (نهم محرم) سال یک هزار و دویست و نود و هفت قمری هجری در بلده طیبه قم متولد شدند. همینکه سن صباوت را گذراندند در حِجر تربیت مرحوم حجةالاسلام والمسلمین جناب والدشان آقای حاج سید اسحاق فاطمی و مرحوم آیت الله آقای سید محمد تقی فاطمی اخوی ایشان - طاب ثراهما - به مدارج علم و تقوای ارتقا یافتند. تا اینکه مرحوم مغفور قدوة السالکین آیت الله علی العالمین آقای حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، که از فحول تلامذه و اصحاب شیخ العرفاء و السالکین عمدة الفقهاء و المجتهدین مرحوم آخوند ملا حسینقلی (همدانی) - أعلی الله مقامهما - بودند، به قم نزول اجلال فرمودند ایشان هم ملازمت درک محضر ایشان را اختیار نمودند تا به درجات عالیه سیر و سلوک فائز و به اخلاق فاضله متحلی گردیدند، عُزلت گزیده در به روی خلق بستند و تا حال که سال یک هزار و سیصد و هشتاد و یک است عمر خود را به مطالعه در اخبار آل محمد (علیهم السلام) و زیارت اعتاب مقدسه شان گذرانده اند. هنیئا لأرباب النعیم نعیمهم. امید است خداوند متعال نعمت وجودشان را مستدام بدارد و به مومنین توفیق استفاده بیشتر از وجود محترمشان را مرحمت فرماید.
الحاج سید باقر ابن الحاج سید محمد تقی الفاطمی

مقدمه مولف

و بعد؛ چون حقیر سر تا پا گناه و تقصیر حسین بن اسحاق الرضوی الفاطمی، در طول عمر برای قلّت قوه حافظه آنچه از اخبار و احادیث آل عصمت (علیهم السلام) و اشعار در مصیبت و مواعظ، و پند و تواریخ مشتمله بر عبرت گرفتن از این سرای بی اعتبار دنیا، و معالجات و اَدِویَه برای امراض باطنی و ظاهری، از کتب و دفاتر علما - رضوان الله علیهم اجمعین - به نظرم رسیده متدرّجا به طور تفرقه و بی ترتیب در دفتر خود ضبط نموده تا موقع حاجت و فراموشی نظر به آنها نموده یادآور شود.
آن متفرقات اکنون به صورت کتابی در آمده، دوستان تقاضا نمودند متفرقات را جمع آوری نموده بلکه به طبع رسانده شود. لذا به همان صورت متفرقه و بی ترتیب چون شاید اَجلَب برای نفوس و طباع عامه بوده باشد با ضعف چشم و قوا مستعینا بالله و متوکلا علی الله شروع نموده، و نامیدم آن را به جامع الدرر فی بعض آثار الأمة الاثنی عشر و استدعای حقیر از ناظرین آن است که غَمض عین از عیوب آن بفرمایند چون از شخص ناقص جز عمل ناقص برنیاید.
گذشته از حال ضعف و ناتوانی و علت باصره و بینائی و عدم میل ابتدائی، چون بعضی از دوستان اصرار فرمودند، با استعانت از درگاه پروردگار و اعانت او به قدر قوه و استعداد خود از اخبار اهل بیت و معجزات باهرات ائمه هدی (علیهم السلام) و امور مختلفه که هر کدام به نوبه خود نافع بود جمع آوری کردم و تیمّنا و تبرّکا ابتداء می کنم در منافق آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) امیدوار از ذوات مقدسشان که این ضعیف را یاری نمایند.

در مدح سید البشر (صلی الله علیه و آله و سلم)

شبیهک بدر اللیل بل أنت أنور - و وجهک من ماء الملاحة یقطر
أیا زینة الدنیا و یا غایة المنی - فمن ذا الذی من مثل وجهک یبصر
فما ولدت حواء من صلب آدم - و لا فی الجنان الخلد مثلک آخر
در شرافت سید انبیاء حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) همین قدر کفایت است که خداوند عالم، نام نامی و اسم گرامی آن جناب را از نام خود مشتق فرمود؛ چنانچه ابو طالب (علیه السلام) گفته اند:
و شق له من اسمه لیحمده - فذ والعرش محمود و هذا محمد(1)
یعنی؛ حق تعالی اسم پیغمبر را از اسم خود مشتق ساخت، تا به شکرانه آن، پیغمبر، خدای تعالی را حمد کند.