چهره های درخشان سامرّاء حضرت امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام

نویسنده : حاج شیخ علی ربانی خلخالی

دعای قنوت امام عسکری علیه السلام

امام حسن عسکری علیه السلام در قنوت خود این دعا را می خواندند؛ هنگامی که مردم قم از موسی بن بغا به آن حضرت شکایت کردند، حضرتش دستور فرمود که این دعا را در قنوت بخوانند:(265)

سپاس و ستایش سزاوار خداوند است، از جهت شکرگزاری نعمت هایش، و درخواست فزون آن، و طلب رهایی به سبب آن نه غیر آن، و پناه بردن به سبب آن از ناسپاسی او و انکار عظمت و کبریایی اش. ستایش کسی که می داند هر نعمتی دارد از پروردگارش است، و هر بدبختی و مجازاتی که به او رسیده است از جنایت و بدکاری های خودش است.
خدا، بر محمد که بنده و فرستاده اوست، و برگزیده الهی از بین مخلوقات می باشد، و وسیله مومنان برای رسیدن به رحمت خداوند می باشد - و نیز بر آل آن حضرت، درود پیوسته فرستد؛ خاندان پاکی که امر و فرمان الهی را عهده دارند.
بار الها! به راستی که تو، تشویق به فضل و احسانت کردی، و دستور دادی تو را بخوانند، و پاسخ مثبت خود را برای بندگانی که دعا کنند تضمین نمودی؛ اگر کسی با اشتیاق خود به تو پناه آورد و برای برآورده شدن حاجت خویش به درگاه تو روی آورد او را ناامید نمی کنی؛ دستی را که به درخواست به سویت آمده است، خالی از بخشش و عطای خود برنمی گردانی، و از هدیه های خوبت محروم نمی گردانی، تا به حال، کدام کوچ کننده ای به سوی تو آمده است، و تو را نزدیک نیافته است؟ یا کدام میهمانی نزدت آمده که او را رد کرده و پذیرایی ننموده ای؟ بلکه کدام کسی است که فضل تو را کاوش کند و از سرچشمه جود و بخشش تو سیراب نگردد؟ و کدام کسی است که در جستجوی فزونی از جانب تو باشد، دست خالی از بهره های تو برگردد؟
بار الها! و من با شوق و علاقه ای وصف ناپذیر، به قصد حضرت تو آمدم؛ و با دست خواهش خود، درگاه فضل و فزون بخش تو را کوبیدم؛ و قلبم در نهایت بیچارگی و خاشعانه به مناجات و رازگویی با تو پرداخته است؛ و تو را بهترین واسطه خود برای شفاعت به سوی تو یافتم؛ و به خوبی می دانم که خواسته های نو و تازه ام را، پیش از آن که از اندیشه من بگذرد، یا در روان من بیفتد؛ می دانستی. پس خداوندا دعایم را به اجابت برسان، و درخواستم را به دست یابی به خواهشم برآورده ساز.
بار الها! فتنه های گمراه کننده، ما را در بر گرفته است؛ و فرو رفتن در حیرت و سردرگمی بر ما چیره شده است؛ و خواری و کوچکی، ما را در هم کوبیده است؛ و کسانی که امین دین تو نیستند، حاکم بر ما شده اند؛ و امور ما به دست افرادی از معدن های ابنه افتاده از کسانی که تعطیل کننده دستورات تو، و تلاش گر در جهت تلف کردن و نفله کردن بندگان تو، و خراب کردن و به فساد کشیدن شهرهای تو هستند.
خدایا! پس از این که غنیمت ما را بعد از تقسیم میان خود مایه چیرگی و استیلای خویش قرار دادند؛ و پس از آن که ریاست حکومت را به ما دادی، آن را بر اساس مشورت خود به کسی دیگر دادند؛ و پس از آن که برگزیده الهی بودیم به عنوان ارث آنها شدیم.
بدین سان، وسایل لهو و لعب و خوشگذرانی با پول و نصیب یتیمان و بیوه زنان از بیت المال خریداری شد، و اهل ذمّه، حاکم و فرمانروای مومنان راستین شدند؛ و فاسقان هر قبیله ای، سرپرست امور آنها شدند، دیگر در این شرایط نه کسی بود تا ایشان را از نابود شدن و هلاکت نجات بخشد؛ و نه سرپرستی که مراعات شان کند و با دیده رحمت به سوی ایشان بنگرد؛ و نه کسی پیدا شد تا دلش بسوزد و جگر سوزان آنها را از گرسنگی نجات بخشد و سیر کند! بدین سان، آنان در سرایی تباه شده با خواری بسر می بردند؛ و اسیرانی بیچاره و جانشینانی غم و اندوه و خوارشده گشتند.
بار الها! در واقع، زمان برداشت کشتزار باطل و نادرستی فرارسید، و به نهایت رسید و پایه و ستونش محکم شد و رانده شدگانشان گردآوری شدند، و نسل شان زیاد شد، و شاخ و برگ دواندند، و پایه های حکومت شان استوار و مستقر گردیدند.
بار الها! دست توانایی از حق را برای برکندن ریشه و اساس باطل آماده ساز؛ تا بازارش را کساد، و بزرگانش را ریشه کن کن، و دماغ شان را به خاک بمالد؛ تا در نتیجه، باطل مجبور شود چهره زشتش را پنهان کند، و حق و حقیقت نیز چهره زیبا و نیکوی خود را آشکار گرداند.
خدایا! تمام ستون و پایه های باطل را در هم بشکن؛ تمام سپرهایش را دریده، و اجتماع کلمه و اتحادش را پراکنده، و لشکر سنگینش را بی ارزش (و خلع سلاح) فرما، تمام پایه های بلند و برتری اش را به زیر کشیده، و تمام علم ها و پرچم های برافراشته اش را سرنگون، و تمام سبزه زارهایش را خشک کن.
خدایا! خورشید باطل را تاریک و خاموش گردان، و روشنی اش را از بین ببر، و یادش را به فراموشی بسپار؛ به واسطه حق و حقیقت، سرش را بیفکن؛ و سپاهیانش را پراکنده ساز؛ و دل های باطل پرستان را پر از رعب و وحشت کن.
خدایا! هیچ باقی مانده ای از باطل وامگذار، و همه را نابود ساز؛ تمام ساختمان هایش را با خاک یکسان کن؛ تمام حلقه های محاصره آنها را بشکن؛ تمام سلاح های باطل را بی اثر کن؛ تمام تیزی های شان را کند کن؛ تمام چارپایان شان را نابود و بیچاره کن؛ و تمام پرچم دارانشان را بر زمین بزن.
خدایا! به ما بنمایان که یاران باطل، پس از آن که از یکدیگر جدا نمی شدند به بردگی رفته اند؛ و پس از آن که با یکدیگر هم سخن و هم پیمان شده بودند، پراکنده گشته اند؛ و بعد از غلبه و چیرگی بر امت، سرافکنده و خوار شده اند.
خدایا! روز عدل و دادگری را به ما آشکار کن، و آن را به ما بنمایان در حالی که پاینده است و هیچ تاریکی در آن نیست، و روشنیش را بدون هیچ شائبه ای به ما نشان بده. و از باران همیشگی آن بر ما نازل، و برکتش را به ما برسان، و هر کسی قصد بدی راجع به او دارد به او بشناسان، و بر تمام دشمنانش پیروز گردان.
بار الها! حق را آشکار کن، و صبح و پایان تاریکی ها و سرگردانی ها را برسان.
خدایا! به وسیله او قلب های مرده را زنده گردان، و گرایش های پراکنده را گرد هم آور، و نظرات متفاوت را یکی کن، و حدود تعطیل شده ات را برپا دار، و دستورات دینی واگذشته شده ات را دوباره به جریان بینداز، و گرسنگان را سیر گردان و بدن های رنجیده و سختی کشیده را به راحتی برسان همان گونه که زبان ما را به یاد او گویا کردی، و بر قلب ما گذراندی که تو را به خاطر او فرابخوانیم و دعایش کنیم، و موفق مان گرداندی تا مردم را به سوی او فرابخوانیم، و غافلان را از او دور کنیم؛ محبت و دوستی نسبت به او را در دل ما سکونت دادی، و اشتیاق فراوان به او را در قلب ما قرار دادی، و خوش گمانی به خودت نسبت به برپا شدن دولت او را در دل مان گذاشتی.
بار الها! بهترین یقین نسبت به او را به ما بده؛ ای تحقق بخش خوش گمانی ها! ای راست آورنده آرزوهای درونی!
بار الها! به وسیله او کسانی را که در مورد او علیه تو حکم می کنند، تکذیب کن؛ و به واسطه او گمان های کسانی را که از رحمت تو ناامید و از او مایوس اند، نادرست گردان.
خدایا! ما را یکی از سبب ها و یکی از علم ها و نشان های هدایتش، و یکی از پناهگاه هایش، قرار ده؛ و چهره های ما را به واسطه زینت بخشیدن او زیبا گردان؛ و ما را با یاریش مورد اکرام و احترام قرار بده و خیر و نیکی در ما قرار ده تا به وسیله آن ما را در نظر او قرار دهی؛ و ما را مورد شماتت و سرزنش کسانی که به نعمت های ما حسادت می ورزند، و در کمین پشیمان شدن و گرفتار شدن مان و نازل شدن عقوبت ها هستند قرار مده.
پروردگارا! تو به خوبی می بینی که دل ما پاک است، قلب مان از پنهان کردن کینه ای نسبت به افراد خالی است، و آرزوی گرفتاری و نابودی شان را نیز نداریم؛ و می بینی آنچه را که بر ایشان نازل می شود از حفظ شدن آنان به وسیله عاقبت؛ و در مقابل، آنان در کمین نشسته اند تا فرصتی علیه ما به دست آورند، و غافلگیرانه بر ما هجوم آورند.
بار الها! خودت را از راه خویشتن مان به ما شناساندی و عیب ها و زشتی هایی که ما داشتیم به ما نشان دادی به گونه ای که ترسیدیم نگذارند به پاسخ گویی آشکار تو دست یابیم. این در حالی است که تو به کسانی که استحقاق ندارند مهربانی و فضل و بخشش می کنی؛ و نسبت به کسانی که درخواست نیز نمی کنند، خودت شروع به احسانی و نیکی می کنی. بدین سان، کار ما را بر حسب کرامت و بزرگواری، سخاوت، فضل و منت نهادنت، درست کن. همانا، تو هر کاری بخواهی انجام می دهی؛ و به هر چه اراده کنی، حکم می کنی. ما به سوی تو اشتیاق داریم، و از تمام گناهان مان توبه می کنیم.
بار الها! همان کسی را که تنها به سوی تو فرامی خواند، و از بین بندگانت برای برقراری عدل و داد دست به قیام می زند، و خود را نیازمند رحمتت می داند، و احتیاج به کمک تو برای فرمان برداریت دارد؛ همان کسی که ابتداءا نعمتت را به او مرحمت کردی، و لباس های کرامت و بزرگواری خود را بر او پوشانیدی، و دوست داشتن فرمان برداریت را بر دلش افکندی، و از روی محبتت جایگاهش را در قلب ها محکم گردانیدی، و موفق کردی کارهایی را که مردم زمانه از انجامش خودداری کرده اند، انجام دهد؛ و او را گریزگاه و پناه گاهی برای بندگان ستمدیده ات، یاور کسانی که جز تو یاوری نیافته اند، تازه کننده احکام تعطیل شده و فراموش شده قرآنت، و محکم کننده و برپاکننده سنت ها و روش های کنارزده شده پیامبرت - که درود و سلام و رحمت و برکت های تو بر او و آل او باد - قرار دادی.
خدایا! بدین جهت ها، او را در پناه گاهی قرار ده تا از شر متجاوزان در امان باشد؛ و دل هایی را که از ستم ستمگران دچار اختلاف گشته به سبب او روشن گردان؛ و او را به برترین چیزهایی برسان که قیام کنندگان برای عدالت - در بین پیروان پیامبرانت - بدان ها دست یافته اند.
خدایا! کسانی که سهمی برای بازگشت به محبت خودت برای ایشان قرار نداده ای را به دست آن حضرت خوار و ذلیل گردان و نیز کسانی را که بنای دشمنی با او دارند خوار کن سنگ عذاب نابودکننده ات را به طرف تمام کسانی که قصد دارند با فساد کردن و تباهی دین او را به خواری و بیچارگی بکشانند و امورش را پراکنده کنند رها کن.
خدایا! غضب نما برای شخصی که طلب کننده خونی برای او نباشد و قوت توانگری برای او نباشد و دشمنی می کند با نزدیکان و دوران تو این کارها را به عنوان منتی از تو بر او می دانیم، نه این که او بر تو منتی داشته باشند.
بار الها! همان گونه که جان خویش را به خاطر تو در تیررس مخالفان قرار داد، و سعی نیکو نموده است به بذل خون خود از برای دفع نمودن از حریم مومنان؛ و در ردّ شرّ و بدی ستم کاران، بی دین شدگان و شک کنندگان؛ تا جایی که گناهانی که آشکار شده بود پنهان کرد و چیزهایی را آشکار کرد که دانشمندان دینی پیمان داده بودند آن چیزها را برای مردم تبیین و روشن کنند و کتمان نکنند؛ ولی آن امور را به فراموشی سپرده بودند! و مردم را تنها به فرمان برداری از تو فراخواند، و این که کسی از مخلوقات را برای تو شریک قرار ندهد و دستورش را برتر از دستور تو قرار ندهد.
افزون بر آن چه گفته شد، تلخی سختی ها و رنج های خشمی را که قلب را مجروح می کند، جرعه جرعه می نوشد؛ غم هایی را که پیوسته به او می رسد، تحمل می کند؛ امور دردناکی که تازه به او می رسد که هر لحظه تازه تر می شود؛ غصه هایی که در گلوی ماند و از حلقوم فرونمی رود، و پهلوی انسان توان تحملش را ندارد؛ تحمل می کند.این ها در هنگامی است که به دستوری از دستورات و کارهای تو می نگرد، ولی دستش کوتاه است و نمی تواند آن دستور دگرگون شده را تغییر دهد و آن گونه که تو دوست داری قرارش دهد.
خدایا! با یاریت پشتش را محکم گردان، و توانایی اش بده آنچه را نتوانسته انجام دهد از دور کردن خوشگذران ها در راه حمایت تو، و نیروی او را از جهت باز شدن دستش با تایید خودت افزایش بده، ما را از انس گرفتن با او مگریزان (به وحشت مینداز)، آرزویش را - که درستی و اصلاح فراگیر امور مردمش و عدالت آشکار در بین شان است - بر باد مده و ناامیدش مساز.
خدایا! هنگام حساب و کتاب بندگانت، جایگاه او را به خاطر برپایی حکومت راستینت، شرافت مند گردان؛ پیامبرت حضرت محمد را - که درود تو بر او و آل او باد - با دیدن آن بزرگوار و کسانی که فراخوانیش را پذیرفته و دنباله روش بوده اند؛ شادمان گردان و به خاطر این که به دستور تو قیام کرده و دستوراتت را اجرا می کنند، ثوابش را افزون و شایسته گردان؛ در زمان زندگانیش نیز او را نزدیک و نزدیک خود بگردان، و به بیچارگی و بدبختی ما پس از او رحم کن.
(خدایا!) به ما رحم کن آن گاه که پس از گم کردن روی مبارک او، مجبور به فروتنی در برابر کسانی شویم که با او نابودشان می کردیم؛ و کسانی که ما بر ایشان مسلط شده بودیم تا آنها را از نافرمانی آن حضرت بازداریم، بر ما پس از او مسلط شوند؛ رحم کن بر ما که پس از هماهنگی و دوستی و گرد آمدن در زیر سایه حمایت او، دوباره پراکنده شویم؛ بر ما رحم کن که هنگام از دست دادن، حسرت و تأسف بخوریم که نتوانستیم او را یاری کرده و در پی برپایی حق برآییم؛ بدان جهت که قادر به بازگرداندن او نیستیم.
خدایا! او را در امان از چیزهایی بدار که برایش می ترسیم؛ تیرهای نیرنگی را که کینه توزان و بدخواهانش به سوی او (و وزیران و کمک رسانان او در راه فرمان برداری از پروردگارش) پرتاب می کنند؛ همان مددکارانی که آنان را اسلحه، دژ، پناهگاه و مونس آن حضرت قرار داده ای؛ همان عزیزان و یاورانی که از خانواده و فرزندانشان دست کشیده، و وطن را ترک کردند، و از بستر و خواب آرام گذشتند، و تجارت ها و بازرگانی خود را رها کردند، و به کسب و کار خویش ضرر و زیان وارد کردند؛ و بدون پنهان شدن از شهرشان در مجالس و محافل عمومی و مهم شان پیدایشان نشد؛ و با افرادی که نسبتی نداشتند، به خاطر کمک و یاریشان در کارشان، رابطه دوستی برقرار کردند؛ و نزدیکانی را که سد راه شان می شدند، کنار گذاشتند؛ و پس از آن همه اختلاف و دشمنی و قطع رابطه در روزگارشان، گروهی تشکیل دادند؛ و همه وسیله هایی را که به خار و خاشاک زودگذر دنیا بسته شده بود از بیخ و بن برکندند.
بار الها! بدین ترتیب، ایشان را در امان نگهداریت، و سایه حمایت خودت قرار بده؛ و بدی و شر هر یک از از بندگانت را که قصد دشمنی با آنان را دارد، از ایشان برگردان؛ و به خاطر فراخوانیشان به سوی تو، سرپرستی خویش را برای آنها زیاد کن؛ و با توفیق و یاری و پیروزیت، حمایت شان کن؛ و به وسیله حقیقتی که دارند باطل را از کسانی که قصد خاموش کردن نور تو را دارند، نابود گردان.
بار الها! به وسیله ایشان، تمام افق های هستی، و تمام گوشه ها و اقطار جهان را، پر از داد و عدل و رحم و مهربانی و احسان خودت گردان، و بر حسب کرامت و سخاوت مندی و منت هایی که نسبت به بندگان عدالت مندت داری، به یاران آن حضرت نیز پاداش بده؛ و با ثواب هایی که برای شان ذخیره کرده ای، درجه ایشان را بالاتر ببر؛ به راستی که تو هر چه را بخواهی انجام می دهی، و آنچه را اراده کنی، حکم می فرمایی.(266)
در کتاب بلد الامین این عبارت نیز وجود دارد:

و خداوند، درود پیوسته اش را بر برگزیده مخلوقاتش یعنی حضرت محمد و خاندان پاکش نثار کند.
بار الها! اینگونه فکر می کنی که دلالت این ندبه و زاری محو شده، و نشانه های آشکارش کهنه شده، و تنها پاداش و قرائت کردن استدلال به آن مانده.
خدایا! من، بین خودم و تو، اشتباهاتی می بینم که مرا از تو جدا می سازند؛ و موانعی که مرا از اجابت تو باز می دارند،و به خوبی می دانم که بنده ات هستم، و نیز معلوم است که تنها با زاد و توشه می توان به سوی تو کوچ کرد؛ تو، از مخلوقاتت پنهان نیستی، و این کارهای بندگان است که ایشان را از تو محجوب و محروم می سازد.
خدایا! به خوبی می دانم که توشه کوچ کننده به سوی تو، همان اراده و تصمیم قطعی است که می گیری و تو را برمی گزیند - تا به سویت بیاید - و بدین وسیله برای رسیدن به تو حرکت می کند.
بار الها! قلب من، با تصمیم قطعی خود تو را ندا می دهد؛ پس، نعمتت را برایم به سبب فهمیدن حجت پایدار کن، و هر چه ممکن است با اراده خودت برایم فراهم کن.
بار الها! من تو را قصد کردم؛ پس، مرا از خود جدا مساز؛ و من در جستجوی تو هستم، پس مگذار از تو بریده شوم.
خدایا! به طوری ما را موفق گردان که فقر و نیاز دنیوی را از قلب مان بیرون کنیم؛ و ما را از محل های سقوط دنیایی در امان دار؛ و پایه های محکم علاقه به دنیا در درون ما ویران ساز؛ و به ما جامی از جدایی و رهایی از آن بنوشان تا برای بندگی ات ما را خالص گردانی. و میراث جاودانه دوستان خودت را نصیب ما کن، همان دوستانی که جایگاه هایی برای رسیدن به خودت برای شان درست کردی، و وحشت شان را تبدیل به انس و آرامش نمودی تا در نهایت به وصال تو رسیدند.
خدایا! اگر از خواهش ها یا فتنه ها و فریبندگی های دنیایی، باز هم چیزی به دل مان چسبیده بود تا ما را از تو جدا سازد یا از رضوان و خشنودی ات محروم سازد، و از دست یابی به پاسخ مثبت تو بازمان دارد.
خدایا! هر رشته علاقه دنیایی را که بخواهد ما را از فرمان برداری تو برگیرد و جذب دنیا کند، یا قلب های ما را از انجام واجبات تو باز داشته و روگردان کند؛ از بیخ و بن برکن. و از جامی به ما بنوشان که از دنیا رها شویم، و صبری به ما بده که ما را به عفو و بخشش تو برساند، و ما را وادارد تا به رضوان و خشنودیت دست یابیم؛ به راستی که اختیار این کارها در دست با کفایت توست.
بار الها! ما را چنان کن که خود را وادار به انجام دستورات و احکامت کنیم تا رنج و سنگینی گناهان را نیز از ما بیندازد؛ و هوس های مان را از این که همواره به ما حمله ور باشند، سرکوب کن؛ و پیمودن راه و روش حضرت محمد و آل او را - که درودت بر او و ایشان باد - بر ما ارزانی بدار، و بدین سان به ایشان برسیم؛ در نهایت، دین، پرچم هایش را برافرازد؛ به امید روزی که نزد تو باشد.
بار الها! این منت را بر ما بگذار که آثار و آنچه بجای مانده از گذشتگان (و پیشوایان)مان را بپیماییم؛ و ما را بهترین پیشگامان برای کسانی قرار ده که می خواهند دنباله رومان باشند. به راستی که تو هم توان این کار را داری، و هم انجام آن برایت آسان است؛ و تو، مهربان ترین مهربانان هستی؛ و خداوند، درود و سلام پیوسته اش را بر محمد - سرور ما - و خاندان نیک رفتارش، نثار کند.(267)

ستایش مولای مان امام زمان عجل الله تعالی فرجه از زیارت جامعه کبیره

مجلسی اول قدس سرّه، در مورد زیارت جامعه کبیره می گوید: این زیارت، زیارتی کامل برای تمام امامان در حرم هر یک از ایشان است؛ هرگاه قصد زیارت داشته باشی، به نیت امامی که به زیارتش رفتی و نیز امامان دیگری که در دور و نزدیک هستند، می توانی همگی را زیارت کنی. و اگر در هر زیارت، یکی از امامان علیهم السلام را قصد کنی و بقیه را بالتبع قرار دهی بهتر است؛ همان طور که من نیز این گونه نیت می کنم.
در رؤیایی صادقه، امام رضا علیه السلام را زیارت کردم که این کار را تایید و آن را نیکو شمرد. زمانی که به زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مشرف شدم و در اطراف آن روضه مقدسه شروع به مبارزه با نفس کردم، و به برکت آن امام عزیز، خداوند باب مکاشفه را بر من گشود؛ مکاشفاتی که عقل های ضعیف، تحمل شنیدنش را ندارند.
در آن عالم مکاشفه - و اگر می خواهی بین خواب و بیداری - در حالیکه در رواق عمران نشسته بودم دیدم که در سامرّاء هستم، زیارتگاه آن دو امام علیهماالسلام را دیدم که در نهایت ارتفاع و آراستگی است و بر مرقد پاک آن دو بزرگوار پوشش سبزرنگی دیدم که از لباس های بهشتیان بود و در دنیا نظیر آن را ندیده بودم.
در این حال، مولای مان و مولای همه مردمان امام زمان صلوات الله علیه را دیدم که پشت به ضریح و رو به درب حرم نشسته است. با دیدن آن حضرت، شروع به خواندن زیارت جامعه با صدای بلند مثل مداحان نمودم؛ پس از پایان زیارت، آن حضرت فرمودند: زیارت خوبی است.
عرض کردم: مولای من؛ جانم به قربانت؛ زیارت جد بزرگوارتان است، یعنی زیارتی است که از ناحیه جد بزرگوارتان امام هادی علیه السلام به ما رسیده است، و به قبر آن حضرت اشاره کردم.
فرمود: آری؛ وارد شو، پس از ورود، نزدیک درب ایستادم؛ فرمود: پیش بیا.
عرض کردم: مولای من؛ می ترسم بی ادبی شود، و کفر ورزیده باشم.
فرمود: اگر این کار با اجازه ما باشد، اشکالی ندارد.
کمی پیش رفتم، و ترسان و لرزان بودم. فرمود: بیا جلو؛ بیا جلو.
و آن قدر پیش رفتم که نزدیک حضرتش قرار گرفتم.
فرمود: بنشین.
عرض کردم: مولای من؛ می ترسم.
فرمود: نترس. همانند غلام و نوکری که در پیشگاه مولای بزرگواری می نشیند، نشستم.
فرمود: راحت باش، و چهارزانو بنشین؛ تو خسته هستی؛ پیاده و پابرهنه آمده ای.
خلاصه آن بزرگوار نسبت به غلام شان الطاف بزرگ نمودند، و گفتگوهای ارزشمندی کردند که توصیف آن و بازگو کردنش ممکن نیست؛ و بیشترش را نیز از یاد برده ام. سپس از خواب بیدار شدم و در آن روز شریف، اسباب زیارت فراهم شد، با آن که مدت طولانی بود که راه بسته بود، و موانع بزرگی در این راه ایجاد شده بود؛ به لطف خداوند راه باز شد و آن موانع برطرف گردید، و من توانستم - همان گونه که حضرت فرموده بودند - با پای پیاده و برهنه، به زیارت مشرف شوم.
شبی در حرم شریف ماندم، و بارها این زیارت را خواندم. در آن شب در بین راه نیز در حرم مطهر، کرامت هایی عجیب؛ بلکه - بهتر بگویم - معجزه هایی شگفت انگیز برایم آشکار شد که بیانش طول می کشد.
خلاصه شک ندارم که این زیارت، از امام هادی علیه السلام رسیده و امام زمان ارواحنا فداه نیز آن را تایید فرموده اند و بهترین و کامل ترین زیارت هاست، و پس از خوابی که دیدم، بیشتر اوقات، امامان علیهم السلام را با این زیارت یعنی زیارت جامعه زیارت می کنم. و در عتبات عالیات، آن بزرگواران را زیارت نکردم مگر با این زیارت و به همین جهت شرح و توضیح اکثر زیارت ها را به تاخیر انداختم تا به شرح این زیارت شریف بپردازم.(268)

زیارت جامعه کبیره

شیخ صدوق رحمة الله در کتاب من لا یحضره الفقیه و عیون اخبار الرضا علیه السلام، از موسی بن عبدالله نخعفی روایت می کند که گفت: به امام هادی علیه السلام عرض کردم: ای پسر رسول خدا؛ کلامی بلیغ و رسا به من بیاموز تا هنگام زیارت هر یک از شما عزیزان، بتوانم با آن، شما را زیارت کنم.
حضرت فرمودند:
هنگامی که به درب حرم مطهر رسیدی بایست و بر یگانگی خدا و رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم گواهی بده؛ یعنی بگو:
أشهد أن لا اله الّا الله وحده لا شریک له، و أشهد أنّ محمداً صلی الله علیه و آله عبده و رسوله.
گواهی می دهم جز خدا، معبودی نیست؛ یگانه است؛ شریک ندارد؛ و گواهی می دهم که حضرت محمد - که درود خدا پیوسته بر او و خاندانش باد - بنده و فرستاده الهی است.
و در حالی که غسل داری وقتی که وارد شدی و قبر شریف را دیدی، بایست و سی مرتبه بگو: الله اکبر؛ سپس با آرامش و وقار در حالی که قدم هایت را نزدیک به هم برمی داری کمی راه برو. در این حال بایست و سی مرتبه الله اکبر بگو؛ سپس به قبر مطهر نزدیک شو و چهل بار الله اکبر را تکرار کن. تا صد مرتبه تکبیر تمام شود. آن گاه بگو:

سلام بر شما، ای اهل بیت نبوت؛ و محل قرار گرفتن رسالت الهی و رفت و آمد فرشتگان، و فرود آمدن وحی و سخن خداوند، و معدن و گنجینه رحمت خداوند، و خزینه داران دانش، و نهایت بردباری، و اساس و بنیان کرامت و بزرگواری، و پیشوایان ملت ها، و صاحب اختیاران همه نعمت ها، و عنصرهای اصلی نیکوکاران، و پشتیبان های نیکوکاران، و مدبر امور بندگان و رکن های شهرها، و درگاه های ایمان، و امینان خدای رحمان، و فرزندان پیامبران، و برگزیده پیامبران مرسل، و عترت بهترین برگزیده پرودگار هستی؛ و رحمت و برکات خداوند نیز به طور ثابت و دایمی نثارتان باد.
سلام بر امامان و پیشوایان هدایت، و چراغ های روشنی بخش در تاریکی ها، و پرچمداران پرهیزگاری و تقوا، و صاحبان عقل و خرد، و دارندگان ذکاوت، و پناهگاه مردم، و وارثان پیامبران الهی، و نمونه و الگوی والا و برتر، و دعوت نیکو، و حجت های پروردگار و مردم دنیا و آخرت و پیشینیان؛ و رحمت و برکات خداوند نیز به طور ثابت و دایمی نثارتان باد.
سلام بر جایگاه های شناخت الهی؛ و منزلگاه های برکت خداوندی، و معدن های حکمت خدا، و نگاهبانان راز خداوند، و حاملان علوم و اسرار خداوند، و اوصیای پیامبر خداوند، و فرزندان فرستاده خداوند - که درود خدا بر او و آل او باد - و رحمت و برکات خداوندی نثارشان باد.
سلام بر دعوت کنندگان به سوی خدا، و دلالت کنندگان بر آنچه مورد رضایت او است؛ همان هایی که در اجرای دستور الهی پایدار و پابرجایند، و محبت شان نسبت به خدا واقعی و کامل است، و اخلاص دارندگان در توحید و یکتائی خداوند هستند، و امر و نهی خداوند را آشکار می گردانند، و بنده های گرامی خدایند؛ همانان که در سخن گفتن بر او پیشی نمی گیرند و خودشان به دستور او رفتار می کنند؛ و رحمت و برکات خداوند، نیز به طور دائم و ثابت نثارشان باد.
سلام بر پیشوایان دعوت کننده (به سوی حق) و رهبران هدایتگر و سروران سرپرست، و دفع کنندگان حمایت گر (دین) و اهل ذکر و فرمانداران و والیان (از جانب خدا)، و باقی مانده و برگزیدگان الهی، و حزب خدا، مخزن دانش او، حجت، راه، نور و برهان و دلیل روشن الهی؛ و رحمت و برکات خدا نثارشان باد.
گواهی می دهم جز خدا، کسی شایسته برای پرستش نیست؛ یکی است؛ شریک ندارد؛ چنان که خودش نیز در مورد خودش گواهی داده است، و فرشتگان او و دانشمندان واقعی از آفریدگانش نیز بر این معنا گواه اند؛ جز او که عزت مندی حکیم است، خدائی نیست. گواهی می دهم محمد، بنده انتخاب شده و فرستاده مورد رضایت الهی است؛ خدا، او را به هدایت و آیین حقیقی خود فرستاد، تا او را بر تمام آیین ها پیروز و نمایان کند؛ گرچه مشرکان از این جریان ناخشنودند؛ نیز، گواهی می دهم که شما پیشوایان هدایت گر، هدایت شده، معصوم، ارجمند، از نظر رتبه و مقام نزدیک به خدا، پرهیزگار، راستگو، برگزیده، مطیع اوامر الهی، اجراکننده واقعی دستور خدا و بپادارنده آن، و عمل کننده به اراده الهی، و رستگاران به کرامت او هستید.
خدا شما را از روی آگاهی برگزید، و برای امور پنهانی خود پسندید، و برای رازهای نهانی خود اختیار کرده، شما را با قدرتش انتخاب کرد. و با هدایت خود شما را عزت مند کرد، و دلیل روشنش را به شما اختصاص داد، و برای روشنیش برگزید، و با روح خود تایید و تقویت کرد، و به عنوان جانشینانش در زمینش پسندید؛ نیز به عنوان حجت های او بر بندگانش، یاران آیینش، نگهبانان رازش، گنجینه داران دانشش، محل ودیعه نهادن حکمتش، بیان کننده وحیش برای بیان مقصود وحی، پایه های توحیدش، گواهان بر آفریدگانش، نشانه های آشکار برای بندگانش، محل نورافشانی در شهرهایش، و راهنمایان به راهش؛ شما را پسندید.
خدا، شما را از لغزش ها حفظ کرد، از فتنه ها ایمن داشت، و از هر گونه آلودگی پاک گردانید، و هرگونه پلیدی را از وجود شما دور گردانید، و به خوبی پاک و پاکیزه گردانید؛ لذا، شما جلالش را باعظمت، و شأنش را بزرگ داشتید و کرمش را ثنا گفتید، و یادش را همیشه ادامه دادید، و پیمانش را تاکید نمودید، و قرارداد فرمان برداریش را محکم کردید، و در پنهان و آشکار به انجام نصیحت و خیرخواهی پرداختید، و با حکمت و پند نیکو به راه او دیگران را فراخواندید، و از جان و روان خویش در راه رضا و خشنودی او گذشتید. و بر مصایبی که در کنارش بر شما وارد شد شکیبا بودید، و نماز را برپا داشتید و زکات را پرداختید و امر به معروف کرده و نهی از منکر نمودید، و آنگونه که سزاوار بود در راه خدا جهاد کردید تا این که دعوت او را آشکار، و فرایض او را بیان و حدودش را اقامه نمودید و دستورات احکامش را منتشر ساختید، و روش او را سنت نهادید، و در این بین به سوی خشنودی او سیر کردید و به حکم و فرمان او تسلیم شدید و پیامبران گذشته او را تصدیق نمودید.
پس آنکه از راه شما رو گرداند در واقع از دین خارج شده، و ملازم و همراه شما به شما پیوسته، و آن که در حق شما کوتاهی کرده نابود گشت و حق با شماست و در شما و از شما و به سوی شماست، و شما اهل حق و معدن آن هستید، میراث پیامبری در اختیار شماست، و بازگشت آیندگان به سوی شماست و حساب آنان با شماست، و سخنی که حق و باطل را فیصله دهد در نزد شماست و آیات الهی در پیشگاه شماست، و اوامر و دستورات قطعی خداوند در شما خاندان است و نور و برهان او نزد شماست، و امر او متوجه شماست. هر که ولایت شما را داشته باشد به راستی از ولایت خدا برخوردار است، و هرکه به شما دشمنی ورزد به طور قطع به خدا دشمنی ورزیده است و هر که شما را دوست بدارد به یقین خدا را دوست داشته و هر که از شما کینه داشته باشد به یقین از خدا کینه ورزیده، و هر که به دامن شما چنگ زده در واقع به (الطاف) خدا چنگ زده است، شما همان راه استوار و راست و گواهان دنیای گذرا و فناپذیر و شفیعان جهان همیشگی آخرت و رحمت و مهر پیوسته و نشانه ذخیره شده و امانت حفظشده و همان درگاهی که مردم بدان آزموده می شوند، هستید.
هر کس نزد شما آید رهایی یابد، و هر کس نیاید، نابود می گردد، شما به سوی خدا فرامی خوانید و بر او راهنمایی می کنید و به او ایمان دارید، و تسلیم او هستید و به دستور او عمل می نمایید و به راه او ارشاد می کنید و طبق فرمایش او داوری می کنید.
آن که ولایت شما را پذیرفت سعادتمند گردید و آن که با شما دشمنی ورزید هلاک و نابود گردید، و آن که منکر شما شد نومید گشت و آن که از شما جدا شد گمراه گشت و آن که به شما چنگ زد رستگار شد، و هر که به شما پناه آورد ایمن شد، و هر که شما را تصدیق کرد سالم ماند و هر که به شما پیوست و ملازم گردید هدایت یافت.
هرکس از شما پیروی کرد، بهشت جایگاه اوست و هر کس با شما مخالفت کرد دوزخ منزلگاه اوست و هر کس منکر شما شد کافر است و هر کس با شما جنگید مشرک است و هر کس حکم شما را رد کرد در پایین ترین بخش دوزخ جای دارد.
گواهی میدهم که این مقامات در گذشته برای شما بوده و در آینده نیز در حق شما جاری است، و بدون تردید ارواح شما و نور شما و سرشت شما یکی است، پاک است و برخی از برخی دیگر به ارث برده.
خداوند شما را به عنوان نورهایی آفرید آنگاه شما را گرداگرد عرش خود قرار داد تا این که به سبب وجود شما منت نهاد، پس شما را در خانه هایی قرار داد که اذن داد بلندمرتبه گشته و نامش در آنها برده شود، و صلوات و درود ما را بر شما و آنچه ویژه ما گردانید از ولایت شما، باعث پاکیزه بودن آفرینش ما و پاک شدن جان ما و تزکیه ما و کفاره گناهان ما، قرار داد.
پس ما در پیشگاه او تسلیم برتری شما بودیم، و به تصدیق شما شناخته شدیم.
پس خداوند شما را به شریف ترین جایگاه گرامی شدگان و بالاترین منزل ها و مرتبه های مقربان و والاترین درجه های پیامبران رسانید، به گونه ای که هیچ ملحق شونده ای به آن نمی پیوندد و هیچ برتری جویی به آن فائق نیاید، و هیچ پیشی گیرنده ای بدان پیشی نگیرد و هیچ طمع کننده ای به درک آن طمع نورزد، تا این که هیچ فرشته مقرب و نه پیامبر مرسل و نه صدیق و نه شهید و نه دانا و نه نادان و نه پست و نه شریف و نه مؤمن شایسته و نه بدکار ناشایسته و نه سرکش عنادپیشه و نه شیطان متمرد و نه آفریدگانی که در این میان گواهند، نیستند مگر آن که به آنها شناسانده جلالت امر شما را و عظمت منزلت شما را و بزرگی شأن شما را و تمامیت نور شما را و درستی و راستی جایگاه شما را و پابرجا بودن مقام شما را و شرافت موقعیت شما را و منزلت شما را در پیشگاه او و کرامت شما را پیش او و مخصوص بودن شما را نزد او و منزلت نزدیک شما را به او.
پدرم، مادرم و خانواده ام و دارایی ام و خاندانم فدای شما باد.
خدا و شما را گواه می گیرم که به راستی من به شما و آنچه شما ایمان آوردید، ایمان دارم و به دشمن شما و آنچه شما بدان کفر ورزیدید کفر می ورزم.
به شأن شما و به گمراهی مخالفان شما بصیرت و بینش دارم، دوستدار شما و دوستان شما هستم، کینه دشمنانتان را به دل گرفته و با آنان دشمنی دارم. با آن که با شما از در آشتی آید در صلح و آشتیم و با آن که با شما در جنگ باشد در جنگم، آنچه را شما اثبات کردید من ثابت می دانم، و آنچه شما ابطال کردید باطل می دانم، پیرو شما هستم، به حق شما عارفم و به فضل و برتری شما معترف هستم، دانش شما را تحمل می کنم و پذیرا هستم، و در پناه شما پنهان شده ام، به شما معترف و به بازگشت شما مومن و رجعت شما را تصدیق کننده ام. منتظر امر شما، در انتظار دولت شما و گیرنده گفتار شما، اجراکننده فرمان شما هستم. به شما پناهنده بوده، زایر شما هستم. به قبور شما پناه گرفته و توسط شما به درگاه خدا شفاعت می طلبم، و به وسیله شما به او تقرب می جویم، و شما را پیاپیش حوایجم و خواسته هایم در همه حالات و کارهایم قرار داده ام.
من به نهان و آشکار شما، شاهد و غایب شما، اول و آخر شما ایمان دارم، و همه امورم را به شما واگذارده ام، و به همراه شما در آن تسلیم شما هستم، و دلم برای شما تسلیم و پذیرا، و رأیم پیرو شماست و یاریم برای شما آماده است تا آنگاه که خداوند دینش را توسط شما حیات جدید ببخشد و شما را در دوران خود بازگرداند، و شما را برای دادگریش آشکار کند و در زمینش قدرت و توانمندی دهد.
پس کسی که با شما است فقط با شما است، نه با غیر شما، به شما ایمان آوردم و ولایت و سرپرستی شما را بسان نخستین شما قبول نمودم، و بیزاری می جویم به سوی خداوند متعال از دشمنانتان و از جبت و طاغوت و شیطان ها و حزب های آنان؛ همان هایی که به شما ستم کرده، حق شما را منکر شده، و از ولایت شما خارج شدند، و ارث شما را غصب نموده و درباره شما به تردید افتاده و از شما منحرف شدند، و از هر تکیه گاه و دستاویزی که غیر شما هستند و از هر اطاعت شونده از غیر شما و از پیشوایانی که به سوی آتش فرامی خوانند، بیزارم. از این رو خداوند همواره مرا مادامی که زنده هستم بر ولایت و دوستی و دین شما استوار بدارد و مرا به فرمانبری از شما موفق گرداند، و شفاعت شما را روزیم کند، و مرا از بهترین دوستان شما قرار دهد، همان هایی که پیروی کردند از آنچه شما به سوی آن دعوت کردید، و مرا از جمله کسانی قرار دهد که بازگوکننده و در پی آثار شما هست و راه شما را می پیماید و به هدایت شما هدایت می گردد، و در گروه شما محشور می گردد، و به دوران شما باز می گردد، و در دولت شما به حکومت می رسد، و در زمان عافیت شما شریف گردند و در روزگار شما اقتدار یابند و فردای (رستاخیز) به دیدار شما چشمش روشن گردد.
پدر و مادرم و جانم و خانواده ام و دارایی ام فدای شما باد، هر که خدا را اراده کرد به شما آغاز کرد و هر که او را به یگانگی شناخت از شما پذیرفت و هر که او را قصد کرد متوجه شما شد. موالیان من؛ قدرت شمارش ثنای شما را ندارم و با مدح شما هرگز به کنه و حقیقت شما راه پیدا نمی کنم، و با توصیف شما هرگز به قدر و منزلت شما نمی رسم، و شما نور نیکان و هدایت صالحان و حجت های خدای جبار هستید، خداوند به وسیله شما (عالم هستی را) افتتاح و به توسط شما پایان می دهد و به سبب شما باران می فرستد، و به وسیله شما آسمان را نگه داشته تا بر زمین - جز به فرمانش - نیفتد، و به وسیله شما غصه و اندوه ها گشوده و زایل می گردد و بیچارگی ها برطرف می شود. و آنچه به پیامبرانش فرو فرستاده و فرشتگان به آن فرود آمده اند نزد شماست و به سوی جدتان
- و به برادرت - روح الأمین برانگیخته شده.
خداوند به شما مقاماتی را داده که به هیچ یک از جهانیان نداده است، هر فرد شریفی در برابر شرافت شما سر فرود آورده و هر سرکشی در برابر فرمان شما گردن نهاده است، و هر جبار و زورگویی در برابر فضل و برتری شما فروتن است. و هر چیزی در برابر شما ذلیل و خوار است و زمین به نور وجود شما روشن گشته و رستگاران به ولایت شما رستگار و فایز گشته اند، به توسط شما به سوی رضوان و بهشت الهی رهسپار می گردند و کسی که منکر ولایت شماست خشم خدای رحمان را فراهم نموده است. پدرم، مادرم، جانم، خانواده ام و دارایی ام فدای شما باد، یاد شما در یادآوران و نام های شما در میان نام ها و جسدهای شما در میان اجساد، و ارواح شما در میان ارواح شما و جان های شما در میان جان ها و آثارتان در میان آثار و بارگاه های شما در میان قبور. پس چه قدر نامهایتان شیرین و جانتان گرامی و شأنتان باعظمت و مقامتان بزرگ و نسبت به عهد و پیمان باوفا و در مورد وعده راستگو هستید. سخن شما نور و فرمان تان باعث رشد و کمال، و سفارش شما پرهیزکاری و کردار شما خیر و خوبی و روش و عادت شما نیکویی، و احسان و خوی و سرشت شما کرامت و بزرگواری، و شأن شما حق و راستی و مدارا کردن است، و سخن شما حکم حتمی و لازم الاجرا است، و رأی و ایده شما دانش و بردباری و استوار کردن امور است. اگر یادی از خیر شود شما پایه نخست آن، ریشه، شاخه و معدن و جایگاه و سرانجام آن هستید. پدرم، مادرم، و جانم فدای شما باد؛ چگونه ثنای شما را توصیف کنم و نعمت زیبای تان را بشمارم، و خداوند به توسط شما ما را از خواری بیرون آورد و از غم و اندوه سخت ما را گشایش داد و از وادی پرتگاه نابودی و از آتش نجاتمان داد. پدرم و مادرم و جانم فدای شما باد؛ خداوند به وسیله پیروی از شما معالم دین را به ما آموخت و آنچه از امور دنیای ما فاسد بود، اصلاح نمود. و به موالات و دوستی و پیروی شما کلام الهی کامل گشت، و نعمت؛ باعظمت و باشکوه گردید و به جدایی الفت بخشید و به وسیله پیروی و موالات شما طاعت واجب پذیرفته می شود و دوستی واجب و درجه های والا و مقام پسندیده و جایگاه معین در پیشگاه خداوند رحمان و مقام و جاه باشکوه و شأن بزرگ و شفاعت پذیرفته شده برای شماست.
پروردگارا! ما به آنچه نازل کرده ای ایمان آوردیم و از پیامبر پیروی کردیم، پس ما را از گواهان ثبت کن.
پروردگارا! دل های ما را پس از هدایت مان منحرف مکن و برای ما از جانب خود رحمتی ببخش، به راستی که تو بسیار بخشنده ای، پاک و منزه است پروردگار ما به حقیقت وعده پرودگار ما محقق خواهد شد. ای ولیّ خدا؛ به راستی که میان من و خدای متعال گناهانی است که جز رضایت و خشنودی شما آنها را از بین نمی برد، پس به حق کسی که شما را بر راز خود امین قرار داده و تدبیر و امور و مراعات حال بندگانش را به شما سپرد و طاعت شما را قرین و پیوسته با طاعت خود قرار داد، که نسبت به گناهان من طلب آمرزش و بخشش کنید و شما شفیعان من باشید، پس من به حقیقت مطیع و فرمان بردار شما هستم، هر که از شما فرمان برد در واقع از خدا فرمان برده و هر که از (فرمان) شما عصیان کند در واقع از خدا عصیان کرده است و هر کس شما را دوست بدارد در واقع خدا را دوست داشته و هر که شما را دشمن بدارد در واقع خدا را دشمن داشته.
بار خداوندا! من اگر شفیعانی نزدیکتر به تو جز محمد و اهل بیت برگزیده اش - که پیشوایان نیکوکارند - می یافتم آنان را شفیعان خود قرار می دادم، پس به حق آنها که آن را بر خود لازم شمرده ای از تو می خواهم که مرا در گروه اهل معرفت به آنان و حقشان قرار دهی و در زمره کسانی که به شفاعت آنان مورد رحمت تو قرار گرفته اند، وارد سازی؛ زیرا که تو مهربان ترین مهربانان هستی. و درود خدا بر محمد و خاندان پاکش و سلام زیاد بر آنان باد و خداوند ما را بسنده است و خوب حمایتگری است.(269)

...................) Anotates (.................
1) ثواب این سروده را به روح حجت الاسلام والمسلمین حاج سید علی فاضلی مدرس بلخایی رحمة الله اهدا می کنیم.
2) اصول کافی، ج 1، ص 497 - 502؛ ارشاد مفید، ص 307؛ دلائل الامامة، ص 216 - 222؛ فصول المهمة، ص 259 - 265؛ تذکرة الخواص، ص 362؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 401 - 420.
3) ارشاد مفید، ص 307 - 313؛ اصول کافی، ج 1، ص 501؛ فصول المهمّة، ص 261؛ تذکرةالخواص، ص 359؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 417؛ اثبات الوصیة، ص 176؛ تاریخ یعقوبی، ج 3، ص 217.
4) مقاتل الطالبین، ص 359.
5) مقاتل الطالبین، ص 395 و 396.
6) منتهی الآمال، بخش زندگانی امام هادی علیه السلام.
7) ارشاد مفید، ص 309؛ الفصول المهمة ابن صباغ مالکی، ص 279، با اندکی تفاوت؛ نورالابصار شبلنجی، ص 182.
8) الفصول المهمة ابن صباغ مالکی، ص 283.
9) بحارالانوار، ج 50، ص 129.
10) ارشاد مفید، ص 314 - 313؛ الفصول المهمة ابن صباغ مالکی، ص 281 - 279 و نورالابصار شبلنجی، ص 182.
11) تتمة المختصر فی اخبار البشر، ج 1، ص 342 - 341.
12) تتمة المنتهی، ص 243.
13) تتمة المختصر فی اخبار البشر: ج 1، ص 343.
14) تتمة المنتهی: ص 244.
15) المختصر فی اخبار البشر: ج 2، ص 44 - 42.
16) المختصر فی اخبار البشر: ج 2، ص 43 - 42؛ تاریخ یعقوبی: ج 2، ص 499؛ تتمة المنتهی: ص 246.
17) بحارالانوار، ج 50، ص 249.
18) تتمة المنتهی: ص 254 - 252؛ والمختصر فی اخبار البشر: ج 2، ص 45.
19) برگرفته از ترجمه کتاب ارزشمند قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام: ج 2، ص 740.
20) قطره ای از دریای فضائل اهل بیت علیهم السلام: ج 2، ص 741 - 743.
21) منتهی الآمال.
22) کشف الغمة، فصول المهمة، حدیقة الشیعة، ص 614، منتهی الآمال: ص 255 و 256.
23) حدیقة الشیعة: ص 686.
24) همان.
25) همان.
26) حدیقة الشیعة: ص 688.
27) چهارده معصوم قاضی زاهدی: ج 2، ص 149.
28) بحارالانوار، ج 50، ص 142 و 141.
29) بحارالانوار، ج 50، ص 129.
30) منتهی الآمال: ج 2، ص 370.
31) منتهی الآمال: ج 2، ص 363.
32) حلیةالمتقین، ص 37.
33) ترجمه انوار الهیّه، ص 453.
34) ج 2، ص 609، چاپ مکتبةالصدوق تهران. شیخ صدوق در آغاز کتاب من لا یحضره الفقیه می نویسد: من چیزهایی را در این کتاب ذکر می کنم که به آن فتوا می دهم و آنها را حجت شرعی بین خود و خدای خود می دانم؛ ج 1، ص 3، چاپ تهران.
35) ج 2، ص 277، چاپ منشورات اعلمی تهران.
36) ج 6، ص 95، چاپ تهران.
37) علامه مجلسی رحمةالله در مورد این زیارت فرموده است:
زیارت جامعه از نظر سند صحیح ترین زیارات و از جهت متن و فصاحت و بلاغت بهترین زیارات است. (بحارالانوار، ج 102، ص 144).
و مجلسی اول پدر علامه مجلسی می فرماید:
در مکاشفه ای که در حرم مطهر حضرت امیرمومنان علی برایم رخ داد، خدمت امام عصر - ارواحنا فداه - مشرف و با صدای بلند زیارت جامعه را خواندم. پس از اتمام زیارت آن حضرت فرمودند: خوب زیارتی است.
آن گاه مجلسی اول می گوید: من در اکثر اوقات به این زیارت مداومت دارم و شکی نیست که این زیارت از امام هادی علیه السلام است و به تقریر صاحب الزمان علیه السلام رسیده و متن آن کامل ترین و بهترین زیارات است (روضة المتقین: ج 5، ص 451).
مرحوم حاجی نوری می نویسد: سید احمد رشتی در سفر حج خدمت امام عصر علیه السلام شرفیاب شد و آن گرامی با خواندن نافله، زیارت عاشورا و زیارت جامعه سفارش نمود و فرمود:
شما چرا نافله نمی خوانید؟ نافله، نافله، نافله. شما چرا عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا. شما چرا جامعه نمی خوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه (نجم الثاقب، ص 342، 343).
38) ساعت های شنی سر هر یک ساعت یک یا چند سنگریزه به نشانه رأس ساعت از آن خارج می گشته است.
39) زندگانی امام هادی علیه السلام: ص 206 - 257.
40) رجال شیخ طوسی.
41) مناقب آل ابی طالب: ج 4، ص 389؛ سفینة البحار: ج 2، ص 121.
42) کامل ابن اثیر: ج 3، ص 24.
43) منتهی الآمال: ج 2، ص 157.
44) وسائل الشیعه: ج 7، ص 57؛ بحارالانوار: ج 2، ص 94.
45) وسائل الشیعه: ج 27، ص 150؛ بحارالانوار، ج 3، ص 82.
46) تحف العقول: ص 71؛ وسائل الشیعه: ج 27، ص 40؛ نشانه های ظهور امام عصر علیه السلام در روایات معصومین علیهم السلام، ص 63.
47) اثناعشریه حرّ عاملی، ص 25.
48) سوره توبه، آیه 75.
49) سوره احزاب، آیه 66.
50) سوره نساء، آیه 62.
51) اصول اعتقادی سید عبدالرضا حجازی.
52) ارشاد مفید: ص 324؛ اصول کافی: ج 1، ص 512؛ مناقب ابن شهرآشوب: ج 4، ص 429 و 430.
53) رجوع شود به صحیح ترمذی: ج 9، باب ما جاء فی المهدی علیه السلام، صحیح ابی داوود: ج 2 کتاب المهدی؛ صحیح ابن ماجه: ج 2 باب خروج المهدی؛ کتاب ینابیع المودّة، کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان، تألیف محمد بن یوسف شافعی، کتاب نوالابصار تالیف شبلنجی، کتاب مشکوة المصابیح تالیف محمد بن عبدالله خطیب، کتاب الصواعق المحرقه تالیف ابن حجر، کتاب اسعاف الراغبین تالیف محمد الصبان، کتاب فصول المهمة، صحیح مسلم، کتاب الغیبة تالیف محمد بن ابراهیم نعمانی، کمال الدین تالیف شیخ صدوق، اثبات الهداة تالیف محمد بن حسن حرِّعاملی و بحارالانوار تالیف علامه مجلسی: ج 51 و 52.
54) اصول کافی: ج 1، ص 505، ارشاد مفید: ص 319.
55) ارشاد مفید: ص 318.
56) ارشاد شیخ مفید.
57) سوره یوسف، آیه 111.
58) ظاهراً منظور این دعای امام حسن عسکری علیه السلام است یا کبیر کل کبیر... مجمع الدعوات ص 277. چه خوب است که این دعا را برای یک بار هم که شده بخوانیم، تقریبا به اندازه دعای کمیل است.
59) تاریخ تشیع اصفهان: ص 162، به نقل از الشیعه و الحاکمون: ص 150.
60) حدیقةالشیعة: ص 698.
61) مظاهرالانوار - چهارده معصوم. قاضی زاهدی: ج 2، ص 187.
62) خرائج راوندی، منتهی الآمال.
63) خرائج راوندی.
64) برگرفته از زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام: ص 561 - 567 نوشته مرحوم عمادزاده.
65) عوالم العلوم: ج 11، ص 5، به نقل از تفسیر اطیب البیان: ج 13، ص 235.
66) رجال شیخ طوسی، ص 427 به بعد.
67) الامام الحسن العسکری من المهد الی اللحد: ص 50 - 275.
68) این رساله در کتاب مناقب: ج 4، ص 424 با نام المنقبة ذکر شده است.
69) اعیان الشیعة: ج 2، ص 41.
70) شرح در کتاب خاتمه مستدرک الوسائل، فایده پنجم: ص 661 - 664.
71) الذّریعة الی تصانیف الشّیعد: ج 4، ص 285.
72) رجال الکشّی: ص 451، سفینةالبحار: ج 2، ص 368.
73) وسائل الشیعة، ج 18، ص 72.
74) فلاح السائل سید بن طاووس: ص 183 - حیاة الاءمام العسکری علیه السلام: ص 325 و 326.
75) این حدیث را علامه طبرسی رحمةالله در کتاب احتجاج: ج 2، ص 262 به بعد نقل می کند.
76) سوره بقره، آیات 78 و 79.
77) سوره بقره، آیات 159 و 160، اقتباس از احتجاج طبرسی: ج 2، ص 262 - 265.
78) هیئت و نجوم اسلامی: ج 2، ص 385 تاریخ شمسی اسلام.
79) نام این دو فرشته در آیه 102 سوره بقره آمده است.
80) سوره تحریم، آیه 6.
81) سوره یوسف، آیه 109.
82) سوره کهف، آیه 50.
83) احتجاج طبرسی: ج 2، ص 265 و 266.
84) اعلام الوری: ص 355.
85) احتجاج طبرسی: ج 2، ص 267 و 268.
86) مناقب آل ابی طالب: ج 4، ص 440.
87) سوره توبه، آیه 16.
88) اصول کافی: ج 1، ص 508.
89) اقتباس از ترجمه ارشاد مفید: ج 2، ص 343 (در این مردک به جای ابوجنید، جنید نوشته شده است).
90) دلائل الامامة طبری: ص 273.
91) اقتباس از بحارالانوار: ج 50، ص 218.
92) حدیقة الشّیعة: ص 592.
93) اصول کافی: ج 1، ص 511.
94) الهدایة الکبری: ص 341، به نقل از حیاة الامام العسکری علیه السلام: ص 258.
95) ترجمه تحف العقول: ص 580 و 581.
96) برگرفته از سیره چهارده معصوم علیهم السلام: ص 967 - 969.
97) منظور از این سخن این است که فشار طاغوتیان پس از شهادت امام حسن علیه السلام نسبت به شیعیان بیشتر می شود. آنها اگر انگشترشان در دست راستشان باشد شناخته می شوند و در خطر قرار می گیرند. پس تا ظهور امر ما، انگشترها را در دست چپ کنید.
98) تهذیب شیخ طوسی: ج 6، ص 52 - استفاده از کتاب الامام الحسن العسکری علیه السلام من المهد الی اللحد (علامه قزوینی)، ص 278 - 180.
99) قطره ای از دریای فضائل اهل بیت علیهم السلام، ج 2، ص 769، به نقل از بحار: ج 102، ص 59، ح 1.
100) موفق برادر خلیفه و سپهسالار او بوده و خلیفه در آن زمان المعتمد علی الله بود. رجوع شود به بحارالانوار: ج 50، ص 326.
101) رجوع شود به: بحارالانوار: ج 51، ص 2، ص 34 و 343 و 366. کتاب الغیبة تألیف محمد بن حسن طوسی: چاپ دوم: ص 214 - 243. و کتاب اثبات الهداة، ج 6 و 7.
102) اکمال الدین: ص 424.
103) سوره اسراء: آیه 81.
104) سوره آل عمران: آیه 18 و 19.
105) سوره قصص، آیه 5 و 6.
106) داستان ولادت حضرت را از منابع متعدد نقل کردیم که از آنهاست: اکمال الدین شیخ صدوق: ج 2، ص 424 - 433 و بحارالانوار: ج 51، ص 13 - 28.
107) سوره مریم، آیه 24 - 26.
108) سوره مریم، آیه 31 - 29.
109) بحارالانوار: ج 51، ص 28.
110) بحارالانوار: ج 104، ص 126.
111) بحارالانوار: ج 104، ص 121.
112) اکمال الدین: ج 2، ص 431.
113) اکمال الدین: ج 2، ص 432.
114) توقیع: نامه ای بود که دوستداران، سوال های خویش را بر آن می نوشتند و برای هر سوالی، سطرهایی را خالی می نهادند تا امام، جواب هر سوال را آنجا مرقوم دارد. بنابراین، واژه توقیع، در اصطلاح به این گونه نامه ها که سوال را شیعیان و جواب را امام علیه السلام مرقوم داشته بود می گفتند. و در لغت نیز به معنای افزودن چیزی به نامه پس ازپایان آن است و چون در این گونه نامه ها سوال را یک نفر نوشته بود و جواب در سطرهایی بر آن نگاشته می شد، توقیع گفته شده است.
115) اکمال الدین: ج 2، ص 434.
116) اکمال الدین: ج 2، ص 435، برگرفته از کتاب امام مهدی علیه السلام از ولادت تا ظهور: ص 172 - 203 نوشته آیت الله فقید سید محمد کاظم قزوینی رحمةالله.
117) بحارالانوار: ج 51، ص 360 و 361. الغیبة تالیف شیخ طوسی: ص 242.
118) فصول المهمّة: ص 271.
119) برگرفته از کتاب شیعه در اسلام، با اندکی تصرّف.
120) سوره سباء، آیه 16، ... ذواتی أُکل خمط... .
121) اکمال الدین شیخ صدوق: ص 423 و کتاب الغیبة شیخ طوسی: ص 214.
122) سوره صافات، آیه 102.
123) به سوره یوسف، آیات 4، 37، 40، 42 مراجعه شود.
124) سوره اسراء، آیه 60.
125) الدّرّ المنثور: ج 5، ص 306. روح البیان: ج 15، ص 100 و تفسیر ابن کثیر: ج 3، ص 49.
126) به سیره ابن هشام و سایر کتب تاریخی مراجعه شود.
127) بحارالانوار: ج 43، ص 179.
128) بحارالانوار: ج 42، ص 206.
129) بحارالانوار: ج 44، ص 364.
130) بحارالانوار: ج 61، ص 211، در مصدر، به جای لا یتمثّل بی لا یشتبه بی آمده است.
131) این جمله، اشاره به امامت دروغین جعفر بود که به تحریک رژیم عباسی و به انگیزه جاه طلبی به دروغ، مدعی بود که امامت پس از برادرش، حضرت عسکری علیه السلام به او رسیده است.
132) بحارالانوار: ج 51، ص 12.
133) اکمال الدّین: ج 2، ص 435، برگرفته از کتاب امام مهدی علیه السلام از ولادت تا ظهور: ص 172 - 203، نوشته آیت الله فقید سید محمد کاظم قزوینی رحمةالله.
134) خزائن مرحوم نراقی: ص 392.
135) خزائن مرحوم نراقی: ص 391.
136) خزائن مرحوم نراقی: ص 392.
137) این داستان زیبا با تفصیل و به بیان زیباتر در همین بخش خواهد آمد.
138) منتخبات ابن العلم دزفولی: ص 388 و زندگی نامه حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی دستنویس ابن العلم: ص 17.
139) یعنی؛ از خدا به سبب رحمتش طلب خیر می کنم تا راهنمایی ام کند که عافیت را انتخاب نمایم.
140) یعنی: پروردگارامیرالمؤمنین مرا از همّ و غمّ و کینه توزی (یا ترس و وحشت) و وسوسه های شیطانی دور فرما، به حق رحمتت ای ارحم الراحمین.
141) یعنی: پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و بر توانایی ما رحم فرما، و به حق آنها به فریاد ما برس.
142) تشرفات مرعشیه: ص 23 - 32.
143) یعنی نصف بین کربلا و نجف.
144) رمل یعنی شن و ماسه بسیار نرم.
145) یعنی شیر دجیل که مصغر دجله و به معنای نهر کوچک رودخانه است.
146) منظور قبل از نگارش این تاریخچه.
147) روزنه هایی از عالم غیب: ص 115.
148) حسن بن راشد از اهل کوفه و از یاران و راویان امام صادق علیه السلام است. وی کسی است که امام صادق علیه السلام در شخصیت او و برادرش حسین بن زراره دعا کرده است او از رجال ربجسته شیعه بود. تحفةالاحباب.
149) مادر مهدی عباسی و مادربزرگ هارون الرشید، دختر یزید بن منصور است.
150) تاریخ طبری: ج 10، ص 118 و تاریخ الرسل و الملوک: قسم 3، ص 752.
151) امالی شیخ طوسی: ص 206. تظلم الزهراء علیهاالسلام: ص 218.
152) ابوعلی عماری به نام قاسم بن ولید قرشی از اصحاب امم صادق علیه السلام است. وی از امام صادق علیه السلام در باب قبله و فضیلت مساجد و در وقت نوافل و ذبایح و اطعمه و در زیارات روایت هایی نقل کرده است، جامع الروات اردبیلی.
153) مدینةالحسین علیه السلام: سلسله 2، ص 81.
154) بحارالانوار: ج 45، ص 394.
155) ابوالسرایابه نام السری بن منصور الشیبانی به سال 199 هجری در عراق بر دولت بنی عباس خروج کرد و محمد بن ابراهیم بن اسماعیل بن الحسن بن الحسین علیه السلام معروف به ابن طباطبایی نیز با او همراه بود و در مدینه به محمد بن سلیمان بن داوود و در بصره به علی بن محمد بن جعفر و زین بن موسی که بعضی از آنها از آل ابی طالب بودند حمله کرد و آنها را مغلوب نمود و کارش بالا گرفت.
وی مردم را برای ابن طباطبا دعوت می کرد و بیعت می گرفت. او در این اثنا زندگی را بدرود گفت.
ابوالسرایا، محمد بن محمد بن یحیی بن زید بن علی بن الحسین علیه السلام به جای او گذاشت و جماعت خود را محفوظ نگاهداشت.
مروج الذهب: ج 3، ص 438.
156) منتخب التواریخ: ص 549.
157) مروج الذهب: ج 4، ص 440.
158) مروج الذهب: ج 4، ص 439.
159) بحارالانوار: ج 48، ص 315، سفینةالبحار: ص 578.
160) مقاتل الطالبیین: ص 203؛ تاریخ کربلا: ص 193 - 194.
161) طبری، ابن اثیر حوادث سال 236.
162) تاج الدین بن علیا معروف به ابن ساعی خازن کتابخانه منتصر خلیفه 36 عباسی 623 - 640 بوده، در علم تاریخ تبحّر کامل داشت تألیفات زیادی دارد به نام اخبار الحلّاج، اخبار الخلفاء، اخبار الربط، اخبار قضاة بغداد، خبار الوزراء و غیره به سال 674 وفات یافته است. ریحانة الادب: ج 5، ص 365.
163) احمد بن یوسف قرمانی صاحب تاریخ اخبارالدول و آثارالاول سال 1019 در دمشق فوت کرده و در مقبره فرادیس مدفون گردید. ریحانة الادب: ج 3، ص 288.
164) ریحانةالادب: ج 1، ص 161.
165) امالی شیخ طوسی: ص 209. تظلم الزهرا علیهاالسلام: ص 217.
166) بحارالانوار: ج 45، ص 404.
167) بنا به نقل تتمّة المنتهی محدث قمی، نخستین معلم پسران متوکّل عمر بن بحر جاحظ بود به علت قباحت منظر وی متوکّل دهنزار دینار به او بخشید و او را کنار گذاشت و ابن سکیت را به جای او قرار داد.
روزی متوکّل از وی پرسید که دو پسر من معتز و مؤیّد بهترند یا حسن و حسین.ابن سکیت شروع کرد به نقل فضائل حسینی. متوکّل دستور داد تا او را اتراک در زیر پای او افکندند و شکمش را بمالیدند و به همان سبب وفات یافت.
به قولی در جواب متوکّل گفت: قنبر خادم علی علیه السلام بهتر از تو و پسران تو هستند.
متوکّل امر کرد زبانش را از قفا بیرون کشیدند، او را به جهت کثرت سکوت و همت او را ابن سکیت می گفتند.
(تتمّة المنتهی: ص 236).
168) یک با شیعیان حسین علیه السلام شبانه به کریلا می رفت، دو با منتصر پسر متوکّل که محبت به آل علی داشت روابط مرموز داشت. سه معروف بود که لعین یزید را جایز می داند در نتیجه لعن متوکّل در قاموس وی جایز می شد.
169) سفینةالبحار: ج 1، ص 636.
170) بحارالانوار: ج 45، ص 395.
171) محمد بن حسین اشتانی، یا اشنانی بانون، یا شنانی بدون الف، هر سه ضبط شده و این مرد بکوفتی در زندان متوکّل محبوس بوده.
172) تتمة المنتهی: ص 240. مقاتل الطّالبیین.
173) بحارالانوار: ج 45، ص 397.
174) بحارالانوار: ج 45، ص 398.
175) مناقب ابن شهرآشوب: ج 2، ص 190.
176) جغرافیائی کربلا: ص 134.
177) الشیعة و الحاکمون: ص 150.
178) سوره آل عمران، آیه 28.
179) سوره نحل، آیه 106.
180) سوره غافر، آیه 28.
181) سوره بقره، آیه 195.
182) سوره قصص، آیه 18.
183) فردوس دیلمی: ج 2، شماره 2145. کنزالعمال: 12/23.
184) عمدة المطالب: ص 287. مقاتل الطالبیین: ص 410.
185) برگرفته از تاریخ تشیع اصفهان: ص 162 - 172.
186) تاریخچه سامرّا: ص 22 به نقل از سیمای سامرّا: ص 157.
187) موسوعة العتبات المقدسة: ج 12، ص 217 و 218.
188) تاریخچه سامرّا: ص 23.
189) مأثر الکبراء: ج 1، ص 39 و 40 به نقل از سیمای سامرّا: ص 54 و 155.
190) دائرة المعارف بزرگ اسلامی: ج 5، ص 463 به بعد.
191) ج 1، ص 403.
192) سیمای سامرّا: ص 159.
193) سیمای سامرّا: ص 58 - 68.
194) مأثر الکبراء: ج 1، ص 39.
195) مدرک پیشین: ص 47 به نقل از مروج الذهب، تاریخ مسعودی.
196) تفصیل حدیث را می توانید در بحارالانوار و منتهی الآمال و... مطالعه کنید، ما خلاصه ای از آن روایت اعجاز را از مآثر الکبراء فی تاریخ سامرّا، ج 1، ص 50 نقل کردیم.
197) صائب تبریزی.
198) مرحوم محلاتی رحمةالله 14 صفحه از کتابش تاریخ سامرّا را مخصوص توصیف این قصر ساخته است، ر.ک، ج 1، ص 51 به بعد.
199) خیام نیشابوری.
200) خیام نیشابوری.
201) مأثر الکبراء فی تاریخ سامرّا: ج 1، ص 46 - 78، در آنجا خیلی دیگر از این خراب آبادها نام برده شده است، به نقل از سیمای سامرّا: 58 - 63.
202) موسوعة العتبات: قسم سامرّا، ص 60 - 29، به نقل از سیمای سامرّا: ص 152 و 153.
203) دیوان خواجه حافظ شیرازی: ص 83.
204) مجله حوزه: شماره 51، ص 84 به بعد.
205) این سه هدف را آیت الله سید رضی شیرازی، از نوادگان مرحوم میرزای بزرگ، از علل مهمی می داند که آن بزرگوار را وادار به هجرت از نجف به سامرّا ساخت و در خصوص هدف سوم می فرماید: به نظر من، این مهمترین هدف میرزا بود، بنگرید: مجله حوزه، شماره 51 - 50، ص 35 و عین عبارتها نیز از ایشان است، می توانید شرح زندگی میرزای بزرگ را در مجموعه دیدار با ابرار شماره 7 بخوانید.
206) حماسه فتوا، ویژه نامه جمهوری اسلامی به مناسبت یکصدمین سالگرد رحلت میرزای شیرازی، ص 3، به نقل از مقدمه مکاسب: ج 1، ص 134.
207) مجله حوزه، شماره 51 - 50، ص 194 به نقل از قرارداد رژی، ص 25.
208) همان، ص 199، به نقل از میرزای شیرازی ملحقات، ص 241 و...
209) همان، ص 199، به نقل از پیکار پیروز تنباکو، ص 42 و...
210) مجله حوزه: شماره 51 - 50، ص 42.
211) مجله حوزه: شماره 51 - 50، ص 124، به نقل از معارف الرّجال: ج 1، ص 80.
212) مجله حوزه: شماره 51 - 50، ص 124.
213) اعیان الشیعة: ج 23، ص 128.
214) نقباء البشر: ج 1، ص 439.
215) مجله حوزه: شماره 51 - 50، ص 127، 133.
216) تاریخ سامرّا: ج 3، ص 321.
217) بنگرید؛ دیوان الازری الکبیر، مقدمه تا 1980 م - 1400 ق، بیروت - کویت، و نیز قرآن الشعر، ناشر محمدعلی انصاری، مقدمه، همچنین دائرة المعارف تشیع، ج 1، ص 143، و ج 2، ص 88.
218) دائرةالمعارف تشیّع: ج 4، ص 36، زیر عنوان تاریخ سامرّا، که تنها به یک جلد از آن نظر داشته و باقی را فراموش کرده و گویی خبری از 9 جلد دیگر نداشته اند.
219) مأثر الکبراء فی تاریخ سامرّا: ج 3، ص 349، پاورقی، پسر محترم مؤلف در آنجا می نویسد: پدرم در تألیف این تاریخ پانزده سال سعی و تلاش کرده است (از سال 1345 تا 1360 قمری) که از آن فراغت یافته است.
220) تاریخ سامرّا: ج 2، ص 328.
221) تاریخ سامرّا: ج 2، ص 329.
222) همان، ص 330.
223) مأثر الکبراء فی تاریخ سامرّا: ج 2، ص 330 و نیز نقباء البشر.
224) همان، ص 331.
225) همان، ص 331 و نیز نقباءالبشر.
226) همان، ص 332، ص و نیز شایع السرّاء.
227) همان، و نیز نقباءالبشر.
228) همان، ص 333 و نیز وشایع السرّاء و نقباءالبشر.
229) همان، ص 333 و نیز وشایع السرّاء و نقباءالبشر.
230) همان، ص 334، و نیز نقباءالبشر و وشایع السرّاء.
231) مأثر الکبراء فی تاریخ سامرّا: ج 2، ص 335.
232) همان، ص 329، و نیز العراق بین الماضی و الحاضر و المستقبل، ص 512 - 533، از 142 بزرگوار از بزرگان حوزه سامرّا را نام برده است.
233) العراق بین الماضی و الحاضر والمستقبل: ص 534.
234) الذریعه: ج 3، ص 225.
235) اقتباس از کتاب سیمای سامرّا: ص 179 - 213.
236) بنابر آنچه آیت الله العظمی مرعشی نجفی رحمةالله در درس فقه خود بیان داشتند، این تعبیر خوب نیست.
به او جعفر تواب بگویید، چرا که او توبه کرده است.
237) دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة: ج 31، ص 10.
238) منابع: اعیان الشیعه: ج 2، ص 37، و ج 10، ص 5. تاریخ سامرّا: ج 1، ص 235. دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة: ج 31، ص 10.
239) از این بزرگان در کتاب مشاهد العترة الطاهره، فصل سامرّا نام برده شده است، ر.ک، همان، از ص 109 به بعد.
240) علاوه بر امالی شیخ، قاموس الرجال: ج 3، ص 379.
241) مآثر الکبراء فی تاریخ سامرّا: ج 2، ص 304 به نقل از تاریخ بغداد.
242) مآثرالکبراء: ج 2، ص 304.
243) مآثرالکبراء: ج 2، ص 314 و ص 205. قاموس الرجال: ج 1، ص 218.
244) از این سه تن به ترتیب در تاریخ سامرّا، ج 2، ص 227، 242، 248 سخن رفته است.
245) در خصوص این 11 نفر نیز در تاریخچه سامرّا، ص 68 به بعد به تفصیل سخن رفته است که ما تنها فهرستی را ذکر کردیم همچنان که از ذکر خیلی چشم پوشیدیم.
246) الغدیر: ج 1، ص 93. پوشیده نیست که افرادی چون بابک خرم دین قاتل صدها مسلمان بی گناه و شورشگر قسیّ القلب و افشین و مازیار را نمی شود از ستارگان سامرّا نامید ولی از آنجایی که در سامرّا کشته شده اند و در آن سرزمین سر به تیر خاک کشیده اند، ما نیز به نقل از تاریخچه سامرّا نام آنها را نیز آوردیم. (برگرفته از سیمای سامرّا: ص 143 - 147).
247) این افراد عبارتند از:
1 - شیخ محمود رحمانی
2 - شیخ عبدالجواد اشرفی
3 - سید محسن شاهرودی
4 - سید حسن شاهرودی
248) تاریخچه سامرّا: ص 53 به نقل از منتهی الآمال: ص 241.
249) ترجمه مقاتل الطالبیین: ص 552.
250) همان مدرک پیشین، ص 553 به بعد.
251) قسمت هایی از این نامه را نویسنده مقاتل الطالبیین آورده است که بسیار خواندنی است، ر. ک: همان، ص 587.
252) اعیان الشیعه: 2/43. تاریخ سامرّا، اکثر صفحات. تاریخ یعقوبی: 2/535 - 536. سفرنامه ابن بطوطه: 1/227. الکرام البررة: 2/714. مجالس المومنین: 2/423. موسوعة العتبات المقدسة، قسم سامرّا: 1/اکثر صفحات. وشایح السرا فی شأن سامرّا: اکثر صفحات. وفیات الاعیان: 3/316. مشاهد العترة الطاهرة: 101 - 108. (برگرفته از دایرة المعارف تشیع: ج 1، ص 92 - 94 با اندکی تصرف).
253) برگرفته از جزوه سامرّا بهشت ویران.
254) سوره نور، آیه 36.
255) سوره نور، آیه 36.
256) سوره صف، آیه 8.
257) صحیفه مهدیّه (جیبی با ترجمه): 992 به نقل از المزار الکبیر: 552.
258) صحیفه مهدیّه (جیبی با ترجمه): 997 به نقل از مصباح الزائر: 413 و المزار الکبیر: 660.
259) صحیفه مهدیه با ترجمه وزیری)، چاپ هشتم مرداد 1384، نشر حاذق - قم، صحیفه مهدیه (با ترجمه جیبی)، چاپ اول بهار 1385، نشر وثوق - قم.
260) صحیفه مهدیه: 614 به نقل از مصباح الزائر: 418.
261) مهج الدعوات: ص 82. البلد الامین: ص 657.
262) مهج الدعوات: ص 82. البلد الامین: ص 657.
263) شفاخانه امامان: 227.
264) شفاخانه امامان: ص 133.
265) در کتاب مکیال المکارم می نویسد: این دعای قنوت، از مولای ما، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده است، و شیخ طوسی علیه السلام در کتاب مهج الدعوات در باب دعاهای قنوت امامان علیهم السلام ذکر کرده است، لیکن - بر اساس برخی روایات به نظر می رسد که این دعا به وقت خاصی تعلق ندارد؛ گرچه بهتر است در اوقات ویژه و مخصوص و دارای فضیلت پیشتر، خوانده شود.
از روایت سید بن طاووس رحمة الله و دیگر روایات برمی آید که این دعا دارای اثری ویژه و کامل برای راندن ستمگر، و گرفتن حق ستمدیدگان از ستمگران است؛ به همین جهت، می توان از این مطلب استفاده کرد که یکی از فایده های این دعا اگر برای درخواست فرج و ظهور و یاری امام زمان علیه السلام خوانده شود آن است که ستمگر و بدی و سلطه او دفع گردد.
سید بن طاووس رحمةالله در مورد این دعا می فرماید: امام حسن عسکری علیه السلام در قنوت خود این دعا را خوانده و به مردم قم - که از موسی بن بغا شکایت کرده بودند - نیز دستور خواندن این دعا را داد.
(پایان سخن سید بن طاووس رحمةالله).
نویسنده کتاب منح البرکات - که شرحی است بر کتاب مهج الدعوات - از کتاب اعلام الوری فی تسمیة القری (نوشته ابوسعید اسماعیل بن علی سمعانی حنفی) نقل می کند که: موسی بن بغا بن کلیب بن شمر بن مروان بن عمرو بن غطه؛ از یاران متوکّل عباسی لعنة الله و از کارگزاران او بود که بر قم فرمان روایی می کرد. این خبیث ناپاک، همان کسی است که متوکّل ملعون، دستور ویران کردن قبر مولای مان حضرت امام حسین علیه السلام و تبدیل آن جا به یک مزرعه را؛ به او داد.
وی، ستمگری خون ریز و حرمت شکن، و حاکم قم بود و بیش از ده سال بر مردم این شهر حکم رانی می نمود. مردم قم به شدت از او می ترسیدند، چون به شدت نسبت به پیشوایان بزرگوار علیهم السلام عناد می ورزید و در میان مردم قم ایجاد فساد می نمود و آنها را با قتل و کشتار تهدید نموده و بر این امر مصمم بود. تا آن که از او به امام حسن عسکری علیه السلام شکایت کردند، و آن حضرت دستور دادند که مردم قم، نماز مظلوم را بخوانند، و موسی بن بغا (حاکم وقت قم) را نفرین کنند و برای نفرین به او این دعا را بخوانند. پس از این که مردم قم این کار را انجام دادند، خداوند حتی به اندازه یک چشم بر هم زدن به آن حاکم ستمگر مهلت نداد، و به سختی و مقتدرانه او را نابود کرد.
نویسنده کتاب مزبور می گوید: این گفتار نگارنده کتاب منح البرکات را نقل به معنی کردم؛ چون؛ آن کتاب به زبان فارسی است، وی چگونگی خواندن نماز مظلوم را بیان نکرده است؛ در بخش نمازها به بیان نماز مظلوم که در کتاب مکارم الاخلاق یافتیم، می پردازیم. (مکیال المکارم: 2/85).
نویسنده مکیال المکارم در بخشی دیگر از کتاب خود می گوید: نماز مظلوم بدین صورت است که دو رکعت نماز - با هر سوره ای که خواستی - می خوانی، و هر قدر توانستی بر محمد و آل محمد علیهم السلام صلوات می فرستی؛ سپس می گویی:
اللهم انّ لک یوماً تنتقم فیه للمظلوم من الظّالم، لکنّ هلعی و جزعی لا یبلغان بی الصّبر علی أناتک و حلمک، و قد علمت أنّ فلاناً ظلمنی، واعتدی علیَّ بقوّته علی ضعفی.
فاسألک یا ربّ العزّة، و قاسم الأرزاق، و قاصم الجبابرة، و ناصر المظلومین، أن تریه قدرتک، أقسمت علیک یا ربّ العزّة، السّاعة السّاعة.
بار الها! تو، روزی را داری که در آن روز برای ستمدیده از ستمگر انتقام می گیری؛ لکن، بی صبری و زودرنجی من نمی گذارد بتوانم نسبت به مهلت دادن و بردباری تو با ستمگران صبر کنم و تاب بیاورم.
خدایا! به خوبی می دانی که فلان ضخص بر من ستم روا داشته است؛ و با قدرت و توانی که دارد و با توجه به ناتوانی من در برابر او، نسبت به حقوق من تجاوز کرده است.
پس ای خدای صاحب عزت! ای تقسیم کننده روزی ها! ای کوبنده زورگویان! ای یاور و پیروزکننده ستمدیدگان! از تو درخواست می کنم توان و قدرتت را به او بنمایانی و نشان دهی. ای پروردگار عزت مند! تو را سوگند می دهم که این کار را همین حالا و در همین ساعت، در همین ساعت انجام دهی.
مکیال المکارم: 2/86.
266) مهج الدعوات: ص 85، البدالامین: ص 660 و مصباح المتهجد: ص 156 با اندکی تفاوت.
267) البلد الامین: 663. به نقل از صحیفه مهدیه: ص 156 تا 171.
268) صحیفه مهدیه (با ترجمه): 715 به نقل از دارالسلام: 2/43.
269) صحیفه مهدیه (با ترجمه): 717 به نقل از مفاتیح الجنان: 1071 و مزار آقا جمال خوانساری: 60.