چهره های درخشان سامرّاء حضرت امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام

نویسنده : حاج شیخ علی ربانی خلخالی

فصل سوم : چهره های درخشان دیگر

چهره های درخشان زیادی از سادات علوی و دانشمندان و دانشوران بسیاری از علمای اسلام در سرزمین سامرّا عمری را سپری کرده یا در حول و حوش تربت عسکریین علیهماالسلام دفن گشته اند که ما تنها فهرستی از آنها را در این بخش تقدیم می کنیم:
1 - محمد بن حسین، از نوادگان امام حسن علیه السلام.
2 - محمد بن صالح از سادات حسنی و از شاعران شهید شیعه.
3 - عبیدالله بن عبدالله، از سادات حسنی که روزگاری نیز در کوفه امیر بوده است.
4 - ابوالفضل محمد بن جعفر فرزند حسن مثنّی پسر امام حسن مجتبی علیه السلام که در زندان عباسیان شهید شد.
5 - موسی بن محمد، فرزند سلیمان بن داوود پسر حسن المثنّی بن الامام الحسن علیه السلام.
6 - محمد بن قاسم، از نوادگان امام سجاد علیه السلام.
7 - قاسم بن عبدالله، فرزند حسین بن علی زین العابدین علیه السلام.
8 - علی المکفّل از نوادگان زید شهید فرزند امام سجاد علیه السلام.
9 - علی بن ابراهیم بن علی بن عبیدالله فرزند حسین اصغر پسر امام سیدالساجدین علیه السلام که در جلو خانه جعفر فرزند معتمد خلیفه عباسی، او را کشتند و قاتلش شناخته نشد.
10 - زید بن موسی معروف به زیدالنّار، فرزند امام موسی کاظم علیه السلام.
11- عبدالله بن حسین، از نوادگان جعفر طیّار علیه السلام.(239)
12 - ابومحمد حسن فحّام سامرّائی، فرزند محمد بن یحیی، کسی که شیخ طوسی در امالی خویش مجلس دهم و بخشی از مجلس یازدهم را از او کفایت می کند.(240)
13 - عثمان بن سعید عمری که عسکری نیز خوانده می شود، بزرگمردی که اولین نائب خاص از نواب اربعه مولا ولی عصر روحی فداه می باشد.
14 - ابوالحسن علی بن محمد سمری یا سامرّائی، آخرین نائب خاص از نائبان چهارگانه حضرت بقیّةالله عجل الله تعالی فرجه.
15 - عبدالرحمان بن احمد بن جبرویه، معروف به ابومحمد عسکری، از متکلمان شیعه که خوشنویس (حسن التصنیف) و زبان آور (جیدالکلام) بود، از جمله کتابهایش: کتاب الکامل در امانت و کتاب حسن است.
16 - ابوزکریّا یحیی بن عبدالحمید حمّانی، خطیب بغدادی پس از آن که او را با اوصافی چون: صدوق، ثقه می ستاید می گوید که از او نقل شده که گفت: مات معاویه علی غیر ملة الاسلام؛ معاویه در حالی از دنیا رفت که مسلمان نبود.
سپس می نویسد: حمّانی در سال 228 ق در ماه رمضان، در سامرّا وفات یافت و او نخستین کس از محدثان متقدم بود که در سامرّا درگذشت.(241)
هنگامی که متوکّل عباسی از امام هادی علیه السلام می پرسد: شاعرترین شاعران کیست؟
امام علیه السلام می فرماید: حمّانی، چنان که می گوید:
لقد فاخرتنا من قریش عصابة - بمطّ خدود و امتداد الاصابع
فلما تنازعنا المقال قضی لنا - علیهم بما یهوی نداء الصوامع
فاءنّ رسول الله احمد جدّنا - و نحن بنوه کالنجوم الطوالع
گروهی از قریش با ریش دراز و انگشتری بزرگ با ما مفاخره می کنند و فخر می فروشند.
و هنگامی که با ما نزاع می کنند و سخن را به درازا می کشند، صدای اذان است که از مأذنه های مسجدها بلند می شود و به بحث خاتمه می دهد.
چرا که رسول خدا حضرت احمد صلی الله علیه و آله جد ماست و ما پسر آن حضرتیم که چون ستارگان می درخشیم و نور می دهیم.
متوکّل گفت: منظور از نداء الصوامع چیست؟
امام فرمود: اشهد ان لا اله الا الله و أشهد أنّ محمداً رسول الله، جدّ من، نه جد تو....(242)
17 - ابراهیم بن عباس صولی کاتب (176 - 243 ق) از شاعران بزرگ شیعی و از ستایشگران آل عدالت علیهم السلام، شاعر امام رضا علیه السلام که حضرت به او بیش از دعبل خزاعی التفات می فرمود و ابراهیم را بر او مقدم می داشت و دعبل خزاعی نیز می گفت: اگر ابراهیم به شعر روی آورد، ما را جا خواهد گذاشت، دیگر برای ما جایی در عرصه شاعری نخواهد ماند.
این بزرگ مرد را با الفاضی چون: اعجوبه عصر خویش، بهترین نویسنده عباسی و... ستوده اند.
علامه شوشتری پس از آن می گوید: صول مردی بود از نژاد ترک که ابراهیم صولی به او نسبت می برد، می نویسد:
ابراهیم صولی نویسنده ای حاذق و بلیغ و فصیح و مبتکر بود مرقدش را نیز در حول و حوش آستان قدس عسکریین علیهم السلام نوشته اند.(243)
18 - علی بن محمد بن احمد مصری، در سال 257 ق در سامرّا متولد گشته و در سال 338 ق از دنیا رفته است، وی را پارسا، زاهد، فقیه، عارف به حدیث خوانده اند و بیش از بیست کتاب و رساله اش را نام برده اند.
19 - علی بن جعفر مدنی، از اهل علم و راویان و حافظان حدیث در سامرّا، پس از 72 سال عمر، در سال 234 درگذشته است.
20 - جعفر بن علی الهادی علیه السلام معروف به جعفر کذاب و نواب.(244)
21 - سید احمد، پسر امام هادی علیه السلام.
22 - زید بن علی، پسر امام هادی علیه السلام.
23 - عبدالله بن علی، پسر امام هادی علیه السلام.
24 - سید علی، پسر امام هادی علیه السلام.
25 - موسی بن علی، پسر امام هادی علیه السلام.
26 - علیّه دختر امام هادی علیه السلام.
27 - ابوالعباس احمد نجاشی، نویسنده کتاب معروف رجال نجاشی که به اعتقاد بعضی بهترین و معتبرترین کتاب در علم رجال است. این بزرگ رجالی شیعه - که رحمت خدا بر او باد - در سال 372 متولد و در سال 450 در مطیرآباد متوفّی گشته است، مطیرآباد یا مطیره روستایی است در نواحی سامرّا.
28 - افشین از سرسپردگان و سپاهیان بنی عباس که به دست آنها نیز زندانی شد تا دارش زدند و جسدش را سوزانیدند.
29 - بابک خرّم دین.
30 - بغاء ترکی (درگذشته 248) از سرکردگان سپاه بنی عباس که با آل علی علیه السلام میانه خوبی داشت و به فقرای سادات احسان بسیار می کرد.
31 - مازیار، فرمانروای طبرستان، که پس از زندانی شدن و شکنجه در سامرّا جان باخت.(245)
32 - حافظ حسن فرزند عرفة بن یزید، ابوعلی عبدی بغدادی، (م 357) وی که از علمای عامّه و از راویان حدیث غدیر است پیش علمای سنی موثّق و مورد اعتماد است، او پس از 110 سال عمر، در سامرّا درگذشته است.(246)
شاهد عینی
در تأیید این موضوع جا دارد سندی را بیاوریم که یکی از فضلا بالعیان موفق به مشاهده قبور ستارگان دیگر شده است.
حضرت حجة الاسلام و المسلمین سید جعفر حسینی شاهرودی طی نامه ای این گونه نگاشته اند:
حضور محترم دانشمند ارجمند جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای ربّانی خلخالی
احتراماً به عرض می رساند در راستای توفیقات الهی حضرت عالی نسبت به تألیف کتاب گران بهایی در خصوص امامین عسکریین علیهماالسلام در سامرّا به عرض می رساند که در زمان مرجعیت مرحوم آیت الله العظمی شاهرودی از آنجایی که دولت وقت در رسیدگی و توجه به بقاع متبرکه امامان معصوم علیهم السلام مخصوصاً مدفون در شهر سامرّا ستم می کردند، لذا در آن زمان مرحوم والد این جانب آیت الله حاج سید علی شاهرودی بر اماکنی که زیاد توجه نمی شد، عنایت خاصی را مبذول می داشتند.
از آن جمله به دستور مرحوم آیت الله العظمی حاج سید محمود شاهرودی و تحت اشراف و توجه فرزند برومندشان مرحوم آیت الله حاج سید علی شاهرودی به کمک جمعی از شیعیان و بازاری های بازار آن روز بغداد کمک های فراوانی جهت تعمیرات روشنایی و غبارروبی آن بقاع متبرکه انجام می شد که سالانه یک بار توسط این جانب حاج سیدجعفر شاهرودی و تعدادی از طلاب و فضلای حوزه نجف و بعضی از برادرانم(247) به دستور مرحوم والد به سامرّا رفته و در بعضی وقت ها کلیدهای حرم زیرزمین غیبت را شبانه روز در اختیار ما قرار می دادند تا این که به وضع روشنایی آنجا و همچنین غبارروبی و بعضی وقت ها تعمیراتی جزئی انجام بدهیم و امیدواریم ان شاء الله ذخیره آخرت قرار بگیرد.
در راستای تعظیم از شعائر مذهبی و توفیقات ربّانی این جانب را بر آن داشت که در جوار آستان قدس علوی امیرالمؤمنین علیه السلام و اشتغال به دروس حوزوی در نجف اشرف بعضی از ایام تعطیل حوزه علمیه نجف اشرف را مشرف به شهر مقدس سامرّا بشوم و سر به آستان مقدس امامان غریب امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام بگذارم و در سال های طولانی عتبه بوسی باشم و نواقص موجود در حرم مقدس به امر آیت الله العظمی آقای سید محمود رحمة الله ترمیم به همراه جمعی دیگر از فضلا و علما اصلاح نماییم.
در این رابطه اطلاع یافتم که در سرداب مطهر زیر ضریح عسکریین علیهماالسلام حدود 22 صورت قبر از خاندان امام هادی علیه السلام وجود دارد. بنا شده بود که سرداب عمیق و تعمیر گردد، ولی متعصبینی از اهل تسنن به بغداد تلگراف زدند که شیعه ها می خواهند قبر جعفر را باز کنند و جسمش را بیرون از حرم ببرند، بر این اساس از بغداد مأمور آمد و راه های منتهی به سرداب را بستند.
مردم سامرّا عموماً اهل تسنن می باشند. یکی از مراجع بزرگ شیعه حفظه الله می فرمودند: اهل سامرّا اکثراً از اولاد امام هادی علیه السلام می باشند، چون جعفر کثیرالاولاد بوده و بیش از صد نفر فرزند داشته است.
سه ستاره دیگر
در میان خلفای عباسی، متوکّل بیش از همه به خاندان رسالت علیهم السلام و شیعیان سخت می گرفت، چنان که 17 بار به دستور او آستان قدس حسینی را در کربلا خراب کردند.(248) و فدک را که در زمان مأمون دوباره به فرزندان فاطمه علیه السلام برگردانده شده بود به زور از آنها گرفت، وی نه تنها خود، زندانها و سیاه چال های سامرّا و اطراف را پر از سادات علوی و شیعیان کرد، بلکه هر یک از دشمنان آل علی را حاکم شهرهای شیعه نشین ساخت تا در آن شهرها کسی جرأت ارتباط با آل عدالت را نداشته باشد.
ابوالفرج اصفهانی می نویسد:
و دیگر از کارهای متوکّل آن بود که عمر بن فرج را بر مکه و مدینه حاکم ساخت و او از فرزندان ابوطالب جلوگیری می کرد تا با مردم تماس نگیرند و مانع از این می شد که مردم نیز به آنها کمک و احسانی کنند و اگر می شنید کسی به آنها کمکی کرده است هر اندازه هم آن کمک اندک بود آن شخص را تحت شکنجه و آزار قرار می داد و جریمه سنگینی برایش تعیین می کرد، همین سبب شد که کار تنگدستی زن های علویه مدینه به جایی رسید که چند تن از آنها یک پیراهن بیشتر نداشتند و ناچار بودند هنگام نماز آن پیراهن را روی نوبتی بپوشند و نماز بخوانند....(249)
وی پس از آن، برای پنج بزرگمرد از آل علی فصلی از کتابش مقاتل الطالبیین را باز کرده و به تفصیل به ذکر قیام و شهادتشان می پردازد و از آنجایی که این دلیرمردان بیشتر در زندان های شهر سامرّا به شهادت رسیده اند، ما نیز به طور خیلی خلاصه از ایشان نام می بریم:
1 - محمد بن صالح بن عبدالله که با پنج واسطه نسبت به امام حسن مجتبی علیه السلام می رساند، او یکی از دلیرمردان علوی و از شاعران شیعی بود، پس از آن یارانی دورش گرد آمدند خروج کرد ولی با دسیسه مزدوران متوکّل دستگیر و روانه زندان شد، بعد از سه سال و اندی که در زندان بود، در سامرّا از دنیا رفت.(250)
2 - محمد بن جعفر، از نوادگان امام سجاد علیه السلام که در ری خروج کرد و پس از دستگیری در نیشابور زندانی شد و در زندان بود، تا این که وفات یافت.
3 - قاسم بن عبدالله بن حسین بن علی؛ امام سجاد علیهماالسلام ایشان را عمر بن فرج والی مدینه دستگیر کرده و به سامرّا فرستاد، پس از مدتی که در آنجا زیر نظر مأمورین حکومتی بود مریض شد، خلیفه به بهانه عیادت او، پزشکی را به پیش قاسم بن عبدالله فرستاد و آن پزشک با طرز مرموزی او را مسموم کرد، چنان که پس از چند روز شهید شد.
4 - احمد بن عیسی بن زید، فرزند امام زین العابدین علیه السلام، مردی دانشمند و شجاع و فاضل و راوی بود که پدرانش یکی پس از دیگری قیام کرده و هر یک عاشورایی به پا کرده بودند، او نیز پس از عمری زندانی شدن و شکنجه دیدن و سال ها دربه دری و مخفیانه زیستن، بالاخره در زمان متوکّل وفات یافت.
5 - عبدالله به موسی که با سه واسطه نسب شریفش به امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد، این بزرگوار در زمان مأمون متواری گشت و تا عصر متوکّل نیز پنهانی زندگی می کرد و مأموران خلافت شب و روز در تعقیبش بودند.
پس از شهادت امام رضا علیه السلام مأمون نامه ای به عبدالله نوشت و از او خواست که خود را آشکار سازد و گفت که در نظر دارم تو را به جای امام رضا علیه السلام ولی عهد خویش کنم، اما عبدالله در نامه ای که به مأمون نوشت، تمام رشته های او را پنبه کرد.(251)

فصل چهارم : آستانه سامرّا در عصر حاضر

پیشتر یادآور شدیم که شهر سامرّا در یکصد و بیست کیلومتری شمال بغداد و در شرق نهر دجله واقع است و اساس آن را خلیفه عباسی، المعتصم بالله در سال 221 ق نهاد.
در قلب این شهر آستانه عظیم عسکریین علیهماالسلام واقع است. این آستانه یکی از مهم ترین زیارت گاه های شیعیان اثنی عشریه جهان محسوب می گردد.
حرم آستانه سامرّا که در وسط صحن شریف در قرون گذشته تغییراتی یافته که در آن از آثار صفویه و قاجاریه تا دوران معاصر به هم آمیخته گشته است.
قبر مقدس در وسط حرم آستانه واقع است. بر روی مزار مطهر صندوق نفیس خاتم کاری نصب شده که ساخته دست هنرمندان ایرانی است.
ضریح نقره ای و طلایی صندوق را در بر دارد که در سال 1380 هجری قمری به دست هنرمندان اصفهانی در اصفهان ساخته شده است.
حرم مطهر دارای گنبد طلائی عظیمی است که از بزرگترین گنبدهای جهان محسوب می گردد، هم چنین دارای رواق های متقارن و متحدالشکلی است و تمامی سقف و دیوارهای حرم و رواق ها در ربع قرن اخیر به دست هنرمندان ایرانی و با هزینه حاج علی نقی کاشانی آیینه کاری شده است.
در مقابل در جنوبی حرم مطهر ایوان مستطیل شکل سرتاسری واقع است که دیوارهای آن کاشی کاری شده و دو طرف شرق و غرب ایوان کفش کن، جهت ورود به ایوان و بعد به حرم مطهر قرار دارد.
هم چنین در منتهی الیه غرب و شرق ایوان دو گلدسته بنا شده که در سال 1387 هجری قمری توسط حاج علی اصفهانی کهربائی طلاپوشی شده است.
در ضلع شمال غربی صحن شریف سرداب غیبت واقع است که دارای گنبد کاشی کاری می باشد.
آستانه غیبت - یا سرداب غیبت - تا سال 1202ه.ق داخل خانه ای قدیمی بود و درب آن از پشت آستانه عسکریین علیهماالسلام باز می شد. سپس احمدخان برمکی آل دنبلی درب آن را تغییر داد و از طرف شمال غربی صحن مطهر باز کرد و درب اول را بست و گنبدی برای سرداب بنا کرد و آن را کاشی کاری نمود.
در عصر حاضر پس از ورود به حرم به یک درب قدیمی برخورد می کنیم که از آثار ناصرالدین خلیفه عباسی است که در سال 606 هجری قمری ساخته شده و این تاریخ بر روی آن با نقش های زیبا ذکر گردیده است. سپس از پلکان به سرداب غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می رویم که تمامی سقف و دیوارهای آن آیینه کاری و کاشی کاری است.(252)

آستانه سامرّا در سال 1427 هجری قمری

به راستی این همه شکوه و عظمت در آغاز سال 1427 هجری قمری در محرم الحرام یکباره به دست دشمنان اهل بیت علیهم السلام در برابر دیدگان اشک آلود صاحب عصر و زمان حضرت مهدی علیه السلام و شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام هتک حرمت شد.
آیا عجیب نیست؟
آیا عجیب نیست که در میان همه مقام ها و بارگاه هایی که اهل ملل مختلف در سراسر دنیا دارند، فقط بارگاه امامان شیعه در طول تاریخ مورد حملات وحشیانه نظیر آتش زدن و خراب کردن و آب بستن و با خاک یکسان کردن قرار می گیرد؟
روزگاری حرم امام حسین علیه السلام و زمانی مزار ائمه بقیع علیهم السلام و روز دیگری امام هفتم علیه السلام، و روزی مشهدالرضا علیه السلام تا امروز که نوبت به سامرّا رسید.
آیا عجیب نیست که به یک حرم چنین حمله کنند، حمله ای که به مقامات زنده دنیا نمی کنند؟
آیا عجیب نیست که دشمنان هیچ دین و ملتی برای نشان دادن قدرت خود به بارگاه حمله نمی کنند، و این فقط دشمنان شیعه هستند که هر از چندگاه افکار خود را جمع می کنند و آخرین هدف خود را تخریب حرمها قرار می دهند؟
آیا عجیب نیست در جهانی که حمله به مقدسات اقوام و ملل محکوم و نشانه هتّاکی و بی آبرویی است، باز هم دشمنان شیعه دست از اقدامات خود برنمی دارند؟
آیا عجیب نیست که دشمنان مسیحیت، یهودیت و حتی فرقه های مختلف اسلام دست به تخریب مقدسات آنان نزده اند، و این فقط دشمنان شیعه اند که روزگاری با وسایل قدیمی و امروز با مدرن ترین ابزار دست به تخریب این حرم های باعظمت می زنند؟
آری، پرواضح است
آری، پرواضح است که این جا قبر نیست، یک مقام زنده و حی عند ربّه، از این خانه دل های مردم را هدایت می کند و بالاتر از هدایت با آن جاذبه ذاتی، قلوب را از راه های دور به سوی خود می کشد، و با پای پیاده روانه آن دیار می کند.
آری، این جا خاکی نیست که مرده ای در میان آن سپرده شده باشد، این جا بدن مطهر حجت پروردگار است که زنده می باشد و زائرانش را می بیند و به سلام آنان پاسخ می گوید و حتی سلامی از راه دور را با محبت پاسخ می دهد و حوائج آنها را عنایت می کند.
آری، این جا مکان آمد و شد فرشتگان است و ستونی از نور تا آسمان بالا می رود و رحمت پروردگار را بر مردم سرتاسر جهان فرومی فرستد.
دشمنان چه اعتقاد به این همه عظمت داشته باشند و چه نداشته باشند، محکوم اند! چرا که اگر اعتقاد دارند؛ پس چرا به مبارزه با نور خدا آمده اند؟ و اگر اعتقاد ندارند برای چه آن را خراب می کنند؟
اینان در عصری که آزادی بیان، اعتقاد و فکر جزو اصول مسلم جوامع بشری است کارهایی از نوع قرون وسطایی می کنند.
با یک سوال علامت تعجب ابدی را در برابر این کینه توزان قرار می دهیم که آیا واقعا با تخریب چنین بارگاه های باعظمتی به جنگ فکر و اندیشه مردم آمده اند؟!
آیا واقعاً فکر می کنند با چند آجر که از روی هم فرو بریزد اعتقاد مردم از بین می رود؟
آیا بقیع را نمی بینند که با آن کینه توزی تخریب شد، اما پس از حدود یک قرن، هنوز هزاران نفر کنار همان خاک با ادب و پابرهنه می ایستند و با همان اعتقاد به امامان خود سلام می دهند و حوائج خود را مطرح می کنند و پاسخ می گیرند؟