چهره های درخشان سامرّاء حضرت امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام

نویسنده : حاج شیخ علی ربانی خلخالی

سامرّا پیش از مهاجرت میرزای بزرگ شیرازی رحمة الله

آن روزها با وجود آستان قدس عسکریین علیهماالسلام و با آن همه پیشینه تاریخی و... سرزمین سامرّا به بوته فراموشی سپرده شده بود و تنها به عنوان یک شهر تاریخی و کهن، اسمی از آن مطرح بود و بس.
شهری که روزگاری سه امام معصوم علیهم السلام را در بر داشت و اسمش زینت بخش محافل محدثان و فقیهان بزرگ گشته و شهرتش زمین و زمان را در نوردیده بود، آن روزها جز نام از آن خبری نبود، سرزمینی که در گذشته درخشان خود با نام ناحیه مقدسه اسمش ورد زبان ها بود و کوچه عسکرش کوی دلدادگان و آزادگان، و کعبه کمال جویان و حقیقت طلبان گردیده بود و همیشه چشم ها از هر سوی و دیار به آنجا دوخته و همه منتظر که تاز چه خبر یا حدیث و روایتی از آن شهر بزرگ خواهد رسید و...
با وجود این همه پیشینه پاک و تابناک، آن روزها از سامرّای قدیم صحبتی در میان نبود و دیگر سامرّا را کسی ناحیه مقدسه نمی خواند، بلکه شهری در دست اغیار اسیر بود. حریم مقدس عسکریین علیهماالسلام خراب آباد گدایان و سیه بختان شده بود، چنان که گدای سامرّا در زبان ها مثل گشت و مشکل می شد کسی یافت که از این همه غربت و غم، قصه ای در دل نداشته باشد. غبار این غربت چشم های شیعیان را آزار می داد تا این که سید جلیلی از فقیهان نامدار، قیام کرد و با هجرت خویش از نجف به سامرّا شهر را دوباره احیا کرد و غبار غربت از گنبد ملکوتی عسکریین علیهماالسلام زدود و دیده دیده وران را معطوف آن آستان مقدس ساخت و به پاس این بزرگداشت چه توفیق های بزرگی که خدا رفیقش ساخت، چنان که نام میرزای بزرگ شیرازی جاودانه شد و یادش تا ابد زنده و پایدار ماند.
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد - خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست - که آشنا سخن نگه دارد(203)
میرزای بزرگ که به حق مجدد مذهب نامیده شده است و همیشه دل به سوی حضرت دوست داشت و خود را جز غلام خانه زاد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نمی دانست. دیار دلدار را خانه خویش ساخت، در حقیقت او نبود که به سوی سامرّا می شتافت، بلکه دل پاک و ضمیر روشن و آیینه زلال درونش بود که او را به کوی دلبر می کشید و برخلاف کوته نظرانی که این کار را برای او ضایع کردن خویش می دانستند. او فکری دیگر و عشقی برتر و بالاتر از این حرف ها داشت.
آنهایی که در دایره تنگ و تاریک مقام جویی و ریاست طلبی بودند نمی توانستند این هجرت میرزا را بفهمند و مجبور بودند که بگویند: آقا چرا نجف را ترک می کنید اینجا باشید برای شما بهتر است، حوزه نجف بزرگ است و شما را بزرگ می کند، چرا حوزه به این بزرگی را ترک می کنید و سامرّا می روید، شهری که بیشتر مردمش سنی مذهب اند و از این قبیل مقوله ها.
اما میرزای بزرگ، که دلش با مهر مهدی (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) مهد نور و فضیلت، خانه خیر و خلوص بود، در سر سودای عشق داشت و بس. و نمی توانست آستان قدس عسکریین علیهماالسلام و ناحیه مقدسه را در غربت ببیند و آرام نشیند، تنها به راه افتاد و دیار دوست را در پیش گرفت و رفت. رفت که معتکف دیار دلبر گردد و در سایه این اعتکاف، اشتیاق دل را به وصالش برساند تا بتواند در سایه سار الطاف حضرت عسکریین علیهماالسلام و مولا امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فلک را سقف بشکافد و طرحی نو را دراندازد.
در خصوص سامرّای پیش از میرزا قدس سره و تأثیر این هجرت در ساختار اجتماعی و فرهنگی آن شهر، چنین می نویسد:
ورود میرزا به دیار عسکریین علیهماالسلام، به آن حیات علمی و فرهنگی بخشید و روح تازه ای در کالبد این شهر غریب و مظلوم، دمید قبل از آن، سامرّا در انحصار اهل سنت بود. میدانی بود برای رقابت عشایر و تعصبات قبایل. شیعه و زوّار امامان امنیت نداشتند و جوار حضرت امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام با فرهنگ شیعی و علوم آن بیگانه بود. آمدن میرزا سبب شد که این شهر از الطاف الهی بهره مند شود و جویباری عظیم، از نهر جاری حوزه و میراث عظیم آن، در این شهر جریان یابد. طلاب گروه گروه از اقطار عالم اسلام برای کسب دانش به سرزمین مقدس عسکریین علیهماالسلام سرازیر شدند. محافل علمی و مدارس آیات در آن بر پا شد تا جایی که به گفته مرحوم حرزالدین:
هجرت به سامرّا در ایام میرزا، در عرض هجرت به نجف معمول شد و تدریس دروس مقدمات و علوم عالی، علاوه بر درس میرزا، فراوان شد.
به تعبیر تذکره نویس و مورخ بزرگ شیعی، مرحوم سید محسن امین:
انتقل المرکز العلمی الیها علی عهد المیرزا سید محمد حسن الشیرازی.
در ایام میرزا مرکز علمی به سامرّا انتقال یافت، در نتیجه، سامرّا به پرورش گاه بزرگان علم و ادب و حدیث و فلسفه تبدیل شد.
فقد کانت سامرّاء یومئذ مرکزاً علمیّاً ربی العباقرة و زعماء العلم و خرّج النوابغ و أساطین الدین.
سامرّا به مرکزی علمی و فرهنگی تبدیل شد که نوابغ بزرگ و بزرگان دانش را تربیت کرده و نوابغ و استوانه های دین از آن فارغ التحصیل شدند.(204)

علل هجرت میرزا به سامرّا

نکند جاذبه عشق اگر کوتاهی - می توان بار دو عالم به تن تنها برد
در این که چرا مجدد شیرازی از نجف به سامرّا هجرت کرد؟ سخن زیاد است و می توان گفت، میرزای بزرگ از این هجرت اهداف چندی را در نظر داشت از آن جمله است:
1 - اسکان شیعه در سامرّا، با توجه به این که سامرّا، مدفن عسکریین علیهماالسلام و منزل آن بزرگواران می باشد و خیلی چیزها که مورد علاقه و احترام شیعه است در آن جا قرار دارد، مرحوم میرزا سعی کرد که شیعیان در آن مکان، اسکان بیابند.
2 - تبلیغ تشیّع در نواحی عراق.
3 - تقریب بین شیعه و سنی.(205)
4 - اجتناب از ریاست و مرجعیت، در این خصوص می نویسد:
او آنقدر از ریاست و زعامت پرهیز داشت که بارها سوگند یاد می کرد که هیچ گاه به فکرم خطور نمی کرد که روزی مرجع دینی مردم باشم، حتی یکی از علل هجرت او از نجف به سامرّا را دوری از نجف و از ریاست و مرجعیت ذکر کرده اند.(206)
5 - عشق اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، بویژه به حضرت عسکریین علیهماالسلام و مهر مهدی صلوات الله علیه دل میرزا را به سوی سامرّا معطوف داشته و وی را به آن دیار کشید.

فتوای بزرگی که از سامرّا صادر شد

ناصرالدین شاه قاجار در سال 1306 ق برای سومین بار رهسپار اروپا گشت تا هر چه بیشتر و بهتر مشغول عیش و نوش های شاهانه گردد و در همین سفر تفریحی بود که امتیاز انحصار خرید و فروش توتون و تنباکوی ایران و صدور آن به خارج را برای مدت 50 سال به شرکت انگلیسی رژی داد، پس از آن که در این سفر گفت و گوهای مقدماتی این قرارداد که به نام قرار داد رژی معروف است در لندن انجام گرفت، در 28 رجب 1308 ق در تهران به امضای ناصرالدین شاه رسید.
این قرارداد ننگین ماهیتاً استعماری و به زیان ملت و دولت ایران بود و انگلستان اهداف چندی را از این کار تعقیب می کرد از آن جمله:
1 - اعزام مبلّغان فرهنگ منحط فرنگ در لباس کارکنان کمپانی، چنان که نوشته اند:
در مدتی اندک، بیش از دویست هزار فرنگی به عنوان کارگزاران این شرکت به ایران اسلامی هجوم آوردند و گروه گروه در شهرها و ولایات ایران مستقر شدند.(207)
2 - استخدام مسلمانان در این شرکت برای استثمار و استعمار هر چه بیشتر آنها.
3 - ترویج فحشا و در نهایت استعمار و استثمار یک ملت و در یک کلمه، اشغال غیرمستقیم ایران.
قضیه چنان خفت بار و رسواکننده بود که مردم بویژه علمای کشور را به قیام واداشت علمای تبریز، ضمن تلگرافی به شاه نوشتند:
با کمال حیرت مشاهده می کنیم که پادشاه کافّه مسلمین را مثل اسیران به کفار می فروشند... مسلمانان مرگ را بر زیر دست شدن کفار ترجیح می دهند.(208)
و در تلگرافی دیگر نوشتند:
42 سال است سلطنت می کنی، محض طمع، مملکت خودت را قطعه قطعه به فرنگی فروخته ای، خود دانی، اما ما اهالی آذربایجان خودمان را به فرنگی نمی فروشیم.(209)
علمای شهرهای دیگر نیز سعی کردند تا شاه را از این قرارداد ننگ آور منصرف و او را وادار به لغو آن کنند، اما شاه که جز به عیش و نوش خویش فکر نمی کرد رقمی به این هشدارها ننهاد.
چنان بود که روحانیون و علمای آگاه و بیدار، یکی پس از دیگری به هر طریقی که ممکن بود حوزه سامرّا را - که آن روز خانه امید و پناهگاه مسلمانان بود - به یاری طلبیدند، تا این که در نهایت امر، آیت الله سید محمدحسن شیرازی معروف به میرزای بزرگ و زعیم حوزه سامرّا و مرجع بزرگ آن روز، فتوای بسیار بزرگ خودش را در تحریم تنباکو صادر کرد و با این کار خداپسندانه، تمام رشته های استعمارگران و خودفروختگان را پنبه کرد...
در خصوص خاستگاه آن حماسه بزرگ که بحق حماسه فتوا نامیده شده و در مورد شأن صدور فتوای تحریم، آیت الله سید رضی شیرازی یکی از نوادگان میرزای بزرگ، از فرزند مرحوم آیت الله نایینی، آقا میرزا علی آقای نائینی نقل می کند که ایشان گفت:
از پدرم (مرحوم نائینی) شنیدم: در جریان دخانیه، بین میرزای شیرازی و ناصرالدین شاه، مکاتبات بسیاری شد. رفت و آمدهایی هم بود.
مرحوم میرزا، شبها با عده ای از شاگردان، جلوس داشت، در یکی از شبها، به آن عده از شاگردانش گفت: در جلسه آینده، هر کدام از شما، صورت تلگرافی مبنی بر تحریم تنباکو بنویسید و بیاورید. در جلسه بعد، هر کدام از افراد شرکت کننده نوشته ای آورده بودیم، خواندیم و خدمت میرزا تقدیم کردیم، میرزا پس از آن که تمام نوشته ها را گرفت، صورت تلگرافی را خودش بیرون آورد و خواند:
الیوم، استعمال تنباکو و دخانیات، در حکم محاربه با امام زمان علیه السلام است.
و فرمود:
این تلگراف از ناحیه مقدسه شرف صدور یافته است. اینگونه فرمودند که صادر کنیم.(210)