چهره های درخشان سامرّاء حضرت امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام

نویسنده : حاج شیخ علی ربانی خلخالی

حدیث تل المخالی

زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را - که رو بر خاک مالد پرفشانی بسته بالان را
صائب تبریزی
متوکّل همیشه دنبال بهانه ای بود که قدرتش را به رخ امام هادی علیه السلام بکشد. بلکه به خیال خام خویش آن حجت حق را بترساند، مگر نه این است که کافر همه را به کیش خود پندارد؟! او خیال می کرد با عِدّه و عُدّه زیاد و با عسکر و لشکر مجهز می تواند در اراده ولیّ خدا امام هادی علیه السلام تصرف کند
باری - آن سان که پیشتر اشاره شد - با همین خیال خام، متوکّل خواست صحنه ای را که از پیش تدارک دیده بود در منظر امام به نمایش گذاشته باشد.
روزی که امام علیه السلام را احضار کرده و در صحرای وسیعی در کنارش با هم قدم می زدند، دستور نمایش صحنه را داد و به سربازانش که رقم آنها را نود هزار سواره نوشته اند امر کرد که هر یک توبره اسبش را از گل و خاک پر کرده، در وسط میدان روی هم بریزند، چنان که در اندک زمانی تلی بزرگ و بلند ترتیب یافت و خلیفه با تکبر و غرور در بالای تل قرار گرفته و امام هادی علیه السلام را نیز به پیش خویش خواند و به سربازان و سپاهیانش که همگی غرق در سلاح های گوناگون و مدرن آن روز بودند دستور داد که از مقابلش رژه روند، پس از آن که خلیفه از سپاهش سان دید، رو به حضرت امام هادی علیه السلام کرده و گفت: تو را به اینجا خواندم که لشکریان و سپاهیان مرا تماشا کرده باشی
متوکّل با این کار می خواست امام علیه السلام را بترساند که مبادا اقدام به قیامی کند، چرا که خلیفه ستمگر و خونخوار عباسی، بیش از هر کس از امام هادی علیه السلام می ترسید و نیز نیک می دانست که دلهای پاک مردم مسلمان در گرو محبت آن امام بحق است و بس.
اما خلیفه نه تنها با این کار کودکانه به آرزویش نرسید بلکه هراسش بیش از پیش و حیرت و حسرتش زیاده از حد شد.
امام هادی علیه السلام همانجا در بالای تل، روی به متوکّل کرده فرمود: آیا می خواهی ما نیز سپاه خویش را به تو نشان داده باشیم؟!
خلیفه با شگفتی تمام خواهی نخواهی جواب داد که بلی.
امام علیه السلام دست به دعا بلند کرد و تا نام خدای را به زبان آورد، زمین و زمان در چشم متوکّل تار و تنگ شد و دید که شش جهت، از زمین تا آسمان پر است از فرشتگانی که سلاح در دست منتظر فرمان امام علیه السلام می باشند، عقلی که در سر نداشت تا بپرد، پاهایش سست شد و به زمین افتاد و بیهوش شد پس از مدتی که چشمانش را باز کرد خود را به کلی باخته بود...(196)
چه داند آن ستمگر قدر دلهای پریشان را - که سازد طفل بازی گوش کاغذ باد قرآن را
به غور حسن نتواند رسیدن چشم کوته بین - ز یوسف بهره ای غیر از گرانی نیست میزان را(197)
8 - قصر الجعفری، متوکّل این کاخ را در نزدیکی سامرّای قدیم ساخت، در جایی که به آن ماحوزه می گفتند و در کنار این کاخ شهری را بنا نهاد که به آن متوکّلیه گویند، بالاخره در همان کاخ نیز کشته شد و قصرش قبرش گشت.(198)
بهرام که گور می گرفتی همه عمر - دیدی که چگونه گور بهرام گرفت (199)
9 - قصر الجصّ، همان قصری که در جلو آن ابومنصور بختیار، پنجمین حاکم از حکام آل بویه را پس از دستگیری کشتند.
10 - قصر الجوسق، متوکّل برای ساخت این کوشک نیز پانصد هزاردرهم از بیت المال اختصاص داده بود.(200)
11 - قصر الحیر، این کاخ نیز یکی دیگر از عشرتکده های متوکّل بود که برای تأسیس آن چهار هزار درهم مصرف شده بود.
12 - قصر حمران، کاخی بوده نزدیک قصر معشوق در سامرّا.
13 - قصر الخاقانی، قصری که با نام خاقان عرطوج یکی از سرداران بنام عباسی نامیده شده و به جوسق خاقانی نیز معروف است.
14 - قصر الشاه، یا کاخ شاه.
15 - قصر شبداز، یا شبدیز، یکی دیگر از کاخ های متوکّل در سامرّا.
16 - قصر الصبح، متوکّل برای ساخت این کاخ نیز پنج میلیون از کیسه گشاد خلافت پرداخت تا عشرتکده ای دیگر برای خودش ساخت.
17 - قصر العمری، کاخ عمر بن فرج والی مدینه از طرف معتصم و متوکّل.
18 - قصر العروس، با سی میلیون درهم که از بیت المال حرام شد ساخته شد.
19 - قصر العاشق، یا قصر معشوق که به هر دو نام معروف است و بقایای آن هنوز هم در سامرّا دیده می شود.
20 - قصر الغریب، عمارتی دیگر در سامرّا که متوکّل ده میلیون از بیت المال را به خاطر آن حرام کرد.
21 - قصر الغرد، کوشکی که متوکّل در کنار دجله ساخت.
22 - قصر القلائد، که قبة المنطقه نیز نامیده شده است.
23 - قصر الکویر، کاخی در ساحل دجله در مقابل قصر عاشق.
24 - قصر اللؤلؤ، یکی دیگر از کاخ های متوکّل که پنج میلیون درهم نیز برای آن حرام کرده بود.
25 - قصر المختار، متوکّل برای ساخت این کاخ نیز پنج میلیون درهم از بیت المال را حرام کرد.
26 - قصر المتوکّلیه، در شهر متوکّلیه سامرّا و در کنار کاخ جعفری.
27 - قصر المطیره، یا کاخ افشین.
28 - قصر المحمدیه، این کاخ را متوکّل برای پسرش محمد ساخته بود.
29 - قصر المحدث.
30 - قصر الوحید، با دو میلیون درهم هزینه ساخت، توسط متوکّل.
31 - قصر الهارونی.
32 - قصر ایتاخ.
33 - قصر وصیف و ده ها قصر دیگر نیز در سامرّا ساخته شده بود که هر یک مخصوص یکی از دولتمردان و سرداران عباسی بود.(201)

دیرهای سامرّا

روزگاری سامرّا شهر شاهان بود و کوی کاخ ها و قصرهای سر به فلک کشیده، چنان که نزدیک به ده خلیفه از خلفای بنی عباس و صدها ولیعهد و امیرالامراء و قاضی القضات و... و... روز و روزگاری سامرّا را بهشت خویش دانسته و قصرها و عشرتکده ها برای خویش ساخته بودند، اما امروز از هشت خلیفه عباسی و صدها امیر و وزیر و قاضی و حاکم که در زیر خاک های سامرّا دفن شده بودند اثری نیست، تاریخ خاکشان را نیز به باد فنا داده است و امروز جز بدنامی و نفرت نصیبی از جهان ندارند.
پیشتر، قبل از ظهور دین مبین اسلام، سرزمین سامرّا نزد پیروان حضرت عیسی مسیح مقدس بود و جای جای آن دیار، با معابد و کنشت ها و صومعه ها، از نور معنویت روشن و پررونق بود که امروزه جزء آثار باستانی سامرّا محسوب می شود.
نویسنده موسوعة العتبات المقدسة، در فصل اول از کتابش (ج 12، ویژه سامرّا) از هر یک به تفصیل و تطویل سخن رانده است که ما تنها به نام آنها اشاره می کنیم و می گذریم:
34 - دیر سامرّا.
35 - دیر مرماری.
36 - دیر سوسی.
37 - دیر باشهرا.
38 - دیر عبدون.
39 - دیر عبّاغی.
40 - دیر العذاری.
41 - دیر العلث.
42 - دیر عمر نصر.
4 - دیر مرماجرجس.(202)

سامرّا پیش از مهاجرت میرزای بزرگ شیرازی رحمة الله

آن روزها با وجود آستان قدس عسکریین علیهماالسلام و با آن همه پیشینه تاریخی و... سرزمین سامرّا به بوته فراموشی سپرده شده بود و تنها به عنوان یک شهر تاریخی و کهن، اسمی از آن مطرح بود و بس.
شهری که روزگاری سه امام معصوم علیهم السلام را در بر داشت و اسمش زینت بخش محافل محدثان و فقیهان بزرگ گشته و شهرتش زمین و زمان را در نوردیده بود، آن روزها جز نام از آن خبری نبود، سرزمینی که در گذشته درخشان خود با نام ناحیه مقدسه اسمش ورد زبان ها بود و کوچه عسکرش کوی دلدادگان و آزادگان، و کعبه کمال جویان و حقیقت طلبان گردیده بود و همیشه چشم ها از هر سوی و دیار به آنجا دوخته و همه منتظر که تاز چه خبر یا حدیث و روایتی از آن شهر بزرگ خواهد رسید و...
با وجود این همه پیشینه پاک و تابناک، آن روزها از سامرّای قدیم صحبتی در میان نبود و دیگر سامرّا را کسی ناحیه مقدسه نمی خواند، بلکه شهری در دست اغیار اسیر بود. حریم مقدس عسکریین علیهماالسلام خراب آباد گدایان و سیه بختان شده بود، چنان که گدای سامرّا در زبان ها مثل گشت و مشکل می شد کسی یافت که از این همه غربت و غم، قصه ای در دل نداشته باشد. غبار این غربت چشم های شیعیان را آزار می داد تا این که سید جلیلی از فقیهان نامدار، قیام کرد و با هجرت خویش از نجف به سامرّا شهر را دوباره احیا کرد و غبار غربت از گنبد ملکوتی عسکریین علیهماالسلام زدود و دیده دیده وران را معطوف آن آستان مقدس ساخت و به پاس این بزرگداشت چه توفیق های بزرگی که خدا رفیقش ساخت، چنان که نام میرزای بزرگ شیرازی جاودانه شد و یادش تا ابد زنده و پایدار ماند.
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد - خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست - که آشنا سخن نگه دارد(203)
میرزای بزرگ که به حق مجدد مذهب نامیده شده است و همیشه دل به سوی حضرت دوست داشت و خود را جز غلام خانه زاد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نمی دانست. دیار دلدار را خانه خویش ساخت، در حقیقت او نبود که به سوی سامرّا می شتافت، بلکه دل پاک و ضمیر روشن و آیینه زلال درونش بود که او را به کوی دلبر می کشید و برخلاف کوته نظرانی که این کار را برای او ضایع کردن خویش می دانستند. او فکری دیگر و عشقی برتر و بالاتر از این حرف ها داشت.
آنهایی که در دایره تنگ و تاریک مقام جویی و ریاست طلبی بودند نمی توانستند این هجرت میرزا را بفهمند و مجبور بودند که بگویند: آقا چرا نجف را ترک می کنید اینجا باشید برای شما بهتر است، حوزه نجف بزرگ است و شما را بزرگ می کند، چرا حوزه به این بزرگی را ترک می کنید و سامرّا می روید، شهری که بیشتر مردمش سنی مذهب اند و از این قبیل مقوله ها.
اما میرزای بزرگ، که دلش با مهر مهدی (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) مهد نور و فضیلت، خانه خیر و خلوص بود، در سر سودای عشق داشت و بس. و نمی توانست آستان قدس عسکریین علیهماالسلام و ناحیه مقدسه را در غربت ببیند و آرام نشیند، تنها به راه افتاد و دیار دوست را در پیش گرفت و رفت. رفت که معتکف دیار دلبر گردد و در سایه این اعتکاف، اشتیاق دل را به وصالش برساند تا بتواند در سایه سار الطاف حضرت عسکریین علیهماالسلام و مولا امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فلک را سقف بشکافد و طرحی نو را دراندازد.
در خصوص سامرّای پیش از میرزا قدس سره و تأثیر این هجرت در ساختار اجتماعی و فرهنگی آن شهر، چنین می نویسد:
ورود میرزا به دیار عسکریین علیهماالسلام، به آن حیات علمی و فرهنگی بخشید و روح تازه ای در کالبد این شهر غریب و مظلوم، دمید قبل از آن، سامرّا در انحصار اهل سنت بود. میدانی بود برای رقابت عشایر و تعصبات قبایل. شیعه و زوّار امامان امنیت نداشتند و جوار حضرت امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام با فرهنگ شیعی و علوم آن بیگانه بود. آمدن میرزا سبب شد که این شهر از الطاف الهی بهره مند شود و جویباری عظیم، از نهر جاری حوزه و میراث عظیم آن، در این شهر جریان یابد. طلاب گروه گروه از اقطار عالم اسلام برای کسب دانش به سرزمین مقدس عسکریین علیهماالسلام سرازیر شدند. محافل علمی و مدارس آیات در آن بر پا شد تا جایی که به گفته مرحوم حرزالدین:
هجرت به سامرّا در ایام میرزا، در عرض هجرت به نجف معمول شد و تدریس دروس مقدمات و علوم عالی، علاوه بر درس میرزا، فراوان شد.
به تعبیر تذکره نویس و مورخ بزرگ شیعی، مرحوم سید محسن امین:
انتقل المرکز العلمی الیها علی عهد المیرزا سید محمد حسن الشیرازی.
در ایام میرزا مرکز علمی به سامرّا انتقال یافت، در نتیجه، سامرّا به پرورش گاه بزرگان علم و ادب و حدیث و فلسفه تبدیل شد.
فقد کانت سامرّاء یومئذ مرکزاً علمیّاً ربی العباقرة و زعماء العلم و خرّج النوابغ و أساطین الدین.
سامرّا به مرکزی علمی و فرهنگی تبدیل شد که نوابغ بزرگ و بزرگان دانش را تربیت کرده و نوابغ و استوانه های دین از آن فارغ التحصیل شدند.(204)