چهره های درخشان سامرّاء حضرت امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام

حاج شیخ علی ربانی خلخالی

فقها در سخن امام حسن عسکری علیه السلام

نسبت این تفسیر به امام حسن عسکری علیه السلام، نسبت صحیح باشد یا ناصحیح، ولی روایات معتبر و استواری در این تفسیر وجود دارد که با محتوای قرآن، مطابق بوده و مورد قبول علمای بزرگ و محقق از قدیم و ندیم می باشد.
یکی از این روایات، روایت معروف مورد اعتماد، در مورد فقها و شرایط فقیه مورد اعتماد به نام حدیث من کان من الفقهاء صائناً لنفسه... است که امام حسن عسکری علیه السلام این سخن را در ضمن بیان مشروح و عمیق و سازنده در تفسیر آیه 78 و 79 سوره بقره بیان فرموده است(75) که در اینجا نظر شما را به آن حدیث جلب می نماییم:
علامه طبرسی می گوید: بر اساس اسنادی که ذکر شد (که منتهی به تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام است) امام حسن عسکری علیه السلام این دو آیه را قرائت فرمود:
و منهم امّیون لا یعلمون الکتاب اءلّا امانیّ و اءن هم الّا یظنون فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عندالله لیشتروا به ثمناً قلیلا فویل لهم ممّا کتبت أیدیهم و ویل لهم ممّا یکسبون(76)
و پاره ای از آنان، عوامانی هستند که کتاب خدا را جز یک مشت خیالات و آرزوها نمی دانند و تنها به پندارهایشان دل بسته اند، پس وای بر آنها که نوشته ای با دست خود می نویسند، سپس می گویند: این از طرف خداست تا آن را به بهای کم بفروشند، پس وای بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند، و وای بر آنان از آنچه در این راه به دست می آورند.
آنگاه آن حضرت در تفسیر دو آیه فوق چنین فرمود:
امّی آن کسی است که به امّ مادرش نسبت دارد، یعنی همان گونه که انسان هنگام خروج از رحم مادر هیچ چیز نمی داند، بعضی از اهل کتاب یهود و نصاری نیز هیچ چیز نمی دانند، نه می توانند چیزی را بنویسند و نه می توانند چیزی را بخوانند.
یهود و نصاری از کتاب خودشان انجیل و تورات هیچ نمی دانند و تشخیص نمی دهند که فرق کتابی که از آسمان نازل می شود با آن کتاب دروغین که به خدا نسبت می دهند، چیست؟
آنها جز نام یک جلد کتاب و تعداد صفحات آن، هیچ درک نمی کنند و بین کتاب باطل و حق، تشخیص نمی دهند. تشخیصشان فقط بر اساس خیالات و آرزوها است، یعنی تنها به این است که آن کتاب بر آنان خوانده شود و به آنها بگویند: این کتاب خدا و کلام خدا است و آنها هم دلشاد شوند و بر اساس تصورات و خیالات و آرزوهایشان خیال کنند که مقصود و مرادشان در میان همه کتاب است، بین کتاب راستین و دروغین، جز همان پندار ساختگی، راه تشخیصی نیست...
اگر چیزی بر خلاف محتوای آن کتاب بر این عوام خوانده شود، نمی فهمند و غیر از پندار چیزی ندارند.
آنها فقط آنچه را که رؤسایشان از تکذیب رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علی علیه السلام برای آنها می خوانند که پنداری بیش نیست، به جای حق می گیرند و آن را کتاب آسمانی می پندارند.
و هم یقلّدون مع أنّه محرّم علیهم تقلیدهم...؛
و این عوام از رؤسایشان تقلید می کنند، در حالی که تقلید از آنها برایشان حرام است، زیرا تقلید از عالم خائنی که کتاب خدا را و آنچه در آن است تحریف کرده است و خلاف آن را بیان می کند، حرام است.
امام حسن عسکری علیه السلام پس از تلاوت آیه 79 بقره، فرمود:
این از علمای یهود، اوصافی را می نویسند و می گویند: این اوصاف از صفات محمد صلی الله علیه و آله است و شما تطبیق کنید ببینید هیچ کدام از آن صفات در این شخص (پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله) نیست.
و به عوام بی سواد خود می گویند: صفات پیامبری که در آخرالزّمان می آید این است که او بلندقامت و بدنش بسیار بزرگ و شکمش بسیار بزرگ و شکمش برآمده و مویش به رنگ بین قرمز و زرد است.
در حالی که همه آن صفاتی را که ذکر می کنند برخلاف صفات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است.
هدف رؤسای یهود از این خلاف گویی ها این است که ریاستشان بر عوام باقی بماند و منافعشان در نزد عوام و امر و نهی نسبت به عوام و خدمتکاری عوام از آن ادامه یابد و مردم را از خدمت و گرایش به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و خاندان و یاران مخصوصش بازدارند، زیرا اگر آن عوام مسلمان شوند تحت فرمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می آیند، نماز می خوانند، جهاد می کنند، خمس و زکات می دهند و در نتیجه از زیر فرمان رؤسای یهود و نصاری خارج می گردند.
ولی رؤسایشان می خواهند آنها را زیر فرمان خود نگهدارند. از این رو با مطالب تحریف شده و وارونه جلوه دادن حقایق و ذکر صفات ساختگی برای پیامبر آخرالزّمان، می خواهند عوام را از پیروی اسلام بازدارند. وای بر آنها...
آنگاه امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:
مردی از امام صادق علیه السلام پرسید: اگر این قوم (عوام یهود) تورات خود را جز آنچه علمایشان به آنها دیکته کرده اند، نمی شناسند، راهی برای آنها جز پیروی از علمایشان نیست. بنابراین، چرا خداوند آنها را به خاطر تقلید از علمایشان سرزنش می کند؟ آیا مگر عوام یهود، غیر از عوام ما هستند؟ زیرا عوام ما هم از علمایشان تقلید می کنند.
بنابراین همان گونه که عوام ما در تقلید از علمایشان گناهکار نیستند، آنها نیز نباید گنهکار باشند، زیرا برای تحصیل احکام راهی جز تقلید از علما نیست؟
امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمود:
بین عوام و علمای ما با عوام و علمای یهود از یک جهت فرق و از یک جهت با هم مساویند. اما در موردی که مساوی هستند از این رو است که خداوند عوام ما را نیز سرزنش کرده که چرا از علمایتان (که ناصالح هستند) تقلید می کنید؟
چنان که عوام یهود را سرزنش نموده است و اما در موردی که بین عوام و علمای ما با عوام و علمای یهود فرق است. در آنجا است که عوام ما به دنبال علمای صالح می روند، ولی عوام یهود به دنبال علمای صالح نمی روند...
در این هنگام امام حسن عسکری علیه السلام پس از ذکر پاسخ امام صادق علیه السلام به سوال مرد سوال کننده، فرمود:
فمن قلّد من عوامنا مثل هؤلاء الفقهاء، فهم مثل الیهود الّذین ذمّهم الله بالتقلید لفسقة فقهائهم؛
پس کسی که از عوام ما از چنان فقهای ناصالح تقلید کنند همانند یهودیانی هستند که خداوند آنها را به خاطر تقلید از فقیهان ناصالحشان، سرزنش نموده است.
فأمّا من کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً علی هواه، مطیعاً لأمر مولاه فللعوام أن یقلّدوه، و ذلک لا یکون اءلّا بعض فقهاء الشّیعة لا جمیعهم...؛
پس هر کدام از فقها که نفس روح خود را مصون از گناه نگه داشته، نگهبان دین خود و مخالف هوس های نفسش می باشد و مطیع مولای خود است. بر همه عوام لازم است که از او تقلید کنند و چنین صفاتی را بعضی از فقهای شیعه دارند، نه همه آنها.
سپس امام حسن عسکری علیه السلام پس از بیانی در شرح فقهای صالح و ناصالح و هشدار دادن به عوام که مراقب باشند و از فقهای صالح تقلید کنند، و از فقهای گمراه دوری نمایند، سخنان پرنکته و ژرف خود را با این حدیث به پایان رسانید:
شخصی از امیرمومنان علیه السلام علیه السلام پرسید: بعد از امامان هدایتگر و چراغ های تابان تاریکی های امامان معصوم علیهم السلام بهترین خلق خدا کیانند؟
امیرمؤمنان علی علیه السلام در پاسخ فرمود:
العلماه اءذا صلحوا؛
علمایی که صالح باشند و راه درست را بپیمایند.
دیگری پرسید: بدترین خلق خدا بعد از ابلیس، فرعون و نمرود و بعد از آنان که نام و لقب شما را بر خود نهاده اند و جایگاه شما را غصب نموده و بر مقام شما نشسته اند، چه کسی است؟
امیرمؤمنان علیه السلام در پاسخ فرمود:
العلماه اءذا فسدوا، هم المظهرون للأباطیل، الکاتمون للحقائق؛
علمایی که فاسد گردند، آنها که آشکارکننده باطل ها و کتمان کننده حقایق هستند.
که خداوند در مورد همین دسته از علما می فرمایند:
اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللّاعنون - الّا الذین تابوا...؛
خدا آنها را لعنت می کند و همه لعنت کنندگان نیز آنها را لعن می کنند، مگر آنها که توبه کردند.(77)

کندی فیلسوف و اخترشناس معروف

امام حسن عسکری علیه السلام در جمله ای درخشنده، ژرف و جالب می فرماید:
و لو لا محمد صلی الله علیه و آله و الأوصیاء من بعده کنتم حیاری کالبهائم لا تعرفون فرضاً من الفرائض و هل یدخل قریة اءلّا من بابها؟ اگر محمد صلی الله علیه و آله و اوصیای بعد از او نبودند، شما ای جهان بشریت! مانند چارپایان، حیران و سرگردان بودید، هیچ وظیفه ای از وظایف را نمی دانستید و آیا می توان وارد شهری جز دروازه آن گردید؟
یعنی اگر پیامبر و جانشینان راستین آن حضرت علیهم السلام نباشند، هیچ ارزش و معرفتی نتیجه مطلوب نخواهد داد و هیچ کرداری ثمره شایسته نخواهد بخشید.
سخن امام درباره همه آحاد بشر، صادق است و فرقی میان دانشمند، دانش پژوه و عامی وجود ندارد.
امام حسن عسکری علیه السلام در این زمینه با ایجاد شبهه در معلومات کندی توانست یک اختلال بزرگ در اندوخته های ذهنی و شبکه فکری او به وجود آورد و او را از هلاک و سقوط نجات بخشد.
ما پیش از آن که به معرفی کندی بپردازیم نخست اشتباه این اخترشناس و فیلسوف بزرگ را می نگاریم:
ابن شهرآشوب، محدث و تاریخ نگار نامی می نویسد:
اسحاق کندی فیلسوف اسلام و عراقی کتابی به نام تناقض های قرآن! به نگارش آورد، وی در مدتی در منزل نشست، گوشه نشینی اختیار کرد و خود را به نوشتن آن مشغول داشت.
روزی برخی از شاگردان او خدمت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام شرفیاب شدند، هنگامی که چشم حضرت به وی افتاد فرمود: آیا در میان شما مردی رشید وجود ندارد که گفته های استادان کندی را پاسخ گوید و او را از این کار بازدارد.
شاگرد گفت: ما همگی از شاگردان او هستیم، چگونه میتوانیم به اشتباه استاد در این زمینه یا زمینه دیگر اعتراض کنیم؟
امام علیه السلام فرمود: اگر مطلبی را به تو تلقین و تفهیم کنم، می توانی به او برسانی و برای او نقل کنی؟
شاگرد گفت: آری.
امام فرمود: از این جا که برگشتی به حضور استادت برو و با او به گرمی و محبت رفتار کن، او را کمک کن و هنگامی که کاملاً انس و آشنایی به عمل آمد به او بگو:
برای من مسأله ای پیش آمده که غیر از شما کسی شایستگی پاسخ آن را ندارد و آن مسأله این است که آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود معانی و مقاصدی غیر از آن معانی که شما اراده و حس کرده اید اراده کرده باشد؟
کندی در پاسخ خواهد گفت: بلی، ممکن است چنین منظوری داشته باشد، زیرا کندی مردی است که هر سخنی را بشنود خوب می فهمد، او مردی هوشمند است.
در این هنگام به او القای شبهه کن و بگو: چه می دانی شاید گوینده قرآن معانی و مقاصدی غیر از آنچه تو می پنداری اراده کرده باشد و سخنان شما از جایگاه و موضوع اصلی خویش بیرون باشد؟
شاگرد به حضور استاد خود کندی رفت و طبق دستور امام رفتار کرد، با او به ملاطفت و مهربانی عمل نمود تا این که زمینه برای طرح مطلب مساعد گشت، پس سوال امام را به همان شیوه مطرح کرد و گفت: آیا ممکن است گوینده ای سخنی بگوید و از آن مطلبی اراده کند که به ذهن خواننده نیاید؟ یعنی مقصود گوینده چیزی باشد مغایر با آنچه در ذهن مخاطب است؟
کندی به دقت به سوال شاگرد گوش داد و گفت: سوال خود را تکرار کن!
شاگرد سوال خویش را باز گفت. استاد چون اهل تعقل، تفکر و تدبر بود مدتی در خود فرورفت، تأمل کرد و گفت: هیچ بعید نیست امکان دارد چیزی در ذهن گوینده سخن باشد که به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر کلام گوینده چیزی بفهمد که خلاف آن را اراده کرده باشد.
استاد که می دانست شاگرد او چنین سؤالی را نمی تواند پیش خود مطرح کند و در حد اندیشه او نیست، رو به شاگرد کرد و گفت: تو را سوگند می دهم که حقیقت را به من بگویی، چنین سؤالی از کجا به فکر تو خطور کرد؟
شاگرد گفت: چه ایرادی داری که چنین سؤالی به ذهن خود من آمده باشد؟
استاد گفت: نه، تو هنوز زود است که به چنین سؤالی رسیده باشی، به من بگو این سوال را از کجا یاد گرفته ای؟
شاگرد گفت: حقیقت این است که حضرت ابومحمد امام حسن عسکری علیه السلام مرا بدین امر رهبری فرمود.
کندی گفت: اکنون واقع امر را گفتی، سپس افزود: چنین سخنانی تنها زیبنده این خاندان است.
آنگاه با درک واقعیت و پی بردن به اشتباه خود دستور داد آتشی روشن کردند و آنچه را درباره تناقض های قرآن به عقیده خود به رشته تحریر آورده بود، سوزاند.
شایان ذکر است که اشتباه فوق چیزی از شخصیت بزرگ کندی نمی کاهد، گرچه همه دانشمندان و فرهیختگان اولین و آخرین در برابر دانش و علم لدنّی پیامبران و پیشوایان دینی علیهم السلام قابل سنجش نیستند، چنان که فرمودند:
لا یقاس بنا أحد.
هیچ کس با ما سنجیده نمی شود.
و امام حسن عسکری علیه السلام در این زمینه فرمود:
جهان بشریت بدون وجود پیامبر و امام، حیران و سرگردان است. ولی با این وجود دانشمندان در مقایسه با سایر مردم بسیار ارجمند، محترم و والامرتبه اند.
از این رو کندی از چند جهت شایسته احترام است:
1 - امام علیه السلام در عین حالی که اشتباه او را گوشزد فرمود، وی را ستود، یعنی کندی را اهل تفکر، فهم و درایت، هوشمندی، تعقل و ژرف نگری دانست.
کندی با سوزاندن تألیف خود را در این زمینه، شاید نشانه انصاف و تسلیم حق شدن او به حساب آید.
2 - تشیع کندی: یعقوب بن اسحاق کندی که زاده شده حدود 185 هجری است و درگذشت او به اختلاف بین سال های 252، 265 به نگارش آمده. و از نظر تاریخ نگاران به چند دلیل شیعه است:
الف - کندی در زمان خلافت متوکّل عباسی از دربار رانده شد و برخی مورخان سبب این کار را روح تشیع او دانستند، چرا که متوکّل با شیعه دشمن سرسخت بوده است.
ب - سید بن طاووس نام او را اسحاق بن یعقوب ضبط کرده و نوشته است: او از دانشمندان اخترشناس شیعه است و در این علم شهرت دارد، باز می گوید: آنچه از تألیفات او به ما رسیده و در دانش نجوم است، رساله او در این علم در پنج جزء می باشد.
ابن ندیم در فهرست گفته است:
او که از فرزندان محمد بن اشعث بن قیس به شمار می رود، فاضل عصر در دانش ها و یگانه عصر خویش در نجوم است.
آقابزرگ تهرانی نیز او را در شمار مؤلّفان شیعه قلمداد کرده است.
ج - چون کندی در پایتخت و مرکز تشیع کوفه ولادت یافته و کوفه وطن پدران و اجداد او بوده، طبعاً تحت تأثیر روح و محیط قرار گرفته است.
د - کندی رساله های خود را با عباراتی که شیعه به کار می برند و از ویژگی های آنان به حساب می رود، ختم کرده است. وی در پایان برخی از رساله ها چنین می نگارد:
والحمدلله رب العالمین والصلاة علی محمد المصطفی و آله الطاهرین.
و ذیل برخی دیگر نگاشته است:
والحمدلله رب العالمین و صلواته علی محمد النبی و آله اجمعین.
این قبیل تعبیرات را می بینیم قرینه محکمی بر شیعه بودن او قرار دهیم و نیازی به قرائن دیگر نداشته باشیم.(78)

قداست فرشتگان از نسبت های ناروا

یوسف بن محمد و علی بن محمد بن سیّار به عنوان دو شاگرد، به محضر امام حسن عسکری علیه السلام آمدند و آماده شدند تا از علم و کمال آن حضرت بهره مند گردند و مذاکره آنها با امام حسن عسکری علیه السلام به ترتیب زیر انجام شد:
شاگردان گفتند: گروهی در نزد ما زندگی می کنند و معتقدند هاروت و ماروت(79) دو فرشته ای هستند که فرشتگان آن دو را هنگام افزایش گناه در میان انسان ها؛ برگزیدند و خداوند آنها را با فرشته دیگری به دنیا فرستاد. این دو فرشته ستاره زهره را فریفتند و خواستند با آن ستاره زنا کنند و همچنین این دو فرشته شراب می خورند و آدم می کشند و خداوند آنها را در سرزمین بابل عذاب می کند. ساحران از آن دو فرشته، فن سحر و جادو را فراگرفتند و خداوند ستاره زهره را مسخ کرد.
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: پناه می برم به خدا از چنین نسبت های ناروا، فرشتگان خدا در پرتو الطاف خدا، معصوم و محفوظ از کفر و زشتی ها هستند.
خداوند در قرآن می فرماید:
لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون؛(80)
آنها هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی کنند و آنچه را فرمان داده شده اند (به طور کامل) اجرا می نمایند.
سپس چند آیه دیگر مانند آیه 19، 20، 27، 28، سوره انبیاء را خواند که همه بیانگر عصمت فرشتگان است.
آنگاه فرمود: خداوند متعال این فرشتگان را جانشینان خود در زمین قرار داد، آنها در دنیا همانند پیامبران و امامان علیهم السلام هستند، آیا هیچ کس از پیامبران و امامان آدم می کشد، یا زنا می کند و یا شراب می نوشد؟!
آیا نمی دانید که خداوند دنیا را خالی از پیامبر یا امام از جنس بشر نکرده است، مگر خداوند نمی فرماید:
و ما ارسلنا من قبلک الّا رجالا نوحی الیهم من اهل القری؛(81)
و ما قبل از تو نفرستادیم، جز مردانی از آبادی ها را که به آنها وحی می کردیم.
خداوند در این آیه خبر می دهد که فرشتگان را به سوی زمین به عنوان این که پیشوایان و حاکمان زمین شوند نفرستاده، بلکه آنها را به سوی پیامبران (برای رساندن وحی) فرستاده است.
شاگردان گفتند: بنابراین ابلیس، فرشته نیست.
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: نه، بلکه او از جنّیان است؛ آیا نشنیده اید که خداوند می فرماید:
و اذا قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الّا ابلیس کان من الجنّ؛(82)
به یاد آرید زمانی را که به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده کنید، آنها همگی سجده کردند جز ابلیس که از جنّ بود.
بنابراین ابلیس از جنّ بود.
جدم امیرمؤمنان علی علیه السلام و او از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرد که فرمود:
خداوند آل محمد صلی الله علیه و آله، پیامبران و فرشتگان مقرب را برگزید و گزینش خداوند نبود مگر بعد از آن که به حال آنها آگاهی داشت که از ولایت و سیطره فرمان خداوند خارج نمی گردند و از حریم عصمت بیرون نمی روند و به آنان که سزاوار عذاب الهی هستند، نمی پیوندند.
شاگردان گفتند:
برای ما روایت کرده اند: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به امامت علی علیه السلام تصریح کرد، امامت او را بر جماعت های گوناگون از فرشتگان عرضه نمود، (بعضی از) آنها امامت او را نپذیرفتند و بر اثر این گناه به صورت قورباغه ها مسخ شدند.
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: پناه می برم به خدا که چنین دروغ هایی را به ما نسبت می دهند؛ فرشتگان مانند پیامبران خدا و رسولان خدا هستند. آیا در این صورت از پیامبران، به خدا کفر سرمی زند؟
شاگردان گفتند: نه.
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: همچنین از فرشتگان کفر سرنمی زند، شأن فرشتگان عظیم و مقامشان ارجمند است و از این نسبت های ناروا به دور می باشند.(83)