فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

اشارات عیسویه

سالک گفت: آنگاه مرا به لغت روح خود مخاطب ساخت و به فیض نوح خود یاریم فرمود و گفت: چرا عیسی (علیه السلام) به مثل آدم (علیه السلام) است؟ گفتم: چون در بیشتر چیزها آخر نظیر اول است.
گفت: چرا عیسی پدر نداشت؟ گفتم: وی از ارکان دلیل بر مفتری منکر است.
گفت: چگونه گفتی که: او آخر و محمد صلی الله علیه و آله و سلم بعد از او خاتم پیامبران است؟ گفتم: آن آغاز نشأه سروری بر جهانیان است چون وقتی آدم میان آب و گل بود، محمد صلی الله علیه و آله و سلم نبی بود، میان مولی و بنده جز از حیث عنایت وجود، مناسبتی نیست.
گفت: چرا عیسی به روح تأیید شد؟ گفتم: چیزی را که قلم در لوح رقم زد، بی شهوت در رحم افتاد، برای او، از افتادن اکوان، آرامشی نیست.
گفت: این روح از کجا صادر شد؟ گفتم: از حضرت قدوس و سبوح.
گفت: چرا در گاهواره سخن گفت. گفتم: گواه دوم بر اهل انکار بود.
گفت: آیا شاهدی در علت، پیش از او بود؟ گفتم: تکان دادن شاخه خرما به وسیله مریم، شاهد مقدم است.
شرح اشارات عیسویه
سالک گفت: آنگاه..... منظور معجزه حضرت عیسی است که به آن اشاره می کند به فیض نوح.....مراد همزمانی با دو بزرگوار است که روح عیسی دارای قدرت و تداوم بسیاری است.
چرا عیسی به مثل آدم ها است...... یعنی اینکه چرا عیسی (علیه السلام) فرشته نشد، هر چند عیسی قادر بود مردگان را زنده کند. اما اگر فرشته بود نمی توانست به زمین بیاید، اما چون انسان بود و دارای صفات و نیازهای جسمانی بود به زمین آمد تا به مردم کمک کند.
چرا عیسی پدر نداشت؟...... برای آن که افرادی که انکار خدا می کنند، معجزه را قبول ندارند. وجود ایشان را به مثابه دلیلی قوی و محکم برای اعجاز الهی تلقی کرده و ایمان بیاورند.
گفت: چگونه گفتنی که او..... یعنی اینکه عیسی قبل از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم آخرین پیامبر بوده است که دین او توسط عده زیادی از مردم پذیرفته شد، اما او می دانست که همه پیامبران زمینه ساز ظهور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بوده اند. زیرا که رابطه میان خداوند و بندگان به نوعی رابطه مرتبه ای و سلسله مراتبی است و حضرت حق بالاترین مقام را به محمد صلی الله علیه و آله و سلم عنایت کرده است. به جهت این مقام والای ایشان است که دین اسلام هم کامل ترین ادیان الهی است.
گفت: چرا عیسی به روح..... عیسی پدر نداشت روح او هم روحی دمیده شده و پاک از سوی خداوند به بدن مادرش مریم بود، او بدون نطفه و بر اساس مشیت الهی در رحم مادر شکل گرفت. افتادن از اکوان یعنی مرده و زنده شدن انسان است. برای حضرت عیسی در توجه به امور مادی آرامش به دست نمی آمد، برای او هم مهم رضایت خداوند بود و تمام مساعی خود را به کار می بست تا رضایت خداوند را حاصل نماید.
گفت: این روح از کجا..... منظور فرشته هایی هستند که ایشان روح را در رحم مریم (علیه السلام) دمیدند. قدوس بالاترین مرتبه پاکی است که یک انسان می تواند آن را داشته باشد، در عین آن که صفتی از صفات پروردگار است. اگر انسان به آن مرتبه برسد به پاکی مطلق رسیده است. قدوس هم مثل سبوح در اصل نام فرشته ای است. سبوح جایگاهی در آسمان است ارواح برای ملکه کردن این صفت در آنجا ذکر می گویند.
گفت: شاهدی در علت..... این هم کنایه از معجزه است.

اشارات ابراهیمیه

سالک گفت: آنگاه مرا به لغت خلیل خود مخاطب ساخت و گفت: بر تو باد پاسخ نیکو دادن و گفتن و افزودن، وجود ستاره و ماه و خورشید چیست؟ گفتم: آگاهی ابراهیم (علیه السلام) بر روح و عقل و نفس است.
گفت: چرا برای ستاره و ماه و خورشید، ربوبیت اثبات کرد؟ گفتم: چون دید آنها بر نشأه خاکی خشم گرفتند.
گفت: چرا موسی (علیه السلام) گفت: روی خود به کسی می کنم که آسمان ها و زمین را آفرید (انعام / 79) . گفتم: چون دید بعضی از موجودات افزون بر موجودات دیگرند.
گفت: او را می بینی که وقتی به ستارگان نگریست، گفت: من بیمارم (صافات / 88) گفتم: آن قول، به حکمت علوی که از نام حکیم حق برای موسی صادر شده است، اشاره دارد.
گفت: چرا با ثابت بودن ایمانش طالب رؤیت زنده کردن مردگان شد؟ (بقره / 260) . گفتم: تا میان دانایی و بینایی جمع کند و در این مورد حسن بن هانی (ابونواس) گفت و چه خوش گفت:
هشدار! شرابم بنوشان و بگو: این شراب است
وقتی آشکارا را ممکن است، پنهانی منوشان
اسم معشوق را بگو، کنایه و کنیه را رها کن
در لذتی که پنهانی باشد، خیری نیست
گفت: چرا ابراهیم را به چهار پرنده (بقره / 260) راه نمودیم؟ گفتم: فقط اشاره به عناصر داشت.
گفت: چرا پسرش را برای قربان کردن برگزید؟ گفتم: تا کرم او به حقیقت و برهان ثابت شود.
گفت: قصدش از آن چه بود؟ گفتم: پذیرایی از خدای یگانه و مالک بود. وقتی فکر آن در دلش افتاد، ضیافت پروردگارش واجب شد.
گفت: آیا ضیافت حق به خود او کمتر از پسرش بود؟ گفتم: برای او در وجود خود منازعی نبود تا با او به منازعه پردازد.
گفت: چرا در خواب به او وحی شد؟ گفتم: تا برای حس در ساخت او دانشی و اشارتی نباشد.
گفت: چرا او را به کلمات آزمودیم؟ (بقره / 124) در حالی که صاحب سماوات کلمات را برای توبه و انابه تلقی کرد. گفتم: آیا نگفت که ابتلا برترین مقامات است؟
گفت: چرا اسماعیل و ابراهیم را به پاک کردن بیت جهت طواف کنندگان امر فرمود؟ (بقره / 125) گفتم: عنایت به محمد سرور فرستادگان بود.
گفت: چرا اسحاق کمتر از غیر او بود؟ گفتم: چون محمد صلی الله علیه و آله و سلم در صلب او نبود.
گفت: چرا ابراهیم (علیه السلام) برای مکه برکت خواست؟ (بقره / 126) گفتم: وقتی در مادر فرخندگی باشد در دختران هم هست.
گفت: وقتی ابراهیم پایه های بیت را برافراشت، چرا اسماعیل را به قبول آن دعوت کرد؟ (بقره / 127) گفتم: اسماعیل اظهار نقص کرد، تا کمال ابراهیم ثابت شود، چون واجب است که هر پسری ارزش خود را پایین تر از ارزش پدرش بداند.
شرح اشارات ابراهیمیه
سالک گفت: آنگاه را به لغت..... تمام این مراحلی که جناب ابن عربی ذکر می کند. منظور آن است که از آن مراحل گذر کرده، این که دوبار گفته دلیل خاصی ندارد، اما سیری که کرده نشان می دهد در هر مرحله آشنایی بیشتری با پیامبران گرامی یافته است. این سبب شده که ایشان خود را بزرگتر از مقام واقعی درک کنند ولی پایین تر از آن بوده اند. زیرا انسان عادی در حیات مادی، قادر به شناخت و درک از مقام واقعی آن بزرگان (علیه السلام) نیست. و نمی تواند ملاک های درستی در اختیار داشته باشد. تا صفات آنها را ارزیابی کند. آنها هم در نوبه خود سعی و تلاش بسیار کرده اند تا به آن مقام برسند.
ممکن است گفته شود اگر ابن عربی غلو کرده، خداوند باید به ایشان تذکر می داد. اما باید دانست، در مراحل بالای سلوک، خداوند که به همه بندگان مهربان است، دوست ندارد که بندگان خود را از اعمالشان زده کند، اگر در این مراحل به ابن عربی تذکر داده می شد. او ممکن بود متأثر شده و از رفتن بازمانده و از آن کار دلزده شود و دیگر راه خود را ادامه ندهد. بنابراین این نکته تذکری برای سالکان است که بدانند، بعد از طی مراحلی، خداوند تذکری به بنده سالک نخواهد داد. تذکر در مراحل اولیه و ابتدایی است. هربنده ای هم ظرفیت خاص خود را دارد. در حلقه عباد صالح خداوند تنها 14 نفر معصوم هستند و بقیه دارای مراتب و درجات خاص خود هستند.
گفت: چرا برای ستاره و ماه..... منظور آن است که بندگان در آن زمان ستاره پرست بودند، و به آنها سجده می کردند. اما بعد از آن که فهمیدند، اگر به این کار ادامه دهند با خشم خداوند مواجه خواهند شد. در اینجا خشم گرفتن یعنی گناه کردن آدم است که نباید به آن ادامه دهد و الا با خشم و عذاب الهی روبرو می شود.
گفت: چرا موسی (علیه السلام) گفت..... موسی (علیه السلام) در تفکر و تعمق در آفرینش متوجه شد، همه موجودات مراتب در هستی دارند. پس آنها نمی توانند خالق باشند.
گفت: او را می بینی، که وقتی به ستارگان...... گفت، منظور از بیماری نیاز و فقر به خداست. منظور از پاسخ آن است که موسی (علیه السلام) به خداوند گرایش یابد.
گفت: چرا با ثابت بودن...تا میان دانایی و بینایی؟...... یعنی می خواست با چشم ظاهری به مردم بیاموزد.
معنی شعر ابونواس
منظور از شراب معجزه است که بر اساس آن سالک بتواند خدا را بشناسد و آیات الهی را با چشم ظاهر دیده و درک کند. زیرا وقتی که آدمی به کمک حوس و چشم ظاهر دیده و درک کند. زیرا وقتی آدمی به کمک حوس و چشم ظاهری خدا را درک کند، او را بهتر خواهد شناخت. ظاهرا سالک در اینجا به دنبال هر چه بهتر دیدن بوده است.
گفت: چرا ابراهیم..... یعنی آن که می خواسته حضرت ابراهیم به آنچه در اطرافشان بوده پی برد.
گفت: آیا ضیافت..... منظور این است که خداوند تبارک می دانست ابراهیم از بندگان خوب ایشان است اما می خواست این نکته را هم به ایشان ثابت نماید.
گفت: چرا او را به...... منظور این است که ایشان بتواند از طریق سیر به علومی دست یابند.
گفت: چرا او را به..... اینکه ایشان را با کلمات آزمودند. چون می خواستند از این طریق به ایشان حالت توبه دست دهد تا خداوند از ایشان راضی باشد.
گفت: چرا اسماعیل و ابراهیم..... ابتلاء سالک به مصائب یکی از بهترین حالت هاست که انسان خود را مکلف می کند تا باور کند به اینکه هر چه خداوند اراده کرد، همان صحیح است و باید راضی باشد، ابتلا به بلا را انسان های عاشق حضرت حق از خداوند می خواهند، تا آن که اثبات نمایند که حاضرند در راه رسیدن به او هر نوع سختی را تحمل کرده و فداکاری و ایثار نمایند.
گفت: چرا ابراهیم..... خداوند برای مکه خیر و برکت اراده فرموده است. تا این سرزمین مقدس هم در مال، هم در معنویت، هم در روح و هم جسم تعالی بخشد. اگر کسی در آنجا عبادت خالصانه کند. خداوند به او عنایت خاص خواهد کرد. زمین جایی است که انسان باید خود را در آن محک بزند، اما از میان انسان ها، فقط عده محدودی هستند که خود را رشد می دهند.

اشارات یوسفیه

سالک گفت: سپس مرا به صفت یوسف بن یعقوب مخاطب کرد و گفت: زیرک راستگو چه می گوید که چرا زنان گفتند: این نیست مگر فرشته گرامی (یوسف / 31) گفتم: برای اینکه یوسف به نیکوترین اندام اختصاص داشت.
آنگاه گفت: چرا یوسف به بهای اندک فروخته شد؟ (یوسف / 20) . گفتم: تا بداند که انسان در هر حال ناقص است، اگر بهای او گران و قدرش برتر شود، به صفتی افزون بر ذات است که خدای برتر او را به آن صفت مخصوص گردانیده است.
گفت: چرا پیمانه وکیل را حجاب قرار داد؟ گفتم: بدین امر، دری را برای پیوند دوستان گشود.
شرح اشارات یوسفیه
سالک گفت: آنگاه مرا به لغت یوسف..... زنانی در درک لطافت و زیبایی قوی تر و بهتر از مردان هستند، لذا آنان با دیدن یوسف او را فرشته خواندند. اما او انسانی بود که خداوند او را از نعمت نیکوترین اندام برخوردار کرده بود و از یک زیبایی الهی بهره می برد.
گفت: چرا پیمانه وکیل را حجاب..... پیمانه ظرفیتی است که برای رشد و حرکت انسان در نظر گرفته شده و مقدر گردیده است. تا هر کس با تلاش و کوشش و خودسازی خود را به آن درجه برساند و به بزرگان ملحق شود.