فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

اشارات موسویه

سالک گفت: مرا به لغت موسی (علیه السلام) مخاطب کرد و گفت: بنده تسلیم شده درباره فریفته شدن قوم موسی بعد از او چه می گوید؟ گفتم: مهمان نوازی مولی از عبد خود است.
گفت: چرا از اثر قبضه بانگی در گوساله پیدا شد؟ گفتم: هشداری بود بر اینکه زندگی در پیمودن آثار است.
گفت: چرا برای موسی میقات آورده شده؟ گفتم: تا بداند که او در بندگی اوقات است.
گفت: چرا خداوند عدد شب را در شمار آورد و روز را نیاورد؟ (به موسی سی شب وعده دادیم و آن را به ده کامل کردیم، اعراف / 142) . گفتم: برای اینکه او را از دیدگان پوشیده دارد، تا چهل مقام از غیب اسرار را طی کند و صحت وصل و پیوستن در سحرگاهان را دریابد و به آن در اتحاد امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم که دعوت کننده از مقام ارواح است، نظم گیرد، تخلق صوفیان به چهل بامداد، میقات وارثان نبی است، همسخن پروردگار جهانیان، آن تشریف را داراست، لذا داستان موسی و محمد صلی الله علیه و آله و سلم درباره نماز مشهور است چون او در میان امتش بود و چنان که یاد شد، برای برادرانش طلب رفق و محبت کرد و آن وقتی بود که به گمان او محمد صلی الله علیه و آله و سلم به زودی می گوید: بنده ایمانش را کامل نمی کند مگر اینکه دوست بدارد برای برادرانش، آنچه را که برای خود دوست می دارد نمی بینی که در حق موسی فرمود: اگر زنده بود، گنجایی نداشت جز آن که مرا پیروی کند. آن معنی را برای ما روشن ساخت و این حقیقت را که: او از ماست. برایمان بیان کرد.
گفت: چرا موسی با عصایش به سنگ زد و سنگ شکافت و دریای بسته باز شد؟ گفتم: سر زندگی در عصا بود، لذا سنگ آب را بیرون ریخت و سر قیومیت در آن بود و در دریا خشکی پدید آورد.
گفت: چرا کفش ها از پایش در آمد؟ گفتم: اشاره به زوال زوجیت انسان دارد.
گفت: چرا موسی به سخن گویی با خدا مخصوص شد؟ گفتم: تا در خود مقرر سازد که به حظ خود از میراث محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسیده است، چون بیان هر چیز معلوم در الواح موسی، در مقابل جوامع الکلم بود.
گفت: چرا موسی درخواست رؤیت کرد در حالی که ناتوان از دیدن بود؟ گفتم: تا اثری از میراث برایش باقی نماند.
گفت: چرا به او امر کردیم که از شاکران باشد؟ (کن من الشاکرین، اعراف / 144) . گفتم: تا قرب و تمکین او بیفزاید و تو را با چشم محمد صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج در علیین، ببیند.
شرح اشارات موسویه
سالک گفت: مرا به لغت موسی..... مولی از عبد..... منظور بندگان پس از قوم حضرت موسی (علیه السلام) است که به پیامبری ایشان پی بردند. آنان در یافتند که باید خالصانه عبادت خدا را انجام دهند تا در زمره مسلمانان باشند. قرآن کریم پیروان ادیان ابراهیمی، موسوی، عیسوی و محمدی را مسلمان می داند. در این جهت نباید ملاک ارزش گذاری و قضاوت در باب انسان ها انتساب آنها به یک دین خاص باشد. ممکن است مسلمانی در عمل از یک انسان کافر بدتر باشد، یا یک یهودی به دلیل اعتقاد واقعی به خداوند، از برخی پیروان ادیان دیگر بهتر باشد، آنچه در قرآن در مذمت یهودیان آمده، مربوط به زمانی است که در غفلت بوده و فرستادگان خدا را اذیت می کردند. پس اصل اساسی آن است که فقط به نام دین توجه نشود، بلکه به اعمال و رفتار و نیات افراد عنایت داشت. هر چند قضاوت نهایی با حضرت حق است و انسان ها قادر به درک واقعی از نیات دیگران نیستند.
اشاره و توجه به این نکته ضروری است در مسایل امروز یهودیان اسرائیل، که به هر دلیل انسان های بی گناه را می کشند، مقصر و گناه کارند و هر کس انسان بی گناهی را بکشد در پیشگاه خداوند به سختی مجازات خواهد شد. جنگ در نظر همه ادیان عملی مذموم و ناپسند است. اما انسان باید در شرایطی دست به جهاد بزند که برای حفظ آبرو، یا جلوگیری از هتک حرمت و دفاع از خانه و کشور و یا جان باشد. اما در ابتدا باید از راه های صلح آمیز جلو رفت و کلیه اقدام صلح جویانه را در نظر گرفته و اجرا کرد. پس از آن چنانچه روش های مسالمت آمیز به نتیجه نرسید و دشمن همچنان ترک تازی می کرد آنگاه به اجبار به زور متوسل شد تا از حق خود حفاظت کرد. در این صورت در حین دفاع، قتل معنی دیگری می یابد.
گفت: چرا از اثر قبضه...... گوساله سامری مجسمه ای سنگی بود که سازنده آن از برخی اسرار ارتباط حضرت موسی استفاده کرده و آن را ساخته بود که صدا و حرکت داشت. انسان عادی که قصد سیر و سلوک دارد. باید باور کند که در جهت نیل به هدف، باید به محیط و اطراف خود توجه کرده، آنها را شناخته و دنبال کند. تا به خالق اصلی برسد و معانی متعدد توحید را در عمل یافته و باور کند. میقات محلی بود که موسی در آنجا با خدا رازونیاز می کرد. این محل برای او این معنی را داشت که در عین اشتغال زیاد به امور دنیوی فراموش نکند که بنده خداست و مأمور اجرای رسالتی است. این نکته مهم برای عارفان است که در صورت افتادن در مسایل اجتماعی، همه روزه اوقات خاصی را برای خداوند و رازونیاز با او اختصاص دهند.
گفت: چرا خداوند عدد شب را..... خداوند از طریق جبرائیل (علیه السلام) به موسی فرمان داد که در دل کوه رفته و اذکاری را بگوید که این اذکار برای 30 شب و ده روز بود. پس از آن موظف شد که چهل شب دیگر، عبادات و اذکاری را انجام دهد و ذکر کند. تا آن که بتواند از قدرت هایی بهره مند شود که در اختیار انسان عادی نیست. این که چرا باید معمولا در شب به ذکر و عبادت پرداخت به دلیل آن است که انسان در هنگام شب آرامش داشته و امکان تمرکز بیشتری دارد. در حالی که در طول روز رفت و آمدها مراجعات متعددی وجود دارد که فکر سالک را مشغول خود می نماید. به این دلیل معمولا در طول روز آرامش نیست، به علاوه در هنگام شب هوا تاریک و صاف است. همه مردم در خوابند و فضا دارای آرامش خاصی است. مجموعه این عوامل در هنگام شب سبب می شود انسان به خدا نزدیک تر باشد. در حالی که در طول روز ذهن و چشم انسان به اطراف معطوف می شود.
در طول چهل شب، هر روز به حضرت موسی عنایتی خاص می شد و او به مقامی جدید می رسید. ایشان این حالت را معمولا در نزدیک صبح درک می کرد. به این ترتیب حضرت موسی (علیه السلام) آماده می شد تا مردم را به راه خدا دعوت کرده، نظمی در آنان بوجود آورد. تا آنان دست از جاهلیت خود برداشته به خداوند ایمان بیاورند و برای ظهور حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم آماده شوند.
از آن پس هر کس در سلک عارفان بود و تمایل به کشف و شهود و کسب قدرت معنوی داشت کوشید، با استفاده از 40 شب (چله نشینی) به مقامات معنوی برسد. به تدریج دراویش و صوفیان آداب خاصی برای آن وضع کردند، که برخی از آنها نادرست و بی فایده بوده است. بهترین ساعت برای شب زنده داری، دو ساعت قبل از اذان صبح است و پس از آن دیگر عبادت و ذکر اثر چندانی بر سالک ندارد.
لذا داستان موسی و محمد صلی الله علیه و آله و سلم...... تخفیف یابد، منظور کاستن و کم شدن نیست، به عکس به معنی توسعه و گسترش یافتن آن در بین مردم است. حضرت موسی خواستند که نماز شامل مردم یهود هم بشود. حضرت موسی می دانست که پس از او پیامبری خواهد آمد که حجت را بر مردم تمام خواهد کرد. در این فاصله ایشان از خدا خواستند، که مردم در دوران ایشان از انجام تکالیف خودداری نکرده تا بتوانند خود را برای مراحل بعدی آماده سازند و نماز اولین و بهترین کاری است که انسان را به خدای خود نزدیک می کند. نماز نشانه تقواست. گام نهادن در راه خیر است. سوره حمد که مسلمانان در نماز قرائت می کنند، اگر با خلوص و توجه خوانده شود، اثرات مادی و معنوی زیادی بر آنان دربردارد. مثلا اگر آمار گرفته شود، آنان که نماز می خوانند دچار افسردگی نمی شوند.
منظور از برادر در این متن، تنها برادر خونی نیست، بلکه فردی است که درک متقابل و مناسبی از انسان دیگری داشته باشد. به این دلیل ممکن است دو یا چند برادر خونی دشمن هم باشند. از این رو زمانی می توان به کسی لفظ برادر خطاب کرد، که نسبت به طرف مقابل مهربان و دلسوز و خیرخواه باشد. آن که مدام حیله می کند و برای برادر ایمانی خود خیر نخواهد، در خفا و آشکار دشمنی ورزد، او دشمن است هر چند برادر تنی انسان باشد. به عبارت دیگر هر کس خیر انسان را نمی خواهد و دشمنی و حیله می کند، نباید به او نیکی کرد. امام علی (علیه السلام) فرمودند: با دیگران همانگونه رفتار کنید که با شما می کنند.
اگر موسی (علیه السلام) زنده...... هرپیامبری پیامبران بعد از خود را می شناخت. از آنجا که آنان می دانستند، دین خداوند سرانجام توسط محمد صلی الله علیه و آله و سلم تکمیل و به نهایت می رسد. پس اگر آن بزرگواران هم زنده می ماندند، ناچار از دین کامل خدا پیروی می کردند. دین اسلام حجت را بر مردم تمام کرد و قرآن کتابی دست نخورده است. برخلاف کتاب سایر ادیان که دچار تحرف زیادی شده اند.
گفت چرا موسی..... تعجب سالکان از شگفتی معجزات حضرت موسی (علیه السلام) است. اما دلیل ظهور حضرت موسی برای آن است که انسان های آن دوره با آشنایی با دین به پرستش خدا و دین ادامه دهند تا به پیامبران بعدی اتصال یابند و سرانجام دین در زمان رسول اکرم کامل گردد. دلیل اتصال ادیان آن است که در پایان دوران هر دینی، اطلاعات دینی مردم کامل باشد و همه چیز را فراگرفته باشند و با ظهور پیامبر جدید نگویند که علم ما ناقص است و قادر به درک دین جدید نیستیم و به این ترتیب حجت بر آنها کامل و تمام شده باشد.
گفت: چرا موسی در تابوت..... حضرت موسی همچون پیامبران دیگر از دنیا رفت و مردم او را به خاک سپردند. جسم ایشان هم پس از مرگ از میان رفت تا به مردم جهان ثابت شود که پیامبران با همه ارتباطی که با خدا دارند و معجزات بسیاری هم از خود نشان داده اند، اما مانند تمام انسان ها باید به جهان باقی بروند. پس دنیای دیگر را باور کنند و بفهمند که همه انسان ها باید کره خاکی را ترک کنند. به علاوه جسم انسان فانی است و در همین جهان از بین می رود، آنچه باقی است روح است و باید به آن توجه کرد.
گفت: چرا او را در دریا..... منظور علمی است که به حضرت موسی داده اند.
گفت: چگونه دریا و علم با هم درست درمی آیند؟ منظور جهان مادی است. می گویند دنیا با تمام عظمت خود به شگفتی های دریا شباهت دارد. اعماق آن به سادگی دیده نمی شود دیدن ذات دنیا هم مثل دیدن اعماق دریاست که مشکل است و به سادگی امکان پذیر نیست، پس انسان باید آن را دیده و به آن تفکر و تأمل نماید.
گفت: چرا موسی ترسید..... پیامبران هم انسان بودند و احساسات و عواطف انسانی داشتند، آنان صفات ویژه و خاصی هم داشتند، اما ممکن بود گاهی هم دچار ترس شوند، یا غمگین شده و از کسی ناراحت شوند.
گفت: چرا دست خود را از گریبانش..... یکی از معجزات حضرت موسی آن بود که دست در گریبان خود می کرد و وقتی آن را بیرون می آورد، دست او درخشان بود، گویی که ستاره ای را در دست گرفته است. برای این کار دلیلی هم نداشت، تنها می دانست که این کار از ناحیه حق تعالی است. چنان که خروج روح از بدن هم یک معجزه الهی است. برای خروج روح از بدن چه در موت ارادی یا در حین رسیدن اجل نمی توان استدلال و چند و چون کرد. خواست خداوند است، تحلیل آن از درک فعلی بشر خارج است.
گفت: چرا خداوند گفت:..... به معنای آن است که انسان سرانجام به جایگاه اصلی خود بازگشت داده می شود. وقتی برای قبض روح به موسی خبر دادند برای ایشان نوعی مژده بود که او سرانجام به اصل خود بازمی گردد و از جهان مادی و آزار دهنده رها می شود.
گفت: چرا موسی (علیه السلام) الواح را..... خداوند به ایشان عنایت کرد و بعداز چهل روز ده لوح به ایشان دادند. اما موسی با وجود گرفتن آنها، یک باره آنها را رها کرد و به عالم معنا رفت.
گفت: چرا گاو جبروتی بود؟...... حالت انسان است که مجبور است دنیای مادی را رها کند. به دنیای عقبی برود. چون خداوند از آن روح خود در آن دمیده است.
گفت: آیا شرف و بزرگواری در ملکوت...... منظور جمع کردن میان دو طرف است. نه ماندن کامل در این سو خوب است، نه روح مجرد شدن و چنان که اشاره شد جمع کردن آن دو مرضی خداوند است.
گفت: چرا مرده به پاره ای...... برخی از آیات سوره بقره حالت احیاءکنندگی دارد. حتی روح خارج شده از بدن را دوباره برمی گرداند.
گفت: چرا زندگی به ضرب..... منظور کوتاه بودن زندگی دنیاست، انسان که در دنیا زندگی می کند، به سرعت رو به مرگ می رود. این دنیا چون حجابی است که ما را از آن جهان دور می کند.
گفت: چگونه موسی به برادرش..... حال انسان است که خشم و مهربانی را با هم دارند. اگر نبود انسان ناقص می شد.

اشارات عیسویه

سالک گفت: آنگاه مرا به لغت روح خود مخاطب ساخت و به فیض نوح خود یاریم فرمود و گفت: چرا عیسی (علیه السلام) به مثل آدم (علیه السلام) است؟ گفتم: چون در بیشتر چیزها آخر نظیر اول است.
گفت: چرا عیسی پدر نداشت؟ گفتم: وی از ارکان دلیل بر مفتری منکر است.
گفت: چگونه گفتی که: او آخر و محمد صلی الله علیه و آله و سلم بعد از او خاتم پیامبران است؟ گفتم: آن آغاز نشأه سروری بر جهانیان است چون وقتی آدم میان آب و گل بود، محمد صلی الله علیه و آله و سلم نبی بود، میان مولی و بنده جز از حیث عنایت وجود، مناسبتی نیست.
گفت: چرا عیسی به روح تأیید شد؟ گفتم: چیزی را که قلم در لوح رقم زد، بی شهوت در رحم افتاد، برای او، از افتادن اکوان، آرامشی نیست.
گفت: این روح از کجا صادر شد؟ گفتم: از حضرت قدوس و سبوح.
گفت: چرا در گاهواره سخن گفت. گفتم: گواه دوم بر اهل انکار بود.
گفت: آیا شاهدی در علت، پیش از او بود؟ گفتم: تکان دادن شاخه خرما به وسیله مریم، شاهد مقدم است.
شرح اشارات عیسویه
سالک گفت: آنگاه..... منظور معجزه حضرت عیسی است که به آن اشاره می کند به فیض نوح.....مراد همزمانی با دو بزرگوار است که روح عیسی دارای قدرت و تداوم بسیاری است.
چرا عیسی به مثل آدم ها است...... یعنی اینکه چرا عیسی (علیه السلام) فرشته نشد، هر چند عیسی قادر بود مردگان را زنده کند. اما اگر فرشته بود نمی توانست به زمین بیاید، اما چون انسان بود و دارای صفات و نیازهای جسمانی بود به زمین آمد تا به مردم کمک کند.
چرا عیسی پدر نداشت؟...... برای آن که افرادی که انکار خدا می کنند، معجزه را قبول ندارند. وجود ایشان را به مثابه دلیلی قوی و محکم برای اعجاز الهی تلقی کرده و ایمان بیاورند.
گفت: چگونه گفتنی که او..... یعنی اینکه عیسی قبل از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم آخرین پیامبر بوده است که دین او توسط عده زیادی از مردم پذیرفته شد، اما او می دانست که همه پیامبران زمینه ساز ظهور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بوده اند. زیرا که رابطه میان خداوند و بندگان به نوعی رابطه مرتبه ای و سلسله مراتبی است و حضرت حق بالاترین مقام را به محمد صلی الله علیه و آله و سلم عنایت کرده است. به جهت این مقام والای ایشان است که دین اسلام هم کامل ترین ادیان الهی است.
گفت: چرا عیسی به روح..... عیسی پدر نداشت روح او هم روحی دمیده شده و پاک از سوی خداوند به بدن مادرش مریم بود، او بدون نطفه و بر اساس مشیت الهی در رحم مادر شکل گرفت. افتادن از اکوان یعنی مرده و زنده شدن انسان است. برای حضرت عیسی در توجه به امور مادی آرامش به دست نمی آمد، برای او هم مهم رضایت خداوند بود و تمام مساعی خود را به کار می بست تا رضایت خداوند را حاصل نماید.
گفت: این روح از کجا..... منظور فرشته هایی هستند که ایشان روح را در رحم مریم (علیه السلام) دمیدند. قدوس بالاترین مرتبه پاکی است که یک انسان می تواند آن را داشته باشد، در عین آن که صفتی از صفات پروردگار است. اگر انسان به آن مرتبه برسد به پاکی مطلق رسیده است. قدوس هم مثل سبوح در اصل نام فرشته ای است. سبوح جایگاهی در آسمان است ارواح برای ملکه کردن این صفت در آنجا ذکر می گویند.
گفت: شاهدی در علت..... این هم کنایه از معجزه است.

اشارات ابراهیمیه

سالک گفت: آنگاه مرا به لغت خلیل خود مخاطب ساخت و گفت: بر تو باد پاسخ نیکو دادن و گفتن و افزودن، وجود ستاره و ماه و خورشید چیست؟ گفتم: آگاهی ابراهیم (علیه السلام) بر روح و عقل و نفس است.
گفت: چرا برای ستاره و ماه و خورشید، ربوبیت اثبات کرد؟ گفتم: چون دید آنها بر نشأه خاکی خشم گرفتند.
گفت: چرا موسی (علیه السلام) گفت: روی خود به کسی می کنم که آسمان ها و زمین را آفرید (انعام / 79) . گفتم: چون دید بعضی از موجودات افزون بر موجودات دیگرند.
گفت: او را می بینی که وقتی به ستارگان نگریست، گفت: من بیمارم (صافات / 88) گفتم: آن قول، به حکمت علوی که از نام حکیم حق برای موسی صادر شده است، اشاره دارد.
گفت: چرا با ثابت بودن ایمانش طالب رؤیت زنده کردن مردگان شد؟ (بقره / 260) . گفتم: تا میان دانایی و بینایی جمع کند و در این مورد حسن بن هانی (ابونواس) گفت و چه خوش گفت:
هشدار! شرابم بنوشان و بگو: این شراب است
وقتی آشکارا را ممکن است، پنهانی منوشان
اسم معشوق را بگو، کنایه و کنیه را رها کن
در لذتی که پنهانی باشد، خیری نیست
گفت: چرا ابراهیم را به چهار پرنده (بقره / 260) راه نمودیم؟ گفتم: فقط اشاره به عناصر داشت.
گفت: چرا پسرش را برای قربان کردن برگزید؟ گفتم: تا کرم او به حقیقت و برهان ثابت شود.
گفت: قصدش از آن چه بود؟ گفتم: پذیرایی از خدای یگانه و مالک بود. وقتی فکر آن در دلش افتاد، ضیافت پروردگارش واجب شد.
گفت: آیا ضیافت حق به خود او کمتر از پسرش بود؟ گفتم: برای او در وجود خود منازعی نبود تا با او به منازعه پردازد.
گفت: چرا در خواب به او وحی شد؟ گفتم: تا برای حس در ساخت او دانشی و اشارتی نباشد.
گفت: چرا او را به کلمات آزمودیم؟ (بقره / 124) در حالی که صاحب سماوات کلمات را برای توبه و انابه تلقی کرد. گفتم: آیا نگفت که ابتلا برترین مقامات است؟
گفت: چرا اسماعیل و ابراهیم را به پاک کردن بیت جهت طواف کنندگان امر فرمود؟ (بقره / 125) گفتم: عنایت به محمد سرور فرستادگان بود.
گفت: چرا اسحاق کمتر از غیر او بود؟ گفتم: چون محمد صلی الله علیه و آله و سلم در صلب او نبود.
گفت: چرا ابراهیم (علیه السلام) برای مکه برکت خواست؟ (بقره / 126) گفتم: وقتی در مادر فرخندگی باشد در دختران هم هست.
گفت: وقتی ابراهیم پایه های بیت را برافراشت، چرا اسماعیل را به قبول آن دعوت کرد؟ (بقره / 127) گفتم: اسماعیل اظهار نقص کرد، تا کمال ابراهیم ثابت شود، چون واجب است که هر پسری ارزش خود را پایین تر از ارزش پدرش بداند.
شرح اشارات ابراهیمیه
سالک گفت: آنگاه را به لغت..... تمام این مراحلی که جناب ابن عربی ذکر می کند. منظور آن است که از آن مراحل گذر کرده، این که دوبار گفته دلیل خاصی ندارد، اما سیری که کرده نشان می دهد در هر مرحله آشنایی بیشتری با پیامبران گرامی یافته است. این سبب شده که ایشان خود را بزرگتر از مقام واقعی درک کنند ولی پایین تر از آن بوده اند. زیرا انسان عادی در حیات مادی، قادر به شناخت و درک از مقام واقعی آن بزرگان (علیه السلام) نیست. و نمی تواند ملاک های درستی در اختیار داشته باشد. تا صفات آنها را ارزیابی کند. آنها هم در نوبه خود سعی و تلاش بسیار کرده اند تا به آن مقام برسند.
ممکن است گفته شود اگر ابن عربی غلو کرده، خداوند باید به ایشان تذکر می داد. اما باید دانست، در مراحل بالای سلوک، خداوند که به همه بندگان مهربان است، دوست ندارد که بندگان خود را از اعمالشان زده کند، اگر در این مراحل به ابن عربی تذکر داده می شد. او ممکن بود متأثر شده و از رفتن بازمانده و از آن کار دلزده شود و دیگر راه خود را ادامه ندهد. بنابراین این نکته تذکری برای سالکان است که بدانند، بعد از طی مراحلی، خداوند تذکری به بنده سالک نخواهد داد. تذکر در مراحل اولیه و ابتدایی است. هربنده ای هم ظرفیت خاص خود را دارد. در حلقه عباد صالح خداوند تنها 14 نفر معصوم هستند و بقیه دارای مراتب و درجات خاص خود هستند.
گفت: چرا برای ستاره و ماه..... منظور آن است که بندگان در آن زمان ستاره پرست بودند، و به آنها سجده می کردند. اما بعد از آن که فهمیدند، اگر به این کار ادامه دهند با خشم خداوند مواجه خواهند شد. در اینجا خشم گرفتن یعنی گناه کردن آدم است که نباید به آن ادامه دهد و الا با خشم و عذاب الهی روبرو می شود.
گفت: چرا موسی (علیه السلام) گفت..... موسی (علیه السلام) در تفکر و تعمق در آفرینش متوجه شد، همه موجودات مراتب در هستی دارند. پس آنها نمی توانند خالق باشند.
گفت: او را می بینی، که وقتی به ستارگان...... گفت، منظور از بیماری نیاز و فقر به خداست. منظور از پاسخ آن است که موسی (علیه السلام) به خداوند گرایش یابد.
گفت: چرا با ثابت بودن...تا میان دانایی و بینایی؟...... یعنی می خواست با چشم ظاهری به مردم بیاموزد.
معنی شعر ابونواس
منظور از شراب معجزه است که بر اساس آن سالک بتواند خدا را بشناسد و آیات الهی را با چشم ظاهر دیده و درک کند. زیرا وقتی که آدمی به کمک حوس و چشم ظاهر دیده و درک کند. زیرا وقتی آدمی به کمک حوس و چشم ظاهری خدا را درک کند، او را بهتر خواهد شناخت. ظاهرا سالک در اینجا به دنبال هر چه بهتر دیدن بوده است.
گفت: چرا ابراهیم..... یعنی آن که می خواسته حضرت ابراهیم به آنچه در اطرافشان بوده پی برد.
گفت: آیا ضیافت..... منظور این است که خداوند تبارک می دانست ابراهیم از بندگان خوب ایشان است اما می خواست این نکته را هم به ایشان ثابت نماید.
گفت: چرا او را به...... منظور این است که ایشان بتواند از طریق سیر به علومی دست یابند.
گفت: چرا او را به..... اینکه ایشان را با کلمات آزمودند. چون می خواستند از این طریق به ایشان حالت توبه دست دهد تا خداوند از ایشان راضی باشد.
گفت: چرا اسماعیل و ابراهیم..... ابتلاء سالک به مصائب یکی از بهترین حالت هاست که انسان خود را مکلف می کند تا باور کند به اینکه هر چه خداوند اراده کرد، همان صحیح است و باید راضی باشد، ابتلا به بلا را انسان های عاشق حضرت حق از خداوند می خواهند، تا آن که اثبات نمایند که حاضرند در راه رسیدن به او هر نوع سختی را تحمل کرده و فداکاری و ایثار نمایند.
گفت: چرا ابراهیم..... خداوند برای مکه خیر و برکت اراده فرموده است. تا این سرزمین مقدس هم در مال، هم در معنویت، هم در روح و هم جسم تعالی بخشد. اگر کسی در آنجا عبادت خالصانه کند. خداوند به او عنایت خاص خواهد کرد. زمین جایی است که انسان باید خود را در آن محک بزند، اما از میان انسان ها، فقط عده محدودی هستند که خود را رشد می دهند.