فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

مناجات اسرار آغاز سوره ها

بنده ام! به من از من و سخن حق من ابلاغ کن و به زبان اهل جمع و فرق بگو، من گوینده کلام و تو اهل لفظی، من رساننده و تو نگهدارنده یی، از من بگو، من خطاب کننده از خود به خودم: آغاز مجهول سوره ها، برای اهل صورت متکی به عقل است، آن، از فضل خداست، به کسی می دهد که بخواهد (مائده / 54) کلا بیست و نه سوره و آن کمال صورت است:
(الم) : بقره، آل عمران، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، (المص) : اعراف. (الر) : یونس، هود، یوسف، ابراهیم، حجر. (المر) : رعد. (کهیعص) : مریم. (طه) : طه. (طسم) : شعرا، قصص. (طس) : نحل. (یس) یس. (ص) ص. (حم): غافر، فصلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیه، احقاف. (ق) : ق. (ن) : القلم، ماه را در منزل های خود گرداندیم (یس / 39) .
(منازل قمر: شرطان، بطین، ثریا، دبران، هقعه، هنعه، ذراع، شهره، طرفه، جبهه، زبره، صدفه، عوا، سماک الاعزل، غفر، زبانی، اکلیل، قلب، شوله، نعایم، بلده، سعدبلع، سعدالسعود، سعدالاجنیه، فرع الاول (مقدم) ، فرع الثانی (مؤخر) ، و بطن الحوت (رشا) ) .
تمامی جهان را در آن سوره ها کامل کردم و میان خود و مخلوقات به آنچه امر و نهی بود روشن نمودم و فرق نهادم من خدایم و جز من خدایی نیست ، مرا بپرستید (انبیاء / 25) .
از مبادی سوره ها، برخی یک حرف (ق، ص، ن) و بعضی دو حرف (طه، یس) و بعضی جمع و بیشتر از دو حرف است (الم، المر، کهیعص) ، اگر سپاس گزارید، هرآینه بر شما می افزایم (ابراهیم 7) .
در برخی از آغاز سوره ها چیزی افزون شده که بی نیاز می کند و از برخی کاسته رنج و تعب می آورد، آیا ندیدند که ما به زمین می پردازیم و از اطراف آن می کاهیم (رعد41) .
بعضی از مبادی سوره ها در صورت مثل هم، و برخی متخلف است، چنان که برخی از آنها جدا از هم و برخی پیوسته است، اگر خدا بخواهد خدا همه مردم را یک امت قرار می دهد (هود / 118) .
بزرگترین حروف مقطعه، پنج حرفی است، از مقام آدم و حوا، در بهشت اقامت و پناهگاه امامت و اصف و موصوف، باقی ماند بخورید از هر چه خواستید (اعراف / 19) .
جمع حروف مقطعه 78 حرف است، حقایق آنها برای هر کس روشن شود، او مالک بالا و پست خواهد شد در زنجیری که درازایش هفتاد ذرع است، آن را بکشید (الحاقه / 32)
برای هریک از آنها جزء قسمت شده یی است، آنچه را مفرد آوردم، برای بقای رسم ازل و آنچه تثبیه است برای وجود آن در حال و آنچه را جمع آوردم برای استمرار ابد است، آسمان را بر شما ریزنده فرستاد نوح / 11) ، مفرد برای دریای ازلی و تثنیه برای برزخ محمدی و جمع برای دریای ابدی است.
بنده ام! وجود این حروف بنابر بحث و احتیاط غایی، به سه هزار و پانصد و سی و دو منحصر است و اول تفصیل از نوح تا درخشش یوح است، آنگاه تا آخر ترکیبی که کلمه و روح در آن نازل می شود، بعد عددی که آن را ضرب و جمع می کنی و از آن طرحی ریخته و قرار می دهد، تمام شریعت تا ویرانی طبیعت برای تو روشن می شود و آن چیزی است که از نون و القلم (قلم / 1) ، تا آخر کتاب عزیز اکرم باقی می ماند.
مبعوث شدن محمد صلی الله علیه و آله و سلم از سوره نجم به همه عرب و عجم است. برانگیختن فرستادگان از سوره بقره است و آنان را در فاتحه نصیبی نیست و آنان در سوره فاتحه تیری به صواب پرتاب نمی کنند. سوره فاتحه، مختص محمد صلی الله علیه و آله و سلم و در نسبت به همه رسولان گرامی است که در پاسخ: کی پیامبر بودی؟ فرمود: من آن زمان که آدم میان آب و گل بود، نبی بودم (حدیث) .
محمد صلی الله علیه و آله و سلم کلید انبیاء است و از سوره نجم تا آخر قرآن عظیم از آن اوست و میان سوره نجم و آخر کتاب در صلب مقامات تا زمان خودش تردد دارد.
پس بجاست که همه هستی برای او باشد و به جایگاهی برتر اختصاص یابد، جوامع الکلم به تو داده شد ، پس از نهادن و برداشتن، چیزی برای تو نماند و آن در اوان نزول و فتح بود.
و آن نظیر مقدس از قرآن است که اقدس از پی آن می آید، تقدیس قرآن به نازل شده در آن است، برای تو به معانی آن اشاره کردم و جز دانایان، آن معانی را نمی فهمند.
بنده ام! فواتح و معانی سوره ها بابی است که وصف می شود و کشف آن ممنوع است. ای انسان! اعداد پرده چشم تو هستند، آنها سطرهای نور سبز در پشت حجاب رحمانند و برکسی که مشیت حق بر اطلاع او بر آنها تعلق گرفته، روشن می شوند، تا آنچه را که به ودیعت نزد آنهاست به او دهند پس مجاهده کن که به موافقت و مساعدت متجلی شوی، امید است که از این مشاهده ها لذت ببری.
بنده ام! پس از این حروف در جای تفسیر و تجلی گاه تعبیر، برای ناقد بصیر و دارنده سر و اکسیر و کسی که از وجود به اندک و ممکن قناعت نمی کند، مبحثی را قرار دادم.
آیات بعد از حروف را، برای بینایان به دوبخش، بخشی قسمت پذیر و بخش دیگر قسمت ناپذیر تقسیم کردم.
شگفتا! به ظاهریکه قسمت می پذیرد و باطن آن قسمت پذیر نیست.
ظاهر، شمس در برج حمل و باطن، هلال در برج اسد است.
در زیر پرده ظلمت هاست، ببین
اگر آن پنهان باشد، این پیداست
عجبا که خداوند به آن دو قسم خورده است
والشمس و ضحیها و القمر اذا تلیها (شمس / 1)
به خورشید پناه بر و ماه را رها کن که
در فردیت می تابد و معدوم می شود
کفش هستی را از پای بدر کن
علم من زوج است تا کلمات پیدا شود
و انقسام آن بر سه قسم و آن حقایق در موائد سه گانه موجود است.
و بخشی که برهان تقسیم نمی شود، سوره آل عمران است و قسمی که تقسیم می شود موصوف است، غیر از سوره آل عمران از سوره های با حروف مقطعه است و آن سه که تقسیم می شود به بخش غیر مقسوم، گوینده و شنونده و گفته است، ای که از چرت غفلت در خوابی! بیدار شو و آگاه باش.
سپس سوره های با حروف مقطعه، به دوازده چشمه و شاخه تقسیم می شود و آن، کمال عالم روحانی و جسمانی برای کل عالم الهی است؛ سیزدهم که تقسیم ناپذیر است در آن اسماء و جوامع کلم به تو آموخته می شود.
برخی از مبادی سوره ها برای رفع شک و ریب در آن چیزی است که از غیب پدید آمده و آنها: بقره، الم و سجده است.
برخی از آن سوره ها برای رفع حرج است از آنچه آمده و درج شده: اعراف، طه و شعراست.
بعضی از آنها برای شناخت عنایت ازل، اولیاء و انبیاء و رسولان است و آنها سوره های: یونس و مریم (علیه السلام) است.
بخشی از آنها برای افتراق و اجتماع و آن سنگ که نمی شکند: هود، فصلت، شوری، دخان و مؤمن است.
قسمتی برای تأکید بیان در معقولات و خبردادن از مفترقات آمده: یوسف، زخرف، قصص و روم است.
برخی از آنها به اعتبار ترکیب برای اهل نظر و ترکیب نازل شده: قاف و جاثیه است.
بخشی از آن سور برای محقق شدن هدایت در نبوت و ولایت آمده: ابراهیم، نمل و لقمان است.
برخی برای محقق شدن نزول در ایمان به عهد غایب از عیان است: و آن رعد است.
قسمتی از آن سوره ها بر تأکید توجیه و عصمت به سوگند در جایگاه تنزیه است: یس، نون و ص است. برخی برای طلب دلیل در مقابله با دشمن سخت و ثقیل است: احقاف است.
برخی برای تأکید بیان تهدید به وعید فرود آمده: حجر و عنکبوت است.
شرح مناجات اسرار آغاز سوره ها
چنان که در مقدمه ذکر شد. مناجات به معنای سخن گفتن، نجواکردن است. در این فصل برخی اسرار و رازهای قرآن بیان شده، که به خواست حق تعالی برخی از آنها را توضیح داده و تبین می کنیم. برخی را پوشیده گفته و بعضی را به همان حال خواهم نهاد.
بنده ام، به من..... خداوند از جوان می خواهد که از سوی ایشان کلام خدا را توضیح داده و آن را بین مردم انتشار دهند. جمع و فرق، به معنای افراد آگاه و مردم عادی است. یعنی بیان این نکات جنبه عمومی و همگانی دارد.
من گوینده..... پروردگار فرمان می دهد و انسان برای نیل به سعادت باید از آنها تبعیت نماید.
اهل لفظی..... لفظ یعنی آن که دایم نام خدا را زیر لب ذکر کنند. سالک باید همه روزه اعمال و رفتار خود را در ذهن خود مرور کند. پس از ارزش یابی، رفتار خود را اصلاح نماید. این کار مرضی خداوند است. منظور از ذکر چرخاندن زبان و ایجاد صوت نیست. ذکر باید در دل اثر کند. اگر انسان مدام به یاد او باشد، با هر نفسی که می رود و با هر نفسی که می آید، خدا را یاد کند. ذکر واقعی صورت گرفته است. پس نماز هم باید به شکل چنین ذکری باشد. هر چند نماز اساسا ذکر است. از تکبیر، تا حمد و سوره، رکوع و سجود، اما اگر در اثنای این عمل، فردی در ذهن خود، گفتگوی درونی داشته باشد و مشکلات و مسایل روزانه خود را در نماز مرور کرده و حل و فصل نماید. در واقع نماز خوانده و کار او بیهوده بوده است.
انسان اهل ذکر، با صدایی که از ناحیه پایین قلب و ناف می آید به ذکر می پردازد، این ذکر سبب می شود هاله ای نورانی در پیرامون فرد به وجود آید و به تدریج حالت چهره ذاکر نورانی شود. این هاله در جسم و روح آدمی مؤثر است. زیرا ذاکر را از بیماری ها، خطرات و آسیب های گوناگون محفوظ می دارد. انسانی که نماز صحیح به جای آورده و ذکر را با شرایط خاص آن بیان می دارد دچار افسردگی، تهیدستی، بیماری های خاص نمی شود. کلمه ای که در ذکر به کار می رود، ممکن است بر اساس نیاز برای حل یک موضوع خاص، یا ایجاد یک ویژگی و صفت در ذاکر، جلب برخی از امور یا دفع آنها باشد. امید است این بنده بتواند به عنایت حضرت حق در آینده مسایل و شرایط ذکر را به تفصیل قلمی کند.
من رساننده..... خداوند به انسان نعمت هایی گوناگون جسمی و روحی عطا کرده است. او موظف است این نعمت ها را حفظ و صیانت کرده، از دسترس یا تخریب شیطان دور کند.
از من بگو..... خدا دوست دارد توسط جن و انس ستایش شده و مورد پرستش قرار گیرد. در این مورد اوامر و دستوراتی صادر فرموده که اگر آدمی آنها را اجرا کند. ثمرات و فواید آن ستایش ها به خود او باز می گردد.
از خود به خودم..... خدا دستور ثنا و ستایش داده و اگر انسان آن را انجام دهد. به سوی خدا می رود، اما دوباره به انسان برمی گردد، مانند صدایی که در کوه شنیده می شود. فریاد انسان ها در کوهستان به کوه برخورد کرده و دوباره منعکس شده به سوی او باز می گردد .
آغاز مجهول سوره ها..... در آیه اول و آغازین 29 سوره شریفه قرآن کریم حرف یا حروفی وجود دارد (یک تا پنج حرف) در باب آن مفسران سخن بسیار گفته اند. این حروف جنبه اسرار و رازآلود دارد، که عده ای می کوشند، آن را از راه عقل دریابند. بدیهی است عقل هر فرد بستگی به حال شخص دارد. اگر فردی هوا و هوس در جانش ریشه داشت. به نوعی ادراک می کند که لا یمسه الا المطهرون مصداق کلی آن است. اما اگر عقلی متکی بر ایمان بود، ممکن است، به مقدار زیادی راه به جایی ببرد. عده ای گفته اند، این حروف مخفف برخی کلمات است مثلا گفته اند الم یعنی الله اکبر لا اله الا الله محمد رسول الله است. عده دیگر هم تعابیر دیگر به کار برده اند.
نکته مهم و اساسی در اینجا خاصیت این حروف است. این حروف خواص بسیار مهمی دارد که اگر سالک از آن مطلع باشد. به قدرت معنوی بالایی خواهد رسید. این مفاهیم و خواص در اختیار حضرات معصومین (علیه السلام) و برخی اولیاء الهی است. خداوند منان به هر که اراده فرماید، عطا خواهد کرد و آن کس که به عنایت الهی به راز آنها دست یافت، می تواند در حلقه بزرگان دین وارد شود. تأثیر اساسی آن حروف در کنار سوره است. لذا مثلا الم در قرآن هست، در بقره خواصی دارد که در سوره سجده نیست. تعداد سوره های فوق 29 است. خداوند زمین را در 6 روز آفرید، روز هفتم ماه را خلق کرد که در مدت 29 روز به دور زمین می چرخد. این عدد با جایگاهی در آسمان مرتبط است. البته آسمان از زمین جدا نیست، انسان با امکانات موجود، علمی خود تصور جدایی دارد. منازل قمر اثر و ارتباط خاصی بر زمین دارد.
لذا روی افراد هم مؤثر است. این که فردی در چه موقعیت جغرافیایی به دنیا آمده یا زندگی می کند سبب تفاوت در ژنها و جنس و روحیات و کلیات زندگی او می شود. در این باب ریزه کاری ها و اسراری هست که فعلا مجال طرح و بحث آن نیست. اما بطور خلاصه باید گفت از زمانی که هلال ماه رؤیت می شود، تا شب 14 که قمر کامل شده و از آنجا تا شب آخر ماه، شکل ظاهری قمر متفاوت است. این تفاوت ها روی انسان اثر می گذارد. سالک و عارف اگر به رمز این اشاره پی ببرد، قادر خواهد بود، اعمال خود را تنظیم نماید. مثلا در شب 14 که حافظ آن را یار چهارده ساله می خواند، ارتباط آدمی با خدا در حین عبادت شکل خاص می گیرد. در اوایل ماه وضع و اثرات متفاوت است. به این ترتیب از شب پانزدهم به بعد هم آثار دیگری بر انسان، روحیه و اعمال او دارد.
به همین ترتیب ماه ها نیز تفاوت دارند و هر ماه آثار خاصی دارد و این امر یکی از تفاوت های اساسی میان سال قمری و شمسی است. ماه رجب و شعبان و رمضان در مباحث عرفانی و عبادی در زمره بهترین ماه های سال هستند. در هر ماه هم شب هایی هست که از اهمیت ویژه برخوردار است. حال اگر سالک بداند، در این شب ها یا ماه ها چه اعمالی انجام دهد و در کجا و چگونه و تحت چه شرایطی انجام دهد. ثمره کار او بسیار متفاوت خواهد بود. مثلا اگر فردی در شب قدر در مکه مشغول اعمال عبادی باشد، گویی در بهشت و فضای آن مشغول عبادت است. لذا اثرات بسیاری را مشاهده خواهد کرد. به این ترتیب اعداد هم آثار خود را نشان می دهد. اثر اعداد، در ساعات خاص شبانه روز، عدد روزهای ماه، عدد اذکار، عدد سوره ها، تعداد قرائت سوره ها، و نیز آیات و اعداد آن و تعداد تکرار دفعات قرائت در دوره های معینی، خود را نشان می دهد و چنان که اشاره شد، در بیان این موضوع هیچ توجه و عنایتی به علم اعداد یا رابطه عدد و کلمه رسیده از یونانیان و مصریان نیست و آنچه که مربوط به دین مبین اسلام است، مورد عنایت و توجه این بنده است.
بنابراین یکی از اسرار مهم قرآنی یافتن رابطه 29 سوره دارای حروف مقطعه با 29 روز ماه و ماه خاص آن است. چگونگی قرائت، چگونگی تکرار، در برخی آیات، شرایط مکان و زمان و حال قاری مهم است.
تمامی جهان را..... خداوند منان تمامی دستورات مهم و اساسی را در این سوره ها بیان فرموده اند. این سوره ها از عمیق ترین سوره قرآن هستند. آیات آن علاوه بر معنای ظاهری، معانی خاص هم دارند که قرائت آنها به شکل صحیح حالات عجیب و توان های غیر قابل باوری به انسان می دهد. قرائت برخی از آنها موجب می شود که وابستگی سالک به نفس کم می شود. برخی سوره ها حالات روحانی چون خلسه ایجاد می کند. برخی سبب شفای بیماری است. برخی توان انسان را در علوم غریبه بالا می برد و تکرار برخی از سوره ها با هم نیز سبب تفاوت اثر است. مثلا اگر قرائت یکی از الم ها با المص، یا سوره کهیعص همراه باشد اثرات جدیدی دارد.
در برخی از آغاز سوره ها..... افزون شده یعنی انسان را به جایی می رساند که بی نیاز از دنیا و نفس می شود.
برخی کاسته..... خواص برخی سوره ها آن است که سبب حزن و قبض در انسان می شود و او را آماده کاری معنوی می نماید لفظ برخی از مبادی سوره ها مثل حم مثل هم است. اما خواص و آثار آن در هر سوره متفاوت است. هر چند که ظاهر آنها شبیه هم می باشد، اما هر حم با حم دیگر تفاوت دارد، ترکیب آنها با هم نیز موجب آثار و برکات جدید است.
بزرگترین حروف مقطعه...... کهیعص است که در ابتدا مربوط به حضرت آدم و حوا بوده است. آنان پس از آن که رانده شدند. مقام خوبی را که در جایگاه شبیه بهشت داشتند از دست دادند. آن مقام جایگاهی بود که فقط از آن توصیفی بر جای مانده است.
پناهگاه امامت..... یعنی آخرت، بهشت هم محل امن و جاودانه برای بزرگان است.
واصف و موصوف باقی ماند..... کسانی که در دنیا هستند، بعد از مرگ جسم آنها از بین می رود، روح آنها هم به عالم باقی می رود، پس چیزی که از آنها می ماند اعمال و صفات آنهاست. منظور از واصف کسی است که مدام یاد خدا کرده و همیشه نام و یاد و وصف او را در دل داشته باشد. موصوف هم صفاتی است که در خود انسان است و با اعمالی که انجام می دهد وصف شده و می کوشد خود را با صفت الهی تطبیق دهد. یعنی وقتی ملکه شد، انسان موجود دیگری می شود. درک و قدرت او از مسایل دنیا و عقبی تفاوت بسیار می کند.
برای هریک از آنها..... در سوری که دارای حروفی واحد است نشان از قوانین و آئینی است که بر اساس آن خدا دنیا را ایجاد کرده و موجودات ادامه حیات می دهند. در سور با حروف مقطعه دوتایی، موضوعات و چیزهایی است که خدا آورده، تا در لحظه برای ما ظاهر شود.
مقطعه چند حرفی ها برای باقی ماندن دنیای پس از مرگ است.
آسمان..... منظور چیزی است که بر انسان فرود می آید. مثلا برف، شهاب سنگ ها، روزی هم خواهد رسید که آسمان به زمین فرود می آید.
دریای ازلی..... منظور فنای انسان در حق است که در این عالم صورت می گیرد.
برزخ محمدی صلی الله علیه و آله و سلم...... حالی که آن بزرگوار صلی الله علیه و آله و سلم برای نزدیک شدن به خدا داشتند و معمولا در حین نماز بوجود می آمد.
دریای ابدی..... دنیای پس از مرگ است که عالم جاوید آخرت است.
حروف جمع 3532..... اگر حروف جمع را دریابد و با شرایط بگوید برای دنیا باقی خود جایی تهیه می کند که غیر قابل مقایسه با مؤمنان دیگر است.
اول تفصیل از نوح..... منظور ویژگی برجسته آن حضرت است که در استواری، صبر، طولانی بودن عمر است. این صفات می تواند در سالک هم بوجود آمده و ملکه شود. به شرط آن که بتواند از سوره های موردنظر به خوبی استفاده کند.
درخشش یوح..... منظور هاله ای است که دور آن جوان وارث است و در اشعار اول کتاب به آن اشاره شد. میان حضرت نوح و آن وارث موردنظر در میان وارثان و آن عدد رابطه ای خاص وجود دارد. که اگر فردی آن رابطه را دریابد ضمن درک برخی اسرار، به آگاهی از اولیاء و وارثین هم می رسد. یوح به معنی وحی شده هم هست.
ترکیبی که..... اسراری که از خدا و قرآن به انسان کامل رسیده است در اثر تمرین و تکرار و ترکیب اسرار جدیدتری می دهد و او آنها را با خود دارد. وارث در انجام مأموریت و حرکت زمانی خود، تغییراتی در روح خویش به وجود می آورد.
مبعوث شدن محمد صلی الله علیه و آله و سلم...... پیامبر اکرم از اسرار و رموزات سوره نجم شروع کرده و رشد معنوی بی نظیر و بسیاری کردند. این سوره خاص ایشان بود، قرائت این سوره تحت شرایط خاصی اثرات معنوی بسیار بر سالکان راه رفته دارد.
سوره فاتحه..... دومین سوره ایشان فاتحه بوده است که برای مؤمنین هم مؤثر است. خداوند به دلیل برکات و آثار بسیار این سوره، خواندن آن را در نمازهای یومیه دستور فرموده اند. قرآن کریم با این سوره آغاز می شود و به ناس ختم می شود. ناس نیز دارای خواص مهمی است که مرتبط با سوره اول است. سوره فاتحه مختص رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم است و بیش از چهل خاصیت مهم دارد، این سوره را سبع المثانی هم خوانده اند. زیرا غیر از نماز هم می توان آن را تکرار کرد و همچنین آیات آن در جای دیگر مجددا تکرار می شود. پس در آن سوره ها و جایگاه دیگر آیه، دارای اثرات جدید می شود. برخی از خواص را که مناسب حال عمومی است در اینجا ذکر می کنیم. عددی که برای تعداد دفعات ذکر سوره هست، یک و هفت و یازده و چهل و هفتاد و صدوده است.
1- ایجاد پیوستگی میان دو جهان
2- انتقال خیرات برای ارواح مردگان
3- ازدیاد برکت در روزی و اموال
4- تقویت مهربانی و محبت
5-گذشت و دوری از کینه
6- ایجاد اتصال میان بنده و رب
7- ایجاد آرامش روحی
8-رفع خستگی شدید جسمی
9-رفع بیماری های میکروبی و شیمیایی
10-رفع افسردگی
11-رفع ضرر و زیان
حضرات پیامبران دیگر معمولا از سوره بقره یا برخی آیات خاص آن استفاده می کردند. به عبارت دیگر هربخشی از آن مخصوص به پیامبری بوده است. که از خواص و قدرت های آن به تناسب روزگار خود استفاده می برده اند. به عبارت دیگر خداوند برای پیامبران و اولیاء الهی آیات خاصی را در نظر گرفته بودند. آنان قبل از پیامبر اکرم این آیات را می شناختند، اما بیان نمی کردند. پیامبر گرامی اسلام علاوه بر فاتحه از سوره نجم تا ناس را نیز در اختیار خود داشته است و این یکی از دلایلی است که ایشان در پیشگاه خداوند، مقامی برتر از همه بزرگواران دارند، در جهان مادی برای ایشان هیچ چیز ارزش قرآن را نداشت. به دلیل مقام والای حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و ذکر نام ایشان در قرآن کریم است که این کتاب مقدس می شود. اما درک این معنی برای هر کس میسر و مقدور نیست، خداوند تنها به کسانی که عنایت داشته باشد. قادرند به درک آن نائل گردند، کافران هر چه دقت کنند نمی توانند متوجه مفاهیم و معنی عمیق آن شوند، در برخی از کشورهای قدرتمند مسیحی امروز، عده زیادی در مورد قرآن بررسی و تحقیق می کنند، آنها از روش های گوناگون و حتی عرفانی بهره می گیرند، تا شاید این راز و رمزها را بگشایند، اما آنها تنها موفق می شوند مضامین و مفاهیم علمی را دریابند، از جمله اینکه قرآن کریم در باره کوه و آب و.......نظر داده است. کوه در سرنوشت زمین مؤثر است لذا محققین امروز که آن در حیات بشری پی برده اند، با بررسی دقیق آیات قرآن درصدد کشف قوانین و آثار مورد نظر هستند.
منظور از جوامع الکلم قرآن است که به پیامبر اکرم داده شده و چیزی برای ایشان پنهان نماند و تمام اسرار قرآن در نزد ایشان هست.
و آن نظیر مقدس از..... منظور اسم اعظم است. اگر انسان در طول زندگی خود مدام به قرآن رجوع کند و بکوشد که معانی ظاهری و باطنی آن را دریابد و همراه با تلاش خود از خداوند نیز طلب یاری کند. به تدریج با قرآن انس می گیرد و آثار و انوار آن را اخذ می کند. متأسفانه در اکثر کشورهای اسلامی این انس وجود ندارد، هر چند در کشورهایی چون الجزایر و ایران مردم عشق و علاقه عجیبی به قرآن دارند ولی این امر باید در سرزمین های اسلامی توسعه یابد و مردم بدانند با رجوع مداوم به قرآن می توانند از انوار آن بهره گرفته و در صورتی که به این کار ادامه دهند، آن قدر نور قرآن به آنان خواهد رسید که خود نیز شبیه قرآن می شوند، می توانند خدا را در وجود خود به خوبی حس و ادراکی نمایند. پس از آن است که انسان رو به کمال می نهد، تا تبدیل به انسان کامل می شود. انسان کامل اسم اعظم را در وجود خود حس می کند و چنان که قبلا هم اشاره کردیم، اسم اعظم یک کلمه نیست بلکه یک حالت است و یک تناسب و تعادل در ارکان وجودی انسان مؤمن می باشد.
تقدیس قرآن..... منظور ظاهر کلمات آن کتاب عظیم و شریف نیست. هر چند آن کلمات هم مهم است اما مقدس بودن قرآن به واسطه وجود مفاهیم عمیق معنوی در آن است. باید دانست که زبان و کلمه از عنایت الهی است. لذا ریشه تمام زبان ها یکی است. زیرا به مفاهیم و معانی ختم می شود. مثلا کلمه آسمان در فارسی و عربی و انگلیسی متفاوت است و لفظهای گوناگونی دارد اما معنا و مفهوم آن یکی است. لذا اگر حتی کور مادرزادی وجود داشته باشد که در تمام عمر خویش آسمان را ندیده باشد ولی قادر به درک معنا و مفهوم آن هست. باید توجه داشت که این گفته به معنای حذف اهمیت لفظ نیست، بلکه ضرورت فهم در واضع کلمه و بکارگیرنده آن است. برخی از الفاظ توسط انسان ها خلق شده است، مثلا آدمی لفظ پیچ و مهره، یا لاستیک را وضع کرده است. یا گاهی عارفان برای مسائل و مشهودات خود کلمه وضع می کنند. اگر انسانی که اهل معنا و عرفان است و پاک است، کلمه ای را به کار برد. آن کلمه دارای اثر خاصی است و اگر همان کلمه توسط فرد مادی و غیر معتقد استفاده شود، فاقد آن اثر خواهد بود. پس اگر در اینجا گفته شود که خداوند علیم، مفاهیم و معانی متعددی را در نظر داشته و در قالب الفاظ، کلمات و جملاتی آن را در قرآن بیان کرده و این کتاب بر خلاف کتب دینی سایر ادیان دست نخورده و بکر و اصیل مانده است. پس بنابراین لفظ و معنای آن می تواند، دارای اثرات مادی و معنوی بسیاری باشد. به همین جهت پاکان آشنا به راز و اسرار الهی با درک این مفهوم می توانند از آیات و کلمات و سوره ها، استفاده های بسیار کرده و بهره ای شایسته و در خور ببرند. قرآن کتاب خداست و نعمتی عظیم برای مردم جهان است و چنان که در آن هم تصریح شده، یکی از معجزات آن این است که برای مؤمنان شفا و رحمت و خیر به ارمغان می آورد، اما غیر مؤمن و کافر نه تنها از خیر آن برخوردار نیست، بلکه موجب زیان و خسران او می شود.
بنده ام فواتح..... حروف آغازین برای افراد عادی تنها وصف می شود ولی خواص و اسرار آن در اختیار هر کسی نیست و اگر کسی به عنایت حق به آنها دست یافت، نباید برای مردم باز کند.
پرده راز بودن..... رازگونه بودن اعداد در قرآن است. اگر کسی بخواهد از خواص سوره ها بهره ببرد، باید آنها را در زمان معینی و عددی خاص تلاوت کند. اما اینها اسرار غیبی است که خدا به هر کس مصلحت دانست، عطا خواهد کرد. پس سالک باید تمام تلاش خود را به کار بندد تا شاید مورد عنایت حق واقع شود.
آیات بعد از حروف..... کسی که خود را تربیت کرده و ضمنا مشمول عنایات خداست قادر است معنای اصلی حروف و آیات بعد از آن را دریابد. هر آیه می تواند در وضع خاصی، پرده ای را از مقابل دیدگان انسان بردارد. این انسان دارای چشم لاهوتی است. ظاهر انسان قابل تغییر و تحول است. اما باطن او چنین نیست در اینجا منظور از ظاهر و باطن روح است. برخی افراد قادر بر ایجاد تغییر مثبت در روح خود هستند. اما اکثریت مردم چنین توانی را ندارند. آنان که در برج حمل هستند، دارای قدرت کافی برای پیشرفت نیستند، اما متولدین برج اسد امکان پیشرفت دارند.
منظور از اکسیر آن است که اگر فردی از حجاب های نفس عبور کند، می تواند به خدا نزدیک شود. چنین فردی گویی آب حیات را به دست آورده، آب حیات سبب نورانی شدن انسان در دنیا و در آخرت است. افرادی که در بهشت فاقد نورند، آب حیات را نیافته اند. برخی سالکان که در ماه مبارک رمضان روزه واقعی با همه اعضا (نه شکم) گرفته و با قرآن مأنوس باشند، به این عنایت خواهند رسید.
در بررسی سوره ها و آیات و کلمات قرآن تعیین روش مشکل است. در بعضی از سوره ها می توان هر آیه را تک تک معنا کرد. در برخی باید برای درک معنای آیه یا کلمه، به کل سوره هم توجه کرد تا معنای باطنی کلمه یا آیه یا سوره ای را فهمید، گاهی آیه ای پرده را باز می کند، گاه سور اما اصل قرآن قسمت پذیر نیست و همه آن یک موجود الهی است و جنبه واحد دارد.
منظور از خورشید معنای باطنی قرآن و ماه معنای ظاهری آن است. علم زوج معنای ظاهری و باطنی آن است حالت سومی هم وجود دارد و آن حالتی است که برای هر فرد خاص در حین قرائت بوجود می آید.
پس بهتر است سالک ماه را رها کرده و خورشید که همان معنای باطنی است را جویا و خواستار شود.
بخشی به برهان..... منظور خاصیت سوره آل عمران است که دارای اثر خاصی است و باید از طریق نزدیکی به خدا آن را دریافت کرد. یک خاصیت سوره در قرائت کل آن است. خاصیت های دیگر مربوط به روز خاص و آیات خاص است. سالک در مراحل اولیه، در وضع متوسط و عالی ادراکات و آثار جدید و عالی تر دریافت می کند. ادراک و آثار هر مرحله با مرحله قبل متفاوت است. اما هر مرحله بعد، مکمل مرحله قبل است. یعنی اگر سالکی مراحل اولیه را طی نکند، آثار مراحل عالی تر را درک نخواهد کرد.
سوره های با حروف مقطعه که در جمع 29 سوره است به دوازده چشمه و شاخه تقسیم می شود هر کس به فراخور حال و عنایت الهی می تواند از آنها بهره مند گردد، اما دوازده امام معصوم به مفاهیم آن سوره ها واقف هستند. مقداری هم که باقی می ماند به عنایت خدا به عارف سالک و وارث داده می شود. شرح خواص در اینجا جایز نیست. تنها در حدی که در کتاب آمده اشاره می شود.
سوره بقره، الم و سجده: برای رفع شک و تردید است.
سوره اعراف، طه و شعرا: برای رفع حرج و دشواری های دنیوی است.
سوره هود، فصلت، شوری، دخان و مؤمن: برای جدایی میان حق و باطل و نیز افتراق دنیا و آخرت و جمع کردن کلام و نتیجه گیری از آنهاست.
سوره یوسف، زخرف، قصص و روم: برای بیان معقولات است.
سوره قاف و جاثیه: برای مؤمنان واقعی و دور از هرنوع تظاهر و ریاست.
سوره ابراهیم، نمل و لقمان: برای درک حکمت لازم در هدایت مردم در امر نبوت و ولایت است.
سوره رعد: برای افرادی است که قصد دارند به شناخت از بزرگان برسند.
سوره یس و نون و ص: برای تنزیه است .
سوره احقاف: برای اقامه دلیل در مقابل مخالفان دین است.
سوره حجر و عنکبوت: در باب مسائل اخروی است.

مناجات جوامع کلم - مناجات سمسمه

بنده ام! سمسمه تو را بالا برد، چون بالابردن اسماء اسباب، بالا بردنی به لطف لطافت ذات خود که چیره بر ذات افلاک ذوات است تو کجا و این نسبت کجا؟، این علامت با برترین درخشش آمده است.
سمسمه از اوهام پوشیده است، نهایی ترین تعبیر از روشنی ظاهر امر آن، این است که آن صاحب وحی یا الهام است، اگر سرگشتگان، مرکب کلمات را در بیابان عجز و حیرت سرگردان سازند و عارفان دریاهای همت را با کشتی غیرت بپیمایند، در ظاهر فعل تو را و آنچه از تو صادر شود را می دانند، سمسمه، جلوه کرد و جولان داد و دانستم که چون سوخته یی سرگردان گفت: از شوق، نه از اشتیاق، بیابان های نهانی غیب را، به گونه یی خاص، در نور دیدم پس از آن به زوجیت منزل تو نرسیدم چگونه می توان به یگانگی معنای تو رسید.
سمسمه، سربرآورد و آشکار شد، آرامش یافت و درخشید، سوزاند و چشم پوشید، لرزید و بهبود یافت، آرام گرفت و تمکن یافت و طولانی شد و به هیبت و صولت رسید.
وقتی به آن گفته شد: این، از کجا به تو رسید؟ گفت: آن به همتی که از اثر فعل صفت ذات تو صادر شد، متخلق گشت؛ به آنچه سائل از اثر آن، از وجود صفات تو دید، جدا شد و از أین و کیف و از مطالعه عدل و ستم غایب گردید.
سمسمه، بانوی امثال است.
برتر است و سمسمه را درک نمی کنی
وقتی دید سر تو بر آن روان است
به او گفت: ای سرورم! سمسمه را وصف کن
چشم به مرواریدی حیران شد که
از تعجب به آفتاب می گفت: خاموش باش
کجا؟ در علم او کجا؟ نیست
و چگونه؟ در حلم او چگونه ؟ نیست
شرح متن مناجات جوامع کلم- مناجات سمسمه
سمسمه نوعی اصوات آهنگین و موجدار است. رقص صداست که برای گوش در نهایت خوشایندی است. انسان سالک به تدریج با تربیت خود و به ویژه گوش به مرحله ای می رسد که صداهایی از عالم غیب را گرفته و بر اثر آن به حالت خلسه می رود.
باید تذکر داد که در ارتباط با ارواح گاهی گفته می شود که صدای روح شنیده شد، یا روح صدایی ایجاد کرد، ارواح فاقد جسم یا دستگاهی هستند که بتواند تولید صدا کند، ارتباط با آنان با روش های خاصی است که توضیح آن شایسته این مقام نیست، اما در باب سمسمه باید گفت، که نوعی از اصوات موزون و خوشایند لاهوتی است که با گوش روح شنیده می شود.
بنده ام سمسمه...... منظور آن اصوات بود که توسط سالک درک شد و او می کوشد آن را بیان و توصیف نماید که چگونه بعد از آن مقام او بالاتر رفت. زیرا قدرت جدیدی در باب درک اصوات لاهوتی یافته، و به این ترتیب از تغییرات شگفت انگیز در خلقت انسان سخن می گوید. چنین تحولی تنها با لطف ذات بی همتای حضرت حق که خود بر ذات افلاک ذرات مسلط است امکان پذیر است.
حرکت دوری ستارگان به دو صورت است، اول حرکت بر دور خویش است و دیگری حرکت در داخل دایره ای که دارای یک مرکز است. حرکت دوری دوم را در علم قدیم نجوم افلاک می نامیدند. خداوند پس از آن که فردی به دنیا آمد و آرام آرام مسیر زندگی خود را شکل داد تا آن که ویژگی های اخلاقی او شکل گرفت جایگاهی برای او در افلاک و ستارگان در نظر می گیرد به این ترتیب هر کسی دارای ستاره است که در فلک معینی حرکت می کند. از آن پس آن فرد و آن ستاره در تبادل با یکدیگر هستند و به نوعی مبادله انرژی و حالت دارند، افرادی که دارای ویژگی های مشترکی هستند (حدود 50 تا 60 ویژگی) در یک فلک قرار می گیرند. افرادی که دارای برخی ویژگی های مشترک هستند در افلاک موازی هستند .پس از آن که فرد به لحاظ اخلاقی شکل گرفت و جایگاه آسمانی او در ستاره ای و فلکی معین واقع شد، تغییر حالات او دیگر سخت خواهد بود، اما اگر حضرت حق بر بنده ای منت نهاده، او را به تغییراتی قابل توجه رهنمون شد، ستاره و حتی فلک او هم تغییر خواهد کرد. البته این مورد بسیار نادر است. در اینجا به دلیل تحولی که در سالک شده فلک او توسط خداوند قادر که مسلط بر تمام انسان ها و افلاک است تغییر می کند و در نقطه ای نورانی تر و بهتر قرار می گیرد.
سمسمه از اوهام..... گاه گاهی ممکن است انسان سالک دچار اوهام و تصوراتی شود که چندان واضح و خوشایند نیست، سالک تذکر می دهد که باید به این نکته توجه کرد، زیرا اوهام از سمسمه جداست. مشخصه مهمی که از این حالت و جایگاه می توان ارائه داد، آن است که سمسمه شبیه نوعی وحی و الهام از ناحیه خداوند است.
برای رسیدن به این مرحله، شرایط پیچیده ای حاکم است، مثلا روزه های متوالی گوش و دقت در انواع کلمات و صداها و سپس رسیدن به محلی که سکوت کامل بر آن حکم فرماست، از شرایط لازم و اولیه برای کسب این توان و قدرت است. پس از این تمرینات است که آرام آرام سالک به آنچه که لازم است دست می یابد (جولان دادن در اینجا معنای روشن شدن و بدست آوردن می دهد) شوق و اشتیاق دو مرحله و حالت انسانی در طلب است. اشتیاق در زمانی است که انسان نشانه یا چیز کوچکی را دیده اما اطلاعات زیادی از مطلوب ندارد، اما علاقه و تمایل بسیار دارد که به سوی آن برود. شوق زمانی است که انسان مطلوب را می شناسد، مراحل سلوک را هم می داند و طی طریق هم کرده و هنگامی که به هدف بسیار نزدیک شد، آن گاه شوق را در خود حس می کند.
اینجا سالک بعد از پیمودن راه و نزدیک شدن به مطلوب، احساس شوق در خود کرده است. این طی طریق به روش خاص او بوده، اما سرانجام دریافته که نمی تواند خود را با او یکی بداند و یکی کند. منظور از زوج بودن یعنی همسرشدن و یکی شدن، لذا سالک احساس می کند که کاملا نزدیک شده، اما چطور انسان می تواند خود را در خدا غرق کند؟
انسان هر چه در این مسیر جلوتر رفته و درجات بالاتری یابد باز می بیند که هنوز مراحل بسیاری در پیش رو دارد هر چند که گاهی گمان و توهم می کند که فنای در راه حق تحقق یافته است. یعنی می تواند او را درک کند. اما درک خداوند چیز دیگری است و فنا نیست، فنای لله، یعنی در جهت رسیدن به او رفتن، بدون دیدن خود. با حذف کامل اختیار از خویش و تسلیم محض شدن. تنها خود را بنده ای کوچک دیدن. به عظمت و بزرگی او ایمان داشتن، باور کردن و این باور را از طریق فکر و رفتار نشان دادن. از مهلکات انسانی در حین سیر به سوی فنا آن است که انسان گاهی به عقب بازگشته و به طور ناخودآگاه خود را با دیگران مقایسه می کند، پس خود را در مقایسه با سایر بندگان بزرگ می بیند و این احساس باعث سقوط سالک است. حجاب دیگر آن است که واقعا توهم کند، به خدا رسیده است.
به عبارت دیگر ممکن است گاهی سالک دچار اشتباه در درک و فهم از مقصد شود. از آنجا که هیچ کس قادر به درک ذات حضرت حق نیست لذا کم صبری و عدم توجه کافی به نشانه ها سبب می شود سالک دچار توهم شده و تصور کند، به خدا رسیده و با خدا یکی شده و فنا را چنین تعبیر می کند، چنان که در احوال برخی عارفان در گذشته بود و گفته شد. اما این حس و باور غلط است.
هیچ کس نمی تواند و نباید خود را با خدا یکی بداند. آیا امکان دارد نعوذبالله فردی خود را با خدا مخلوط و یکی کند؟ و یا مدعی شود که چون قطره ای توانسته در دریایی وارد شده و فنا گردد؟ اگر انسان در شناخت و ادراک به مراحل بالایی می رسد. در آخرین مرحله از برخی مقامات است که خود را فراموش می کند و در عظمت و قدرت و صفات الهی غرق و حیرت زده می شود و هر چه بیشتر ادراک می کند، خود را ضعیف تر و ناچیزتر می داند تا آن که با تمام وجود به بندگی خود معترف می شود. چنان که پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم آن یگانه هدف آفرینش، با آن مقام و بزرگواری در نزد خداوند، خود را بنده و عبد خدا می داند و ما در نمازها به آن شهادت می دهیم و این شهادت حاوی مفاهیم عمیقی است و بسیاری از خطرات را از مسلمانان دور می کند. پس اگر سالک به شناخت رسید و بحث وحدت و یکی شدن را مطرح کرد، از قافله عقب مانده و دچار اشتباه شده است.
سمسمه سربرآورد..... مراحلی است که سالک به آن رسیده و باید ادراک و تفکر خود را اصلاح نماید. اصوات آرام بخش را ادراک می کند. درک او بسیار روشن و واضح شده، تا آن که او را دچار سوز و گداز کرده، از شوق لرزانده اما بعد آرام کرده، تا آن که کاملا در وجود سالک نشسته، تا ملکه شده و پس از آن دائم در این حال بوده است.
وقتی از سالک بپرسند که چگونه به این وضعیت رسیده است، می گوید: به جهت تلاشی که در جهت ملکه کردن اسماء و صفات الهی در خود کرده است، به این مقام دست یافته است، سالک کوشیده تا بداند از کجا آمده، به کجا می رود. هدف او در عرصه خلقت چیست؟ پس سئوالات ابدی و همیشگی بشر را پاسخ داده و با ملکه کردن صفات، سرانجام به مرحله خوبی در عرفان دست یافته است.

توضیح متن شعر سمسمه:

سالک با درک و فهم حالات خود، همه چیزهای مورد نیاز را درک و فهم کرده (سرور بزرگ) درست است که این حال از بهترین و برترین حال هاست، اما باز سالک دریافته و اعتراف می کند که این پایان کار نیست و هنوز مراحلی وجود دارد که قادر به درک کامل آنها نمی باشد، وقتی متوجه این سر شد، سعی کرد برای خود پاسخی یابد، اما این پاسخ ناکافی بود، چنان که اگر قطعه مرواریدی درخشان بخواهد در مقابله با خورشید برآید و خورشید به او بگوید، تو ناچیز هستی.
نهایت ادراک عارف در اینجا آن است که می فهمد و باور می کند که انسان نمی تواند هیچ گاه به طور کامل خدا را بشناسد و از علم کامل او باخبر شود و همه صفات حق را درک کند. همواره در نیل به این مقصود دچار نقصان است. تداوم این حالت موجب حیرانی بیشتر است مگر آن که به عبادت بیشتر روی آورد تا آن که راز عبودیت را درک کند. راز عبودیت نحوه چگونگی ارتباط با خداست. اگر فردی خود را ساخته باشد و از عمق جان خدا را بخواند، عبادت کند و در رازونیازش با حضرت حق به درجه قابل قبولی از خلوص و ایمان برسد خداوند برای بالا بردن ذکر و صدای او فضای تونل مانندی را ایجاد خواهد کرد که او از آن طریق به خداوند اتصال یابد. این حالت را هر کسی نمی تواند به دست آورد. مگر آن که خداوند بخواهد و اراده فرماید. به علاوه آن کس که خالصانه و از صمیم دل و مدام خدا را می خواند، خداوند او را بی پاسخ نمی گذارد، پس صدای این افراد که معدودند بالا رفته و دوباره بازمی گردد. خدا چنین شخصی را از برخی نعمت های خود بهره مند گردانیده و برخی اسرار را به آن شخص می رساند، تا از عبادت خود لذت ببرد.