فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

مناجات تقدیس

من خدای یگانه ام که افکار بر من احاطه ندارد، اسرار به من پایان نمی گیرد و بصیرت ها و چشم ها مرا در نمی یابد من لطیف و آگاهم، حکیم و توانایم، من چنانم که بودم، تو چه نباشی و چه باشی، مشرک شوی یا موحد، هر حالی رخ دهد، معدوم می کنم، چیزی را گم نمی کنم تا بیابم.
علم من به بسیط تو محیط و قدرتم در ترکیب تو پدید است، از پاک داشتن غیر پاکم. چگونه از تشبیه پاک نباشم؟ در شناخت کامل من ناتوانی است و آستان جلال من همان است.
مثل خردپذیری برای من نیست، خردها را راهی به آن نیست، خردها در بزرگی و کبریای من حیرت زده اند و اسرار به عرش ردای من طواف می کنند.
تو و من همچون حرف و معنی هستیم بلکه هردو معنی هستیم تو مثل خفی و منقول لفظی و لغوی و من یگانه جلی.
تو یک و من یگانه ام، یک در یک و به یک، وقتی فرد در فرد ضرب شود، رب می ماند و عبد فنا می گردد. این سر برونی برای تو و برای اهل معراج هاست. مضاعف نمی شود، تا برای آن که چشم بینا دارد، آشکار شود، جسمیت نیست مگر آنجا که فرق و جدایی باشد.
شرح مناجات تقدیس
در اینجا خداوند درباره خود می فرمایند: من خدای یگانه ای هستم که حتی افکار انسان ها نمی تواند به آن احاطه یابد. اگر انسان کاملی قادر به درک اسرار شود، باز توانایی ادراک کامل مرا ندارد. چشم دل و چشم جسم هم قادر به دیدن من نیست، من لطیف و آگاه، حکیم و توانا هستم. در حال چنانم که در گذشته بوده ام و تغییر و گذشت زمان بر من مؤثر نیست. وای وارث، که تو را مورد توجه و محبت خود قرار داده ام. بدان که اگر اراده کنم، در هر حالی که باشی، خواه موحد و خواه مشرک می توانم معدوم کنم. در آن حال هم باز چیزی از من پنهان نیست، تا در جستجوی آن برآیم (عدم برای معدوم معنا دارد نه برای پروردگار) علم من چنان است که وجود تو را در خود احاطه کرده و تنها گوشه ای از قدرت من، در خلقت تو به نمایش درآمده است. هیچ کس نمی تواند در پاکی من خلل وارد کند. پس چگونه انسان می تواند مرا تشبیه به چیزی نماید و جلال و عظمت من چنان است که هیچ کس قادر به شناخت کامل من نیست منظور این است که اگر بشر اسمایی را درباره خداوند به کار می برد، یا صفاتی از او را یاد می کند بداند و مطمئن باشد که مسمی واقعی آن نیست، زیرا این اسماء و صفات برای فهم و درک آدمی است، نه آن که انسان قادر به شناخت حضرت حق شده باشد. عقل و خرد هیچ کس قادر به درک خرد من نیست، تا بخواهد در مورد آن قیاس کند، یا مثال بزند. همه عقل ها در عظمت و بزرگواری من حیرانند و اسرار در آن می گردند عقول انسان ها نوری از جانب خداوند است و بسیار محدود و جزئی است، لذا قابلیت شناخت و احاطه بر عقل خداوند را ندارد. خداوند در اینجا به تحسین وارث می پردازد. می فرماید: تو و من، همچون حرف و معنی هستیم، خداوند معناست و وارث با درک آن کلمه مرا می آفریند و در بین بندگان خدا پخش می کند. در واقع کلام همان معناست. اما او در میان مردم پنهان است، هر چند کلمات خدا را هم در زمین جاری می سازد. تو یک هستی.....به مقام والای وارث دین محمدی صلی الله علیه و آله و سلم اشاره دارد که در بین مردم سرآمد است و خدا برای تمام هستی یگانه می باشد. یک در یک.....منظور آن است که وارث دنیا و آخرت خود را سامان داده است و با ادغام آن دو به خدا می رسد، وقتی هر دو به خوبی در کنار هم قرار گرفت، شناخت بهتر از خداوند میسر است. فرد در فرد.....اگر انسان یا وارث خود را به خوبی بشناسد، بعد به درک و حالی رسد که فقط خدا را دیده و حتی خود را فراموش کند به فنا می رسد، فنا مرحله آغازین در عرفان و آغاز راه است. زیرا تازه به جایی رسیده که علائق دنیوی او را آزار نمی دهد و امکان دیدن آن سو را یافته است. بعد از فنا مراحل زیادی وجود دارد، انتهای آن مقام حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است تا قبل از آن سالک باید حالات گوناگونی را تجربه کند تا به مقام عبد برسد
این سر بیرونی..... منظور اسراری است که در مراحل فوق در اختیار وارث می نهند، تا به فراخور حال از آنها بهره برده یا در اختیار دیگران قرار دهد. این اسرار به میزان معینی است و قابلیت افزایش ندارد. باید آنها را شناخت و سپس آنها را به نوعی تفسیر کرده و تا حد امکان ساده نمود و موارد مورد نیاز را در اختیار مردم قرار داد. نحوه بیان وارث فاقد ابهام و پیچیدگی بوده و تودرتو نمی باشد. با زبان پیچیده و دور از فهم مردم بیان نمی شود. زیرا به کمک آنها مردم می توانند، خود را شناخته، اصلاح کرده به سوی خدا بروند. این کتاب و قرآن از آن جمله است .
جسمیت نیست..... یعنی در آن مرحله که فنا صورت می گیرد، دیگر جسم و دنیا برای سالک اهمیت ندارد. به عبارت دیگر سالکی که به شناخت از خدا می رسد و خود را فراموش می کند. دیگر جسم و مسایل مادی او را آزار نمی دهد و به او فشار و محدودیت وارد نمی نماید تا آن که زمان مرگ فرارسد. آنگاه جسم و نفس نابود شده و او به جهان باقی رفته، با روح پاک خود از نعمت های وعده داده شده الهی بهره مند گردد.

مناجات تشریف و تنزیه و تعریف و تنبیه

متن کتاب :
به نام خداوند بخشنده مهربان
بر اندام کامل و نیکوتر و حق زیبا و استوارتر، محفوظ و مصون در الم تنزیل (سجده- 1) ، و سوگند به انجیر و زیتون (تین- 1) که بر آن آگاهی یافتم به پاره آتش در حضرت قدس، آنجا که گفتم:
نسیم با تاریکی و ظلمت آخر شب از حضرت قدس
به رائحه باغ روشنائی وزید
آنجا برقی به افق انجیر برای من پدید آمد
نشان می داد که چشمه های آب در میوه انجیر است
آیا به کلیم الله نمی نگرید که چگونه
خطاب حق در آتشی از درختان برایش آشکار شد؟
سالک گفت: آنچه در آن تشریف و تنزیه و تعریف و تنبیه برایم گفته شد، این است که گفت: بنده ام! تو حمد و حامل امانت و پیمان منی، تو درازا و پهنای من و جانشین من در زمین منی، به ترازوی حق من قائمی و به همه آفریدگان من برانگیخته شدی، جهان نزدیک تو، به کناره فرودین دنیا و به کناره فرازین آن است. تو، آئینه من و تجلی گاه صفات من و شرح دهنده نامهای من و آفریننده آسمان منی. تو در میان آفریننده های من مورد نظر منی و گرد آمده جمع و فرق منی، تو مظهر من و زمین و آسمان و عرش و کبریای منی. تو دره بیضاء و زبرجد خضراء هستی؛ به تو ظاهر می شوم و به تو استوارم و به سوی تو می آیم و به تو بر آفریده هایم تجلی می کنم. چه پاکی تو و بزرگ است سلطنت تو! سلطنت تو سلطنت من است، چگونه بزرگ نباشد؛ دست تو دست من است، چگونه عطاش افزون نباشد. مثلی که هموزن تو نباشد و همتایی که در حد تو باشد، نیست؛ تو سر آب و سر ستارگان آسمان و زندگی روح حیات و برانگیزنده مردگانی. تو بهشت عارفان و هدف سالکان و ریحان مقربان و سلام اهل یمین و مراد طالبان و انس گوشه گیران و تنهایان و از دنیابریدگان و راحت آرزومندان و آرامش بیم داران و ترس دانایان و میراث وارثان و نور چشم محبان و عاشقان و تحفه و اصلان و پاکی و بی گناهی پناه برندگان و خرمی بینندگان و سیراب کننده دم فروبرندگان و ستایش حمدکنندگانی .
تو مروارید صدف ها و دریای وصف ها و دارنده اتصاف و محل انصاف و مدنظر واصفان و شرف بخش اشراف و سر انعام و اعرافی. خوشا سری که به تو رسد و در برابرت سجده کنان به روی درافتد، آنچه در ورای حد خود پنهان داشته ام از اوست. تو را به آن سر در شهادتگاه مطلع به هنگام بالا رفتنت از محل ارفع فراخواندم لکل آیه ظاهر و باطن و حد و مطلع (حدیث) .
بنده ام! تو سر من و جایگاه فرمان منی، این جایگاه برتری تو بر همه موجودات و محل تشریف تو است.
تو باغ شکوفه ها و شکوفه باغ ها و مغرب اسرار و اسرار مغرب و مشرق انوار و انوار مشرقی.
اگر تو نبودی، مقامات و مشهدها ظاهر نمی شد، شهود و شاهد به وجود نمی آمد، معالم و محامد ستوده نمی شد، میان ملک و ملکوت امتیازی نبود؛ لاهوت، جامه ناسوت به تن نمی کرد؛ موجودات به تو پیدا شدند و مرتب گشتند و به وجود تو زمین آن آراسته و مزین شد.
بنده من! اگر تو نبودی، سلوک و سفر، و عین و اثر، و وصول و انصراف، و کشف و اشراف، و مکان و تمکین، و حال و تلوین، و ذوق و شرف، و قشر و لب، و عبد و رب، و فنای نفس و نفس، و هیبت و انس، و نفس و قبس، و فرس و جرس، و جناح و رفرف، و ریاح و موقف، و معراج و انزعاج، و تجلی و تخلی، وجود و وجود، و حمد و محمود، و تدانی و ترقی، و تدلی و ترقی، و هین و لین، و غین و رین، و فتق و رتق، و جمع و فرق، و ختم و ختام ، و وحی و کلام، و درخشش و برق، و حق و خلق، و فریاد و اسماع، و لذت و استماع، و سلخ و انخلاع، و صدق و یقین، و خفی و مبین، و مشکات و نور، و ورود و صدور نبود، عینی برای صفات ظاهر نمی شد. پیوند و جدایی تحقق نمی یافت، عرش نبود و فرش گسترده و ابر برداشته نمی شد، آتش نمی سوزاند، فنا و بقا گرفتن و عطا و اسرار دیگر نبود، انوار بر بناها نمی تافت و دریاهای آفرینش بر اطوار روان نمی شد .
اگر تو نبودی، من عبادت نمی شدم، یافته و دانسته، دعوت کننده و پاسخگوینده، خوانده و پاسخ گفته شکر و کفرگزارده پنهان و پیدا، مقدم و مؤخر نبودم و نهی و امر نمی کردم، آشکار و پنهان نمی ساختم خبر و توضیح نمی دادم و اشاره نمی کردم.
تو قطب فلک و معلم ملک در گرو محبسی و پادشاه مقام اقدسی. تو کیمیا و سیمای منی، تو اکسیر دل ها و حوض باغ غیب ها هستی. به تو ای بنده ای انسان / دگرگون می شود اعیان.
تو اراده می کنی تو اعتقاد می ورزی پروردگار تو از تو به تو نزدیک، معبود تو در برابر دیدگان تو است، دانسته هایت به تو باز می گردد، جز خود نمی شناسی و جز با خود نجوا نمی کنی.
شرح متن مناجات تشریف و تنزیه و تعریف و تنبیه
به نام خداوند بخشنده مهربان
اندام در اینجا به معنای جسم نیست. آن قدرت معنوی است که وارث کسب کرده و در مقام جدید به اسراری از قرآن دست یافته است و خدا به خاطر آفرینش او خود را تحسین کرده است.
زیرا او موجودی است که دارای ارکان سه گانه مساوی است یعنی انسان کامل است، روح او هم بزرگ و درخشان شده از این رو قابلیت شناختن حق را یافته است.
انجیر و زیتون علاوه آن که در بهشت وجود دارد در جهان مادی هم هست که مصرف آن در مراحلی از سلوک سبب می شود انسان اعمال عرفانی را بهتر درک و جذب می کند. زیرا که در آنها خواصی وجود دارد که فرد را قادر به کسب و درک انوار الهی می کند.
به لحاظ جسمی هم این دو میوه بسیار مفیدند. خوردن انجیر سبب می شود، تمام رسوبات روده ها و معده و امعاء و احشاء جدا شده و پاک شود. خاصیت زیتون آن است که اگر در رگ ها یک جریان چربی باشد و حرکت خون را کند کند، با مصرف زیتون، یا روغن خالص آن چربی اضافی خارج می شود. به علاوه سبب شادابی و ایجاد لطافت، در پوست است. زیتون شور این خاصیت را ندارد.
وارث پس از کشف اسرار فوق، ذوق و شوقی (پاره آتش) می یابد که او را به این مقام سوق می دهد. سپس در شعر خود می گوید که عنایت حق تعالی به شکل نسیمی شامل حال او می شود و خاطرنشان می سازد که او به کمک مصرف انجیر توانسته است از نظر جسمی هم آمادگی لازم را برای درک انوار الهی داشته باشد. در ابیات بعد نشستن در زیر درخت انجیر با شرایط خاص را برای رشد معنوی بیان می کند. شایان ذکر است، برخی درختان دارای اثرات معنوی بر سالکان هستند که فعلا مجال توضیح آن در اینجا نیست و شاید در جایی دیگر در باب آن گفته شود.
باید تذکر داد که هر سالکی برای رسیدن به کمال باید در نوع، کمیت و کیفیت غذای خود دقت کافی داشته باشد. اصل اساسی پاک بودن، حلال بودن، طبیعی بودن ، کهنه نبودن، سرد و یخ زده نبودن غذای پخته، کم خوردن و امتناع از خوردن غذاهای صنعتی، شیمیائی، کنسرو شده است. بسیاری از بیماری های موجود در جهان معاصر به ویژه سرطان ها، اختلالات در اندام ها و بیماری های جدید چون M.S پارکینسون و آلزایمر، علاوه بر آن که ریشه در کمبود مصرف غذاهای طبیعی (اعم از زمینی و دریائی) دارد، به دلیل عدم توجه به فعالیت روح و نفس و به تعبیر امروز افسردگی بروز می کند.
در ادامه از حضرت موسی (علیه السلام) یاد می کند، باید توجه داشت که آن حضرت مستقیم با خداوند ارتباط داشته و اگر در آن روز خاص از شنیدن صدا از خود بیخود شدند، و دچار رعب زیادی گردیدند به دلیل خواست حضرت موسی (علیه السلام) بوده که نتوانسته خود را در ظرف زمان و مکان بگنجاند، در بقیه موارد چون حالت وحی بوده، هیبت و عظمت خدا را درک نمی کرده و در پایان ارتباط حال عادی داشته است.
سالک گفت: آنچه در آن..... مقام جدیدی است که سالک از مقام وارث درک می کند. ایشان حس کرده که چون خداوند به او عنایت کرده، مردم هم باید این موضوع را بدانند که میان او و خدای قادر فاصله ای نیست، پس مردم هم باید او را تمجید کرده و احترام بگذارند.
تشریف و تنزیه از صفات حضرت باری تعالی است. سالک دریافته و تصور کرده که وارث به آن صفات بطور کامل نائل شده است. سالک مراقب، ممکن است صفاتی را در خود ملکه کند و آن را تجلی دهد، اما باید مدام به خود تذکر دهد که مغرور نشده و بیراهه نرود. ملکه شدن اسمی در انسان مجموع آثاری است که از اثر آن اسم در انسان بوجود می آید اما این درک هم، مطابق با اصل نمی باشد. از سوی دیگر بدیهی است که غیر از معصومین (علیه السلام) همه افراد قادر نیستند، بیش از چند صد اسم را در خود ملکه نمایند. فقط معصومین هستند که همه اسماء را در خود ملکه کرده اند. چون ظرف انسان عادی محدود است. لذا وقتی آن ظرف پر شود، اگر اسم دیگری در آن بریزند، باید برخی اسماء حذف شده و از حالت ملکه خارج می شوند. این خواست خداست که همه صفات و اسماء در انسان عادی جمع نشود، چون در این صورت از دنیا بریده و نمی تواند از آن بهره مناسب و معتدل را ببرد و این مرضی خداوند مهربان نیست، زیرا او جهان را برای استفاده و بهره برداری انسان آفریده و دوست دارد که آدمی از نعمت های الهی بهره و لذت برده و خدای را شکر کند. اما اگر چنین نکند، به جسم و نفس خود ظلم کرده و موجب گناه خواهد شد.
گفت بنده ام..... منظور آن است که وارث به دلیل شناخت مقام بندگی و عظمت خداوند، قادر به شکر و سپاس گزاری است. او توانسته است امانت الهی را به خوبی نگهداری کرده، لذا مفاد پیمان اولیه مبنی بر پاک نگهداشتن روح، انجام دستورات و ایفای نقش بندگی را رعایت کرده است. هنگامی که انسان کامل توانست از عهده این امور برآید، خداوند تبارک و تعالی به روح او قدرت می بخشد، آن را توسعه داده و نورانی می کند. روح و نفس انسان های عادی در درون بدن نزدیک به یکدیگر است و گویی فاصله ای میان آنها نیست، اگر کسی دارای چشم لاهوتی باشد یا این چشم توسط عارفی برای لحظاتی گشوده شود و قادر به دیدن نفس گردد. نفس را چون لایه ای جیوه مانند خواهد دید. این لایه در افراد دنیاطلب، سخت و کدر می باشد، در افراد مؤمن و الهی روشن و شفاف و سیال به رنگ جیوه یا خاکستری است. نفس با اعمال بد انسان کدر می شود، هر کار بد کدورتی را روی آن ایجاد می کند، سپس این لایه به درون روح می رود، روح نیز شبیه نفس در تمام بدن کشیده شده است. اما رنگ آن سفید مایل به زرد است. هنگامی که انسان رو به کمال معنوی می گذارد، نفس شفاف تر شده و اثر خود را بر روی روح خواهد نهاد. پس از آن روح شفاف شده و چنان روشن می شود که به تدریج از خود انواری را ساطع می کند. این انوار همان است که از سوی خداوند نازل شده، یا از طریق اعمال عبادی، چون خواندن قرآن، اذکار و نماز، داشتن اعمال نیک، افکار خوب، یا دعای خیر دیگران به روح اضافه می شود. هر چه این اعمال ادامه یابد، روح بزرگ تر و نورانی تر شده و آرام آرام در یک جا متمرکز می شود. در انسان کامل، روح شبیه یک گوی نورانی است که انرژی و نور زیادی دارد. به همین جهت افرادی که دارای روح پاک و قوی هستند، گویی در صورتشان نور معنویت وجود دارد که مردم ناخودآگاه به آن پی برده، آن را حس می کنند. هنگامی که روح فردی چنین حالتی را می یابد او قادر خواهد بود افراد دیگر را سیر داده، یا خود سیر کند. از این نیرو می توان در جهت درمان، اجابت دعا و سایر امور، چون تصرف مادی و معنوی بهره برداری کرد.
در اینجا وقتی به وارث گفته می شود تو درازا و پهنای من در زمین هستی، به معنای آن است که او دارای روحی بزرگ و عظیم شده است که می تواند در کره زمین و حتی هستی امتداد داشته باشد. زیرا انرژی معنوی آن زیاد است. به همین جهت می تواند در یک لحظه به جاهای مختلف در هستی رفته، فعالیت مورد نظر را داشته باشد.
وارث به دلیل آن که انسان کامل است، در میان دو دنیا می ایستد او چون شاهین ترازوست که می تواند به کمک نیروی خدادادی در همه هستی سیر کند و همه انسان ها را از ابتدا تا انتها ببیند بر نفس آنها وارد شود، آنان را به خوبی بشناسد.
تو آئینه،...... منظور آن است که انسان کامل به دلیل ملکه کردن اسماء و صفات الهی، در واقع تجلی دهنده صفات خداوند در زمین است. او برای مردم از دین و خدا می گوید و درباره آن توضیح می دهد و آنان را به سوی اصول و معارف دینی دعوت می کند. برای این کار او قادر است در نفس افراد وارد شده، با تمام ارواح و انسان ها مرتبط باشد. زیرا او خلیفه خداوند در زمین است، لذا زمان و مکان، دایره هستی، عالم معنا، جهنم و بهشت. افلاک و ستارگان را می بیند و به آنها وقوف دارد. پس اغراق نخواهد بود اگر گفته شود، او آیینه خداست. زیرا که تجلی دهنده اسماء و صفات و قدرت الهی است. لذا اشرف مخلوقات تلقی شده و مقصود خداوند از خلقت تمام هستی در او تجلی می کند. او آیت و نشانه ای از خداوند، در زمین و آسمان و عرش و کبریای حضرت حق است.
وارث گردآمده جمع و فرق است. یعنی اشتراکاتی با تمام انسان ها دارد. دارای روح و نفس و جسم و عقل است. اما تفاوت هم دارد، زیرا که اسماء و صفات و قدرت الهی را هم با خود دارد.
تو مظهر..... یعنی وارث می تواند از خداوند و آفریده اش درک درستی داشته باشد و آن را به مردم دیگر هم بیان کند. این درک مربوط به همه چیز از آسمان و زمین است. چون علم او روشن و متکی بر علم خداوند است. پس محل تجلی و مظهر آن قلمداد می شود.
تو دره بیضاء..... وارث دارای نوری است که خداوند به او داده، لذا در میان موجودات می درخشد.
زیر جد خضراء..... وارث به همه امور مادی و آنچه که مربوط به عالم معناست، آگاه است.
به تو ظاهر..... خداوند به وارث عنایت خاص دارد. خود را به او نزدیک تر می کند تا آنچه را که قصد دارد به مردم بنمایاند، از طریق او نشان دهد.
چه پاکی تو..... خداوند فرمانروایی معنوی و اصلی را به او تفویض کرده، تا به وسیله آن بر مردم مسلط شده، حتی در فکر و خواب های آنان دخالت نماید، خداوند به خلق چنین موجودی مباهات کرده و خود و آن بنده اش را ستایش می کند و تبارک الله احسن الخالقین می گوید.
تو سر آب..... هریک از آفریده های حضرت خداوند حامل و حاوی اسرار و عجایب بسیاری است. مثل آب که حیات همه موجودات به آن وابسته است، ستارگان و یا همه عناصر آنها، اما وارث از همه آنها عجیب تر و اسرارآمیزتر است. پس اگر آب حیات بخش همه موجودات است و سر تلقی می شود وارث دین محمدی از آن هم مؤثرتر بوده و خود سر بزرگتری به حساب می آید.
تو بهشت عارفان..... عارفان که دارای چشم لاهوتی هستند و وارث را می بینند، او را دلیل راه خود می یابند و می کوشند خود را به او رسانند. زیرا تمام صفات الهی در او متجلی است پس تبعیت و بهره برداری از انوار دانش او می تواند سبب پیشرفت آنان به سوی هدف باشد.
تو مروارید..... وارث چون گوهری بی نظیر، مجموعه ای از وصف هاست و یا محل تلاقی تمام اوصاف الهی است. بزرگان به او و دوستی اش افتخار می کنند. وارث حامل راز اساسی در بخشایش و رحمت الهی نسبت به بندگان خویش است. او مرکز اصلی ارتباط و شناخت از بندگان است.
خوشا سری..... منظور آن حالات و رازهایی است که خداوند به او بخشیده و به کمک آنها وارث به ستایش خدا می پردازد.
آنچه در ورای حد..... در زمانی که وارث ظهور می کند. هنوز برخی اسرار بر او پوشیده است،، اما حوادث و رویدادها در حال و آینده به نوعی است که به تدریج او را به بالاترین حد و درجه کمال می رساند.
شهادتگاه مطلع..... جایگاهی است که وارث اعتراف می کند که از کجا آمده است، به کجا خواهد رفت و اعتراف می کند که خداوند او را آفریده است و او بنده خداست و باید با جان و دل و در نهایت صدق اطاعت و عبادت خدا کند.
محل ارفع..... جایگاه والایی در جهان باقی است که وارث را بدان نعمت برخوردار می کنند.
بنده ام...... منظور از محل تشریف دنیاست، به عبارت دیگر کل موجودات و آفریده های خداوند، تحت کنترل اوست و او بر نحوه فعالیت و زندگیشان نظارت دارد و با اذن خدا قادر به دخل و تصرف در آنهاست.
تو باغ شکوفه ها..... تمام چیزهایی که خداوند آفریده همه پائین تر از مقام وارث هستند، به عبارت دیگر گل سرسبد موجودات خداوند است.
اگر تو نبودی..... اگر وارثان نبودند، جهان به این صورت خلق نمی شد: البته منظور همه پیامبران و بزرگان دینی است. منظور از مقامات وجود بزرگان، مشهد، حالات و صفاتی است که خدا به آنها عنایت کرده است.
شهود و شاهد به وجود..... شهود انسان معمولی هستند. شاهد وارثان هستند، معالم و محامد آفریده های خداست.
لاهوت و ناسوت..... منظور دنیای مادی و معنوی است. همه به هم وابسته و مرتبط هستند. لاهوت با ناسوت معنا دارد و عکس آن هم صادق است. در اینجا اشاره به خلق زوج در خلقت شده است که هر زوجی در کنار هم معنا یافته و بدون هم بی معنی می شوند.
موجودات..... به خاطر وارثان آفریده می شوند.
اگر وارث نبود: مفاهیم اساسی در زندگی بشر وجود نداشت به عنوان مثال:
سلوک و سفر- رسیدن به سیر معنوی برای بشر امکان نداشت و تلاش برای درک فضایل نمی شد.
عین و اثر..... عین موجودات است که می خواهند درک از خدا (اثر) داشته باشند.
وصول و انصراف- رسیدن به خدا (وصول) دارای لذت معنوی است انصراف کافر شدن و قطع رابطه است.
کشف و اشراف- جستجو کردن برای شناخت خداست، اشراف تسلطیافتن و مشرف بودن بر جزئیات است.
مکان و تمکین- راهی است که سرانجام انسان کامل را به کمال می رساند، تمکین محل استقرار است .
حال و تلوین- آنچه را که انسان در سیر به مقامات معنوی حس می کند، حال می گویند، تلوین احساس تنوع و رنگارنگی برای رسیدن به حال است.
ذوق و شرب- حالات عرفانی است که قبلا به آن اشاره شده است.
فنای نفس و نفس- انسان باید نفس را در حد مرگ کنترل نماید، تا تبدیل به نفس منزه گردد.
هیبت و انس- انسان در طی طریق و دیدن آفریده ها به نوعی تحیر می رسد. بعد از آن آرامش می یابد.
نفس و قبس- نفس جان خداداده به انسان است، تا بتواند جسم را حرکت داده به سوی خدا ببرد. قبس حالتی است که می تواند انسان را به شناخت عالی از خدا برساند، تا به عشق برسد.
فرس و جرس- مرحله پائین تر از سیر فرس است ولی جرس مراحل نهایی است.
جناح و رفرف- در مسیری که انسان طی طریق می کند، گاه برای شناخت همه چیز را تجربه می کند. این جناح است. رفرف- عالی ترین مقام و مرتبه کلی است که در عالم معناست و مخصوص بزرگان از جمله وارث است.
ریاح و موقف- ریاح به معنی تجزیه کردن امور دنیوی به اجزاء آن است که منظور دیدن یا درک ظاهری صورت می گیرد. پس از آن شناخت کلی و بالاتری بدست می آید.
موقف- آگاهی یافتن به منتهی درجه می باشد که حاصل جمع شناخت های ظاهری و عادی است.
معراج و انزعاج- حالتی روحانی است که ابتدا به شکل نماز است بعد روح تا مقداری که خدا بخواهد بالا می رود. سیر و بالا رفتن روح به سمت مقامات بالاتر معراج است. انزعاج کمال معراج است.
تجلی و تخلی- در تجلی انسان به وجود فیزیکی و ظاهری توجه می کند. تخلی آن است که خود را نبیند.
وجود و وجود- موجود، موجودات و ظاهر هر موجودی است. موجود اصل وجود را یافتن و اشتراک در موجودات است.
حمد و محمود- مؤمن با نماز و حمد جلو می رود تا آن که به درک و ستایش محمود (خدا) برسد.
تدانی و ترقی- تدانی چیزی الهی است که انسان برای شناخت بهتر، آن را در مقابل خود آورده و تحلیل می کند. ترقی نهایت درجه تدانی است.
هین و لین- روحی که انسان در خود دارد مانند نوعی انرژی در بدن است و مایه سهولت در حیات و حرکت است. اگر روح نبود، انسان حیوانی خشن یا موجودی بی شعور بود. با درک این موضوع انسان به نوعی لطافت در خدا می رسد که به سادگی قادر به درک می شود.
غین و رین- دنیا دارای بنیادهای بسیار محکم و استوار است. اگر در خلقت حتی یک گل دقت شود، معلوم می شود، بنیاد خلق آن چقدر قوی و محکم است. از اینجا می توان به کمال و قدرت خدا پی برد.
فتق و رتق- انسان به دنبال سؤال خود مسأله را مرتب کرده نظم داده سپس موضوع را دنبال می کند. بعد درمی یابد که همه آنها از سوی خداست.
جمع و فرق- انسان از طی طریق مجموعه عواملی که شناسایی می کند. به ناتوانی و عجز خود واقف شده به فرق خود با خدای واحد پی می برد.
ختم و ختام- انسان ابتدا با پیگیری موضوعات است که قدرت ادراک یافته و کم و کیف موضوع را در پایان بطور کامل می فهمد. مثلا وقتی خورشیدپرست، جریان کار خورشید را پیگیری می کند، متوجه می شود، خورشید خدا نیست، مخلوقی است که خالقی دارد.
وحی و کلام- وحی از سوی خداست. که در کتاب خدا بیان می شود، انسان با دیدن کلمات قرآن پی به خدا می برد، پس کلام به وحی و وحی به کلام منجر می شود.
درخشش و برق- برخی چیزها که دارای درخشش است. انسان را به سوی خود جذب می کند اما در بلافاصله معلوم می شود که او دائمی نیست، پس به سوی نور دائم می رود که برق است.
حق و خلق- آنچه خدا خلق کرده است، انسان از طریق آن به خالق می رسد که حق است.
فریاد و اسماع- انسان از طریق صدا می شنود، حتی صدای خود را می شناسد، از طریق توجه به صدای خود به خدا پی می برد.
لذت و استماع- انسان با گوش خود انواع صداها را می شنود، صداهای خوب برای او لذت بخش است. از آنجا به خالق اصوات خوب پی می برد.
سلخ و انخلاع- تکه تکه کردن جان، آفرینش، تا به جایی رسد که دیگر چیزی را نبیند
صدق و یقین- چیزهایی را دیده و قبول کرده با آن به یقین می رسد.
خفی و مبین- از پنهان به آشکار می رسد.
مشکات و نور- مشکلات چراغ است و فنا شدنی است مثل ستاره، اما نور و منشأ آن باقی است.
خداوند در واقع مجموعه ای از جفت ها را در جهان آفریده است که به اشکال مختلف دارای معنا هستند و اینها برای ایجاد درک صحیح از امور انسان و همه آنها را بخاطر وارثان آفریده است. اما این کتاب در وصف یکی از وارثان دین محمدی صلی الله علیه و آله و سلم است.
اگر تو نبودی..... اگر وارث نبود، امکان عبادت خداوند نبود، یا حداقل خیلی کم بود.
تو قطب فلک..... در افلاک ستاره ای است که محل استقرار بزرگان دینی و وارثان است و سالک به آن تشبیه شده است.
معلم ملک..... انسان کامل با تسلطی که بر هستی دارد. کارهای شایسته ای انجام می دهد، لذا مورد توجه ملائک است و ملائک به دلیل احترامی که برای او قائل هستند، او را معلم خود می دانند.
پادشاه مقام القدس- خداوند او را به جانشینی خود در زمین برگزیده است.
کیمیا- علم تبدیل اجسام به طلاست، یعنی وارثان قادر به تغییر امور برای مردم هستند.
سیمیا- علم تصرف در اذهان و عقول و انفاس است. به طوری که خواست و مشیت الهی است.
دانسته هایت به تو..... خداوند علومی را در اختیار وارث قرار داده است که هر چند او در زمین و برای مردم یا در جهان باقی برای ارواح به کار می گیرد، اما ثواب و سود آن به وارث می رسد و برای او ثبت و محاسبه می گردد.
هر چند وارث مورد نظر (و در کل وارثین دین محمدی صلی الله علیه و آله و سلم) در زمین زندگی کرده و دارای قدرت بسیاری هستند، اما آنان به دلیل ویژگی هایی که دارند، ناچارند زندگی را به تنهایی سپری کنند، به طوری که برخلاف انسان های دیگر، دوستی که یار خاطر آنان باشد و با آنان درد دل کنند را ندارند. آنان خود در طول مأموریت می دانند، تنها خواهند ماند، علاقه ای به زندگی در زمین ندارند. اما از آنجا که آنها تنها واسطه خداوند با مردم در زمین هستند، لذا راضی به رضای حق بوده و به کار خود ادامه خواهند داد.

مناجات منت

متن کتاب :
بنده ام! پرده ها را برای تو پاره کردم، امری شگفت را برای تو روشن ساختم تا برای قوم خود قرآن (کتاب) آوردی گفتند: جادوگر و دروغگوست غافر / 24)
بنده ام! اسرار اخلاق را به تو بخشیدم، کلید نام خلاق خود را به تو دادم، کافران گفتند: این نیست مگر سخنی ساختگی (38 / 7) .
بنده ام! مالکیت سر نون را از کن فیکون (بقره / 117) ، به تو بخشیدم، گفتند: جادوگر و دیوانه است.
بنده ام! اسرار کوثر را بر ایشان آوردی، گفتند: این نیست مگر جادویی که می رسد (المدثر / 24)
بنده ام! قافیه های زمام خود را به تو بخشیدند؛ معانی، شناخت و شخصیت خود را به تو دادند در گروه سراینده و نویسنده، پیشتاز و روان بودی، گفتند: این رسول نیست بلکه شاعر است.
بنده ام! از نور مبین برایشان کشف کردی، به علم الیقین آگاهشان ساختی، گفتند: آن در کتاب پیشینیان بود (شعرا / 196، با کمی اختلاف)
بنده ام! تو را در آستان الهیت باز و شاخص کردم و راز کیفیت و ماهیت محو کردم، اگر خواستم کسی را بر آن آگه کنم، تو را آگاه کردم؛ یا اگر کسی را بر آن برپای دارم، تو را به پا داشتم؛ وجود غیر صحیح نیست، چگونه یادش کنم، یا کیست که بدو نهی و امر کنم؟
بنده ام! تو را آگاه کردم که عرش سایه تو و باران تند اسرار نم نم باران تو است، تو عرش مجید و بی نیاز و ستوده یی، گمان گمان داران به باران ریزان رحمت تو چیست؟ و کیست که جای والای تو را بگیرد؟
تو را به اسماء تأیید کردم و به آسمان بالا بردم، تو را از رفرف ها گذراندم و بر هر مقامی و موقفی آگاهت ساختم، تو در آنها سرور بلندمرتبه و چشمه گوارا و شیرین و برنده و گویا و جلابخش بودی.
و هر کس پیشوایی تو را در این راه ادعا کند، تو به راستی سر او هستی و او کسی است که به دوستی و راستی وقارش بخشیدم و او مرده ریگ نیکویی است.
ارزش تو بالاتر از امامت است، چون آن بستگی به کسی دارد که به پس و پیش خود بنگرد، جهات جای فزونی و کاستی و سود و زیان است، تو از آنها پاک و پادشاه و مالکی.
آنگاه در قاب قوسین به تو تجلی نمودم، اثر و عین را در آنجا از تو محو کردم و دو پشته را از تو نابود ساختم تا از چشم برای تو جز مردمکش نماند و تو را مردمک چشم موجودات کردم، یگانگی نظم یافت، فرع به اصل پیوست، کارها یکی شد، پوست ها رفت، کمال وجود ظاهر شد و دیدی که عابد و معبود یکی است.
بنده ام! همه نعمت ها در برابر تو و عصاره توحید در چشمان تو است، قسم به عزتم که تو در پستی و شکست و فرود و شب تاریک و گردآلود نبودی، قرار، به تو قرار، نداشت، روز بر تو روشن نمی شد، از سپاه تو خواستم که به حضرت ای مردم یثرب! مقامی برای شما نیست بازگردید (احزاب / 13) ، بشتابند.
ماه کامل را در شب تاریک و سرزمین پنهان تو روشن کردم، پوسته تاریک آن شکافت، تاریکی جامه آن نابود گشت، قطعه بلوری شد که در پوسته نازکی از نور دامن می کشید؛ آنگاه تو را بر سایه یی از ابر بر درخت خشکی که گرد و غبار تاریک آن را ناپاک کرده بود، آوردم، بر دشت ها و کوه ها باراندم، رویه خشک دشت، از سبزی و طراوت عمامه بر سر نهاد و آنچه در درون داشت ظاهر ساخت.
آن مقامات را بر تو نمودم و آستان ها را به قدوم تو جلا دادم، در هر آستانی چادری برپا کردم و در آن از یاد زیبا بساطی گستردم.
پیوسته تو را از این نسبت ها بالا کشیدم و تو را به وجد مسبب از سبب پنهان داشتم و به تو گفتم: من مرید، مبدی و معیدم، به آنها تو را آگاهاندم که از آنچه بدان رسیدی، بازگردی، به مقامی که از آن دور افتاده یی بپیوندی، به بازگشتی مترقی نه بازگشتی که از جدایی رخ دهد.
شرح مناجات منت
در اینجا هم متن بدون ذکر نام خداوند و درود بر پیامبر و خاندان ایشان است. در شرح متن باید توجه کرد، که خطاب پیش از آن که به وارث باشد، مربوط به حضرت پیامبر ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قرآن را برای مردم آورد. هر چند عده ای آن بزرگوار را جادوگر و دروغگو دانستند. ایشان مظهر اخلاق الهی بودند و خداوند اسرار زیادی را برایشان فاش کرده بود و آن حضرت این اسرار را حفظ کرده، اما در موقع مقتضی از آن بهره می بردند، کوثر چشمه ای در بهشت است که دارای خواص بسیاری است. سوره مبارکه کوثر هم خاصیت پاک کنندگی صفا داشته و جسم و روح را پاک کرده و صیقل می دهد. خواندن این سوره با اعداد خاص، اثرات متعدد و گوناگونی دارد.
بنده ام، قافیه ها..... یکی از نعمت های بزرگ الهی استفاده از زبان برای ایجاد ارتباط و انتقال مفاهیم است. در بحث ارتباط معنوی، ابتدا خداوند سخن گفته، سپس انسان به تدریج اسماء و کلمات را آموخته و به کار برده است. زبان به جهت موقعیت مکانی و آب و هوا و جوامع تغییر کرده است، اما در اساس کار همه انسان ها یک چیز می گویند. لذا کاربرد اسماء الهی در هر زبانی مؤثر است. زیرا کلمه و زبان امری جسمی و مادی است. لذا اگر انسان به هر زبانی بگوید و یا حتی در دل خود سخن گوید یا آن که لال باشد، می تواند باز با پروردگار جهان ارتباط برقرار کند اما بهر حال کلام هم از سوی خداست، پس می تواند در شکل خالص و مؤثر خود بیان شود. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با آن که امی بودند اما قرآن را از سوی خداوند برای مردم آوردند که در نوع خود بی نظیر است. هر سوره آن اثرات خاصی دارد و هر آیه دارای تأثیرات گوناگون مادی و معنوی است. این خواص که جزء اسرار است، در اختیار کاملان و عارفان و اصل قرار می گیرد و خود نشانی از اعجاز آیات الهی است. از خدا می خواهیم، قلوب مسلمانان را برای قرائت و درک و فهم مداوم این کتاب مقدس و عزیز و معجزه آماده و بازفرماید، آمین.
بنده ام از نور مبین..... این جمله حکایت از اشرف مخلوقات بودن انسان دارد که به ویژه در رابطه با قرآن تفسیر می شود. قرآن دارای نوری است که برای مؤمنان سودمند و برای ظالمین زیان آور است و هر چه سالک در راه ایمان استوارتر باشد، بهتر می تواند آیات آن را مس و لمس نماید و به این طریق بیشتر در جان هدایت و صراط حمید افتاده از گمراهی نجات یابد. به این ترتیب تمام انسان ها با توسل به قرآن می توانند خود را به مقامی برسانند که به آستانه حضرت حق شرف وصول یافته و به این دلیل بر همه موجودات و مخلوقات برتری یابند. قرآن برای همه انسان ها اثر دارد. مثلا هر کس روزانه چند دقیقه با وضو و آرامش آن را در سینه بفشارد به آرامش محسوسی خواهد رسید.
بنده ام! تو را آگاه کردم..... خداوند به انسان کامل یا وارث یادآوری می کند که همه چیز را در هستی برای او آفریده است و انسان می تواند با استفاده درست از آنها به مقامی برسد که بر اسرار الهی واقف شده و در مقام بندگی، به شرف قرب دست یابد. به گونه ای که هیچ کس دیگری شایستگی چنین مقامی را نداشته باشد. این انسان می تواند اسماء و صفات الهی را بشناسد، بیاموزد، و آنها را در خود ملکه نماید. با این کار می تواند از زمین عروج کرده، وارد آسمان های چندگانه معنوی گردد و سرانجام در مراحل نهایی تکامل در بهشت اعلی در مقامی شایسته (رفرف) مستقر شود. عالی ترین این مقامات مختص حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. که بهترین بندگان اوست و دعا می کنیم از ما راضی باشد.
جناب محی الدین در اینجا به مقام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اشاره می کند، و اذعان دارد که اگر هر کسی از سوی پیامبر گرامی مورد تأیید قرار گرفت و به عنوان پیشوای مردم به درستی عمل کرد، می تواند صاحب اسرار الهی و نبوی گردد و در کار خود بر اساس ولایت و عدل و زهد وارث نیکوکاران شود. این گروه افراد خاصی هستند که با زحمت و تلاش خود را به مقام بالا می رسانند، پیامبر و امام نیستند، اما صاحب مقام معنوی می شوند، از جمله آنان در ایان صدر اسلام می توان به جناب سلمان فارسی، جناب بلال حبشی یا جناب لقمان اشاره کرد.
آنگاه در قاب قوسین...... مرحله ای عالی است که انسان بعد از طی مراحل، چشم لاهوتی اش باز می شود و قادر به درک و دیدن چیزهایی می شود که برای بشر عادی امکان پذیر نیست، محوکردن معنای عکس است. یعنی آن اموری که اساسا قابل رؤیت نیست، در هنگامی که فنا رخ می دهد و ناخالصی ها از میان می رود قابل دیدن می شود. منظور از مردمک جسمانی نیست، بصیرت است تا از آن طریق علم لدنی را یافته و سپس مردم را کمک کند تا آنها بتوانند به معارف و علوم دینی و الهی نزدیک شوند.
دو پشته..... منظور جسم و نفس است.
تا از چشم تو..... منظور چشم لاهوتی است که برای عارفان در دنیا هم باز می شود، پاک شدن روح به شکل کامل است. چشم برای استفاده نفس در جهان مادی بوجود آمده است، وقتی انسان از دنیا می رود. جسم و نفس هم از بین می رود. جسم و نفس مخصوص دنیای مادی است و محدود بوده و فقط در اینجا کارآیی دارد، بعد از مرگ روح وارد جهان نامحدود و غیر مادی می شود. در آنجا دیگر چشم مادی وجود ندارد و به علاوه بی فایده می شود. پس با چشم لاهوتی وضع تغییر می کند، می توان در هر آن در همه جا بود و همه چیز را دید. اگر روحی به کمال رسیده باشد، می تواند چنین قدرتی را داشته باشد. اما ارواح افراد بد و یا عادی چنین توانی را ندارند. بازگشت ارواح به این جهان هم مربوط به اجازه خداوند و میزان توان معنوی آنهاست. جنیان هم چنین قدرتی را پس از مرگ ندارند. آنان که از سوی خداوند دارای قدرت معنوی هستند، قادرند ارواح را از مکان خود، خواه در جهنم، خواه در بهشت، خلع کرده، با آنان گفتگو کرده و رابطه برقرار کنند. انسان پس از مرگ و محاسبه اعمال بلافاصله تعیین محل می شود، محل او بر اساس اعمال، جهنم یا بهشت خواهد بود.
پوست ها رفت..... یعنی در این مرحله سالک می تواند جسم را که محدود کننده است بشکافد و آن را کنار بگذارد. هر چند سالک می توانست در ایام حیات از این دنیا گاهی سیر کرده و در آن سو مکاشفه ای نماید. اما این جهان هم چنان بر خواست او حاکم بوده و سنگینی می کرد. تنها زمانی قادر به دیدن بود که خداوند اجازه می داد حتی اگر چنین کاری در جهت شناخت هر چه بیشتر خداوند بود. اما هنگامی که پوسته های مادی از دور روح کنده می شود، آرام آرام قدرت دیدن و درک معنوی هم زیادتر خواهد شد و روح انسان به طرف مقر و جایگاه اصلی خود خواهد رفت.
عصاره توحید در..... توان شناخت خدا به توحید و یگانگی مراد است یعنی اگر چشم انسان باز شد دنیایش عوض می شود. برای بازکردن چشم از طریق جسم هم می توان کار کرد، عرفای قدیم این روش را نمی دانستند. تمرین اول آن است که انسان در آینه به چشم خود خیره شود.
تو در پستی و شکست..... به این دنیا و اتفاقات افتاده در آن نباید توجه کرد. در این صورت سالک بر اساس خواست و رضایت حق عمل کرده است. هر چند آنچه که برای رسیدن به تکامل و شناخت خدا لازم است، در ابتدا وجود نداشته است. اما خداوند عنایت کرده، وسایلی فراهم کرد، تا همچون یثرب، پیامبر گرامی بتواند در جهت مأموریت خود موفق شود و با نور خود تاریکی های جهل را روشن ساخته و حق را نمایان و شفاف سازد. وقتی حق جلوه گر می شود، روح انسان نیز حساس شده و با فاصله گرفتن از جسم و دنیا، به سوی عالم معنا می شتابد. اگر انسان توان پرورش خود را نداشته باشد، چون درخت خشک و بی ثمری می شود که به دنیای مادی سخت وابسته است. پس ضروری است که ابری باران زا، سبب ریزش باران رحمت شود، تا آن درخت سیر شده و مایه برکت گردد و برکت او به دیگران هم برسد و خداوند در رابطه با وارث چنین عنایت خواهد کرد.
هرکه نیازمند سیر و سلوک در راه تکامل معنوی است، ابتدا شناختی از آن مراحل می یابد، سپس حرکت کرده و مدتی در هر مرحله می ماند، تا آن که آماده حرکت به مقصد بعدی گردد. این حرکت تدریجی و گاه بسیار کند است. زیرا سالک باید ضمن تربیت خود، آماده گرفتن رازها و استفاده مناسب از هریک از اسرار گردد. تا سرانجام به مقصد نهایی خود که همان بهشت است بازگردد.
قسم به عزتم..... ممکن است انسان در دوران جوانی مرتکب برخی گناهان کوچک و بزرگ شود، اما باید توبه کند و به راه راست گرایش یابد. در غیر این صورت دیگر امکان اصلاح نمی یابد. این نکته در مورد وارث هم مصداق دارد.
قرار به تو قرار نداشت..... انسان هنگامی که به سوی خدا می رود، در مرحله ای نسبتا طولانی دچار شوق و ذوق و اضطراب است. مدام احساس ناآرامی و بی قراری می کند، به طوری که گاه بسیار عصبانی می شود. اما اگر صبور باشد و ادامه راه دهد. سرانجام به آرامش و قرار می رسد. وارث در طی طریق خود، هدف خویش را رسیدن به خداوند می داند، لذا در هیچ مرحله ای آرام و قرار ندارد و این بی قراری، نشانه ای از عشق او به خداوند است.
سپاه تو..... منظور مجموعه عواملی است که وارث را به مرحله رشد و تکامل می رساند، عقل، نفس، جسم، روح، آب حیات، هاله دور، درخت عمل و جسم، که هریک در مراحلی از سلوک به دست آمده و فرد را روحانی می کند و از نفس و تمناهای آن دور می سازد. همه عوامل فوق در انسان عادی وجود ندارد، بلکه فقط در برخی از آنها مشترک است.
مردم یثرب..... منظور اهالی مدینه نیست، بلکه منظور تأثیری است که وارث بر کل جهان می نهد، تا مردم را به سوی خدا دعوت کند و از مسایل شهوانی و مادی برحذر دارد.
ماه کامل..... کاری که وارث دین محمدی صلی الله علیه و آله و سلم در جهان می کند، شبیه کاری است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در جهان نموده اند، برای وارث هم بسیاری از مجهولات گشوده شده و او را به علوم گوناگون آشنا می کنند.
تاریکی..... منظور انواری است که در بزرگان دینی و عارف هست. آنان به این نور به تدریج سبب رفع تاریکی بی دینی در جامعه و جهان می شوند. زیرا خود شبیه قطعه بلور شفافی هستند که در جهان هستند. روح آنان پاک و درخشان است.
آنگاه تو را سایه ای...... منظور این است که وارث دین محمدی صلی الله علیه و آله و سلم را بعد از بدنیا آمدن در جهانی وارد می کنند که پر از آلودگی و ناپاکی است. او هم زندگی خود را در میان این مردم شروع می کند. به تدریج رشد می یابد، تا آن که به او اعلان می شود چه وظیفه ای دارد. درخت همان دنیاست. آنگاه خداوند به ایشان عنایت می کند، که استقامت ورزد، گاهی هم سختی جهان را برای او تا احدی کم می کند. تا وارث دین محمدی صلی الله علیه و آله و سلم مردم را به سوی خداوند دعوت نماید.
آنگاه مقامات را بر تو نمودم..... خداوند به خاطر وجود وارث، دنیا را به شکل دیگری به چشم او نشان می دهد. منظور از آستان سرزمین ها و مردم است که به واسطه وجود وارث جلا یافته و زیبا می شوند. یاد زیبا، فکری است که مردم از خدا می یابند و وارث آنها را کمک خواهد کرد تا به آن دست یابند و نسبت به دین و خداوند، اندیشه ای صحیح و اصولی و زیبا کسب کنند.
پیوسته تو را از این نسبت ها...... خداوند وارث را در هر مرحله ای بالا برده و جایگاه خوبی به او نشان می دهد اما اصل وجود خدا و ذات مقدس ایشان برای او هم پنهانی است.
به تو گفتم..... برخی صفات خداوند را به وارث یادآوری کرده اند. هنگامی که او مجددا به زمین بازمی گردد، خداوند برخی تغییرات را در میان مردم بوجود می آورد، سپس وارث از طریق سیر، به مفاهیم و موقعیت هایی آگاهی می یابد که با دیدن آن مجددا به دنیا بی علاقه می شود. باز قصد عالم بالا می کند. اما ضروری است او در جهان مانده و به فرامین خدا توجه و آنها را اجرا نماید. تا آن که در زمان مقرر از دنیا برود. وارثان بعد از ترک دنیا در محل خاصی می مانند و مجددا بازمی گردند تا سرانجام خداوند عنایت فرماید و ظهور آن منجی بزرگ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را اجازه فرماید. وارثان در کنار آن حضرت به انجام وظیفه خواهند پرداخت.