فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

آیات مناجات رکن معالم و محامد امام ابوحامد غزالی

متن کتاب :
گفتم: به خدا سوگند آهنین دیده دل و از نیزه برنده زبان پرسیدی.
ترجمان گفت: درباره فاتحه الکتاب چه می گویی؟ گفتم: خداوند آن را میان خود و بنده اش به دو نیمه تقسیم کرد، تا در جهان هستی دو خدائی درست نیاید.
گفت: در آن چه چیزهایی از اشارت و رموز و درر هست؟
گفتم: یاقوت سرخ و زرد و عنبر سفید و سیاه و عود خوش و سبز و گلگون، ای ترجمان! ام الکتاب را نسبتی نیست بلکه آن پیشوای آشکار برای جهانیان است گروهی از مردم امام را می شناسند از وی پیروی کرده و او را بالا می برند و گروهی او را نمی شناسند، پائین آورده رهایش می کنند، فاتحه الکتاب ریشه ثابتی است که شاخه آن در آسمان است و میوه اش در هر زمان، به اجازه پروردگارش داده می شود (ابراهیم / 24 و 25) ، با اینکه از آب بی نیاز است. آن را مثانی گویند با توجه به مبانی و فاتحه گویند با توجه به راه روشن و ام القرآن گویند با توجه به کسی که خوی قرآنی گیرد.
سالک گفت: ترجمان، پیوسته از جواهر و درر قرآن، سوره سوره تا آخر آن از من می پرسید.
سالک گفت: وقتی سئوال ترجمان از جواهر و درر فرقان کامل شد بساط مناظره را برچید و باب محاضره را بست و در خواسته من متجلی شد و گفت: به دلخواه آمدی، تو کیمیایی و دلاور و جوانمرد و زیرکی، بر اسبی سواری که نمی لغزد و با شمشیری می زنی که می برد و کند نمی شود، این لوح در برابر تو است بخوان آنچه بر تو وحی شده است.
شرح آیات مناجات
اصل شرح متن آیات مناجات و در این کتاب نیامده است. امام ابوحامد در نزد حق تعالی بسیار تضرع کرده است، تا چیزی به او بیاموزد، تا راحت تر و عمیق تر به سوی خدا برود و خداوند به ایشان آیات مناجات خاص او را تعلیم داده و ایشان از طریق قرائت این آیات به حله و حالات معنوی و عرفانی می رسیده است. و این مخصوص خود ابوحامد بوده است. معلوم می شود که هر فردی می تواند با تلاش خود به خداوند نزدیک شود و خداوند به ندای او پاسخ بدهد. در مورد جناب محی الدین، ایشان از طریق خواندن قرآن و تمرکز روی آن، به حال خاص می رسیده اند، از آنجا که متن آیات مناجات امام ابوحامد مخصوص ایشان بوده است، و آنها را با حالتی خاص خوانده و قادر به سیر می شده اند، لذا، محی الدین این متن را بیان نکرده است، اما اشاره ای به مقام ایشان کرده است.
گفتم: به خدا..... منظور قرآن و عترت است. شمشیر نشانه درک از خدا و نیزه شیوایی کلام معصوم (علیه السلام) است.
ترجمان گفت..... جبه دو پهلو و دارای دو معنی است. در قسمت اول درمورد تقسیم سوره مبارکه فاتحه است در بخش بعد حالات معنایی سوره را بیان می کند. در اینجا می گوید، اگر سالک با خود یاقوت و عود و عنبر داشته باشد، می تواند به سادگی به حالت حله برود. هر چند ممکن است عده ای به خواص سوره آشنا باشند و آن را استفاده کنند، اما عده ای هم به این خواص آشنا نیستند و خود را محروم می کنند. این سوره مانند درختی با ریشه ثابت است که میوه آن فقط با اجازه خداوند به دست افراد رسیده و قابل استفاده است. به عبارت دیگر قرآن یک موجود الهی است، اما با توجه به ویژگی های هر زمان و عصری، مردم می توانند از آن بهره برداری کنند. این کتاب نیازی به آب ندارد. یعنی آن که نیاز به مفسر ندارد، زیرا که بیان ساده ای دارد و برای همه قابل درک است، اگر فردی یک انسان معمولی باشد و به این کتاب آسمانی مراجعه کند و بر اساس آن عمل و رفتار نماید، به بهشت می رود. اما اگر فردی بخواهد وارد بطون آن شود، خداوند به او نیرویی می دهد که قدرت درک بیشتر از قرآن را به دست آوردن در واقع معانی و مفاهیم به چنین فردی الهام می شود. اما شرط این کار آن است که ایمان بیاورد و پاک باشد و خود را از آلودگی ها دور کند. در زمان ما برخی از کشورهای اروپایی افراد زیادی را برای درک و کشف مفاهیم و معانی قرآن به کار گرفته اند و از آن بهره برداری می نمایند.

مناجات لوح اعلی

متن کتاب :
به نام خداوند بخشنده مهربان
و درود خدا بر سرورمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان و یاران او باد
سالک گفت: حق تعالی به دست تمجید مرا مجذوب ساخت و در پیشگاه لوح توحید فرود آورد، آن لوح توحید، قلم الهی و علم ربانی است. دیدم که مقامات اهل ریحان و روح بر آن لوح نوشته شده است:
پس حجاب نعمت را برداشتم، توحید رحمت (بقره / 163) پدید آمد، حجاب ابدیت را برداشتم، توحید قیومیت (بقره / 255) هویدا شد، حجاب انوار را برگرفتم، توحید اسرار (آل عمران / 1و2) حجاب نسیئت را برداشتم توحید مشیت (آل عمران / 6) پیدا شد، حجاب افادت را برگرفتم، توحید شهادت (آل عمران / 18) پیدا شد، حجاب شفع را برگرفتم، توحید جمع (نساء / 87) آشکار شد، حجاب خلق را برداشتم، توحید حق (انعام / 106) پیدا شد، حجاب ترک را برگرفتم، توحید ملک (اعراف / 158) ظاهر گشت، حجاب سیادت را برداشتم، توحید عبادت (توبه / 31) آشکار شد، حجاب تولی را برگرفتم، توحید تجلی (توبه / 129) ظاهر شد، حجاب وراثت را برگرفتم، حجاب استغاثه (یونس / 90) پدید آمد، حجاب اسلام را برداشتم، توحید اعلام (هود / 14) پدید آمد، حجاب قرع باب را برگرفتم، توحید متاب (رعد / 30) ظاهر گشت، حجاب اعمال را برداشتم توحید انزال (نحل / 2) پیدا شد، حجاب مسمی را برداشتم، توحید اسماء (طه / 8) ظاهر شد، حجاب اختبار را برگرفتم، توحید اختیار (طه / 13و14) پدید آمد، حجاب اطلاع را برداشتم، توحید اتساع (انبیاء / 25) ظاهر شد، حجاب ریب را برگرفتم، توحید غیب (انبیاء / 87) آشکار شد، حجاب عدم را برداشتم توحید کرم (مومنون / 116) پدید آمد، حجاب تسلیم را برداشتم توحید تعظیم (نمل / 26) آشکار شد، حجاب نعلین را برگرفتم، توحید کونین (قصص / 70) ظاهر شد، حجاب منی را برگرفتم، توحید فنا (قصص / 88) ، ظاهر شد، حجاب منت را برداشتم، توحید منت (فاطر / 3) پدید آمد، حجاب عرض را برداشتم، توحید خفض (صافات / 35) ظاهر شد، حجاب عفو و امر به عرف (معروف) را برگرفتم، توحید صرف (زمر / 6) پیدا شد، حجاب ملک را برداشتم، توحید افک پیدا شد (غافر / 62) ، حجاب خلاص را برگرفتم، توحید اخلاص (غافر / 65) ظاهر شد، حجاب عبادت را برداشتم، توحید سیادت (دخان / 8) پدید آمد، حجاب نار را برگرفتم، توحید استغفار (محمد / 19) پدید آمد، حجاب شرک را برداشتم، توحید ملک (طه / 98) پدید آمد، حجاب سلم را برداشتم، توحید علم (حشر / 22) پدید آمد، حجاب اسراف را برداشتم توحید اوصاف (حشر / 23) پیدا شد، حجاب احسان را برداشتم، توحید ایمان (تغابن / 13) پیدا شد، حجاب کفالت را برداشتم، توحید وکالت (المزمل / 9) ظاهر گشت.
سالک گفت: وقت حق، در این دیدگاه های گرامی و مقامات وزین با من نجوا کرد و در آن ها چیزهایی دیدم که هیچ چشمی ندید و چیزهایی شنیدم که هیچ گوشی نشنید و بر دل هیچ آدمی خطور نکرد و فکرهای والا بدان آگاه نشد. به من گفت، ای سالک! چه نسبتی میان این مقامات و آنها هست؟ گفتم: میان آنها نسبتی هست و سببی نیست. گفت: راست گفتی. سپس گفت: ای رسول، اسب و راحله را به او نزدیک کن تا به زنگ قافله با او نجوا کنم.
شرح مناجات لوح اعلی
جناب محی الدین متن را با نام خداوند و درود بر سرورمان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان و یاران ایشان آغاز می کند و می گوید در پیشگاه لوح توحید با عنایت خاص فرود آمده آن گاه مسائل و سئوالات خود را طرح و پاسخ مناسب را دریافت داشته است. تمام این سئوالات در باب توحید و حجاب های مربوط به آن بوده است آیات مربوط به توحید در قرآن کریم، به اشکال مختلف تکرار شده، و سالک به آنها توجه داشته است. البته ذکر این نکته سودمند است که نحوه طرح آیات از ابتدا تا انتها بر اساس هدف یا طرح خاصی نبوده است. زیرا خداوند منان این دایره محدود هستی را که فعلا برای بشر امروزی نامحدود به نظر می رسد بر اساس خواست و مشیت و اراده و قدرت خود ایجاد کرده است و هریک از اسماء یا آیات به مثابه خطی از مرکز دایره به سوی محیط آن رفته و در واقع هریک از آنها ضمن آن که دارای استقلال خاصی است در عین حال بر اسماء و صفات دیگر نیز مؤثر می افتد، چنان که در سلوک عارفان نیز چنین تأثیری مشاهده می شود. هنگامی که یک سالک در جهت رشد و تعالی، می کوشد از نظر عملی و نظری یک یا چند اسم و صفت را به عنوان ذکر به کار برده و به تدریج در خود ملکه نماید. هر اسمی می تواند به نوبه خود، باعث تقویت و رشد اسماء و صفات دیگر گردد. مثلا رحمان روی رحیم، رئوف، جواد، منان و.... اثر دارد. در باب حجاب های توحید هم این نکته مصداق دارد، از این رو گاه به نظر می رسد که بحث ها مشابه یا نزدیک به هم بوده یا آن که در هم تداخل یافته است، این تداخل به دلیل نزدیکی و تشابه معانی انواع توحید است. اینک به شرح هریک از آنها می پردازیم.
1.حجاب نعمت را برداشتم، توحید رحمت پدید آمد.
آیه 159 از سوره مبارکه بقره: و الهکم اله واحد لا اله الا الله هو الرحمن الرحیم. آیات قرآن پر از رمز و راز و اسرار است. در مجموع هر سوره و یا هر آیه خواصی برای مسلمانان و حتی غیر مسلمانان دارد. در ابتدا این خواص حالت عمومی دارد یعنی اهل ایمان می توانند از معنی ظاهری آن برداشت مناسب داشته باشند. اما هنگامی که آنان به مراتب بالایی از درجات ایمان و تقوا برسند. آیات و سوره ها، خواص دیگری هم برای آنان خواهد داشت که جدا از خواص عمومی آنهاست. آیه اولی که جناب محی الدین اشاره کرده حکایت از آن دارد که خداوند منان نعمت های خود را در زمین برای استفاده آنها خلق و عنایت کرده است. بشر خواه ناخواه، از این نعمت ها بهره مند می شود. هر انسانی به نوبه خود و در طی اعصار و قرون، آن امکانات خدادادی را مورد استفاده قرار می دهد. پس این کار عادی و دائمی شده و شکل بدیهی به خود گرفته، مانند آب و هوا و میوه ها، فصول مختلف، زمین های گوناگون، معادن و..... . عادی و عمومی شدن این بهره مندی ممکن است انسان را به گناه و فراموشی دچار کند. مثلا در حین استفاده از آنها دیگر به یاد نمی آورد که خالق و منشأ این نعمت ها کیست؟ و چرا آنها را در اختیار انسان قرار داده است؟ پاسخ به این سئوالات می تواند نعمت را معنا کند تا سالک آن را عنایت و رحمت خدا بداند. در حالی که اکثر مردم، در اثنای زندگی قدر نعمت ها را نمی دانند، به خالق آنها توجه ندارند و حتی به خودخواهی و فزون طلبی روی آورده، خود را مالک دانسته، دیگران را محروم می کنند. این خودخواهی سبب ظلم و زیاده خواهی و سوء استفاده از نعمت هاست و به محروم کردن دیگران می انجامد. تا آن که انسان کاملا به انحراف افتاده و اساسا خدا را هم نادیده گرفته و فراموش می کند. به این جهت حجاب به وجود می آید، نعمت سد و پرده ای می شود که انسان از رحمت خدا دور شده، آن را نبیند، پس خود به انحصار نعمت ها پرداخته و رحمت حق را نادیده گرفته، به ظلم و بیداد و استبداد و تکاثر و مال اندوزی برسد. ثروت اندوزی مردمان در جهان معاصر، ریشه در حجاب نعمت دارد و بدیهی است هرکه مالش بیشتر باشد ممکن است در حجاب بیشتر رفته و از توحید رحمت دور بماند. به خدا پناه می بریم از حجاب ها و از مال دوستی و ثروت اندوزی و محروم کردن مردم از نعمت های خداوند.
2.حجاب ابدیت را برداشتم به توحید قیومیت رسیدم.
آیه شریفه 255 بقره الله لا اله الا هوالحی القیومانسان ها زندگی نسبتا طولانی در زمین دارند لذا به تدریج به آن عادت می کنند و به بسیاری از چیزها علاقه یافته و به آنها عشق می ورزند. این علاقه سبب می شود احساس ترس کنند، ترس از دست دادن و ترس مرگ که پایان همه علایق است. انسان نمی خواهد و نمی تواند به علایق خود نیندیشد، پس درصدد حفظ و تداوم بخشیدن به آنها برمی آید. زیرا راه به سوی زندگی جاوید می جوید. علاقه به فرزند، خانواده، فامیل، قبیله و جامعه، ریشه ای قوی در همین ترس دارد. انسان مرگ را در کنار خود می بیند و به فانی بودن خود ایمان دارد، اما در بسیاری از موارد می کوشد آن را نادیده گرفته، حیات خود را معتبر و ابدی بداند. پس دو راه دارد، یا آن که از طرق مادی و دنیوی درصدد حفظ علایق خود برآید، یا راه دین را برگزیند و به زندگی جاوید برسد. در حالت اول انسان ها می کوشند نام خود را جاودان کنند، فرزند و خانواده خویش را در همه چیز اولویت بخشند، تا پس از آنان به حیات خود ادامه دهند، آنان توجه نمی کنند، اگر جهان آخرت و خدایی نباشد (به فرض محال) دیگر باقی ماندن نام و خانواده چه تفاوتی خواهد داشت پس باید و فقط به خود بیندیشند، اما اگر خدا و جهان باقی هست، باید به دستورات او عمل کنند تا در آن جهان حیات ابدی یابند، هر طریق که اختیار شود و هر چه باشد، بشریت ابدیت را نمی بیند، اما باور دارد و آن را پذیرفته و می پسندد. به این دلیل که ابدیت یک مفهوم جالب برای انسان هاست و ریشه در احساس خوشایند زنده بودن و زندگی در جهان دارد. اما چه کسی است که این ابدیت را می سازد؟ شکل می دهد و هستی او دوام دارد؟ هیچ انسانی نمی تواند هم پای ابدیت زنده و قوی و قدرتمند بماند. پس خالق جهان است که زنده و پایدار می ماند، ابدی است و ازلی است و زمان به او احاطه ندارد، باید حجاب ابدیت را با توحید قیومیت برداشت و حذف کرد.
ادراک مفهوم ابدیت از راه های دیگری هم صورت گرفته است. براساس رهنمود تمام پیامبران بزرگوار و گفته های آنان و متن موجود در همه کتب دینی، خداوند حی و قیوم و مالک دو جهان است و این آیه مالک دو جهان تذکر و هشداری عمیق برای انسان است که گاه در جهان ادعای برتری و سلطه و مالکیت دارد. اما او هم می ترسد و می داند که بر سخن او اعتباری نیست و به زودی خواهد رفت و مالکیت ظاهری را به دیگری خواهد داد و نمی داند که خدا مالک و عزت دهنده و عزت گیرنده و ملک دهنده و ملک گیرنده است. هر چند به طرق گوناگون به آدمی گوشزد می شود که جهان مادی به زودی سپری خواهد شد و باید خود را آماده زندگی در جهان ابدی نماید. اما گویی گوش شنوایی وجود ندارد. حال اگر فردی به دنیا روی کرد. خود را چنان وابسته کرد که وابسته و گرفتار جهان ماده شد، به مفاهیم معنوی و والا گرایش نیابد روح و خدا را نخواهد. اگر چنین ساخته شد و به جهانی رفت که سراسر روحانی است، عالم معناست و در آن جز لطافت و انوار چیزی نیست، بدیهی است دچار عذاب خواهد بود. چون امکان تطابق با آنها را ندارد، مهجور می شود و پی به زیان خود خواهد برد. اما آن که در راه پاکی و نور رفته، هر چند در بدایت کار باشد، امکان تطابق با آن جهان را دارد و قدرت پیشرفت و لذت بردن روحی و معنوی برای او فراهم است. پس اندیشه ابدیت می تواند با توسل به دنیا حجاب شود و با توکل به خدا و باور به وعده های او به توحید قیومیت برسد.
3.حجاب انوار را برگرفتم، توحید اسرار پیدا شد.
آیه شریفه 1و2 آل عمران .الم الله لا اله الا هو الحی القیوم گواهی بر این گفته است. انسان پرسشگر، در این جهان وارد می شود .او خود را در مقابل زمین و آسمان و ستارگان و همه موجودات کوچک می یابد. او وقتی تنهاست و به اطراف و محیط خود می نگرد، آیات و نشانه های متعدد و گوناگونی را می بیند که دقت و تعمق در هریک از آنها سبب روشن شدن نوع فعالیت و عظمت هر یک از آنها می شود. مثلا انسانی که در نور می نگرد، ممکن است متوجه چشم خود شود که قادر به درک انوار است، در چشم دقت می کند و کره چشم خود را جهانی عظیم می یابد، که در نوع خود شاهکاری بی نظیر است اما بعد همین که چشم را در ارتباط با سایر اعضاء بدن قرار می دهد علوم دیگری به دست می آید و پیچیدگی های جدیدی وارد عرصه دید و توجه انسان می شود، مثال دیگری سبب باز شدن مسأله خواهد شد، اگر فردی در یک محل خاص زندانی باشد که در دیوارهای آن هیچ در و پنجره ای نبوده، فقط در سقف آن سوراخ هایی باشد که همه روزه بتوان از آن به آسمان نگریست، فرد زندانی گاه مشاهده می کند انواری از سوراخ ها به درون می تابد که هر یک به رنگ خاصی است و جلوه معینی دارد. اگر او در جهت شناخت انوار برآید، چند راه دارد: یا فقط به نوری که در نزدیک او به زمین نشسته توجه کند و بیش از آن را در نظر نگیرد، یا آن نور را در سقف دنبال کند. یا در جستجوی منشأ و خالق نور برآید. یعنی از ظاهر به باطن پی ببرد، برای دیدن نور بیرون از روزن باید درک اسرار کند. در یافتن منشأ اصلی نور نیز چنین است. یافتن خالق اصلی آن منبع نور و چگونگی دلایل تولید و توزیع آن هم برخی از امور مربوط به انوار است که در دسترس هر کسی نمی باشد. پس باید به دنبال آن حرکت کرده و بکوشد منشأ اسرار و خالق آنها را شناسایی کند. بدنبال چنین اقدامی است که سرانجام می تواند به خداوندی برسد که خالق هستی است. جهان در دل هر ذره خود، اسراری دارد که درک و کشف آن ها به سادگی امکان پذیر نیست و خدا خالق اسرار و خود سرالسرار است. خالق نور اوست، نوری که برخی اسرار را بازگشایی می کند، اما خود نیز به نوبه خود سر است و برای انسان ناشناخته مانده و می ماند. درک و شناخت خداوند برای هیچ انسانی امکان پذیر نیست، اما در عین حال می توان فهمید که در پس همه این اسرار فقط یک خدا هست و بس.
4.حجاب نسئیت برداشتم توحید مشیت ظاهر شد:
هو الذی یصورکم فی الارحام کیف یشاء لا اله الا هوالعزیز الحکیم (آل عمران / 6) انسان موجودی فراموش کار است و خداوند در قرآن نیز گاه آدمی را به دلیل آن عیب مورد سئوال و سرزنش قرار داده است. فراموشی یکی از حجاب های بزرگ در سر راه آدمی و عارفان است. دلیل آن نیز عادت کردن، جهل، خودخواهی، تکبر و احساس قدرت و ثروت و..... است. او فراموش می کند، از کجا آمده، به کجا می رود؟ در کجا بوده، یک قطره آب کثیف که اینک حتی چندش آور و نجس می نماید و ناخودآگاه می کوشد آن را از خاطر بزداید. در کودکی و طفولیت،در ایام جوانی و قدرت، میان سالی و تعقل، پیری و کهولت و ضعف. همه اینها با او هستند، اما از یاد می برد و فراموش می کند. پس چگونه باید از او انتظار داشت، نعمت هایی را به یاد آورد که برخی از آنها برای او قابل رؤیت نیستند (هوا و سلامتی) برخی را عادت کرده و به دلیل عادت از خاطر برده مثل زندگی کردن، غذاخوردن، نفس کشیدن، تخلیه، هر چند همه این نعمت ها به نوعی مشیت و خواست الهی بوده، اما او نباید آنها را از یاد ببرد، بلکه به کمک آنها تعقل کند و سئوالات اساسی خود را پاسخ دهد. از کجا آمده و به کجا خواهد رفت؟ چرا باید زندگی کند؟ و چگونه باید به زیستن خود ادامه دهد؟ اما او همه را فراموش می کند. ممکن است سئوال شود فراموشی چه اثری در زندگی یا بهره مندی او از نعمت ها دارد؟ مهم ترین اثر این فراموشی، غفلت از یاد خداست. پس شیطان هم آگاه شده و انسان فراموش کار را پیش از پیش از راه بدر خواهد کرد. انسانی که اراده و مشیت حق را فراموش کند، به درستی از امکانات خود بهره مند نخواهد شد. او خود را فعال مایشاء خواهد دانست و ممکن است زمانی به رازهای اساسی حیات پی ببرد که دیگر دیر شده است. انسان عارف چنین مشکلی ندارد، می کوشد مدام به خود بیندیشد، دیروز و امروز را مقایسه کند تا راه فردا را بیابد، در چنین مقایسه ای درمی یابد که تنها خواست و مشیت حضرت حق است که حاکم است. پس حجاب فراموشی را کنار زده، به توحید مشیت می رسد و گام بلندتری در دایره توحید برمی دارد .
5.حجاب افادت را برگرفتم، توحید شهادت پیدا شد:
سوره مبارکه آل عمران آیه 18 شهد الله انه لا اله الا هو والملئکه و الوالعلم، قائما بالقسط لا اله الا هوالعزیز الحکیم. انسان روز به روز در امور علمی پیشرفت می کند. بیش از پیش در جهت استفاده خود، از تمام موجودات و عناصر موجود در جهان قدرت یافته و از آنها فایده می برد. خداوند هیچ موجود دیگری را به قدرت، توانایی، ابتکار و دانش بشر نیافریده است. بشر، یکه تاز میدان بهره برداری از همه امکانات طبیعی است و این اقدام را به کمک علم و دانش خود انجام می دهد.
واقعا وظیفه بشر چیست؟ آیا باید به خود مغرور شده، خویشتن را مالک الرقاب اصلی جهان بداند. در غارت منابع طبیعی و انهدام معادن و اسراف از چیزی فروگذار نکند؟ و اگر در چنین وضعی قدرت یافت، باید انحصارطلب شود و همه امکانات و فواید هستی را از آن خود، خانواده یا گروه خویش قلمداد کند؟ این اندیشه اساسی در طول حیات بشر در زمین، از ابتدا، تا انتها، روح او را آزرده و خواهد آزرد. خداوند عادل است و دستور به عدل و برابری داده است. استفاده از امکانات و منابع حق طبیعی همه انسان هاست و همه باید بطور مساوی از امکانات اجتماعی و اقتصادی بهره مند شوند. دقت در سیره پیامبران گرامی به ویژه حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم و معصومین (علیه السلام) نشان می دهد که آنان معتقد به طبقه بندی جامعه نبوده اند. آنان بشر را به سوی خدا خوانده و همواره تأکید داشته اند، انسان برای رشد و تعالی نفس و روح خود می تواند از جهان بهره مند شود اما نباید به دنیا علاقه مند و وابسته شود، مال اندوزی و ثروت خواهی بیش از نیاز را مذموم و مایه خسران در جهان باقی می دانستند. اگر قرار است که زندگی پیامبران و معصومین و اولیاء الهی، روش عملی و نظری برای چگونگی زندگی انسان عادی باشد. این سئوال را باید پاسخ داد که کدام یک از آن بزرگان به دنبال کسب مال و ثروت، ملک و جواهر و معدن و طلا و نقره و گاو و گوسفند و اراضی کشاورزی بودند؟ آیا آنان میراثی برجای نهادند؟ زندگی عملی آن بزرگواران به بشر یادآوری و گوشزد می کند خداوند جهان را برای استفاده انسان در ایام حیاتش خلق کرده است تا راه به سوی تکامل یابد. نه آن هدف خود را مال اندوزی قرار دهد. مگر نیاز یک بشر عادی به خوراک و پوشاک و مسکن و وسیله نقلیه چه اندازه است؟ امکانات طبیعی و اقتصادی برای آن است که همه انسان ها پس از رفع نیاز، به فرهنگ و معنویت بپردازند. اگر از دری فقر وارد شد، دین از در دیگر خارج می شود. پس وظیفه عمومی حکومت ها رفع فقر از همه است.
آن کس که سخن حق شنید و زندگی بزرگان دید و دستور قرآن به جانش نشست، می داند که کسب اموال هدف نیست، وسیله است. ضروریات زندگی در جهت رفع و حل نیازهای روزمره است، نه بیشتر و قسط و عدل حکم می کند که همه انسان ها هم در این راه توفیق یابند و دغدغه خاطر و فقر آنان را به تباهی نکشاند و از خدا دور نکند. ثروت اندوزی و جمع کردن مال حجابی عظیم است که مانع از توحید شهادت در آخرت خواهد بود و پاداشی بد در پی خواهد داشت. اگر پس از مرگ همه انسان های یک جامعه به اضافه نسل های بعدی جمع شوند و بگویند این فرد ثروتمند از حق و سهمی که خداوند در جهان نهاده و متعلق به همه بود، همه را جمع و انحصار کرد برای خویش احتکار و مخفی نمود و به ما نداد و ما برای گذران امور عادی خود به گناه افتادیم آنگاه مطالبه حق خود کنند. آن فرد از کجا قادر خواهد بود که حق آنان را بپردازد؟ و این ظلم ها را جبران کند.
راستی چرا علی (علیه السلام) در اولین روز خلافت و در خطبه افتتاحیه خود به مردم می گوید: فردا همه بیایید. سرخ و سفید و سیاه و عرب و عجم، تازه مسلمان و کهنه مسلمان، مؤمن و متقی، زن و مرد، هر که هست، با هر موقعیت اجتماعی به هریک از بیت المال فقط سه درهم خواهم داد. نه کمتر و نه بیشتر. این نکته در اقتصاد امروز جهان چه معنایی دارد؟ و چه وظایفی را بر حکومت های اسلامی یادآوری می کند؟ اگر سلمان را از خاندان پیامبر می دانیم آیا نباید روش زندگیش را سرمشق خود قرار دهیم. آن جناب، سالیان دراز حاکم ثروتمندترین ایالت عصر خود بود. در ایام مرگ می گریست. پرسیدند: چرا گریه می کنی؟ گفت: مالی دارم که هنوز تکلیف آنها معلوم نیست گفتند: تو که چیزی نداری، اشاره به کوزه و پالانی در گوشه خانه محقرش کرد و گفت: این ها را دارم، که هنوز در دم مرگ، فکری برای آنها نکرده ام.
6.از حجاب شفع به توحید جمع رسیده است
آیه 87 سوره مبارکه نساء الله لا اله الا هو لیجمعنکم الی یوم القیامه لا ریب فیه و من اصدق من الله حدیثا آدمی همواره، نوعی زوجیت و دوگانگی را در هستی مشاهده می کند. خود را می بیند که به جسم و روح تقسیم شده و به آنها وابسته است. غیر از آن در هر چه هست مثل: زشتی و زیبایی، زن و مرد، نر و ماده، شب و روز، تاریکی و روشنی، بلندی و کوتاهی، بدی و خوبی، عدل و ظلم، ماده و معنا و.....دیده می شود. این دوگانگی در جهان ماده هم قابل مشاهده است. در مفاهیم ذهنی و عقلی نیز وجود دارد. توجه ظاهری به مفهوم زوج در جهان ممکن است موجب ماندن در پشت حجاب شفع باشد، چنان که از این منظر برخی از جوامع به ثئویت و دو خدایی رسیدند. یا آن که در همان مفهوم باقی مانده و جهان را محدود به همین معنی کرده و تصور کردند، خدایی وجود ندارد. در قرون اخیر این مساله سبب بروز برخی از آرا و اندیشه های علمی و فلسفی شد که نظریات هگل، داروین، ماتریالیستها بر آن استوار گردید یا آن را شکل داده و توجیه کرد. اما آنان نیز نتوانستند پاسخ دهند. که چرا در هستی و در قوانین حاکم بر زمین تنها همین اصل بدون خدشه و مدام، حاکم و برقرار است؟ هر چند علوم امروز در باب اجسام نتوانسته این راز را بشکافد، اما در آینده ای نزدیک و بعد شناسایی عناصر جدید، به حاکمیت این اصل در همه چیز پی خواهد برد. دقت در حاکمیت اصل زوجیت، در هستی نشان می دهد که خداوند واحد و قادر و علیم آن را خلق کرده است. یکی از دلایل آن ایجاد نظم و امکان شناخت و دست یابی بشر به علم می باشد. پس اگر آدمی به جهان مادی علاقه مند بوده و گرایش یابد، تحلیل و تفسیری منطبق با گرایش خویش ارائه خواهد داد. اگر کوشید از پس آن نظم، به خالق آن پی ببرد، درمی یابد خداوند فرد و واحد بود که قادر به ایجاد چنین نظمی شد. پس مجموع جهان هستی وابسته به یک خداست که همه چیز را براساس نظمی منطقی، عظیم و حیرت آور خلق کرده و همه آنها را تحت کنترل دارد. اگر حادثه ای هم در جهان رخ دهد سیل و زلزله و جنگ های عظیم بوجود می آید. همه براساس علم و اراده و تدبیر اوست. خداوندی که همه چیز را خود آفریده و خود اراده می کند و بازگشت همه در مجموع، باز به سوی اوست.
7. از حجاب خلق به توحید حق رسیدم.
ذلکم الله ربکم لا اله الا هو، خالق کلی شی فاعبده و هو علی کل شی وکیل (سوره مبارکه انعام آیه 102) انسان جستجوگر در ابتدا شناخت کلی از خدا و هستی داشته است. زیرا به عنوان مثال، آدم (علیه السلام) و فرزندانش از وجود خدا و برخی قوانین و اسرار آگاه بودند. ورود اولیه آدم و حوا در زمین در ناحیه ای نزدیک یمن و عربستان بوده است. در آن هنگام کره زمین شکل خاصی داشته است. تمام خشکی ها از شمال تا جنوب واحد و یکپارچه بود و آب ها نیز به هم پیوسته و در یک سو قرار داشت. پس از مدتی انسان ها در زمین پراکنده شدند، تا آن که تغییراتی در آن روی داد و برخی خشکی ها به صورت بسیار تدریجی و کند از یکدیگر جدا شده و میان آنها را آب فراگرفت. برخی جزایر و زمین های جدید در میان آبها بوجود آمد و به این ترتیب میان انسان ها جدایی افتاد و نسل بشر پراکنده شد و برخی از علوم و دانش های خود را فراموش کرد. اما به دلایل ذاتی مجددا به طرح سئوال از خود پرداخت. موجودات و اشیاء را در زمین و آسمان زیر نظر گرفت. اولین سئوال آن بود که از کجا آمده به کجا می رود؟ سپس پرسید خالق او کیست؟ و او چه ارتباطی با انسان دارد؟ در پی این سئوالات گاه پاسخ منطقی نیافت، در شناخت خدا عاجز مانده لذا به موجوداتی اصالت داد و آنها را خالق و خدا نامید. بررسی عقاید انسان ها از ابتداکنون نشان می دهد، که آدمی خدایان گوناگونی را برای خود تصور کرده است. این خدایان در قالب خورشید و ماه و ستارگان، تا انسان ها و اجسام و حیوانات تجلی کرده است. آدمی در پی یافتن آفریدگار و خالق، رنج ها و مرارت ها زیادی را تحمل کرده، گاه به بیراهه رفته، سر از انحراف و کفر و شرک در آورده و گاه نیز صراط حمید را دریافته است. این جستجو علاوه بر آن متکی بر یک پرسش علمی و فلسفی است. ریشه در ذات و روح انسان دارد. هر چه بشر پیشرفت می کند. به شناخت و علم بیشتری از جهان و عناصر سازنده آن می رسد. او می داند، ماه و خورشید نمی تواند خدا باشد، بلکه خود مخلوق و آفریده ای بیش نیست، سنگ و چوب و گیاه و انسان هم چنین نیست، عناصر اولیه موجود در هستی هم که بشر تاکنون حدود 40% آن را کشف و استفاده کرده، همه مخلوقی بیش نیستند، پس هر چه در جهان هست، مخلوق است و باید خالقی واحد و عالم و قادر داشته باشد که همه چیز را او آفریده، با دانش و آگاهی خلق کرده و او نیز خالق انسان است. پس از حجاب خلق به توحید حق باید رسید .
8.از حجاب امر به توحید سر رسیده است:
اتبع ما اوحی الیک من ربک لا اله الا هو و اعرض عن المشرکین (انعام / 106) محی الدین ذهنی فعال، جستجوگر و پرسش کننده داشت. او در قرآن و دستورات دینی تفکر بسیار می کرد، پرسش می نمود، تا پاسخ مناسب و قانع کننده بگیرد. وی دریافته بود که برخی از افراد، هنگامی که با یک دستور دینی روبرو می شوند، در باب آن تفکر نمی کنند. جد و جهدی ندارند که رابطه آن را با اوامر دیگر دریابند، یا فواید و فلسفه آن را درک کنند و ارتباط آن را با خدا بدانند. پس چنین افرادی در خطر هستند و ممکن است بر این اساس به هر چه رسیدند، یا شنیدند، تمکین کرده و بدون توجه به صحت و سقم یا ضرورت آن، فرمان را به کار بندند، و در این رابطه عقل را هم مورد استفاده قرار ندهند. اما آیه شریفه ضمن دستور دادن به تبعیت از اوامر الهی، دستور دیگری هم دارد، و آن دوری کردن از مشرکین می باشد. آیا کسی که مطیع اوامر الهی است می تواند در صف مشرکین باشد، و در حجاب شرک افتد. شرک، خود گمراهی است، پس ممکن است دستور خدا حجاب شود و آدمی را به راه شرک وارد کند؟
خداوند علیم و مهربان در بسیاری از موارد، اطاعت کورکورانه مؤمنان را نمی پسندد. آنها را تشویق می کند، که تجربه کنند. ببینند، با دقت در فرامین، کارها، و محیط خود تفکر کرده و بیندیشند. آنگاه با درک صحیح و کامل و همه جانبه به سوی او رفته، در اجرای فرامین گام بردارند. ممکن است فردی تصور کند اگر دستورات دین را انجام دهد دین دار واقعی است، مثلا نماز بخواند ولی این سئوال را طرح نکند، چرا باید نماز بخواند؟ چگونه بخواند؟ چه نمازی مورد تأئید اوست و کدام نخواهد بود؟ تا از اینجا پی به این نکته ببرد کدام نماز او را به سوی خدا هدایت می کند و کدام نماز او را به سوی مشرکین خواهد برد؟ کدام ذکرها راه به سوی حق می برد؟ یا کدام عشق و دوست داشتن و علاقه و گرایش است که آدمی را به سوی آن جمیل هدایت می کند؟ و کدام عشق سبب جدایی از اوست؟ کدامین اخلاق امر و دستور اوست؟ یا با کدام صفت اخلاقی را او می پسندد، و کدام صفت اخلاقی فرد را به سوی دشمنی با او سوق خواهد داد؟
مثلا: دستور خدا روزه گفتن است. فرد ظاهربین دل خوش کند که چون در طول روز راه دهان بسته، غذا و آب نخورده، پس به طور کامل فرمان حق بجای آورده است؟ اما گوش او تمام اصوات و صداهای ناپاک را در جانش فرو کرده، فکر او، آلودگی ها را جذب نموده، نگاه او در پی شهوات بی افسار و عنان گسیخته تاخته است و بعد از اذان شکم را از انواع غذاها پر کرده و چون انبانی فشرده و سنگین در جای مانده و حتی به یاد نمی آورد که چرا باید روزه گرفت؟ چگونه باید روزه ماند؟ و چگونه شروع کرد؟ و چه سان به پایان برد؟ پس اطاعت از اوامر و اجرای ظاهری آن ملاک نیست، چگونه اطاعت کردن، هدف و فلسفه فرمان را شناختن، چگونگی آغاز و پایان اجرای امر و خود را به او متصل کردن، شرط توحید است، و آن کس که بر اندیشه یافتن این نکات برای اجرای واقعی اوامر الهی بود، پی به اسرار می برد، و راه به سوی او خواهد یافت. او موحد است، زیرا از خود بر فرمان چیزی نیفزوده و یا آن را نمی کاهد و در طریق بندگی و فرمانبری به درستی وارد شده و رازهای وحی را دریافته و به آن آگاه می شود. فرامین خداوند بسیار ساده و آشنا و لطیف است. پیچیده نیست، ابهام ندارد و هر کس می تواند آن را به خوبی درک کند. بر اساس آیات صریح قرآن هر کس در پایان عمر خود به تنهایی، باید اعمال خود را عرضه کرده و دلایل و توجیهات خویش را بیان نماید. تا با عدالت به آن رسیدگی شود. در سوره 70 (معارج) آمده است، وقتی ارواح را برای محاسبه اعمال می برند، ارواحی که در زمان حیات، مرگ را باور نکرده یا حداقل آن را بسیار دور از خود می دیدند. اما به زودی مرگ می رسد. محاسبه آغاز می شود در حین محاسبه اعمال می بیند جهان بر آنها فشرده می شود گویی آسمان چون فلزی گداخته شده و گرمای آن، تمام وجود آنان را در خود می گیرد. آن کوه های با عظمت که نشانه قدرت و صلابت برای انسان ها بودند، از پشم و پنبه نرم تر خواهند شد. به هر سو می نگرند هیچ کس را مددکار خود نمی یابند، هیچ دوست و آشنایی چهره نشان نمی دهد. با خود می گویند کاش فرزندان من بودند. آنها را گرو می نهادم، اگر همسرم و برادرانم بودند، آنها را به جای خود نهاده و می گریختم، او حاضر است تمام دوستان و قبیله خود، مردم کشورش و تمام کره زمین را بدهد و خود را خلاص کند. اما می بیند هیچ کس نیست و باید تاوان اعمال خود را بپردازد. چنان شرمنده و نادم است که گویی پوست صورت او در حال کنده شدن است. به خود می گوید چرا از دستورات الهی رو گرداندم؟ چرا دشمنی کردم و به یاد می آورد که چگونه درصدد بود از امکانات دنیا هر چه می تواند برای خود جمع کند و مخفی نماید و دیگران را از آن محروم سازد. مال اندوزی و مال پرستی مخالف فرمان خداست. گرچه خدا در ذات او حس حریص بودن و بی صبری در جمع مال را به ودیعه نهاد. اما در همان حال به او یادآورد شد که این حس شر است و بد است و موافق خواست خدا نیست و بداند که اگر در جهان ثروتی به او رسید (اعم از مال و دانش و غیره) نباید آن را احتکار کند. نباید دیگران را از نزدیک شدن به آنها منع نماید. اگر چنین کرد به گناه آلوده شده است و گفت آنان که مرا دوست دارند و عبادت من می کنند، از چنین صفاتی دور باشند، دوستان من همیشه به یاد من هستند. حتی وقتی به داشته ها و اموال خود می نگرند، ابتدا مرا می بینند، پس ابتدا و همیشه، سهم و حق مرا معلوم می کنند، و فراموش نمی کنند، که همه چیز از عنایات خداوند منان است. پسند او این است که آنها را در اختیار طالبان و تقاضاکنندگان و محرومان و فقرا قرار دهد. پس آن کس که به روز محاسبه و مرگ ایمان دارد، این نکته را فراموش نخواهد کرد. زیرا او باور دارد که خداوند در حین محاسبه هیچ چیز را از قلم نمی اندازد، پس بدی ها سبب برخورد و عذاب است، باید از آن ترسید و پاداش نیکی، ثواب و خوبی است و باید به آن خوشدل و شاد بود. هیچ کس از پاداش اعمال بد خود در امان نخواهد بود، در هر مرتبه و مقامی باشد. باید بداند روزی در نزد فرشتگان خداوند حاضر می شود، در حالی که در بالاترین سطح ادراک خود قرار دارد. پس در وهله اول بسیار خجل و شرمسار خواهد بود که چرا در جهان مادی چنین کرد و این شرمساری، خود چون عذابی عظیم بر سر روح او خواهد افتاد.
در ادامه سوره آمده: خداوند دستور داده است آدمی، برای حفظ توان و سلامتی باید از شهوت رانی دور کند. او می تواند به همسر قانونی و مشروع خویش رجوع کند. آنها که رعایت دستور حق در ازدواج خود می نمایند، مورد سرزنش و ملامت نیستند. اگر اسراف کردند (حتی در شکل قانونی) گرچه سرزنش نخواهد شد، اما این کار پسندیده نمی باشد. مؤمنان باید شهادت خود را از یاد نبرند، خواه شهادتی که در نزد خدا و رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم داده اند، و خواه در طول زندگی خویش و در هر جای دیگری که این کار صورت گرفته است. بر آن استوار باشند. آن کس که همه روزه در حین نماز شهادت به وحدانیت خدا و رسالت رسول و ولایت ولی می دهد. آیا می تواند فرامین و دستورات و روش های زندگی آنان را نادیده بگیرد؟ اگر نادیده گرفت، شهادت دروغ نداده است؟ و آن کس که شهادت دروغ می دهد آیا مؤمن و نمازگزار است؟ پس کسی از نماز و دین محافظت می نماید که به یاد شهادت های خود بیفتد، متن آن را فراموش نکند و آن گاه همواره در نظر و عمل درصدد اجرای آن باشد. او اهل ذکر است، او مؤمن است، او شاهد است و اهل الله است و اوست که بر طبق فرمان خدای منان در جهان باقی آسوده و خوش خواهد بود. زیرا به جایی می رود که دیگر محدودیت نیست، نفس نیست، تمایلات شهوانی و شیطانی وجود ندارد. پس چرا باید آسوده نباشد؟ خدا نیز با اوست و برای راحتی او اماکن و چیزهایی تدارک دیده که نمی توان آنها را با حواس و کلمات این سویی توصیف کرد و اگر هم چیزی گفته اند برای فهم کلی و درک انسان محدود و جاهل بوده است.
پس از آن که این وعده ها را باور کرد و به عالم غیب ایمان آورد و اعمال خود را با آن تنظیم نمود. به اسرار دست می یابد و خدای بزرگ را خواهد شناخت.
9.از حجاب ترک به توحید ملک برسد:
له ملک السموات و الارض لا اله الا هو یحی و یمیت (سوره اعراف آیه 158) در تاریخ ادیان مکرر مشاهده شده است که پیامبران بزرگوار الهی مأمور شده اند که انسان ها را به ترک ادیان غیر الهی دعوت کرده و آنان را به سوی خداوند دعوت کنند. اما بشر به دلیل خودخواهی و هوس های گوناگون و عجول بودن، توجه کامل و کافی به این امر مبذول نداشته و به هر طریق ممکن می کوشد، راه اصلی دین که همان توحید محض است راه فراموش کرده و به راه های فرعی و بیراهه وارد شود. چنان که وقتی حضرت موسی برای آوردن دستورات الهی که بر روی الواح نوشته شده بود، رفت، پس از بازگشت متوجه شد، عده ای از مردم دین توحیدی را رها کرده و به گوساله پرستی پرداخته اند.
ترک دین در اشکال و صورت های مختلفی دیده می شود. گاه پیروان یک دین محور تعبد و پرستش خود را تغییر می دهند، یعنی نوع پرستش صحیح را ترک می کنند. گاه ممکن است که اصول و دستورات اساسی درباره دین را فراموش نمایند و نظریات شرک آمیز خود با دیگران را به جای اصول اساسی در دین قرار دهند. مثلا ممکن است اصل اساسی دین که همان عدالت است را فراموش کرده، به جای آن اصل دیگری قرار دهند. گاهی ممکن است در باب مسایل روزمره زندگی، روش های جدید ابداع و خلق نمایند. مثلا دین اسلام، استفاده صحیح از نعمت های الهی را برای بشر جایز شمرده، تنها او را از افراط و تفریط بر حذر داشته و دستور داده است که بشر در استفاده یا عدم استفاده از مواهب طبیعی باید همواره سلامت جسم و روح خود را در نظر گرفته و آن را رعایت نماید تا بتواند بر اساس دستورات الهی در صراط مستقیم گام بردارد. اما به مرور ایام ممکن است، برخی از افراد در جامعه، تصور کنند، برای رسیدن به اهداف دین می توان دنیا را رها کرد و مثلا تارک دنیا شد. کما اینکه در برخی ادیان و مذاهب دیده می شود که عده ای تصور کرده اند، از طریق انجام ریاضت های گوناگون و ترک کردن مواهب طبیعی و رنج کشیدن می توان به خدا نزدیک شد. در حالی که چنین امری با دستورات اساسی خداوند متضاد است.
گاه دامنه این افراط در ترک مواهب طبیعی به جایی می رسد که افراد بیمار و هلاک می شوند. چنین افرادی بر خلاف دستورات دینی عملی کرده، لذا در پیشگاه خداوند مقبول و مأجور نبوده و به عکس از آنجا که به جسم خود زیان وارد کرده و خارج از نوبت و زمان مقرر الهی از دنیا رفته اند. تا مدت ها به حالت سرگردان باقی خواهند ماند.
بنابراین انسان مؤمن باید در شناخت احکام و دستورات الهی کوشا بوده و بداند که نباید تحت هیچ بهانه و عنوانی، یک یا چند اصل را نادیده گیرد، یا آن که روش های مورد تأیید دین را در مورد زندگی روزمره ترک کرده، به روش های غیر دینی متوسل شوند.
در باب کلیت دین هم هیچ انسان مؤمنی حق ندارد، توحید را ترک و به شکل بی دینی به زندگی خود ادامه دهد. البته پیروان ادیان گوناگونی می توانند پس از بررسی و تحقیق، دین مبین اسلام را انتخاب نمایند و براساس اصول و دستورات آن به زندگی خود شکل دهند. این نکته مربوط به این بحث نیست به این ترتیب هر فردی که بخش یا تمامی دین را ترک و رها کند، به نوعی از کفر و شرک مبتلا گردیده و توحید خود را دچار اشکال خواهد شد. او باید بداند که تمام هستی در اختیار خداوند بوده و ملک اوست، پس فرمانروای اصلی و حاکم مطلق اوست و باید از او اطاعت کرده و فرامین او را اجرا نموده تا به توحید ملک دست یافت و هر کس که در این راه اجتهاد دیگری نماید، از مسیر اصلی خارج و به حجاب ترک وارد شده است.
10.از حجاب سیادت به توحید عبادت می رسد:
اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسیح ابن مریم و ما امر و الا لبعیدوا الا واحدا لا اله الا هو سبحانه عما یشرکون (سوره شریفه توبه- آیه 31) خدای بزرگ در عالم ذر، از ارواح انسان ها برای پرستش و عبادت و اطاعت خود و دوری از کفر و شرک و نفاق و طغیان سئوال کرد و آنان پذیرفته و متعهد شدند. اما آن گاه که بشر در روی زمین زاد و ولد کرد و قدرت ظاهری را به خود اختصاص داد، رو به شرک و گمراهی نهاد. پس خدای مهربان برای هدایت آنان به راه راست، پیامبرانی را از میان همان مردم برانگیخت، تا آنان را به سوی خدا دعوت کنند. بزرگان دینی همواره مأمور بوده اند، به مردم یادآوری کنند، که خدای واحد را فراموش نکرده و از دستورات او به شکل درست استفاده و تبعیت نمایند. اما این رسولان به سادگی قادر به ایفای وظیفه نبودند، مردم جاهل آنان را انکار کرده مورد آزار قرار داده و برای پذیرش خود گاهی شروطی را بیان می کردند. پس خداوند مهربان باز از سر لطف برآمده، برای اقناع آن گروه، معجزاتی را از طریق بزرگان دین نشان می دادند تا شاید این مردم نادان باور کنند و به کمک آن امور خارق العاده، به عجز خویش و به قدرت خالق پی برده و ایمان بیاورند. بررسی زندگی پیامبران بزرگ نشان می دهد که آن عزیزان با وجود معجزات چه رنج ها و مصایبی را تحمل کردند، یکی از آن معجزات عمر طولانی حضرت نوح است که نزدیک به نهصد سال زندگی کرد و اهل باطن می فهمند که این طول عمر خود چه سختی هایی را بر آن بزرگوار تحمیل کرده است. یا تأمل در زندگی حضرت موسی (علیه السلام) از ابتدا تا انتها نشان می دهد، آن پیامبر گرامی چه مرارت هایی را تحمل کرده و پشت سر نهاده که از حد یک انسان عادی خارج است. یا مروری به زندگی حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم نیز نشان از رنج ها و زحمات طاقت فرسای شبانه روزی آن حبیب خدای بزرگ ما دارد.
آن بزرگواران در ایام حیات مدام از سوی مؤمن و غیرمؤمن مورد آزار بودند و عجیب است که پس از رحلت پیامبران و اولیاءالهی، آن مشکل باز به شکل دیگری جلوه می کند. وظیفه همه مردان الهی آن بود که مردم را از هر الهه و غیر خدایی دور کنند، شرک را در هر شکل آن نابود سازند و به افراد یادآوری کنند که تنها قادر و خالق و فعال مایشاء در هستی اوست. اما چنان که اشاره شد، مردم مقاومت و انکار می کردند. تا آن که آن بزرگان جهان مادی را ترک کردند و به مقام عالی و جایگاهی رفیع دست یافتند. مردم دوره های بعد با درک این نکته باز به آنان رجوع کرده و از روح آن بزرگواران طلب عنایت و حل مسایل خویش را دارند و از آنجا که در نحوه رجوع، توجهی به توحید و ادب ایمان نمی کنند. به این جهت آنان را آزرده می سازند. این ادب حکم می کند که پیروان همه ادیان هدف رسالت را فراموش ننمایند و اگر متوسل به آن بزرگان می شوند باید عرضه دارند که خواست ها و تقاضای آنان از سوی پیامبران و اولیاء در نزد حضرت حق عرضه گردد، تا شاید خداوند به دلیل مقام والای آنان در اجابت سئوال تعجیل فرمایند.
در قرآن کریم آیات بسیاری درباره من دون الله، یا شفاعت وجود دارد که تذکر می دهد، هیچ انسانی قابل مقایسه با خداوند نیست. حتی پیامبران عظیم الشأن الهی هم بعد از طی مراتب به مقام بندگی رسیده اند، پس اگر کسی قصد شفاعت دارد، باید با اجازه و اذن خدا باشد، بدون اجازه خداوند هیچ کس قادر به انجام کاری نخواهد بود. پس اگر افرادی تصور کنند که بزرگان یک دین به تنهایی قادر به حل مشکل آنان هستند، توحید را فراموش کرده و هدف رسالت را نقض نموده و به شرک گراییده اند.
مؤمنان نباید از یاد ببرند، هدف اصلی پیامبران دور کردن مردم از شرک و ترویج توحید و خداپرستی بوده است. آنان درصدد بودند، چگونگی عبادت، رازونیاز با خداوند را با اعمال و رفتار خود به مردم آموزش دهند. تا آنها یاد بگیرند که آن بزرگان چگونه خود را عبد و بنده حق دانسته و در برابر قدرت بی پایان او مقهور و تسلیم و خاضعند. تا از این طریق مؤمنان هم پا در راه بندگی گذارند.
اما متأسفانه، نه در ایام حیات آن بزرگان و نه پس از رحلت آنان، اکثر مردم رفتار صحیحی از خود نشان ندادند. زیرا گرفتار حجاب سیادت بودند. پس بزرگی و مقام رفیع بزرگان دینی که سبب سیادت آنان در جامعه است. ممکن است سبب پرده و حجابی شود که مردم را از درک مفهوم توحید و نزدیک شدن به خدا باز دارد. به علاوه از آنجا که اعمال و عبادات آنها هم آلوده به شرک شده پس مرضی حضرت حق نمی باشد. به عبارت دیگر، تا وقتی حجاب سیادت هست، عبادت خالصانه ممکن و میسر نمی شود. زیرا که مردم من دون الله را بر الله ترجیح داده اند.
شایان ذکر است بیان این نکات به معنی عدم رجوع و توسل به آن بزرگان نیست، بلکه هدف مشخص کردن شرک و توحید است. اما در مراحلی از توحید و سلوک، ضروری است سالک به توحید سیادت برسد که در جای خود به آن اشاره می شود.
11.از حجاب تولی به توحید تجلی می رسد.
فان تولوا فقل حسبی الله لا اله اله هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم (توبه 129) انسان موجودی عادت پذیر است. پس از آن که خود را شناخت، به اطراف خود توجه می کند و آرام آرام با شناخت سایر موجودات و پدیده ها به آنها انس می گیرد. پدر، مادر، خواهر و برادر، فامیل، دوستان، همسایگان، مردم جامعه، خانه و کاشانه، محیط اجتماعی، نوع آب و هوا، نوع غذا و امکانات طبیعی، روابط و مناسبات اجتماعی و فرهنگی همه و همه از جمله مواردی است که آدمی به آن انس می گیرد. این انس سبب نزدیکی و دوست داشتن است. پس در وهله نخست انسان تصور می کند این احساس ارتباط و نزدیکی و علاقه، امری عادی بوده و ریشه در امور دنیوی دارد. چنان که در مورد بسیاری از مردم عادی دیده می شود. آنان بسیاری از چیزها را دوست دارند و به واسطه این دوست داشتن، گاه دشمنی می کنند. اگر آدمی به غایت و هدف اساسی از زندگی پی ببرد، خواهد فهمید، این جهان و هر چه در آن است، برای استفاده مناسب و معتدل اوست، تا آن که به درک و شناخت خداوند نایل گردد. آدمی باید تمرین کند و با این علاقه و محبت و حتی گاهی عشق های مجازی به سوی علاقه اصلی و عشق حقیقی گام بردارد. دوست داشتن آدم ها و انس گرفتن با آنها در واقع تمرینی برای دوست شدن با حضرت دوست است. به همین دلیل هنگامی که آدمی با چیزی مأنوس شد، یا به آن محبت و علاقه داشت و حتی عشق ورزید و ناگهان به دلیلی احساس کرد ممکن است محبوب یا معشوق خود را از دست بدهد، واقعا بلافاصله به یاد خداوند افتاده و از او می خواهد که به او کمک کند. داستان های عارفانه ما در مثنوی معنوی و یا داستان شیخ صنعان و صدها مورد دیگر و همچنین اشارات موجود در آیه های شریفه قرآن کریم به این انس مجازی و حقیقی دارد. نکته دیگری که در حجاب تولی است، آن است که وقتی عارف از عشق های مجازی به عشق واقعی و حقیقی هدایت شد. آیا باید در همان مرحله باقی بماند؟ پاسخ منفی است، زیرا سیر تکاملی انسان باید ادامه یابد. آن کسی که خدا را دوست دارد، می داند که آیت و نشانه های او در همه هستی گسترش یافته و در هر مرحله و مقطعی، شکل و رنگی خاص دارد. پس به این جهت توحید تجلی روی می دهد. عارف از دیدن گل زیبا، سبزی درختان، حرکت رود روان، زیبایی انسان، لطافت پرندگان، تنوع سنگ ها و خاک و هوا و ستارگان پی به عمق جمال و قدرت الهی می برد، پس عشق الهی خود را معطوف به جلوه ها و آیت های او هم می کند. این بار اگر به سوی جهان ماده می آید و علاقه و محبت نشان می دهد ، دیگر عشق مجازی نیست، محبت مادی نیست، بر اساس تمایل نفس و خودخواهی و ارضاء شهوات نمی باشد. او اینک خدا را در جلوه های گوناگون می بیند و می ستاید. میان عشق دوم عارف به موجودات و هستی و عشق اول او در ایام ابتدایی به شکل مجازی تفاوت ماهوی و معنوی بسیار هست، اما هر چه هست، سرانجام به او باز می گردد و در این دایره درمی یابد که همه حیران و سرگردانند و آن که به توحید تجلی رسید. از حجاب محبت مجازی و ظاهری یا نفسانی خلاص شده و به ادراک خداوند در همه زمینه ها و آیات رسیده است.
12. از حجاب وراثت به توحید استغاثه برسد.
و جاوزنا بینی اسرائیل البحر فاتبعهم فرعون و جنوده بغیا و عدوا حتی اذا ادرکه الغرق قال ءامنت انه لا اله الا الذی امنت به بنواسرائیل و انا من المسلیمن (سوره شریف یونس آیه 90) حجاب وراثت، شباهت به حجاب سیادت دارد، اما در حجاب سیادت مسائل معنایی و نیاز معنوی بیشتر است. اما در حجاب وراثت مسایل مادی و دنیوی غلبه دارد. وراثت از چند زاویه قابل بررسی است: تلاش انسان برای رسیدن به امکانات بیشتر و انحصار اموال و املاک و مانع شدن اغیار از دسترسی به آنها نشانه ای از دنیاطلبی است که در همه دوره ها و جوامع وجود داشته و خواهد داشت. صاحبان امکانات دنیوی، قصد دارند، پس از مرگ آنها را در اختیار خاندان خود قرار دهند. تا آنان نیز به راه او بروند. در برخی از جوامع حتی عناوین و امکانات اجتماعی و سیاسی در خانواده ای به ارث می رسد.
گاهی وراثت از طریق فرهنگ است. انسان درگیر عادات و سنن خود بوده و با توجه به ویژگی های جغرافیایی و اجتماعی، عادات و ارزش هایی را نهادینه می کند. این رسوم و عادات و ارزش ها در جامعه نسل به نسل ادامه می یابد و به شکل میراثی نانوشته منتقل می شود. فرهنگ سبب شکل دادن به نحوه زندگی، اعمال، عکس العمل ها، کنش ها و واکنش های فرد در داخل جامعه است. فرهنگ ریشه در تاریخ دارد و به تجربه اجتماعی وابسته است، پس نوعی میراث است به این جهت مشابه دین می شود. دین هم مجموعه ای از اصول، دستورات، ارزش ها و عقایدی است که سبب تنظیم رفتار، عمل و عکس العمل افراد در جامعه می شود. اما ریشه آن الهی است. زیرا از سوی خداوند آمده و در قالب دین به مردم عرضه شده است. اگر میراث سبب مالکیت شود. اگر منحصر و متعلق به یک خانواده یا گروه مشخصی در جامعه باشد و این تعلق سبب اظهار برتری، اعمال قدرت و تملک منافع اجتماعی به نفع آنان گردد. موجبات بروز خودخواهی، تکبر، سرکشی و عداوت در جامعه خواهد شد. صاحبان میراث (فرهنگی - دینی) در اثبات برتری خود و نفی دیگران کوشا هستند. در واقع به نوعی عصبیت می رسند، در تاریخ ادیان هم شاهدیم که گاه عده ای خود را وارث پیامبری قلمداد کرده اند. استدلال آنان در این امر کاملا مادی بوده و توجهی به مسائل معنوی و تأیید الهی نداشته اند. چنان که پس از موسی (علیه السلام) و عیسی (علیه السلام) و نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دیده شد. آنان توجه نداشتند که پیامبران میراث خود را برای تمام مؤمنان نهاده اند و اگر مورد خاصی باشد، باید حتما با تأیید خداوند باشد. چنان که پیامبر گرامی، خاندان خود را معصوم معرفی کرد و علی (علیه السلام) را به جانشینی برگزیده و این امر با تأیید خداوند بود. اما برخی گروه ها و حکام چون بنی عباس، بدون عنایت به این اصل مهم، خود را وارث نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دانستند. آنان توجه نداشتند که وارثان دین محمدی، آنانند که در تبعیت از دین از هیچ تلاشی فروگذار نکرده و در این راه مقام و قدرت و ثروت و پاداش مطالبه نمی کنند. بلکه هدف اساسی را در تحقق و انجام دستورات الهی و دورکردن مردم از شرک، کفر، نفاق، خودخواهی، افزون طلبی و تکاثر، ظلم و ظلم پذیری، تحقق عدالت، مساوات همه انسان ها در جامعه اسلامی، یادآوری قیامت، و ایمان به توحید و استفاده از قرآن در همه جنبه ها و امور می دانند. این وراثت از سایر وراثت ها جداست. بقیه وراثت ها انسان را در حجابی عظیم و عمیق فرو می برد. او را متکبر و خودخواه و خودپرست می نماید. به طوری که دیگران را حقیر، ناچیز و پست می شمارد. اسراف می کند و میل به تکاثر دارد، از عدالت رویگردان است. پس به تغییرات متناسب با دین و شرایط اجتماعی مایل نیست، این وارثان از نظر خداوند گمراهند و چنان در اعتقاد و علاقه خود به دنیا محکم می شوند که تا لحظه مرگ حاضر به دست برداشتن از امیال و خواست های خود نیستند، تا آنگاه که در ورطه هلاک و نیستی قرار گیرند و راه به جایی نداشته و در آخرین لحظه نادم شده و توبه کنند.
بدیهی است که در این زمان کار از کار گذشته و دیگر امیدی به نجات و عاقبت به خیری آنان نخواهد بود. چنان که فرعون تا آخرین لحظه در مقابل موسی (علیه السلام) مقابله و مخالفت کرده و هنگامی که در آب غوطه ور بود و نفس های آخر را می کشید، به یاد خدا افتاد و ایمان آورد. اما ایمان او پذیرفته نشد و پس از مرگ در گرداب عذاب الهی وارد گردید و تا زمانی که اراده خداوند قهار باشد، در آن باقی است.
حال ممکن است این سئوال مطرح شود که اگر کسی قبل از مرگ، از اعمال خود نادم شد و از وراثت چشم پوشید چه وضعی خواهد داشت؟
توحید استغاثه، به معنای آن است که چنین فردی باید در پیشگاه حضرت حق به تضرع و توبه دائم برخیزد و از سر عجز و خضوع از خداوند درخواست عفو و بخشایش نماید. زیرا اگر در ایام وراثت بر دیگر بندگان ظلم کرده و اظهار کبر و بزرگی کرده باشد. باید در نقطه مقابل آن رفته و در نظر و عمل توبه خویش را نشان دهد. به علاوه توبه کننده نباید از بابت مال، جان و آبروی فرد یا افرادی بدهکار باشد.
13.از حجاب اسلام به توحید اعلام برسد.
فالم یستجیبوا لکم فاعلموا انما انزل یعلم الله و انا لا اله الا هو فهل انتم مسلمون (هود 14) حجاب اسلام شبیه حجاب امر است که در صفحات گذشته بدان اشاره شد. اسلام، دین است و دین مجموعه ای از اصول و ارزش هاست که از جانب خداوند توسط پیامبران بزرگوار برای جوامع نازل شده، تا انسان ها با توجه و رعایت آنها خدا را بیشتر و بهتر شناخته و زندگی دنیا و آخرت خود را شکل دهند. تمامی هدف و بحث موجود در دین لزوم توجه به یادکردن مدام خدا در همه حالت های زندگی است. اینکه انسان در تمام ایام و لحظات عمر خود به یاد او باشد و باور کند که خالق او، او را دوست دارد و در جهت سعادت اوست که تمام این هستی را آفریده است. باز بداند که انسان فراموش کار و ظالم است و به خود ظلم می کند. زیرا که از یاد او غافل می شود و در چنبره حوادث و مسائل دنیوی، به خود می پردازد و به خودپرداختن و فراموش کردن حق عادت او می شود. این عدم توجه به خداوند خاص مشرکین و کفار نیست. ای بسا فردی خود را متدین بداند و به آداب شرعی هم توجه کند، ممکن است روزه بگیرد، نماز بخواند. اما در عین حال هم هدف اصلی را که توجه به خداوند است از یاد ببرد، نماز خواندن، روزه گرفتن، حتی به حج رفتن، برای او نوعی عادت باشد، که در ضمن با تأویل و تفسیر خاص هم همراه است. از سویی وابسته به دنیاست و لذا در اعمال روزانه زندگی غرق می شود و گاه اعمالی از او سر می زند که شاید از یک مشرک یا کافر هم بعید است. دیدن چنین افرادی موجب ایجاد شک و شبهه در میان مردم عادی است آنان می بینند فردی که به ظاهر خود را مقید به شرع نشان می دهد عبادت می کند، روزه می گیرد. اما در اعمال و رفتار او هیچ نشان و اثر عملی واقعی از خداشناسی نیست، به سادگی دروغ می گوید و برای منافع حقیر و پست این جهان مدام تعظیم و تکریم می کند. چاپلوس و متظاهر است برای هر نفع ناچیز و مادی از خدا و رسول مایه نهاده و سوگند می خورد. غیبت می کند بدون آن که توجه کند دستور خدا چیست؟ رباخواری می کند یا بی محابا تهمت می زند و به سادگی با آبروی بندگان خدا بازی می کند. برای نیل به هدف از هیچ نوع نیرنگ و ریاکاری و سیاست بازی ابائی ندارد. از رنج دیگران آزرده نمی شود به جمع آوری ثروت و مال می پردازد و در باب حفاظت و انحصار آن برای خود حرص می زند و توجه ندارد که چند صباحی دیگر ذره ای از آنها در اختیار او نخواهد بود. او از دیدن فقیران و محرومان و گرسنگان و سائلان متأثر نشده و به خود نمی آید، حتی اگر روزی در دست آنان چیزی ارزشمند یافت، به لطایف الحیل می کوشد، با کمترین هزینه آن را از آن خود می نماید و هرگاه که پند و نصیحتی بشنود پوزخندی زده و به سادگی تفسیر خودخواهی خود کرده و مدعی دین داری راستین شود و ثروت و قدرت ظاهری خویش را از عنایات ویژه الهی و دلیل بر حقانیت خود بداند. به حرف هایشان گوش کنید و به اعمالشان ایمان بیاورید .
در مجموع می توان گروه های مختلفی از افراد را در طبقات متنوع اجتماعی مشاهده کرد که در پس حجاب اسلام و دین مخفی شده اند. اما رویکرد آنان به سوی خداوند نیست، این حجاب از بدترین نوع حجاب هاست. لذا هر فردی که ادعای دین داری دارد. باید به این خطر توجه نماید و بداند که هدف اساسی از دین فقط و فقط شناخت اوست و انجام دادن اعمالی که مرضی حضرت حق باشد. باور کند که نباید برای برای توجیه اعمال و رفتار خود از دین مایه نهاده و بدون کار و زحمت منتظر پاداش باشد. آگاه باشد که خداوند مهربان است و تمام بندگان خود را دوست دارد. خواه فقیر یا ثروتمند باشد، خواه عوام یا متخصص یا مؤمن بوده و حتی اگر کافر و مشرک و بی دین تلقی شوند محاسبه اعمال با اوست نه کس دیگری. آن که مدعی اطاعت از اوست، باید رضای او را در نظر بگیرد. اگر خداوند بندگان خود را دوست دارد، مؤمن هم باید چنین باشد و اگر مهربان است و مدعی دینداری، نباید خوف از خدا را از دست بدهد و اگر بخشنده است و جهان فانی را برای بهره مندی همه آدم ها آفریده، پس باید همه تلاش کنند، تا این امکان مادی با عدالت تقسیم شده برای همه انسان ها باشد. عذاب برای کسانی خواهد بود که فرامین خدا را برای رضای خدا انجام ندهند. اما امید و تفسیر بیهوده هم از دین داشته باشند به خود ظلم کرده اند.
بحث در حجاب اسلام شبیه حجاب امر است (در صفحات گذشته به آن اشاره شد) اما تفاوت هایی هم دارد. آیه شریفه سیزدهم که قبل از آیه فوق است. در اعجاز قرآن و آیه های آن است که خداوند می فرماید: مشرکان و کفار قادر نیستند، حتی چند آیه مشابه آن را بیاورند. اما با این حال آنان ایمان نمی آورند و در انتها از مسلمانان سئوال می شود، آیا با توجه به این اعجاز آنان واقعا به فرامین خدا گردن نهاده و تسلیم شده اند؟
معلوم می شود، ممکن است، کسانی مسلمان شده و ادعای ایمان کنند اما در عمل و در قلب و اعمال آنها چنین چیزی وجود نداشته باشد. در صفحات گذشته اشاره کردیم، انسان فراموش کار و خودخواه است. این خودخواهی تنها در میان کفار نیست در میان مؤمنان هم هست. ممکن است فردی به دلیل انجام امور عبادی، احساس برتری بر دیگران داشته باشد. مثلا کسی که نماز شب می خواند، بر آن که نمی خواند به اشکال غیر مستقیم برتری خود را القاء نماید، عوام مؤمنان معمولا دچار این مشکل هستند. آنان تصور می کنند که اگر برخی از وظایف خود را انجام دادند، نماز خوانده، روزه گرفتند، یا مثلا برخی اوقات به قرائت ادعیه پرداختند، به شکیات توجه کرده، مثلا به بحث طاهر و غیرطاهر، نجس و ناپاک عنایت داشتند؛ از مقربین اصلی در درگاه خداوند تلقی شده، لذا بقیه باید در مقابل آنها خاضع بوده و به آنان احترام گذارند.
گاه این حجاب شکل کلی تری دارد، آنان در افرادی که ظاهرا نماز نمی خوانند، یا ظاهر خود را به شکل خاصی نمی آرایند، از الفاظ و لغات و اصطلاحات به ظاهر دینی بهره نمی برند. با نظر تحقیر نگریسته، خود را مأجور و عاقبت بخیر، آنان را خسرالدنیا و الاخره می دانند.
یا آن که چون خود را پیرو مذهب یا روش خاصی می دانند، به دلیل همین پیروی ظاهری و زبانی، خویشتن را از جهنم دور و حتی مدعی شوند که آتش بر آنها حرام است، فتوا صادر کرده و به این امید واهی دست به اعمال و رفتارهایی می زنند که هیچ گاه از بی دینان فوق الذکر (به نظر آن افراد) هم دیده نشده و نخواهد شد. چنان که اشاره شد، آنان ممکن است، چند صباحی در این جهان خود یا عده ای را فریب دهند، اما در جهان باقی چه خواهند کرد؟ وظیفه مؤمنان آن است که به فطرت خود مراجعه کنند. به کتب دینی متوسل شوند و دریابند که پس از اسلام آوردن (خواه یهود و مسیحی و خواه مسلمان) وظیفه آنان چیست و خداوند چه کسی را ایمان آورده می داند. آنگاه در عمل نیز بکوشند، خود را با آن دستورات تطبیق دهند و در هر مرحله ای او را بخوانند. از توجیه و تأویل و تفسیر خودخواهانه بپرهیزند و تحت هیچ شرایطی خود را برتر و بالاتر ندانند. در این صورت دین از شکل عادت روزمره بیرون خواهد آمد و مؤمن می کوشد ضمن شناخت راه اصلی ترسیم شده، در آن وارد شود و در طی طریق به نشانه ها و اعلام پایانی توجه داشته باشد، نه آن که در راه گم شود، یا خود را به برخی از مناطق موجود در حاشیه راه مشغول نماید. آن کس که در قول و فعل و تقریر و پندار خود می نگرد و آنها را مدام ارزیابی کرده و نیت و عمل را با خواست و نشانه ها و آیات الهی تطبیق می دهد به توحید اعلام خواهد رسید. خداوند همه را یاری کند که در راه نمانند و به خود نپردازند و در همه آنات زندگی او را از یاد نبرند. محاسبه دقیق و منظم و همه روزه اعمال می تواند انسان را در تحقق این هدف یاری نماید.
14.از حجاب قرع باب به توحید متاب باید رسید.
کذلک جعلنا فی امه قد خلت من قبلها امم لتتلوا علیهم الذی اوحینا الیک و هم یکفرون بالرحمن، قل هو ربی لا اله الا هو علیه توکلت و الیه متاب (سوره شریفه رعد آیه 30) دنیا همانند گردابی عظیم است که مدام دور خود می چرخد و انسان هم در آن گرفتار است و در آن زندگی می کند. او متوجه گردش دورانی موجود نیست، لذا ناخودآگاه می چرخد، هر از گاهی در این مسیر شاخ و برگی را می بیند که همان زرق و برق و ظواهر پر فریب دنیاست یا شهوات و مطامع موجود در آن است، لذا برای دست یافتن به آنها به سوی این ظواهر می رود، به آن چنگ می زند، یا گاهی مناعت طبع خود را کنار نهاده، متوسل به افراد گوناگون می گردد. بر در آنان می ایستد درب را می کوبد، به این امید که ثمره ای به او برسد. او فراموش می کند، رزق و روزی اصلی انسان، اعم از مادی و معنوی در چارچوبی معین مقرر گردیده که خواه ناخواه خواهد رسید. پس بهتر است به سوی خدا بازگردد و در خانه او را بکوبد اگر چنین فردی قصد رسیدن به خدا را دارد، باید دست از همه چیز بشوید، دنیا را رها کند، مدتی به گوشه ای رفته، حالت گوشه نشینی داشته باشد. تشریفات و تجملات زندگی را کنار نهاده، در کلیه امور زندگی به حداقل ها قناعت کرده، و به زهد روی آورد آن گاه به محاسبه اعمال خود بپردازد، تمام کارهای گذشته خود را یک به یک پیش چشم آورده و مرور کند. گناهان ریز و درشت خویش را در یاد آورده، خود را متأثر کند. مدتی را با خود کلنجار رود، وانمود کند که از خدای مهربان شرمنده است، به خاطر اعمال بد و زشت، جرأت نزدیک شدن و صداکردن خدا را ندارد، آنگاه از یادآوری اعمال متأثر و نالان و شرمگین باشد. پس از مدتی، خود را در مقابل او ببیند، التماس نماید. اظهار شرم و توبه کند، خود را بیچاره و بی پناه و نادم بداند و صمیمانه بگوید از همه جا ناامید است، حتی با چنین گناهانی نمی تواند به هیچ بزرگواری متوسل شود، لذا به سوی او بازگشته و قصد توبه دارد، یک یک گناهان را با حالتی خاضع عرضه دارد، درباره هریک استغفار نموده و در همان لحظه استغفار به حال نفس رجوع کند، ببیند آیا هنوز آن گناه را شیرین و قابل تکرار می داند؟ اگر چنین بود، به خود نهیب زند، بر سر خویش زده و گریان شود، تا آن حس لذت را از خود دور نماید اگر امکان دور کردن نداشت با روزه و امساک خود را تنبیه نماید و این کار را تا اتمام توبه انجام دهد. در پایان آن است که ناگاه نوری در دل او روشن خواهد شد. خداوند اگر از گناهان او درگذرد، این نور و حس را ادراک می کند و به این ترتیب به توحید متاب و توبه خواهد رسید.
15.از حجاب اعمال به توحید انزال برسد.
ینزل الملئکه بالروح من امره علی من یشاء من عباده ان انذروا انه لا اله الا انا فاتقون (سوره شریفه نحل آیه 2) انسان می تواند به کمک عقل و زبان خود، ارتباط اجتماعی برقرار کند. چنان که اشاره خواهد شد هم کلام و هم عقل انسان ریشه الهی دارد و خداوند منان به واسطه لطفی که به بشر داشته است، علومی را به وی عطا کرده که می تواند، در جهت اعمال سلطه بر جهان از آنها استفاده کند از این رو هر انسانی که بتواند از عقل و زبان خود به خوبی بهره برداری نماید، می تواند در محیط اجتماعی خود منشأ اثر گردد. بنابراین ممکن است فردی در این امور مهارت های بسیاری یابد و لذا همین عنایات الهی موجب حجاب او گردد، گفتار، کردار، نوشتار یک فرد هر چه نیکوتر شود، به طور طبیعی مورد توجه و احترام همنوعان خود واقع می شود. اشاره به وضع نویسندگان و شاعران و دانشمندان مشهور و صاحب نام می تواند این گفته را تأئید نماید. از سوی دیگر نباید به این دانش بشری کفایت کرد و آن را اصل و اساس همه کارها قرار داد. چنان که بشر امروزی در چنین حجابی افتاده است. مدرنیزم و سکولاریزم در جوامع موجود در واقع مصداق حجاب اعمال در انسان امروزی است. سکولاریزم بر خلاف ظاهر غلطاندازش، یک ایدئولوژی بسته، طردکننده و بدون تسامح در جهان حاضر است و می کوشد در سر راه خود هر چیزی را که مرتبط با عالم معناست منهدم ساخته و هر نشانه ای که دلیلی بر وجود عالم معنا باشد را نادیده گرفته یا حذف کند. طرفداران این نظریه به اصالت عقل و اندیشه و تجربه بشری اعتقاد دارند، و جای تعجب نیست اگر طرفداران قشری و ظاهربین مذهب را هم در کنار این گروه قرار دهیم. زیرا آنان هم به پوسته و اعمال ظاهری دین و مذهب که عمدتا معطوف به دنیاست توجه کرده و از باطن و معنای آن ناآگاهند. پس همگی گرفتار حجاب اعمال بوده و از معنای درونی دین بی خبر می مانند.
برای دور شدن از این حجاب باید به معنای ذاتی و درونی دین رجوع کرد و در هر دوره ای از تاریخ ضمن توجه به مصادیق کلی، دستورات و ارزش های دینی را مورد توجه قرار داد و آن را بازشناسی کرد. مسلمانان در قرون اخیر دریافته اند که جوامع آنان را از نظر مادی و اقتصادی عقب مانده است، لذا اندیشمندان و متفکران در جهان اسلام به تعمق و تفکر در راز عقب ماندگی خود پرداختند. آنان به سه پاسخ کلی رسیدند.
1 - شکست ها و عقب نشینی های پیاپی مسلمانان نشانه رسیدن به دوره آخر زمان و مقدمه ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. پس باید امیدوار بود که به زودی خداوند، خود مسائل را حل خواهد کرد.
2 - مسلمانان از تمدن و تکنولوژی غرب عقب مانده اند، لذا باید آن را به هر طریق بدست آورند و هم پای جوامع صنعتی حرکت کنند.
3 - مسلمان دیگر، بطور کامل از دستورات دین اسلام پیروی نمی کنند و از چارچوب اصلی آن خارج شده اند. فرهنگ های گوناگون غیرالهی در جوامع آنان ریشه کرده و حتی در برخی از موارد (یا بیشتر موارد) اصول و ارزش هایی حاکم شده که رنگ و لعاب مذهبی یا دینی هم به خود گرفته است این فرهنگ مانع رونق گیری و استفاده از اصول و معیارهای اصیل قرآنی است. به این دلیل آنان یاری خداوند را هم از دست داده اند. پس در مقابل غرب شکست خورده و عقب مانده اند، به نظر این بنده مهم ترین دلیل عقب ماندگی مسلمانان در مقایسه با کشورهای مسیحی و یهودی مبحث سوم است، مسلمان به چند دلیل عمده دستورات و فرامین خداوند را نادیده گرفته اند و لذا روابط و مناسبات موجود در هریک از جوامع اسلامی از ارزش های دین دور شده است. این دلایل عبارتند از:
1.سیاسی
2.فرهنگی و اجتماعی
3.اقتصادی
اگر دستورات قرآن و سیره پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و نیز شیوه حکومت صدر اسلام به ویژه علی (علیه السلام) توسط مسلمان مورد توجه قرار گیرد و خطبه های آن حضرت از جمله فرامین و دستوراتی که به حکام و مالک اشتر داده است، مورد عنایت جوامع اسلامی واقع شود. دیگر به هیچ وجه شاهد چنین وضعیتی در جهان اسلام نخواهیم بود. فرهنگ حاکم بر جوامع اسلامی کنونی، باعث بروز و تقویت رفتارها و اعمال و عکس العمل هایی است که هیچ یک منشاءالهی نداشته و در چارچوب ارزش ها و اصول دینی نیست. زیرا چنان که در حجاب های قبل هم اشاره کردیم، روابط و اعمال شخصی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی و اقتصادی مسلمانان، اساسا منظر الهی ندارد. دروغ، تزویر، ترس، ریاکاری، استبداد، سوءاستفاده از قدرت سیاسی و اجتماعی، عدم تعادل اقتصادی، عدم توجه دولت ها به قشر ضعیف و متوسط جامعه، عدم توجه به آرا مردم در امر حکومت و کشورداری، عدم نظارت مردم بر نحوه استفاده از بیت المال، حاکمیت رابطه و تبعیض، عدم توجه حکومت ها به نیازهای اساسی مردم، جلوگیری از انتقاد و بسیاری از مسایل دیگر سبب شده است که حجاب اعمال از توحید انزال جلوگیری نماید. باید فرهنگ غیردینی حاکم بر جوامع اسلامی شناسایی شود. همچنین فرهنگ متکی بر دین طراحی گردد و بر اساس آن حکومتی شکل گیرد که به مردم اجحاف و ظلم روا ندارد و مردمی تربیت شود که اصول و ارزش های دین را باور کرده و به کمک آن حکومت را کنترل کرده و نوعی اعتدال و عدالت در رابطه با حکومت بوجود آید، و دستورات قرآن ملاک عملی جامعه و حکومت باشد تا حجاب اعمال تبدیل به توحید انزال شود.
16. توحید مسمی را برداشته به توحید اسماء رسید.
الله لا اله الا هو له اسماءالحسنی (طه 8) خداوند علیم صاحب همه اسماء و کلمات است. آیاتی در قرآن کریم وجود دارد (آیه 110 سوره کهف) که می فرماید، که اگر تمام آبهای جهان مرکب شده و تمام درخت ها تبدیل به قلم گردند، قادر نیستند اسماء و کلمات الهی را به طور کامل بنویسند. این آیه نشانی از عظمت بی انتهای حضرت خالق است. وقتی آدمی در وجود خود دقت می کند، در آن نظمی حیرت انگیز را می بیند که تمام اعضا در وحدتی شگفت آور و در کنار هم فعالیت می نمایند. یک انسان دو چشم دارد، هر چشم از میلیون ها سلول ساخته شده است و در اثر همکاری و ارتباط آنان است که کره چشم فعالیت می کند و به عنوان وسیله ای برای دیدن با سیتم های عصبی و مغز مرتبط است. از یک منظر علمی و به دلیل جایگاه خاص، هر سلول می تواند نامی داشته باشد.حتی اگر این سلول در کنار تعداد زیادی سلول مشابه باشد. بنابراین، تمام بدن انسان سلول ها و اجزایی وجود دارد که می تواند، نام خاص داشته باشد. این وضع در مورد سایر موجودات و مخلوقات حضرت خداوند نیز مصداق دارد. با توجه به اینکه تعداد مخلوقات خداوند اعم از جاندار و بی جان در کره زمین قابل شمارش نیست، همین وضع در مورد کرات و آسمان ها هم ادامه می یابد. پس اگر آدمی توجه خود را فقط به اسامی اجزاء موجود در هر مخلوق معطوف دارد و بکوشد فقط نام آنها را بداند، در آنها غرق خواهد شد و در نتیجه در حجاب مسمی هایی فرو خواهد رفت که عمق آن لایتناهی است.
بشر باید بداند که خالق این اسماء کیست و مسمی هر اسم را چه کسی آفریده است؟ اوست که همه چیز را خلق کرده و بر هریک نامی نهاده و خود نیز دارای نام هایی است که همه نیکو و پسندیده است. اوست که با قدرتی بی نظیر و بی اندازه به حساب همه بندگان خود توجه دارد. آنان را تحت نظر گرفته و سرنوشت آنان را رقم می زند. آیا بشر قادر است به چنین قدرتی دست یابد؟ انسانی که از کنترل دائمی فرزندان خود عاجز است. وقتی به این نکته اذعان کند. آنگاه به عظمت و قدرت خدا پی خواهد برد که می تواند این همه مخلوقات داشته و همه آنها را کنترل نماید. اوست بزرگ دو جهان و مالک آن و از هر جنبنده ای در هر گوشه از جهان خواه در تاریکترین نقطه، یا در اعماق اقیانوس ها و در دل کهکشان ها خبر دارد.
تعبیر دیگر از حجاب مسمی آن است که ممکن است سالکی در پی ملکه کردن اسماء الهی در خود باشد. او با روش های صحیح و درست، باید به خودسازی بپردازد. متاسفانه در حال حاضر شناخت صحیحی از خواص اسماء در دست نیست. امید است این بنده در آینده توفیق آن را بیابد که در این باب نوشته و طرح موضوع نماید. اما به طور خلاصه، باید دانست، هر یک از اسماء الهی دارای خواص خاصی است و عدد آن هم اعدادی نیست که فعلا در برخی کتب بیان شده، زیرا آن اعداد بر اساس استنباط و برداشت از علوم یونانی و مصری تبیین و در اختیار مردم قرار گرفته است. اعداد شب و روز و ذکر هر صفت یا اسم، در فرد عادی و مؤمن متوسط و سالک راه رفته، اثر واحد ندارد و به علاوه باید همراه با تمرین عملی و ریاضت های خاص باشد تا آن که اسم یا صفتی به خواست حق، در سالک ملکه شود. گاهی در خلال این کار ممکن است، افرادی قدرتی به دست آورند و لذا به خود مغرور شده و چون خود را در برخی اسماء مسمی کامل آن بدانند به حجاب مسمی گرفتار آیند. پس در اینجا باید بکوشند، خود را از این ورطه نجات بخشیده و به سوی توحید اسماء بروند و بدانند که آن خالق بی همتا، صاحب همه علوم و قدرت ها و اسماء جهان است.
17.از حجاب اختبار به توحید اختیار باید رسید:
و انا اخترتک فاستمع لما یوحی انی انا لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوه لذکری (طه 13 و 14) آدمی موجودی جستجوگر است. به دلیل داشتن عقل و میل به رسیدن به کمال، در محیط اطراف خود می نگرد و می کوشد تا با بررسی دقیق هر پدیده رابطه آن را با پدیده های دیگر شناسایی کند. از آنجا که تعداد پدیده ها در جهان بسیار زیاد است و هر انسانی قادر نیست در هر زمینه ای وارد و کسب خبر و اطلاعات نماید، لذا به تجربه دریافته است که باید به شکل تخصصی با مسایل و پدیده ها روبرو شده و علم و اطلاعات را جمع آوری کرده و آنها را شکل دهد. بنابراین ممکن است پس از مدتی فرد متخصص و دانشمند در حوزه ای خاص و محدود شود، لذا بر دانش خود مطمئن شده و آن را اصل قرار داده و به برداشت های خویش اصالت بخشد. در این حال تلاش او معطوف توجه همه جانبه به حوزه علمی خویش است. مثلا فردی در بخشی از پزشکی شهرت و تخصص یابد، یا در علم فیزیک و شیمی یا فقه و روایات، سرآمد همگان گردد. چنین فردی هم نباید از خدا غافل شود و علم و اطلاع و خبر خویش را کامل و همه جانبه بداند. او باید بداند که گاهی هم، به مسایل و حوادثی هم برخورد می کند که با علم و اطلاع وی قابل تحلیل و پاسخگویی نیست، پس باید با دانش وسیع و قابل توجه خود، مسیر حق را برگزیند یعنی راهی را اختیار کند که در نهایت به او برسد. بدین ترتیب می تواند از حجاب اختبار به توحید اختیار رسیده، از گمراهی نجات یابد.
در سیر و سلوک هم سالک باید تمام توان خود را به کار ببرد، تا هر نوع علم و آگاهی را در حد توان از دنیا و عقبی کسب کند. سپس آنها را جمع بندی کرده و بهترین راه رسیدن به خدا را بشناسد برخی سالکان تصور می کنند که عرفان به معنای عدم توجه به علوم است و این بی معناست.
18.از حجاب اطلاع به توحید اتساع برسد:
و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحی الیه انه لا اله الا انا فاعبدون (سوره شریفه انبیاء آیه 5) دست یابی به علوم گوناگون یکی از ویژگی های انسان است. آدمی در امور دنیا بررسی و کنجکاوی می کند تا به تاریخ گذشته. اطلاعات موجود از جوامع و موضوعات جهان، پیش بینی وضع آینده در باب همه علوم و دانشها دست یابد. اما از آنجا که آدمی خودخواه است و در ذات خود احساس فقر می کند. پس از در اختیار گرفتن چیزی، ممکن است احساس کبر و غرور کند. دانش و اطلاعات هم نوعی دارایی است، بر اساس آن انسان غیر متخلق به اخلاق الهی ممکن است به مقایسه خود با دیگران پرداخته، درنتیجه به نوعی در پشت حجاب اطلاعات خود بماند.
حجاب اطلاعات ممکن است در دانش های دیگری چون علوم دینی و عرفان هم بوجود آید. بسیار دیده شده است که عالمان و دانشمندان دینی و فلسفی و عرفانی که از دانش وسیعی در حوزه کاری خود برخور دارند، به دانسته ها و معلومات خود اتکاء کرده و از خداوند غافل شده، هوای نفس را غلبه داده و به گمراهی رسیده اند. در این زمینه علمای دینی و عارفان در خطر بیشتری قرار دارند. آنان باید به هر وسیله ممکن خود را از دنیاطلبی، مقام جویی، شهرت، جاه و ثروت دور کنند و در زندگی عادی، زهد را پیشه سازند. آنگاه به جمع آوری اطلاعات و علوم گوناگون پرداخته و آرام آرام در این زمینه پیشرفت نمایند و مدام خدا را در نظر گرفته و در همه احوال او را از خود دور ندانند. در پایان چنین راهی است که تمام دانش و ایمان آنها به شکل فراگیر در یک جا جمع شده و سرانجام به توحید اتساع می رسند.
19.از حجاب ریب به توحید غیب رسید:
و الذنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادی من الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین (انبیاء / 87) . هنگامی که انسان ها اطلاعات ناقص و محدود یا قابل توجهی دارند ممکن است به چند شیوه با آن برخورد نمایند، عده ای اهل تظاهر و ریا هستند. در کارشان عجولند، بدون توجه به جانب امر، اطلاعات ناقص خود را ملاک قضاوت یا اظهار نظر می دانند، هدف آنها دنیایی است، قصد دارند شهرت یابند، اما سرانجام پس از مدتی آنان به بن بست و شکست خواهند رسید.
گروه دوم اطلاعات مناسبی دارند، اما آنها هم گرفتار دنیا بوده، به تظاهر پرداخته و می کوشند علو خود را با تبلیغات فراوان نشان دهند.
اما سالک واقعی متظاهر نیست، به قول معروف نمی خواهد غوره نشده مویز گردد. پس می کوشد تا حد ممکن به کسب علم و معرفت پردازد، او هر چیزی را که می بیند و مربوط به کار اوست، مورد بررسی قرار می دهد، درباره آن سئوال طرح می کند و می کوشد پاسخ آن را بیابد. او می داند که خداوند علیم است، علم از جانب اوست و انسان هر چه در این راه جلو رود، حتی به مشابه قطره ای در برابر اقیانوس های علم خدا نیست پس بیهوده سخن نمی گوید، از ریا و تظاهر به دور است. خودنمایی نمی کند، در مقابل مردم خود را عالم و دانشمند قلمداد نمی کند و در خلوت خویش به درگاه خدا استغاثه می کند که او را یاری نماید تا از ظلمت جهل بیرون آید. به این جهت خداوند او را یاری خواهد کرد، به او بصیرت و نوری عطا خواهد کرد، تا مسیر واقعی را بشناسد و از تاریکی به سوی نور برود. در این حال گویی درهای غیب به روی او گشوده می شود و او به توحید غیب می رسد. توضیح بیشتری در این باب در مبحث دریا و حضرت یونس داده شده است.
20. از حجاب عدم به توحید کرم دست یابند:
فتعالی الله الملک الحق لا اله الا هو رب العرش الکریم (سوره شریفه مومنون آیه 116) تفکر و تأمل در باب چگونگی آفرینش جهان و باور بر این که خداوند موجودات را از عدم بیرون آورده و این که اساسا چرا بشر در جهان هست؟ چه می کند؟ و چرا تفاوت در وجود و موجودات است؟ ممکن است فردی را به بیهودگی جهان معتقد نماید و پس از آن مدعی شود که انسان پس از مرگ کاملا معدوم شده و دیگر هیچ قدرتی قادر به بازگرداندن او نیست. زیرا وقتی جسد موجودات از جمله آدمی پوسید و از بین رفت، دیگر امیدی به بازگشت او نیست. پس به نوعی بدبینی می رسد و در نتیجه براساس عدم اعتقاد به جهان باقی، اعمال خود را در زندگی تنظیم می کند. چنین افرادی معمولا خودخواه شده، در پی چنین عقیده ای، تمام باورها و ارزش های اخلاقی و دینی را هم رد و انکار می کنند. در قرآن کریم آیاتی است که نشان از برخورد چنین افرادی با پیامبران الهی دارد. به این جهت آن بزرگواران تلاش زیادی به کار می برند، تا آنان را به پذیرش عدل خداوند و لزوم اعتقاد به دنیای جاوید و معاد وادار نمایند.
چنین افرادی بعد از تفکر درمی یافتند که از عدم، موجودی بیرون نخواهد آمد، مگر آن که خالقی باشد. پس چنین خالقی که واحد هم هست، موجودات را از روی مهربانی و لطف و کرم خود آفریده و آنان را براساس هدفی معین حیات بخشیده و راه چگونگی زیستن و سعادت را هم نشان او داده است. بر اساس چنین کلیاتی انسان نمی تواند پس از مرگ معدوم شود و خداوند بر اساس لطف و کرم بی منتهای خویش هم چنان که توسط پیامبران و کتاب های دینی آنان به کرات بیان داشته آنان را به جهان باقی برده و از زندگی ابدی بهره مند خواهد ساخت. عده ای بر اساس چنین برداشتی از حیات انسان، به خوش بینی جهان را تحلیل و تفسیر کرده و با رعایت اصول و ارزش ها و معیارهای اخلاقی و دینی، تبدیل به عضوی مفید در جامعه می گردند، در حالی که معتقدین به ضرورت عدم، هم خود را آزار داده و هم مایه زحمت و آزار دیگران خواهد شد.
تعبیر دیگری از حجاب عدم می توان داد. گاهی برخی از سالکان روی صفات معینی متمرکز شده و مثلا تنها به جنبه مثبت می نگرند، مدام از پیروان خود می خواهند که به محبت و عشق بیندیشند و آن را در ذهن خود ملکه نمایند و باور کنند که به این طریق رستگار خواهند شد. اما این کار و چنین روشی ناقص است. سالک آگاه می داند که وجود او دوگانه است، مجموعه ای از خوبی ها و بدی هاست یا مجموعه ای مادی و معنوی می باشد. برخی صفات و نیازها در انسان جنبه منفی و عدمی دارد. سالک در آن زمان که می کوشد محبت و عشق را در خود ملکه سازد، باید همزمان یا قبل از آن در فکر حذف کینه و بدخواهی در وجود خود باشد. اگر قصد دارد به دیگران توجه کند، آنان را محترم دانسته، شخصیت آنان را کرامت بخشد، ابتدا باید از خودخواهی و خودپرستی روی برتابد. اگر موظف است به دیگران کمک کند، باید نیاز و فقر خویش را نبیند و آن را از میان ببرد. به این ترتیب در صورتی سالک به عنایت و بخشش خدا می رسد که آثار منفی و عدمی و کدورت های اخلاقی را از نفس و روح خود پاک نموده و آن گاه درصدد ملکه کردن اسماء و صفات الهی برآید. این نکته برای سالکان و مؤمنان بسیار مهم و اساسی است، اگر هر نوع زشتی، امور منفی یا تمایلات نفسی و شیطانی در اعماق وجود فردی باقی مانده و به هر دلیل پاک نشود سبب حجابی خواهد شد که اجازه بهره برداری از دریای کرم آن اکرم الاکرمین را نخواهد داد. پس با رفع و حذف حجاب عدم است که می توان به توحید کرم رسید.
21.از حجاب تسلیم به توحید تعظیم می رسند .
الله لا اله الا هو رب العرش العظیم (نمل- 26) برخی از افراد مفهوم خاصی از دین اتخاذ می کنند و آن عبارت از نوعی تمکین و پذیرش است که تنها در مقام سخن بوده و در زندگی عملی آنان هیچ اثری ندارد. این گروه به دلیل ویژگی اخلاقی یا تربیتی، روحیه تجاوزکاری نداشته و عموما قصد تعرض و تعدی به حقوق دیگران را ندارند. عده دیگری دین را به شکل جبر می پذیرند یا توجیه جبری از دین و خدا دارند. آنان با پذیرش نوعی فلسفه جبر و این که هر آنچه که رخ می دهد، همه بر اساس اراده و خواست خداوند بوده و سرانجام هم داور نهایی بر کار و عملکرد انسان ها خواهد بود، به نوعی تسلیم محض در زندگی به ویژه زندگی سیاسی و اجتماعی خود می رسند. متأسفانه در حال حاضر این وضع در اکثر کشورهای موجود اسلامی دیده می شود. مردم در این جوامع با تمکین در مقابل انواع قدرت های اجتماعی و تسلیم شدن در برابر جریان های قدرت، زیر بار ظلم کمر خم کرده و از خود واکنشی نشان نمی دهند. آنان به این دلخوش کرده اند که بر اساس وعده خداوند به حساب اعمال و رفتار افراد رسیدگی شده و در آن جهان حق مظلوم از ظالم اخذ خواهد شد. از دید آنان چون جهان فانی و گذراست و به کسی وفا نکرده است، پس بهتر است دنیا را به دنیا طلبان داد، تا این چند صباح را به ظلم و اجحاف و بی عدالتی مشغول شده و هر روز بیش از پیش بر کفه اعمال زشت خود بیفزایند. عده ای هم در بین آنان دنبال حفظ منافع خود هستند. آنان برای حفظ منافع خود، سکوت کرده یا بعضا با ظالمین همکاری مستقیم و غیرمستقیم دارند.
اما آیا چنین تسلیمی مسلمانان را به سوی خداوند و توحید خواهد برد؟ چرا مسلمانان فراموش کرده اند که دنیا مزرعه آخرت است؟ و خداوند تغییری در جوامع نخواهد داد، مگر آن که مردم در نفس خودشان (که عبارت از همان دنیای هر فردی است) تغییر دهند. آیا پیامبران بزرگوار هم روحیه تسلیم داشتند؟ آیات قرآن سراسر از تلاش ها و درگیری پیامبران با ظالمان حکایت دارد. مثلا بررسی در زندگی حضرت موسی مشخص می شود که آن پیامبر چه زحمات طاقت فرسایی در جهت مقابله با ظلم تحمل کرد. زندگی حضرت یوسف، حضرت ابراهیم، حضرت عیسی و به ویژه پیامبر گرامی اسلام هیچ ارتباط و تطابقی با فلسفه فوق الذکر ندارد. پیامبر اکرم در طول 23 سال پیامبری خویش، در جهت احقاق حق و عدالت و کوتاه کردن دست ظالمین و تغییر فرهنگ تسلیم طلبی و ممانعت از پذیرش بی عدالتی و ستمگری توسط مردم، سختی ها و مرارت های بسیاری را تحمل کردند. در هیچ یک از درگیری ها، جنگ ها، و کشمکش ها میان گروه ظالم و مظلوم، پیامبر اکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم توصیه به تسلیم یا سکوت یا همکاری ضمنی یا مستقیم با حکام جور نکرده اند. در قرآن کریم هم اشاره ای به این موضوع نشده است. زندگی صحابه گرامی و خلفای راشدین هم با چنین فلسفه ای تطبیق ندارد. زندگی و منش حضرت علی (علیه السلام) نیز با چنین فلسفه ای موافقت و همراهی نمی کند. خطبه های نهج البلاغه و کلمات بیان شده از سوی آن حضرت نیز به سادگی این ادعا را ثابت می کند. علی (علیه السلام) وظیفه حاکم و مسلمان را تلاش برای برقراری عدالت و جلوگیری از ستم و ظلم می داند. جمله مشهور آن حضرت در باب برخورد با یکی از اتباع غیرمسلمان بسیار روشن است. هنگامی که خبر رسید، در درگیری نیروهای معاویه به زنی یهودی آزار رسیده و خلخالی را از پای او ربوده اند، حضرت فرمودند، اگر انسان به واسطه این ظلم بمیرد در پیشگاه خداوند مؤاخذه نخواهد شد. معنای دیگر گفته است که اگر دست انسان به ظالم نرسید نباید بی تفاوت باشد و حداقل در دل خود غمگین بوده و حداقل در جهت رفع مشکل از خداوند مدد بخواهد. بدین ترتیب یک مسلمان نمی تواند روحیه تمکین و تسلیم داشته باشد و اگر چنین فرهنگی رواج یافته بعد از حاکمیت حکومت های ستمگر و تهاجم اقوام وحشی و بی فرهنگ چون مغول و تاتار و ترک ملل اروپائی و تداوم قدرت آن رژیم ها بر جوامع مسلمان بوده که فرهنگ غیردینی را به نام دین به مردم تعلیم داده و در باور آنها وارد کرده است.
مسلمان باید بداند که تسلیم فقط در مقابل خدا و دستورات او معنا دارد و هیچ بشری حق اعمال زور و سلطه (به ناحق) بر بشر دیگر را ندارد. آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که خداوند تمکین و تسلیم در برابر من دون الله را (که می تواند شامل تمام افراد و گروه ها باشد) شرک تلقی کرده و آن را گناهی نابخشودنی می داند، حاکمیت مطلق از آن خداست و دستورات خداوند هم در باب ویژگی های مؤمنان کاملا مشخص و روشن است مؤمنان با یکدیگر برادرند و در بهره برداری از حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند، تبعیض در امور سه گانه فوق تحت هیچ عنوان جایز و مشروع نیست. چنان که مولای متقیان در خطبه افتتاحیه خلافت خود عنوان فرمودند و در طی آن همه مسلمانان اعم از تازه مسلمان، صحابه پیامبر اقوام و بستگان ایشان را با سایر اعضاء بر جامعه اسلامی در گرفتن حقوق برابر دانسته و قلم بطلان بر رفتارهای خلیفه سوم کشیدند. رفتاری که سبب شد عده ای خود را تافته جدا بافته دانسته و مناصب و مشاغل و درآمدهای بیت المال را به نفع خود و به ناحق مصادره نمایند. از دیدگاه امام علی (علیه السلام) حاکم اسلامی در استفاده از امکانات عمومی محدودیت های بسیاری دارد و چنان چه حاکمی بخواهد به دلیل تقوا یا سابقه در اسلام، یا شرکت در جهاد و هر عنوان دیگری، تمایزی میان خود و مردم قائل شود، باید عزل شده و از دادن منصب به او جلوگیری شود. چنان که در برخورد حضرت با طلحه و زبیر دیده شد.
تا زمانی که مسلمانان به آن اصول اساسی پای بند بوده و قوانین و ارزش ها را ارج می نهادند. ظلم و ستم در جامعه اسلامی کمتر بوده، اما از هنگامی که شعائر الهی به فراموشی سپرده شد و مردم برای کسب حقوق خود و رفع ظلم حاضر به فداکاری نشدند، بر جوامع اسلامی آن رفت که نمونه های آن در دوران بنی امیه و بنی عباس و در داستان های هزار و یکشب آمده است.
پس تسلیم شدن در برابر من دون الله حجابی بزرگ و مخرب است که اگر مسلمانان از ماهیت و کم و کیف آن آگاه شوند و بکوشند، این فرهنگ را کنار نهاده و درصدد شناخت اصول و ارزش های الهی برآمده و به آن تعظیم کنند، از حجاب تسلیم به توحید تعظیم خواهند رسید و پس از آن خداوند یاور آنها خواهد شد.
22.از حجاب نعلین به توحید کونین برسد.
و هو الله لا اله الا هو له الحمد فی الاولی و الاخره و له الحکم و الیه ترجعون (قصص-70) منظور از نعلین در اینجا جسم و علائق دنیوی و مادیات است که سبب گرفتاری و وابستگی انسان می شود اما چنان که اشارت رفت همه دنیا برای سالکان زیان آور نیست، بلکه افراط در بهره برداری از آن مورد انکار و رد می باشد. پس استفاده متعادل از نعمت های الهی، عدم وابستگی و دل بستگی به امور دنیوی و تلاش در جهت تربیت اخلاقی و نفسی همه از اموری است که در این جهان صورت می گیرد تا سالک را به حق رساند. زیرا هنگامی که انسان در جهان زندگی عادی دارد شبیه بالونی است که او را پر از باد و گاز کرده، اما با طناب هایی به زمین بسته اند که به هوا نرود، اما به محض آن که بندهای او از هم گسست، بالون به سرعت به حرکت درآمده به سوی هوا خواهد رفت. انسان با قطع علائق مادی و دنیوی امکان درک و شناخت خدا را به دست می آورد و حتی قادر خواهد بود که معنای مالک یوم الدین را در آیه حمد دریابد و بفهمد.
23.از حجاب منی به توحید فنا برسد.
و لا تدع مع الله الها آخر لا اله الا هو کل شی هالک الا وجهه له الحکم و الیه ترجعون (قصص- 88) موجودات زنده برای ادامه حیات خود در زمین نیازهایی دارند که به طور غریزی می کوشند، این نیازها را برطرف نمایند. معمولا عدم ارضاء نیاز سبب ناراحتی و رنج و به عکس ارضاء هر نیازی همراه با لذت و خوشی است. چنان چه وقتی انسان گرسنه می شود، احساس ناراحتی و کمبود در خود می نماید. در افراد پرخور این نیاز حتی به شکل درد و عذاب دیده می شود، اما هنگامی که انسان غذا خورد، ناراحتی را فراموش کرده و حتی ممکن است احساس لذت و خوشی نماید. توجه مدام و بیش از حد انسان به درک لذت و خوشی سبب می شود که به خودخواهی برسد و این خودخواهی از راه ها و عوامل دیگر نیز تقویت و تحریک می شود، تا آن که فردی در زندگی فردی و اجتماعی فقط خود را می بیند و خود را می خواهد و حتی خود را می پرستد. در صورتی که این فرد دارای قدرت مادی (اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی) هم باشد، آنگاه مدام به خود می اندیشد و از خود می گوید و خود را بر دیگران اولویت و برتری می دهد. نگاهی به رهبران سیاسی مستبد در کشورهای جهان نشان می دهد که آنان به چه وضع و روزی افتاده اند. عکس آنها در همه جا هست، همه روزنامه ها از آنان می گویند، رسانه های جمعی اخابر آنان را منتقل می کنند. همه باید به آنها احترام گذارده، آنان را بزرگ بدانند، حق انتقاد از آنها برای هیچ کس وجود ندارد، آنان نقش فرعون در جهان معاصر را دارند، خود را رب النوع می دانند. اما عبارت آخر نباید سبب شود که افراد خودخواه را محدود به قدرتمندان نمائیم. چه بسیار افراد که در اقشار ضعیف جامعه هم هستند و در حد خود، احساس قوی از من خویش دارند و دیگران را به هر طریق ممکن نفی و طرد می نمایند و مدام از من خود می گویند. توسعه و تشدید این روحیه در جوامع سبب درگیری و تزاحم است. لذا قوانین و مقررات اجتماعی وضع می شوند، تا این برخوردها به حداقل برسد.
یکی از ویژگی های اساسی دین حذف و کاستن از سطح کمی و کیفی خودخواهی یا من پرستی است. هنگامی که انسان به خدا توجه می کند و صفات و اسماء باری تعالی را می شناسد، درمی یابد که در مقابل او خرد و ناچیز است. پس باید در مرحله اول تمام خواست ها و خودخواهی های خویش را به کناری نهاده و دریابد که دستورات خداوند برای بشر چیست؟ سپس با شناسایی آنها، اقدام به اجرای فرامین الهی نماید. در اینجاست که باز نوعی تزاحم پنهانی و آشکار میان دستورات الهی و دستورات و خواست های نفس بوجود می آید که به برخی از ابعاد آن در بحث های گذشته اشاره کردیم. سالک باید به طور جدی به شناخت خود و تقاضاها و نحوه عملکرد نفس بپردازد، شیوه های فرماندهی، نوع تفسیر و توجیه از خودخواهی نفس را بشناسد و بر این کار همه روز ممارست و پیگیری نماید. محاسبه نفس در پایان هر روز یکی از وظایف اصلی و اساسی هر مؤمن است. که اگر به درستی صورت گیرد و پس از آن مؤمن با دقت و تعهد بسیار، به اجرای دستورات الهی بپردازد. در این حال به مقام فنا رسیده است. زیرا از خود نشانی ندارد و هر چه هست اوست.
رسیدن به مرحله فنا، به معنای نابودکردن خود نیست، بلکه نوعی تربیت و حالت اخلاقی و نفسانی است که هر چه دشوار می نماید. اما عملی و ممکن است. به شرط آن که انسان به حذف خواست های متکی بر منیت در خود و جایگزین کردن ارزش ها و دستورات الهی به جای آن پرداخته و آن گاه به مرحله توحید فنا برسد. در مرحله فنا، سالک جز خدا نمی بیند و جز اطاعت از دستورات او به طریقی دیگر نمی اندیشد، در همه حال اوست که مهربان و زیبا و معین است. رسیدن به چنین توحیدی سالک را به مقام بندگی می رساند.
24.از حجاب منیت به توحید منت باید رسید:
یا ایها الناس اذکروا نعمت الله علیکم هل من خالق غیر الله یرزقکم من السماء و الارض لا اله الا هو فانی تؤفکون (فاطر3) این مورد هم در بند قبلی توجه شد. اینجا استفاده از برهان خلف می شود، اگر انسان در نیازهای خود دقت کند، درمی یابد که فقیر و نیازمند است و باید برای رفع نیازهای خود، متوسل به نعمت های الهی شود. پس از راه درک و فهم نیازهای خود به توحید و یگانگی خدا می رسد. به عبارت دیگر سالک می داند که نیازهای فراوانی دارد که فقط خدا قادر است آنها را رفع نماید. پس از او می خواهد، تا آن که به جایی می رسد که دیگر احساس بی نیازی می کند. در مرحله بعدی دیگر از خداوند هم طلب چیزی نخواهد کرد و آسوده خواهد بود و به آنچه که دارد کاملا راضی است .
25.از حجاب عرض به توحید خفض می رسد:
انهم کانوا اذا قیل لهم لا اله الا الله یشرکون (سوره صافات آیه 35) انسان به دلیل فقر و نیاز ذاتی خود حریص است و می کوشد به هر طریق ممکن، رفع نیاز کرده و امکانات محیط را برای خود منحصر نماید. انحصار اموال و دارایی سبب می شود مالک آن مغرور شود و خود را تافته جدا بافته بداند، و با داشتن ثروت (حجاب عرض) تصور کند، دیگر فقیر و نیازمند نیست، اما به محض آن که حادثه ای رخ داده و موجب ضعف و فقر او گردد. باور می کند که ثروت دنیا، اعتبار چندانی نداشته و آنچه که مهم است وجود خداوندی است، بزرگ و بلند مرتبه که قادر است که انسان را در فقر و ثروت، بیماری و تندرستی، قدرت و ذلت، زیر چتر حمایت خود برده و از او حمایت نماید و چه کسی تنهاست اگر خدا او را یاور و حامی باشد؟ و چه کسی قدرتمند است، اگر خدا با او نباشد؟
26.از حجاب عفو و امر به معروف به توحید صرف برسد:
خلقکم من نفس واحده ثم جعل منها زوجها و انزل لکم من الانعام ثمانیه ازواج، یخلقکم فی بطون امهاتکم خلقا من بعد خلق فی ظلمات ثلاث ذلکم الله ربکم له الملک لا اله لا هو فانی تصرفون (سوره زمر آیه 9) مضمون آیه شریفه، حکایت از آن دارد که خداوند در هنگام خلق جهان، تمام آفریده های خود را به شکل زوج آفریده است. به این ترتیب انسان ها (و سایر حیوانات) که از طریق ازدواج زن ها و مردها به دنیا می آیند، در زندگی خود باید به این نکته توجه کنند که ضرورت تداوم حیات، وابسته به ارتباط و پیوند صحیح میان زوج هاست. هر چند خداوند مهربان در جهت ایجاد این وابستگی و پیوند، نیازها و علایق و غرایز طبیعی هم قرار داده است. اما دستوراتی وجود دارد که تاکید می کند روابط و مناسبات میان انسان ها نباید بر مبنای غرایز، خودخواهی یا تعصب جاهلی باشد، بهترین نوع زندگی زندگی طبیعی همچون روابط میان حیوانات نمی باشد. بلکه روشی است که خداوند از طریق پیامبران بزرگوار و ادیان توحیدی بیان داشته و انسان ها باید آن را رعایت کنند. در پیگیری و استفاده از این دستورات و حوزه شناخت الهی است که معلوم می شود انسان ها باید با یکدیگر مهربان بوده و در اشکال گوناگون دوستی و علاقه خود را به یکدیگر ابراز کنند. به دلیل این علاقه و دوستی، خیرخواه هم باشند، دلسوزی کنند، اگر دریافتند فردی نیاز به کمک دارد (اعم از مالی، فکری، اجتماعی، انسانی و....) از یکدیگر مضایقه نکرده، دست تعاون و یاری به سوی هم دراز کنند. اگر فردی خطاکار بوده و مسیر زندگی را به اشتباه طی می کرد، به او تذکر دهند و راه درست را برای او مشخص نمایند و در این راه حتی الامکان از روش ها و ابزارهای مسالمت آمیز و همراه با محبت استفاده کنند. در این صورت است که افراد یک جامعه احساس سعادت خواهند کرد و با درک علاقه و محبت و عشق میان خود به عشق صرف خداوند، یا توحید کامل دست یابند.
27.از حجاب سریر به توحید مصیر می رسند:
غافر الذنب و قابل التوب شدیدالعقاب ذی الطول لا اله الا هو الیه المصیر (غافر- 3) منظور از سریر، کتاب های آسمانی و پیام های الهی است که توسط پیامبران گرامی به دست انسان رسیده است. اگر انسان این دستورات را شناخته و بر اساس آن عمل کرده و نیت او هم اطاعت از خدا باشد، می تواند سرانجام به سوی او رفته و صراط مستقیم را دریابد. دلیل آن که کتاب های دینی به عنوان حجاب تلقی شده آن است که (در بندهای دیگر هم اشاره شد) ممکن است، انسان به صورت عادت تابع دینی باشد و حتی در ظاهر هم مقید به اجرای برخی از قوانین باشد، اما از آنجا که محاسبه نفس نکرده و نیت های اصلی و واقعی خود را نشناخته و خدا را نیز فراموش کرده و در خاطر ندارد و به این ترتیب خدا را به عنوان هدف در نظر ندارد، پس این کتاب ها و دستورات الهی هم به شکل نوعی حجاب درآید که فرد را از راه اصلی و مستقیم دور نماید.
تعبیر دیگر از سریر، قرار گرفتن در بلندی و نگاه کردن از آنجا به پائین است. انسان گاهی خود را در موقعیت برتری می بیند، به دلایل اجتماعی، اقتصادی، مذهبی در جایگاهی قرار می گیرد که بالاتر از مردم است و این مکان عامل و موجب تکبر و خودخواهی و تحقیرکردن دیگران می شود. پس اگر فردی به چنین نگاهی عادت کند (این عادت زشت و ناپسند که مرضی حضرت حق هم نمی باشد) او را به درون حجاب می کشاند. اگر سالک در چنین وضعی بود، باید خود را پائین آورده، بعد از توبه و استغفار به سوی محل اصلی که همان مسیر الهی است، حرکت کند.
28.از حجاب ملک به توحید افک برسد:
ذلکم الله ربکم خالق کل شی لا اله الا هو فانی تؤفکون (سوره مبارکه غافر آیه 62) تاکید بر اینکه انسان تنها جسم و جسد نیست بلکه دارای روح و نفس هم هست مورد تأکید و توجه همه ادیان بوده است. هر چند انسان ظاهربین که به انکار معاد و گاه خداوند می پردازد، مدعی است که انسان تنها مالک جسم است که در اختیار هر فردی است و او تا هنگامی که این جسد سالم است، دارای قدرت رشد و نمو، حرکت، و صدا و غیره است. پس از مرگ دیگر چیزی باقی نخواهد بود. تلاش پیامبران و ادیان بر این نکته معطوف و استوار بوده است که به انسان بفهمانند، اولا همه وجود او مختص به جسم نیست، بلکه عنصر مهم تر آن روح است که باید به آن هم توجه بسیار شود. زیرا هنگامی که انسان می میرد و جسد او پوسیده و از بین می رود، روح او باقی می ماند، روح پاسخگوی اعمال است. لذا بعد از مرگ و رسیدگی به اعمال فرد، نتیجه گیری می شود، در صورتی که عملکرد فردی در جهان خوب و نیکو باشد، روح او پاداشی نیکو دارد و اگر بدکار باشد، روح او سزای بدی را خواهد دید. در هر صورت باید باور کرد که بازگشت همه به سوی او خواهد بود.
29.از حجاب خلاص به توحید اخلاص برسد:
هوالحی لا اله الا هو فادعوه مخلصین له الدین الحمدلله رب العالمین (غافر- 65) انسان ها در طول زندگی ممکن است به نوعی بی تفاوتی و بی قیدی برسند، به طوری که در مقاطعی از دوران حیات، تلاش کنند که خود را از قید و بندهای اخلاقی و دینی خلاص کرده، به امور جاری و عادی در زندگی روزمره بپردازند، آنان همه چیز را سهل و آسان گرفته و به تعبیری می کوشند از هر باغ گلی بچینند. اما چنین انسان هایی که دچار حجاب خلاص شده اند، باید به خود آمده، خود را از بی قیدی برهانند و تنها از دستورات دین خالص پیروی کنند. توحید اخلاص به معنای آن است که انسان در زندگی دینی خود، نباید اصول و معیارهای متضاد یا مقادیر با دین را همراه با دستورات دینی به کار بندد، بلکه قبل از استفاده از هر معیاری ابتدا آن را با دین تطبیق دهد و در صورت عدم مغایرت و تزاحم آن را مورد استفاده قرار دهد، تا به اخلاص در توحید برسد. برای رسیدن به این مرحله، مسلمان باید ابتدا دین خود را به خوبی بشناسد. سپس نسبت به آن احساس مسئولیت نماید. به طرف نظریات و آراء دیگر برود و آنها را با دین خود بسنجد و صحیح آن را پذیرا باشد و هر چیز خوب را از خداوند منان بداند.
30.از حجاب عبادت به توحید سیادت برسد:
لا اله الا هو یحیی و یمیت ربکم و رب آبائکم الاولین (دخان- 8) انسان پس از آن که کوشید خود را برای خدا خالص کرده و از دین خالص برای خود استفاده کند. شروع به پیشرفت می کند و در مرحله جدیدی از سلوک واقع می شود. در این حال ممکن است تصور کند که دیگر به حقیقت و گوهر دین دست یافته، پس دیگر نیازی به من دون الله ندارد. اما در اینجا باید متوجه خطری شد که سالک را تهدید می کند. زیرا ممکن است در طی طریق برخی پرسش ها و حوادث بوجود آید که پاسخگویی و حل آنها به تنهایی از جانب سالک امکان پذیر نمی باشد .پس در اینجاست که برای رسیدن به سرمنزل مقصود، سالک باید از بزرگان دین بهره گیرد. و از آنان برای تداوم حرکت خودت استمداد بطلبد. از آنجا که سالک به دلیل انجام وظایف و عبادات، رعایت زهد و تقوا در مرحله مناسبی قرار دارد، خداوند این امکان را برای او فراهم می کند که از طریق مطالعه و تحقیق نیاز خود را رفع کند. در موارد خاص و حساس که رفع سئوال از طریق عادی ممکن نباشد، از جهات دیگر چون رؤیا و الهام از کمک بزرگان دین و اولیاء الهی برخوردار شود، تا به مرحله جدیدی از شناخت حق برسد. متوسل شدن به بزرگان در این مرحله، نقطه تعادلی در مقابل حجاب سیادت است. سالک باید بداند که در عالم معنا، همه بزرگان یک سخن گفته و برخلاف پیروان خود در جهان دچار اختلاف نظر و روش نیستند.
31.از حجاب نار به توحید استغفار برسد:
فاعلم انه لا اله الا الله و استغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات و الیه یعلم متقلبکم و مثویکم (محمد19) انسان موجودی است که تقوا و فجور به او الهام شده است، پس به سادگی ممکن است گرفتار هواهای نفسانی شده و مرتکب گناه گردد. گناه انواع و اقسام دارد و برخی از آنها بزرگ و سنگین است به طوری که مجازات جهنم و آتش را در پی دارد. خداوند مهربان که در همه حال به بندگان خود عنایت دارد می داند که هیچ انسانی از خطا مصون نیست، پس برای آن که مؤمن بعد از ارتکاب گناه یا گناهانی به خود آمده و همه چیز را از دست رفته نبیند، دستور می دهد که در این مرحله هم ناامید نشده و همچنان در جهت اصلاح خویش بکوشد و توبه کند.اجازه استغفار را خدا می دهد، تا انسان گنهکار با درک عظمت او به زشتی عمل پی برده از عمل گذشته، نادم و پشیمان شده، با انجام اقداماتی مجددا از عذاب و آتش رهیده و به سوی خداوند بازگردد و خدای غفار و پذیرنده توبه را بشناسد.
32.از حجاب شرک به توحید ملک برسد:
انما الهکم الله الذی لا اله الا هو وسیع کل شی علما (طه- 98) معمولا انسان ها در هر جامعه ای به دلیل اشتغال به امور دنیوی، از خداوند غافل می شوند، اما در نهاد خود از این عمل نادم و پشیمان هستند و از آنجا که انسان ها ذاتا تنبل هستند، لذا می کوشند، از ساده ترین راه خطای خود را جبران نمایند، یکی از این روش ها توسل به مردان الهی و بزرگان دین است. هنگامی که این عمل در جامعه عادی رسم می شود، مردم برای حل مسائل خود، به آن افراد متوسل می شوند، از پیامبران و ائمه (علیه السلام) تا اولیاءالهی و مؤمنان و مدعیان یاد می کنند و از آنان می خواهند که نظری به آنان کرده و حتی نزد آنان استغفار می نمایند.
گاهی هم مردم از خود احساس نیازی دارند که از طرق عادی قابل حل نیست، لذا به سوی آن بزرگواران می روند، در حالی که خداوند، مکرر در قرآن اعلام می دارد که شریک و فرزند ندارد و هیچ فرد انسانی، بدون اذن و اجازه خداوند، حق انجام کاری از جمله شفاعت را ندارد. پس مؤمنان نباید امید عفو و رحمت از انسان دیگر داشته باشند. به علاوه چنین عملی را مساوی و نزدیک به شرک دانسته و آن را خوشایند ذات مقدس خویش نمی داند. این نکته مهم در میان پیروان همه ادیان مورد غفلت و فراموشی قرار می گیرد. پس حجاب شرک بوجود می آید. برای رفع این حجاب ضروری است مؤمن به دستورات الهی توجه کند. به سوی او بازگردد و باور کند که در جهان هستی هیچ کس قادر نیست مشکل وی را حل نماید مگر آن که حضرت خداوند بخواهد. پس از حجاب شرک باید به توحید ملک رسید، که او صاحب دو جهان است و فرمانروای مطلق آن می باشد، لذا شرک را گناهی بزرگ می داند که به سادگی قابل بخشش نیست.
33.از حجاب سلم به توحید اوصاف برسد:
هوالله الذی لا اله الا هو الملک القدوس، السلام المهیمن العزیز، الجبار، و المتکبر سبحان الله عما یشرکون (حشر- 23) دقت در هستی و مخلوقات گوناگون نشان می دهد که همه پدیده های جهان دارای تناسب و توازن و تعادلی هستند که در ارتباط با یکدیگر، فعالیت کرده و میان آنان نوعی سلم و سازش وجود دارد. هر چند بشر که به دلیل عنایت و قدرت خدادادی می تواند دچار اشتباه شد و این سازش را از بین ببرد. که نمونه آشکار آن در تخریب محیط زیست و منهدم کردن نسل برخی جانداران در روی زمین است اما خداوند که دارای همه اسماء حسنی است. جهان را نیز بر اساس قدرت خویش ابداع و خلق کرده و از بشر خواسته است که این اسماء را در خود ملکه نموده و از آفریده های خدا صیانت کرده و آنها را نابود نسازد، تا بتواند خود نیز نقش جانشینی و نمایندگی را بر عهده گیرد. در غیر این صورت دچار حجاب خواهد شد و از توحید اوصاف جدا خواهد ماند. تعبیر دیگر از حجاب سلم آن است که مؤمن به یکی از صفات الهی که مدارا و تسلیم است قناعت کند و بقیه صفات را فراموش نماید. با این توجیه که خداوند که ناظم اصلی جهان است مدارا و سلم را می پسندد. مؤمن باید به یاد داشته باشد که خداوند در عین سلم و سلام بودن جبار و متکبر هم هست و این صفات باید در انسان الهی هم ملکه شود تا به توحید اوصاف برسد.
34.از حجاب اسراف به توحید علم دست یابد:
هوالله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهاده و هوالرحمن الرحیم (حشر22) منظور از اسراف و حجاب اسراف، سوءاستفاده و ریخت و پاش نیست، بلکه به معنای نوعی تکبر و خودبزرگ بینی در علم است. آدمی به تدریج توانسته است با دقت و تعمق به علومی دست یابد و به مقدار زیادی بر طبیعت چیره شده و نیازهای خود را برطرف نماید. به این جهت برخی افراد و جوامع به دلیل علمی احساس قدرت می کنند. این احساس سبب تغییر دیدگاه آنان در زندگی شده است، چنان که چند صد سال است که جوامع غربی به این وضعیت رسیده و مسایل دینی را به کناری نهاده اند و تصور می کنند آنچه که از علم و تکنولوژی یافته اند، مشکلات آنان را رفع و حل می نمایند، لذا دیگر نیازی به وجود خدا نیست و اگر هم کسی می خواهد به خداوند توجه کند باید به شکل ظاهری و غیر عمیق به سوی دین برود. اما بحران های موجود در پیش راه این جوامع نشان می دهد که در عمل سطح تفکر دینی جوامع به اصطلاح قدرتمند پایین آمده است. بشر امروزی با همه قدرت خود، جز اسراف و تخریب طبیعت و انهدام منابع آن کار دیگری انجام نداده است. لایه اوزون بیش از پیش از بین می رود. پس از آن یخ های قطبی آب شده و بر سطح آب های جهان خواهد افزود، اکثر کشورهای قدرتمند که در نزدیک آب ها قرار دارند، زیر آب خواهند رفت و پس از مدتی جریانی شبیه طوفان نوح رخ خواهد داد. بسیاری از انسان ها نابود شده و معدودی سرزمین باقی خواهند ماند که آنان توحید علم را درک خواهند کرد.
35.از حجاب احسان به توحید ایمان می رسند:
الله لا اله الا هو و علی الله فلیتوکل المؤمنون (تغابن-13) احسان خداوند در حق آدمی قابل شمارش نیست، بسیاری از آنها حتی قابل رؤیت نیست، از جمله وضعی که در داخل بدن انسان هست، هوایی که دیده نمی شود، فعالیت هایی که در جو و سطح کره زمین صورت می گیرد، مثل بارش باران، وضع دریاها و رودخانه ها و جنگل ها، قابلیت کشف و زرع، وضع ستارگان و روابط میان آنها، که همه و همه برای ادامه حیات بشر ضروری است. بسیاری از چیزهایی که در بهشت بوده است. پس از آمدن انسان به زمین فرستاده شده است، تا از آن بهره گیرد. پس هنگامی که انسان موحد و خداجوی این اطلاعات را کسب می کند. دیگر نمی تواند و نباید به خود بیندیشد و خدا را فراموش کند بلکه باید به خدای بزرگی ایمان آورد که این همه به او لطف و احسان داشته است و در دنیای باقی هم خواهد داشت. پس در همه کارها به او توکل می کند.
36.از حجاب کفالت به توحید وکالت برسد:
رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخذه وکیلا (مزمل- 91) با توسعه جوامع و ازدیاد جمعیت، روابط و مناسبات اجتماعی انسان ها هم شکل پیچیده تری به خود می گیرد. بشر درمی یابد، برای داشتن یک زندگی خوب نیاز به تعریف صحیح از رابطه دارد. این تعریف قبلا از سوی خداوند بیان شده است تا آدمی زندگی خوبی داشته باشد.
خداوند برای ایجاد سهولت در این امور وکالت و موکل قرار داده است. به عنوان مثال نوعی از کفالت و سرپرستی در رابطه زن با شوهر، پدر و مادر و فرزندان و اعضای خانواده دیده می شود. حس نگهداری از فرزند و مراقبت از او، از سوی خدا در نهاد بشر نهاده شده است و او آن را در امور اجتماعی نشان داده و مورد استفاده قرار می دهد. اینها آیات و نشانه های الهی است که به انسان ها داده شده تا آنان روابط صحیح را شناسایی کرده و در آن دقت و اهتمام لازم را داشته باشند. این کفالت از ناحیه آن وکالت کلی است که مربوط به خداوند بوده است. در هنگام خلق بشر، فرشتگان علاقه نداشتند که انسان به این چنین اختیارات و علومی دست یابد تا احتمالا رقیبی برای آنان در دستگاه با عظمت کبریایی باشد. اما حضرت خداوند با بندگان خود مهربان بود. بشر اگر به ذات این رابطه توجه نکند به شرک در کفالت خواهد رسید. اما اگر در همه حال خدا را در نظر داشته باشد به توحید وکالت می رسد. به عبارت دیگر روابط و مناسبات اجتماعی در هر جامعه باید متکی بر اصول و ارزش های دینی باشد، تا سیستم اجتماعی دچار حجاب نگردد.

مناجت بادها و صدای زنگ ها و پر و بال ها

متن کتاب :
به نام خداوند بخشنده مهربان
و درود فراوان به محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان او و یاران
سالک گفت: بر پشت اسب نیک و گران بها سوار شدم و گفتم: ای رفیق و ای رفیق! و میان دقایق و لطایف و رقایق و معرف جدایی افکندم تا اسب در پیشگاه جرس ایستاد صدای الحان را به رویداد امتحان شنیدم، پوستم جمع شد و هرآنچه با من بود فرو ریخت.
آنگاه، تندبادهای آن بر من وزید و مرا به پر و بال هایش پوشاند و از من دور شد. عالم هایی دیدم که بر ما سوی الله فرو می افتاد همچون فرود آمدن بازها برای بروز و ظهور زخم ها و کشتار شکارها، در آنجا به گفته سالک و اصل و حاکم تمثل جستم که:
به سایه بال های او از روزگار خود پوشش گرفتم
چشم من روزگار مرا می بیند، در حالی که مرا نمی بیند
اگر از روزها سئوال شود که: اسم من چیست
و جایم کجاست؟ آنها نام و مکان مرا نمی دانند
سالک گفت: وقتی این تندبادها رفتند و غرش رعدها فرو نشست و پیشانی عرق کرد و از ترس و تفرقه آب می شدم، بال های خود را بر من گسترد و گفت: بادها رفتند.
این باد بر هر چه می وزید، آن را چون گرد و غبار پراکنده می ساخت و به سختی نابود می کرد چون آن باد غیرت بود و با صاحب خود دیگری را باقی نمی گذاشت، با شراری پرتاب می شد؟ نه باقی می گذارد و نه رها می سازد و پوست را سیاه می کند (المدثر29-28) ، در کتاب کریم تصریح کرده است که: وقتی باد بی فایده را به قوم عاد فرستادیم به هر چیز که می وزید، آن را وانمی گذاشت مگر اینکه می پوساند و ریزریز می کرد (الذاریات / 42-41)
این بال را برای دارندگان این مقام، محافظ و سپر قرار دادم و چه بسا آن ها را عاریه از حمایت و سپر ساختم و آن را پرتاب می کرد و وقتی بردارنده آن می گذشت به هر تیر راست و تیر پرداری می رسید به حاشیه های آن پر می آویخت و چه بسا تیری از آنها رها می شد و می افتاد و به قلب بعضی از اهل عنایت اصابت می کرد و او شادمان می گشت، دل های آنان شتابان به افکننده تیر میل می کرد، به شتابی که تیر به هدف مشخص خود دارد، در این وقت واجد و متواجد چنین می سرودند:
مرا به تیر عشق و اشتیاق زدی که
به دل سرگردان و بیماری اصابت کرد
و چنین بیت هایی.
وقتی آن تیرها به پر و بال ها می آویخت، آن که در زیر حمایت آن بود سالم می ماند پس از آن که به رفتن و تلف شدنش یقین می کرد و چه بسا دعوی او در وجد و اشتیاق به حضرت اوحی باطل می شد.
اگر دعوی او باطل شود، بر آنچه او را نمودیم، چیزی نمی افزاییم و او را با سرعت ممکن در اوحی فرود می آوریم و میان او و حضرت اوحی فاصله می شویم، و چه بسا وی در اندیشه خود خیال می کند که کلیدهای حضرت اوحی را در دست دارد، هرگز چنین نیست میان آن حضرت و او بیابان های وسیعی فاصله است، در آنجا گردن مرکب ها قطع می شود و به آنجا نمی رسند، در سرزمین آن، میان مژده و بیم سرگردان می مانند و آن آستان نسبت به آنها همچون محل آویختن خوشه پروین است.
اگر یکی از آنان از وجد خود شکایت کند، می گوید: مرگ بر تو، چیزی نادرست آوردی. وای بر او چه پاسخ برنده یی و چه کلام فجیعی؛ دیده می شوند، نمی بینند، طلب رحمت می کنند مورد ترحم قرار نمی گیرند، فریاد می کشند، پاسخ داده می شوند که گم شوید در آن و با من سخن نگویید (مؤمنون / 108) ، ما به ایشان ظلم نکردیم ولی ایشان به خود ستم کردند (نحل / 118)
سالک گفت: آنگاه گفت: حق به من گفت: آنجا آنچه دیدنی بود دیدی و به آنچه می خواستی رسیدی. به او گفتم: آری، دیدم مقداری از آنچه را می خواستم و رسیدم به کمی از آنچه آرزو داشتم، قسم به عزت تو، با حضرتی درنگ نمی کنم و با نگاهی نمی نگرم، چون هر جزئی از هستی یک حجاب و صفات اسباب است.
گفت: هر چه بخواهی، از آن تو و در شأن و اعتقاد تو است. به او گفتم: اکنون غم من زایل شد و شب هم و اندوه من روشن گردید و به سر آمد.
گفت: من تو را به قرارگاه و لب می رساندم. گفتم: مرا قرارگاهی نیست.
گفت: نه چنین است، گریزگاه نیست، نزد پروردگارت در آن روز آرامشگاه است (قیامه / 11) .
گفتم: خدا را می خواهم، چون در ربوبیت است که بنده احساس یگانگی می کند. به من گفت: راهی است که رفته نمی شود، همتی که نمی پیوندد و درک نمی شود، همت خود وامگذار مگر که هر حجابی را پاره کنی و هر پرده یی را از هم بدری و هر مانعی را محو و نابود کنی. تا ندا کند: به کجا؟ و اثر و عین از نداکننده فنا شود، آن همت در منزلی آرام نمی گیرد و از کوچ او عزلتگاهی یافته نمی شود.
من با هر سالک واصلی در مقامی نجوا می کنم، او می پندارد که به نهایت و پایان رسیده است، وقتی خطاب را می شنود، می گوید: اینجا مقام: به بنده اش وحی کرد است، به آن رسیدم؛ به تبلیغ از نزد او بازمی گردد و نمی داند: که خطاب حق، در حد اوست، جهت علاقه به میراث و کمال نبی صلی الله علیه و آله و سلم طلب بازگشت به عالم شهادت و مثال می کند و چه بسا در تمثیل ناتوان شده نقص او برایش آشکار می گردد، بازگشت را برای وصول و تحصیل می طلبد، راه را زیر پایش قطع می کنم.
تو را در هر حضرتی خواندم و در آن حضرت تو را با نگاهی میان خشم و لطف نگریستم، در همه این ها، سیر نمی شدی و قناعت نمی کردی، محیط نمی شدی و جمع نمی کردی و گویی: این قطره یی از دریاها و اندکی از بسیار است.
گفتم: چگونه بنده باید مولای خود را بشناسد؟ اگرچه من نگفته باشم که کلمات خدا پایان پذیر نیست، بنده اراده یی ندارد تا طلب بازگشت به عالم شهادت کند، جز این نیست که آن افادت و زیادت است، اگر آن بازگشت صورت گیرد، از توست نه از من، در عالم شهادت، سخن از تو است نه از من، و آن برای من حجت است و سنت های طریق برای من واضح. سوگند به عزتت اگر مرا تا ابد باقی گذاری افزونی می طلبم، می دانم که نهایت محال است چگونه از این حال برگردم.
اگر از من می خواهی که به عالم ملک بازگردم، شرط من بپذیر که در این هنگام چشم من آرام می یابد و خوشحال می شوم. گفت: شرط تو چیست؟ گفتم: نور من بر عالم ملک گسترده شود، آنان را به همت پیش برم و خود بیرون از عالم خالق باشم و باطن آنان را به قلب تو بخوانم و خود در گنجینه غیب تو پنهان باشم در عالم خلق، اثر را می یابند و عین را نمی بینند این می طلبند و نمی یابند همت هایشان زیاد و نام هایشان نیرومند می شود و من در مقام راهنمایی و هدایت، صاحب بدایت و نهایت باشم و ریزریز کنم و به من پاره کنند، طلب کنند و نرسند، چنان که تو طلب می شوی ولی با چیزی نمی پیوندی.
اگر این شرطهای من صحیح است و این پیوند قوی است، من بساط را بگسترم و میان غم و شادی (قبض و بسط) سیر کنم.
فرمود: تا آستان أوحی بر رو، تو را در آن به آنچه می شود، می خوانم و سر قلم و نون را در آنجا به تو می بخشم تا به چیزی بگویی باش، بشود (بقره / 117) .
شرح مناجات بادها و صدای زنگ ها و پر و بال ها
سالک گفت: بر پشت..... یعنی به دانش جدیدی رسیده است که ویژگی مهم آن صدای جرس یا زنگ است. عارف در اینجا به درک حالت خاصی رسیده که تصور می کند، با تمام سلولهای خود خدا را حس می کند. در این وضع گویی تمام بدن او صدای زنگ را می شنود، گویی زنگ خطر است. پس جرس نوعی سیر است که مانند صدای باد و زنگ درک می شود.
منظور از اسب وسایلی است که برای طی طریق وارث لازم بوده تا برای رسیدن به هدف از آن بهره برداری کند. دقایق و لطایف چیزهایی است که برای شناخت لازم است. دقایق دیدن ظرافت ها و نکته هاست که باید در طول سیر از نظر دور نداشت. باید همه چیز را شناسایی، دسته بندی، تفکیک کرد تا علوم و معارف به دست آید. با چنین مقدماتی است که سالک به جرس می رسد. آنگاه در لحظه آخر با شنیدن صداها احساس می کند که به نهایت سیر رسیده است. در آنجا دچار خوف و ترس (پوست جمع شده) می شود، خود را فراموش می کند.
آنگاه تندبادهایی..... سالک عشق به خدا را چون تندبادی حس کرده که او را در خود گرفته، سبکبال نموده، او را با خود می برد، در برخی از حالات خلسه، انسان سالک حس می کند، در تونلی خاص قرار گرفته که چون گردباد در خود می پیچد و او را با خود بالا می برد، در اینجا هم سالک حس کرده که این گردباد او را و قلبش را با خود بالا می برد. در حین حرکت، در حالی که عوامل ناخالص و دنیوی و ناپاک از او کنده می شود. وی با سرعتی زیاد به سوی خدا می رود، گویی که عقاب برای کندن و بردن شکار هجوم برده، شکار را گرفته، با سرعتی غیرقابل تصور به آسمان می برد. سالک در این حال احساس پاکی کامل می کند. صفات الهی را درک می نماید. درک این حالات به مثابه نوعی از وحی است که سالک کوشیده خود را با آن تطبیق داده و ضمن درک عمیق با آنها احساس انس می کند. اما نتوانسته داوم بیاورد و زود بازگشته است.
به سایه بال ها...... به عنایت خداوند، به وارث نوعی پوشش معنوی عطا شد. که به کمک چشم لاهوتی قادر به دیدن آن وضعیت شده است.
مرا نمی بیند..... یعنی به جسم توجه ندارد. به عبارت دیگر در بیت اول شعر این مفهوم وجود دارد که چون سالک توانسته خود را پرورش دهد و دنیا را نادیده گیرد، موفق به باز کردن چشم خود شده است.
روزگار..... حالت هایی است که او طی کرده است و در عین حال زمان و مکان و دنیا یا خود قبلی اش را فراموش کرده و از همه چیز غافل می شود.
سالک گفت: وقتی این تندبادها..... بعد از درک آن عوالم به خود باز می گردد، به خود می اندیشد و از این بازگشت دچار ترس شده و عرق سرد بر بدنش می نشیند.
بال های خود را..... یعنی فرشته ای از جانب خدا به او نزدیک شده و می گوید: که زرق و برق دنیوی از تو دور شد، باد غیرت، یعنی هر چه از سوی خداست. اشتیاق به خدا تمام قیود دنیوی را نابود می سازد و به عکس توجه به غرایز و امور دنیوی و شهوانی هم، آدمی را سیاه می کند (مدثر28- 29) ، آن شور و شوق از یک سو سبب عصبانیت و ناراحتی او می شود که چرا به دنیا متوجه و مایل است. از سوی دیگر این حالت به کمک روح می آید به طوری که سالک می تواند و از آن پس به مسائل معنوی و الهی بپردازد. چنین گرایشی در زمان حیات و زندگی روی می دهد و از آن پس فقط خدا برای او مهم است و هر مانعی را ریزریز کرده حذف می کند (الذاریات -41 42)
این بال را..... این حالتی که خدا برای وی ایجاد کرده، در واقع چون سپر محافظی در برابر مادیات و ناملایمات زندگی است. این سپر همان هاله نوری است که در گرد بزرگان جمع شده و متمرکز می باشد.
عاریه کردن: یعنی چیزی را از سوی خدا به او امانت و عاریه داده اند. این سپر و هاله که از سوی خدا به انسان داده می شود، برای محافظت اوست و تنها برای کسانی است که لیاقت آن را داشته باشند اگرچه ممکن است شخصی در این مرحله، مقداری ناخالصی هم داشته باشد ولی اگر مورد عنایت خدا باشد آن مقدار بدی هم با آن پوشش، پاک شده و نابود می شود، زیرا هاله نورانی، ناخالصی را پاک می کند.
آن را پرتاب می کرده..... یعنی سالک می تواند از آن هاله به دیگران هم بدهد و آنها را خوشحال نماید. وقتی افراد مؤمن و مشتاق با علاقه تمام از هاله عارف بهره می گیرند، آنها هم به همان سرعت به شوق رسیده به تسبیح و حمد و ستایش خدا می پردازند و دل های آنها نیز با انوار حق روشن شود.
وقتی آن تیرها..... چنان که اشاره شد عارف بر اثر عنایت حضرت حق صاحب هاله ای نورانی در پیرامون خود می شود که مانند سپری او را محافظت کرده، او را گزند بلاها و افراد منفی حفظ کرده، در عین حال سبب جذب افراد مثبت و مؤمن به اوست. مؤمنان با شوق به سوی او رفته و حس می کنند، آن فرد همان کسی است که در جستجوی او بوده اند، افرادی که جذب سالک می شوند از نظر نیت متفاوت هستند، آنها که در خواست خود صادق بوده و اهل تظاهر نباشند با رسیدن به او به آرامش می رسند، اما ریاکاران، قادر به استفاده از انوار الهی نیستند و سرانجام با عمل زشتی که مرتکب می شوند، رسوا شده و از او دور می شوند. خداوند آنان را دوست ندارد و پس از مرگ هم سزای آنها را خواهد داد.
منظور از حضرت اوحی..... عزرائیل است. وقتی عزرائیل برای قبض روح می آید. گروه صادق از مؤمنان، راحت از دنیا می روند. اما افراد ریاکار، یا ظالم و دنیاطلب به سختی جان می دهند. متن کتاب در اینجا می تواند دارای دو تفسیر باشد. اشاره شد، گرچه انسان ناخالص و ریاکار در ابتدای کار از خود خلوص نشان می دهد، حتی به نزدیکی انوار هم می رسد، اما قادر به کسب آنها نیست، هر چند به دروغ در بین مردم مدعی می شود که او هم صاحب انوار است. اما مردم به دروغ او پی می برند. آنها در لحظه مردن هم دچار مشکل می شوند. اما مؤمنان واقعی وقتی به زمان مرگ می رسند، تصور می کنند که آنها از مرگ نمی ترسند، حتی گاهی زمان آن را حس می کنند. اما این خداست که میان آنها و مرگ فاصله ایجاد می کند که از مرگ نترسند، نباید تصور کرد خدا این فاصله را پر می کند، زیرا که آدمی، بعد از مرگ هم، قادر به دیدن حضرت حق هم نمی باشد. پس قدرت خدا باعث ایجاد جدایی میان ترس و مرگ مؤمن است و از روی مهربانی چنین کرده تا او ترس و عذاب مرگ را از خود دور کند.
خوشه پروین..... هنگامی که انسان از دنیا می رود، تا مدتی که تکلیف او معلوم نشده (7 یا40 روز) و جایگاه وی مشخص نیست، روح نوعی حالت سرگردانی دارد که در اینجا این وضع را به ستاره خوشه پروین تشبیه کرده که گویی در آسمان سرگردان و بلاتکلیف است. افرادی که می میرند، همه تا شب چهلم چنین وضعیتی دارند. پس ممکن است شروع به اعتراض و اظهار نگرانی و شکایت کنند. در این حال فرشته ها می گویند: مرگ بر تو این جمله حالت برخورد فرشتگان با مردگان تازه از دنیا رفته و عجول را نشان می دهد. شخص حس می کند، آنان تند برخورد می کنند که دیگر اعتراضی صورت نگیرد.
وای بر او..... خدا آنان را می بیند، اما آنان به دلیل ترس و اضطراب بیش از حد و عدم شناخت از وضعیت خود و چگونگی محاسبه اعمال واقعیات را درک نمی کنند وقتی اعمال آنان با دقت ارزیابی و محاسبه می شود، تازه می فهمند که به کجا وارد شده اند، می ترسند، شروع به عجز و ناله کرده، طلب عفو و رحمت برای اعمال خود دارند. اما هیچ کس به آنان توجه نمی کند. هر چه عجز و ناله کنند نه تنها فایده ندارد بلکه گاهی به آنان نهیب و تشر می زنند، یعنی آن قدر عجز و ناله می کنند که فرشتگان به تنگ آمده و به آنان می گویند گم شوید در آن و با من سخن نگوئید (مؤمنون 108)
سالک گفت: آنگاه گفت:..... فرشته ها به سالک گفتند، در حالت سیر متوجه شدی که انسان ها پس از مرگ و در حین محاسبه اعمال، چه عجز و ناله ای می کنند. اما وقتی این دوره تمام می شود، آنها که موفق بوده اند برایشان جایگاه مناسبی در نظر گرفته می شود. در این حال گویی به آرامش می رسند و دچار نوعی مستی می شوند، گویی شراب نوشیده اند. شوق و ذوق دارند، از لطف خدا به آنها انواری می رسد. تا سختی ناشی از دوران محاسبه آنها رفع گردد. وقتی آرام می شوند، می توانند بر خود مسلط گردند.
نفس به معنای هواست، در حالت محاسبه اعمال انسان، گویی فضای محیط و اطراف سنگین است و بر آنها فشار وارد می سازد. این فشار با فشار قبر متفاوت است. فشار قبر عبارت از مجموعه آزارها، محدودیت ها و فشارهایی است که فرد در ایام حیات خود به محیط و انسان های دیگر وارد کرده است. همه آنها جمع می شود، تا آن که خداوند در شب اول مردن، این فشارها را بر او برمی گرداند، تا مجازات را درک کند.
صاحب انفاس..... در پایان دوران محاسبه اعمال و بعد از آن که فشارهای جانبی بر مرده کم شده، حس می کند که فضا بازتر شده و از سطح فشار کاسته می شود. در این حال چون دنیای مادی وجود ندارد و تعلقات دنیوی هم از بین رفته است، بلافاصله بر خود مسلط شده، صاحب ادراک می شوند، ذوق معنوی در آنها بیشتر می شود. در این حال سالک درمی یابد که وعده خداوند تحقق یافت و آنچه که شایسته بود، به وی دادند، و این نکته از حالت فضا و تغییرات آن قابل درک است. جوان در اینجا می گوید: من راضی شدم، اما سوگند یاد می کند که به هیچ کس جز خداوند امید نبندد.
سالک درمی یابد آنچه تا کنون دیده است، چیزهای کوچکی بوده، اما در عین حال که شاکر است، می فهمد نباید خود را به چیزهای کوچک مشغول کند. زیرا که همان صفات هم در مراحلی به مثابه نوعی حجاب است که در مراحل گوناگون شناخت از خود بوجود می آید. پس باید از ملزوماتی بهره برد که سبب رفع حجاب است. در این مرحله است که خداوند می فرماید: تو را به مقام عرفانی خوبی خواهم رساند. لب بالاترین حد عرفانی است که برای یک انسان غیر معصوم در نظر گرفته شده است.
سالک می گوید: من آرام و قرار ندارم، جایی در دل خود ندارم که با آن به آرامش مورد نظر برسم. پاسخ می دهند: چون تو هنوز به خوبی خدا را نشناخته ای، نمی توانی آرام بگیری، وقتی شناخت عمیق و واقعی شود، آنگاه به هدف خواهی رسید.
سالک هنگامی مقام ربوبیت را درک می کند که معنای بندگی را فهمیده باشد، برای این کار باید خود را تربیت کند. یعنی ناچار است که ابتدا صفات الهی را در خود ملکه نماید. اما هر چه پیشرفت می کند، نیازمندی و فقر بیشتر به خدا را در خود احساس می کند و این مرحله بالاترین نقطه حرکت و تربیت برای سالک است. این سیر و حرکت تنها مختص جهان مادی نیست، هر چند آخرت شباهتی به دنیا ندارد که در آن سالک موظف است، مسافت و مسیر و زمانی خاص را برای تربیت خود طی نماید. اما شامل حالتی است که باید برای سالک مشخص شود، در آنجا نباید همت را از دست بدهد. باید بکوشد تا پرده های ابهام را کنار بزند و در این راه تمام تلاش خود را به کار بندد تا به جایی برسد که تنها حائلی میان انسان و خدا باقی بماند.
یک سئوال کلی این است: آیا انسان با وجود تعلق به جسم و دنیا، قادر است به سوی بندگی گام بردارد؟ آیا رسیدن به مرحله فنا بدون نادیده گرفتن جسم و روح امکان پذیر است؟ سالک موظف است تمام این حجاب ها را پاره کند، تا آن که سئوال شود تا کجا قصد حرکت داری؟ و در آن مرحله هم باید جسم و جان او فنا شده باشد. اما باز آرام و قرار نیست، در آن مرحله هم آرامش دیده نمی شود.
گاهی خداوند مکر خود را به کار می بندد، با سالک که تصور وصل یافته، نجوا می کند، سالک مغرور می شود، تصور می کند به پایان راه رسیده است. از سوی خداوند ندا می رسد، اینجا مقام القاء وحی است. بنده تصور می کند دیگر با خداوند مرتبط و متصل شده، پس ادامه نمی دهد، قصد بازگشت می کند تا به مردم پیام را برساند. خدا حد او را مشخص و محدود کرده است اما آن شخص متوجه نمی شود با آن نجوا به خود مغرور می شود و تصور می کند عنایت کامل در حق او شده است. وارث قصد بازگشت به زمین می کند تا اقدام به انجام وظیفه نماید، اما اشتباه او اینجاست که همه ابعاد را در نظر نگرفته و شاید به مسأله کم توجهی کرده است
به عبارت دیگر سالک برای شناخت خدا، نمی تواند تنها یک بعد و یا یک جنبه یا عنایات خاصی را در نظر بگیرد. اگر در گوشه ای خلوت بنشیند و به فکر اصلاح خود باشد، امکان حرکت ندارد او باید از تمام جهات و در همه زمینه ها غور و بررسی و حرکت نماید تا در این راه موفق شود .
اگر سالک در سلوک خود تنها به یک اشاره و یک عنایت یا دست یابی به یک صفت کمال قناعت و بسنده کرده و در همان مسیر گام بردارد، در واقع فریب خورده و گمراه شده است. زیرا او به تصور رسیدن به هدف اصلی و واقعی بوده اما چون همه جوانب را در نظر نگرفته است، از هدف دور شده و به بیراهه می رود. زیرا آن طور که باید خدا را نشناخته و بر اساس تخیل و توهم خود تصور شناخت از خدا را یافته است. برخی دیگر نیز به نوعی عجول و کم خبرند، می خواهند از همه چیز سر در آورند، در آن واحد به علوم متعددی (علوم غریبه) برسند. و هر چه خداوند به آنان عنایت می کند، باز سیراب نمی شوند، به آنچه دارند قناعت نمی کنند. زیرا می دانند هر چه را فرا بگیرند، به مثابه قطره ای در مقابل اقیانوس هاست. آنان این حالت را پس از مرگ جسمی هم دنبال می کنند و در آنجا به کار خود ادامه می دهند و از خدا می خواهند که آنان را به زمین بازگرداند تا مجددا به کار خود ادامه دهند.
بازگشت..... سالک به مرحله جدیدی رسیده است اما می فهمد که مسیر او درست نبوده است.
قطع می کند..... یعنی راه جدیدی را دنبال می کند. به عقب برنمی گردد تا مرور کند خدا در حد اشتیاق او عطا می کند، وقتی قانع شد، او را رها می کند. در هر مرحله ای سالک خدا را به نوعی می فهمد، او می داند که خدا بزرگوار است، اما چون لطف را درک نمی کند، عصبانی و درمانده می شود که چرا قادر به شناخت صحیح خداوند نیست. او می داند اراده اصلی از آن خداست. وارث در این مرحله عزم بازگشت دوباره به زمین دارد تا مردم را به دین خدا بخواند و خود نیز در مسیر تکامل برود. انسان دنبال فایده و زیان خواهی خویش است (افادت و زیادت) . او باید باور کند اگر دوباره به زمین بازگشت با اراده خداست نه خواست او اگر هم وارث به زمین بیاید، همه از عنایت و اراده اوست. اما پس از بازگشت باز قصد شناخت بیشتری دارد. می خواهد پس از بازگشت، کنترل جهان را به او بدهند، در عین آن که پنهان است مردم را هدایت کند. اثر یعنی نشانه های خدا و عین خود خداست. وارث می خواهد خداوند به او قدرتی بدهد که او در همه جا باشد. تا مردم به او نزدیک شوند، اما پس از نزدیکی قادر به شناخت او نباشند، اجازه می خواهد تا در میان مردم باشد، غم ها و شادی های آنان را در اختیار خود بگیرد و خداوند به او اجازه می دهد تا جایی که می خواهد بالاتر و جلوتر برود.