فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

سدره المنتهی

متن کتاب :
سالک گفت: به رسول توفیق گفتم: این نور و بهاء چیست؟ گفت: سدره المنتهی است. آنگاه رسول گرامی (رسول توفیق) این آیه را تلاوت کرد: و از ما نیست جز اینکه او را مقامی معین است (صافات / 164) ، ما از تعبیر آنچه دیدیم، ساکت شدیم همان گونه که او ساکت شد تا آن کس را که مراد است مشاهده کند، چنان که تو مشاهده کردی، سکوتی از روی حصر و ناتوانی که با او اشاره و رمز توانا نمی شد؛ او معدن شیواسخنی و حکمت بود، مجموعه کلام به او داده شد و بر این گفته رسول صلی الله علیه و آله و سلم چیزی نیفزود که: آن را از نور خدا پوشاند آنچه پوشاند، در همان حد ایستاده و پیش نرفت (سدره را به اجمال وصف کرد.....اذ یغشی السدره ما یغشی، انجم / 16-13)
سپس رسول توفیق گفت: کسی نمی تواند سدره المنتهی را وصف کند، وقتی چنین باشد، چگونه کسی می تواند که حقیقت آن را توصیف کند، شایسته آن است در همان حد بایستد که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ایستاد و در بالا رفتن از سدره، به رفرف، جایی که ملا اشرف است، بنگرد.
ناگهان ندایی از مقام برتر رسید: تو را با رفرف های بلند چه نسبتی هست؟ میان تو و میان آنها کرسی گرامی فاصله است که هر امر با حکمتی به آن شناخته می شود هر امر موافق حکمت جدا می شود (دخان / 24) ، کرسی، پیشگاه ادب برای دارندگان همت و طلب است، و اصلان، در آن فرومی آیند، و محجوبان در پایان به آن می رسند.ای سالک! آنچه در کرسی گفته می شود بپذیر و به وصیت ساکنان آن تامل کن.
شرح سدره المنتهی
سالک بعد از طی طریق، به مرحله سدره المنتهی می رسد. سدره المنتهی عالی ترین مقام و موقعیت در بهشت است و این آخرین مرحله ای است که امکان دارد، یک شخص به آن رسیده و آن را درک کرده یا ببیند. این مقام در طبقه هفتم بهشت است و مختص رسول گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. که ایشان در آنجا استقرار دارند. بزرگانی که خدا به آنان عنایت می کند، قادر به مشاهده این مقام هستند. آیه 164 سوره مبارکه صافات به این مضمون دلالت دارد که آن مقام برای حضرت رسول دائمی و ابدی است.
ما از تعبیر آنچه..... منظور محلی است که وارث دیده است. در عین آن که پیامبر را دیده است. گاهی نیز خداوند عنایت می کند و بیننده نشان و آیتی آشکار از خداوند را ادراک می کند. به همین جهت در دیدن آن انوار، مبهوت شده زیرا قادر به بیان آن حالت نبوده است. وارث درمی یابد که خداوند منان به پیامبر اکرم مجموعه سخن را آموزش داده و ایشان را با معنا و شیوایی کلام عنایت کرده و از این نعمت هم به وارث اعطا می شود. و سپس آیه 13 تا 16 سوره شریفه النجم را تلاوت می کند که در آن می فرماید این افراد را با نور خود می پوشاند.
نوری که از جانب خدا به بندگان می رسد، به تمام آنها عنایت می شود و عده ای قادر به جذب آن انوار هستند، اما اکثریت مردم آن را دفع و پراکنده می سازند. به همین جهت در اطراف بزرگان و اهل ذکر و معنویت هاله ای از نور وجود دارد که به جهت بزرگی روح و افکار شایسته و اعمال نیک و نماز و قرآن بوجود می آید. آیات و سور قرآن کریم، خاصیت ویژه ای در این زمینه دارند. افراد متقی با پاک کردن وجود، قابلیت حفظ انوار را یافته، آن را تقویت و تثبیت می کنند.
تثبیت این انوار در اطراف بدن فواید زیادی دارد، از جمله در درمان بیماران، آرام کردن مردم، سیردادن و سیرکردن، ارتباط با ارواح بزرگوار، و بسیاری از امور دیگر را با کمک آن نورها انجام می دهند. اگر این افراد صاحب حرفه هایی چون پزشکی، آموزگاری، هنر و غیره باشند، در اثر انوار فوق، اقدامات آنان به شکل غیر عادی، مؤثر و خارق العاده می شود و کارشان به معجزه شباهت می یابد.
سپس رسول توفیق..... کسی نمی تواند سدره المنتهی را وصف کند. زیرا که هیچ کس قادر به درک حقیقت آن نیست. بنابراین اگر کسی به آن مقام رسید شایسته است که در پله ای پایین تر از رسول صلی الله علیه و آله و سلم بایستد. رفرف، معنی متعددی در جهان مادی و هم در جهان معنوی دارد. یک معنای آن حالتی است معنوی که وجود مبارک و گرامی حضرت رسول داشته و اگر ایشان در زمان حیات به آنحال ادامه می دادند، تبدیل به نور معنوی می شدند که دیگر مردم عادی امکان دیدن آن حضرت را نداشته و ایشان در نظر مردم دیده نمی شدند.
به تعبیر دیگر رفرف در جهان مادی مانند نوعی در جازدن است، تا حرکت یکباره به سوی جلو و عالم معنا صورت نگیرد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای آن که در ایام حیات مبارک خویش بتواند در انجام مأموریت خود برای مردم جهان موفق باشد، در این حالت قرار داشته است. تعبیر دیگر رفرف قرار داشتن میان جهان و عالم معناست. معنای آخر مقام والایی است که در بهشت است و بزرگان دین در آن مقام و بالا قرار دارند. که بالاترین آنها به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم اختصاص ابدی دارد.
سپس ندایی می رسد که می پرسد، تو چه رابطه ای با این رفرف های بلند داری؟ زیرا که میان تو و پیامبر عظیم الشأن تفاوت زیادی است، کرسی به معنای علم و معرفت آن بزرگوار است که حبیب خداوند دو عالم می باشد. علم و معرفت از سوی خداوند به افراد خاص اعطا شده و افراد عادی نمی توانند به این مقام برسند، حتی اگر یک انسان عادی خود را تربیت کند به سختی می تواند به این مقام برسد. به فرض اگر به چنین حالتی برسد، ممکن است در خلال سلوک ذوب شود و تحمل نیاورد. البته برخی از افراد چون واصلان که تلاش زیادی برای رسیدن به خدا می کنند، با اذن و عنایت حضرت حق، سهمی از این نعمت خواهند داشت. حتی ممکن است عده ای از انسان ها که کارهای شایسته هم در جهان مادی انجام می دهند و غالبا حالت افتاده و درویشی دارند و خود را در خفا و خلوت تربیت می کنند، چون واصلان در نهایت به آن هدف برسند. اما همه در مرتبه ای پایین تر از رفرف حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم خواهند بود.

حضرت کرسی

متن کتاب :
به نام خداوند بخشنده مهربان
و درود خدا به محمد و آل و یاران او باد
سالک گفت: رسول توفیق، پر و بال عزم را برایم ایجاد کرد که با آن در فضای فهم پریدم تا به پیشگاه کرسی و جایگاه قدسی رسیدم.
از مسجد وصی پرسیدم، به من گفته شد: در نزهتگاه اقصی است.پیری تنومند دیدم، مرا گفتند: این، قطب شریعت است. گروه های درهم، همچون احاطه هاله بر ماه، او را احاطه کرده بودند، چون شرمندگان، نه ترسندگان، سلامش کردم، شیخ (رض) گفت: آفرین بر پیک شکارگر گوهرها و دیگر جواهر. سپس به من گفت: قصد کجا داری؟ کوشیدم که بگویم: می خواهم که نخواهم؛ وقتی مقام من نبود، سخن مرا هم وسعتی نبود؛ به او جذب شدم، دره او در برابرش بود، گفتم: آهنگ مدینه رسول دارنده جمل و فصول را دارم. گفت: چه می خواهی از شهری که اثر آن کهنه شده و نورش خاموش گشته است. گفتم: من به خاک اشاره نمی کنم. به ماه تابناک و به عنصر آب پاک آن نظر دارم.
گفت: سخن محمد صلی الله علیه و آله و سلم را نشنیده یی که: ...علی باب آن مدینه است ای جوینده! من قطب الشریعه دربان آن مدینه ام، هرکه قصد مدینه دارد باید آهنگ درب آن کند و دربانان را تملق گوید.
تازه های حکمت، در سایه ارواح به تو هدیه می شود، اشباح را با غبار تغذیه کن تا ارواح به اسرار تغذیه شوند.
به وی گفتم: ای سرور ما! آیا برای آن درب کلیدی می شناسی؟ گفت: آری کلیددار آن خدای دانا و گشاینده است:
آن خانه را قفل شده دیدم
به سری که سر مالک بود
از خدا خواستم که بگشایدش
گفت: به وسیله که؟ گفتم: به وسیله تو
گفتم: آن را به من دهید. گفت: مسلمان خوب، آنچه را به او مربوط نباشد ترک می کند.
گفتم: حقیقت و جای آن را شناختم. بر وصف و بیان آن بیفزا. قطب شریعت گفت: خوبی اسلام آدمی، ترک غیر مقصود است. کلید آن چهار دندانه دارد که حکیم بخشنده آن را استوار کرده است، دارای چهار حرکت است که چهار جهت را در برمی گیرد، وقتی آنچه را گفتم به جای آوردی و آن محکم کردی، به کلید دست یافته و مالک آن می شوی و هرکه مالک کلید شد، در را گشود و هر کس آن درب را گشود، به گنج سرداب دست یافت. شیخ و شاگرد او از شک و دودلی آسوده شدند و شادمان در پیشگاه خدای بخشنده قرار گرفتند.
گفتم: آنچه را خواستی، فهمیدم و بر سری که بدان اشاره کردی اطلاع یافتم ولی از احسان خود بر من بیفزا تا خداوند بر تو بیفزاید و ردای منت خود را بر تو پوشاند.
گفت: از خدا می خواهم که همواره الهام خویش را بر من ببخشاید و مرا به علم و سخن قدیم خود یاری و تایید فرماید. ای سالک گوش فراده، خدا، کارهایت را نیکو گرداناد و آن ها را بر تو تلخ و گزنده نکناد، گفتارت را استحکام بخشاید تا به وقت مناجات نیرومند شوی، بهتر است سپاس خدا را دهان گوینده آن آشکار کند، و درود او بر رسول خدا، گشاینده این راه ها باشد، تا به مناجات با خدای دانا و حکیم و روزی ده برسد: ستایش خدای را که هدایت کرد ما را، بدین راه، هدایت نمی شدیم، اگر خدا هدایتمان نمی کرد، به راستی که فرستادگان پروردگار ما به حق آمده اند. (اعراف)
توضیح حضرت کرسی
سالک پس از مدتی به حضرت کرسی می رسد. کرسی مقام و جایگاهی پاک و معنوی در عالم قدسی است. از او می پرسد، که قصد دارم به سوی وصی بروم، جایگاه قبل، جایگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود. ولی در این مرحله سالک قصد دارد، به سوی جانشین و وصی رسول گرامی برود. به او می گویند برای رسیدن به مقام وصی باید به نزهتگاه اقصی برود، جایگاهی که در آن سالکان به دلیل راه یافتن به مفاهیم و معانی شگرف در آن به نوعی سرخوشی می رسند. در آنجا پیری فرزانه و معنوی (تنومند) را می بیند، که ظاهرا این فرد زنده بوده که به تعلیم و تربیت مردم مشغول بود، آنان چون هاله دور ماه، گرد او جمع شده و او را بزرگ می داشتند.
سالک به او سلام می کند. شیخ به او احترام نهاده، ضمن تمجید از او سئوال می کند که عازم کجاست؟ سالک نمی تواند منظور خود را به روشنی بیان کند. می گوید: می خواهم به نخواستن برسم، یا چیزی که می خواهم که غیر از خواست عموم مردم است. مردم غالبا به دنبال مسایل مادی و گذران امور جاری و روزمره خود هستند. سالک درمی یابد که آن پیر از خداوند چیزهای گرانبهایی گرفته است، لذا می گوید قصد دارم به شهر پیامبر بروم که صاحب علم و فضیلت و کلام بود. پیر گفت: آنجا به لحاظ دنیوی دیگر فرسوده شده است و خداوند نیز پس از پیامبر گرامی انوار خود را به سراسر زمین می فرستد و انوار خاص آنجا نیست. گفتم: منظور من خاک نیست، من به آن مکان های مقدس توجه دارم، در آن مکان ارواح بزرگواری هستند که برای حل مشکل مردم می آیند، آدم هایی که قصد ارتباط با خدا دارند، در آن مکان ها بهتر به هدف می رسند. ماه تابناک آن بزرگواران و هم چون پیامبران هستند، که به دلیل داشتن انوار الهی به ماه تشبیه شده اند، عنصر آب پاک اعمال و فضاهایی است که در پیرامون آن اماکن متبرک هست و سبب می شود مؤمنان به کمک آنها به خدا نزدیک شوند و نیز می توان پیامبر را به خورشید و علی را به ماه و آب را به علم تفسیر کرد.
پیر پاسخ می دهد: تو به سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توجه نکردی، که فرمود: اگر کسی بخواهد خدا را بشناسد، باید به علی رجوع کند، در اینجا شباهت میان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی (علیه السلام) را به سالکان و ارتباطشان با اماکن مقدس را بیان می کند. علی (علیه السلام) در جهان دارای مقام معنوی بسیار بزرگی است و بدون شناخت ایشان و کمک گرفتن از آن حضرت، نزدیک شدن به پیامبر و خدا سخت است. فردی که قصد دارد به خدا نزدیک شود، باید با قرآن مأنوس شود، ذکر بگوید، و با مدد گرفتن از ارواح پاک و بزرگوار خود را بالا کشیده و رشد دهد. در جمله بعد که می گوید تملق بگوید، منظور آن است که سالک باید ذکر بگوید، از جان و دل رازونیاز کند و با صفای باطن خدا را بخواند.
پیر پاسخ داد: پیامبر گرامی در زمان حیات خود به تدریج علوم و معارف دینی را به علی (علیه السلام) انتقال داد و ایشان را امین و امانتدار خود قرار داد تا پس از آن حضرت مردم را راهنمایی کرده و آموزش دهد. پس ضروری است، هرکه در راه شناخت دین گام برمی دارد، به سوی آن حضرت رفته و از ایشان یاری بخواهد: زیرا علی (علیه السلام) دروازه ورود به شهر علم پیامبر گرامی است.
پیر افزود! من دربان این مدینه هستم، می توانم تو را به خواسته ات برسانم. اما این کار از طریق علوم رسمی و آموزش های معمولی امکان پذیر نیست. باید به وضعیتی دست یافت که امکان درک و کسب علوم از جایگاهی روحانی و والا فراهم شود. آن گاه ارتباط با آن ارواح بزرگوار ممکن گردیده، تا علوم الهی هم به او منتقل شود. پس سالک باید حالات معنوی را در خود تقویت نماید.
منظور از اشباح در اینجا افراد معمولی هستند. ارواح مردم عادی با دیدن برخی امور کوچک به تدریج رشد می کند، منظور از غبار و اوهام چیزهای کوچک است. چنان که برای آماده کردن افراد عادی برای سیر و سلوک، باید آنها را به دیدن مناطقی از بهشت یا جهنم سیر داد یا به زیارت اماکن متبرکه برد. تا به تدریج روح آنها صاف و بزرگ شود، آنگاه بتوانند با ارواح بزرگوار مرتبط شده و اسراری را فرابگیرند.
در اینجا تذکر داده می شود که سالک باید خود را از هر چیزی که او را از یاد خدا دور می کند، اجتناب ورزد. سالک پرسید: آیا امکان دارد اسرار الهی به او هم داده شود، برای ورود به آن خانه کلیدی هست؟ پیر پاسخ داد کلید هست به شرط آن که بیش از حد خود تقاضای علوم و معارف را نکنی. کلید برای انسانی است که قصد خودسازی دارد. کلید چهار دندانه یعنی چهار مقصد دارد. می توان آن را شمال و جنوب و شرق و غرب تلقی کرد، یا چهار عمل که انسان باید به آن توجه کند که عبارت از محاسبه نفس، در گذشته و سابقه عملکرد، حال و آینده ای که در پیش است و هم چنین به معنی آمدن در جهان هم هست، شرق کنایه از آمدن به جهان است. غرب رفتن به جهان معناست، شمال اعمال خوب و جنوب اعمال بد است و این ابتدایی ترین کار سالک است که باید انجام دهد تا درب را به روی او باز کنند.
در اینجا اشاره ای به جوان می شود که علوم گذشته پیامبران را در اختیار او قرار داده اند. سپس تذکر می دهد، که اگر انسان قصد قربت دارد، باید در میان مردم حمد و سپاس خدا را بجای آورد، تا مردم هم این کار را بیاموزند و انجام دهند. شاکربودن و شکرگذاری یکی از صفات خوب برای بنده تلقی می شود که موجب خشنودی حضرت حق است.
بشنو و نگو:
مرکب به سوی پروردگار آسمان ها بران
و کرامات گونه گون را از دل طرد کن
در ساحل صحرای قدس معتکف و مراقب باش
پای موزه از پای برکن تا از مناجات و مشاهده بهره مند شوی
به اسماء صفات از کون غایب شو
تا به ذات از اوصاف غایب شوی
به خدای یگانه و بی نیاز پناه ببر
و بر اهل بطالت میل مکن
بلکه روزه بگیر و نماز بگزار و همیشه فقیر حق باش
تا به دانستنی های دانش خفیات برسی
خداوند، سرور ما را،
برای هر بنده راستگو و پرهیزگار، به میراث گذاشت.
شرح متن
پیر بعد از توضیحات خود شعری را قرائت می کند و به او سفارش می کند که مفاهیم آن را برای خود نگه داشته و ملکه نماید.
از اینجا به بعد باید عزم را جزم کرد و تنها در راه حق و خداوند گام نهاد. باید راه را به درستی شناخت، اما همیشه به خاطر داشت که در هر مرحله ای از راه، اسراری برای سالک باز می شود که نباید آنها را فاش کند او نباید در نیت خود قصد داشته باشد خود را برای دیگران مهم جلوه داده و با گفتن و بیان اسرار خود را بزرگ کرده و اظهار کرامت نماید. بلکه انجام هر عملی، باید، هدف و منظور فقط او باشد و رضای او سئوال شود. امور دنیوی را مهم تلقی نکند و فقط به راه اصلی بیندیشد تا بتواند از عبادت و مناجات خود بهره برده و قادر به سیر و مشاهده شود. برای تحقق این امر باید فکر و قلب خود را مراقبت نماید. افکار انسان چون صحراست و باید مظهر قدس و پاکی و طهارت باشد. سالک متخلق باید، از جهان فارغ شود تا بتواند ضمن دور شدن از اوصاف بشری به خدا برسد، او موظف است همواره به خدای واحد و بی شریک پناه جسته، و با حق خلوت کند و اوقات فراغت را به بطالت نگذراند و به اهل آن روی ننماید. اگر می خواهد به علوم الهی که از دسترس مردم دور است دست یابد، باید همواره یاد خدا بوده، تمام حواس او ذکر حق گوید و خود را نیازمند او بداند و از غیر او مطالبه دانش الهی نکند. خداوند بزرگوار است که پیامبر گرامی خود را برای هر بنده صادق و متقی راهنما و هادی قرار داد تا با اطاعت از فرمان او، راه را شناسایی کنند.

اسرار در حضرت کرسی

متن کتاب :
ای جوینده! خاطر آسوده دار تا خداوند شأن تو را نیکو و صالح گرداناد. علوم لدنی و اسرار الهی را حفظ کن و از فاش کردن سر پروردگاری بترس. دلها را جلا بده و با نفس ها مجاهده کن و میان علم الهی و علم محسوس فرق بگذار. ظاهر و باطن را جمع کن تا سر کوچنده و ساکن برای تو روشن شود. با ظاهر در همه احوال درنگ کن به ظاهر اقوال بر آنچه بدان علم نداری پیروی مکن (اسراء / 36) ، کلمات و اصلان را بگیر و آن ها را به اصول پدران و مادران بپیوند. بر صاحب علوم لدنی و اسرار قدسی، به موسی و یونس درود فرست و بنگر چرا ماهی در مجمع البحرین نزد او بود، (کهف / 62-61) تا سر محفوظ در کتاب مکنون که: جز پاکان آن را لمس نمی کنند (واقع / 79) برایت روشن شود. در ماهی به چشم غذا و خوراکی نگاه نکن و به دو سر مجمع البحرین بیندیش که فراموشی در آنجا رخ داد و چرا چنان شد و چرا ماهی بود و چیز دیگر نبود و چرا و به چه فایده یی راه دریا را بر دیگر راه ها برگزید؟ (کهف / 63-61) . اگر لو ، ای کاش لیت ، اگر نبود لولا را رها کن، بنده و آقا باش و به ردای (دولام) پوشیده و آسوده شو، برای مردم در قدمگاه بنشین و از علم حرف عین (ع) را برگیر.
کشتی خضر را بشکن، در مدینه درآی و در کشتی نوح از هر جفتی دو تا قرار بده (هود / 40، مؤمنون / 27) ، به قول کسی که گفت: به زودی به کوه پناه می برم تا مرا نگاه دارد (هود / 43) ، فریفته نشو.
آن ها دو کشتی بودند و در وجود دو معنی داشتند، سلامت یکی در شکافتن و خراب شدن، و نجات دیگری در بستن و ساختن بود.
در جهان هستی جز یکی نیست، از شکافتن کشتی شاهد بپرهیز، سفینه را از جفت ها خالی کن که فرمود: دو خدا برنگزینند (النحل / 54) .
جوان را زنده کن تا خدای کنیزک و غلام تو را نزدیک سازد، او را به دندان و دیگر برنده ها بکش، چون کافر است. دیوار را بر پای دار و از ویران شدنش بپرهیز، آن را ویران کن که حجاب است دهانه سد را بگشا و جریانش را ثابت دار و مگریز، بترس از فراگیری گشایش سد، از هستی به ممکن ترین و آسان ترین پرتو آن قناعت کن.
دو بت ود و سواع را رها کن، امر خویش را به پیروی از صاحب کیل پوشیده دار؛ کیل، حجاب است؛ امر خود را مکتوم ندار و ود و سواع را رها نکن که ستم می کنی (نوح / 23)
برادرت را با ترس گرگ تنها مگذار، همچون محبت عاشق به معشوق، بر او محبت کن، اگر او را برای گرگ تنها نگذاشته بودی، میان دارندگان خوی خوش و وارستگی ممتاز نمی شد. به او توجه نکن، به دست اتفاقش بسپار تا تأثیر اسماءالهی را ببینی، اگر می خواهی که جوان خوبی شود او را در گور عزیز دفع کن. (صافات / 145)
قدر عزیز را بدان، اوست که تو را در جایگاه سقوط پاکیزه وارد کرد، به مژده دهنده توجه کن، بر قافله روی مگردان، شیخ بزرگ را دریاب و باب و مام را بر تخت نشان، پیرهن را بگیر که پیر حریص است، شتر را در چراگاه فرودآر، تا حوادث از راست و چپ بر او بگذرد.
پدر و مادر را بر تخت منشان بر زمین جای ده بال رحمت به زیر پای ایشان بگستر آن دو را مرنجان و به آنان نگو: متاسفم (اسراء 23، 24) اگر می توانی نابودشان کن که آنان حجاب و درب های تو هستند.
از جوانان پیروی کن، آنان دوست و بزرگ و بلند مرتبه اند، در پی آنان، اندک و بسیار، مرو و راهی به ایشان مگزین.
اگر بر ایشان آگاهی یافتی - ترسان و به چشم نه به قلب - از آنان روی بگردان، خوشبخت کامل کسی است که در کهف ایستاده است. (کهف / 18) . از آنان به بینی و شامه خود، از همت سگ بالاتر شو، از ملازمت درب ها بپرهیز، درب را ببند و سبب ها را قطع کن و با بسیار بخشنده همنشین شو تا بی پرده با تو سخن بگوید. با آن به حال همنشین نباش که سخن گفتن محال است، اگر سبب ها نبودند، حقیقت ها شناخته نمی شدند پس درب را بگشای و از آن جدا مشو.
شرمگاه خود را از چرک و شوخ نگهدار تا از روح در آن دمیده شود، (تحریم / 12) . شرمگاه را پاک نکن، بنگر که در کتاب چه نوشته است.
در تاریکی ها ندا کن تا میان مردگان برانگیخته شوی، از تاریکی های پوشیده ندا نکن، چون ندا در نور است (الانبیاء / 88-87) ، اشاره به ندای موسی در نور) .
تو یکتا و یگانه یی، اگر فرد را در فرد ضرب کنی -گرچه راهی به ضرب آن نیست - ثابت می شود که آنچه او می خواهد، از غیب به وجود می آورد.
چون ایوب (علیه السلام) نگو: زیان به من رسید (الانبیاء / 83) ، سود و زیان را برابر کن، وقتی به تو زیان رسد، به زبان تعلیم دعا کن، که مقصود دانای حکیم آن است.
زبان را به شکستن قلم عادت مده، به سوگند خود عمل کن، اگرچه به یک دسته گیاه باشد. به عهد شکنی التفات نکن، چون اهل کشف بدان اعتماد نمی کنند.
هدهد را عذاب مده چنان که سلیمان عذاب داد تا آن از آوردن دلیل روشن ناتوان شد (نمل / 21-20) ، عذابش کن هرگاه که راز را کشف کند و پرده بدرد. بر مورچه لطف کن هرگاه که آن را پیشاپیش اسبان دواندی و یا کندی آن و آن ها را در وزیدن گاه شمال و صبا رها ساز (نمل 21-20) ، (قیامت / 12) . وقتی در خواب و بیداری به خدا توکل کردی و دانستی که از امروزت چاره یی نیست، قوم خود را شتابان ترک مکن، به نور روشن بشتاب (درباره موسی و قوم او، طه / 84-83) شاید قوم تو فریفته شوند.
بر امت خود خلیفه مخواه، تا برخی مردم تو را بر همت مؤاخذه کنند. خلیفه ناشناخته بگزین.
غذای آسمانی را مخواه تا وقتی که شرط آن را نمی دانی، فزونی و کاستی مائده را قصد نکن تا معنای آن را بدانی که مولا از آنچه خواسته است، تا باقی است، طلب نکن و به آنچه خوانده شده یی مشغول باش.
اگر از کتاب الهی پیروی کنی. مردگان را زنده و کور مادرزاد و بیماری پیس را درمان می کنی (آل عمران / 49 در مورد عیسی (علیه السلام) ) ، از نص و کتاب دوری کن و به بحث و جستجو پرداز.
کلاغ را راهنما نساز که بدبخت می شوی، برادرت را بر پشت زمین رها مکن تا کار کلاغ را ببیند، آن استوارترین دلیل بر بلندترین راه است.
باید خواب بر پلک تو چیره نشود تا گوسفندانت کشت و زرع مردم را نچرد؛ در آن شب بخواب تا به تو فهم عطا شود (اشاره به حکم داوود و سلیمان، انبیاء / 78-9) .
زورگو مباش که راه تو را بفریبد و خوابگاه غرق شدگان گرداند، بر سرکشان و خود بزرگ بینان جباری کن.
چون ابراهیم (علیه السلام) بت ها را در هم ریز و به خدا پناه ببر، بت بزرگ را رها مکن و آن را در هلاک بت های کوچک دخیل ساز، هستی را بر آنچه هست، ترک کن، هر ممکنی برای همان است که شده است.
از ستارگان و ماه چشم بپوش، چون آفتاب را دیدی، نگو: این بزرگترین است، از هفتمین فلک افلاک پیروی مکن در فلک نهم به خدا راغب باش، آنجا که غلبه حق و فرشتگان هستند.
بلند همت و آماده گشوده شدن قسم باش. اگر آفتاب در برج حمل تو حلول کرد، تو امانش دادی و دیدی که دیگری آن را چشید.
اگر پاک شوی، از قدم تو را برمی کشد و همه کلمات و حکمت ها را به تو می دهد، بسرای چنان که من سرودم.
شرح متن
در مسیر سلوک همواره باید کوشید، تا آرامش همه جانبه حاصل شود و لذت آن محسوس باشد. زیرا عدم آرامش مخصوص کسانی است، که به دنیا وابسته اند. اما اگر تعلقات مادی از بین رفت و توکل و رضا به حق بود، انسان بی نیاز می شود. پس دغدغه خاطری ندارد، پس وجود او آرام می شود. در وضعیت آرامش روح و نفس و جسم او در تعادل کامل بوده و امکان استفاده صحیح از قدرت معنوی خود را دارد. و خداوند نیز از او راضی می شود و او را مقامی شایسته و خوب عطا خواهد کرد. در غیر این صورت زحمات سالک به هدر می رود و نمی تواند از آرامش بهره برده یا آن را به دیگران منتقل نماید و به علاوه قادر نیست از قدرت معنوی خود به نحو مطلوب و خداپسند بهره گیرد. پس اگر از جانب خداوند به او عنایت شد و علومی چند را به او آموختند، باید به درستی آنها را مورد استفاده قرار داده و اسرار الهی را به هیچ شکل و صورت در اختیار نااهلان نگذارد، زیرا که این کار در وهله اول سبب خواهد شد، افراد جاهل، نادان و مغرض او را بیازارند و خداوند از اینکه کلام او به افراد منفی و نادان برسد و حرمت آن کلام مقدس شکسته شود، راضی نیست و این امر به زیان سالک تمام خواهد شد.
این تذکر به معنای سکوت کامل در همه زمینه ها نیست، بلکه جوان باید با سخنان مناسب و پسندیده، دل های مردم را به سوی خداوند جلب کرده و نفس آنها را از زنگارهای کفر و شرک و ناسپاسی پاک کند تا مزکی شوند و قابلیت ادراک مسائل روحانی و دینی را داشته باشند. سالک باید تفاوت میان علوم تجربی و الهی و عرفانی را درک کند، علمی که مربوط به حواس ظاهری است. بیشتر در پی رفع و حل مسایل جسمی و دنیوی است، اما علوم الهی برای استفاده روح و نفس است. پس علوم به دو دسته تقسیم می شود یکی علم ظاهر است و دیگری علم باطن می باشد. باید ضمن توجه به تفاوت دو علم، قادر بود میان آنها ارتباط و پیوستگی لازم را ایجاد کرد، به این ترتیب سالک قادر خواهد بود، آنچه که به مرور ایام از سوی خداوند به او رسیده، خواه به تدریج برخی را فراموش کرده (کوچنده) و بعضی باقی مانده (ساکن) را دسته بندی کرده و برای خود روشن نموده و در موقع لزوم از آنها استفاده کند.
ظاهر و باطن را..... باید به علوم ظاهری در همه احوال و موارد توجه دقیق داشت. دقیق و موشکاف بود. چیزی را از نظر دور نداشت تا بتوان ارتباط امور مختلف را با یکدیگر دریافت. آن گاه اگر اموری را مناسب و مفید دانست آن را نگه داشت و آنچه را که غلط بود رها و فراموش کند.
کلمات و اصلان..... هر چه از بزرگان دین یافت، آنها را ارج نهاده و در خود حفظ و ملکه نماید. هم چنان که انسان در دوران کودکی از پدر و مادر تعلیم گرفته و چنان از آن حفاظت می کند که گویی خطی بر سنگ نقش بسته است. به علوم دریافت شده از بزرگان هم حساسیت و اعتنای بسیار داشته است .
بر صاحب علوم..... در رسالت پیامبران بزرگوار خداوند با دقت بیندیشد و به آنان درود فرستد به ویژه حضرت موسی و یونس را در خاطر داشته باشد. تا اسرار دریا و آنچه که در آن بوده، اعم از شکافتن آب، یا رفتن حضرت یونس در شکم نهنگ را دریابد. سالک باید پاسخ صحیحی برای این سئوال داشته باشد که چرا یک ماهی برای نجات حضرت یونس مأمور می شود؟
به این ترتیب اسرار موجود در کتاب الهی، که تنها در اختیار پاکان قرار می گیرد، برای سالک روشن خواهد شد. سالک همواره ماهی را به شکل نوعی حیوان که مصرف خوراکی برای انسان دارد، دیده است. اما لازم است به دو سر موجود در دریا و مجمع البحرین هم (دریای معانی و دریای محسوسات) دقت نماید. وجود دریا در جهان پدیده ای بسیار شگفت آور و حیرت زاست. از آن مهم تر معجزه ای است که در آن توسط خدا برای پیامبرانش رخ داده است. یک بار آب دریا شکافته می شود تا گروهی نجات یابند: و بلافاصله آب متصل می شود تا گروهی گرفتار و هلاک شوند (داستان موسی (علیه السلام) و فرعون) و نیز باید با دقت به این موضوع اندیشید: که چگونه در اعماق دریا برای پیامبری فراموشی رخ داد؟ و فنای کامل صورت گرفت؟ چرا ماهی وسیله ای برای این کار شد؟ توجه به ماهی و وابستگی او به آب، غوطه ور بودن او در آن، عدم توان برای رفتن به خشکی هریک نشانه ای خاص و عبرت انگیز است. اینکه حضرت یونس در دل آن ماهی تنها مانده، از همه چیز دور شده و در یک انزوای مطلق می ماند، به راستی چگونه رسیدن به فنای مطلق در دل یک نهنگ صورت می گیرد؟ چرا دریا که نشانه ای از جهان مادی است. بر دیگر راه ها اولویت می یابد؟ و در آنجا چگونه می توان خود را فراموش کرد؟ و هر چیز غیر حق را فنا کرد؟
می گویند زندان انفرادی شکنجه بی صدای قرن بیستم است. آیا حتی این زندان قابل مقایسه با رفتن در شکم نهنگ است؟ یا عزلت گرفتن درویشی در گوشه غاری می تواند شباهتی به وضع حضرت یونس داشته باشد. حتی گاهی برخی برای طی مراحلی در سلوک، در قبر کنده شده در زمین می خوابند و حس مرگ را تجربه می کنند، همه آنها می تواند اشاره ای به وضع آن حضرت داشته باشد. اما تمام آن نیست، زیرا اشاره به دریا مفاهیم دیگری را دربردارد، تعبیر دیگری که می توان در این باره داشت آن است که دریا شباهت زیادی به کره زمین و هم چنین به انسان دارد، آدم ها گاه آرام هستند، گاهی درهم ریخته، می خروشند و چون دریا حالت طوفانی دارند، گاه در حالت عادی می باشند و آرامند. ظاهر و باطن انسان شبیه دریاست، اگر انسان با خدا انس بگیرد شبیه دریا می شود. آب هم دارای اثر آرام بخش است، هم سکون و پویایی دارد، هم پاک کننده و هم آلوده کننده است. هم حیات بخش و هم مضر است.
دریا دو صورت دارد، یکی سطح ظاهر آن است، دوم باطن و عمق آن که دیده نمی شود. آدمی هم ظاهری دارد که قابل دیدن است، اما باطن او به به سادگی قابل رؤیت نیست، زندگی واقعی در عمق دریا جریان دارد. انواع ماهی ها، گیاهان، حیوانات ریز و درشت همه در درون و اعماق آن هستند. در درون انسان هم روح و نفس او قرار دارد و تمام تحولات روحی و شکل گیری عقاید وی، در آنجاست، پس اصل زندگی در درون آدم هاست. اما جسم یا ظاهر آنها که شبیه سطح آب است، به تمامی از درون تأثیر می گیرد و و فعل و انفعالات درون را به نمایش می گذارد پس اگر در سطح دریا فعل و انفعالی دیده می شود، از عمق آن ریشه می گیرد و به سطح می رسد. اگر دریا در درون خود آرام باشد، در سطح هم ساکن است. درست مانند انسان مؤمن که در درون خود به آرامش رسیده و آن را در چهره و رفتار خود نشان می دهد. او گاهی هم نورانی است، گاهی هم گرفته و قبض است. در انسان عادی هم، چنین حالاتی به خوبی قابل رؤیت است. مثلا فردی که دچار افسردگی است و یا فردی که درون ناآرام دارد و به نفس خود اهمیت نداده از روح خویش بی خبر بوده و درگیر مسائل مادی و معنوی است، همه آنها را در حالت چهره خود به نمایش می گذارد. در آیات قرآن کریم اشاره به حضرت یونس می شود که ایشان در دل ماهی و در اقیانوس فرو می رود. به نظر می رسد از طریق این داستان چند مسأله به انسان یادآوری شده است:
1 - به انسان یادآوری می کند، که هیچ کس قدرت و عظمت خدا را ندارد و اگر او بخواهد، به قول معروف شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد. اگر اراده کند، هر کسی را در هر جا و هر شرایطی حفظ خواهد کرد، ولو آن که توسط یک ماهی بلعیده شود.
2 - اگر آدمی قصد دارد، جز خدا را نبیند و به فنا برسد، باید از پوسته بیرونی خود یعنی جهان مادی خارج شود، هر چیزی که برای او چشم گیر و فریبده است را کنار نهاده و به نوعی نادیده گیرد، که ذهن و فکر او را به خود مشغول نسازد، آنگاه به ظاهر و درون خود بپردازد، عبادات خویش را به درستی انجام دهد. جسم خود را از آلودگی های گوناگون پاک کرده در نظافت و طهارت آن بکوشد. به تدریج اندیشه و فکر خود را هم پاک نماید، آنگاه به مسایل محیط اندیشیده آنها را دسته بندی کند. بعد به خود بیندیشد، تا سرانجام به نهاد و نفس خود رسیده، آن را هم صاف و تمیز نماید.
خداوند از طریق این معجزه به انسان تذکر می دهد که او هیچ گاه تنها نیست، بلکه در میان مجموعه های متعددی محصور است که چون دایره های متحدالمرکز یکدیگر را دربرگرفته اند. پس اگر کسی بخواهد به آن نقطه اصلی و مرکزی دست یابد، باید یک به یک از هر دایره عبور کند، دنیا و جهان را رها کرده، دریا را فراموش نموده، از سطح به عمق رفته، به درون نهنگ وارد شده، آن گاه به فراموشی مطلق رسیده و خود را بیابد و شناسایی کند. نفس را از آلودگی دور سازد و به انوار عبادت و ذکر آن را روشن کند و خدا را با تمام وجود صدا بزند. هم چنین خداوند در این داستان می خواهد به انسان ثابت کند که موجوداتی را خلق کرده که بسیار بزرگ تر از انسان هستند، تواناتر از او هم می باشد، آنها می توانند، آدمی را تحت سیطره خود گیرند، به طوری که تصور نکند، از همه برتر و بالاتر می باشند، در همین حال باز خداوند قدرت خود را نشان می دهد. چراکه حیوان بر خلاف طبیعت خود عمل کرده و حضرت یونس را هضم نمی کند، بلکه به عکس وی را سالم در بدن خود نگه می دارد و در چنین وضعی است که ذکر و آیه معروف یونسیه در قرآن مطرح می شود. حضرت یونس درک می کند که خداوند به او عنایت بسیار می کند، به او قدرت کافی می دهد. اما او نمی تواند از آن ها به نحو درست بهره گیرد، در عین آن که توان داشته تا دستورات را خوب انجام دهد اما انجام نداده است. پس می فهمد او به خود ظلم کرده و اقرار می کند که از ظالمین است و از خداوند طلب بخشش می کند. نکته دیگر آن است که انسان نمی تواند مدت زیادی در آب زندگی کند اما یونس (علیه السلام) وقتی به دل نهنگ وارد شد، زنده ماند.
آیا رمز آب حیات همین نیست؟ در داستان حضرت موسی هم باز قدرت خداوند به ظهور می رسد، آب دریا در یک لحظه سبب نجات حضرت موسی و یاران اوست و در لحظه ای دیگر فرعون و فرعونیان را در کام خود می کشد. وقتی فرعون می بیند که در حال غرق شدن است به خدای موسی ایمان می آورد، اما دیگر دیر شده و از زیانکاران تلقی می شود. اینجا هم اعجاز دیگر از خداوند برای بشر به نمایش در می آید تا در داستان توجه و تفکر نماید، خداوند مهم ترین چیزی که در زمین آفریده است کوه ها و دریاها هستند، آب ها و کوه ها سبب بقای حیات در کره زمین می باشند، اگر کوه و آب در زمین نباشد مثل کرات دیگر تمام موجودات زنده از بین می روند و زمین عاری از موجود زنده و هر نوع حیاتی می شود. خداوند با این دو داستان قصد تذکر دادن به نقش آب در حیات انسان و همه موجودات زنده دارد. آب عامل اصلی زندگی برای کل موجودات زنده است هم چنان که عکس آن نیز صادق است. متأسفانه آدمی قادر به درک صحیح این راز و این نعمت نیست، تمدن امروز خواسته و ناخواسته، گویی برای آلودن آب مسابقه نهاده و به تدریج در حال آلوده کردن آب های جهان است، آلودگی آبها حیات زمین را به خطر می اندازد، نه تنها اثر منفی روی انسان دارد که گیاهان را نیز در معرض خطر قرار داده است. به عنوان مثال، آب و هوای آلوده در گیاهان و میوه ها اثرات تخریبی شدیدی دارد. اگر گردویی که در مناطق کوهستانی با آب پاک رشد کرده و میوه داده است را با میوه درختی که از همان نژاد در نزدیکی شهرهاست و با آب آلوده آبیاری شده است، مقایسه کنند، متوجه خواهند شد که گردوی تولید شده با آب پاک، پس از مدت ها سالم و سفید می ماند، اما گردوی دوم بلافاصله بعد از مدتی سیاه و خشک و پوسیده شده، یا می گندد. همین اثر در مورد انسان ها هم هست، آلودگی آب و هوا سبب بروز برخی امراض، به ویژه عصبانی شدن است. وقتی در چهره مردم روستاها دقت شود، نوعی آرامش در آن دیده می شود. آنان دیرتر عصبانی می شوند، شهری ها تصور می کنند این آرامش نشانه سادگی یا ابلهی است. در حالی که چنین نیست. آنها آرامند و آرامش بیشتری در مقایسه با مردم شهرها دارند. اما مردم شهرها به دلیل تنفس از هوای آلوده و آشامیدن آب آلوده، خلق و خوی تندی به خود گرفته و می گیرند و این خشونت در چهره و رفتار آنان اثر نهاده و محسوس است.
در جمله بعد نشان می دهد که انسان در راستای نیل به مرحله فنا ممکن است دچار توجیهات گوناگون شود. اما....ای کاش.... اگر چنین بود..... اگر چنان نبود.... سالک باید این قبیل توجیهات را فراموش کند. دست از توجیه در باب علل و عوامل وابستگی خود به دوایر گوناگون اطراف خود بردارد و کاملا قاطع، استوار و مصمم گام بردارد. تردید، دودلی و شک را از خود دور کند و هر چه را که از جانب حق به او رسید و عنایت شد، با یقین کامل بپذیرد و از جانب او بداند و اقدام به تأویل و تفاسیر من درآوردی نکند، آنگاه که قادر به دیدن خود نباشد، بلافاصله خدا را ادراک خواهد کرد.
بنده و آقا باش..... خود را بنده خدا بداند و به خویشتن اعتماد نماید. سالک از این که خداوند او را بر همه موجودات برتری داده، باید شاد باشد. به خود ببالد و شکر او را به جای آورد. اما متأسفانه انسان ها گاهی به دلیل عادت کردن به نعمت هایی، آن را فراموش کرده نسبت به آن بی توجه شده و لذا نوعی حالت غم و اندوه به آنها دست می دهد. غم بیهوده برای انسان مضر است. باید شاد باشد. شاد بودن و شادخواری یکی از موضوعاتی است که عارفان از دیرباز پی به اهمیت آن برده بودند. آنان دریافته بودند که اگر انسان به سوی دنیا توجه کند، چون قادر نیست تمام خواست ها و آرزوهای خود را برآورده سازد، به تدریج افسرده و غمگین خواهد شد. غم سبب ایجاد و توسعه ناامیدی و یأس می شود، یأس تصویر جهان را زشت و غیر قابل تحمل نشان می دهد و در نتیجه انسان همه چیز، حتی زیبایی های جهان را سیاه و تیره می یابد. بسیاری از بیماری های جدید در جهان امروز از جمله افسردگی، ام اس و آلزایمر ریشه در ناراحتی های روحی و افسردگی دارد. پس عارفان توصیه می کردند، انسان باید همیشه شاکر باشد و از نعمت های الهی به درستی استفاده کند و به یادداشته باشد، اگر تمام جهان را به عدالت تقسیم کنند، چیزی بیشتر از آنچه هر کسی در اختیار دارد به او نخواهد رسید. از سوی دیگر شهوات انسان غیر قابل اشباع است، پس باید مهار شوند. آدمی باید قناعت و ساده زیستی پیشه کند و زیبایی ها را درک نماید، تا بتواند شاد باشد. انسان قانع، راحت و شاد، جهان را زیبا می بیند، مردم را دوست دارد و با آنان مهربان است. در انهدام محیط و طبیعت نمی کوشد. اوست که بهتر می تواند خدا را بشناسد و آماده است تا حواس پنجگانه خود را به ادراک خالق جهان آشنا سازد.
منظور از دولام جسم و روح است. جسم و روح دو بال اصلی انسان در سیر به سوی کمال و معنویت هستند. باید به کمک آن دو خود را تربیت کرد و پرورش داد. مردم را فراموش نکند. در جایی که مردم رفت و آمد دارند، برود و با آنان حشر و نشر کند. بر احوال آنان بنگرد تا خود را بهتر بشناسد و بتواند در موقع لزوم خود را پوشیده و مکتوم نگه دارد، تا در دسترس نباشد. انسان در عین اجتماعی بودن نیاز به خلوص خاص خود دارد، به ویژه آن که در راه عرفان گام برمی دارد، باید اصل فوق را حتما مراعات نماید.
از علم حروف عین..... بداند هر چیزی که حواله می شود و به دست او می رسد، از سوی خداست و آن رسیده، عینی و حقیقی است. پس ضمن شکر و سپاس و درک عظمت خداوند، آنها را بگیرد و لهو و لعب و امور غیرعینی را رها کند.
کشتی خضر..... دنیا را رها کند در مدینه علم و معنا وارد شود. که کشتی واقعی و حقیقی نوح آن مدینه است. زیرا خداوند به نوح در جهت اجرای دستورات و رسیدن به عالم معنا دستوراتی داده است، تا درس عبرتی برای مردم باشد. تمثیل کشتی نوح و کشتی خضر، نشانه ای از دو جنبه وجودی انسان در این دنیا و آن دنیاست. گروهی در جهان فقط جسم و نفس خود را پرورش می دهند، عده ای هم به روح و معنا می پردازند. آن که به جسم و نفس نابودشدنی می پردازد، روح را از دست داده و چیزی برای عالم باقی نخواهد داشت. به علاوه این افراد، عقل که نوری از جانب خداست را ضایع و نابود می سازد. پس برای رهایی باید کشتی جسم و نفس را شکست و کشتی نوح را ساخت و بر آن سوار شد.
سالک باید باور کند که جز خدای یگانه، در جهان هستی خدای دیگری وجود ندارد. اما اگر در مورد خداوند واحد، ایمان کافی داشت، نباید در مورد ذات مقدسش بررسی بیش از حد نماید، و اگر امکان هر نوع ارتباط مستقیم یافت. از حضرت حق سئوالات بی ربط نکند (کشتی شاهد) درست است که انسان می تواند، از سخنان حکمت آمیز و صحیح استفاده عاقلانه کند و به کمک آن نفس خود را مهار کرده و حتی نفس اماره را بکشد، ولی باید بداند این کار گناه نخواهد بود. زیرا که چنین نفسی انسان را به شرک و کفر وادار می کند. پس برای رسیدن به سعادت ابدی ضروری است چنین اقدامی را انجام دهد تا نفس آرام و مطمئنی بر جای ماند. منظور از سفینه در اینجا دل است، که باید در آن فقط یک خدا باشد. سالک مؤمن نباید هیچ موجود زنده یا حتی انسانی را بت کرده و بپرستد، یا در قلب خود او را در کنار خدای تعالی جای دهد. حتی نفس و روح هم نباید بت شود. هیچ موجودی در جهان شایستگی همسری و برابری با خدا را در قلب سالک ندارد. اما این امر نباید مانع از دوست داشتن یا ابراز محبت به انسان های دیگر شود. عارف بندگان خدا را دوست دارد ولی عشق اصلی او به خداست. او می داند آدمی در سیر تکاملی خود، به چیزهای زیادی علاقمند می شود. این علاقه مجازی است و در واقع تمرینی است که از امور مادی آغاز و به امور معنوی ختم می شود. هر چند که افراد عادی قادر به درک آن نبوده و در مرحله مجازی باقی می مانند.
جوان را زنده کن..... منظور از جوان چیزی است که خداوند در نهاد و سرشت هر کس قرار داده و فطرت او تلقی می شود. شاید منظور عقل باشد که از جانب خدا به انسان عطا شده تا در حین حرکت راه را از چاه تشخیص دهد. انسان باید بکوشد نیروی عقل خود را تقویت کند و در مقابل، نفس را (که مرکز و منشأ دنیاطلبی است) ، از طریق معنا و معرفت و سخنان حکمت آموز، و قرآن مهار کند و در صورت مقاومت با او برخورد نماید. تا به بهشت وعده داده شده خداوند دست یابد.
سالک باید با استفاده از ابزارهایی که در اختیار دارد، نفس و امور دنیوی را مهار کند. دندان نشانه ای از سخن گفتن است. دیوار چیزی است که آدمی اعتقاد خود را بر آن استوار می سازد، باید دیوار ایمان را محکم و استوار بنا کرد و اجازه ویران شدن به آن نداد. در مقابل هواهای نفس را باید تخریب و سرکوب کرد که ایمان را به تزلزل می رساند.
دهانه سد را بگشا..... همواره در سیر به بالا، باید راهی برای خود باز کرد، تا از این طریق به عالم معنا دست یافت و کوشید تا به آخر رسید و در میانه راه نماند، در هنگام سیر نباید خود را به راه های فرعی مشغول ساخت، در حین باز کردن راه و حرکت، در حدی که راه دیده می شود و روشن است، حرکت کرد. از کنجکاوی و درخواست بیش از حد باید پرهیز کرد. وقتی خدا اراده کند چیزی به آدمی بدهد، خواهد داد. در غیر این صورت نخواهد داد، اصرار، ابرام و درخواست هم بی فایده است.
ممکن است سالکی پس از طی طریق و کسب نیروهایی، نیاز به چیزی را در خود احساس کند. وقتی نیازها را در پیشگاه خداوند مطرح کرد. ممکن است پاسخ منفی بشنود. در اینجا خودخواهی موجب عدم توجه به پاسخ است. اگر سالک بی ادبی کند و به پاسخ توجه نکرده و بر خواسته خویش اصرار نماید و به تدریج چنان در این راه پیش رود که بیشتر توان و انرژی خود را صرف رسیدن به آن خواسته نماید، باید بداند که مشت بر سندان می کوبد و اصرار و تلاش او بی فایده است. زیرا نه تنها درخواست او اجابت نمی شود، بلکه ممکن است ناخشنودی خداوند را هم موجب شود و همچنین از ادامه راه بازماند. از این رو ضروری است که این نکته آویزه گوش باشد که باید به داشته ها قانع و راضی باشد. هر چند رعایت کامل این نکته به معنای عدم درخواست مطلق نیست، بلکه سالک باید به شکل متعادل به دنبال بیان خواسته ها و پیشرفت باشد. اما بداند، خداوند هرگاه مصلحت دانست، در حد ظرف و توان او عنایت و اجابت خواهد کرد .
دو بت ود و سواع..... ود و سواع دو بت از پنج بتی است که در زمان حضرت نوح (علیه السلام) پرستش می شد (آیه 23 سوره نوح) در اینجا منظور صفات آدمی است. انسان در وجود خود دو صفت مذموم دارد، که شبیه آن دو بت عمل می کنند و می توانند سبب انحراف او شوند. ود نشانه خودبزرگ بینی است و سواع نشانه دنیاپرستی است. وجود این دو صفت در انسان سبب انحراف نفس می شود. سالک ممکن است در طی طریق به مدارجی رسیده و قدرتی معنوی کسب کند به این دلیل خود را برتر دیده و انسان های دیگر را خرد و ناچیز شمارد، پس به خودستایی و خودخواهی روی کند. این خودخواهی به تدریج سبب می شود به تفاوت میان خود و دیگران ایمان آورده، در نتیجه در بهره برداری از امکانات دنیوی به خود حق داده و به دنیا مایل شود. برای جلوگیری از خطر باید این دو بت نابود شود. اما در این مرحله هم باید تعادل در رفتار داشت و افراط و تفریط نکرد. سالک باید متواضع باشد و به دیگران از صمیم دل احترام بگذارد. اما این تواضع نباید به میزانی باشد که موجب سوءاستفاده عده ای شده، یا دیگران را به او جری کرده و سبب بی احترامی شود. این نکته به معنای آن است که سالک باید میان این دنیا و آن دنیا هم متعادل باشد، با مردم به اندازه ای رابطه داشته باشد، که همواره خدا را بخاطر آورد. رفتن به سوی مردم نباید او را از یاد خدا غافل کند و عوالم معنوی هم سبب فراموش کردن مردم نشود. اشاره به داستان حضرت یوسف کنایه از توجه مردم عادی است. ضمن توجه به خود نباید از مردم غافل شد، حضرت یوسف بعد از تحمل سختی ها به آن مقام عالی رسید. اما وقتی با برادرانش روبرو شد، بلافاصله خود را معرفی نکرد، بلکه با زیرکی تمام مسأله را پیگیری کرد. اینجا هم اشاره شد، که انسان باید در مقابل برخی افراد، با تکبر برخورد کرده و سخت گیری لازم از جمله مالی بکند.
پدر و مادر را بر تخت..... به روح و نفس خود نباید ستم کرد، ستم نکردن به معنای آن است که حق آنها داده شود و به عکس چیزهایی که برای آنها مضر و زیان آور است را دور کرد. ظلم نکردن به نفس به معنای آن نیست که همه خواهش ها و تمناهای او برآورده گردد. باید فرامین الهی را شناخت و ضمن مراقبت از روح و نفس دستورات را اجرا کرد تا عدالت لازم در باب روح و نفس اجرا شود. چنین کاری نشانه رحمت و دوستی است که انسان می تواند در حق روح و نفس انجام دهد.
آن دو را مرنجان...... منظور این است که باید روح را تزکیه کرد، غبار گناه را از آن زدود و نفس و روح را جلا بخشید، در این کار باید جدیت داشت و تحت هیچ عنوانی فراموش نکرد، تا سرانجام مایه تأسف و حرمان نشود. اگر در حین تزکیه، نفس به آدمی فشار آورد و درصدد سرکشی بود، باید با او برخورد کرد و در حد مرگ او را تحت فشار قرار داده تا سرانجام آن را تحت کنترل آورده تا روح هم از آلودگی نجات یابد. در غیر این صورت این دو تبدیل به حجاب هایی عظیم خواهند شد که می کوشند سالک را به دنیا وابسته کنند. پس اگر انسان در راه خدا همه چیز را فراموش کرد به فنا می رسد، در حالت فنا نفس و روح هم دیگر سلطه ای ندارند.
از جوانان..... منظور بزرگان و اولیای الهی هستند که باید از آنان پیروی کرد و به راه آنان رفت و تغییر جهت نداد. زیرا که، همه آنها خیرخواه سالک و بزرگوار و در نزد خداوند دارای مقام هستند، این پیروی نباید در شکل افراط و تفریط باشد بلکه در عین تعادل دائمی باشد.
اگر بر ایشان..... اگر سالک توفیق یافت و از محضر آنان بهره مند شد همواره باید مراقب و نگران باشد، مبادا آنها را گم کند که پیام آور خدا هستند از آنان روی بگردان، به معنی دورشدن نیست، به معنای آن است که باید به طرف آنها برگردد و به آنان توجه کند.
خوشبخت کامل..... اصحاب کهف بخاطر خدا از جامعه بریده به غار پناهنده شدند، تا از فساد موجود دور شوند، معجزه خدا در مورد آنان سبب شد که سیصد و چند سال بخوابند و بعد از بیداری به سعادت رسیده و اهل بهشت شدند.
به بینی و شامه خود..... سالک باید درک خود را از امور و مسایل زیاد و قوی کند، به ویژه در اموری که خداوند تأئید کرده است.
از ملازمت درب ها..... درب نفس و تمایلات دنیوی است. یعنی همراهی نفس نکند. منظور این است که سالک به بهانه های مختلف از افراد تقاضا نکند، مناعت طبع داشته باشد و اگر چیزی می طلبد حالت گدایی و حقارت نداشته باشد.
برادرت را با ترس..... انسان سالک همواره می کوشد تا از نفس خود مراقبت نماید و کارهای اساسی انجام دهد. تحمل سختی ها و ریاضت ها کرده، در کسب کمال می کوشد. اما این کار نباید بدون وقفه و مدام باشد. بلکه باید گاهی هم به خود استراحت و حتی خود را رها کند، مسایل را جدی نگیرد، جدی نگرفتن امور به شکل ظاهری نیست، باید به شکل واقعی و از روی عقیده و باور باشد. درک و پذیرش این نکته در سلوک بسیار مهم و ضروری است. زیرا هر انسانی دارای ظرفیت مشخصی است و نیازهای گوناگون و متنوع دارد. چنانچه به آنها توجه نکند ممکن است دچار افسردگی و حتی بیماری شود. بنابراین اگر سالکی مدتی در ذکر و ریاضت بود و روح و نفس را تحت مراقبت قرار داد، در اتمام هر دوره ای، بطور طبیعی احساس خستگی می کند. پس لازم است آن امور را برای مدتی کنار نهاده به زندگی عادی روی آورد. به تفریح و گردش و گفتگو با یاران بپردازد، از آب و سبزه و درختان و زن و فرزند، خنده و شادی و موسیقی بهره مند شود. آن گاه پس از آن که احساس کرد توان کافی به دست آورده، دوباره به کار معنوی بپردازد در ایام فوق او می تواند به مقایسه پیشرفت خود در حال و گذشته هم بپردازد، توان خود را ارزیابی کند و این کار با حضور در جمع و جامعه امکان پذیر است.
منظور از جوان خوب..... پرورشی است که انسان به روح خود داده است. گور عزیز هم نشانه تحمل سختی و فشارهای زندگی است که آدمی باید ارزیابی درستی از آن داشته باشد و دریابد، آیا او قادر است در هنگام سختی ها و روبرو شدن با مشکلات بر اساس دستورات دین که به او تکلیف شده (عزیز) عمل کند؟ یا آن که هنوز آمادگی کافی برای این امتحان را ندارد؟
قدر عزیز..... یعنی ارزش تکالیف و دستورات خدا را بداند، با استفاده و عمل کردن به آن قوانین است که می تواند به جایگاه خوبی در آخرت برسد. مژده دهنده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و معصومین (علیه السلام) و قرآن هستند که باید به آنها توجه کرد و قدر فرامین و دستورات آنها را دانسته و از آنها استفاده کرد. قافله راهی است که انسان در پیش رو دارد. انسان نباید مردد شود. یا از مسیر رو برگرداند. باید با جدیت و استواری در راه گام نهاده و مصمم به رسیدن به مقصد باشد.
شیخ بزرگ ..... بزرگان دین است، باید مدام از آنها استفاده کرد و باب و مام که همان نفس و روح هستند، باید به کمک آنها به سیر و سلوک ادامه داد.
پیرهن را بگیر..... مرگ منتظر است و لحظه شماری می کند که به سوی سلوک آید، رسیدن اجل به معنای پایان فرصت در زمین برای هر نوع کاری در جهت نیل به هدف است پس از آن دیگر فرصتی برای ادامه راه نخواهد بود. پس باید از تمام اوقات زندگی به خوبی استفاده کرد، آن را هدر نداد.
شتر را در چراگاه..... سالک باید بکوشد تا زمانی که در دنیا زندگی می کند، از همه عوامل و علوم بهره گرفته و خود را بسازد نباید به اندازه ای از دنیا دور شود که موجب بروز ضرر و زیان یا بیماری در جسم و روح او شود. به عکس نباید چنان از دنیا بهره گیرد که بیمار شود و از طی طریق بازماند.
بسیار بخشنده..... انسان باید بزرگ منش و بخشنده باشد، برای رسیدن به این صفت باید از روش زندگی بزرگان الهام بگیرد، مدام به خود تذکر دهد، صحبت درونی با خود کند در عمل هم به دنبال اجرای آن باشد. هر چه صفت بخشندگی بیشتر شود، روح عظمت می یابد. اگر با افراد بخشنده هم معاشرت کند روی او اثر خواهد داشت.
با آن به حال..... حال امور دنیوی است. چیزهایی که مربوط به دنیاست. معنای جمله آن است که انسان مدام به فکر دنیاست و درباره آن سئوال دارد و می پرسد، اما باید بداند، امکان خطا دراین زمینه هم وجود دارد. یک اشتباه ممکن است، سبب تکرار و تداوم و زمینه ساز اشتباهات دیگر باشد، پس همواره نباید در این باب اندیشید، حداقل در برخی از موارد به دنبال سخنان و سئوالاتی باشد که دنیوی نیست.
اگر سبب ها...... در اینجا رابطه علت و معلولی مطرح می شود، اگر این جهان نبود یا انسان های دیگر نبودند، آیا امکان تکامل مادی و معنوی برای بشر وجود داشت؟ این جهان به مثابه در، یا پنجره ایی است که انسان در مقابل خود می گشاید و از طریق آن با مسائل و موضوعاتی جدید و متعدد آشنا می شود. توجه به پدیده ها و مخلوقات منجر به آن می شود تا تنگنای جهان ماده را هم درک کند و به سوی عالم معنا و جهان حقیقی هدایت شود و اگر تلاش و جدیت داشته باشد و از این مسیر دور نشود، می تواند این وضعیت را برای خود حفظ کند و رشد و تعالی یابد.
شرمگاه خود را..... منظور از شرمگاه در اینجا جسم انسان است، باید آن را از پلیدی ها و ناپاکی های محیط دور کرده و به علاوه در تقویت طهارت آن بکوشد، به عبارت دیگر اگر انسان از افراد، رفتارها، اعمال و روش هایی که موجب بروز ضرر در انسان است دور شود، عادات ناپسند را کنار گذارده و صفات و رذایل بد را از خود دور کند، در بهداشت و نظافت خود جدی باشد، از خوردن و آشامیدن ناپاکی ها و تنفس هر نوع هوای آلوده امتناع ورزد، اعتیاد نداشته باشد، افکار منفی را از خود دور نماید، زیبایی های طبیعت را درک کند، گوش خود را با صداهای لطیف، اعم از موسیقی، صدای خوب انسان ها، پرندگان، آب، باد و غیره آشنا سازد، مراقب زبان خود باشد، لامسه خود را تقویت نماید. به تدریج می تواند در جهتی که خداوند خواسته (صراط مستقیم و صراط حمید) وارد شده و به این ترتیب نفس و روح خود را پاک و تقویت نماید.
شرمگاه خود را پاک نکن..... جسم انسان ودیعه الهی است، ابزار اصلی برای تعالی روح و نفس است. برخلاف تعلیمات برخی از صوفیان و عارفان، جسم نباید با ریاضت های شدید، مورد آزار و بی مهری قرار گیرد، باید نیازهای طبیعی آن را به روش های مشروع و صحیح و پاکیزه رفع کرد، از نعمت های الهی همراه با حمد و سپاس مدام بهره برد.
خداوند بنده شاکر خود را دوست دارد و شکر معمولا می تواند در ازاء بهره برداری مشروع و متعادل از انواع نعمت ها در روی زمین باشد چنان که مکرر در قرآن کریم به آن اشاره شده است. خداوند منان و مهربان همه جهان اعم از گیاهان، میوه ها، آب، حیوانات، هوای خوب، زیبایی ها و غیره را خلق کرده که انسان از آن بهره برداری نماید. افراط و تفریط در این زمینه مذموم است نه آن قدر باید استفاده کرد که موجب بیماری و بطالت شود، نه آن قدر استفاده نکرد که موجبات ضعف و سستی را فراهم کند. جسم سالم برای فعالیت های معنوی، یک شرط اساسی و لازم است. پس نباید مواهب دنیا را فراموش کرد، باید از آنها به صورت معقول و مناسب استفاده کرد، زیرا همه آنها را خداوند مهربان برای بهره برداری بشر خلق کرده است.
در تاریکی..... منظور از تاریکی، نبودن نور یا تاریکی عادی نیست بلکه در اینجا به معنی وجود امور معنوی است درک عالم معنایی است که برای انسان عادی قابل فهم نمی باشد، چیزهایی هست که با چشم عادی دیده نمی شود، اماکن، مناطق، نیروها، موجودات و ارواحی هست که در عالم ماده نیست، انسان باید خود را طوری تربیت کند که سرانجام چشم لاهوتی او باز شود و آنها را هم ببیند، اما شرط ضروری تمرین و خواستن است. در اینجا منظور از نداکردن فریادزدن نیست، خواستن است، نداکردن به معنای طلب مشاهده و تلاش برای دیدن می باشد. پس از این مشاهده ممکن است به زیارت ارواح بزرگواری نایل شود که تعدادی از آنها نقش های مهم و اساسی در حیات بشر و دوام زمین و هستی و تمام کهکشان ها و ستارگان دارند.
از تاریکی ها پوشیده.... منظور حجاب های مختلف نفس است، اگر فرد ناخالصی دارد و نفس او به انواع بیماری ها و حجاب ها مبتلاست. باید آنها را از خود دور کند و خود را مهذب کرده، پالایش نماید، زیرا با وجود ناخالصی و کدورت روح و نفس نمی توان نور را مشاهده کرد و از خداوند جمیل ادراک و علم صحیحی داشت. خداوند به بشر علاقه دارد و می خواهد که او را از تاریکی های درونش نجات داده به انوار خود هدایت نماید. اما شرط اصلی آن است که او هم بکوشد و بخواهد که در طریق نور وارد شود، از تو حرکت از خدا برکت . شعاری زیبا و قدیمی است که در همه دوره ها مصداق دارد.
تو یکتا و یگانه ای..... این نکته از اسرار است، تنها می توان اشاره کرد که مراد از این جمله، انسان همراه با ارکان سازنده است که باید یکی شود تا سالک به هدف برسد.
چون ایوب..... صفت اساسی برای عبد شاکر بودن است شکر به بوده ها و نبوده ها و داده ها و ناداده ها و در کل حالات و جمیع احوال باید صورت گیرد. رسیدن به این مقام ساده نیست و نیازمند دقت و انصاف است. توجه به حال و آینده است، آنان که آمدند و رفتند و عدم توجه به کم و زیاد و عدم حاکمیت دیدگاه مادی در بهره برداری از مواهب و نعمت های الهی است. به طوری که در صورت بروز زیان ظاهری مادی و جسمی سالک راضی بوده و آنها را خیر بداند. یعنی بنده شاکر نسبت به نیازهای مادی و ظاهری هم شاکر است زیرا همه چیز را از آن او می داند و اساسا تفاوتی میان داشته و نداشته نمی گذارد، حق را برتر و بالاتر می شناسد، سالک باید این راه خود را و به ویژه زبان و کلام خویش را تربیت نماید.
زبان را به شکستن...... برخی افراد به دلیل عدم اطمینان و اعتماد به خود یا دیگران، مدام سوگند یاد می کنند و این روش و عادت آنها در زندگی می شود. سوگند اثرات وضعی زیادی دارد. از این رو فرد مؤمن باید از آثار و خطرات و مهلکات آن مطلع شود. لذا موظف است از سوگندخوردن در مورد دیگران، یا حتی مسایل فردی خویش که مرتبط با خداوند است خودداری کند. نباید برای تضمین انجام این کار و آن کار قسم یاد کند بلکه بکوشد تا به صدق برسد و آنچه را در دل دارد در عمل و زبان نشان دهد در چنین حالی اگر زمانی هم ناچار شد سوگندی یاد کند. باید سخت به آن پای بند باشد. ولو آن که ناچار شود آن سوگند را به نوعی شکسته و اجرا نکند، زیرا می ترسد موجب زیان بندگان خدا شود. پس آن را طوری توجیه و تفسیر کند که حداقل شکل ظاهری آن را رعایت نماید.
از سوی دیگر نباید رفتار و اعمال و مواضع خود را با عهدشکنی طرف مقابل خود تنظیم کند. مثلا اگر در راه سیر و سلوک گام نهاده است و از آن سو به وی وعده ای داده اند، اما این وعده تحقق نیابد. مثلا گفته اند، صفتی در او ملکه خواهد شد و او می بیند در زمان وعده داده شده تحقق نیافت. یا آن که چند بار مشاهده کرده که از عالم دیگر بشارتی و نویدی داده اند، اما بر خلاف قول داده شده عنایتی را مشاهده نمی کند. یا حوادث و رویدادها منطبق با کشف او نیست، نباید عجله کرده، ناامید شده و عهد خود را بشکند و عدم تحقق خواسته را با زیر پاگذاردن عهد خویش توجیه نماید. اهل کشف و عارفان می دانند، خداوند به اشکال گوناگون سالک را امتحان می کند و حتی ظاهرا (به عنوان مثال) سفید وعده داده شده به او ناگهان سیاه از آب در می آید و یا به عکس. سالک باید به این مهم واقف باشد و در هر شرایطی باید بر عهده خود محکم و استوار بماند و ایمان و اعتقاد داشته باشد که خداوند یاور، حافظ و خیرخواه اوست، پس در امور جزیی و حوادث به ظاهر ناخوشایند خود را نبازد و نومید نگردد. و بداند که هیچ گاه سالک معتقد و واقعی را در نیمه راه رها نخواهد کرد.
هدهد را..... منظور از هدهد جسم انسان است. یا اموری که مربوط به دنیاست. جسم و نفس به هر حال امانت الهی است. اگر مورد آزار قرار گیرد و به هر شکل نامناسب تحت فشار باشند ممکن است دچار مشکل شده، یا سرانجام نتوانند در طی طریق سالک را راهنمایی و هدایت نمایند و حتی ممکن است، برای فرار از آسیب دست به توجیه زده، او را از استدلال صحیح باز دارند. در نتیجه انحراف در مسیر مستقیم به وجود آید.
عذابش کن..... اگر انسان با رعایت همه موازین و اصول توانست، به عالم معنا برسد و اسراری را کشف نماید. ممکن است به ظاهر جسم او دچار محدودیت ها و مشکلاتی هم شده باشد. اما نباید آن را مهم تلقی کند یا نگران شود، بلکه باید در این مرحله این امر را نادیده گرفت. هر چند مکرر گفته شده سالک باید به جسم خود توجه نماید. اما اگر این عدم توجه در مقابل خداوند یا مثلا برای عبادت باشد، یا آن که روزه می گیرد تا شهوت خوردن و شکم را کنترل نموده، یا وزن مناسب داشته باشد. اینها به شکل نوعی عذاب برای جسم تلقی می شود. گاهی هم ممکن است در جهت آمادگی، رعایت پاکی در غذا را داشته باشد. لذا از مصرف هر غذایی ابا دارد. این نکته شاید در نظر مردم عادی عجیب نماید که مثلا چرا سالک در هر جایی و هر نوع غذایی را نمی خورد، حتی مورد انتقاد واقع شود، اما سالک نمی تواند از روش های مرسوم در جوامع استفاده کند، باید آداب و تربیت خاص به جسم و روح دهد و این امر ممکن است در اوایل نوعی سختی برای جسم تلقی شود. اما در واقع امر چنین نیست.
بر مورچه..... منظور از مورچه اعمال ریز و غیرمستقیم در رفتارها و افکار آدمی است که گاهی به دلیل ریزبودن ممکن است حتی مورد توجه نبوده یا دیده نشود. لذا به طور عادی در محاسبه نفس وارد نگردد عدم توجه به این جزئیات گاه بسیار مهم و سرنوشت ساز است و می تواند سبب انحراف شود. پس سالک باید با مراقبت دائم و همیشگی و موشکافانه آنها را شناسایی و ثبت کند، این کار سبب می شود که او بر خود و نفس خویش مسلط آید و این تسلط قوی و همه جانبه باشد. درست مانند اسب سواری ماهر که با سرعت در حال حرکت بوده، ضمن کنترل اسب به تمام جزئیات مسیر و محیط خود هم اشراف دارد و اجازه نمی دهد که اسب او مورچه ها را نادیده گرفته یا پایش در چاله ای ریز فرو رود.
پراکنده ساز مورچگان ..... سالک موظف است، در محاسبه نفس و شناسایی خود همه امور مربوط به اخلاق و نفس را اعم از ریز و درشت شناسایی کرده، آنها را دسته بندی، تغکیک و تجزیه و تحلیل نماید. سپس برای حل هر کدام راه حلی مناسب و صحیح اتخاذ نماید و مثلا وقتی در مورد گناهان استغفار کرد، آنها را فراموش کند و دیگر بخاطر نیاورد، گویی که همه از بین رفته اند. هم چنان که وقتی باد سبا می وزد، می تواند ذرات و اشیاء ریز را با خود برداشته و در مکان مناسبی فرود آید.
آنها را بکش..... کشتن در اینجا معنای تحت کنترل گرفتن و اعمال سلطه دارد یعنی با مسائل و مشکلات ریز نفسانی که روبرو شد و آنها را شناسایی و طبقه بندی کرد. به روش های مناسبی آنها را آرام آرام از خود دور کرده و سپس فراموش نماید به طوری که گویی هیچ گاه وجود نداشته است. به ویژه در زمینه اعمالی که گناه تلقی می شده، باید نفس انسان از یادآوری آنها هم خودداری کند. ای بسا چنین کاری سبب تحریک سالک در ارتکاب مجدد گناه باشد. پس از استغفار و پاک کردن آثار آن اعمال، خداوند رحمان، بنده گناهکار را بخشیده، به طوری که گویی اساسا آن عمل صورت نگرفته است.
نباید جانورانی که..... منظور از سه پای، افرادی هستند که در زندگی روزمره خود به جسم خود اهمیت بسیار می دهند و این امر سبب وابستگی و علاقه شدید آنها به دنیا می شود. علاقه به دنیا معنویت انسان را کم می کند. کاهش معنویت سبب دور شدن از عبادت صحیح است. چنان که در جامعه امروز مشاهده می کنیم، افراد به ظاهر مؤمن چنان در کار و کسب خود غرق می شوند که حتی نماز را با سرعت خوانده و در حین عبادت هم فکرشان متوجه امور مادی است. سایر اعمال عبادی آنها متأثر از این حالت بوده و نشانه حاکمیت دنیا در همه اعمال آنهاست.
ساق و گردن ها را..... انسان کارهای اصلی خود را از طریق برخی اعضاء مثل ساق و گردن انجام می دهد. این اعضا در بدن حالت رکن را دارند پس باید همیشه مورد توجه و عنایت باشند. اما این اعضاء نباید همواره در خدمت دنیا قرار گیرند. پس آدمی در حین بهره برداری از جسم و ارکان آن باید به چیزهایی توجه و تفکر کند که حقیقی و اصلی هستند، نه کاذب و دنیوی، این اصول در واقع همان پنج اصل یا رکن دین هستند که سالک باید همواره آنها را به خاطر داشته و بدن خود را در خدمت آنها قرار دهد.
سیر به سوی آنها..... در اینجا سیر به معنای حرکت و توجه است که باید به سوی عالم معنا باشد. چارپایان کسانی هستند که عقل و منطق مادی را در روش های خود به کار می گیرند. چهارپا معنای دیگری هم دارد، یعنی چهار رکن که انسان بر پایه آنها استوار شده این چار رکن، آب و باد و خاک و آتش است. در واقع یکی از عناصری که بیش از همه به عقل توجه دارد، عنصر خاک است. بقیه عناصر به چیزهایی دیگر مایل و متوجهند، باد به جابجایی و سیر و سفر، آب به پاکی و طهارت یا زهد و عارفان، آتش مظهر شور و عشق است که معمولا دنیوی است. در علوم قدیم، وجود انسان بر اساس این چهار عنصر شکل می گرفت و ارزیابی و تحلیل می شد. انسان شناسی قدیم علاوه بر چهار عنصر از دانش های دیگری چون پزشکی و نجوم و ستاره شناسی هم استفاده می کرد که هنوز هم می تواند منشأ اثر باشد. اما بشر به علت ریزبینی در علوم جدید این کلیات را نادیده گرفته و فراموش کرد. لذا این مباحث با همه اصالت و اهمیتی که داشت متروک شد و علوم جنبه تخصصی و جزئی نگر یافت.
هر کس فعل را..... افرادی که به علم خود توجه زیادی دارند. معمولا گرفتار ظاهرند، هر چند که ممکن است اهل نماز و ذکر مدام و پیوسته هم باشند، اما به دلیل اشتغال به امور مادی و دنیوی که تظاهر آن ظاهربینی است. اعمال آنها فاقد ریشه و صداقت کافی است، بنابراین سالک باید به این موضوع اهمیت دهد و به این قبیل افراد اعتماد و تکیه نکند. از سوی دیگر هم نباید آنان را طرد نماید، زیرا این افراد هم از بندگان خدا هستند و در نقطه مقابل افرادی هستند که فقط به دنیا توجه دارند و اعمال ظاهری عبادی ندارند.
انگشتری سلیمان..... خداوند به حضرت سلیمان یک انگشتری عنایت کرده بود که در روی نگین و زیر آن جملاتی حک شده بود که همه آن آیات در قرآن کریم هم آمده است. این انگشتری دارای خواص و آثار متعددی بود و قدرت آن حضرت را در امور مختلف می افزود. این انگشتری در آثار عرفانی و متون شعری مکرر مورد اشاره و استفاده قرار گرفته است و کنایه از قدرتی است که خداوند قادر به برخی از انسان ها عطا می فرماید. اما طبیعی است که این قدرت نباید مورد سوء استفاده قرار گرفته، یا آن که در جهت هوا و هوس و امیال نفسانی و خواهشهای فردی به کار رود. چنان که حافظ در این باره می فرماید:
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم - که گاه گاه در او دست اهرمن باشد
این انگشتر همیشه در دست حضرت بوده و خواهد بود.
جناب محی الدین این تعبیر را در مورد حضرت بکار می برد، می فرماید، اگر خداوند قدرتی در اختیار سالک قرار داد، این قدرت امانت الهی است و امین باید همواره از این قدرت با دقت زیاد مراقبت نماید و آن را در اختیار هیچ کس قرار ندهد، خواه این فرد عزیزترین کسان او باشد (مثل مادر یا فرزند) ، تا مبادا مورد سوء استفاده قرار گیرد. اما آنچه که مربوط به اموال و زینت های دنیوی یا موجب کمک به مردم است را، می تواند به دیگران بدهد زیرا دلبستگی به اموال به ویژه به زینت آلات سبب تیرگی روح و وابستگی به جهان است. معنای دیگر از باب دادن انگشتری آن است اگر خداوند قدرت ویژه به سالک داده است سالک می تواند از قدرت خود فایده ای به دیگران برساند، مانند آن که آنها را درمان کند یا نحوه درمان گری را به دیگران بیاموزد. بهر حال سالک باید بداند که هیچ کسی قادر مطلق نیست و تنها خداوند سبب ساز مسلط بر همه امور است.
به تخت بلقیس..... منظور حضرت سلیمان (علیه السلام) بوده است. همسرگزینی و یافتن جفت مناسب یکی از بزرگترین نعمت های خداوند برای هر سالک و عارفی است. زیرا بدون ازدواج ایمان انسان کامل نمی شود و این امر یکی از مشیت های الهی است که با توجه به وضع و حال و نیازهای اساسی انسان خواسته شده است. شرط اساسی برای همسر سالک، توافق روحی و معنوی و ایمان و اعتقاد او به خداوند است. از سوی دیگر، بنده، با درک فرمان خدا، مبنی بر ضرورت ازدواج، همسری را انتخاب می کند. در زمان حضرت سلیمان وقتی فرمان از خدا رسید که باید همسری انتخاب کند تا ایمان ایشان کامل تر و استوارتر شود، آن حضرت در این زمان دارای همسرانی بودند. اما آنها دائمی نبوده و جفت ایشان تلقی نمی شدند. به امر پروردگار مهربان بلقیس به عنوان جفت ایشان معرفی شدند، تا ایشان کمال یابد. زیرا که انتخاب زوج متناسب، سبب رشد صفات پسندیده در طرفین است.
شایان ذکر است وقتی انسان همسری انتخاب می کند. پس از ازدواج، عواطف و احساسات و اخلاق او تغییر می کند. زیرا دیگر تنها نیست، پس ناچار است قبل از هرکاری به فکر عکس العمل دیگری باشد. این وضع باعث می شود که او تا حد امکان از خودخواهی خود کم کند. یعنی به نوعی وادار به احترام و افتادگی در مقابل همسر می شود و ناچار است در برخی از موارد، ضمن رعایت طرف مقابل، نوعی تسلیم در کارها را از خود نشان دهد. این تحول اخلاقی فرد را برای بندگی بیشتر آماده کرده و از کفر او (خودخواهی) کاسته و وی را متواضع می کند. پس در واقع این رفتارها نوعی عبادت هم محسوب می شود. در گذشته افراد بیشتر به اخلاق و باطن همسر خود توجه داشتند، در حالی که امروزه، مسائل دنیوی و ظاهری بدل به ملاک های اصلی در گزینش همسر شده اند از این رو عشق های مجازی در عمل به تقویت خودخواهی افراد انجامیده و مسائل باطنی معنوی و باطنی از ارزش می افتند. توجه به مادیات سبب توسعه زندگی های توأم با اسراف و اشرافی شده است. در جهان امروز ساده زیستی عمل پسندیده ای نیست، در حالی که ساده زیستی سبب بالا رفتن روحیه عرفانی و موجب تقویت قدرت معنوی است.
در ادامه نویسنده نحوه ازدواج حضرت سلیمان با بلقیس را مثال می زند، هر چند بلقیس خود فرمانروایی ثروتمند و صاحب قصری با شکوه و تختی گرانبها و جواهرنشان بوده است. اما شرط اساسی برای ازدواج با او ثروت و اموال یا قدرت نظامی و سیاسی وی نیست. شرط اول آن است که او ایمان بیاورد و در مقابل خدا و دین او تابع و تسلیم شود. وقتی او به خداوند ایمان آورد و غیر خدا را رد کرد و نپذیرفت، آنگاه او شایسته همسری می گردد. اگر سالکی بر این اساس اقدام کرد، عمل او پسندیده و نیکو خواهد شد. داستان آوردن تخت بلقیس در قرآن آمده است. حضرت پس از ازدواج با ایشان مدتی در کنار او بود. اما بلقیس ناچار شد برای اداره سرزمین خود حضرت را ترک نماید. در حالی که باردار بود. پس از بازگشت، فرزند پسری به دنیا آورد. اما این فرزند در کودکی از دنیا رفت(17) و پدر و مادر را افسرده و غمگین نمود.
اسم خودت..... انسان نباید به دانسته ها و دانش وسیع خویش مغرور شده و خود را قوی و قدرتمند بداند، از این رو به تکبر و خودخواهی بیفتد، بلکه واجب است متواضع باشد و خود را پیرو بزرگان بداند، در برخی از موارد افراد می توانند با تربیت خود و تزکیه نفس، خود را به پایه بزرگان دین برسانند، تا هم طراز آنان گردند. ولی در همه حال باید متواضع و شاکر باشند و بدانند که این نعمت برای انسان است که باز در خدمت به بندگان خدا باشند نه آن که خود را برتر دانسته و آن را بیان دارند.
این نکته در مورد حضرت سلیمان در سوره نمل آمده و ایشان در نامه ای که به بلقیس می نویسند، نام خود را مقدم بر نام پروردگار بخشنده مهربان می آورند. در اینجا حضرت چون خود را از خدا جدا نمی دانسته و در جهت پیروی از دستور خداوند، اقدام کرده بوده است نام خود را در مقدمه نامه آورده است. پس به این جهت ایرادی بر ایشان نبوده است. اما برای افراد عادی چنین رفتاری پسندیده نمی باشد.
به سلطنتی که..... اگر سالک مورد عنایت واقع شد و به مقام بالای معنوی رسید، بداند که آن مقام خاص اوست. اما این قدرت به او اعطا شده پس خود را گم نکند و همواره آن را امانتی از جانب حق تعالی بداند و اسرار آن را فاش نکند.
در ملکی رغبت..... از سوی دیگر سالک این عنایت حق را هم ناچیز و حقیر نشمارد، بلکه بداند، این نعمتی است که شامل حال هرکس نبوده و خداوند فقط آن را در اختیار او نهاده است. ضمن داشتن تواضع و خضوع در مقابل خداوند، به خوبی از آن قدرت بهره برده و دستورات الهی را رعایت نماید. تا شایسته مقام بندگی و توفیق بیشتر در کسب صفات حمید باشد.
بساط را پهن..... سالک باید با مردم رفت و آمد داشته باشد. خود را از آنها دور نکند و در برخورد با آنها بکوشد، چنان رفتار کند که آنها از اضطراب دور شده و آرامش یابند، سالک باید از خداوند برای مردم طلب رحمت و آسایش و خیر نماید. در عین ارتباط با مردم، وقتی هم برای خود داشته باشد، باید خود را فراموش نکند، تا از خدا دور نشود، در خلوت خویش به ذکر و یاد و عبادت حق تعالی بپردازد و خود نیز به آرامش برسد. وقتی سالک به پیمانی که با خدا بسته، توجه کرد، عبادت خالصانه به جای آورد، به آرامش و پاکی و صداقت رسید، برکات خداوند بر او نازل خواهد شد. گوشه نشینی در محراب خود هدف نیست، هدف را باید شناخت، هدف آن است که خدا را بهتر شناخته و تنها به سوی او رفت. سالک باید خود را برای شناخت بیشتر خداوند آماده کرده و تعلیم دهد. در اینجا منظور از نردبان، تلاش برای شناخت بیشتر خداوند و درک توحید است.
تنه درخت..... در نهاد هر انسان، ریشه ای از یک درخت معنوی هست، که در صورت سیر و سلوک صحیح و پاک شدن از گناهان به طور کامل و انجام اعمال صالح و حسنه، این درخت رشد می کند و به تدریج شاخ و برگ یافته و بزرگ و بزرگ تر می شود، آنگاه به تدریج به انوار الهی آراسته می گردد. این درخت توسط کسانی که دارای چشم لاهوتی هستند، قابل مشاهده است. این درخت در واقع سبب تقویت و پرورش روح انسان است. منظور این است که اگر وارث به پرورش روح نپردازد، شاید گناه نباشد، اما بهرحال چنین عملی خوب و پسندیده هم نیست، پرورش روح و تقویت درخت معنوی از طریق انس با قرآن، ملکه کردن صفات الهی، نیکی در حق اقوام و دوستان و مردم، تلاش در جهت قرار گرفتن در صراط حمید است. در برخی موارد هم ضروری است سالک روح را غمگین و افسرده نماید. مثلا در ایام شهادت و عزای رحلت بزرگان دین و حضرات معصومین (علیهماالسلام) چنین باشد.
سه روز آخر..... آنها که قصد دارند در جهت تعالی روح و رشد درخت معنوی موفق باشند، علاوه بر ذکر مدام و طهارت جسم و نفس، باید در سه روز آخر ماه قمری روزه دار باشند در سه روز مزبور، وضعیت جهان به نوعی است که به آدمی حال خاصی می دهد. جسم در این ایام می تواند، امور معنوی و روحانی را بهتر انجام داده و پذیرا شود. البته باید در نظر داشت هر فردی در ایام هر هفته، وضعیت خاصی دارد، به طوری که در یک روز آماده عبادت و ذکر بیشتر است، در یک روز به علم گرایش دارد و... سالک باید جسم و روح خود را در ایام خاص در کارهای خاص تربیت و تقویت نماید. منظور از روزه فقط روزه شکم نیست روزه سایر اعضاء مهم تر است. یعنی روزه حواس بسیار مهم تر از روزه شکم است.
کار خود را..... اگر سالک در این مرحله کار پیشرفت کرد. به مقامی خاص در شناخت خداوند می رسد به طوری که دیگر برای امور مادی تغییر حال نمی دهد و خندان و گریان نمی شود و تا زمانی که در قید حیات بوده و در چارچوب زندگی مادی و محدود جهان است برای یافتن یا از دست دادن دنیا، شاد و غمگین نمی شود به مقام تسلیم و رضا می رسد و اسماء الهی در او تجلی می کند. زیرا پس از ملکه شدن، او در مقام بزرگی است و در انجام وظایف سستی و کوتاهی از خود نشان نمی دهد و تحت هیچ عنوان و بهانه ای عبودیت و ذلت خود را در مقابل قادر قهار فراموش نمی کند. در غیر این صورت ممکن است خود را شریک خدا بداند و به کفر برسد.
وقتی انسان طاهر به حج می رود به ویژه هنگامی که اولین بار مشرف می شود، شور و حال خاصی می یابد این شور و حال نه تنها در ایام حج، بلکه پس از آن نیز ادامه می یابد. لذا حج واقعی سبب پاک شدن از گناهان و سفید شدن لوح است. سالک باید امور خود را در ایام حج چنان انجام دهد که تا مدت ها آن را فراموش نکند. منظور از بیت المعمور، جسم و روح آدمی است که در حج صیقل می یابد و در صورت داشتن خلوص، گناهان او آمرزیده می شود. اما شرط اصلی برای آمرزش گناهان آن است که سالک از اعماق جان و ته دل (کوه طور) خدا را بخواند و از او یاری بخواهد، به طوری که موفق به درک خداوند شود و خدا را در خود بیابد و باور کند که حضرت حق از رگ گردن به او نزدیک تر است. سالک باید این نکته را به خوبی بفهمد و بداند، اگر تصور او این باشد که خدا از او دور است. چگونه باید او را بخواند و به خود نزدیک کند.
اگر با اهل خود سیر کردی..... اگر سالک روح خود را تغذیه نکند مانند آن است که به آتش روی آورده است. آتش نشانه شور و عشق و گاه علامت شیطانی است. پس اگر جسم را اصالت نداده به تقویت روح خود بپردازد، به عشق و شور می رسد، این عشق سرانجام می تواند تبدیل به نور شود که حجاب ها رفع شده، چشمان لاهوتی او باز شده و او می تواند سیر کند و جاهایی را ببیند که چشم های عادی قادر به دیدن آن نیستند. باید در نظر داشت، خداوند منان ضمن آن که پیشرفت معنوی و روحی انسان ها را می پسندد، اما راضی نیست، آنان به طور کامل جسم و جهان مادی را رها کنند و تبدیل به روح مجدد گردند، زیرا برای حرکت در صراط حمید عزیز تعادل میان جسم و روح شرط و ملاک است. استثناء هم ندارد. از این روست که حتی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه (علیه السلام) در میان مردم بوده، زندگی عادی کرده، ازدواج نموده اند. حتی حضرت عیسی هم بر خلاف عقاید مرسوم دارای همسرانی بوده اند. این قانون الهی برای تکامل همه جانبه بشر است و همه انسان ها باید این قوانین را رعایت نمایند.
ردایی از جنس..... سالک باید خود را بشناسد و حد و اندازه خود را در نظر گرفته و بر اساس آن خود را بنمایاند. خودبزرگ بینی نکند، در صورت داشتن چنین تعادلی است که خداوند عنایت کرده، به او نشان خواهد داد که او انسان و مخلوقی است که پروردگار و خالقی بزرگ دارد .
تابوت خود را..... منظور از تابوت جسم انسان است. سالک باید جسم خود را با امور و حوادث دنیوی مأنوس کرده و در میان آنها باشد. انزوا و گوشه گیری مذموم است و پسندیده نمی باشد. مشیت الهی این است که آدمی با جسم خود در این دنیا وارد شده، از مواهب آن بهره برده، ضمنا مسائل و مشکلات، کمبودها، و عذاب ها و سختی ها را هم تجربه کند. بر خلاف تصور عده ای، این ارزش نیست که فرد گوشه ای خلوت و بی دردسر را اختیار کرده و در محلی امن و بی دغدغه، روزگار گذرانیده و دل خوش باشد که از مسایل و مشکلات اجتماعی رهیده و اهل نجات و خلاص گردیده است. این کار ارزش زیادی ندارد و سبب خودسازی و رشد و کمال معنوی همه جانبه نیست. اگر فردی در گوشه ای بنشیند، به تصور این که از گناه و آلودگی دور است، چنین کاری در واقع نوعی گناه محسوب شده و به جسم خود ستم کرده است.
در حال نیفکن..... منظور از حال امور دنیوی است. در عین حال که سالک باید خود را در میان مسایل و مشکلات اجتماعی رشد دهد. اما چنین فرمانی به معنای غرق شدن در امور دنیوی و اصالت دادن به تجربه و عمل اجتماعی مدام نیست، سالک ساعاتی از عمر خود را در داخل جامعه است اما نباید همه چیز او فدای توجه به امور اجتماعی شود یا خود را کاملا با آن تطبیق داده و هم خوانی یابد، بلکه در عین آن که در دنیاست، به آن انس نگیرد وابسته نشود، با خدا هم انس داشته و او را در همه حال بخاطر داشته باشد و فرامین او را از یاد نبرد.
اگر در بیابان خشک..... اگر در سیر و سلوک عرفانی و در جهت نیل به شناخت هر چه بیشتر و بهتر به مسایل و مشکلاتی برخورد کرد. و حتی گاه سختی ها بر او اثر نهاده و چیره شد، باید بکوشد، تا به دنیا نزدیک تر شود، چنین کاری سبب می شود که ترس از او دور شود، یا میزان آن کاهش یابد. در واقع زیاده روی در شناخت مسایل معنوی و ادراک خداوند مثل ترس حاصل از مواجهه با شیر است. که از راه ها و طرق مختلف به آن می رسد، بیابان نشانه امور معنوی و دریا کنایه از جهان مادی است که پر از زرق و برق و سکون و تحول است. اگر سالک در سیر و سلوک معنوی خود پیشرفت کرد، و راهی مناسب به سوی خداوند یافت، ناگهان با مهلکه هایی روبرو می شود و ترس او را فرا می گیرد و باز به سوی دنیا برمی گردد. اما این توجه به دنیا نباید بیش از حد باشد. در اینجا هم باید متعادل بود، و همیشه تعادل خود را حفظ کرد. پس از مدتی توقف در دنیا هنگامی که از سوی دنیا سختی ها ظاهر شد، باز ناخودآگاه به سوی عقبی و معنویت باز می گردد. چنان که در زندگی روزمره انسان و موجودات زنده دیده می شود، وقتی نیاز به ویتامین یا ماده ای خاص در بدن بوجود می آید. موجود زنده ناخودآگاه به سوی غذایی می رود که آن نیاز را در بدن خود رفع نماید. اما به راستی چگونه انسان می تواند در حین حرکت، تعادل خود را نسبت به دنیا و عقبی حفظ کند؟ در حالی که توجه به جهان مهلک و کشنده است و در راه معنا هم خطرات زیادی در کمین سالک است؟ در اینجا آدمی باید به خدا رجوع کرده، از او بخواهد که بنده اش را کمک کند، تا در طی طریق دچار اشتباه و انحراف نگردد، علی رغم احساس خطر است که بنده توکل می کند و خداوند که مظهر خیر و رحمت است. از طرق مختلف و حتی از طریق الهام آن فرد را به سوی صراط حمید عزیز رهنمون خواهد ساخت.
وقتی در خواب و بیداری...... سالک وقتی با خدا و یاد حق انس گرفت، در خواب هم از یاد او غافل نیست و در همه لحظات و آنات زندگی از خویشتن مراقبت می نماید. لذا به تدریج به نوعی تعادل می رسد. اما چنان که اشاره شد، در زندگی افراط و تفریط نمی کند، از همه حواس پنجگانه، از غرایز، از نیازهای جسمی و روحی خود باخبر است، آنها را کنترل می کند و از هر کدام به شکل دقیق و حساب شده استفاده کرده و نیازهای مشروع آنان را برآورده می سازد، در اینجا منظور از قوم ، مجموعه نفس و غرایز و نیازها و لذات جسمانی و روحانی یک فرد است. که معمولا او را وابسته به دنیا می کند. اما وقتی حالت تعادل برقرار شد. گاه در دنیاست و گاه به سوی عالم معنا و نور حرکت می کند و سیر دوطرفه با توجه به توان و نیاز او بصورت مداوم وجود دارد.
بر امت خود..... سالک نباید بکوشد تا برتری و والایی خود را به مردم اثبات نماید، زیرا چنین حرکتی مورد رضایت خداوند نیست، سالک هر چقدر متواضع تر باشد و باور کند که در نزد خداوند همه مردم در آفرینش از یک گوهر بوده و تفاوتی با هم ندارند، در طی صراط حمید استوارتر خواهد بود. او می داند، اگر توان معنوی بیشتری دارد، اگر قادر به انجام برخی اعمال است که دیگران از انجام آن عاجزند، به دلیل خواست خداست، نه ویژگی خاص او، لذا دلیلی بر خودخواهی و تکبر و خودبزرگ بینی ندارد. پس در میان مردم به سادگی زندگی کرده و حتی خود را مشخص نکرده و گم می کند و به شکل خلیفه ای ناشناس عمل خواهد کرد.
غذای آسمانی نخواه..... نباید مدام از خدا مطالبه کرد و بیش از حد تقاضا کرد. اگر احساس می کند که نیاز به چیزی دارد و به او نمی رسد، بداند خداوند بر همه چیز و احوال همه کس آگاه است و اگر عنایت نمی کند، حتما مصلحت نیست یا موقع اعطاء آن نشده است. پس نباید بر خواسته خود اصرار ورزد. حتی اگر این خواسته در جنبه های معنوی و تعالی بخش باشد. نکته ظریف اینجاست که این تمام دستور نیست، بلکه سالک باید مدام درصدد تکامل و تعالی روح خود باشد، اگر خواهان و جوینده نباشد، پیشرفت نمی کند. خواهنده باشد اما مصر نبوده، به اصطلاح پیله نکند، دلخواه او باشد که پیشرفت کند اما از خدا طلبکار نباشد و مدام غر نزند.
اگر از کتاب خدا..... اگر بر اساس دستورات دینی، قرآن و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خود را تربیت کرده و نفس را اصلاح و روح را پرورش دهد، قادر است که کارهای خارق العاده انجام دهد مرده را زنده و کور مادرزاد را درمان کند. باز اینجا هم اصل، رسیدن به تعادل است، اگر قرآن می خواند باید بتواند آن را درک کند و با واقعیات و مسائل تطبیق دهد، ضمنا عقل و هوش خود را به کار اندازد تا ذکر و قرآن مؤثر افتد. ای بسا ذکر و صفتی در انسان ملکه می شود، اما به دلیل عدم آگاهی قادر به تشخیص آن نیست و مجددا ذکر می گوید که دیگر پس از ملکه شدن بی تأثیر است.
کلاغ را راهنما..... کلاغ نشانه ای از صفت انسانی است. منظور داشتن حالت کهنه و قدیمی داشتن منظور است. سالک نباید دارای افکار و اندیشه های قدیمی باشد، به تعبیر قرآنی از دین آباء و اجدادی بهره گیری کند. باید در امور دینی تفکر و تعقل کرد و آن را با شرایط و اوضاع و احوال روز و جاری منطبق نمود، همچنین باید در مورد آشنایان و اطرافیان نزدیک هم تلاش کرد که از نظر فکری اصلاح شوند، اگر اطرافیان سالک وابسته به فرهنگ باشند برای او ایجاد مشکل و دردسر خواهند کرد، زیرا جمع ناهمگونی می سازند که به لحاظ عقیده و تفکر اختلافات جدی و فاحش دارند. همواره درگیری و نزاع و جنگ در محیطهایی روی می دهد که مردم آنها دارای عقاید مختلف و متضاد هستند. اما به عکس ایجاد محیطی، با افکار نو و نزدیک به درک درست از کتاب خدا، منجر به همکاری و دوستی بیشتر می شود. در آنجا افراد مزاحم یکدیگر نبوده و با همدلی در راه مشترک گام برمی دارند.
باید خواب بر پلک..... خواب یکی از ضروری ترین رفتارها برای ترمیم فرسودگی بدن و کاهش خستگی و ایجاد آرامش در آن است. در حین خواب بافت های فرسوده بدن ترمیم می شود و سلول ها امکان بازیابی می یابند و فرد پس از خوابیدن، توان جدیدی برای ادامه حرکت و زندگی خواهد داشت، در این زمینه هم تعادل بسیار ضروری است. خداوند منان شب را برای استراحت و خواب انسان ها و روز را برای حرکت و کار آفریده است. بر اساس قوانین حاکم بر جهان سالک باید ساعاتی از اوقات شبانه روز را به خوابیدن اختصاص هد. در آن ساعات خاص نفس از بدن خارج شده و توان و انرژی لازم را برای فعالیت های جسمی و روحی اخذ می کند، در غیر آن ساعات چنین نبوده و نفس نمی تواند به دلیل وضع خاص ستارگان انرژی لازم را کسب کند. علاوه بر شناخت آن ساعات معین، سالک باید محلی خاص برای خود تهیه کند. که در آن محل، آرامش کافی داشته باشد و اعمال و تمرینات خود را در آن انجام دهد. تا از احوال جسم و نفس و روح مطلع شود. سالک ضمن توجه کافی به احوال خود و شناخت مداوم نفس، باید مراقب باشد که دیگران نتوانند به او ضرر برسانند، زیرا غفلت از محیط سبب آسیب پذیری می شود. به این جهت تأمین محیطی آرام و امن، سبب تقویت آرامش شده و قدرت تفکر و تحلیل و تعقل او بالاتر می رود. در نتیجه توانایی ادراک بیشتر را می یابد و خداوند در این زمینه او را بیشتر یاری خواهد کرد.
زورگو مباش..... منظور آن است که سالک به خود زور نگوید و خود را به سختی نیندازد. هر چند در سیر و سلوک ممکن است مسائل و سختی های متعددی هم بوجود آید. اما ممکن است سختی زیاد انسان را از راه اصلی خود دور کند و حتی به گمراهی بیفتد.
بر سرکشان..... منظور امر به معروف و نهی از منکر است، باید در مقابل آنها که زور می گویند ایستاد و ستم را با ستم پاسخ داد و از مقابله با زورگویان و سرکشان نهراسید.
چون ابراهیم، بت های..... منظور از بت، نفس و بت های نفسانیت است. نفس است که انسان را به سوی دنیا می کشاند و او را می فریبد و خودخواه می کند و از خدا دور می سازد، سالک باید چون حضرت ابراهیم (علیه السلام) بت های درون را درهم ریخته و به سوی خدا برود. منظور از بت بزرگ خداست، به سالک توصیه می شود: کوشش کن و از خداوند بزرگ کمک بخواه تا تو را در انهدام بت های کوچک یاری کند، در این حال می توانی دنیا را با هر چه که در آن است رها کنی، سالک نباید خود را با مسایل دنیا مخلوط و عجین کند. خداوند هر چیزی را که آفریده است، بر اساس حکمتی بوده که خود آن را می داند.
از ستارگان و ماه..... در علم نجوم قدیم (که مبنای صحیح و الهی داشت ) اعتقاد بر این بود که ستارگان دارای روابط و تأثیراتی در خود، محیط و کل جهان هستند، از این رو حرکت و تشعشع آنها بر زندگی افراد و جوامع بشری مؤثر بوده و حتی برخی حوادث مثل زلزله و سیل و خشکسالی و غیره ناشی از حرکت آنهاست. همین طور زندگی تک تک افراد نیز متأثر از حرکت یک ستاره خاص و مجموعه ستارگان است. اما همه این عوامل بر اساس مشیت و اراده خداوندی فعال بوده و شکل می گیرد. در اینجا منظور از ستارگان انسان هاست. سالک نباید متکی به آنها شده و دل ببندد، در عین حفظ ارتباط، باید دلبستگی خود را به آنها کم کرده، وابسته به آنها نباشد. در این میان اگر به موجود خارق العاده ای رسید، مثلا انسان بسیار زیبایی دید، تصور نکند دیگر موجودی بالاتر و برتر از او نیست. حتی در مورد خود هم نباید چنین تصوری داشته باشد. اگر سالک در مراتب معنوی پیشرفت کرد و در عالم مفاهیم و معانی جلو رفت و به بهترین مکان ها که فلک هفتم است رسید، باز نباید خودبین شود، بلکه باید بداند که باز افلاک بالاتری هست. از جمله مراحلی که در فلک های بعدی است و در آن مرحله انسان به فنای مطلق می رسد، باید توجه داشت که از فلک اول تا هفتم مشخص کننده وضع حرکت و تحول انسان های عادی در روی زمین است، که سیر پیشرفت مثبت دارند، در فلک هشتم و نهم عوالم تغییر کرده و به عالم معنا می رسد. این مراحل مربوط به انسان های عادی نیست. توضیح کلی در این باب هر فلک به شرح زیر است. منظور از فلک عوالم غیر مادی و معنایی است که نفس انسان پس از منزه شدن و تربیت یافتن، در حالت خواب یا بین خواب و بیداری و خلسه می تواند آن را ادراک کند. همچنین از طریق سیرکردن و سیردادن این مهم قابل انجام است.