فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

بخش سوم مقامات عالی در سیر

سدره المنتهی

متن کتاب :
سالک گفت: به رسول توفیق گفتم: این نور و بهاء چیست؟ گفت: سدره المنتهی است. آنگاه رسول گرامی (رسول توفیق) این آیه را تلاوت کرد: و از ما نیست جز اینکه او را مقامی معین است (صافات / 164) ، ما از تعبیر آنچه دیدیم، ساکت شدیم همان گونه که او ساکت شد تا آن کس را که مراد است مشاهده کند، چنان که تو مشاهده کردی، سکوتی از روی حصر و ناتوانی که با او اشاره و رمز توانا نمی شد؛ او معدن شیواسخنی و حکمت بود، مجموعه کلام به او داده شد و بر این گفته رسول صلی الله علیه و آله و سلم چیزی نیفزود که: آن را از نور خدا پوشاند آنچه پوشاند، در همان حد ایستاده و پیش نرفت (سدره را به اجمال وصف کرد.....اذ یغشی السدره ما یغشی، انجم / 16-13)
سپس رسول توفیق گفت: کسی نمی تواند سدره المنتهی را وصف کند، وقتی چنین باشد، چگونه کسی می تواند که حقیقت آن را توصیف کند، شایسته آن است در همان حد بایستد که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ایستاد و در بالا رفتن از سدره، به رفرف، جایی که ملا اشرف است، بنگرد.
ناگهان ندایی از مقام برتر رسید: تو را با رفرف های بلند چه نسبتی هست؟ میان تو و میان آنها کرسی گرامی فاصله است که هر امر با حکمتی به آن شناخته می شود هر امر موافق حکمت جدا می شود (دخان / 24) ، کرسی، پیشگاه ادب برای دارندگان همت و طلب است، و اصلان، در آن فرومی آیند، و محجوبان در پایان به آن می رسند.ای سالک! آنچه در کرسی گفته می شود بپذیر و به وصیت ساکنان آن تامل کن.
شرح سدره المنتهی
سالک بعد از طی طریق، به مرحله سدره المنتهی می رسد. سدره المنتهی عالی ترین مقام و موقعیت در بهشت است و این آخرین مرحله ای است که امکان دارد، یک شخص به آن رسیده و آن را درک کرده یا ببیند. این مقام در طبقه هفتم بهشت است و مختص رسول گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. که ایشان در آنجا استقرار دارند. بزرگانی که خدا به آنان عنایت می کند، قادر به مشاهده این مقام هستند. آیه 164 سوره مبارکه صافات به این مضمون دلالت دارد که آن مقام برای حضرت رسول دائمی و ابدی است.
ما از تعبیر آنچه..... منظور محلی است که وارث دیده است. در عین آن که پیامبر را دیده است. گاهی نیز خداوند عنایت می کند و بیننده نشان و آیتی آشکار از خداوند را ادراک می کند. به همین جهت در دیدن آن انوار، مبهوت شده زیرا قادر به بیان آن حالت نبوده است. وارث درمی یابد که خداوند منان به پیامبر اکرم مجموعه سخن را آموزش داده و ایشان را با معنا و شیوایی کلام عنایت کرده و از این نعمت هم به وارث اعطا می شود. و سپس آیه 13 تا 16 سوره شریفه النجم را تلاوت می کند که در آن می فرماید این افراد را با نور خود می پوشاند.
نوری که از جانب خدا به بندگان می رسد، به تمام آنها عنایت می شود و عده ای قادر به جذب آن انوار هستند، اما اکثریت مردم آن را دفع و پراکنده می سازند. به همین جهت در اطراف بزرگان و اهل ذکر و معنویت هاله ای از نور وجود دارد که به جهت بزرگی روح و افکار شایسته و اعمال نیک و نماز و قرآن بوجود می آید. آیات و سور قرآن کریم، خاصیت ویژه ای در این زمینه دارند. افراد متقی با پاک کردن وجود، قابلیت حفظ انوار را یافته، آن را تقویت و تثبیت می کنند.
تثبیت این انوار در اطراف بدن فواید زیادی دارد، از جمله در درمان بیماران، آرام کردن مردم، سیردادن و سیرکردن، ارتباط با ارواح بزرگوار، و بسیاری از امور دیگر را با کمک آن نورها انجام می دهند. اگر این افراد صاحب حرفه هایی چون پزشکی، آموزگاری، هنر و غیره باشند، در اثر انوار فوق، اقدامات آنان به شکل غیر عادی، مؤثر و خارق العاده می شود و کارشان به معجزه شباهت می یابد.
سپس رسول توفیق..... کسی نمی تواند سدره المنتهی را وصف کند. زیرا که هیچ کس قادر به درک حقیقت آن نیست. بنابراین اگر کسی به آن مقام رسید شایسته است که در پله ای پایین تر از رسول صلی الله علیه و آله و سلم بایستد. رفرف، معنی متعددی در جهان مادی و هم در جهان معنوی دارد. یک معنای آن حالتی است معنوی که وجود مبارک و گرامی حضرت رسول داشته و اگر ایشان در زمان حیات به آنحال ادامه می دادند، تبدیل به نور معنوی می شدند که دیگر مردم عادی امکان دیدن آن حضرت را نداشته و ایشان در نظر مردم دیده نمی شدند.
به تعبیر دیگر رفرف در جهان مادی مانند نوعی در جازدن است، تا حرکت یکباره به سوی جلو و عالم معنا صورت نگیرد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای آن که در ایام حیات مبارک خویش بتواند در انجام مأموریت خود برای مردم جهان موفق باشد، در این حالت قرار داشته است. تعبیر دیگر رفرف قرار داشتن میان جهان و عالم معناست. معنای آخر مقام والایی است که در بهشت است و بزرگان دین در آن مقام و بالا قرار دارند. که بالاترین آنها به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم اختصاص ابدی دارد.
سپس ندایی می رسد که می پرسد، تو چه رابطه ای با این رفرف های بلند داری؟ زیرا که میان تو و پیامبر عظیم الشأن تفاوت زیادی است، کرسی به معنای علم و معرفت آن بزرگوار است که حبیب خداوند دو عالم می باشد. علم و معرفت از سوی خداوند به افراد خاص اعطا شده و افراد عادی نمی توانند به این مقام برسند، حتی اگر یک انسان عادی خود را تربیت کند به سختی می تواند به این مقام برسد. به فرض اگر به چنین حالتی برسد، ممکن است در خلال سلوک ذوب شود و تحمل نیاورد. البته برخی از افراد چون واصلان که تلاش زیادی برای رسیدن به خدا می کنند، با اذن و عنایت حضرت حق، سهمی از این نعمت خواهند داشت. حتی ممکن است عده ای از انسان ها که کارهای شایسته هم در جهان مادی انجام می دهند و غالبا حالت افتاده و درویشی دارند و خود را در خفا و خلوت تربیت می کنند، چون واصلان در نهایت به آن هدف برسند. اما همه در مرتبه ای پایین تر از رفرف حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم خواهند بود.

حضرت کرسی

متن کتاب :
به نام خداوند بخشنده مهربان
و درود خدا به محمد و آل و یاران او باد
سالک گفت: رسول توفیق، پر و بال عزم را برایم ایجاد کرد که با آن در فضای فهم پریدم تا به پیشگاه کرسی و جایگاه قدسی رسیدم.
از مسجد وصی پرسیدم، به من گفته شد: در نزهتگاه اقصی است.پیری تنومند دیدم، مرا گفتند: این، قطب شریعت است. گروه های درهم، همچون احاطه هاله بر ماه، او را احاطه کرده بودند، چون شرمندگان، نه ترسندگان، سلامش کردم، شیخ (رض) گفت: آفرین بر پیک شکارگر گوهرها و دیگر جواهر. سپس به من گفت: قصد کجا داری؟ کوشیدم که بگویم: می خواهم که نخواهم؛ وقتی مقام من نبود، سخن مرا هم وسعتی نبود؛ به او جذب شدم، دره او در برابرش بود، گفتم: آهنگ مدینه رسول دارنده جمل و فصول را دارم. گفت: چه می خواهی از شهری که اثر آن کهنه شده و نورش خاموش گشته است. گفتم: من به خاک اشاره نمی کنم. به ماه تابناک و به عنصر آب پاک آن نظر دارم.
گفت: سخن محمد صلی الله علیه و آله و سلم را نشنیده یی که: ...علی باب آن مدینه است ای جوینده! من قطب الشریعه دربان آن مدینه ام، هرکه قصد مدینه دارد باید آهنگ درب آن کند و دربانان را تملق گوید.
تازه های حکمت، در سایه ارواح به تو هدیه می شود، اشباح را با غبار تغذیه کن تا ارواح به اسرار تغذیه شوند.
به وی گفتم: ای سرور ما! آیا برای آن درب کلیدی می شناسی؟ گفت: آری کلیددار آن خدای دانا و گشاینده است:
آن خانه را قفل شده دیدم
به سری که سر مالک بود
از خدا خواستم که بگشایدش
گفت: به وسیله که؟ گفتم: به وسیله تو
گفتم: آن را به من دهید. گفت: مسلمان خوب، آنچه را به او مربوط نباشد ترک می کند.
گفتم: حقیقت و جای آن را شناختم. بر وصف و بیان آن بیفزا. قطب شریعت گفت: خوبی اسلام آدمی، ترک غیر مقصود است. کلید آن چهار دندانه دارد که حکیم بخشنده آن را استوار کرده است، دارای چهار حرکت است که چهار جهت را در برمی گیرد، وقتی آنچه را گفتم به جای آوردی و آن محکم کردی، به کلید دست یافته و مالک آن می شوی و هرکه مالک کلید شد، در را گشود و هر کس آن درب را گشود، به گنج سرداب دست یافت. شیخ و شاگرد او از شک و دودلی آسوده شدند و شادمان در پیشگاه خدای بخشنده قرار گرفتند.
گفتم: آنچه را خواستی، فهمیدم و بر سری که بدان اشاره کردی اطلاع یافتم ولی از احسان خود بر من بیفزا تا خداوند بر تو بیفزاید و ردای منت خود را بر تو پوشاند.
گفت: از خدا می خواهم که همواره الهام خویش را بر من ببخشاید و مرا به علم و سخن قدیم خود یاری و تایید فرماید. ای سالک گوش فراده، خدا، کارهایت را نیکو گرداناد و آن ها را بر تو تلخ و گزنده نکناد، گفتارت را استحکام بخشاید تا به وقت مناجات نیرومند شوی، بهتر است سپاس خدا را دهان گوینده آن آشکار کند، و درود او بر رسول خدا، گشاینده این راه ها باشد، تا به مناجات با خدای دانا و حکیم و روزی ده برسد: ستایش خدای را که هدایت کرد ما را، بدین راه، هدایت نمی شدیم، اگر خدا هدایتمان نمی کرد، به راستی که فرستادگان پروردگار ما به حق آمده اند. (اعراف)
توضیح حضرت کرسی
سالک پس از مدتی به حضرت کرسی می رسد. کرسی مقام و جایگاهی پاک و معنوی در عالم قدسی است. از او می پرسد، که قصد دارم به سوی وصی بروم، جایگاه قبل، جایگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود. ولی در این مرحله سالک قصد دارد، به سوی جانشین و وصی رسول گرامی برود. به او می گویند برای رسیدن به مقام وصی باید به نزهتگاه اقصی برود، جایگاهی که در آن سالکان به دلیل راه یافتن به مفاهیم و معانی شگرف در آن به نوعی سرخوشی می رسند. در آنجا پیری فرزانه و معنوی (تنومند) را می بیند، که ظاهرا این فرد زنده بوده که به تعلیم و تربیت مردم مشغول بود، آنان چون هاله دور ماه، گرد او جمع شده و او را بزرگ می داشتند.
سالک به او سلام می کند. شیخ به او احترام نهاده، ضمن تمجید از او سئوال می کند که عازم کجاست؟ سالک نمی تواند منظور خود را به روشنی بیان کند. می گوید: می خواهم به نخواستن برسم، یا چیزی که می خواهم که غیر از خواست عموم مردم است. مردم غالبا به دنبال مسایل مادی و گذران امور جاری و روزمره خود هستند. سالک درمی یابد که آن پیر از خداوند چیزهای گرانبهایی گرفته است، لذا می گوید قصد دارم به شهر پیامبر بروم که صاحب علم و فضیلت و کلام بود. پیر گفت: آنجا به لحاظ دنیوی دیگر فرسوده شده است و خداوند نیز پس از پیامبر گرامی انوار خود را به سراسر زمین می فرستد و انوار خاص آنجا نیست. گفتم: منظور من خاک نیست، من به آن مکان های مقدس توجه دارم، در آن مکان ارواح بزرگواری هستند که برای حل مشکل مردم می آیند، آدم هایی که قصد ارتباط با خدا دارند، در آن مکان ها بهتر به هدف می رسند. ماه تابناک آن بزرگواران و هم چون پیامبران هستند، که به دلیل داشتن انوار الهی به ماه تشبیه شده اند، عنصر آب پاک اعمال و فضاهایی است که در پیرامون آن اماکن متبرک هست و سبب می شود مؤمنان به کمک آنها به خدا نزدیک شوند و نیز می توان پیامبر را به خورشید و علی را به ماه و آب را به علم تفسیر کرد.
پیر پاسخ می دهد: تو به سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توجه نکردی، که فرمود: اگر کسی بخواهد خدا را بشناسد، باید به علی رجوع کند، در اینجا شباهت میان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی (علیه السلام) را به سالکان و ارتباطشان با اماکن مقدس را بیان می کند. علی (علیه السلام) در جهان دارای مقام معنوی بسیار بزرگی است و بدون شناخت ایشان و کمک گرفتن از آن حضرت، نزدیک شدن به پیامبر و خدا سخت است. فردی که قصد دارد به خدا نزدیک شود، باید با قرآن مأنوس شود، ذکر بگوید، و با مدد گرفتن از ارواح پاک و بزرگوار خود را بالا کشیده و رشد دهد. در جمله بعد که می گوید تملق بگوید، منظور آن است که سالک باید ذکر بگوید، از جان و دل رازونیاز کند و با صفای باطن خدا را بخواند.
پیر پاسخ داد: پیامبر گرامی در زمان حیات خود به تدریج علوم و معارف دینی را به علی (علیه السلام) انتقال داد و ایشان را امین و امانتدار خود قرار داد تا پس از آن حضرت مردم را راهنمایی کرده و آموزش دهد. پس ضروری است، هرکه در راه شناخت دین گام برمی دارد، به سوی آن حضرت رفته و از ایشان یاری بخواهد: زیرا علی (علیه السلام) دروازه ورود به شهر علم پیامبر گرامی است.
پیر افزود! من دربان این مدینه هستم، می توانم تو را به خواسته ات برسانم. اما این کار از طریق علوم رسمی و آموزش های معمولی امکان پذیر نیست. باید به وضعیتی دست یافت که امکان درک و کسب علوم از جایگاهی روحانی و والا فراهم شود. آن گاه ارتباط با آن ارواح بزرگوار ممکن گردیده، تا علوم الهی هم به او منتقل شود. پس سالک باید حالات معنوی را در خود تقویت نماید.
منظور از اشباح در اینجا افراد معمولی هستند. ارواح مردم عادی با دیدن برخی امور کوچک به تدریج رشد می کند، منظور از غبار و اوهام چیزهای کوچک است. چنان که برای آماده کردن افراد عادی برای سیر و سلوک، باید آنها را به دیدن مناطقی از بهشت یا جهنم سیر داد یا به زیارت اماکن متبرکه برد. تا به تدریج روح آنها صاف و بزرگ شود، آنگاه بتوانند با ارواح بزرگوار مرتبط شده و اسراری را فرابگیرند.
در اینجا تذکر داده می شود که سالک باید خود را از هر چیزی که او را از یاد خدا دور می کند، اجتناب ورزد. سالک پرسید: آیا امکان دارد اسرار الهی به او هم داده شود، برای ورود به آن خانه کلیدی هست؟ پیر پاسخ داد کلید هست به شرط آن که بیش از حد خود تقاضای علوم و معارف را نکنی. کلید برای انسانی است که قصد خودسازی دارد. کلید چهار دندانه یعنی چهار مقصد دارد. می توان آن را شمال و جنوب و شرق و غرب تلقی کرد، یا چهار عمل که انسان باید به آن توجه کند که عبارت از محاسبه نفس، در گذشته و سابقه عملکرد، حال و آینده ای که در پیش است و هم چنین به معنی آمدن در جهان هم هست، شرق کنایه از آمدن به جهان است. غرب رفتن به جهان معناست، شمال اعمال خوب و جنوب اعمال بد است و این ابتدایی ترین کار سالک است که باید انجام دهد تا درب را به روی او باز کنند.
در اینجا اشاره ای به جوان می شود که علوم گذشته پیامبران را در اختیار او قرار داده اند. سپس تذکر می دهد، که اگر انسان قصد قربت دارد، باید در میان مردم حمد و سپاس خدا را بجای آورد، تا مردم هم این کار را بیاموزند و انجام دهند. شاکربودن و شکرگذاری یکی از صفات خوب برای بنده تلقی می شود که موجب خشنودی حضرت حق است.
بشنو و نگو:
مرکب به سوی پروردگار آسمان ها بران
و کرامات گونه گون را از دل طرد کن
در ساحل صحرای قدس معتکف و مراقب باش
پای موزه از پای برکن تا از مناجات و مشاهده بهره مند شوی
به اسماء صفات از کون غایب شو
تا به ذات از اوصاف غایب شوی
به خدای یگانه و بی نیاز پناه ببر
و بر اهل بطالت میل مکن
بلکه روزه بگیر و نماز بگزار و همیشه فقیر حق باش
تا به دانستنی های دانش خفیات برسی
خداوند، سرور ما را،
برای هر بنده راستگو و پرهیزگار، به میراث گذاشت.
شرح متن
پیر بعد از توضیحات خود شعری را قرائت می کند و به او سفارش می کند که مفاهیم آن را برای خود نگه داشته و ملکه نماید.
از اینجا به بعد باید عزم را جزم کرد و تنها در راه حق و خداوند گام نهاد. باید راه را به درستی شناخت، اما همیشه به خاطر داشت که در هر مرحله ای از راه، اسراری برای سالک باز می شود که نباید آنها را فاش کند او نباید در نیت خود قصد داشته باشد خود را برای دیگران مهم جلوه داده و با گفتن و بیان اسرار خود را بزرگ کرده و اظهار کرامت نماید. بلکه انجام هر عملی، باید، هدف و منظور فقط او باشد و رضای او سئوال شود. امور دنیوی را مهم تلقی نکند و فقط به راه اصلی بیندیشد تا بتواند از عبادت و مناجات خود بهره برده و قادر به سیر و مشاهده شود. برای تحقق این امر باید فکر و قلب خود را مراقبت نماید. افکار انسان چون صحراست و باید مظهر قدس و پاکی و طهارت باشد. سالک متخلق باید، از جهان فارغ شود تا بتواند ضمن دور شدن از اوصاف بشری به خدا برسد، او موظف است همواره به خدای واحد و بی شریک پناه جسته، و با حق خلوت کند و اوقات فراغت را به بطالت نگذراند و به اهل آن روی ننماید. اگر می خواهد به علوم الهی که از دسترس مردم دور است دست یابد، باید همواره یاد خدا بوده، تمام حواس او ذکر حق گوید و خود را نیازمند او بداند و از غیر او مطالبه دانش الهی نکند. خداوند بزرگوار است که پیامبر گرامی خود را برای هر بنده صادق و متقی راهنما و هادی قرار داد تا با اطاعت از فرمان او، راه را شناسایی کنند.