فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

آسمان ششم سر روحانیت موسی (علیه السلام)

متن کتاب :
(آسمان قضاه، جایی که سر روحانیت موسی (علیه السلام) است)
به نام خداوند بخشنده مهربان
سالک گفت: رسول الهام، آسمان کلام را بر من گشود، سر روحانیت موسی (علیه السلام) دیدم و پیش رفتم و سلام کردم، تسلیم شده و در برابرش نشستم، بالای سرش پیری زیبا، نه بلند و نه کوتاه بود، به من گفت: این شیخ، قاضی قاضیان و رئیس والیان است، احکام آسمان ها به او باز می گردد، با بلایی که برایش نادیدنی بود نزد من آمد، من اکنون آن را نزد او می گذارم، بهره خود از آن برگیر و بدان که مسئول آن هستی. موسی روی به شیخ کرد و گفت: ای قاضی! سئوال خود در کوتاه ترین عبارت خلاصه کن و در پاسخ به کمترین اشارت بساز. قاضی گفت: بنده یی خوار از سروری عزیز و بزرگوار می پرسد: آیا فنای اسم با بقای رسم درست می شود؟ موسی گفت: ای قاضی! نمی دانی که هر آفریده یی مجبور است؟ چگونه محصور و محدود به حقیقت احاطه می یابد؟ کلام عارف، پوشیده و نعمت و انگیزه او در مغرب است، و کلام وارث، درخشان و نعت او در مغرب و مشرق است و محمدی، اسرار هویدا می کند و دیوار را می پوشاند، دلش به حقیقت آباد است و راه پوشیده را می بیند، از غیر، پاک، مقصودش روشن و در سیر کوشاست، از ذات خود ذات حق و از صفات خود صفات او را و از افعال خود اسماء او را و از زمین خود آسمان حق را می بیند. آنگاه به کلی از خود فارغ گشته، بر عرش و صفات الهی مستقر می شود، آنجاست که بقای رسم بندگی ثابت می گردد لذا گفته اند: از افشای راز عبودیت بپرهیز. وقتی وارث از خود محو شد، فایده یی برای او جز برخاستن از رسم و فنای وی از حرکت و حسش، باقی نمی ماند. وقتی در این دریا غرق شد، در بخشش خدا غرق می شود و بر پاداشتن واجب و مستحب بر او لازم می گردد.
قاضی، به درستی و صحت او اقرار و اعتراف نمود و بر آنچه شنید شکر کرد و برگشت.
سالک گفت: آنگاه موسی (علیه السلام) روی به من نموده این سخن خدا را تلاوت کرد: برای هر کس و جهتی هست (بقره / 148) و فرمود: بدان که به سوی خدا می آیی تا راز دلت را بر تو کشف کند و تو را بر اسرار کتابش آگاه سازد و کلید قفل درب خود را به تو بخشد تا میراث و برانگیختن تو را کامل و صحیح کند، آن میراث، بهره مندی تو از بنده خود وحی کرد (النجم / 10) است. در اختصاص خود به شریعتی که از طرف او مسخ شده و در فروفرستادن کتاب طمع مورز که باب تشریع و انزال کتب بسته شده است. محمد صلی الله علیه و آله و سلم زیر بنای دیوار شریعت و هر دلیلی در مخالفت با او بی فایده و ساقط است.
تو پس از رسیدن به این مقام و به دست آوردن آنچه صدای قلم گویای آن است، برانگیخته باز می گردی و چنان که وارث هستی موروث می شوی. بر تو باد که در تکلیف خلق مدارا کنی چون عالم فرق از کشیدن با پیمان و درنگ در حد و مرز آن، ناتوان است. از مولای خود، وقتی با تو نجوا کرد، در همه چیز برای امت خود آسایش و تخفیف طلب کن، چیزی را که به تو نگفت، مخواه، گفتار پیش من دگرگون نمی شود (ق / 29) . وقتی این تصمیم را شنیدی، در این مساله و عزم پافشاری مکن که اصرار بی فایده است، تا تدبیر هستی با تو است، یاری جوی. به خدا سوگند مشقت و دوری فاصله مرا می آزارد و این وصیت من است و تو را به طریق والا و مناسب راه می نماید و دانستن و قبول آن بر تو لازم است.
سالک گفت: سرورم! به خدا قسم، می دانم که همه معارف نزد تو استقرار دارد و ریسمان های حقیقت به سوی تو کشیده شده است. موسی (علیه السلام) به من گفت: کو کسی که این گفته را باور دارد، امید است که آن خواسته مردم از حق باشد. به وی گفتم: آنچه در علم من قرار دارد، در شعرم روشن می شود. گفت: دعوی خود را ظاهر ساز و بسرای تا بدانم که کجایی و به تو پروانه عبور به آسمان هفتم را بدهم.
شرح آسمان ششم
آسمان ششم مرحله بعدی است که در طی طریق و سلوک در پیش رو قرار دارد. در این مرحله، روش و راه حضرت موسی (علیه السلام) توضیح داده می شود. در اینجا آن حضرت به شکل پیری ظاهر شده که قدی متوسط و لاغر اندام و صورتی زیبا دارد، مراد از قاضی هم اشاره به شکل دنیایی آن حضرت دارد، و فرد دیگری مورد نظر نمی باشد. آن حضرت در طول زندگی با سختی ها، مصایب و مشکلات متعددی روبرو شد. هر چند ایشان در طول حیات خود نمی دانست که باید، در کره خاکی چه موانع و مصایب را دیده و پشت سر نهد. اما با همه این احوال ایشان خدای متعال را فراموش نکرد، و هیچ گاه از یاد او غافل نشد و چنین بود که به مقامی رفیع در عالم باقی دست یافت.
در آسمان ششم، چند بار از حضرت موسی و قاضی یاد می شود، اما آن قاضی شبهی از آن پیامبر بزرگوار است. و در واقع می توان گفت نفس یا روح اوست که با او سخن می گوید. انسان های وارسته و بزرگوار قادرند گاه با نفس خویش سخن بگویند، اطلاعات گرفته، یا توضیح و تفسیر چیزی را بخواهند. چون وقتی انسان پاک و منزه شد، اتصال به علم و قدرت خدا می یابد.
قاضی پرسید: آیا فنای اسم..... به معنای آن است که اگر انسان بتواند خود را فراموش کند می تواند به شناخت لازم از خدا برسد، منظور از بقای رسم آن چیزهایی است که خدا می خواهد. مفهوم سئوال این است، آیا این دو (فنای اسم، بقای اسم) لازم و ملزوم یکدیگرند؟
حضرت پاسخ می دهد: انسان ناچار است به دنیا بیاید، این کار مطابق خواست او نیست، بلکه باید گفت بر اساس جبر آمده است. پس چگونه ممکن است فردی که اراده نداشته و برای انجام کاری مجبور شده است، بتواند بر خود مسلط شده و خود را پرورش دهد؟ و با چنین محدودیتی به شناخت خدا نائل شود؟ در اینجا می توان چند نوع انسان را شناسایی کرد.
برخی انسان ها توانایی پرورش نفس خود را می یابند، آنان معمولا در خلوت خود بوده، بعد از رسیدن به مراتب معنوی خود را نشان نمی دهند، اسرار را در درون خود نگه می دارند. تا در مقام عارف به عالم باقی بشتابند. گروه دیگری هستند، که هم به ساختن و اصلاح نفس می پردازند و هم به دنیا توجه کافی دارند. درگیر مسایل و مشکلات دنیا و مظاهر آن و حتی ظاهر خود هستند. آنان فقط به غرب توجه ندارند، بلکه به شرق و غرب، یعنی دنیا و آخرت مورد عنایت و توجه آنان است. آنها می دانند روزی از دنیا می روند. اما با این حال برای تحقق فرامین خدا در جهان می کوشند، آنان وارث دین محمدی هستند. و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین
عارف در ظاهر و حتی در کلام خود را پوشیده نگه می دارد، تا مردم به هیچ وجه از وضع او مطلع نشوند. در حالی که وارث به روشنی سخن می گوید. دنیا و آخرت را در نظر دارد و می کوشد دین پیامبر اکرم را در جهان تقویت کند، و مردم را به سوی آن فراخواند. گاهی اسرار مورد نیاز در هر دوره را برای درک بهتر مردم آشکار می سازد. در حذف موانع می کوشد. جان و دل او به حق و حقیقت روشن و آباد است و راه های آشکار و نهان رسیدن به آن را می شناسد. او به خداوند ایمان کامل دارد. از شرک و گمراهی دور است. هدف برای او کاملا روشن و آشکار گردیده و در رسیدن به آن مقصود، جد و جهدی عظیم دارد. به دلیل پاکی نفس و روح، به ذات مقدس حق تعالی آشنا و مؤمن است و با تمرینات و مجاهدت، اسماء و صفات الهی را در خود ملکه کرده و از قدرت آنها بهره مند شده و به خوبی به اسماء و صفات الهی پی برده و از زمین، راه های آسمان را می بیند. او پس از مدتی به کلی از خود فانی می شود و خداوند به او عنایت کرده او را در کنار عرش و صفات خود جای می دهد. در این مرحله است که اسم از او فانی شده و بر هر آنچه که خواست و اراده الهی است، راضی شده و به مقام بندگی می رسد.
از افشای راز عبودیت بپرهیز..... راز عبودیت دو معنای کلی دارد، یکی آن که هر بنده ای به روش خاصی با خداوند ارتباط برقرار می کند. این روش مخصوص اوست، دوم در این ارتباط، موضوعات و مسایل گوناگونی طرح می شود که این مسایل نباید به افراد ناپاک و عادی منتقل شود، زیرا که سبب ناخشنودی خداوند متعال و همچنین ایجاد خطر و دردسر برای آن بنده خواهد شد.
پس هنگامی که وارث دین محمدی صلی الله علیه و آله و سلم توانست به مقام فنای کلی و کامل برسد در آن زمان چاره ای جز دور شدن از مسایل مادی و جسمانی ندارد. آنگاه او در دریای بی کران رحمت خداوندی غوطه ور می شود و بر او لازم است که احکام خداوند را به مرحله اجرا درآورده و توسعه دهد. اما در این مقام او شارع نیست، دین یا مذهب جدیدی نمی آورد، بلکه متکی به دین پیامبر ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم است.
سخنان موسی (علیه السلام) که به اتمام رسید، روح ایشان صحبت آنها را تأئید کرد و سپاسگذاری از خداوند نموده و بازگشت. آنگاه فرمود، برای هر کس خداوند مسیری قرار داده است. هنگامی که وارث به سوی خداوند روی آورد. خداوند اسرار درونی او را آشکار می کند. کلید قرآن و سور و آیات و خواص آن را به او می سپارد (میراث) . تا آن که او بتواند در جهت انجام وظیفه و تحقق اهداف دین محمدی صلی الله علیه و آله و سلم به مثابه یک وارث موفق باشد. این میراث در واقع بهره مندی او از اسرار وحی است. وارث، از این قدرت بهره مند می شود، تا بر اساس لطف خداوند، به یاری بندگان شتافته و با دورکردن آنها از شرک، و زنده کردن احکام و دستورات دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم اقدام کند. وارث باید بداند دین کامل توسط آن بزرگوار برای همه دوره ها و نسل های پس از ایشان، همان دین اسلام است. پس او مدعی دین و شریعت جدیدی نیست. نمی خواهد روش جدیدی در مذهب باب نماید. قصد ندارد در مقابل قرآن کریم و مجید، کتاب دیگری بیاورد و ایمان دارد که دستورات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم زیر بنای شریعت و دین اسلام است و هر کس به هر دلیلی بخواهد با آن مقابله یا مخالفت نماید، کاری عبث و بیهوده و گناه آلود را انجام داده و سرانجام ساقط شده و با خشم خدا روبرو خواهد شد.
هر چند سالک مقام بزرگی در جهان دارد. اما درک آن نباید او را به غرور و خودبینی بیندازد. از این رو به او تذکر می دهد: فراموش نکن هنگامی که به فرض، به نهایت مقام رسیدی که آنجا نزدیک و نرسیده به مقام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، پس خود را خاضع و فروتن نشان بده، زیرا که مقام پیامبری با وجود ایشان به پایان رسیده است. و هیچ شریعتی پس از ایشان برقرار و دوام نخواهد ماند. در این مرحله است که به کوچکی خود پی می برد. درست است که وارث است امام یک وارث کوچک می باشد. (موروث) پس در عین بزرگ بودن، در جهان باز به کوچکی خود هم پی می برد. در این مرحله باید در خدمت مردم بوده، آنان را دوست بدارد، به آنان سخت نگیرد، بلکه با آنان رفق و مدارای کامل داشته باشد، زیرا خداوند هم بر بندگان خود مهربان است. مساعی خود را به کار بندد تا وظایف خود را به خوبی انجام دهد، چون مردم به تنهایی (عالم فرق) قادر به انجام وظایف خود نیستند و نمی توانند تکالیف خود را به شکل درست انجام دهند. پس نیاز به کمک دارند و او باید به آنان کمک کند و باید همواره از خداوند برای آنان طلب رحمت و عفو و گذشت نماید، تا از گناهان آنان درگذرد. از خداوند برای مردم کمک بخواهد، مردم با خدا فاصله زیادی دارند، بسیاری از انسان ها نمی توانند ارتباط عمیق با خدا داشته باشند، برای خودسازی و پاکی خود نمی کوشند، ریشه ها و ارتباط معنوی آنان هم سست شده است و گویی خداوند هم نمی خواهد صدای آنان را بشنود، لذا وارث باید برای مردم دعا کند. چون افراد ارتباط قلبی با خدا و رسول خود ندارند، بدیهی است دعای آنان شنیده نمی شود. پس مهربانی خدا موجب می شود که باز بندگان خود را فراموش نکند و از طریق وارث به خواست ها و نیازهای آنان توجه می کند. اما وارث نباید مطالبه بیش از حد، در هر زمینه از خدا داشته باشند، نباید تصور کنند، هر چه از خدا خواستند اجابت خواهد شد. باید راضی به رضای او باشند وقتی از تصمیم خداوند در کاری مطلع شدند، که موافق طبع یا نظر آنان نبود برای تغییر آن نکوشند، زیرا که اصرار در این راه بی فایده است. تا آنجا که کاری بر عهده آنهاست، باید بکوشند و کمک بخواهند اما پس از آن باید بقیه امور را به خواست و اراده حضرت خداوند معطوف دارند. در عین حال تا هنگامی که خداوند آنان را به حل و فصل مسایل مردم مأمور کرده است، باید از خداوند یاری بخواهند و او را فراموش نکنند. وارث موظف است همیشه خود را به خدا نزدیک کند، در غیر این صورت گرفتار سقوط و انحراف خواهد شد. پس از آن موسی (علیه السلام) سوگند خورد که به دلیل آن که در جهان باقی است، بیش از این قادر به سخن گفتن نیست، و اضافه کرد؛ این وصیت من، وارث را به سوی بهترین راه ها هدایت می کند. امید است مردم هم به درک این هدف قادر باشند. اگر آن ها این دستورات را بپذیرند، خداوند از همه راضی خواهد بود و این رضایت در نتیجه و عاقبت شما اثرات مهمی خواهد داشت. سالک شعری می خواند.
متن شعر
سالک گفت: برایش چنین سرودم:
راز میان قبول و اقرار و رد و انکار من
در مشتری، و کوشش مسافر در شب تاریک است
چرا نمی گویی، در حالی که سر آن دو را واگذاشتم
من اسرار خود را به جان ها می آموزانم
من از آتشی که به نور پوشاندم سخن می گویم
و با صاحب نور در آتش سخن گفتم
من آنم که هستی را در ظلمت پدید آورد
اگر می خواستیم قطعا نورانی می شد
من آنم که هستی را در سایه پدید آورد
مجموعه یی که رنج و زیان اغیار بدان دست نمی یابد
ای که با عصای خود به سراشیب پشته می زنی!
آفتاب و ماه و زمین سنگلاخ است
از چوبی که بر سنگ حاکم است متعجب باش
و به زننده یی بنگر که از پشت پرده ها می زند
تو ظاهر شدی و بر احدی پوشیده نیست
مگر بر کسی که آفریننده را نشناسد
من شرق و غرب را سوار بر شتر نجیب پیمودم
و شب و روز راندم تا به شما برسم
شما را نیافتم و خبر شما را نشنیدم
گوشی که پشت دیوارها باشد، چگونه می شنود؟
یا چگونه دریابم کسی را که بی مانند است.
نسبت به تو جاهل گردیدم، چون از حد خود گذشتم
تو خود را در حجابی پوشیده داشتی
تو چون رازی که در انانیت روح خواننده پنهانی
تو یگانه یی هستی که در تنگنای زمان نمی گنجی
تو از کائنات و جهات پاک هستی
سالک گفت: سپاس خدایی را که چشم مرا به آنچه بر تو (موسی) بخشید روشن ساخت و اسراری را که بر تو پوشیده بود کشف کرد.
شرح متن
حضرت موسی برای امتحان می گوید، تو شعرت را بخوان، تا من اجازه ورود تو را به مرحله بعدی صادر کنم. پس از آن سالک شعری قرائت کرد که معنای آن به شرح زیر است:
راز امتحان من آن است که مردم (مشتری) ببینند که من چگونه واقعا و صادقانه تلاش کردم، تا آنان به راه راست بیایند. اما چرا از زبان خود نمی گویی که چه کرده ای؟ من سر جسم و نفس را رها کردم و اینک اسرار را به جان و روح آنها می آموزم. در اینجا کلمه آتش به معنای ذوق و شوق و عشق داشتن به خداست (مردم تشبیه به نور شده اند) باید آن نور را به میان مردم برد تا آنها به خداوند آشنا و علاقه مند شوند. صاحب نور خداست، من از طریق شوق و عشق با او سخن گفتم و بعد مردم را به رستگاری راهنمون شدم، اگر می خواستم فردی را هدایت کنم قطعا او به خدا نزدیک می شد.
هر چند مردم در جهل و نادانی بودند (سایه) اما من با تلاش خود آنان را به سوی هستی (خداپرستی) سوق داده ام. تلاش من سبب شد که در مجموع زیان کاران و ستم گران اجازه ورود به میان مردم را نیابند، ای موسی تو با عصای خود قادر به معجزه بودی و آفتاب و ماه و ستاره را در کف دست خود به مردم نشان می دادی، تو از رسالت خود و معجزاتی که داشتی و بر همه عالم آشکار بود، تعجب نکن به فردی بنگر، که در پشت پرده های حجاب دنیا بود، و راه های طولانی و سختی را طی کرد. ای موسی تو به رسالت رسیدی و این برای همه آشکار بوده و بر کسی هم پوشیده نیست، من دوران شما را درک نکرده و با حواس خود آن را نیافته ام، اما با تلاش زیاد خود تا اینجا آمده ام، تا از پشت دیوارها و حجاب های عظیم تو را بیابم. تو صاحب مقام بزرگی هستی و از حال من خبر نداری و نمی دانی که چگونه فردی از عالم مادی می تواند، با عالم معنا ارتباط برقرار کند؟ (کنایه از دشواری کار است) با این همه من به حیرت و جهل خود در مقابل تو اعتراف می کنم. اما باید چیزهای جدید را بشناسم، تو فردی هستی که در تنگنای زمان نمی گنجی و می توانی مرا یاری نمایی.
متن کتاب :
(آسمان نهایی و نتیجه که سر روحانیت ابراهیم (علیه السلام) است )
به نام خداوند بخشنده مهربان
و درود خدا بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان و یاران او باد
سالک گفت: رسول توفیق و فرستاده و صاحب جلیل، آسمان خلیل را به رویم گشود، سر روحانیت او را دیدم که به دور بیت معمور در حلقه هایی از نور می گردد. سلام و مرحبا گفت و در اکرام و احسان من مبالغه کرد. به او گفتم: ای بخشنده و طعام دهنده! و ای که پسرانش را به امن مکه فرامی خواند! (ابراهیم / 40-35) ، مرا به ماهیت امن مقام بلندت آگاه ساز. گفت: بر تو باد به: قسم به ستاره چون فرو شود و برآید (نجم / 1) . به وی گفتم: بهره من از ذات تو کجاست؟ گفت: در بخشیدن طعام تو. ای پسرکم! آیا نمی دانی که اگر نیکی و بخشش نبود هستی پیدا نمی شد و اگر کرم نبود، حکمت پدید نمی آمد و اگر ایثار نبود، اسرار آشکار نمی شد.
سالک گفت: به ابراهیم (علیه السلام) گفتم: می خواهم به بیت المعمور و جایگاه مشهور درآیم. گفت: در کتاب مسطور و رق منشور (طور / 5-1) برای آن شروطی هست. گفتم:مرا از آن آگاه ساز تا بدان بنگرم.
سالک گفت: (ابراهیم (علیه السلام) ) به کیوان غایت (فلک زحل) نزد اهل ولایت - جز ولایت محمدیه و مقامات صدیقیه - فراخوانده شد، این کیوان دارای گنجینه او و گیرنده مالیات اوست، شتابان آمد و پوشیده در مقابلش ایستاد و به وی گفت: گنجینه نور را بگشای و کتاب مسطور را برای من بیاور.
سالک گفت: کیوان، در آن لحظه، رو به کتاب مسطور کرد و گفت: آن را به دست راست او بده مهر ختم آن را سفتم و سطور و اعلام آن را به دقت نگاه کردم و در آن دیدم: بسم الله الرحمن الرحیم، لا اله الا الله، محمد رسول الله . این (بیت المعمور) خانه عشق، مقصد صدق، سرچشمه جمع و فرق و سر غرب و شرق است، و آن بر هر دارنده مقامی حرام است، مگر بر کسی که به رفیق اعلی نزدیک شود دنی و بر مقام اجلی فتدلی و فکان قاب قوسین اودانی (نجم / 10-8) به قدر دو کمان یا نزدیکتر رسد که مقام ستوده محمدی برگزیده است. پس وحی کرد به بنده اش آنچه وحی کرد (مقام محمدی) : از حق دریافت که: دل، آنچه دید، دروغ نگفت ، هر چه دید از حقایق قرب در سیر بود، بار دیگر دید که آدم میان آب و گل شکل می گرفت در سدره المنتهی جایی که آغاز و انجام در آن گرد می آیند و ازل و وقت و ابد در آن برابرند آنجا بهشت جایگاه و قرارگاه و اصلان و زنده است.
وقتی ذات را مشاهده کردند، بهشت صفات را از خلق پوشیدند، وقتی سدره را پوشید، آنچه پوشید از جانب اسرار و پاکی در بلندی، چشم بر غیر منحرف نشد و از حد تجاوز نکرد (نجم / 10-18) . چگونه منحرف شود به معدومی که دیده نمی شود؛ کرسی در میان قرار گرفت و علوی و سفلی ادامه یافت؛ به ظهورش، قدیم پیدا شد و زمین به نور آن درخشید، فرشتگان به یک گام و عارفان به دو گام غایب و شاهد تمسک جستند؛ در گفتن بر او سبقت نگرفتند و از بلندی استواء تا مرکز نون به امر او عمل می کردند.
سر وجودشان در مشاهده معبود از میان رفت. هیبت ذات آنان را پوشید و در دریای لذت ها فرو شدند. خدای پاک با تجلی خود، از رسوم صفات، جز اشارات پنهان، چیزی برای آنان باقی نگذاشت.
ارواح وارثان در مشاهده برابرند، آن گونه که امروز هستند، فردا هم چنان خواهند بود، جز اینکه مشاهده آنان در سرای ترکیب قطع شدنی و در مقامی غیر از مقام دیگر است و مشاهده آنان در آخرت همیشگی است. انتقال، شایسته ارواح و حشر و قیامت در خور اجسام است، حشر و اجتماع اجسام، از سرای تکلیف تا سرای انفعال و گردآمدن ارواح از مقام جلال تا مقام جمال است تا آنجا که گفتنی نیست و در آن انتقال روا نباشد. هر کس بدین مقام رسید، دخول در بیت المعمور بر او حرام نیست. سلام بر آن که بدین سخن آگاه است: ای مردم یثرب! آن جا جای درنگ نیست (احزاب / 13)
سالک گفت: به ابراهیم (علیه السلام) گفتم: ای پدر اسلام و گردآورنده جزئیات و ای دانای ملکوت زمین و آسمان ها! به کار من جاهل شدی و از ارزش من کاستی. من تو را با نظم و نثر شگفت آور خود آگاه می کنم:
متن شعر
وقتی نگارنده عشق خدا در دلم درآمد
خطی از آرزومندی ها بر جگرم نوشت
در آروزی عشق او ذوب شدم
وای بر شوق طولانی و وای بر حسرت من
ای نهایت مطلوب و آرزو و ای تکیه گاه من!
شوق من تنها به تو افزون است نه به دیگری
دست بر دل نهادم از بیم آنکه
چون صبرم خیانت ورزد، سینه ام بشکافد
پیوسته سینه ام را بالا می برد و پایین می آورد
دست دیگرم را چنان قرار دادم که دست را نگاه دارد
دل، از ترکیب خود گذشت و به سوی محبوبی که فنا می کند سفر کرد
و دستم بر جای ماند
همیشه به وجد او را می جویم
با گریه یی که اشک دلم آن را سرگردان کرده است
تا آن که ندای حق را از خود شنیدم
و آن که نزد من بود به احدی نگاه نکرد
به وجد خود یا شادیی که می خواهی، بمیر
چون دل تو بر تن روی بر نمی گرداند
برخاستم در حالی که شوق مرا جمع و پراکنده می کرد
و از شدت شادی فریاد کشیدم که وای جگرم
ای بی همانند! وقتی تو را دیدم
فرقی میان گمراهی و هدایت برایم نماند
جان، او را به علم می شناسد و به چشم می بیند
و او را در حال و همیشه مشاهده می کند
هرکه ذات را دید، به صفت نمی نگرد
چون در صفت، حجاب میهمان به عطا و مهمان نوازی است
سالک گفت: ابراهیم (علیه السلام) به من گفت: منظور از این حجاب منم و درب ها را برای دوستان من می گشایم
به وی گفتم: دوستی از محبت و همنشینی از قربت کجاست؟ چه فرق است میان کسی که می گوید: پروردگار! بسویت شتافتم تا خرسند شوی (طه / 184) ، با کسی که به او گفته می شود: به زودی پروردگارت به تو می بخشد تا خرسند شوی (الضحی / 5) و چه فرق است میان کسی که او را گویند: آیا سینه تو را نگشودیم (انشراح / 1)
سالک گفت: آنگاه به او گفتم: گمان تو به پایان چیزی که این آغاز آن باشد، چیست؟ و اسرار این علانیه و عیان کدام است؟ یا تو از گفتار من شاهدی برای رفتارم داری؟
خدای من! مولای من! سر شما با سر من درآمیخت
ای مطلوب من! از شما سخن می گویم
نهان و عیان همه چیز را، به شما می بینم
نجوا را به شما می شنوم و به شما زبان به گفتن می گشایم
مقام ذکرها از نابودی افکار و عدم اسرار و محو انوار کجاست؟
به یاد خدا دل ها شاد می شود
و معارف و غیب ها پدیدار می گردد
ترک ذکر از هر چیزی بهتر است
چه آفتاب ذات بی غروب است
به یاد خدا گناهان بخشوده می شود
و دیده ها و دل ها شادمان می گردد
در حال، ترک ذکر بهتر از ذکر است
چون خورشید غروب ندارد
یا تو، نسبت به مقامی که من بدان رسیدم و بر آن فرود آمدم، در کجا قرار داری؟
ای دل! وقتی به او رسیدی
چون عاشقی که به معشوق ارتباط دارد، بگو
اگر عرش من نبود غلبه و استیلا صورت نمی گرفت
و با نور من ضرب المثل درست می شود (النور / 34)
سالک گفت: وقتی ابراهیم (علیه السلام) این موقعیت را ملاحظه کرد، گفت: بینا و کور یکی نیست (رعد / 17) و به من گفت: پسرکم! پدرت را، به هنگام مناجات با مولایت، یاد کن. پسرکم! تو در مقام بزرگی هستی که خلیل را در آن راه نیست، فرق بسیار است میان کسی که در ستارگان نگریست و گفت: من بیمارم (صافات / 89) ، و کسی که از جانب او گفته شد: دل هر چه را دید دروغ نگفت (نجم / 11) ؛ من می گویم؛ پروردگارا!روز قیامت خطای مرا بیامرز (فتح / 2) . من (ابراهیم) می گویم: مرا در میان آیندگان زبان صدق بده (شعرا / 84) ؛ و در حق تو می گویند: ذکر تو را برکشیدیم و بالا بردیم (شرح / 4)
سالک گفت: ابراهیم گریست و گفت: دیدار اغیار ما را از همراهی این اسرار بازداشت، افسوس کجاست کرم از خود گذشتگی؟ کرم، سروری و ایثار عبادت است، کرم، با ریاست و ایثار با فقر خویش است.
پسرکم! به جایی رو که محب و مولای تو می خواند، پیمان میان ما، آشنایی به چیزی است که تو را بدان می خواند.
سالک گفت: براق رانده شده و از هفت آسمان خارج گشت و رسول توفیق عصای سیر را به سدره انوار افکند.
شرح آسمان هفتم
سالک پس از ذکر خدا و درود بر پیامبر عظیم الشأن و خاندان و یاران ایشان می نویسد: آسمان هفتم آسمان روحانیت حضرت ابراهیم (علیه السلام) است. پس از آن که به پشت در می رسد، در را می گشایند. متوجه می شود که سر روحانیت آن بزرگوار به دور محلی به نام بیت المعمور می گردد که در سوره طور هم به آن اشاره شده است. بعد از سلام و تحیات، سالک می گوید: ای بخشنده ای که می توانی غذای روح به سالکان بدهی و فرزندان خود را به مکه و خانه خدا فراخوانده ای از حضرت شما درخواست دارم که مرا به ماهیت مقام رفیع خود و چگونگی آن آشنا سازی.
حضرت ایشان را توصیه به درک سوره نجم می فرمایند و شاید اشاره بر آن باشد که در زمان آن حضرت مردم ستاره پرست بودند و ایشان آنها را به خدای یکتا فرامی خواند. سالک سئوال می کند: من از شما چه هدیه ای دریافت خواهم کرد. می فرماید: این که بتوانی آنچه را داری به دیگران بدهی، بدان اگر بخشش خداوند نبود هستی پدیدار نمی شد و اگر بخشش و لطف الهی ابدی نبود. این حکمت پدیدار نمی گشت که رمز گذشت و از خودگذشتن مشخص شود و اگر این صفت هم نبود اسرار بر هیچ کس آشکار نمی شد.
سالک می گوید: من قصد دارم که از اسرار بیت المعمور آگاه شوم.
پیامبر گرامی می فرماید: باید اسرار بر تو آشکار شود. اما رسیدن به این مقام مستلزم رعایت شرایطی است. سالک می پذیرد. در این حال حضرت ابراهیم به کیوان فراخوانده می شود. آنجا ستاره ای است که ارواح تعدادی از بزرگان و پیامبران (غیر از معصومین (علیه السلام) ) در رفت و آمدند. پس از بازآمدن حضرت از آن ستاره مأموری می رسد، حضرت به ایشان می فرماید، از داخل گنجینه نور کتاب مسطور را حاضر کند.
کتاب را حاضر کرده به دست راست سالک می دهند. دست راست انسان در اخذ و گرفتن انوار قدرت بیشتری دارد، به همین جهت ذاکران باید در هنگام ذکرگفتن و شمارش آن با دست راست عمل کنند تا اثر بیشتری داشته باشد. سالک لوح را باز می کند. در سطر آغاز و صدر کتاب می خواند بسم الله الرحمن الرحیم، لا اله الا الله، محمد رسول الله...
سپس به توضیح آن موقعیت می پردازد. بیت المعمور، خانه عشق الهی است. آنان که اهل صدق بوده اند و با خلوص نیت برای خداوند کار کرده اند، به اینجا می رسند، و از آنجاست که نزدیکی به خدا و دوری از دنیا و اسرار ورود انسان به جهان و خروج او شکل می گیرد. هر کسی نمی تواند به این موقعیت برسد. مگر آنان که بتوانند خود را به حضرت ابراهیم و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم (رفیق اعلی) نزدیک کرده و دستورات آنان را درباره دین به کار بندند. یعنی اگر هر سالکی بتواند خود را به سیره آن بزرگواران نزدیک کند، مقرب خواهد شد. و این حالت چنان است که اکثریت قریب به اتفاق مردم قادر به درک و فهم و رسیدن به آن نیستند (قاب قوسین) . و این مقام خاص پیامبر گرامی اسلام بود که از راه وحی درک کرده است. ایشان در سیر و مکاشفه خود به اسرار الهی واقف شدند و از آدم تا آخر زمان را درک کردند. سپس به سدره المنتهی رسیدند که غایت و نهایت در عالم معنا است که یک انسان کامل می تواند به آن برسد. آنجا به تعبیری آغاز و پایان سیر است و در آنجا زمان نیست. در آنجاست که واصلان آرام و قرار خواهند گرفت.
آنان وقتی به بالاترین ادراک ممکن از خداوند می رسند. صفات الهی هم در آنان ملکه می شود و تمام چیزهایی را که ممکن است دید، آنان می بینند، این دیدن توسط چشم لاهوتی است و کاملا مطابق با حقیقت است و کم و زیاد در آن راه ندارد و نقصان نمی پذیرد. زیرا که آن دید بر اساس خواست و اراده وجود مطلق می باشد. لذا از انحراف و عدم مبراست.
کرسی در میان گرفت..... اشاره به وجود نورانی حضرت صاحب (علیه السلام) دارد. که ایشان پس از ظهور، کرسی عدالت را در تمام جهان برقرار می نمایند پس از حضرت پیامبر اکرم، دوازده امام معصوم در جهان بودند. هر چند که وجود شریف آنها در جهان، خود بر اساس عدالت الهی بوده است. اما نتوانستند عدالت واقعی را در جهان و در میان جوامع استقرار و تحکیم بخشند. این مشیت الهی بوده است و بر اساس نظم موجود در حاکم بر جهان سرانجام همه اعمال انسان ها محاسبه خواهند شد. پس هرکه به سوی بدی رود، به سفلی گراییده و آن که نیکوئی ها را بخواهد باید طریق علوی برگزیند. و این امر در دوران غیبت آن حضرت هم ادامه دارد، تا آن که ایشان به امر خدا در زمین ظاهر شده و جهان را با دین واقعی و عدل الهی مزین نمایند. به این دلیل وقتی آن حضرت ظهور فرمایند، زمین و زمان با نوری خاص روشن شده و همه چیز از دید بندگان خداوند، منور و نورانی می شود. در این زمان تمام هستی به کمک آن حضرت می آیند، فرشتگان به عنوان یک شاهد و عارفان به مثابه دو نفر شاهدند که مؤید این امر خواهند بود. قبل از ظهور آن امام همام، حوادث و بلایای طبیعی قدرت های جهانی را نابود کرده و همراه با آن و با وقوع جنگ های مدرن، از تعداد جمعیت جهان کاسته خواهد شد.
در گفتن..... منظور آن است، که در ایام حکومت آن حضرت، همه امکانات طبیعی طبیعت و هستی در خدمت ایشان قرار گرفته و از بلندی استوای زمین تا عالم فرشتگان، همه به اطاعت از او می پردازند و ایشان را تحسین می کنند.
مرکز نون..... از اسرار قرآن است، اما در اینجا به اشاره می توان گفت که یک معنی و منظور فرشتگان موجود در عالم معنا هستند، که آنان نیز به ستایش حضرت صاحب (علیه السلام) می پردازند.
سر وجودشان..... در این دوران افرادی هم هستند که از فرمان خدا سرپیچی کرده و به زخارف دنیوی آلوده شده و در مقابل حضرت موضع مخالف می گیرند، آنان کسانی هستند که منحرف شده اند و خداوند هم آنان را در گمراهی و ضلالت نگه می دارد. آنان جز در مواردی اندک و محدود، تصور روشنی از عالم معنی نخواهند داشت.
ارواح وارثان در مشاهده..... منظور آن است که وارثان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قادرند، در زمان حیات گاهی به مشاهده آن دنیا بپردازند. اما هنگامی که از دنیا رفتند این کار برای آنان مداوم و همیشگی است زیرا ارواح آنان در زمره ارواح بزرگوار است. عارفان هم در این دنیا مشاهده دارند. ارواح وارثان طوری آفریده شده است که قابلیت حرکت و جابجایی را داشته لذا می توانند در عوالم گوناگون سیر کرده و همیشه در جسم خود نباشند.
حشر و اجتماع اجسام..... منظور جسم آدم هاست، هر عملی که آنان در دنیا انجام می دهند، ثمره آن به روح آنان هم می رسد. لذا گاهی پاداش عمل خود را در دنیا و بیشتر در آخرت خواهند گرفت. برخی اعمال بد سبب مجازات در این دنیاست، اما مجازات اصلی در آخرت است و در آنجا دیگر جسم نیست. ارواح با توجه به اعمال خویش مورد محاسبه قرار گرفته یا دچار عذاب شده یا پاداش نیکو خواهند گرفت. منظور از سرای انفعال جهان باقی است که در آن جسم و روح از هم جدا شده اند.
گرد آمدن ارواح از..... در آن دنیا هم باز برای ارواح این امکان وجود دارد که کار کنند و خود را پرورش دهند و به عظمت خدا بیشتر پی ببرند. ارواحی که به جمال خدا انس گرفته اند. همه با هم در یک جا جمع می شوند. انسان هایی که در جهان بر نفس خود غلبه کرده اند، به جلال خدا می رسند. زیرا برای کنترل نفس، انسان باید از صفت قهر خود برخوردار باشد. لذا اگر نفس و غرایز به طور کامل کنترل شود. در عالم معنا ابتدا به جمال رسیده و پس از مدتی کارکردن، جلالی خواهند شد.
آنگاه سالک شعری می خواند که معنای آن روشن است، سپس در باب ذکر و چگونگی آن سخن گفته می شود: ذکر خدا سبب ایجاد شادی در وجود انسان است و موجب می شود درهای علم و معنا بر انسان گشوده شود. بدیهی است که با توجه به نقاط ضعف انسان ها و ضرورت ایجاد برخی قوا و صفات باید ذکر با شرایط خود و به تدریج اجرا گردد. اما هنگامی که صفات و اسماء در وارث ملکه شد، خداوند ذکر او را بالا برد و رفعت بخشید. در این هنگام وارث باید ذکر را ترک گوید. زیرا که این فرد خود را به خدا نزدیک کرده و مقام فنا را دریافته است. چنین فردی وصف حال این شعر است که در کتاب بیان شده است.
وقتی سالک به مقام عالی رسید، به محضر خداوند از روی محبت این نکته را عرضه می دارد، اگر عالم معنا نبود، جسم معنی نداشت، و اگر عالم معنا نبود جهان هم بی معنا می شد. آیه شریفه الله نورالسموات که به صورت مثل درآمده است، حکایت از این دارد که خداوند منان روشن کننده جهان است. خداوند خود نور نیست اما عنایت ذات مقدس الهی است که نور را خلق می کند و مانند آفتاب که در هر مرحله به شکل و رنگ و قدرتی خاص است و از بالای جو زمین، تا گوشه زیرزمین خانه ای یا انتهای غاری را به شکل خاصی روشن می کند. نور الهی هم وجود را در سلسله مراتب خود معنا می بخشد.
در پایان شعر، حضرت ابراهیم (علیه السلام) از وارث یاد می کند و به او تذکراتی می دهد. از جمله می فرماید: وارث باید قدر خود را بداند و آگاه باشد که در جهان خلقت آگاه و بینا، مقام مساوی به جاهل و کور ندارد. پس باید شکر نعمت را به جا آورده و از آن نعمت به خوبی استفاده کند. جوان وارث فرزند یکی از پیامبران بزرگ الهی است. حضرت به وی تذکر می دهد که در حین مناجات و رازونیاز با خدا، او را به یاد آورده و در حق ایشان دعا کند، تا بتواند از کمک های معنوی آن بزرگوار هم بهره مند شود. سپس تذکر می دهد: ای فرزند، تو در جایگاهی هستی که بسیار رفیع است و حتی ممکن است که ابراهیم خلیل هم به آن نرسد (آن مقام وارث دین محمدی صلی الله علیه و آله و سلم است)
فرق است میان کسی که..... یعنی میان کسی که به خود نگریست (ستاره ها) و فهمید نیازمند و فقیر خداست (بیمار) و کسی که خداوند دل او را به خود نزدیک کرده است. آنچنان که جز او را نمی بیند. یا کسی که از خدا خواسته خداوند گناهان او را پس از مرگ ببخشد، با وارث که خداوند گناهان گذشته و آینده اش را در جهان می بخشد، تفاوت دارد. پس مقام وارث بسیار رفیع است زیرا میان آن که چون من می گوید، خدایا مرا در میان مردم گرفتاری صادقانه ببخش و تو که ذکرت را بالا برده و رفعت بخشیده و تو را از ذکر بی نیاز می کند و در ایام حیات گناهانت را می بخشد. از این جهت تفاوت ها و تمایزاتی وجود دارد.
آن گاه حضرت ابراهیم (علیه السلام) گریست و فرمود: ای جوان وارث، تو در دوره های متفاوت بوده ای، امام من علی رغم معجزاتی که داشته ام، نتوانستم در زمان حیات تو را بشناسم. تو مقام خوبی داری که مقام ایثار است. مقام ایثار از مقام کرم و بخشش بالاتر است. زیرا میان کسی که بخشی از دارایی و امکانات خود را در راه خدا می دهد با آن که همه وجود خود را در اختیار خداوند قرار می دهد، تفاوت بسیاری وجود دارد لذا این دو قابل مقایسه نیستند. کرم و بخشش، اظهار برتری است، اما ایثار عبادت است. اظهار کرم کنه و ذات نشانه بزرگی است، اما ایثار، بخشش تمام وجود است. فرزندم به راهی برو که خداوند و پروردگارت می خواهد و پیامبرت می فرماید. پیمان میان من و تو مربوط به خواست خداوند و دستورات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می باشد.
سیر در هفت آسمان به اتمام رسید و رسول توفیق امکان سیر در مراحل بالاتر و انوار را میسر ساخت.

بخش سوم مقامات عالی در سیر

سدره المنتهی

متن کتاب :
سالک گفت: به رسول توفیق گفتم: این نور و بهاء چیست؟ گفت: سدره المنتهی است. آنگاه رسول گرامی (رسول توفیق) این آیه را تلاوت کرد: و از ما نیست جز اینکه او را مقامی معین است (صافات / 164) ، ما از تعبیر آنچه دیدیم، ساکت شدیم همان گونه که او ساکت شد تا آن کس را که مراد است مشاهده کند، چنان که تو مشاهده کردی، سکوتی از روی حصر و ناتوانی که با او اشاره و رمز توانا نمی شد؛ او معدن شیواسخنی و حکمت بود، مجموعه کلام به او داده شد و بر این گفته رسول صلی الله علیه و آله و سلم چیزی نیفزود که: آن را از نور خدا پوشاند آنچه پوشاند، در همان حد ایستاده و پیش نرفت (سدره را به اجمال وصف کرد.....اذ یغشی السدره ما یغشی، انجم / 16-13)
سپس رسول توفیق گفت: کسی نمی تواند سدره المنتهی را وصف کند، وقتی چنین باشد، چگونه کسی می تواند که حقیقت آن را توصیف کند، شایسته آن است در همان حد بایستد که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ایستاد و در بالا رفتن از سدره، به رفرف، جایی که ملا اشرف است، بنگرد.
ناگهان ندایی از مقام برتر رسید: تو را با رفرف های بلند چه نسبتی هست؟ میان تو و میان آنها کرسی گرامی فاصله است که هر امر با حکمتی به آن شناخته می شود هر امر موافق حکمت جدا می شود (دخان / 24) ، کرسی، پیشگاه ادب برای دارندگان همت و طلب است، و اصلان، در آن فرومی آیند، و محجوبان در پایان به آن می رسند.ای سالک! آنچه در کرسی گفته می شود بپذیر و به وصیت ساکنان آن تامل کن.
شرح سدره المنتهی
سالک بعد از طی طریق، به مرحله سدره المنتهی می رسد. سدره المنتهی عالی ترین مقام و موقعیت در بهشت است و این آخرین مرحله ای است که امکان دارد، یک شخص به آن رسیده و آن را درک کرده یا ببیند. این مقام در طبقه هفتم بهشت است و مختص رسول گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. که ایشان در آنجا استقرار دارند. بزرگانی که خدا به آنان عنایت می کند، قادر به مشاهده این مقام هستند. آیه 164 سوره مبارکه صافات به این مضمون دلالت دارد که آن مقام برای حضرت رسول دائمی و ابدی است.
ما از تعبیر آنچه..... منظور محلی است که وارث دیده است. در عین آن که پیامبر را دیده است. گاهی نیز خداوند عنایت می کند و بیننده نشان و آیتی آشکار از خداوند را ادراک می کند. به همین جهت در دیدن آن انوار، مبهوت شده زیرا قادر به بیان آن حالت نبوده است. وارث درمی یابد که خداوند منان به پیامبر اکرم مجموعه سخن را آموزش داده و ایشان را با معنا و شیوایی کلام عنایت کرده و از این نعمت هم به وارث اعطا می شود. و سپس آیه 13 تا 16 سوره شریفه النجم را تلاوت می کند که در آن می فرماید این افراد را با نور خود می پوشاند.
نوری که از جانب خدا به بندگان می رسد، به تمام آنها عنایت می شود و عده ای قادر به جذب آن انوار هستند، اما اکثریت مردم آن را دفع و پراکنده می سازند. به همین جهت در اطراف بزرگان و اهل ذکر و معنویت هاله ای از نور وجود دارد که به جهت بزرگی روح و افکار شایسته و اعمال نیک و نماز و قرآن بوجود می آید. آیات و سور قرآن کریم، خاصیت ویژه ای در این زمینه دارند. افراد متقی با پاک کردن وجود، قابلیت حفظ انوار را یافته، آن را تقویت و تثبیت می کنند.
تثبیت این انوار در اطراف بدن فواید زیادی دارد، از جمله در درمان بیماران، آرام کردن مردم، سیردادن و سیرکردن، ارتباط با ارواح بزرگوار، و بسیاری از امور دیگر را با کمک آن نورها انجام می دهند. اگر این افراد صاحب حرفه هایی چون پزشکی، آموزگاری، هنر و غیره باشند، در اثر انوار فوق، اقدامات آنان به شکل غیر عادی، مؤثر و خارق العاده می شود و کارشان به معجزه شباهت می یابد.
سپس رسول توفیق..... کسی نمی تواند سدره المنتهی را وصف کند. زیرا که هیچ کس قادر به درک حقیقت آن نیست. بنابراین اگر کسی به آن مقام رسید شایسته است که در پله ای پایین تر از رسول صلی الله علیه و آله و سلم بایستد. رفرف، معنی متعددی در جهان مادی و هم در جهان معنوی دارد. یک معنای آن حالتی است معنوی که وجود مبارک و گرامی حضرت رسول داشته و اگر ایشان در زمان حیات به آنحال ادامه می دادند، تبدیل به نور معنوی می شدند که دیگر مردم عادی امکان دیدن آن حضرت را نداشته و ایشان در نظر مردم دیده نمی شدند.
به تعبیر دیگر رفرف در جهان مادی مانند نوعی در جازدن است، تا حرکت یکباره به سوی جلو و عالم معنا صورت نگیرد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای آن که در ایام حیات مبارک خویش بتواند در انجام مأموریت خود برای مردم جهان موفق باشد، در این حالت قرار داشته است. تعبیر دیگر رفرف قرار داشتن میان جهان و عالم معناست. معنای آخر مقام والایی است که در بهشت است و بزرگان دین در آن مقام و بالا قرار دارند. که بالاترین آنها به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم اختصاص ابدی دارد.
سپس ندایی می رسد که می پرسد، تو چه رابطه ای با این رفرف های بلند داری؟ زیرا که میان تو و پیامبر عظیم الشأن تفاوت زیادی است، کرسی به معنای علم و معرفت آن بزرگوار است که حبیب خداوند دو عالم می باشد. علم و معرفت از سوی خداوند به افراد خاص اعطا شده و افراد عادی نمی توانند به این مقام برسند، حتی اگر یک انسان عادی خود را تربیت کند به سختی می تواند به این مقام برسد. به فرض اگر به چنین حالتی برسد، ممکن است در خلال سلوک ذوب شود و تحمل نیاورد. البته برخی از افراد چون واصلان که تلاش زیادی برای رسیدن به خدا می کنند، با اذن و عنایت حضرت حق، سهمی از این نعمت خواهند داشت. حتی ممکن است عده ای از انسان ها که کارهای شایسته هم در جهان مادی انجام می دهند و غالبا حالت افتاده و درویشی دارند و خود را در خفا و خلوت تربیت می کنند، چون واصلان در نهایت به آن هدف برسند. اما همه در مرتبه ای پایین تر از رفرف حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم خواهند بود.