فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

آسمان چهارم سر روحانیت ادریس (علیه السلام)

متن کتاب :
(آسمان فرماندهی و جایی که سر روحانیت ادریس (علیه السلام) است)
به نام خداوند بخشنده مهربان
و درود بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان و یاران او باد
سالک گفت: رسول توفیق، آسمان بلندی را به رویم گشود و به من گفته شد: آفرین به سرور اولیاء حفظ و عصمت به گوهر بسیط تو محیط است. گفتم: آری مژده خوبی دادی و بیان کردی، تو را به مقام والایت سوگند تو کیستی؟ گفت: من معدن جلالت و پاک نژادابوالعلایم (ادریس) و بر گاوان کوهی و ماده و آهوان سالار و حکمرانم. از بزرگی او چیزی دریافتم.
توضیح متن
جناب ادریس مثل کسانی که به مقامات بالایی می رسند، خداوند در خفا و پنهان علومی را به ایشان تعلیم می دهند. تا با استفاده از آن بتواند، در جهت اجرای دقیق دستورات الهی اقدام کرده و در خدمت مردم باشد و به این سبب موجب ازدیاد خیر و برکت در میان مردم می شود. حضرت ادریس (علیه السلام) در میان قومی مأمور شدند که اکثرا در گمراهی و ضلالت بودند، آنان مردمی ناپاک بوده و رعایت بهداشت و نظافت را نمی کردند. به طوری که اکثر آنان دچار بیماری های گوناگون از جمله کچلی بودند. آن حضرت در حدود چهار هزار سال قبل در ناحیه نزدیک به یمن ظهور کرده و نزدیک 76 سال عمر کردند. ظاهرا مرگ ایشان بر اثر بیماری ناشی از گزیدن پشه بوده است. آن حضرت به کمک علومی که کسب کرده بودند، در خفا و پنهانی امور محوله را انجام می دادند.
سالک می گوید:(16) به کمک راهنمای خود به آسمان چهارم می رسد، در آنجا وقتی درهای آسمان گشوده می شود، بر او درود می فرستند و از او به عنوان سرور اولیاء یاد می کنند. باید توجه داشت که در این بحث ولایت ممکن است، برخی مشکلات و سوءتفاهمات در طول تاریخ و در شرح آثار محی الدین به وجود آمده باشد. اما هنوز شارحین (اعم از موافق و مخالف) به این نکته توجه نکرده اند که کمیت و کیفیت ولایت وی چگونه بوده است؟ آنچه مسلم است، ایشان فردی صاحب مقام در دنیا و آخرت بوده و هستند. اما ولایت ایشان از نوع ولایت بر خودشان بوده و به لحاظ تسلط کامل بر نفس خود توانسته اند، این مقام را دریافت دارند، چنان که در طول این کتاب هم (به ویژه در صفحات قبل) به تأکید اشاره می شود که ولایت و خلافت بر جهان از آن پیامبر و خاندان ایشان است و در زمان غیبت، برخی افراد، به اذن پروردگار در برخی عصر و نسل ها این مهم را بر عهده می گیرند. بنابراین ولایت جناب محی الدین از نوع دوم نبوده است.
وقتی سالک با جناب ادریس (علیه السلام) روبرو می شود، ادریس از مقام خود سخن می گوید و اشاره می کند چون زبان حیوانات را می دانسته به کمک آن می توانسته از الهامات برخوردار شود. حضرت سلیمان (علیه السلام) هم به زبان حیوانات آشنا بود، اما ادراک ایشان وسیع تر از جناب ادریس بود.
متن کتاب :
و چنین سرودم:
گوارا باد بر اهل شرق در آستانه قدس
خورشیدی که پرتو آن تاریکی گور را روشن می کند
بالاتر از تشبیه و یگانه است
حد و فصل و جنس ندارد
چیزی از آن را در کمال وجود خود درمی یابیم
که خفاش از درخشش خورشید درمی یابد
عجب نوری که رسالت او آورد
از تخمین و گمان و حدس محفوظ است
رسالت را برای ما آورد، دل، تشنه و آرزومند
آمد در حالی که نور بسیاری او را دربرنداشت
از حضرت نعل و کرسی آن را مخاطب ساخت
من شوهر و رسالت عروس من است
خدایا! چه شوهری و چه عروسی!
نهال امانت را تروتازه برای شما کاشتم
بعد از این میوه این نهال را خواهیم چید
به تبلیغ رسالت علاقه وافر یافتم
وقتی که اموری روشن مرا از وهم و اشتباه دور ساخت
راه افتادم در حالی که برق هایم می درخشید
و با کشتی حس دریاهای غیب را در نوردیدم
خوابیدم اما پلک هایم تا بامدادان نخفت
و بی حیرت بر جن و انس حیران شدم
ای نفس! این حق است که وجودش هویداست
ای نفس من! از انکار بپرهیز
شرح متن شعر
انسان قادر است از چاه ظلمت و گمراهی خارج شده و در مسیر روشن و نورانی کمال و ترقی معنوی بیفتد. به شرط آن که بتواند خدا را بشناسد و از انوار قدسی او بهره مند شده به کمک آنها دنیا و آخرت خود را روشن نماید. انوار قدسی از ناحیه خدایی است که والا و واحد و یگانه است، اگر آدمی یک باره و ناگهان با چنین انواری آشنا شود، ممکن است مبهوت شده و چشمانش خیره شود، هم چنان که اگر خفاش از فضای تاریکی به محلی نورانی پرواز کند، گویی کور می شود پس ضروری است که چنین حرکتی به صورت آرام و تدریجی باشد. سپس در مورد نقش و اهمیت رسالت توضیح داده و می گوید، رسالت از سوی پروردگار آن چنان واضح و روشن است که نیازی به تشبیه ندارد، بلکه دارای مصادیق عینی و روشن است. هر بنده ای که شوق رسیدن به حق تعالی را دارد و در آرزوی دیدار پروردگار خویش است، مانند گوهری است که در بالاترین سطح شهود خود (ملااعلی) می تواند از حضرت قدس، پاکی و صفای باطن بیابد.
هنگامی که آدمی پا به عرصه حیات می نهد، از خود چیزی ندارد، فاقد دانش و اطلاعات و انوار معنوی است. اما پس از آن که دست به تلاش و کوشش می زند، تا به مقاماتی برسد (نعل و کرسی تشبیه است، نعل تلاش کردن برای رسیدن به خدا و کرسی مقام حاصل از تلاش است) . او به وظایف و تکالیف خود آشناست و علاقه به اجرای آن می یابد چنین تلاشی شبیه علاقه زن و مردی است که می کوشند با هم ازدواج کنند، رسالت اصلی انسان رسیدن به خداست. باید در این راه کوشید و این رسالت را جدی گرفت و به کمک آن به مقصد رسید. سالک مدعی است که برای رسیدن به مقصود تلاش زیادی کرده و سرانجام به هدف می رسد و حاصل زحمات خود را به خوبی درک می کند. او خود را چون باغبانی می داند که نهالی کاشته و با مراقبت از آن درخت را به ثمر نشانده است و حال از دیدن میوه خوشحال است.
در این طریق، خداوند از انوار رحمت خود به او داده و او را پوشانده است و این انوار او را از تاریکی و شبهات نجات داده است.
سالک برای درک عالم غیب و مکاشفه توانسته است، حواس خود را کنترل نماید. در این راه هر چند در دنیا بوده، اما هیچ گاه به آن وابسته نشده و به عالم معنا تعلق خاطر داشته است او می گوید: هر چه بر شناخت من از عالم جن و انس افزوده شد، شگفتی های جدیدتری دیدم، لذا هر چه علم من وسعت می یافت، سبب حیرت بیشتر من می شد. بی حیرت یعنی آن که در ابتدا علم داشته، اما با شناخت جدیدتر باز حیران شده است.
در بیت آخر سالک به نفس خود نهیب می زند که منکر چیزهایی نشود که خداوند خلق کرده است. چرا سالک به عدم انکار خود تأکید می ورزد؟ چون در مراحلی ممکن است انسان دچار شک شود، این شک که جزئی و موردی است، در سلوک طبیعی بوده و قابل پذیرش است، زیرا آن قدر شگفتی ها و پدیده های جدید و عجیب و غریب در سر راه است که امکان شناخت یکباره و همگانی آنها وجود ندارد. لذا وقتی سالک با پدیده ای نو در دنیا و آخرت روبرو می شود که در گذشته آن را دیده، اما به ظرایف آن توجه نکرده است لذا دچار حیرت می شود. مانند آن که انسان همیشه نوزاد را دیده، اما وقتی به دست های کوچک او توجه می کند دچار حیرت می شود و این حیرانی به معنای شک در پروردگار خالق نیست. شک در این است که آیا چنین دست های کوچک و ظریفی بالاخره می تواند تبدیل به دست های نیرومندی شود؟

وظایف عارف

متن کتاب :
سالک گفت: دندان های ادریس از روشنائی آن برق درخشید، به آن درخشش، تاریکی تفرقه از هم شکافت و گفت، چگونه دیدی؟ خواستم از ماهیت خود تو را باخبر کنم و تمام هویت خود را بر تو بنمایم. ای سالک! دیدی که چگونه اغیار نابود شد و انوار و رسوم و صفات عبد ناپدید گشت، افکار پریشان و رودها روان شد و شکوفه ها رویید و معطر گشت و حقیقت دلدادگی هویدا گردید و زمین تن ها درخشندگی گرفت، من راهنمای بقا و جایگاه ارتقا به وجود لقایم، من استوارترین راهنما به روشن ترین راه هایم، بر من حکم و نهایتی نیست، بر عرش خود چیره ام و بر بلندی های فرش جای دارم، اراده ام صحیح و فرجام اعتقادم ستودنی است.
سالک گفت: به سودی که بخشید قناعت کردم و اگر بیشتر می خواستم بر آن می افزود.
شرح متن
منظور سالک از دیدن دندان ها، به معنی آن است که حضرت ادریس سخنان تازه و بدیعی از عظمت پروردگار عنوان کرده و وحدت میان انسان ها را گوشزد می کند. این درست است که خداوند انسان ها را تک تک آفریده است، اما آنان باید با هم متحد شده و با یکدیگر همدل و همرنگ و مهربان باشند. بدیهی است که این کار به سادگی میسر نیست ، زیرا اغیار یا انسان های بد و ظالم هم هستند که با این هدف مخالفند، اما خداوند روش آنان را نمی پسندد و سرانجام آنها را دچار عذاب خواهد کرد. عذابی که به نابودی آنان خواهد انجامید در علوم اجتماعی گفته می شود که انسان موجودی اجتماعی است. اما باید توجه داشت که روحیه افراد متفاوت است. برخی افراد بیشتر میل به انزوا دارند، عده ای هم به جامعه گرایش بیشتر دارند، مثلا فردی 30% اجتماعی دیگری 40% و برخی بیشتر هستند. اطاعت از قوانین برای ایجاد تعادل در این تفاوت است. دین نوعی رحمت است. زیرا خداوند رحیم است. به دلیل این مهربانی است که خداوند برای بندگان خود، مدام انوار رحمت و لطایف خود را می فرستد، تا آنان در زمان حیات از آن بهره مند شده و در راه درست گام بردارند. اگر درستکار باشند قادر به کسب و درک این انوار رحمت شده و زندگی خود را سامان می دهند. اما اگر زشتکار باشند، این انوار را دفع می کنند و نمی توانند، در زندگی راحت بوده و از چیزهایی که خدا در دنیا برای آدمی خلق کرده (رسوم) بهره برداری صحیح کنند. لذا در اعمال عادی خود چون، خوابیدن و خوردن و ارضاء امیال و غرایز دچار انحراف می گردند. منظور از صفات هم چیزهایی است که انسان می توانسته به کمک تفکر و تعقل آنها را به دست آورد. اما در اثر کژتابی و کژرفتاری از تفکر صحیح بازمانده لذا وقتی به آخرت می رسند، در جریان عذاب (رودها) واقع می شوند. در حالی که اگر درستکار باشند به باغ های بهشت هدایت خواهند شد.
سپس سالک از وظایف خود یاد می کند و می گوید که قادر است راه صحیح را تشخیص دهد، او همه چیز را می داند و به وظایف خویش آگاه است. لذا به آنچه که خدای منان داده، قناعت کرده و راضی است.

آسمان پنجم سر روحانیت هارون (علیه السلام)

متن کتاب :
(آسمان شرطه، جایی که سر روحانیت هارون (علیه السلام) است)
به نام خداوند بخشنده مهربان
درود خدا بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آل و یاران او باد
سالک گفت: رسول توفیق، آسمان شرطه را به رویم گشود و گفت: آسمان کسی را که در عمل گستردگی یافت گشودم (یعنی: طالوت، بقره / 247)
چون درب آسمان پنجم برایم باز شد، دربانان به من اعتراض کردند و پرده دارانش به سوی من برخاستند، پرده برگرفتند و گفتند: کیست که به در می کوبد و این راه ها را می شکافد؟
گفتم: مهمانی که به امر و اجازه صاحبخانه وارد شده و در سفر کنج خلوتی نیافته است، بیابان ها بریده جو را شکافته تا رحل اقامت در آستان او افکنده است، کیست که عهده دار رسیدن او بدین آستان و برآوردن نیاز او باشد؟ اگر خواهنده و پدیدآینده ای پدید نمی آمد و پوشاننده یی نمی پوشاند، کارش به تنهایی از همسایگی و پشت گرمی به غرش شیر به صدای گاو می انجامید، و من این سرزمین ها را نمی پیمودم. صاحب شرطه سرخ پیش آمد و گفت، آفرین به سرور بزرگ ما؛ من عهده دار برآوردن نیاز او به جامه آراسته و روشنش هستم؛ آیا تیر استوار جز برای روز کارزار ذخیره می شود؟ آیا نوشته های جالینوس جز برای بهبود بیماری بی درمان منتشر می گردد؟ ضابطه، مرا به محضر هارون وارد ساخت و در برابر او نشاند، چون هارون مرا دید، با چهره گشاده گفت: خداوند این سرور را زنده و مهیا دارد و به وزیر خود گفت: از جانب من با او به زبان نیک و درست سخن بگو و او را به حکمت و انواع سخن آشنا گردان وزیر، بند از بازوی محکم خود برداشت و زبان به نوک بینی زد و چنین سرود:
این، خلیفه و سرور نامدار است
اینجا مقام ابراهیم و رکن حطیم و حرم کعبه است
این، دستی است که برای بیعت دراز شده است
ای پیشوایان، این دست خداست با آن بیعت کنید
مردم به سروری رسیدند و سروری او ظاهر نشد
وقتی گوساله سامری و بت بر دیده ها پدیدار گشت
پیوسته به استواری همت ابدی آنان را
در رسیدن به آنچه موسی (علیه السلام) بدان رسید و نمی دانستند، فرامی خواند
نگاه با چشم بصیرت به چیزی که ذاتا
معدوم باشد، حرام است
شرح آسمان پنجم
آسمان شرطه. جایی که روحانیت هارون (علیه السلام) است
رسیدن به آسمان پنجم حکایت از آن دارد که سیر سالک عمیق تر و قوی تر شده و امیدوار به نوید خداوند است که او را به مقامات بالاتر سوق خواهد داد. در ابتدا دربانان اعتراض کرده و قصد داشتند از ورود ایشان ممانعت کنند، اما سالک می گوید که بدون اجازه نیامده، بلکه از صاحب خانه اجازه گرفته و بعد از طی طرق مختلف و تحمل رنج های زیاد به این مقام رسیده است. او طالب و جستجوگر حق است و از آنجا که او مورد تأئید بوده و نیت او رسیدن به حق است، لذا خداوند هم عنایت فرموده و اجازه سیر داده است در غیر این صورت اگر با تأئید الهی نبود، او می باید به زندگی مادی خود ادامه می داد و قادر نبود که به دنبال مسائل معنوی رنج ها را تحمل نماید.
نگهبان سخن او را پذیرفته و به او خوشامد می گوید و اضافه می کند. آنچه که آموخته اید برای درک چنین موقعیت هایی است. شما به جالینوس حکیم شباهت دارید، او پزشک بزرگی بود، که با کار و کوشش به آن مقام رسید. سپس نگهبان او را به حضور هارون می برد؛ این هارون برادر موسی (علیه السلام) است. و شاید یکی از فرشتگان خداوند در آسمان پنجم است، که سالک را به وزیر خود معرفی کرده و به او دستور می دهد که آموزش های لازم را به وی بدهد.
وزیر زبان به بینی می زند، این جمله اصطلاح است و به معنای آن است که قصد دارد تا بفهمد آیا سالک توان و استعداد لازم را برای کار و فراگیری علوم دارد یا خیر؟
شرح شعر
مرحله جدید مربوط به جایگاه و مقام حضرت ابراهیم (علیه السلام) است. به ایشان گفتند که ما شما را برای رسیدن به این مرحله پذیرفته و دست یاری به شما می دهیم. اما بدان این کمک با عنایت و خواست خدا صورت می گیرد.
مردم به سروری رسیدند..... اشاره به وضع حضرت ادریس در میان قوم خود دارد. دنباله شعر، گوساله سامری را توضیح می دهد، منظور آن است که بزرگان و پیامبران با تمام وجود تلاش می کردند تا مردم را از شرک یا پرستش حیوانات دور کرده و آنان را به خدا نزدیک نمایند. و در این راه همتی استوار و پیوسته داشته اند. اما مردم معمولا دل به امور جزیی و فانی بسته و از هدف و مقصود پیامبران دور بوده اند. زیرا در همه عصرها، مردم به دنبال نیل به مقاصد دنیوی هستند، مقام پرستی، مال دوستی، ارضاء شهوات و..... سبب بروز اخلاق رذیله در جامعه است. لذا بزرگان دین و پیامبران و اولیاء الهی مورد توجه عامه مردم نیستند، مردم به انسان های عادی که توان ارضاء این نیازها را دارند، رو می کنند، مثلا به سیاستمداران و قدرتمندانی متوسل می شوند که احتمال دارد، نیازهای آنان را رفع نمایند. هر چند که در عمل چنین نمی شود. مردم به این ترتیب پیامبران و اولیاء الهی را ترک و فراموش کرده به تدریج به گناه و شرک مایل شده، از مسیر اصلی شناخت خدا دور می شوند. هر انسانی بنا به فطرت و عقل خود می داند راه خدا کدام است؟ و حتی می فهمد، مسیر انحرافی به شرک و گناه را درپیش گرفته است. می داند انسان موحد برای ادامه حیات به هر کس و ناکس متوسل نمی شود. تملق نگفته و چاپلوسی نمی کند. انسان خداجو، آزاده، بلندطبع، شریف است. زیر بار ظلم نمی رود و ظلم نمی کند. اما به دلیل علاقه به دنیاست که در این راه می افتد و آرام آرام امور دنیوی زندگی او را احاطه می کند و از عرفان و حق دور می شود. پرورش جسم و تن و ارضاء غرایز هدف اول زندگی می شود. تنبلی و خودخواهی روزافزون می شود. رذایل جای فضایل را می گیرد در پایان خداوند آنان را به تاریکی ذلت هدایت می فرماید. بررسی تاریخ ادیان و آزار و قتل رسولان و اولیاءالهی نمونه ای روشن از این ضلالت گمراهی ابدی برخی انسان هاست.
عنایت حق
متن کتاب :
این خلیفه یی والا و بلند مرتبه و شاخص است، آن که به سایه پناه برد، جام ذلتش نوشاند و او را ذات الرحم خواند و دانست که امروز نگهدارنده یی از امر خدا نیست مگر آن را که ببخشد (هود 43) . خداوند میان آن دو در نور و روشنایی برابری بخشید و در صدر خلفا شاخص شدند هر که قدر خود شناسد، هلاک نمی شود (حدیث) و از نور خورشیدی که ماه آن نورانی نباشد، نمی کاهد .
سالک گفت، از مروارید سخنش سود بردم و از نورش بهره مند شدم و پوسته قلبم - بر حسب حالی که او بخشید - زایل شد، به کوچیدن آغازیدم.
شرح متن
او را ذات الرحم خواند... مترجم از موسی (علیه السلام) یاد می کند. در حالی که منظور از ذات الرحم حضرت ادریس (علیه السلام) است، که خداوند از صفت رحیم بودن خویش به جناب ادریس بخشیده بودند. در ترجمه از حضرت موسی (علیه السلام) یاد شده، اما باید بخاطر داشت، ایشان اخلاق تندی داشته اند.
آیه 43 سوره هود هم به معنای آن است که هیچ فردی به تنهایی قادر نخواهد بود وظیفه مهم و خطیر رسالت را انجام دهد، مگر آن که خدا بخواهد او را یاری نماید.
خداوند میان آن دو... در اینجا منظور از آن دو نور و روشنایی است که معنی آنها متفاوت است منظور جایگاه بزرگی است که سبب می شود در نهاد آن نور عظیمی ایجاد شده و سبب روشنی کلام و اعمال آن ها گردد. به این دلیل بود که آن ها را با همه تفاوت ها ظاهری و جسمی با هم مأنوس کرد و بینشان الفت برقرار کرد.
اگر خداوند به انسانی عنایت کند، این عنایت در ذات وجود او وارد می شود به طوری که هیچ کس و هیچ چیزی قادر به کاستن یا نابودکردن او نیست. منظور از ماه هم آن است که اگر فرد حتی از نظر ظاهری زشت و از نظر مادی هم فقیر باشد، باز با عنایت خدا در مقابل قدرتمندان و ثروتمندان کم نمی آورد.
سالک، به تحسین گوینده پرداخته و تأثیر کلام او را بر خود بیان کرده و به راه خود ادامه می دهد.