فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

توضیح مقام حضرت زهرا و علی (علیهماالسلام)

متن کتاب :
سالک گفت: وقتی از سخن گفتن فراغت یافتم و به درود و سلام پایان دادم، پرده اندکی به حرکت در آمد و آوایی چون آوای نسیم بیمار وزیدن گرفت و گفت:
کسی که زهرا عروسش باشد
از ستاره جوزا تاج و از شعری نعلین دارد
ای شکوفه باغ که بوی خوشش را گرفتی
آیا شکوفه دیگری هست که با روشنائی این ستاره همانندی کند؟
سالک گفت: به آن ستاره سفید (زهرا) گفتم: تو را شناختم و به زودی تو را وصف می کنم، از تو می خواهم که مقام همسرت را به من بشناسانی و خیر آن را به من بدهی و مرا از همه چند و چون او آگاه کنی. ستاره سفید گفت: ای مرد غریب و خوب و ظریف! فدای کهنه و نوی تو شوم، آن ستاره سفید بر شخص آگاه می تابد و به نزد دانا فرود می آید از حقیقت و غایتی پرسیدی که درک نمی شود و صفتی که با علم احاطه نمی پذیرد و ملک کسی نمی شود، بر من است که به اندازه فهم تو، او را معرفی کنم و تو را به میزان علمت از شأن او بیاگاهانم. آنگاه از پشت پرده و روپوش محفوظ خود به من اشاره کرد و گفت: این امین امانت داران و جمال پیامبران و همسر زهراست، او را لاهوتیان و ارواح می بینند، ناسوتیان و اجسام را می سوزاند. رفتن عاشقانه به سمت و سوی او را قصد می کنند و بنده وار فرمان او می برند. روی گرداند و دور شد، بیمار ساخت و مداوا نکرد و از پاسخ دادن به طلب بیشتر اعراض کرد (یوسف / 32و33) ذهن ها را جادو کرد و ادیان را متوقف ساخت. شمشیر نکبتی بود که بر سر هر دشمن دور و نزدیکی فرود آمد و مایه نعمتی بود که بر هر دوست نزدیک و دوری رسید، شکوفایی و درخشندگی ستارگان به او سجده کردند و دل گروه ها به برندگی دندان هایش چرانده و متنعم شدند، کلیدهای مملکت و تازه ها و کهنه های آن را به او بخشید، زمام خلافت مملکت را به او داد و پیمان و تعهد آن را حفظ کرد و پیوسته به خوشبینی، کشور او را اداره می کرد و آن را به استوارترین نتیجه فکری بر پای می داشت تا دولت بر پای او ایستاد و نیکی هایش بر اطراف و اکناف کشور گسترده شد، خورشید درخشان میان بزرگان و قدرتمندان تجلی کرد، یگانه روزگار و یکتای زمان در بحبوحه سلطنت بود، چیزی بیرون از ملک خود نمی دید، دیدن پیراهنش بینا کرد و گم شدنش سبب کوری (یعقوب) شد.
سالک گفت: چیز شگفتی شنیدم، وداع کرده، در آسمان چهارم به جستجوی نسب و سبب آن پرداختم.
شرح متن
سالک در مرحله جدید سیر خود، امواجی از دریای پاکی حضرت زهرا (علیه السلام) را درک کرده و برای او یقین حاصل می شود که مقام معنوی آن بزرگوار بسیار رفیع و والاست. ستاره جوزا در ستاره شناسی قدیم نشانه ای از خوبی و پاکی بوده و در شعر از آن استفاده شده تا عظمت ایشان را بیان نماید. منظور از نعلین در اینجا نحوه راه رفتن یا نوع و شیوه آن است که حالت ایشان در حین حرکت چون شعری سلیس و در نهایت لطافت بوده است.
شکوفه باغ اشاره به صفات و خصوصیات الهی آن معصومه بزرگوار (علیه السلام) دارد، که مثل و مانند ندارد و در واقع در عالم معنا سرور زنان به حساب می آید. سالک پس از بیان شعر، می گوید: ای حضرت زهرا (سلام الله علیها) اینک من به مقام شما واقف شده و شما را تا حدودی شناختم(15)، حال پس از درک اوصاف و صفات والای شما، از شما که همسر علی (علیه السلام) هستید، درخواست دارم که شما در مورد مقام و موقعیت ایشان توضیح داده و مرا از کمیت و کیفیت آن مطلع سازید. زیرا که شما همسر ایشان هستید و بهتر از هر کس دیگر می توانید آن حضرت را توصیف نمایید.
حضرت زهرا با مهربانی پاسخ داده و می فرمایند: گفته های من توسط کسی قابل درک و فهم است که دارای توان معنوی و علمی بالایی باشد. زیرا برخوردار شدن از هر علمی نیازمند توان کافی و فهم مناسب است و باید در سایل و طالب آن علم وجود داشته باشد. در غیر این صورت پاسخ قابل درک و استفاده نیست. سپس به همسر گرامی خود در پشت پرده اشاره کرده و می فرمایند: علی (علیه السلام) امین امانت داران (تمام انسان های کامل) و جمال پیامبران (جلوه عملی پیامبران) و همسر زهرا (سلام الله علیها) است. او را فقط لاهوتیان و ارواح می شناسند منظور از لاهوت عالم معناست. یعنی آن کس که چشم لاهوتی دارد، می تواند مقام و موقعیت ایشان را درک کند. مراد از ارواح همه ارواح مردگان نیست، هر چند ممکن است ارواح هم گاهی ایشان را زیارت کنند، اما مراد روح انسان های بزرگوار است. به این دلیل مردم عادی (اجسام و ناسوتیان) به خاطر عظمت وجود ایشان نمی توانند مقام ایشان را دریابند (سوزاندن به معنی ادراک عقلی است) آنگاه حضرت زهرا از توضیح بیشتر خودداری کرده و روی بر می گردانند. در پایان این بحث موضوع جدیدی مطرح می شود.
ذکر اوصاف جوان پس از آوردن چند آیه از سوره مبارکه یوسف شروع می شود. این اوصاف ظاهرا در مورد سرنوشت آن جوان در آینده ای است که دوباره در شکل وارث، به کار خود ادامه می دهد و سبب تحول و تغییراتی در جهان می گردد.
او به فضل خدا قادر می شود در دوره ای از تاریخ اسلام، مردم جهان را تحت کنترل کامل معنوی خود بگیرد، حرکت و نفوذ ادیان غیرالهی و منحرف شده را متوقف کرده یا از بین ببرد. او چون شمشیر نکبتی است که بر سر دشمنان خدا در دور یا نزدیک و در هر جای جهان فرود خواهد آمد. در عین حال وی مایه رحمتی خواهد بود که بر هر دوست نزدیک و دوری نازل می شود. او در زمان حیات خود دارای چنان نورانیتی است که حتی ستارگان را وادار به تمجید خواهد کرد. حضرت امیر (علیه السلام) اداره امور جهان را چه تازه و چه کهنه به او بخشیده و زمام خلافت خویش را به او خواهد داد. تا بار دیگر قدرت دین را در سراسر جهان احیاء نماید.
او به فضل و عنایت خداوند، آن پیمان (که در فوق به آن اشاره شد) را بر عهده گرفته و تا آخرین لحظه بر آن استوار مانده و از یاد نخواهد برد، به همین جهت او خواهد توانست، تا پایان عمر، سرزمین های تحت حکومت خود را بر پایه زهد و عدل اداره کند و بنیادهای اجتماعی را با تفکر و تأمل در مسایل و ارائه راه حل های مناسب به بهترین شکل تقویت کرده و استحکام بخشد. هنگامی که دولت او بر پای می ایستد، نیکی هایش در همه جا گسترده خواهد شد. خورشید درخشان او، میان بزرگان و قدرتمندان جهان چنان خواهد درخشید که سابقه و نظیری نخواهد داشت. او یگانه روزگار و یکتای زمانه در حکمرانی و سلطنت می شود و جز خیر و صلاح مردمان خود چیزی نخواهد خواست حضور او مایه روشنی دیده ها و بیداری قلب ها می شود و سرانجام غیبت او سبب آغاز کوری و تاریکی مجدد در جهان می گردد.

آسمان چهارم سر روحانیت ادریس (علیه السلام)

متن کتاب :
(آسمان فرماندهی و جایی که سر روحانیت ادریس (علیه السلام) است)
به نام خداوند بخشنده مهربان
و درود بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان و یاران او باد
سالک گفت: رسول توفیق، آسمان بلندی را به رویم گشود و به من گفته شد: آفرین به سرور اولیاء حفظ و عصمت به گوهر بسیط تو محیط است. گفتم: آری مژده خوبی دادی و بیان کردی، تو را به مقام والایت سوگند تو کیستی؟ گفت: من معدن جلالت و پاک نژادابوالعلایم (ادریس) و بر گاوان کوهی و ماده و آهوان سالار و حکمرانم. از بزرگی او چیزی دریافتم.
توضیح متن
جناب ادریس مثل کسانی که به مقامات بالایی می رسند، خداوند در خفا و پنهان علومی را به ایشان تعلیم می دهند. تا با استفاده از آن بتواند، در جهت اجرای دقیق دستورات الهی اقدام کرده و در خدمت مردم باشد و به این سبب موجب ازدیاد خیر و برکت در میان مردم می شود. حضرت ادریس (علیه السلام) در میان قومی مأمور شدند که اکثرا در گمراهی و ضلالت بودند، آنان مردمی ناپاک بوده و رعایت بهداشت و نظافت را نمی کردند. به طوری که اکثر آنان دچار بیماری های گوناگون از جمله کچلی بودند. آن حضرت در حدود چهار هزار سال قبل در ناحیه نزدیک به یمن ظهور کرده و نزدیک 76 سال عمر کردند. ظاهرا مرگ ایشان بر اثر بیماری ناشی از گزیدن پشه بوده است. آن حضرت به کمک علومی که کسب کرده بودند، در خفا و پنهانی امور محوله را انجام می دادند.
سالک می گوید:(16) به کمک راهنمای خود به آسمان چهارم می رسد، در آنجا وقتی درهای آسمان گشوده می شود، بر او درود می فرستند و از او به عنوان سرور اولیاء یاد می کنند. باید توجه داشت که در این بحث ولایت ممکن است، برخی مشکلات و سوءتفاهمات در طول تاریخ و در شرح آثار محی الدین به وجود آمده باشد. اما هنوز شارحین (اعم از موافق و مخالف) به این نکته توجه نکرده اند که کمیت و کیفیت ولایت وی چگونه بوده است؟ آنچه مسلم است، ایشان فردی صاحب مقام در دنیا و آخرت بوده و هستند. اما ولایت ایشان از نوع ولایت بر خودشان بوده و به لحاظ تسلط کامل بر نفس خود توانسته اند، این مقام را دریافت دارند، چنان که در طول این کتاب هم (به ویژه در صفحات قبل) به تأکید اشاره می شود که ولایت و خلافت بر جهان از آن پیامبر و خاندان ایشان است و در زمان غیبت، برخی افراد، به اذن پروردگار در برخی عصر و نسل ها این مهم را بر عهده می گیرند. بنابراین ولایت جناب محی الدین از نوع دوم نبوده است.
وقتی سالک با جناب ادریس (علیه السلام) روبرو می شود، ادریس از مقام خود سخن می گوید و اشاره می کند چون زبان حیوانات را می دانسته به کمک آن می توانسته از الهامات برخوردار شود. حضرت سلیمان (علیه السلام) هم به زبان حیوانات آشنا بود، اما ادراک ایشان وسیع تر از جناب ادریس بود.
متن کتاب :
و چنین سرودم:
گوارا باد بر اهل شرق در آستانه قدس
خورشیدی که پرتو آن تاریکی گور را روشن می کند
بالاتر از تشبیه و یگانه است
حد و فصل و جنس ندارد
چیزی از آن را در کمال وجود خود درمی یابیم
که خفاش از درخشش خورشید درمی یابد
عجب نوری که رسالت او آورد
از تخمین و گمان و حدس محفوظ است
رسالت را برای ما آورد، دل، تشنه و آرزومند
آمد در حالی که نور بسیاری او را دربرنداشت
از حضرت نعل و کرسی آن را مخاطب ساخت
من شوهر و رسالت عروس من است
خدایا! چه شوهری و چه عروسی!
نهال امانت را تروتازه برای شما کاشتم
بعد از این میوه این نهال را خواهیم چید
به تبلیغ رسالت علاقه وافر یافتم
وقتی که اموری روشن مرا از وهم و اشتباه دور ساخت
راه افتادم در حالی که برق هایم می درخشید
و با کشتی حس دریاهای غیب را در نوردیدم
خوابیدم اما پلک هایم تا بامدادان نخفت
و بی حیرت بر جن و انس حیران شدم
ای نفس! این حق است که وجودش هویداست
ای نفس من! از انکار بپرهیز
شرح متن شعر
انسان قادر است از چاه ظلمت و گمراهی خارج شده و در مسیر روشن و نورانی کمال و ترقی معنوی بیفتد. به شرط آن که بتواند خدا را بشناسد و از انوار قدسی او بهره مند شده به کمک آنها دنیا و آخرت خود را روشن نماید. انوار قدسی از ناحیه خدایی است که والا و واحد و یگانه است، اگر آدمی یک باره و ناگهان با چنین انواری آشنا شود، ممکن است مبهوت شده و چشمانش خیره شود، هم چنان که اگر خفاش از فضای تاریکی به محلی نورانی پرواز کند، گویی کور می شود پس ضروری است که چنین حرکتی به صورت آرام و تدریجی باشد. سپس در مورد نقش و اهمیت رسالت توضیح داده و می گوید، رسالت از سوی پروردگار آن چنان واضح و روشن است که نیازی به تشبیه ندارد، بلکه دارای مصادیق عینی و روشن است. هر بنده ای که شوق رسیدن به حق تعالی را دارد و در آرزوی دیدار پروردگار خویش است، مانند گوهری است که در بالاترین سطح شهود خود (ملااعلی) می تواند از حضرت قدس، پاکی و صفای باطن بیابد.
هنگامی که آدمی پا به عرصه حیات می نهد، از خود چیزی ندارد، فاقد دانش و اطلاعات و انوار معنوی است. اما پس از آن که دست به تلاش و کوشش می زند، تا به مقاماتی برسد (نعل و کرسی تشبیه است، نعل تلاش کردن برای رسیدن به خدا و کرسی مقام حاصل از تلاش است) . او به وظایف و تکالیف خود آشناست و علاقه به اجرای آن می یابد چنین تلاشی شبیه علاقه زن و مردی است که می کوشند با هم ازدواج کنند، رسالت اصلی انسان رسیدن به خداست. باید در این راه کوشید و این رسالت را جدی گرفت و به کمک آن به مقصد رسید. سالک مدعی است که برای رسیدن به مقصود تلاش زیادی کرده و سرانجام به هدف می رسد و حاصل زحمات خود را به خوبی درک می کند. او خود را چون باغبانی می داند که نهالی کاشته و با مراقبت از آن درخت را به ثمر نشانده است و حال از دیدن میوه خوشحال است.
در این طریق، خداوند از انوار رحمت خود به او داده و او را پوشانده است و این انوار او را از تاریکی و شبهات نجات داده است.
سالک برای درک عالم غیب و مکاشفه توانسته است، حواس خود را کنترل نماید. در این راه هر چند در دنیا بوده، اما هیچ گاه به آن وابسته نشده و به عالم معنا تعلق خاطر داشته است او می گوید: هر چه بر شناخت من از عالم جن و انس افزوده شد، شگفتی های جدیدتری دیدم، لذا هر چه علم من وسعت می یافت، سبب حیرت بیشتر من می شد. بی حیرت یعنی آن که در ابتدا علم داشته، اما با شناخت جدیدتر باز حیران شده است.
در بیت آخر سالک به نفس خود نهیب می زند که منکر چیزهایی نشود که خداوند خلق کرده است. چرا سالک به عدم انکار خود تأکید می ورزد؟ چون در مراحلی ممکن است انسان دچار شک شود، این شک که جزئی و موردی است، در سلوک طبیعی بوده و قابل پذیرش است، زیرا آن قدر شگفتی ها و پدیده های جدید و عجیب و غریب در سر راه است که امکان شناخت یکباره و همگانی آنها وجود ندارد. لذا وقتی سالک با پدیده ای نو در دنیا و آخرت روبرو می شود که در گذشته آن را دیده، اما به ظرایف آن توجه نکرده است لذا دچار حیرت می شود. مانند آن که انسان همیشه نوزاد را دیده، اما وقتی به دست های کوچک او توجه می کند دچار حیرت می شود و این حیرانی به معنای شک در پروردگار خالق نیست. شک در این است که آیا چنین دست های کوچک و ظریفی بالاخره می تواند تبدیل به دست های نیرومندی شود؟

وظایف عارف

متن کتاب :
سالک گفت: دندان های ادریس از روشنائی آن برق درخشید، به آن درخشش، تاریکی تفرقه از هم شکافت و گفت، چگونه دیدی؟ خواستم از ماهیت خود تو را باخبر کنم و تمام هویت خود را بر تو بنمایم. ای سالک! دیدی که چگونه اغیار نابود شد و انوار و رسوم و صفات عبد ناپدید گشت، افکار پریشان و رودها روان شد و شکوفه ها رویید و معطر گشت و حقیقت دلدادگی هویدا گردید و زمین تن ها درخشندگی گرفت، من راهنمای بقا و جایگاه ارتقا به وجود لقایم، من استوارترین راهنما به روشن ترین راه هایم، بر من حکم و نهایتی نیست، بر عرش خود چیره ام و بر بلندی های فرش جای دارم، اراده ام صحیح و فرجام اعتقادم ستودنی است.
سالک گفت: به سودی که بخشید قناعت کردم و اگر بیشتر می خواستم بر آن می افزود.
شرح متن
منظور سالک از دیدن دندان ها، به معنی آن است که حضرت ادریس سخنان تازه و بدیعی از عظمت پروردگار عنوان کرده و وحدت میان انسان ها را گوشزد می کند. این درست است که خداوند انسان ها را تک تک آفریده است، اما آنان باید با هم متحد شده و با یکدیگر همدل و همرنگ و مهربان باشند. بدیهی است که این کار به سادگی میسر نیست ، زیرا اغیار یا انسان های بد و ظالم هم هستند که با این هدف مخالفند، اما خداوند روش آنان را نمی پسندد و سرانجام آنها را دچار عذاب خواهد کرد. عذابی که به نابودی آنان خواهد انجامید در علوم اجتماعی گفته می شود که انسان موجودی اجتماعی است. اما باید توجه داشت که روحیه افراد متفاوت است. برخی افراد بیشتر میل به انزوا دارند، عده ای هم به جامعه گرایش بیشتر دارند، مثلا فردی 30% اجتماعی دیگری 40% و برخی بیشتر هستند. اطاعت از قوانین برای ایجاد تعادل در این تفاوت است. دین نوعی رحمت است. زیرا خداوند رحیم است. به دلیل این مهربانی است که خداوند برای بندگان خود، مدام انوار رحمت و لطایف خود را می فرستد، تا آنان در زمان حیات از آن بهره مند شده و در راه درست گام بردارند. اگر درستکار باشند قادر به کسب و درک این انوار رحمت شده و زندگی خود را سامان می دهند. اما اگر زشتکار باشند، این انوار را دفع می کنند و نمی توانند، در زندگی راحت بوده و از چیزهایی که خدا در دنیا برای آدمی خلق کرده (رسوم) بهره برداری صحیح کنند. لذا در اعمال عادی خود چون، خوابیدن و خوردن و ارضاء امیال و غرایز دچار انحراف می گردند. منظور از صفات هم چیزهایی است که انسان می توانسته به کمک تفکر و تعقل آنها را به دست آورد. اما در اثر کژتابی و کژرفتاری از تفکر صحیح بازمانده لذا وقتی به آخرت می رسند، در جریان عذاب (رودها) واقع می شوند. در حالی که اگر درستکار باشند به باغ های بهشت هدایت خواهند شد.
سپس سالک از وظایف خود یاد می کند و می گوید که قادر است راه صحیح را تشخیص دهد، او همه چیز را می داند و به وظایف خویش آگاه است. لذا به آنچه که خدای منان داده، قناعت کرده و راضی است.