فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

آسمان سوم - آسمان شهادت، جایی که سر روحانیت یوسف (علیه السلام) است

متن کتاب :
به نام خداوند بخشنده مهربان
سالک گفت: رسول توفیق، آسمان جمال و معدن جلال را برایم گشود، آسمان گشوده شد و او سلام و درود گفت، زمام امت و امن آن آسمان را به من تسلیم کرد، خواستم ساکن آن قصر و رئیس آن مملکت را ببینم، درآستانه آن همه اصحاب جمال را دیدم به دربان روی کرده پرسیدم: چه خبر؟ این گروه پراکنده نیست؟ گفت: پیمان همسری بسته شد و مجلس شادی دیدنی و عروس حاضر است.
سالک گفت: با دربان قصر مشورت کردم، اجازه داد، بی رنج و خفتی وارد شدم و سلام گفتم و پاسخ شنیدم بال و پر شرمندگی از من ریخت، عروس قصر پوشیده و دامن کشان درآمد، به پای نیایش برخاستم به یاد کسی که اسماءالحسنی از آن اوست آغاز سخن کردم، بر صاحب قاب قوسین اوادنی (محمد) ثنا گفتم، ثنای عطرآگین و شادی بخش را بردارنده آن جایگاه والا (یوسف) به ثنای آن دو افزودم و گفتم، مرحبا بر این همسری سعادتمند و منظم و زیبا و ستودنی که شادیش همه دل ها را پر کرده است و مردم و دشت های خشک و ویران را خرم و آباد ساخته است، مرحبا به سرآمد روییدنی ها و روشن کننده تاریکی ها که سحر بابل است و آنان را به تیر درانداخت. من ندیدم که زناشویی میان فرشتگان باشد و زمام مرکب های افلاک بر پهنه ستاره سماک رها شود و شرفی از شرف ریشه دارتر باشد یا سعادتی که سعادت بر فزونی آن اقرار کند، یا نسبتی که به راندن آرزوها اذن دهد و آفتاب به خانه حمل نزدیک شود؛ گوارا باد این مجموعه خوشبختی ها و مبارک باد این ترکیبی که از اجزای نیک و درکنار هم شیر نوشید و به وجود آمد و از ستارگان بزرگ و روشنی بخش به هم پیوست زنان پاک مردان پاک را و مردان پاک زنان پاک را می سزد (نور / 26،حجر / 46) بر شما باد آن شادی ، سعادت شما را به کف زدن مفید یاری کناد و حالی فرخنده و نیکو دست دهاد، شایسته باد این خوشحالی و بجاباد این پیوند و درآمدن به سلام آمنین (محمد / 46) و بشارت باد به عروس و داماد و پسران، سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است، و درود بر سرورمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم و پیام آوران دیگر.
توضیح آسمان شهادت
این مرحله که دوره جدیدی در طی طریق است هر چند در قالب و شکل دنیوی، توضیح داده شده است اما در واقع چنین نیست زیرا مرحله ای جدید از شناخت خداوند می باشد سالک از خداوند می خواهد که مرحله بالاتری را به او نشان دهند، که این مشاهده به عنوان وسیله ای برای رسیدن به شناخت اصلی تلقی شود: و خداوند هم خواست ایشان را اجابت می فرماید.
سالک از دربان می پرسد: که این گروه پراکنده کیست،... منظور وسایلی است که می توانسته او را به نهایت مقصود برساند اما چون آنها را تک تک در کنار هم مشاهده می کند، می پرسد چرا آنها را تک تک نشان می دهند؟ اما بعد متوجه می شود اینها جدا و پراکنده نیستند، بلکه همه با هم مرتبط هستند و مانند همسران به نظر می آیند،در این مرحله عروس به معنای زیبایی و لطافت و جمال و پاکی است، که تمام انسان ها مایل به تماشای او هستند، در آن دنیا دیدن عروس به مثابه درک مرحله ای است که سبب شناخت لطافت و لطف می شود این مقام در خور افراد عادی نیست، از این رو سالک احساس ترس کرده و شرمنده می شود، که چگونه خداوند بر او منت نهاده و او را به مرحله جدیدی سوق داده است. این شرمندگی سبب بروز حالت عبادت و خضوع هم در او می شود، به عبارت دیگر انعکاس جمال الهی چنان او را تحت تاثیر خود قرار می دهد که حمد و ستایش خدا را به جای آورده و بر پیامبر گرامی او درود می فرستد.
بعد از آن ثنای عطرآگین، در دل او شور و شوقی پدیدار می شود که قابل وصف نیست، یادآوری از حضرت یوسف (علیه السلام) هم از جمله مواردی است که تأکید میکند، سالک باید زیبایی خاص یوسف را از جانب خدا دانسته و در این مرحله هم خدا را فراموش نکند. زیرا که زیبایی و جمال از صفات الهی است. در اینجا سالک از همسر یوسف هم یاد می کند، اما این همسری به معنای زناشویی و ازدواج و این جهانی نیست، مقصود ارتباط روحی است، به این جهت وقتی انسان زیبایی ها را دید شاد و بشاش می شود، زیرا روح خوشحال است که با درک زیبایی، زیبایی خدا را مشاهده می کند و خرم می شود.
مرحبا به..... در ایام قدیم در بابل مردم به سحر و جادو توجه زیادی داشتند، از این رو به انحراف کشیده شدند. سحر نوعی حرکت به سوی تاریکی و ظلمات است، به این دلیل جادو مردم را به گمراهی و ضلالت کشانده و آنان را به شرک و فریب و بت پرستی سوق می دهد. اما اگر انسان ظرافت سحر را ببیند، باز هم در آن متوجه عظمت نور و روشنایی هم می شود.
من ندیدم که زناشویی میان فرشته ها باشد..... در اینجا لطافت و پاکی فرشته ها را بیان می کند. تا تفاوت میان انسان های معمولی و فرشته معلوم شود.
پرستش ستارگان از جمله انحرافات دیگر در میان مردم قدیم بود، ستاره سماک ستاره ای بود که مردم آن را می پرستیدند، از این رو جامعه آنان به انحراف رفت و جریان کلی و اصل خداشناسی در هستی را، به بوته فراموشی سپردند. در حالی که اگر انسان مسیر صحیح را بشناسد و خود را خوب تربیت کند، به عمل خوب و پسندیده روی آورده و به تدریج در جاده کمال افتد و صفات الهی را در خود ملکه نماید، می تواند به درجه ای برسد، که بر همه هستی به نیابت از سوی خداوند حکم رانی کند. در حالی که اکثر مردم به این موضوع توجه و باور ندارند پس به سوی دنیا رفته و برای به دست آوردن بخشی از آن خود را زبون و محکم می نمایند. لذا توقف در چنین حالت انفعالی و مفعولی است که موجب اسارت و بندگی دنیایی می شود. دنیا در ماهیت خود یک بازیچه است اما اگر به درستی شناسایی شود می تواند مورد استفاده صحیح انسان قرار گیرد. در اینجا میان زنان و مردان تفاوت نیست اما هم سویی آنان برای نیل به مقاصد مادی یا معنوی کارساز است. در آخرت هم این قاعده وجود دارد. ارواح انسان های بد و شرور به یکدیگر نزدیک شده و در کنار هم زندگی می کنند. می خواهند درک کنند عذاب چه کسی کمتر است؟ و چرا عذاب برخی دردناک تر می باشد، آنها که عذاب سخت دارند چیزی جز آن نمی فهمند، انسان بعد از مردن نفس و جسم خود را به خاک می سپارد اما اعمال بد که در روح نفوذ کرده است توسط خاک پذیرفته نمی شود، همراه آنان به عالم باقی می رود به جایی می رود که از ماده و تعلق مادی خبری نیست. تا زمانی که انسان در زمین است جسم و روح بهتر می توانند جرم و کدورت حاصل از گناه را تحمل کنند. به عبارت دیگر وجود جسم سبب می شود اعمال و رفتار بد به نوعی قابل تحمل باشد. اما در آن دنیا دیگر جسم وجود ندارد. پس روح کمک و یاوری برای تحمل گناه و بدی ندارد. لذا بر روح سوار می شود، مثل هوایی که آلوده می شود ارواح خوب متراکم، شفاف و صاف ترند. گویی خورشید به آنها تابیده، اعمال نیک از آنها تشعشع می یابد. روح گناهکار چنین نیست. ارواح بسیار بد در طبقات پایین برای درک انسان زمینی در میان آتش مذاب نشان داده می شود. اما در جهان باقی هیچ چیز مادی وجود ندارد. برای درک بهتر آن عذاب، باید گفت که شبیه ناراحتی مادری است که ناگهان عزیزترین فرزندانش را از دست می دهد. آنگاه جهان مادی برای او تنگ می شود، هر چند این حس عذاب آور قابل مقایسه با عذاب ارواح گناهکار نیست، آنان می دانند چرا عذاب می کشند زیرا فرشتگان به آنها می گویند، ما تذکر دادیم. و رسولان فرستادیم، شما را به راه صحیح بیاورند اما نپذیرفتید پائین ترین طبقات و سخت ترین عذاب برای گناهان کبیره است. حکام فاسد هم که به مردم بسیاری بدهی دارند در این مرتبه قرار دارند، این عذاب هزاران سال به طول می انجامد. ممکن است سرانجام خداوند روزی آنان را ببخشد، به تعبیر قرآن در این عذاب ها زن و مرد تفاوت ندارد اما گرایش بدکاران را در دنیا و عقبی به یکدیگر را نشان می دهد و می فرماید مردان فاسد و زنان فاسد. زنان پاک، مردان پاک را سزاوار است. لذا اگر مردان مؤمن با زنان مؤمنه جفت شوند، بهترین رستگاری یافته اند. و یافتن جفت صالح و مناسب، مقامی است که سبب رسیدن به شادی و کمال است. در آخرت بحث ازدواج نیست، بلکه همراهی و نزدیکی آنان در جاهای خوب است.
منظور از پسران، اعمال نیک است، چون ابتدا حضرت آدم به جهان آمد آدم به خطا گرایش یافت، پس از آن حضرت پسر ایشان هم تمایل به گناه پیدا کرد. منظور از پسران صالح آن است که آنان دنباله های انسان هستند، که همه به نوبه خود می توانند افراد خوب را تربیت کنند و باقیات صالحات به وجود آورند. البته این نکته به معنای آن نیست که زنان در انجام عمل صالح با مردان تفاوت دارند، خداوند در آیات قرآن کریم اعمال زن و مرد را یکسان دانسته، و برای عمل صالح مساوی آنان، پاداش مساوی هم قایل است. این نکته به معنای مساوات زن و مرد در برابر خداوند است. اما تفاوت میان زن و مرد از نظر جسمی مورد انکار نمی باشد.

توضیح مقام حضرت زهرا و علی (علیهماالسلام)

متن کتاب :
سالک گفت: وقتی از سخن گفتن فراغت یافتم و به درود و سلام پایان دادم، پرده اندکی به حرکت در آمد و آوایی چون آوای نسیم بیمار وزیدن گرفت و گفت:
کسی که زهرا عروسش باشد
از ستاره جوزا تاج و از شعری نعلین دارد
ای شکوفه باغ که بوی خوشش را گرفتی
آیا شکوفه دیگری هست که با روشنائی این ستاره همانندی کند؟
سالک گفت: به آن ستاره سفید (زهرا) گفتم: تو را شناختم و به زودی تو را وصف می کنم، از تو می خواهم که مقام همسرت را به من بشناسانی و خیر آن را به من بدهی و مرا از همه چند و چون او آگاه کنی. ستاره سفید گفت: ای مرد غریب و خوب و ظریف! فدای کهنه و نوی تو شوم، آن ستاره سفید بر شخص آگاه می تابد و به نزد دانا فرود می آید از حقیقت و غایتی پرسیدی که درک نمی شود و صفتی که با علم احاطه نمی پذیرد و ملک کسی نمی شود، بر من است که به اندازه فهم تو، او را معرفی کنم و تو را به میزان علمت از شأن او بیاگاهانم. آنگاه از پشت پرده و روپوش محفوظ خود به من اشاره کرد و گفت: این امین امانت داران و جمال پیامبران و همسر زهراست، او را لاهوتیان و ارواح می بینند، ناسوتیان و اجسام را می سوزاند. رفتن عاشقانه به سمت و سوی او را قصد می کنند و بنده وار فرمان او می برند. روی گرداند و دور شد، بیمار ساخت و مداوا نکرد و از پاسخ دادن به طلب بیشتر اعراض کرد (یوسف / 32و33) ذهن ها را جادو کرد و ادیان را متوقف ساخت. شمشیر نکبتی بود که بر سر هر دشمن دور و نزدیکی فرود آمد و مایه نعمتی بود که بر هر دوست نزدیک و دوری رسید، شکوفایی و درخشندگی ستارگان به او سجده کردند و دل گروه ها به برندگی دندان هایش چرانده و متنعم شدند، کلیدهای مملکت و تازه ها و کهنه های آن را به او بخشید، زمام خلافت مملکت را به او داد و پیمان و تعهد آن را حفظ کرد و پیوسته به خوشبینی، کشور او را اداره می کرد و آن را به استوارترین نتیجه فکری بر پای می داشت تا دولت بر پای او ایستاد و نیکی هایش بر اطراف و اکناف کشور گسترده شد، خورشید درخشان میان بزرگان و قدرتمندان تجلی کرد، یگانه روزگار و یکتای زمان در بحبوحه سلطنت بود، چیزی بیرون از ملک خود نمی دید، دیدن پیراهنش بینا کرد و گم شدنش سبب کوری (یعقوب) شد.
سالک گفت: چیز شگفتی شنیدم، وداع کرده، در آسمان چهارم به جستجوی نسب و سبب آن پرداختم.
شرح متن
سالک در مرحله جدید سیر خود، امواجی از دریای پاکی حضرت زهرا (علیه السلام) را درک کرده و برای او یقین حاصل می شود که مقام معنوی آن بزرگوار بسیار رفیع و والاست. ستاره جوزا در ستاره شناسی قدیم نشانه ای از خوبی و پاکی بوده و در شعر از آن استفاده شده تا عظمت ایشان را بیان نماید. منظور از نعلین در اینجا نحوه راه رفتن یا نوع و شیوه آن است که حالت ایشان در حین حرکت چون شعری سلیس و در نهایت لطافت بوده است.
شکوفه باغ اشاره به صفات و خصوصیات الهی آن معصومه بزرگوار (علیه السلام) دارد، که مثل و مانند ندارد و در واقع در عالم معنا سرور زنان به حساب می آید. سالک پس از بیان شعر، می گوید: ای حضرت زهرا (سلام الله علیها) اینک من به مقام شما واقف شده و شما را تا حدودی شناختم(15)، حال پس از درک اوصاف و صفات والای شما، از شما که همسر علی (علیه السلام) هستید، درخواست دارم که شما در مورد مقام و موقعیت ایشان توضیح داده و مرا از کمیت و کیفیت آن مطلع سازید. زیرا که شما همسر ایشان هستید و بهتر از هر کس دیگر می توانید آن حضرت را توصیف نمایید.
حضرت زهرا با مهربانی پاسخ داده و می فرمایند: گفته های من توسط کسی قابل درک و فهم است که دارای توان معنوی و علمی بالایی باشد. زیرا برخوردار شدن از هر علمی نیازمند توان کافی و فهم مناسب است و باید در سایل و طالب آن علم وجود داشته باشد. در غیر این صورت پاسخ قابل درک و استفاده نیست. سپس به همسر گرامی خود در پشت پرده اشاره کرده و می فرمایند: علی (علیه السلام) امین امانت داران (تمام انسان های کامل) و جمال پیامبران (جلوه عملی پیامبران) و همسر زهرا (سلام الله علیها) است. او را فقط لاهوتیان و ارواح می شناسند منظور از لاهوت عالم معناست. یعنی آن کس که چشم لاهوتی دارد، می تواند مقام و موقعیت ایشان را درک کند. مراد از ارواح همه ارواح مردگان نیست، هر چند ممکن است ارواح هم گاهی ایشان را زیارت کنند، اما مراد روح انسان های بزرگوار است. به این دلیل مردم عادی (اجسام و ناسوتیان) به خاطر عظمت وجود ایشان نمی توانند مقام ایشان را دریابند (سوزاندن به معنی ادراک عقلی است) آنگاه حضرت زهرا از توضیح بیشتر خودداری کرده و روی بر می گردانند. در پایان این بحث موضوع جدیدی مطرح می شود.
ذکر اوصاف جوان پس از آوردن چند آیه از سوره مبارکه یوسف شروع می شود. این اوصاف ظاهرا در مورد سرنوشت آن جوان در آینده ای است که دوباره در شکل وارث، به کار خود ادامه می دهد و سبب تحول و تغییراتی در جهان می گردد.
او به فضل خدا قادر می شود در دوره ای از تاریخ اسلام، مردم جهان را تحت کنترل کامل معنوی خود بگیرد، حرکت و نفوذ ادیان غیرالهی و منحرف شده را متوقف کرده یا از بین ببرد. او چون شمشیر نکبتی است که بر سر دشمنان خدا در دور یا نزدیک و در هر جای جهان فرود خواهد آمد. در عین حال وی مایه رحمتی خواهد بود که بر هر دوست نزدیک و دوری نازل می شود. او در زمان حیات خود دارای چنان نورانیتی است که حتی ستارگان را وادار به تمجید خواهد کرد. حضرت امیر (علیه السلام) اداره امور جهان را چه تازه و چه کهنه به او بخشیده و زمام خلافت خویش را به او خواهد داد. تا بار دیگر قدرت دین را در سراسر جهان احیاء نماید.
او به فضل و عنایت خداوند، آن پیمان (که در فوق به آن اشاره شد) را بر عهده گرفته و تا آخرین لحظه بر آن استوار مانده و از یاد نخواهد برد، به همین جهت او خواهد توانست، تا پایان عمر، سرزمین های تحت حکومت خود را بر پایه زهد و عدل اداره کند و بنیادهای اجتماعی را با تفکر و تأمل در مسایل و ارائه راه حل های مناسب به بهترین شکل تقویت کرده و استحکام بخشد. هنگامی که دولت او بر پای می ایستد، نیکی هایش در همه جا گسترده خواهد شد. خورشید درخشان او، میان بزرگان و قدرتمندان جهان چنان خواهد درخشید که سابقه و نظیری نخواهد داشت. او یگانه روزگار و یکتای زمانه در حکمرانی و سلطنت می شود و جز خیر و صلاح مردمان خود چیزی نخواهد خواست حضور او مایه روشنی دیده ها و بیداری قلب ها می شود و سرانجام غیبت او سبب آغاز کوری و تاریکی مجدد در جهان می گردد.

آسمان چهارم سر روحانیت ادریس (علیه السلام)

متن کتاب :
(آسمان فرماندهی و جایی که سر روحانیت ادریس (علیه السلام) است)
به نام خداوند بخشنده مهربان
و درود بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان و یاران او باد
سالک گفت: رسول توفیق، آسمان بلندی را به رویم گشود و به من گفته شد: آفرین به سرور اولیاء حفظ و عصمت به گوهر بسیط تو محیط است. گفتم: آری مژده خوبی دادی و بیان کردی، تو را به مقام والایت سوگند تو کیستی؟ گفت: من معدن جلالت و پاک نژادابوالعلایم (ادریس) و بر گاوان کوهی و ماده و آهوان سالار و حکمرانم. از بزرگی او چیزی دریافتم.
توضیح متن
جناب ادریس مثل کسانی که به مقامات بالایی می رسند، خداوند در خفا و پنهان علومی را به ایشان تعلیم می دهند. تا با استفاده از آن بتواند، در جهت اجرای دقیق دستورات الهی اقدام کرده و در خدمت مردم باشد و به این سبب موجب ازدیاد خیر و برکت در میان مردم می شود. حضرت ادریس (علیه السلام) در میان قومی مأمور شدند که اکثرا در گمراهی و ضلالت بودند، آنان مردمی ناپاک بوده و رعایت بهداشت و نظافت را نمی کردند. به طوری که اکثر آنان دچار بیماری های گوناگون از جمله کچلی بودند. آن حضرت در حدود چهار هزار سال قبل در ناحیه نزدیک به یمن ظهور کرده و نزدیک 76 سال عمر کردند. ظاهرا مرگ ایشان بر اثر بیماری ناشی از گزیدن پشه بوده است. آن حضرت به کمک علومی که کسب کرده بودند، در خفا و پنهانی امور محوله را انجام می دادند.
سالک می گوید:(16) به کمک راهنمای خود به آسمان چهارم می رسد، در آنجا وقتی درهای آسمان گشوده می شود، بر او درود می فرستند و از او به عنوان سرور اولیاء یاد می کنند. باید توجه داشت که در این بحث ولایت ممکن است، برخی مشکلات و سوءتفاهمات در طول تاریخ و در شرح آثار محی الدین به وجود آمده باشد. اما هنوز شارحین (اعم از موافق و مخالف) به این نکته توجه نکرده اند که کمیت و کیفیت ولایت وی چگونه بوده است؟ آنچه مسلم است، ایشان فردی صاحب مقام در دنیا و آخرت بوده و هستند. اما ولایت ایشان از نوع ولایت بر خودشان بوده و به لحاظ تسلط کامل بر نفس خود توانسته اند، این مقام را دریافت دارند، چنان که در طول این کتاب هم (به ویژه در صفحات قبل) به تأکید اشاره می شود که ولایت و خلافت بر جهان از آن پیامبر و خاندان ایشان است و در زمان غیبت، برخی افراد، به اذن پروردگار در برخی عصر و نسل ها این مهم را بر عهده می گیرند. بنابراین ولایت جناب محی الدین از نوع دوم نبوده است.
وقتی سالک با جناب ادریس (علیه السلام) روبرو می شود، ادریس از مقام خود سخن می گوید و اشاره می کند چون زبان حیوانات را می دانسته به کمک آن می توانسته از الهامات برخوردار شود. حضرت سلیمان (علیه السلام) هم به زبان حیوانات آشنا بود، اما ادراک ایشان وسیع تر از جناب ادریس بود.
متن کتاب :
و چنین سرودم:
گوارا باد بر اهل شرق در آستانه قدس
خورشیدی که پرتو آن تاریکی گور را روشن می کند
بالاتر از تشبیه و یگانه است
حد و فصل و جنس ندارد
چیزی از آن را در کمال وجود خود درمی یابیم
که خفاش از درخشش خورشید درمی یابد
عجب نوری که رسالت او آورد
از تخمین و گمان و حدس محفوظ است
رسالت را برای ما آورد، دل، تشنه و آرزومند
آمد در حالی که نور بسیاری او را دربرنداشت
از حضرت نعل و کرسی آن را مخاطب ساخت
من شوهر و رسالت عروس من است
خدایا! چه شوهری و چه عروسی!
نهال امانت را تروتازه برای شما کاشتم
بعد از این میوه این نهال را خواهیم چید
به تبلیغ رسالت علاقه وافر یافتم
وقتی که اموری روشن مرا از وهم و اشتباه دور ساخت
راه افتادم در حالی که برق هایم می درخشید
و با کشتی حس دریاهای غیب را در نوردیدم
خوابیدم اما پلک هایم تا بامدادان نخفت
و بی حیرت بر جن و انس حیران شدم
ای نفس! این حق است که وجودش هویداست
ای نفس من! از انکار بپرهیز
شرح متن شعر
انسان قادر است از چاه ظلمت و گمراهی خارج شده و در مسیر روشن و نورانی کمال و ترقی معنوی بیفتد. به شرط آن که بتواند خدا را بشناسد و از انوار قدسی او بهره مند شده به کمک آنها دنیا و آخرت خود را روشن نماید. انوار قدسی از ناحیه خدایی است که والا و واحد و یگانه است، اگر آدمی یک باره و ناگهان با چنین انواری آشنا شود، ممکن است مبهوت شده و چشمانش خیره شود، هم چنان که اگر خفاش از فضای تاریکی به محلی نورانی پرواز کند، گویی کور می شود پس ضروری است که چنین حرکتی به صورت آرام و تدریجی باشد. سپس در مورد نقش و اهمیت رسالت توضیح داده و می گوید، رسالت از سوی پروردگار آن چنان واضح و روشن است که نیازی به تشبیه ندارد، بلکه دارای مصادیق عینی و روشن است. هر بنده ای که شوق رسیدن به حق تعالی را دارد و در آرزوی دیدار پروردگار خویش است، مانند گوهری است که در بالاترین سطح شهود خود (ملااعلی) می تواند از حضرت قدس، پاکی و صفای باطن بیابد.
هنگامی که آدمی پا به عرصه حیات می نهد، از خود چیزی ندارد، فاقد دانش و اطلاعات و انوار معنوی است. اما پس از آن که دست به تلاش و کوشش می زند، تا به مقاماتی برسد (نعل و کرسی تشبیه است، نعل تلاش کردن برای رسیدن به خدا و کرسی مقام حاصل از تلاش است) . او به وظایف و تکالیف خود آشناست و علاقه به اجرای آن می یابد چنین تلاشی شبیه علاقه زن و مردی است که می کوشند با هم ازدواج کنند، رسالت اصلی انسان رسیدن به خداست. باید در این راه کوشید و این رسالت را جدی گرفت و به کمک آن به مقصد رسید. سالک مدعی است که برای رسیدن به مقصود تلاش زیادی کرده و سرانجام به هدف می رسد و حاصل زحمات خود را به خوبی درک می کند. او خود را چون باغبانی می داند که نهالی کاشته و با مراقبت از آن درخت را به ثمر نشانده است و حال از دیدن میوه خوشحال است.
در این طریق، خداوند از انوار رحمت خود به او داده و او را پوشانده است و این انوار او را از تاریکی و شبهات نجات داده است.
سالک برای درک عالم غیب و مکاشفه توانسته است، حواس خود را کنترل نماید. در این راه هر چند در دنیا بوده، اما هیچ گاه به آن وابسته نشده و به عالم معنا تعلق خاطر داشته است او می گوید: هر چه بر شناخت من از عالم جن و انس افزوده شد، شگفتی های جدیدتری دیدم، لذا هر چه علم من وسعت می یافت، سبب حیرت بیشتر من می شد. بی حیرت یعنی آن که در ابتدا علم داشته، اما با شناخت جدیدتر باز حیران شده است.
در بیت آخر سالک به نفس خود نهیب می زند که منکر چیزهایی نشود که خداوند خلق کرده است. چرا سالک به عدم انکار خود تأکید می ورزد؟ چون در مراحلی ممکن است انسان دچار شک شود، این شک که جزئی و موردی است، در سلوک طبیعی بوده و قابل پذیرش است، زیرا آن قدر شگفتی ها و پدیده های جدید و عجیب و غریب در سر راه است که امکان شناخت یکباره و همگانی آنها وجود ندارد. لذا وقتی سالک با پدیده ای نو در دنیا و آخرت روبرو می شود که در گذشته آن را دیده، اما به ظرایف آن توجه نکرده است لذا دچار حیرت می شود. مانند آن که انسان همیشه نوزاد را دیده، اما وقتی به دست های کوچک او توجه می کند دچار حیرت می شود و این حیرانی به معنای شک در پروردگار خالق نیست. شک در این است که آیا چنین دست های کوچک و ظریفی بالاخره می تواند تبدیل به دست های نیرومندی شود؟