فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

آسمان دوم - سر روحانیت مسیح

متن کتاب :
(آسمان کتابت، جایی که سر روحانیت مسیح (علیه السلام) است )
به نام خداوند بخشنده مهربان
سالک گفت: رسول روشنگر توفیق، آسمان ارواح را گشود و با مشاهده مسیح، در صور روح دمیده شد. چون زندگی من به وجود مسیح و ذات من به دیدار او متنعم شد و نور اطراف و زوایایش را فراگرفت و هیأت و سجیت آن را پوشاند، بساط ظلمت از خانه تن ها در هم پیچید.
روحانیت مسیح مرا گفت: آفرین بر تو، شاد باش و در وسعت و در راحت بزی؛ ای سالک! ذاتم را دریاب و صفاتم را بنگر، من از گنجینه جود و از فیض بخش بر نخستین موجود صادر شدم (پدر ندارم، آل عمران / 45 ) ، اگر من نبودم اسماء تعلیم داده نمی شد و والایی بر من والایی نمی یافت، آدم به من سخن گفت و برای من آفریده شد، زمین و آسمان آدم به من گشود گشت و ستون دنیای آن بر من قیام یافت.
آنگاه مسیح به جوانی زیبا و سفیدرو و کشیده اندام رو کرد و گفت: ای نویسنده الهام! دوات و قلم برگیر و در دیوان اجسام، به امر امام، آنچه این غلام (سالک) از تو می پرسد بنویس.
کاتب (جوان خوشرو) و وزیر و حاجب به طرف من آمد، نگاهش کردم و فورا از جا جستم و گفتم:
ای نویسنده خردمند!
کارت نزد من شگفت آور است
سروری والا تو را تقرب بخشید
دل ها به سوی تو روی آورد
چون از دیدگان من غایب شدی
غیب و نهان بر ظاهر و عیان حیران شد
ای نویسنده معانی! اگر نبودی
مرا در برتری نصیب نبود
پشتوانه امان را بنویس
تا ترسو و دودل امان یابد
توضیح آسمان دوم
سالک در اینجا بحث خود را با نام خداوند بخشنده مهربان آغاز می کند. در فصول بعد هم آغاز مطلب به صورت های دیگر دیده می شود که در برخی موارد، حکایت از پیشرفت معنوی و در برخی موارد، نشانه قرب و یا دریافت های ویژه است، که در جای خود به آن اشاره خواهیم کرد.
آسمان دوم در سلسله مراتب ظهور، مربوط به حضرت مسیح (علیه السلام) است، ایشان پیامبر خدا و دارای کتاب بودند. پیروان زیادی داشته و دارند. آن حضرت در مقایسه با برخی پیامبران دارای مقام بالاتری هستند. لذا مرحله ایشان مرحله دوم است. رسیدن این مرحله حاکی از آن است که سالک در جهت صعود معنوی باید خود را همچون حضرت مسیح پاک و منزه کرده، و نفس خود را چون ایشان از همه آلودگی ها و ناپاکی ها دور کند. و انسانی شود که از نظر لطافت و پاکی شبیه اوست. لذا وقتی سالک متوجه می شود، که آسمان دوم را گشوده اند. می فهمد در این آسمان پاکی هست. و در آن روح خالص شده و این روح در او هم مؤثر می افتد. پس از آن که سالک موفق به دیدار حضرت مسیح (علیه السلام) می شود و از نور و پاکی او بهره مند می گردد، حضرت به سالک خوش آمد می گوید، سپس از ذات و صفات و پاکی خود سخن رانده و به آیه ای از قرآن استناد می کند، که می فرماید: عیسی (علیه السلام) پدر جسمی نداشته است. این مطلب پاکی وجود حضرت مسیح را نشان می دهد، داشتن پدر به منزله آن است که برای به دنیا آمدن فرد، یک عمل جنسی انجام شده است، هر چند رابطه زناشویی بر اساس غریزه صورت می گیرد، اما در مجموع یک عمل حیوانی است و از این رو چون در ایجاد آن حضرت، عمل جنسی وجود نداشته است، پس او پاک بوده است. از سوی دیگر خدا عمل جنسی را برای انسان معمولی قرار داده تا بتواند ازدیاد نسل کند .لذا به یک معنا این عمل کاملا زشت و ناپسند هم نیست اما اشاره می کند، که این پیامبران روحی پاک و بزرگ دارد.
حضرت مسیح اشاره می کند، به واسطه وجود ایشان بوده است که اسماء تعلیم داده شد، و مراحل سلوک شکل گرفت. یعنی اگر آن حضرت نبود، سیر و سلوک ناقص می شد و فرد در مراحل گوناگون عرفان پیشرفت نمی کرد و وسایل معنایی جدید کشف نمی گردید و حضرت حق هم الطاف روزافزون خود را شامل حال انسان نمی کرد، تا او هر چه بیشتر به جنبه والایی خود بیفزاید و در مرحله بعد آنها را تثبیت نماید. پس در تمام مراحل وجود و هر چه که قبل از عیسی (علیه السلام) آفریده شده با این هدف بود که ایشان ظهور کنند و شریعت خود را به مردم آموزش داده و آنها را رشد و تکامل دهند تا آنان به وجود اقدس الهی آشنا شوند.
البته باید در نظر داشت، که این سخن تا زمان حضرت مسیح (علیه السلام) مصداق داشته، زیرا پس از ایشان حضرت پیامبر ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم ظهور کرده اند، که بهترین و پاک ترین بنده حضرت حق در تمام دوره ها و عصرها و نسل ها هستند و خداوند به واسطه علاقه ای که به ایشان داشته اند، پس از ظهور ایشان تا پایان جهان چنین مقامی را برای پیامبر خاتم در نظر گرفته اند. پس سخن حضرت مسیح (علیه السلام) در دوره خودشان صحیح است که جهان به یک معنا از ابتدا بخاطر ایشان آفریده شده و آدم و آسمان و زمین برای ایشان گشوده می شود. خداوند تبارک هم، پاکی روح مسیح را تحسین می کرده اند، و تمام مراحل قبل از ایشان را برای درک وجود ایشان آفریده اند. پس از ایشان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پا به عرصه حیات می نهند که از ایشان کامل تر بوده و شریعت او را تکمیل کرده اند، چنان که در زمان حضرت عیسی (علیه السلام) پوشاندن بدن امر مهمی نبود. اما برای پیامبر عظیم الشأن، لباس و پوشاندن بدن اهمیت داشت و نشانه ای از تقوا به حساب می آمد. البته ضرورت پوشاندن بدن و استفاده از آن به تفسیر کلی از وضعیت آدم و حوا برمی گردد. در واقع بر خلاف تفاسیر رایج در باب خوردن گندم یا سیب، باید اشاره کرد، که جسم و بدن آدم و حوا سبب بروز گناه و خطا در آنان شده و آنان را از مراحل اولیه دور کرد. و این امر تا امروز به اثبات رسیده که اگر بدن انسان ها (اعم از مرد و زن) به شکل مناسبی پوشیده نباشد، موجب گناه و انحراف می شود. جایگاه مادی و معنوی انسان در حین یا در برخورد با برهنگی متفاوت است. برهنگی سبب تحریک غریزه شهوانی است. که در کل برای جسم مفید نیست، خداوند انسان را دوست دارد، لذا توصیه می کند که مراقب جسم خود نیز باشد، و از اعمالی که به جسم او ضرر می زند بپرهیزد. شهوت رانی سبب بروز آسیب جسمی است، لذا خداوند آن را (جز در چارچوب های غیر اخلاقی و دینی) نمی پسندد و نهی می کند.
پس حجاب امری لازم برای حفظ سلامت روح و جسم انسان است، اما حفظ تعادل هم در این مسأله ضروری است. در برخی از مناطق گرمسیری جهان، مردم تقریبا لخت بوده و بدون لباس زندگی میکنند. آنان به این وضع عادت کرده اند، به عکس آن ها در برخی مناطق در پوشاندن بدن چنان افراط می شود که هیچ چیزی دیده نمی شود. این امر سبب تحریک بیشتر مردم بوده و آنان را برای دیدن اندام یکدیگر حریص می نماید. برای اصلاح فرهنگ مردم ضروری است که زمینه حرص از میان برده شود، به عبارت دیگر، مردم بیهوده تحریک و تحریص نشوند و این موضوعی است، که مسئولین هر جامعه باید با دقت به آن توجه کرده و در مورد آن برنامه ریزی نمایند.
این نکته در مورد مردان و زنان تفاوت ندارد، زیرا اگر مثلا مردان هم در یک جامعه کاملا خود را بپوشانند ممکن است، زنان نسبت به آنان حریص شوند. لذا ضمن درک شرایط اجتماعی و مذهبی هر جامعه و ضمن پرهیز از افراط و تفریط، در زمینه اصلاح فرهنگ و تربیت آحاد مردم کوشید، به طوری که آنان برای دیدن بدن یکدیگر حرص نداشته و خود را به زحمت نیندازند و مرتکب گناه و خسارت جسمی نشوند.
آنگاه حضرت مسیح رو به جوانی زیبا می کند و از او می خواهد که سؤالات سالک را پرسیده و بنویسد، ظاهرا در اینجا جوان کاتب، باز همان جوان روحانی است که محی الدین در آغاز سفر دیده است، به این دلیل از دیدن او شگفت زده شده و به تعریف و تمجید او می پردازد و از مقام او سخن می گوید. بخش عمده ای از این کتاب هم در وصف آن جوان است. لذا از او می خواهد که ورقه ای در حمایت از سالک نوشته و به او دهد.
پیمان با معصوم
متن کتاب :
سالک گفت: آری خوشا عینی که در آن شک و ریبی نیست. کاتب مسیح، مختصر و روشن و مطابق مقصود چنین نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان و درود بر سرور گرامی ما محمد صلی الله علیه و آله و سلم، این پشتوانه ولایت و امان است که به امر روح سید ارواح و خلیفه رحمان فراهم آمد، چون امر نزد او تحقق یافت و آنچه وحی بود بر او ثابت شد، دور آدمیت به او منتهی گشت و در دور محمدی تیری نصیب او شد. تیرش به هدف خورد و عدل او میزان را بر پای داشت، وقتی دانست که تیر او هدف و بهره کامل دارد، این پشتوانه برومند را بدین ولی گرامی نوشت. پیمان خدا با سالک و امانتش نزد اوست، به نگاهی استوار در آنچه به عهده گرفت و به آنچه پیمان بست وفا کرد. وقتی که وفا و دیانت و پاکی خلیفه و صیانت و نفوذش در احکام وسیعش در مشکلات اوهام و درنگش در حدود و مقررات امام، بر گمان وی غلبه کرد، به حمل امانت پرداخت .
اگر سالک ظن امام را به علم بدل گرداند و امت خود را در جنگ و صلح اداره کند و عدل را بر احکام امت حاکم سازد و پارسایی را در میان فرماندهان رواج دهد، او را ولایت داده کمکش می کنیم. اگر از این شرط ولایت عدول کرد، او را عزل کرده دیگری را به جای او می نشانیم؛ مطلوب ما از سالک، آگاهی او بدین مسائل و هدایت امت در راه هموار و مستقیم است.
شما همه، چه عام و چه خاص، جز خدا عذرپذیری نمی یابید. چون شیر ژیان و سالاری نجیب و مهربان امور شما را به عهده می گیریم و شما را به بهترین تحفه می خواهیم و با اجرای دانایی و دلاوری یاریتان می کنیم، آنچه ولی گوید، ما گفته ایم و آنچه ولی انجام دهد ما انجام داده ایم، او به زبان ما سخن می گوید و از دل ما ترجمانی می کند. عهد کردیم که مردگان شما را زنده و پراکندگی شما را جمع کند و خانواده شما را ایمن گرداند و گیاهان شما را برویاند، آنچه نمی دانید به شما بیاموزاند و دانایتان گرداند که به سوی ما باز گردید.
اگر چه زمان به درازا کشد و جماعت افزون گردد، بگویید: شنیدیم و فرمان بردیم، چون پیشینیان نگویید. شنیدیم و نافرمانی کردیم (نساء / 46) ، نیروهای سبا را پراکنده ساختیم و آنان را در بیابان ها و پشته ها کشتیم و در خاکشان کردیم، کلمه عذاب، حق آنان بود، هلاکشان کردیم تا کسی در سراها نماند و (عذاب) حتی سایه ها و سنگ ها را هم فراگرفت (قوم تبع و قبیله ارم) .
با قدرت ما مخالفت نورزید، چون درازدستی کردید، در پذیرش فرستاده تیره بختی که از سوی ماست، مقاومت نکنید، گویی عقوبت و عذاب بر شما رواست و کیفر ما، در صورت مخالفت شما، مسلم و آینده است.
بدانید که ما برای گفتگوی سالک در آنچه از جانب شماست، در انتظاریم تا آن را از شما برای ما نقل کند، آنچه بشود، بازگشت آن به سوی شماست و آن اعمال شماست که به شما باز می گردد، خوب باشد خوب و اگر بد باشد بد است هرکه ذره یی نیکی کند آن را بیند و هر کس ذره یی بدی کند آن را بیند (زلزله 7-8) ، هر جانی در گرو آن چیزی است که به دست می آورد (مدثر / 38) ، خدا از جهانیان بی نیاز است (آل عمران / 97) ، مؤمنان به خدا توکل می کنند (ابراهیم / 1، مجادله / 10، تغابن / 13) ؛ درود خدا بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم خاتم پیامبران و سپاس برای خدا پروردگار جهانیان، و درود و رحمت و برکات خدا بر شما بندگان.
سالک گفت: پشتوانه امان را گرفتم، میان او و سلطنت او مترجم شدم، چون آمادگی و میانه روی مرا در دادگری دید و در حکم و اجرای آن به درستکاری من رسید، گفت: آری آنچه کردی روا می دانم همسان و برابری نیست که با تو همانندی و برابری کند، برتر از این مقام ولایت، مقامی بزرگ و دیدگاهی ارزنده و منزل شادی هست که تو بدان راه نبرده یی، آن مقام کمال جمال و قرارگاه جلال است.
سالک گفت: همت به جستجوی آن مقام برخاست و به دریدن پرده ها و رفع موانع آن پرداخت.
شرح متن
سالک گفت:..... منظور از عین در اینجا امور حقیقی و حقیقت است که در مقابل شک و تردید واقع می شود. جوان به جایگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آفرینش اشاره کرده و مقام ایشان را در نزد حق تعالی توضیح می دهد. آن گاه به هدف پیامبر صلی الله علیه و آله از معرفی علی (علیه السلام) در غدیر خم توجه کرده و می گوید که پیامبر گرامی در این روز علی (علیه السلام) را به عنوان جانشین و ولی خود معرفی می کند. و اعلان می کنند، آن امانتی را که خداوند به ایشان داده بود، از آن پس در اختیار امام (علیه السلام) قرار دارد. بعد از آن حجت بر مسلمانان تمام می شود. پیامبر گرامی در طول 23 سال هر آنچه را که یک انسان کامل باید بداند، از خداوند گرفته و آن را به جانشین خود آموزش دادند.
اگر سالک ظن..... از اینجا به بعد مضمون متن موجود در کتاب تفاوت کرده و حالت دیگری به خود می گیرد. گویی نقل قول از جانب امام علی (علیه السلام) است، که وظایف اولیاء بعدی را تعیین و وظایف و چگونگی عملکردشان را بیان می دارند:
آن ولی که با امام بیعت می کند باید با دیدی روشن و گامی استوار پیمان بسته، به آن وفادار باشد، وفاداری به پیمان با معصوم، مستلزم پاکی، دین داری و صیانت نفس است. او باید نسبت به احکام حکومت خود ایمان داشته و آن را بر کار خود جاری نماید. وی در جهت رفع مشکلات مردم جدی بوده و در حد امکان و در حدود اختیارات و قوانین و تکالیف در امور جاری دقت و تامل شایسته و در خور روا می دارد. مجموعه این امور سبب می شود، که وی بدون برخورد با شک و گمان، صریح و قاطع عمل نماید، تا امانت الهی را پاسداری نماید.
امام و نایب او، در اداره جامعه نقش سنگینی را بر عهده دارند. برای این کار باید از دو بال اساسی مورد نیاز برای حرکت بهره گیرند، آن دو عبارتند از علم و زهد. اگر سالک از همان ابتدا بتواند بر شک و اوهام خود غلبه کرده، و اطمینان امام را به خود جلب نماید، قادر خواهد بود مردم خود را در هر شرایطی، خواه جنگ و خواه صلح اداره کرده، و عدل را برقرار نماید. عدل و مساوات در استقرار یک حکومت نقش اساسی دارد و تنها مربوط به امور اقتصادی نیست، بلکه باید در همه ابعاد و زمینه های گوناگون جامعه استقرار یابد به طوری که در تمامی قوانین و احکام و روابط و مناسباتی که در میان مردم جاری است، عدالت حکم فرمایی کند.
زهد و پارسایی یک شرط مهم و اساسی دیگر است. حاکم باید خود را از تشریفات و تجملات و تعلقات مادی دور کند. در غیر این صورت نمی تواند عدالت را در جامعه پایه ریزی کرده خواه ناخواه امکانات آن در اختیار صاحبان قدرت قرار می گیرد. حاکم باید مصمم باشد تا زهد و پارسایی را در میان تمام حکام و مسئولین مختلف تسری دهد. در این زمان است که او می تواند از جانب معصوم ولایت قطعی یافته و از آنان مدد خواهد. در غیر این صورت اگر حاکم عادل و پارسا نبوده و آن را در میان همه تسری ندهد، معصوم او را عزل کرده و دیگری را به جای او قرار می دهد. آنچه از وی مورد انتظار و تقاضاست، این است که بتواند نسبت به مسایل اشراف داشته و مردم را به صراط مستقیم بکشاند. او ایمان دارد همه، بدون استثناء در برابر خدا پاسخگو خواهند بود.
بدیهی است که همه مردم چه عام و چه خاص به سوی خداوند بازمی گردند، و باید سرانجام اعمال خود را به درگاه ایشان عرضه دارند. در این زمان فقط اوست که باید قضاوت کند و پاداش یا مجازات اعمال را تعیین نماید. پس برای رسیدن به این مقصود، سالک نباید از هیچ فرد یا گروهی بترسد. بلکه باید چون شیری ژیان در مقابل دشمنان و سرداری نجیب و مهربان در مقابل مردم خود، به ایفای نقش و اجرای وظایف بپردازد. اوست که باید با شجاعت و دانایی بی نظیر خود، مردم را بهره مند سازد. در چنین وضعی است که آنچه او می گوید، در واقع سخن حق است، و آنچه او انجام می دهد خواست پیامبر و علی (علیه السلام) است. به عبارت دیگر اگر سخنی را بر زبان راند، یا نیت و اندیشه ای داشته باشد، همه از جانب معصومین (علیهماالسلام) . اوست که می تواند در حق مردگان جامعه دعای خیر کند، به طوری که از سوی خداوند پذیرفته شود. قادر است اختلاف و پراکندگی میان مردم را به وحدت و همدلی تبدیل کند. امنیت را به خانواده ها ارزانی دارد، سبب رشد و شکوفایی جامعه اقتصاد شده، کلمات خدا را تعالی بخشد. بیماران را مداوا نماید. نیروهای طبیعت و اقتصاد و جامعه را در خدمت مردم و رفاه آنان به کار گیرد. به کمک دانش وسیع و الهی خود، موارد مبهم را روشن ساخته، سؤالات را پاسخ داده و مردم را اقناع نماید و به این ترتیب بر دانش مردم بیفزاید، تا آن که آحاد مردم، در وضع مناسبی به سوی خدا و دین بازگردند.
بدیهی است رسیدن به این خواسته، نیازمند زمان و پیروان زیادی است. اما اگر چنین شد، آنان باید این شعار را مدام تکرار کنند که: ما فرمان حق را شنیده ایم و فرمانبرداریم، آنان نباید مثل برخی اقوام گذشته باشند که گفتند: فرمان حق را شنیدیم، ولی فرمان نبردیم. خداوند سزای افراد نافرمان را به سختی خواهد داد، چنان که در مورد قوم تبع و قبیله ارم دیده شد. آنان به قدرت خود متکی بودند، اما خداوند آنان را پراکنده ساخت و در بیابان ها آواره و گرفتار باد و طوفان و عذاب نمود. به طوری که بارنج و سختی از میان رفتند و فقط یاد و نامی از آنها ماند، هر کس که با خواست و فرمان خداوند مقابله و مخالفت کرده و از حق خود تجاوز نماید باید منتظر عذاب و غضب خداوند باشد. آن گاه که عذاب رسید باید تسلیم شود و باور کند که آن عذاب هم رحمت است. در غیر این صورت متوسل به روش های مذبوحانه شده و بر شدت و دامنه عذاب الهی خواهد افزود و بار گناهش را نیز سنگین تر خواهد کرد.
خداوند با سالک در ارتباط است. سخن مردم را از طریق او می شنود پس مردم برای حل مشکل، باید به او رجوع کنند و خواست های خود را از طریق او بیان نمایند .نتیجه هر نوع موضع گیری مردم، خواه مثبت یا منفی به سوی آنان برمی گردد. اگر برخوردشان بد باشد، پاسخ آن هم بد خواهد بود و به عکس، حکم خداوند قطعی و ابدی است: هر که ذره ای نیکی کند نتیجه آن را خواهد دید و هر کس ذره ای بدی کند، نتیجه آن را هم خواهد دید.
مؤمنان در کارها به خدا توکل می کنند..... این توکل باید در همه ابعاد به ویژه در امور سیاسی هم باشد، توکل به معنای آن است که انسان باید با همراهی عقل و درایت خدادادی حرکت کند و از همه امکانات خود برای حل مسائل و مشکلات بهره گیرد. اگر در خلال حرکت واقعه ای رخ داد، که از حیطه عقل و درایت بشری خارج بود، یا پس از تلاش پیگیر و همه جانبه هدف تحقق نیافت آنگاه نتیجه را پذیرفته و راضی باشد و بداند که مشیت و خواست حضرت حق چنین بوده، حتی اگر به تمامی دلخواه آنان نبوده باشد.
جوان این فرمان را نوشته، در اختیار سالک قرار می دهد، سالک می فهمد آنچه را که لازم بوده دریافت کرده تا بعد آن را برای مردم نوشته و بیان کند (ترجمه) . سپس جوان خطاب به او می گوید: مراحلی که تا کنون طی کرده ای، همان است که می بایسته باشد، از این پس تو به عنوان واسطه ای میان خدا و مردم خواهی بود و باید مردم را به سوی او هدایت کنی، باید آنان را برای انجام اعمال خوب تشویق کنی. کمال جلال و قرارگاه جلال مراحل بعدی سیر و سلوک عرفانی است و در اینجا اشاره به صورت پروردگار نیست، به معنای درک عمیق تر و بیشتر از پروردگار عالم و زیبایی اوست.

آسمان سوم - آسمان شهادت، جایی که سر روحانیت یوسف (علیه السلام) است

متن کتاب :
به نام خداوند بخشنده مهربان
سالک گفت: رسول توفیق، آسمان جمال و معدن جلال را برایم گشود، آسمان گشوده شد و او سلام و درود گفت، زمام امت و امن آن آسمان را به من تسلیم کرد، خواستم ساکن آن قصر و رئیس آن مملکت را ببینم، درآستانه آن همه اصحاب جمال را دیدم به دربان روی کرده پرسیدم: چه خبر؟ این گروه پراکنده نیست؟ گفت: پیمان همسری بسته شد و مجلس شادی دیدنی و عروس حاضر است.
سالک گفت: با دربان قصر مشورت کردم، اجازه داد، بی رنج و خفتی وارد شدم و سلام گفتم و پاسخ شنیدم بال و پر شرمندگی از من ریخت، عروس قصر پوشیده و دامن کشان درآمد، به پای نیایش برخاستم به یاد کسی که اسماءالحسنی از آن اوست آغاز سخن کردم، بر صاحب قاب قوسین اوادنی (محمد) ثنا گفتم، ثنای عطرآگین و شادی بخش را بردارنده آن جایگاه والا (یوسف) به ثنای آن دو افزودم و گفتم، مرحبا بر این همسری سعادتمند و منظم و زیبا و ستودنی که شادیش همه دل ها را پر کرده است و مردم و دشت های خشک و ویران را خرم و آباد ساخته است، مرحبا به سرآمد روییدنی ها و روشن کننده تاریکی ها که سحر بابل است و آنان را به تیر درانداخت. من ندیدم که زناشویی میان فرشتگان باشد و زمام مرکب های افلاک بر پهنه ستاره سماک رها شود و شرفی از شرف ریشه دارتر باشد یا سعادتی که سعادت بر فزونی آن اقرار کند، یا نسبتی که به راندن آرزوها اذن دهد و آفتاب به خانه حمل نزدیک شود؛ گوارا باد این مجموعه خوشبختی ها و مبارک باد این ترکیبی که از اجزای نیک و درکنار هم شیر نوشید و به وجود آمد و از ستارگان بزرگ و روشنی بخش به هم پیوست زنان پاک مردان پاک را و مردان پاک زنان پاک را می سزد (نور / 26،حجر / 46) بر شما باد آن شادی ، سعادت شما را به کف زدن مفید یاری کناد و حالی فرخنده و نیکو دست دهاد، شایسته باد این خوشحالی و بجاباد این پیوند و درآمدن به سلام آمنین (محمد / 46) و بشارت باد به عروس و داماد و پسران، سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است، و درود بر سرورمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم و پیام آوران دیگر.
توضیح آسمان شهادت
این مرحله که دوره جدیدی در طی طریق است هر چند در قالب و شکل دنیوی، توضیح داده شده است اما در واقع چنین نیست زیرا مرحله ای جدید از شناخت خداوند می باشد سالک از خداوند می خواهد که مرحله بالاتری را به او نشان دهند، که این مشاهده به عنوان وسیله ای برای رسیدن به شناخت اصلی تلقی شود: و خداوند هم خواست ایشان را اجابت می فرماید.
سالک از دربان می پرسد: که این گروه پراکنده کیست،... منظور وسایلی است که می توانسته او را به نهایت مقصود برساند اما چون آنها را تک تک در کنار هم مشاهده می کند، می پرسد چرا آنها را تک تک نشان می دهند؟ اما بعد متوجه می شود اینها جدا و پراکنده نیستند، بلکه همه با هم مرتبط هستند و مانند همسران به نظر می آیند،در این مرحله عروس به معنای زیبایی و لطافت و جمال و پاکی است، که تمام انسان ها مایل به تماشای او هستند، در آن دنیا دیدن عروس به مثابه درک مرحله ای است که سبب شناخت لطافت و لطف می شود این مقام در خور افراد عادی نیست، از این رو سالک احساس ترس کرده و شرمنده می شود، که چگونه خداوند بر او منت نهاده و او را به مرحله جدیدی سوق داده است. این شرمندگی سبب بروز حالت عبادت و خضوع هم در او می شود، به عبارت دیگر انعکاس جمال الهی چنان او را تحت تاثیر خود قرار می دهد که حمد و ستایش خدا را به جای آورده و بر پیامبر گرامی او درود می فرستد.
بعد از آن ثنای عطرآگین، در دل او شور و شوقی پدیدار می شود که قابل وصف نیست، یادآوری از حضرت یوسف (علیه السلام) هم از جمله مواردی است که تأکید میکند، سالک باید زیبایی خاص یوسف را از جانب خدا دانسته و در این مرحله هم خدا را فراموش نکند. زیرا که زیبایی و جمال از صفات الهی است. در اینجا سالک از همسر یوسف هم یاد می کند، اما این همسری به معنای زناشویی و ازدواج و این جهانی نیست، مقصود ارتباط روحی است، به این جهت وقتی انسان زیبایی ها را دید شاد و بشاش می شود، زیرا روح خوشحال است که با درک زیبایی، زیبایی خدا را مشاهده می کند و خرم می شود.
مرحبا به..... در ایام قدیم در بابل مردم به سحر و جادو توجه زیادی داشتند، از این رو به انحراف کشیده شدند. سحر نوعی حرکت به سوی تاریکی و ظلمات است، به این دلیل جادو مردم را به گمراهی و ضلالت کشانده و آنان را به شرک و فریب و بت پرستی سوق می دهد. اما اگر انسان ظرافت سحر را ببیند، باز هم در آن متوجه عظمت نور و روشنایی هم می شود.
من ندیدم که زناشویی میان فرشته ها باشد..... در اینجا لطافت و پاکی فرشته ها را بیان می کند. تا تفاوت میان انسان های معمولی و فرشته معلوم شود.
پرستش ستارگان از جمله انحرافات دیگر در میان مردم قدیم بود، ستاره سماک ستاره ای بود که مردم آن را می پرستیدند، از این رو جامعه آنان به انحراف رفت و جریان کلی و اصل خداشناسی در هستی را، به بوته فراموشی سپردند. در حالی که اگر انسان مسیر صحیح را بشناسد و خود را خوب تربیت کند، به عمل خوب و پسندیده روی آورده و به تدریج در جاده کمال افتد و صفات الهی را در خود ملکه نماید، می تواند به درجه ای برسد، که بر همه هستی به نیابت از سوی خداوند حکم رانی کند. در حالی که اکثر مردم به این موضوع توجه و باور ندارند پس به سوی دنیا رفته و برای به دست آوردن بخشی از آن خود را زبون و محکم می نمایند. لذا توقف در چنین حالت انفعالی و مفعولی است که موجب اسارت و بندگی دنیایی می شود. دنیا در ماهیت خود یک بازیچه است اما اگر به درستی شناسایی شود می تواند مورد استفاده صحیح انسان قرار گیرد. در اینجا میان زنان و مردان تفاوت نیست اما هم سویی آنان برای نیل به مقاصد مادی یا معنوی کارساز است. در آخرت هم این قاعده وجود دارد. ارواح انسان های بد و شرور به یکدیگر نزدیک شده و در کنار هم زندگی می کنند. می خواهند درک کنند عذاب چه کسی کمتر است؟ و چرا عذاب برخی دردناک تر می باشد، آنها که عذاب سخت دارند چیزی جز آن نمی فهمند، انسان بعد از مردن نفس و جسم خود را به خاک می سپارد اما اعمال بد که در روح نفوذ کرده است توسط خاک پذیرفته نمی شود، همراه آنان به عالم باقی می رود به جایی می رود که از ماده و تعلق مادی خبری نیست. تا زمانی که انسان در زمین است جسم و روح بهتر می توانند جرم و کدورت حاصل از گناه را تحمل کنند. به عبارت دیگر وجود جسم سبب می شود اعمال و رفتار بد به نوعی قابل تحمل باشد. اما در آن دنیا دیگر جسم وجود ندارد. پس روح کمک و یاوری برای تحمل گناه و بدی ندارد. لذا بر روح سوار می شود، مثل هوایی که آلوده می شود ارواح خوب متراکم، شفاف و صاف ترند. گویی خورشید به آنها تابیده، اعمال نیک از آنها تشعشع می یابد. روح گناهکار چنین نیست. ارواح بسیار بد در طبقات پایین برای درک انسان زمینی در میان آتش مذاب نشان داده می شود. اما در جهان باقی هیچ چیز مادی وجود ندارد. برای درک بهتر آن عذاب، باید گفت که شبیه ناراحتی مادری است که ناگهان عزیزترین فرزندانش را از دست می دهد. آنگاه جهان مادی برای او تنگ می شود، هر چند این حس عذاب آور قابل مقایسه با عذاب ارواح گناهکار نیست، آنان می دانند چرا عذاب می کشند زیرا فرشتگان به آنها می گویند، ما تذکر دادیم. و رسولان فرستادیم، شما را به راه صحیح بیاورند اما نپذیرفتید پائین ترین طبقات و سخت ترین عذاب برای گناهان کبیره است. حکام فاسد هم که به مردم بسیاری بدهی دارند در این مرتبه قرار دارند، این عذاب هزاران سال به طول می انجامد. ممکن است سرانجام خداوند روزی آنان را ببخشد، به تعبیر قرآن در این عذاب ها زن و مرد تفاوت ندارد اما گرایش بدکاران را در دنیا و عقبی به یکدیگر را نشان می دهد و می فرماید مردان فاسد و زنان فاسد. زنان پاک، مردان پاک را سزاوار است. لذا اگر مردان مؤمن با زنان مؤمنه جفت شوند، بهترین رستگاری یافته اند. و یافتن جفت صالح و مناسب، مقامی است که سبب رسیدن به شادی و کمال است. در آخرت بحث ازدواج نیست، بلکه همراهی و نزدیکی آنان در جاهای خوب است.
منظور از پسران، اعمال نیک است، چون ابتدا حضرت آدم به جهان آمد آدم به خطا گرایش یافت، پس از آن حضرت پسر ایشان هم تمایل به گناه پیدا کرد. منظور از پسران صالح آن است که آنان دنباله های انسان هستند، که همه به نوبه خود می توانند افراد خوب را تربیت کنند و باقیات صالحات به وجود آورند. البته این نکته به معنای آن نیست که زنان در انجام عمل صالح با مردان تفاوت دارند، خداوند در آیات قرآن کریم اعمال زن و مرد را یکسان دانسته، و برای عمل صالح مساوی آنان، پاداش مساوی هم قایل است. این نکته به معنای مساوات زن و مرد در برابر خداوند است. اما تفاوت میان زن و مرد از نظر جسمی مورد انکار نمی باشد.

توضیح مقام حضرت زهرا و علی (علیهماالسلام)

متن کتاب :
سالک گفت: وقتی از سخن گفتن فراغت یافتم و به درود و سلام پایان دادم، پرده اندکی به حرکت در آمد و آوایی چون آوای نسیم بیمار وزیدن گرفت و گفت:
کسی که زهرا عروسش باشد
از ستاره جوزا تاج و از شعری نعلین دارد
ای شکوفه باغ که بوی خوشش را گرفتی
آیا شکوفه دیگری هست که با روشنائی این ستاره همانندی کند؟
سالک گفت: به آن ستاره سفید (زهرا) گفتم: تو را شناختم و به زودی تو را وصف می کنم، از تو می خواهم که مقام همسرت را به من بشناسانی و خیر آن را به من بدهی و مرا از همه چند و چون او آگاه کنی. ستاره سفید گفت: ای مرد غریب و خوب و ظریف! فدای کهنه و نوی تو شوم، آن ستاره سفید بر شخص آگاه می تابد و به نزد دانا فرود می آید از حقیقت و غایتی پرسیدی که درک نمی شود و صفتی که با علم احاطه نمی پذیرد و ملک کسی نمی شود، بر من است که به اندازه فهم تو، او را معرفی کنم و تو را به میزان علمت از شأن او بیاگاهانم. آنگاه از پشت پرده و روپوش محفوظ خود به من اشاره کرد و گفت: این امین امانت داران و جمال پیامبران و همسر زهراست، او را لاهوتیان و ارواح می بینند، ناسوتیان و اجسام را می سوزاند. رفتن عاشقانه به سمت و سوی او را قصد می کنند و بنده وار فرمان او می برند. روی گرداند و دور شد، بیمار ساخت و مداوا نکرد و از پاسخ دادن به طلب بیشتر اعراض کرد (یوسف / 32و33) ذهن ها را جادو کرد و ادیان را متوقف ساخت. شمشیر نکبتی بود که بر سر هر دشمن دور و نزدیکی فرود آمد و مایه نعمتی بود که بر هر دوست نزدیک و دوری رسید، شکوفایی و درخشندگی ستارگان به او سجده کردند و دل گروه ها به برندگی دندان هایش چرانده و متنعم شدند، کلیدهای مملکت و تازه ها و کهنه های آن را به او بخشید، زمام خلافت مملکت را به او داد و پیمان و تعهد آن را حفظ کرد و پیوسته به خوشبینی، کشور او را اداره می کرد و آن را به استوارترین نتیجه فکری بر پای می داشت تا دولت بر پای او ایستاد و نیکی هایش بر اطراف و اکناف کشور گسترده شد، خورشید درخشان میان بزرگان و قدرتمندان تجلی کرد، یگانه روزگار و یکتای زمان در بحبوحه سلطنت بود، چیزی بیرون از ملک خود نمی دید، دیدن پیراهنش بینا کرد و گم شدنش سبب کوری (یعقوب) شد.
سالک گفت: چیز شگفتی شنیدم، وداع کرده، در آسمان چهارم به جستجوی نسب و سبب آن پرداختم.
شرح متن
سالک در مرحله جدید سیر خود، امواجی از دریای پاکی حضرت زهرا (علیه السلام) را درک کرده و برای او یقین حاصل می شود که مقام معنوی آن بزرگوار بسیار رفیع و والاست. ستاره جوزا در ستاره شناسی قدیم نشانه ای از خوبی و پاکی بوده و در شعر از آن استفاده شده تا عظمت ایشان را بیان نماید. منظور از نعلین در اینجا نحوه راه رفتن یا نوع و شیوه آن است که حالت ایشان در حین حرکت چون شعری سلیس و در نهایت لطافت بوده است.
شکوفه باغ اشاره به صفات و خصوصیات الهی آن معصومه بزرگوار (علیه السلام) دارد، که مثل و مانند ندارد و در واقع در عالم معنا سرور زنان به حساب می آید. سالک پس از بیان شعر، می گوید: ای حضرت زهرا (سلام الله علیها) اینک من به مقام شما واقف شده و شما را تا حدودی شناختم(15)، حال پس از درک اوصاف و صفات والای شما، از شما که همسر علی (علیه السلام) هستید، درخواست دارم که شما در مورد مقام و موقعیت ایشان توضیح داده و مرا از کمیت و کیفیت آن مطلع سازید. زیرا که شما همسر ایشان هستید و بهتر از هر کس دیگر می توانید آن حضرت را توصیف نمایید.
حضرت زهرا با مهربانی پاسخ داده و می فرمایند: گفته های من توسط کسی قابل درک و فهم است که دارای توان معنوی و علمی بالایی باشد. زیرا برخوردار شدن از هر علمی نیازمند توان کافی و فهم مناسب است و باید در سایل و طالب آن علم وجود داشته باشد. در غیر این صورت پاسخ قابل درک و استفاده نیست. سپس به همسر گرامی خود در پشت پرده اشاره کرده و می فرمایند: علی (علیه السلام) امین امانت داران (تمام انسان های کامل) و جمال پیامبران (جلوه عملی پیامبران) و همسر زهرا (سلام الله علیها) است. او را فقط لاهوتیان و ارواح می شناسند منظور از لاهوت عالم معناست. یعنی آن کس که چشم لاهوتی دارد، می تواند مقام و موقعیت ایشان را درک کند. مراد از ارواح همه ارواح مردگان نیست، هر چند ممکن است ارواح هم گاهی ایشان را زیارت کنند، اما مراد روح انسان های بزرگوار است. به این دلیل مردم عادی (اجسام و ناسوتیان) به خاطر عظمت وجود ایشان نمی توانند مقام ایشان را دریابند (سوزاندن به معنی ادراک عقلی است) آنگاه حضرت زهرا از توضیح بیشتر خودداری کرده و روی بر می گردانند. در پایان این بحث موضوع جدیدی مطرح می شود.
ذکر اوصاف جوان پس از آوردن چند آیه از سوره مبارکه یوسف شروع می شود. این اوصاف ظاهرا در مورد سرنوشت آن جوان در آینده ای است که دوباره در شکل وارث، به کار خود ادامه می دهد و سبب تحول و تغییراتی در جهان می گردد.
او به فضل خدا قادر می شود در دوره ای از تاریخ اسلام، مردم جهان را تحت کنترل کامل معنوی خود بگیرد، حرکت و نفوذ ادیان غیرالهی و منحرف شده را متوقف کرده یا از بین ببرد. او چون شمشیر نکبتی است که بر سر دشمنان خدا در دور یا نزدیک و در هر جای جهان فرود خواهد آمد. در عین حال وی مایه رحمتی خواهد بود که بر هر دوست نزدیک و دوری نازل می شود. او در زمان حیات خود دارای چنان نورانیتی است که حتی ستارگان را وادار به تمجید خواهد کرد. حضرت امیر (علیه السلام) اداره امور جهان را چه تازه و چه کهنه به او بخشیده و زمام خلافت خویش را به او خواهد داد. تا بار دیگر قدرت دین را در سراسر جهان احیاء نماید.
او به فضل و عنایت خداوند، آن پیمان (که در فوق به آن اشاره شد) را بر عهده گرفته و تا آخرین لحظه بر آن استوار مانده و از یاد نخواهد برد، به همین جهت او خواهد توانست، تا پایان عمر، سرزمین های تحت حکومت خود را بر پایه زهد و عدل اداره کند و بنیادهای اجتماعی را با تفکر و تأمل در مسایل و ارائه راه حل های مناسب به بهترین شکل تقویت کرده و استحکام بخشد. هنگامی که دولت او بر پای می ایستد، نیکی هایش در همه جا گسترده خواهد شد. خورشید درخشان او، میان بزرگان و قدرتمندان جهان چنان خواهد درخشید که سابقه و نظیری نخواهد داشت. او یگانه روزگار و یکتای زمانه در حکمرانی و سلطنت می شود و جز خیر و صلاح مردمان خود چیزی نخواهد خواست حضور او مایه روشنی دیده ها و بیداری قلب ها می شود و سرانجام غیبت او سبب آغاز کوری و تاریکی مجدد در جهان می گردد.