فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

بخش دوم: آسمان های معانی

آسمان اول - وزارت سر روحانیت آدم علیه السلام

آسمان نخست؛ (آسمان وزارت است، جایی که سر روحانیت آدم (علیه السلام) است .
سالک گفت: رسول توفیق، آسمان اجسام را برایم گشود و من سر روحانیت آدم (علیه السلام) را دیدم. بر راست وی مردم بهشت و بر سمت چپش مردم دوزخ، عاشقانه در آغوشش کشیدم و از شأن او پرسیدم، پاسخ داد: پسرکم! از سرزمین مغرب خارج شدم و قصد شهر یثرب (مقام محمدی) دارم، چهل شب گشتم، گشتن کسی که دامن در لودگی و مسخرگی می کشد، وقتی بدان جا رسیدم، اسباب و وسایطی که آرزوی آن ها را داشتم، در هم شکست، به یکی از دوستان خاص خود گفتم: در شهر شما دانشمندی هست که به او اعتماد کنم، یا مدرسی که در برابرش زانو به زمین زده بنشینم؟ گفت: در آن جا مدرسی اهل بحث و صاحب نظر و راستگو در نقل و خبر است که کنیه اش ابوالبشر (آدم) و در مسجد قمر مدرس است؛ کارش شگفت انگیز است و میان تو و او حجاب و مانعی نخواهد بود. چون کسی که از سرای موقتی بیرون آید یا از ترس رنج و تحمل بار سنگین بگریزد، از جای جستم و داخل در حلقه درس او شدم. در روحانیت نفس او نگریستم، او را پاک بهجت و خوش لهجت دیدم؛ به بزرگداشت من از جای برخاست و مرا به اکرام نشاند؛ چون نشستم به یاران خود گفت: این از بستگان من است. یاران چشم به من دوختند و مرا از جمله برادران و دوستان خود شمردند با این کار شرمنده شدم و ترس و وحشتی فراوان بر دلم نشست. به من گفت: از کجایی؟ گفتم: از مجمع البحرین و معدن القبضتین. گفت: پس تو از منی؟ گفتم: مقصود من تویی. گفت: به چه چیز مهیا شدی؟ گفتم:به جانی که ما را متحد سازد. گفتم: سرورم! امید فایده ای یا حکمت افزونی هست که فرود آیم و به مقاصد و معانی آن خو گیرم؟ گفت: بگیر، خداوند سینه تو را وسعت داد و دلت را روشن ساخت و انعام و احسان به تو را افزود. حق، مرا از من جذب کرد و مرا از من فانی کرد سپس همه را به من بخشید تا بار سنگین سلوک را با تنی ضعیف بتوانم کشید؛ وقتی خداوند حکم خلافت را به من سپرد و بر هر سر و حکمتی آگاهم ساخت، مرا به خود واگذاشت و آنچه در من بود پیش رویم نهاد و مرا دوست و برگزیده خود قرار داد، مرا رفیق خود و عرشش را تخت من ساخت، سلطنت را به خدمت و سلطان را به وزارت من برگزید؛ مدتی بدان صورت بر پای بودم، همانند خود در جهان دیدنی ندیدم، مرا به دو نیمه و امر مرا به دو بخش تقسیم کرد، سپس به من حیات بخشید و به آنچه از من پوشیده بود و به خوبی نمی دیدم، بینایم کرد. گفتم: این منم و جز من نیست: نیمی بر نیمی دیگر گروید، فرق ذات و صفت پدید آمد. گفتم: خدایا! این سایه کیست؟ گفت: وقتی با قلم بر لوح نوشتی و از پرتو خورشید بر نوشته تو فیضی رسد و آمیختگی از میان رفت و آن ها در چشم تو مجزا و روشن گشت، خواهی دانست که سایه برای چیست، سایه را برای تو آفریدم. چون با قلم در لوح قدم نوشتم، سر قدم در گونه عدم بر من روشن شد. اکنون آنچه آموختم تدریس می کنم و آنچه بر من تعلیم شد به ایشان تعلیم می دهم و می گویم:
توضیح آسمان اول
آسمان اول جایی است که وقتی سالک از دنیا کنده شده و تعلق به آن نداشت، وارد آن می شود. آسمان اول حالتی معنایی دارد، و در واقع برای فهم انسان عادی به این شکل تشبیه شده است، زیرا به بیان آوردن تجربیات عارفانه از طریق کلام عادی بسیار مشکل است. اگر بخواهیم تشبیه کنیم و آسمان اول را در مقامات دنیوی تعریف نماییم باید بگوییم، آسمان اول مثل رفتن کودک به کلاس اول دبستان است، که هنوز سواد ندارد، راه را بلد نیست، لذا باید کار کند، آموزش ببیند و مراحل ابتدایی را طی کند. در اینجا وزیر، فردی است که بتواند مسائل خود را حل کرده و جلو برود. در برخورد با موضوعات هم شخصا دارای ابتکار عمل بوده و با تلاش و ممارست، موانع را پشت سر نهد. بنابراین در کلاس اول زمینی، محدودیت بیشتر است، با این تفاوت که در کلاس اول آسمان، سالک توان لازم و کافی را برای حل مسائل خود دارد، هر چند در این مرحله هم باید مرشدی پا به جلو نهاده و سالک را راهنمایی کرده، تا بتواند از آنجا، ستارگان و ماه و کهکشان را دیده و دایره هستی را سیر نماید، سپس گامی به جلو نهاده و سر آدم (علیه السلام) را کشف و درک کند. در اینجا اسم آدم می تواند هم حضرت آدم و هم نوع انسان باشد. فرق نهادن میان کشف سر آدم به معنی آن است که توانسته میان انواع آدم ها، فرق بگذارد، سالک با درک این سر توانسته دریابد چرا گروهی آدم ها به چپ رفته و برخی به راه راست می روند. استاد در اینجا با توضیحاتی که به سالک می دهد او را قانع می کند. بعد از آن سالک، از مقام انسان در پیشگاه خداوند منان می پرسد. استاد پاسخ می دهد: انسان وقتی به دنیا وارد می شود، از سمت مشرق می آید، یعنی روح در او دمیده می شود، لذا تولد آدمی از شرق است. بعد از اتمام زندگی دنیایی که عمر او خاتمه می یابد و انسان قصد خروج می کند، باید از مغرب جان خارج شود، به عبارت دیگر وقتی عمر انسان به پایان رسید، از ناحیه غرب امکان عروج و تعالی از جهان را دارد. شهر یثرب که همان مدینه النبی یا شهر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، مقصد و مأوای روحی سالک است. به معنای آن است که وقتی سالک از دنیای کثیف و مادی خارج شد. باید وارد یک سرزمین معنوی و پاک شود. برای رسیدن به این هدف سالک باید تحمل ریاضت کرده و چله نشینی کند، اما چون او در مراحل اولیه کار بوده همه چیز را ساده انگاشته حتی این مرحله را با شوخی برگزار می کند. او چون تجربه کافی نداشته است تصور می کرده در پایان این چهل روز به همه چیز خواهد رسید و تمام عنایات شامل حال او می گردد. ولی در پایان چهل روز درمی یابد که نه تنها به خواسته اش نرسیده بلکه از جای دیگر سر در آورده است. لذا شکسته حال و خاضع از دوستی سراغ دانشمند صاحب مقام و اهل حالی را می گیرد، او پاسخ می دهد. آن فرد در دنیا و صاحب جسم زنده است و در مسجد قمر تدریس می کند. مسجد قمر نوعی کنایه است، یعنی آموزش او در سطح بالایی بوده همراه با پاکی و معنویت می باشد و لقب او هم ابوالبشر است. این نام کنایه از آن است که گویا سالک در صدد دیدن یا ایجاد ارتباط با ارواح مقدس بوده است. اما متوجه می شود که باید به سراغ استادی زنده و در عالم مادی برود و بعد از اخذ آموزش هایی، مراحلی را طی کند.
سالک به سراغ او می رود، در حلقه درس او می نشیند، او را مردی به روحانیت قوی، پاک نفس و صریح اللهجه و خوش خلق می یابد، استاد هم به او احترام نهاده، با بزرگواری برخورد می کند و ضمن معرفی او به شاگردان، او را از وابستگان خود قلمداد کرده تا دیگران هم احترام بیشتری برای او قایل شوند. سالک از این حسن برخورد، شرمنده می شود. استاد از او می پرسد: اهل کجا هستی؟ او نام مجمع البحرین را می گوید. که کنایه از آن است که جهان دیده و پر تجربه است. معدن القبضتین یعنی آن که امور غیر مادی را هم می شناسد و آموزش های عرفانی را دیده است. استاد می پرسد: خود را برای چه مرحله ای آماده کرده ای؟ پاسخ می دهد: می خواهم روح و نفسم را با جسم متحد سازم و به یگانگی برسم، سالک ادامه می دهد: آیا می توانم امیدوار باشم که بهره ای از این آموزش ببرم؟ استاد پاسخ می دهد: آری، خداوند سینه تو را وسعت داده، دلت را روشن ساخته و انعام و احسان تو را افزون ساخته است، بدان که وقتی من پا در راه فنا نهادم، خدا مرا فانی ساخت، اما مجددا به من اختیار داد، و اسرار را به من آموزش داد. وقتی حجت بر من تمام شد، دیگر مرا به حال خود گذاشت، در این مرحله دیگر کسی را برای راهنمایی من نمی فرستد، بلکه سالک باید از آن پس خود مراقبت از خویشتن را بر عهده گیرد .
منظور از تعلیم اسماء در اینجا طی هفت مرحله عرفانی است، آموزش اسماء در واقع مرحله ابتدایی است، اما این مرحله ابتدایی اهمیت عمیق و همه جانبه را دارد، اگر سالک این مرحله را به درستی پشت سر بگذارد. می تواند با سرعت بقیه راه را طی نماید. زیرا ملکه شدن اسماء سبب افزایش چشم گیر در توان معنوی و جسمی است پس از این مرحله عارف مورد اعتماد خداوند می شود و خداوند از نیرو و قدرت خود به او عطا خواهد کرد.
فرق ذات و صفات پدید آمد..... صفات مانند یک سطح یا پایه قابل قبول در سلوک است که فرد باید با تلاش و ریاضت، خود را به آن برساند، اما ذات آن چیزی است که انسان در انتها به آن می رسد، وقتی انسان صفات را ملکه کرد، تازه راه را می یابد و حرکت آغاز می شود. سپس برای شناخت خدا می کوشد و درباره او سئوال می کند.
قلم بر لوح نوشتن..... به معنی ملکه کردن صفات الهی در سالک است. پس از آن است که سالک تفاوت میان انسان عادی و کامل را می فهمد، و درمی یابد که خدا عنایت ویژه ای به او داشته است، که به چنین مواهبی دست یافته، لذا بیش از پیش شاکر و سپاسگذار می شود.
سایه..... سایه نشانه ای از وجود خداوند منان است. زیرا سایه قابل درک و اخذ نیست، نشانه هایی که وجود خدا را به انسان نشان می دهد، به سایه تشبیه شده است. استاد توضیح می دهد که چگونه آرام آرام پیشرفت کرده و توانسته مسائل مختلف را از یکدیگر جدا کند. منظور از قدم در اینجا راه است. سر قدم، یعنی سر راه برای من روشن شد و توانستم مسیر حرکت تکاملی و عرفانی را بیابم. به عبارت دیگر به رازی که در مسیر و راه شناخت خدای تبارک و تعالی و چگونگی فنا وجود دارد پی بردم.
متن
ای ماه اسرار و ای کسی که تن پوشی از سندس سبز
به من پوشاندی (الانسان / 20)
با معشوق خاکی و خشک همصحبت شدی
اگر زبانه آتش نبود، خشک نمی شدی
زمانی گذرا در آن زندانی شدی
از همین روی زندان بان خوانده می شوی
در آنجا به علومی که در تو پیدا شد، سرآمد شدی
اگر آن نبود به ریاست نمی رسیدی
تو در هشت و بیست ساکنی
و بر ستارگان رونده و پنهان شده سیر می کنی (تکویر / 15)
بر کشتی شناوری از مس
که ساخته تهیدست است ره می نوردی
سالک گفت: از آنچه آدم (علیه السلام) به من سپرد شادمان شدم و به آنچه بخشید مسرور گشتم؛ آنگاه گفت: پیش بران و سبقت گیر تا آنچه از دید چشم ها نهان است در آسمان دوم بر تو روشن شود.
توضیح شعر
سندس هاله ای نورانی است که سبز روشن است و نوعی نور و انرژی است که مخصوص اولیاء الهی و بزرگان از اهالی بهشت است. البته در تمام انسان ها هاله هایی هست که خداوند به آنها عطا فرموده است. اما این هاله در اثر فعالیت های منفی و اعمال زشت حذف و ناپدید می شود، به عکس با انجام اعمال نیک و عبادات این هاله تقویت می شود. مردم جهان از دیرباز به وجود این هاله پی برده بودند. چنان که در تصویر عارفان و پیامبران و ائمه این هاله را ترسیم می کرده اند، اما از ماهیت و چگونگی عمل آن بی اطلاع بودند. هندی ها هم معتقدند که هر انسانی در بدن خود مراکزی از انرژی دارد، که در نقاط مختلف قرار دارد و مانند چرخ یا دندانه های درون ساعت در یکدیگر وارد می شوند. اختلال در هر یک از آنها می تواند تاثیرات منفی در کل سیستم بدن داشته و اعضاء بدن را از فعالیت بازداشته، یا بیمار سازد. اما نظر آنان عمدتا معطوف به انرژی در جسم است و مربوط به روح نیست. برخی افراد با عنایات ویژه خداوند و تلاش در جهت اعمال نیکو و عبادت این نور را تقویت می کند و به تدریج به مرحله ای می رسند که دیگر نور بر جسم آنها غلبه می کند. از آن پس جهان برای آنان غیر قابل تحمل می شود، اما به هر حال چون از اولیاء الهی هستند باید در جهان باقی مانده و تا زمان معین انجام وظیفه نمایند، آنان اعمال عادی بشر همچون ازدواج و خواب و غیره را دارند. زیرا همه آن اعمال بر اساس خواست و دستور خداست این امور تا حدودی آنان را وابسته به محیط می کند. به تدریج خداوند به آنان علومی (علوم غریبه و علوم مادی) را اعطا می کند. که تا بتوانند مسئولیت های سنگین نگهداری جهان (زندانبان) را بر عهده گیرند. اگر این علوم نباشد، امکان ایفای مسئولیت هم وجود ندارد. این افراد در حلقه ای هستند که مخصوص بزرگان دین است و ستاره آنان هم ستاره ای مخصوص است که اثرات وضعی بسیار مهمی بر جهان هستی دارد. تمام این اوصاف درباره اولیای الهی و وارثان دین محمدی صلی الله علیه و آله و سلم است. سالک وارث به تمام علوم مورد نیاز مجهز می شود. تا به ریاست مورد نظر می رسد. ستاره او در فلک هشتم، در موقعیت بسیار چشم گیری است، جایگاهی رفیع است و می تواند بر نفس انسان های زنده و ارواح کنترل داشته و با آنان ارتباط برقرار کند. سیر او با فلز مس بهتر است. هر انسانی به فلزی آشناتر است و همراه داشتن آن سبب سلامتی و سهولت رؤیا و سیر او خواهد شد. وارث مزبور، با فلز مس، قدرت سیر بیشتری می یابد و می تواند جسم و روح خود را قوی تر نموده و در انجام وظایف، توفیق بیشتری یابد.

آسمان دوم - سر روحانیت مسیح

متن کتاب :
(آسمان کتابت، جایی که سر روحانیت مسیح (علیه السلام) است )
به نام خداوند بخشنده مهربان
سالک گفت: رسول روشنگر توفیق، آسمان ارواح را گشود و با مشاهده مسیح، در صور روح دمیده شد. چون زندگی من به وجود مسیح و ذات من به دیدار او متنعم شد و نور اطراف و زوایایش را فراگرفت و هیأت و سجیت آن را پوشاند، بساط ظلمت از خانه تن ها در هم پیچید.
روحانیت مسیح مرا گفت: آفرین بر تو، شاد باش و در وسعت و در راحت بزی؛ ای سالک! ذاتم را دریاب و صفاتم را بنگر، من از گنجینه جود و از فیض بخش بر نخستین موجود صادر شدم (پدر ندارم، آل عمران / 45 ) ، اگر من نبودم اسماء تعلیم داده نمی شد و والایی بر من والایی نمی یافت، آدم به من سخن گفت و برای من آفریده شد، زمین و آسمان آدم به من گشود گشت و ستون دنیای آن بر من قیام یافت.
آنگاه مسیح به جوانی زیبا و سفیدرو و کشیده اندام رو کرد و گفت: ای نویسنده الهام! دوات و قلم برگیر و در دیوان اجسام، به امر امام، آنچه این غلام (سالک) از تو می پرسد بنویس.
کاتب (جوان خوشرو) و وزیر و حاجب به طرف من آمد، نگاهش کردم و فورا از جا جستم و گفتم:
ای نویسنده خردمند!
کارت نزد من شگفت آور است
سروری والا تو را تقرب بخشید
دل ها به سوی تو روی آورد
چون از دیدگان من غایب شدی
غیب و نهان بر ظاهر و عیان حیران شد
ای نویسنده معانی! اگر نبودی
مرا در برتری نصیب نبود
پشتوانه امان را بنویس
تا ترسو و دودل امان یابد
توضیح آسمان دوم
سالک در اینجا بحث خود را با نام خداوند بخشنده مهربان آغاز می کند. در فصول بعد هم آغاز مطلب به صورت های دیگر دیده می شود که در برخی موارد، حکایت از پیشرفت معنوی و در برخی موارد، نشانه قرب و یا دریافت های ویژه است، که در جای خود به آن اشاره خواهیم کرد.
آسمان دوم در سلسله مراتب ظهور، مربوط به حضرت مسیح (علیه السلام) است، ایشان پیامبر خدا و دارای کتاب بودند. پیروان زیادی داشته و دارند. آن حضرت در مقایسه با برخی پیامبران دارای مقام بالاتری هستند. لذا مرحله ایشان مرحله دوم است. رسیدن این مرحله حاکی از آن است که سالک در جهت صعود معنوی باید خود را همچون حضرت مسیح پاک و منزه کرده، و نفس خود را چون ایشان از همه آلودگی ها و ناپاکی ها دور کند. و انسانی شود که از نظر لطافت و پاکی شبیه اوست. لذا وقتی سالک متوجه می شود، که آسمان دوم را گشوده اند. می فهمد در این آسمان پاکی هست. و در آن روح خالص شده و این روح در او هم مؤثر می افتد. پس از آن که سالک موفق به دیدار حضرت مسیح (علیه السلام) می شود و از نور و پاکی او بهره مند می گردد، حضرت به سالک خوش آمد می گوید، سپس از ذات و صفات و پاکی خود سخن رانده و به آیه ای از قرآن استناد می کند، که می فرماید: عیسی (علیه السلام) پدر جسمی نداشته است. این مطلب پاکی وجود حضرت مسیح را نشان می دهد، داشتن پدر به منزله آن است که برای به دنیا آمدن فرد، یک عمل جنسی انجام شده است، هر چند رابطه زناشویی بر اساس غریزه صورت می گیرد، اما در مجموع یک عمل حیوانی است و از این رو چون در ایجاد آن حضرت، عمل جنسی وجود نداشته است، پس او پاک بوده است. از سوی دیگر خدا عمل جنسی را برای انسان معمولی قرار داده تا بتواند ازدیاد نسل کند .لذا به یک معنا این عمل کاملا زشت و ناپسند هم نیست اما اشاره می کند، که این پیامبران روحی پاک و بزرگ دارد.
حضرت مسیح اشاره می کند، به واسطه وجود ایشان بوده است که اسماء تعلیم داده شد، و مراحل سلوک شکل گرفت. یعنی اگر آن حضرت نبود، سیر و سلوک ناقص می شد و فرد در مراحل گوناگون عرفان پیشرفت نمی کرد و وسایل معنایی جدید کشف نمی گردید و حضرت حق هم الطاف روزافزون خود را شامل حال انسان نمی کرد، تا او هر چه بیشتر به جنبه والایی خود بیفزاید و در مرحله بعد آنها را تثبیت نماید. پس در تمام مراحل وجود و هر چه که قبل از عیسی (علیه السلام) آفریده شده با این هدف بود که ایشان ظهور کنند و شریعت خود را به مردم آموزش داده و آنها را رشد و تکامل دهند تا آنان به وجود اقدس الهی آشنا شوند.
البته باید در نظر داشت، که این سخن تا زمان حضرت مسیح (علیه السلام) مصداق داشته، زیرا پس از ایشان حضرت پیامبر ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم ظهور کرده اند، که بهترین و پاک ترین بنده حضرت حق در تمام دوره ها و عصرها و نسل ها هستند و خداوند به واسطه علاقه ای که به ایشان داشته اند، پس از ظهور ایشان تا پایان جهان چنین مقامی را برای پیامبر خاتم در نظر گرفته اند. پس سخن حضرت مسیح (علیه السلام) در دوره خودشان صحیح است که جهان به یک معنا از ابتدا بخاطر ایشان آفریده شده و آدم و آسمان و زمین برای ایشان گشوده می شود. خداوند تبارک هم، پاکی روح مسیح را تحسین می کرده اند، و تمام مراحل قبل از ایشان را برای درک وجود ایشان آفریده اند. پس از ایشان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پا به عرصه حیات می نهند که از ایشان کامل تر بوده و شریعت او را تکمیل کرده اند، چنان که در زمان حضرت عیسی (علیه السلام) پوشاندن بدن امر مهمی نبود. اما برای پیامبر عظیم الشأن، لباس و پوشاندن بدن اهمیت داشت و نشانه ای از تقوا به حساب می آمد. البته ضرورت پوشاندن بدن و استفاده از آن به تفسیر کلی از وضعیت آدم و حوا برمی گردد. در واقع بر خلاف تفاسیر رایج در باب خوردن گندم یا سیب، باید اشاره کرد، که جسم و بدن آدم و حوا سبب بروز گناه و خطا در آنان شده و آنان را از مراحل اولیه دور کرد. و این امر تا امروز به اثبات رسیده که اگر بدن انسان ها (اعم از مرد و زن) به شکل مناسبی پوشیده نباشد، موجب گناه و انحراف می شود. جایگاه مادی و معنوی انسان در حین یا در برخورد با برهنگی متفاوت است. برهنگی سبب تحریک غریزه شهوانی است. که در کل برای جسم مفید نیست، خداوند انسان را دوست دارد، لذا توصیه می کند که مراقب جسم خود نیز باشد، و از اعمالی که به جسم او ضرر می زند بپرهیزد. شهوت رانی سبب بروز آسیب جسمی است، لذا خداوند آن را (جز در چارچوب های غیر اخلاقی و دینی) نمی پسندد و نهی می کند.
پس حجاب امری لازم برای حفظ سلامت روح و جسم انسان است، اما حفظ تعادل هم در این مسأله ضروری است. در برخی از مناطق گرمسیری جهان، مردم تقریبا لخت بوده و بدون لباس زندگی میکنند. آنان به این وضع عادت کرده اند، به عکس آن ها در برخی مناطق در پوشاندن بدن چنان افراط می شود که هیچ چیزی دیده نمی شود. این امر سبب تحریک بیشتر مردم بوده و آنان را برای دیدن اندام یکدیگر حریص می نماید. برای اصلاح فرهنگ مردم ضروری است که زمینه حرص از میان برده شود، به عبارت دیگر، مردم بیهوده تحریک و تحریص نشوند و این موضوعی است، که مسئولین هر جامعه باید با دقت به آن توجه کرده و در مورد آن برنامه ریزی نمایند.
این نکته در مورد مردان و زنان تفاوت ندارد، زیرا اگر مثلا مردان هم در یک جامعه کاملا خود را بپوشانند ممکن است، زنان نسبت به آنان حریص شوند. لذا ضمن درک شرایط اجتماعی و مذهبی هر جامعه و ضمن پرهیز از افراط و تفریط، در زمینه اصلاح فرهنگ و تربیت آحاد مردم کوشید، به طوری که آنان برای دیدن بدن یکدیگر حرص نداشته و خود را به زحمت نیندازند و مرتکب گناه و خسارت جسمی نشوند.
آنگاه حضرت مسیح رو به جوانی زیبا می کند و از او می خواهد که سؤالات سالک را پرسیده و بنویسد، ظاهرا در اینجا جوان کاتب، باز همان جوان روحانی است که محی الدین در آغاز سفر دیده است، به این دلیل از دیدن او شگفت زده شده و به تعریف و تمجید او می پردازد و از مقام او سخن می گوید. بخش عمده ای از این کتاب هم در وصف آن جوان است. لذا از او می خواهد که ورقه ای در حمایت از سالک نوشته و به او دهد.
پیمان با معصوم
متن کتاب :
سالک گفت: آری خوشا عینی که در آن شک و ریبی نیست. کاتب مسیح، مختصر و روشن و مطابق مقصود چنین نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان و درود بر سرور گرامی ما محمد صلی الله علیه و آله و سلم، این پشتوانه ولایت و امان است که به امر روح سید ارواح و خلیفه رحمان فراهم آمد، چون امر نزد او تحقق یافت و آنچه وحی بود بر او ثابت شد، دور آدمیت به او منتهی گشت و در دور محمدی تیری نصیب او شد. تیرش به هدف خورد و عدل او میزان را بر پای داشت، وقتی دانست که تیر او هدف و بهره کامل دارد، این پشتوانه برومند را بدین ولی گرامی نوشت. پیمان خدا با سالک و امانتش نزد اوست، به نگاهی استوار در آنچه به عهده گرفت و به آنچه پیمان بست وفا کرد. وقتی که وفا و دیانت و پاکی خلیفه و صیانت و نفوذش در احکام وسیعش در مشکلات اوهام و درنگش در حدود و مقررات امام، بر گمان وی غلبه کرد، به حمل امانت پرداخت .
اگر سالک ظن امام را به علم بدل گرداند و امت خود را در جنگ و صلح اداره کند و عدل را بر احکام امت حاکم سازد و پارسایی را در میان فرماندهان رواج دهد، او را ولایت داده کمکش می کنیم. اگر از این شرط ولایت عدول کرد، او را عزل کرده دیگری را به جای او می نشانیم؛ مطلوب ما از سالک، آگاهی او بدین مسائل و هدایت امت در راه هموار و مستقیم است.
شما همه، چه عام و چه خاص، جز خدا عذرپذیری نمی یابید. چون شیر ژیان و سالاری نجیب و مهربان امور شما را به عهده می گیریم و شما را به بهترین تحفه می خواهیم و با اجرای دانایی و دلاوری یاریتان می کنیم، آنچه ولی گوید، ما گفته ایم و آنچه ولی انجام دهد ما انجام داده ایم، او به زبان ما سخن می گوید و از دل ما ترجمانی می کند. عهد کردیم که مردگان شما را زنده و پراکندگی شما را جمع کند و خانواده شما را ایمن گرداند و گیاهان شما را برویاند، آنچه نمی دانید به شما بیاموزاند و دانایتان گرداند که به سوی ما باز گردید.
اگر چه زمان به درازا کشد و جماعت افزون گردد، بگویید: شنیدیم و فرمان بردیم، چون پیشینیان نگویید. شنیدیم و نافرمانی کردیم (نساء / 46) ، نیروهای سبا را پراکنده ساختیم و آنان را در بیابان ها و پشته ها کشتیم و در خاکشان کردیم، کلمه عذاب، حق آنان بود، هلاکشان کردیم تا کسی در سراها نماند و (عذاب) حتی سایه ها و سنگ ها را هم فراگرفت (قوم تبع و قبیله ارم) .
با قدرت ما مخالفت نورزید، چون درازدستی کردید، در پذیرش فرستاده تیره بختی که از سوی ماست، مقاومت نکنید، گویی عقوبت و عذاب بر شما رواست و کیفر ما، در صورت مخالفت شما، مسلم و آینده است.
بدانید که ما برای گفتگوی سالک در آنچه از جانب شماست، در انتظاریم تا آن را از شما برای ما نقل کند، آنچه بشود، بازگشت آن به سوی شماست و آن اعمال شماست که به شما باز می گردد، خوب باشد خوب و اگر بد باشد بد است هرکه ذره یی نیکی کند آن را بیند و هر کس ذره یی بدی کند آن را بیند (زلزله 7-8) ، هر جانی در گرو آن چیزی است که به دست می آورد (مدثر / 38) ، خدا از جهانیان بی نیاز است (آل عمران / 97) ، مؤمنان به خدا توکل می کنند (ابراهیم / 1، مجادله / 10، تغابن / 13) ؛ درود خدا بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم خاتم پیامبران و سپاس برای خدا پروردگار جهانیان، و درود و رحمت و برکات خدا بر شما بندگان.
سالک گفت: پشتوانه امان را گرفتم، میان او و سلطنت او مترجم شدم، چون آمادگی و میانه روی مرا در دادگری دید و در حکم و اجرای آن به درستکاری من رسید، گفت: آری آنچه کردی روا می دانم همسان و برابری نیست که با تو همانندی و برابری کند، برتر از این مقام ولایت، مقامی بزرگ و دیدگاهی ارزنده و منزل شادی هست که تو بدان راه نبرده یی، آن مقام کمال جمال و قرارگاه جلال است.
سالک گفت: همت به جستجوی آن مقام برخاست و به دریدن پرده ها و رفع موانع آن پرداخت.
شرح متن
سالک گفت:..... منظور از عین در اینجا امور حقیقی و حقیقت است که در مقابل شک و تردید واقع می شود. جوان به جایگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آفرینش اشاره کرده و مقام ایشان را در نزد حق تعالی توضیح می دهد. آن گاه به هدف پیامبر صلی الله علیه و آله از معرفی علی (علیه السلام) در غدیر خم توجه کرده و می گوید که پیامبر گرامی در این روز علی (علیه السلام) را به عنوان جانشین و ولی خود معرفی می کند. و اعلان می کنند، آن امانتی را که خداوند به ایشان داده بود، از آن پس در اختیار امام (علیه السلام) قرار دارد. بعد از آن حجت بر مسلمانان تمام می شود. پیامبر گرامی در طول 23 سال هر آنچه را که یک انسان کامل باید بداند، از خداوند گرفته و آن را به جانشین خود آموزش دادند.
اگر سالک ظن..... از اینجا به بعد مضمون متن موجود در کتاب تفاوت کرده و حالت دیگری به خود می گیرد. گویی نقل قول از جانب امام علی (علیه السلام) است، که وظایف اولیاء بعدی را تعیین و وظایف و چگونگی عملکردشان را بیان می دارند:
آن ولی که با امام بیعت می کند باید با دیدی روشن و گامی استوار پیمان بسته، به آن وفادار باشد، وفاداری به پیمان با معصوم، مستلزم پاکی، دین داری و صیانت نفس است. او باید نسبت به احکام حکومت خود ایمان داشته و آن را بر کار خود جاری نماید. وی در جهت رفع مشکلات مردم جدی بوده و در حد امکان و در حدود اختیارات و قوانین و تکالیف در امور جاری دقت و تامل شایسته و در خور روا می دارد. مجموعه این امور سبب می شود، که وی بدون برخورد با شک و گمان، صریح و قاطع عمل نماید، تا امانت الهی را پاسداری نماید.
امام و نایب او، در اداره جامعه نقش سنگینی را بر عهده دارند. برای این کار باید از دو بال اساسی مورد نیاز برای حرکت بهره گیرند، آن دو عبارتند از علم و زهد. اگر سالک از همان ابتدا بتواند بر شک و اوهام خود غلبه کرده، و اطمینان امام را به خود جلب نماید، قادر خواهد بود مردم خود را در هر شرایطی، خواه جنگ و خواه صلح اداره کرده، و عدل را برقرار نماید. عدل و مساوات در استقرار یک حکومت نقش اساسی دارد و تنها مربوط به امور اقتصادی نیست، بلکه باید در همه ابعاد و زمینه های گوناگون جامعه استقرار یابد به طوری که در تمامی قوانین و احکام و روابط و مناسباتی که در میان مردم جاری است، عدالت حکم فرمایی کند.
زهد و پارسایی یک شرط مهم و اساسی دیگر است. حاکم باید خود را از تشریفات و تجملات و تعلقات مادی دور کند. در غیر این صورت نمی تواند عدالت را در جامعه پایه ریزی کرده خواه ناخواه امکانات آن در اختیار صاحبان قدرت قرار می گیرد. حاکم باید مصمم باشد تا زهد و پارسایی را در میان تمام حکام و مسئولین مختلف تسری دهد. در این زمان است که او می تواند از جانب معصوم ولایت قطعی یافته و از آنان مدد خواهد. در غیر این صورت اگر حاکم عادل و پارسا نبوده و آن را در میان همه تسری ندهد، معصوم او را عزل کرده و دیگری را به جای او قرار می دهد. آنچه از وی مورد انتظار و تقاضاست، این است که بتواند نسبت به مسایل اشراف داشته و مردم را به صراط مستقیم بکشاند. او ایمان دارد همه، بدون استثناء در برابر خدا پاسخگو خواهند بود.
بدیهی است که همه مردم چه عام و چه خاص به سوی خداوند بازمی گردند، و باید سرانجام اعمال خود را به درگاه ایشان عرضه دارند. در این زمان فقط اوست که باید قضاوت کند و پاداش یا مجازات اعمال را تعیین نماید. پس برای رسیدن به این مقصود، سالک نباید از هیچ فرد یا گروهی بترسد. بلکه باید چون شیری ژیان در مقابل دشمنان و سرداری نجیب و مهربان در مقابل مردم خود، به ایفای نقش و اجرای وظایف بپردازد. اوست که باید با شجاعت و دانایی بی نظیر خود، مردم را بهره مند سازد. در چنین وضعی است که آنچه او می گوید، در واقع سخن حق است، و آنچه او انجام می دهد خواست پیامبر و علی (علیه السلام) است. به عبارت دیگر اگر سخنی را بر زبان راند، یا نیت و اندیشه ای داشته باشد، همه از جانب معصومین (علیهماالسلام) . اوست که می تواند در حق مردگان جامعه دعای خیر کند، به طوری که از سوی خداوند پذیرفته شود. قادر است اختلاف و پراکندگی میان مردم را به وحدت و همدلی تبدیل کند. امنیت را به خانواده ها ارزانی دارد، سبب رشد و شکوفایی جامعه اقتصاد شده، کلمات خدا را تعالی بخشد. بیماران را مداوا نماید. نیروهای طبیعت و اقتصاد و جامعه را در خدمت مردم و رفاه آنان به کار گیرد. به کمک دانش وسیع و الهی خود، موارد مبهم را روشن ساخته، سؤالات را پاسخ داده و مردم را اقناع نماید و به این ترتیب بر دانش مردم بیفزاید، تا آن که آحاد مردم، در وضع مناسبی به سوی خدا و دین بازگردند.
بدیهی است رسیدن به این خواسته، نیازمند زمان و پیروان زیادی است. اما اگر چنین شد، آنان باید این شعار را مدام تکرار کنند که: ما فرمان حق را شنیده ایم و فرمانبرداریم، آنان نباید مثل برخی اقوام گذشته باشند که گفتند: فرمان حق را شنیدیم، ولی فرمان نبردیم. خداوند سزای افراد نافرمان را به سختی خواهد داد، چنان که در مورد قوم تبع و قبیله ارم دیده شد. آنان به قدرت خود متکی بودند، اما خداوند آنان را پراکنده ساخت و در بیابان ها آواره و گرفتار باد و طوفان و عذاب نمود. به طوری که بارنج و سختی از میان رفتند و فقط یاد و نامی از آنها ماند، هر کس که با خواست و فرمان خداوند مقابله و مخالفت کرده و از حق خود تجاوز نماید باید منتظر عذاب و غضب خداوند باشد. آن گاه که عذاب رسید باید تسلیم شود و باور کند که آن عذاب هم رحمت است. در غیر این صورت متوسل به روش های مذبوحانه شده و بر شدت و دامنه عذاب الهی خواهد افزود و بار گناهش را نیز سنگین تر خواهد کرد.
خداوند با سالک در ارتباط است. سخن مردم را از طریق او می شنود پس مردم برای حل مشکل، باید به او رجوع کنند و خواست های خود را از طریق او بیان نمایند .نتیجه هر نوع موضع گیری مردم، خواه مثبت یا منفی به سوی آنان برمی گردد. اگر برخوردشان بد باشد، پاسخ آن هم بد خواهد بود و به عکس، حکم خداوند قطعی و ابدی است: هر که ذره ای نیکی کند نتیجه آن را خواهد دید و هر کس ذره ای بدی کند، نتیجه آن را هم خواهد دید.
مؤمنان در کارها به خدا توکل می کنند..... این توکل باید در همه ابعاد به ویژه در امور سیاسی هم باشد، توکل به معنای آن است که انسان باید با همراهی عقل و درایت خدادادی حرکت کند و از همه امکانات خود برای حل مسائل و مشکلات بهره گیرد. اگر در خلال حرکت واقعه ای رخ داد، که از حیطه عقل و درایت بشری خارج بود، یا پس از تلاش پیگیر و همه جانبه هدف تحقق نیافت آنگاه نتیجه را پذیرفته و راضی باشد و بداند که مشیت و خواست حضرت حق چنین بوده، حتی اگر به تمامی دلخواه آنان نبوده باشد.
جوان این فرمان را نوشته، در اختیار سالک قرار می دهد، سالک می فهمد آنچه را که لازم بوده دریافت کرده تا بعد آن را برای مردم نوشته و بیان کند (ترجمه) . سپس جوان خطاب به او می گوید: مراحلی که تا کنون طی کرده ای، همان است که می بایسته باشد، از این پس تو به عنوان واسطه ای میان خدا و مردم خواهی بود و باید مردم را به سوی او هدایت کنی، باید آنان را برای انجام اعمال خوب تشویق کنی. کمال جلال و قرارگاه جلال مراحل بعدی سیر و سلوک عرفانی است و در اینجا اشاره به صورت پروردگار نیست، به معنای درک عمیق تر و بیشتر از پروردگار عالم و زیبایی اوست.