فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

باب الحقیقه

سالک گفت: (جوان روحانی) چنین سرود و راه نمود:
ای پرسنده از من! که من در علم و تصویر کیستم ؟
من کتابی هستم که خدا آن را مسطور نامید
من نوشته ای هستم که آن را پوستی گشوده در برگرفته
در صفحه طور پیچیده و پراکنده است (طور / 1-6 )
خدا به گرامیداشت آن در آسمان
خانه یی بلند و آباد به سر سر بنا نهاده است
خداوند برای حفظ لطایف آن
دریای پری که بیت الله را طواف می کند، روان ساخته است
نوشته، علم به قلم های اراده است
که معنی نار و نور را در آن پوست و جلد نگاه می دارد
نفس، خانه و سر صدق ساکن آن خانه است
کمال جود به آن شهرت یافته است
من ردا و سری هستم
که ظلمت هستی را نورانی می کنم
به وجود من که از ذات الهی است بنگر
تا حق و یقین و باطل و ستم را دریابی

توضیح باب حقیقت

سالک که مجذوب جوان الهی شده است. از او می خواهد که خود را معرفی نماید و جوان در قالب شعری خود را چنین تعریف می نماید:
ای سئوال کننده، تو تصور می کنی من کیستم؟ که این همه مورد توجه تو قرار گرفته ام (جوان در هنگام رسیدن به سالک، در قیافه ای آراسته و زیبا، و لباسی فاخر و صورتی نورانی بر او ظاهر شده بود.) من مانند کتابی هستم، اما باید توجه کنی که برای شناخت هر کتابی نباید به جلد آن توجه و بسنده کرد، بنابراین به ظاهر من توجه نکن و به درون و متن آن بنگر، که همه چیز در آن است. درست است که من جسمی دارم، اما این جسم فقط مانند پوسته ای مرا دربرگرفته است، واقعیت وجودی من به شکل فردی شایسته و انسانی کامل است که توسط این جسم و پوسته ظاهری برای همگان باز و آشکار است. درست مانند کوه طور که در گذشته محلی مقدس بوده و اهل عرفان و معنا می توانستند از آن الهام گرفته و خود را بسازند، (وجود آن جوان همچون کوه طور دارای اسرار و خواص متعددی برای بندگان خدا بوده است) خداوند وجود مرا گرامی می دارد، و به سبب شایستگی من در انجام وظایف و امور عبادی بوده است که خداوند منان در آسمان برای من قصری تدارک دیده، که خانه ای بلند و آباد و در سرالاسرار است. گرداگرد آن خانه مردم چون دریای مواجی در حرکت و چرخش هستند، آنان از زیبایی و انوار آن بهره برده و خداوند را شاکرند. گردش آنان به دور خانه سبب ایجاد ثواب برای آنان است.
نوشته علم به قلم های ارده است..... هر کسی نمی تواند کتاب وجود مرا بخواند تنها کسانی که خود را تربیت کرده و در صراط حمید گام می نهد، دارای قدرتی می شود که می تواند محتوای این کتاب را بفهمد. باید بدانی که مجموعه ای از شوق و اشتیاق دنیوی (نار) و کشش های معنوی (نور) است که این کتاب را بوجود آورده و به آن شکل می دهد، بنابراین آن که طالب اسرار است و گام در راه نهاده و توفیق یار او بوده و عنایت حق شامل او شود می تواند به متن کتاب دست یابد.
و سپس توضیح می دهد: شرط مهم و اساسی برای درک مضامین و معارف کتاب، آشنا بودن به اسرار نفس و روح است، هرکه بتواند آن را به شکل عمیق مطالعه کند، مسائلی از آن را کشف می نماید، و پس از آن به عین الیقین و ذات اقدس الهی می رسد. اما در هر صورت ضروری است که سالک خداوند را به درستی بشناسد. به عبارت دیگر شما در ظاهر جسم مرا می بینید و در واقع تمام وجود من نیست. من دارای قدرت زیادی هستم و به عنایت حضرت حق به انجام امور خارق العاده قادر شده ام، و در مقام یکی از اولیاء الهی است که می توانم ظلمات هستی را تبدیل به نور نمایم، و جهان در حرکت خود محتاج و نیازمند وجود من است، من مصداق اشرف مخلوقاتم، پس با دقت و تلاش زیاد سعی کن این کتاب را بخوانی و به کمک آن قادر به شناخت حق و باطل، شک و یقین و ظلم و ستم شوی.

اسماء و صفات

متن کتاب :
سالک گفت: جوانی روحانی مرا گفت: ای طالب! من خلیفه و وزیر کاتب هستم. خلیفه ذات در تدبیر کارها از کرسی صفات منم، من مثل هستم و تو مثال ؛ من جامه یی هستم زیبنده و کاتبی هستم که سر هر منقول و معقول را بر صفحات کاغذ عقل ها می نگارم، من وزیری هستم که بار تن ها را برای عرضه به والای بسیاردان بر دوش می کشم، ذاتم واحد و صفاتم متعدد است. اگر اسماء را می خواهی مرا سجده کن و بدان که اسم به مسمی ره می نماید و همه این ها در وجود تو است، به آنچه تو را بسنده است قناعت و از آنچه به تو ربطی ندارد خودداری کن. آنگاه به عجله برخاست.
شرح متن:
جوان روحانی به سالک توضیح می دهد که کسانی که تو به دنبالشان هستی، از خلیفه و وزیر و کاتب همه من هستم، صفات پروردگار در من متجلی است. هر چند که تو دچار اشتباه شده ای و خواسته ات را در چیز دیگر و جای دیگر می جویی، ولی اگر به دنبال شناختن خدا هستی، باید به دنبال من بیایی، چرا که من جزئی از او هستم، پاره ای از او هستم. در واقع من مثل اعلا می باشم، چون توانسته ام به عنایت حضرت حق به وجود اقدس الهی پی برده و به تکامل برسم اما تو هنوز در قالب مثال هستی، باید کار کنی، زحمت بکشی، و از خداوند مدد بخواهی که در این کار و کوشش به تو توجه کند و تو را یاری نماید.
من به خواست خداوند قادرم در عقول و نفوس تصرف کنم و اسراری از امور معقول و منقول را در آنها به وجود آورم. من انسان کاملی هستم که می کوشم، مردم را آماده رسیدن به خداوند نمایم.
خداوندی که ذات او واحد و صفات او متعدد است. اگر قصد داری که به علم اسماء دست یابی باید به من اقتدا کنی و تعلیم بگیری و اطاعت کنی. زیرا تو در نهایت تلاش خود و درک مفاهیم و اسرار اسماء سرانجام به جایی خواهی رسید که من رسیده ام. شادباش زیرا تو هم استعداد فراگرفتن این علوم را داری بدان که همه چیز در وجود خود تو مستتر است. باید بکوشی و مجاهدت نمایی تا به مقصود برسی. این نکته را همیشه به خاطر داشته باش، در این راه هر چه به تو رسید قانع باش و مطالبه بیش از حد نیاز از حضرت حق نکن، قناعت و صبوری در این راه شرط اصلی است
و بالبداهه چنین سرود:
بدان که آینده و رونده ای نیست
مگر برای امری که خدای توانا آن را خواسته است
ای بیننده آرایش! تو از خارج می نگری
زیور تو در انسانیت تو است
اصل و سرشت آن یکی است
فلک گردنده آن را دگرگون ساخته است
گویای ذات آن، باطن
و وصف کننده آن، ظاهر است
صورت پذیری اصل از ذات اوست
و عین صورت پیش از آن گذشته بود و وجود نداشت
بود ذات منوط به صورت آن است
و بود معنی خواسته خدای تواناست
حرکت ستارگان رونده و آینده
در عالم افلاک به دست اوست
احکامش را در مرکز روان می سازد
و عاقل و غیر عاقل در حیرتند
آفتابش در مشرق پیش می رود
و ماه کامل آن در مغرب غروب می کند
دریا بر ساحل خود موج می زند
ماه شکوفنده سبب مد آن می شود
خورشید در جهان هستی می کوشد
شاخه های سبز آن را نیایش می کنند
اگر جو به حرکت در آید
ابرهای باران ریز آن را ثنا می گویند
اگر سیرابی و رویشی باشد، از ذات اوست
که آغاز و انجام از ذات وی سیراب می گردد
دگرگونی من در اوصاف هستی در ذات اوست
و شرمندگی و فساد در ما هویداست
از آمیختگی اجسام در آفرینش چنین بر می آید که
دیده کوته بین آنها را چنان می بیند
خرد، از بود به بود و از
علم به عین حکمرانی قهار است
اگر زمین من به لرزه در آید
و اگر خورشید من تیره گردد، کیست که آن ها را جمع یا پراکنده سازد ؟
به حکمت مجهول بنگر که
میانجی بودن ما آن را پوشیده و مبهم کرده است
درود خدای یگانه بر او
نور درخشانی است که بر جان های ما می تابد
ماه کامل و خورشید درخشان به خوبی با هم ترتیب یافته اند
و آغاز و انجام با هم نظم گرفته اند
سالک گفت: وقتی سرودنش را کامل ساخت و با عصای معجزه خود بر آلت طرب نواخت، در برابرش به سجده افتادم و در حضورش به عبادت معتکف شدم و گفتم:
تو آرزو و مطلوب منی و همان رازی که تمنای آن را دارم.
توضیح شعر
آگاه باش که هیچ انسانی ابدی (رونده) نیست، هر انسانی یک بار می آید (آینده) و سپس به منزل باقی می شتابد و حیات جاوید می یابد (رونده) ، مهم این است که بدانی انسان در زمان حیات خود در زمین چه کرده است؟ گاهی خداوند از میان انسان ها گزینش می کند، و آنها را به عنوان پیامبر و معصومین، یا اولیاء خود بر می گزیند. در این صورت این افراد، بر اساس خواست خداوند قادر، به زندگی خود ادامه می دهند. این افراد استثناء هستند و مشمول عنایت و قوانین خاص می گردند، ای سالک، تو دیده ظاهربین خود را به کناری بگذار و توجه خود را از جسم و ظاهر من بردار، که به نظر تو زیبا و با ظاهری آراسته دیده می شوم. تو نباید به ظواهر و آرایش و صورت و قامت و تزئینات لباس من توجه کنی، آنچه در انسان مهم است، انسانیت اوست. جوهر انسان ها در اساس و سرشت پاک و سفید است. ولی در برخورد با دنیاست که شکل می گیرد و رنگ عوض می کند. به طوری که حتی انسان ها را در مواجهه با هم به اشتباه انداخته و بر اساس یک دیدگاه ظاهری است که دست به قضاوت و ارزش یابی نسبت به دیگری می زنند. در چنین حالی، به ویژه وقتی که ظاهر فردی زیبا و آراسته باشد، طرف مقابل او توجه بیشتری می کند، هر چند این زیبایی هم از جانب پروردگار جمیل و لطیف است. اما به هر حال انسان عادی فقط یک بار به دنیا می آید و در آن زندگی می کند و امتحان خود را پس می دهد و سپس به عالم باقی رفته و دیگر باز نمی گردد. به این جهت باید پذیرفت که هر صورتی خاص همان فرد است و با صورت های دیگر متفاوت می باشد. اما بر خلاف دیدگاه عوام، صورت ظاهر اهمیت چندانی ندارد، آنچه مهم است، صورت باطن و معنا است، این معنا هم در جسم هر فرد شکل گرفته و تکامل می یابد. تکامل در معنی هم محتاج عنایت و اراده خدای تواناست، خدایی که در دایره هستی عالم افلاک را با نظم و دقت بسیار اداره می کند و بر حرکت ستارگان رونده و آینده که هر یک وابسته به انسانی هستند، نظارت و کنترل همه جانبه دارد. علم و اسرار الهی در لوح محفوظ است که وجود هر انسان کاملی به آن آگاه است. در واقع احکام خداوند در مرکز آن وجود شریف صادر و روان می شود. زیرا صدور این احکام در زاویه و گوشه خاصی از وجود انسان نیست، بلکه در مرکز مثلث است. و این سر اگر کشف شود، عاقل و غیر عاقل در حیرت عمیقی فرو خواهند رفت.
آفتاب و مشرق کنایه از دنیاست، زیرا اکثر مردم تمایل زیادی به زندگی مادی و مواهب طبیعی و غیر طبیعی دارند. اما انسان وقتی به کمال می رسد (ماه کامل) که بمیرد، اما نه مرگ جسمی بلکه مرگ خود خواسته. مرگی که عارفان به دنبال آن هستند، تا بتوانند به کمک آن نفس را مهار کرده و در مقام اطاعت از فرامین خدا و اجرای دستورات حضرت حق درآیند، شاید نتوان دریا را به خوبی در اعماق و یا وسط آن درک کرد، زیرا حرکت دریا در کناره های آن مشهود است، به این دلیل است که می توان جزر و یا مد آن را در ساحل دید. رابطه انسان با دنیا، همچون رابطه ماه با زمین و دریا و ایجاد جزر و مد در آن است، انسان در دنیا می تواند مواضعی اتخاذ نماید که بر اساس و بنیاد آن، یا به سوی پروردگار خویش جهت گیری نماید، یا آن که به دامان دنیا بیفتد، آن ها که واقعیت هستی را شناخته اند، زنده و بیدار واقعی می شوند، و از نور حیات بهره مند گردیده و منشأ اصلی نور را ستایش خواهند کرد. در حرکت هایی که در بخشی از جو صورت می گیرد، ابرها جمع شده، متراکم می گردند و به صورت باران در آمده، و به رویش حیات کمک می کنند. اما جو و باران و ابر و رویش همه ظاهر و شکل قضیه هستند، اوست که حیات می دهد، اوست که به ابرها فرمان باریدن می دهد. حیات در هر شکل و صورت از اوست و وابسته به حضرت حق است. اگر تشنه کامی به آب می رسد و سیراب می شود اگر دانه ای به کمک قطره های باران می روید، با عنایت خداست. اول و آخر هر چیزی اوست. اگر در نفس و جسم آدمی تحولی هست، آن تغییر هم به خواست اوست. اما با همه این وابستگی نباید فراموش کرد، اگر خطایی از آدمی سر زد و دچار گناه شد، این گناه و زیان و خطا را باید فقط به خدا نسبت داد. پس از آن هم احساس توامان فساد و شرمندگی (ناشی از اعمالی که در قالب کفر و شرک و ناشکری دیده می شود) در دل انسان خطاکار و فراموشکار به وجود می آید. لذا باید با افعال و اعمال انسان به تنهایی و در مجموع توجه کرد، چرا که هر عملی حامل و حاوی اثر وضعی هم چنین کلی است، تک تک آفریده ها که به تعبیری مادی بوده و زمینی هستند دارای افعال و آثار خاصی هستند، که می توانند روی انسان های دیگر و به ویژه انسان ها مؤثر افتند، آن ها هر کدام انرژی و نور خاصی از خود ساطع می کنند. انسان کامل این انرژی ها را می شناسد. و از هر یک در جای خود استفاده خاص می کند، و از کنار آن ها بی توجه عبور نمی کند، مثلا عارف می داند هر درختی چه نوع انرژی به او می دهد، هر سنگ جواهر کدام انرژی را دارد، از زمین، ماه،خورشید، آسمان، ستارگان چگونه باید نیرو گرفت و آن را در امور مختلف از جمله در درمان، تمرکز، سیر و..... به کار برد.
بسیاری از انسان ها فقط به چشم ها و دیده خود بسنده می کنند، اینها افرادی کوته بین هستند، که جز محسوسات چیز دیگری را به رسمیت نمی شناسند. مایل نیستند، لذا نمی توانند، یا نمی خواهند به آنچه که در اصل حقیقت است و وجود اصلی است، آشنا شده و پی ببرند، این قبیل انسان ها بر اساس دیده های چشم، و ادراکات حس حکم کرده و حکومت می کنند. اما اگر قدری تعمق و تفکر کنند، می توانند به مسایلی پی ببرند، که آنان را بیشتر قادر می کند تا شناخت عمیق تر و لطیف تر یابند. چنان که انرژی قابل دیدن نیست، اما بشر با تامل و تفکر به آن پی برده و از آن استفاده می کند.
اگر بشر نسبت به داشته ها یا دانش خود دچار تزلزل گردد؟ و اگر دانش خود را از دست دهد و به جهل و گمراهی روی کند؟ چه کسی می تواند او را به حرکت در آورده و در مسیر صحیح وارد کند؟ پس ضروری است که سالک با دقت به اطراف خود بنگرد و تصور نکند مجموعه دانش او صحیح است. بلکه به دو پهلو بودن و ابهام موجود در محیط و دانش مادی پی برده و پس از آن علم واقعی را بشناسد. و بداند که دوگانگی انسان (حرکت او بین دنیا و عالم معنا) می تواند جهان را هم مبهم و تیره نماید. پس باید به نور واقعی حیات توجه کند، نوری که سبب نورافشانی و حرکت ماه و خورشید و ایجاد نظمی کامل در جهان از آغاز تا انجام است.
سالک گفت، وقتی شعر او را شنیدم. خدای را سجده کرده و در کنارش حمد خدای را به جا آوردم. و گفتم، تو آرزو و مطلوب منی.