فهرست کتاب


جهان در پناه یازده اسم اعظم «شرح کتاب الاسری الی مقام الاسری »

عارف شیخ اکبر محی ‏الدین ابن ‏عربی شرح و توضیح:علی باقری (ح.ن)

پیشگفتار

اللهم صل علی محمد و آل محمد
کتاب الاسری الی مقام الاسری به قلم عارف کبیر و چهره برجسته عرفان اسلامی جناب شیخ اکبرمحی الدین بن عربی کتابی پیچیده است. که به دلیل همین پیچیدگی بسیار، هیچ شارحی در جهت شرح آن اقدام نکرده است. این کتاب در چند بخش تدوین شده است، بخش اول که به نوعی مقدمه کتاب محسوب می شود. از باب سفر قلب و عین الیقین و صفت روح کلی، باب حقیقت، باب عقل به باب نفس مطمئنه ختم می شود. بخش دوم، مراحل مختلف سیر در آسمانهای هفتگانه معناست، بخش سوم موقعیتها و مکانهایی عالی در سیر و تکامل روح و نفس بشری است. تا به بخش مناجات ها می رسد. معمولا تصور می شود که مناجات فقط مخصوص بندگان است.اما در این کتاب در برخی موارد جملات مستقیم از سوی خداوند نقل شده و این معنای اصلی مناجات را بیان می دارد. مناجات یعنی این که کسی، دیگری را به سوی خود دعوت کند، و این می تواند هم از سوی بنده به خداوند، یا به عکس باشد. بنابراین در بسیاری از مناجات ها خطاب و پیام از سوی خداوند منان است.
در بخش آخر اشارات آدمیه، موسویه، عیسویه، ابراهیمیه، یوسفیه، محمدیه است. در این بخش نکته ها و تذکرهایی هست که می بایست به آنها توجه می شد. و به عبارتی این نکات نشانه و مشخصه ای از آن بزرگواران است.
در شرح کتاب حالات و موقعیت هایی بود که قابلیت بیان آن وجود ندارد، تنها می توان اشاره کرد که اساس کار در شرح این کتاب شریف همان بوده است که جناب محی الدین با آن جوان داشته است. جناب محی الدین عربی پس از ورود به دمشق در یکی از مساجد، با جوانی خوش سیما روبرو شد. که نام او محمد و تنها فرزند خانواده ای متدین بوده است. پدر او وضع متوسطی داشته و در بازار با شغل ساختن دلو و سطل، امرار معاش کرده است. محمد در آن ایام کلاس های تعلیم و تفسیر قرآن داشته، که جناب محی الدین هم بعد از آشنایی با او در برخی جلسات شرکت می کند. در آنجا تصور می کند. که آن جوان چندان قدرتمند نیست، اما پس از بحث های خصوصی، پی به عوالم معنوی او می برد، آن جوان محی الدین را سیر می دهد. این کار حدود 8 ماه به درازا می کشد که روزانه حدود 8 ساعت برای این کار اختصاص می یابد. محی الدین در آن زمان ناچار است کتاب را به نوعی بنویسد که تصور شود، بحث ها مربوط به اوست. اما این بحث ها عمدتا مربوط به آن جوان و یکی از اولیای الهی در دوره های بعد بوده است. چنان که در مقدمه هم اشاره می کند، که این کتاب برای وارثان سنت پیامبران و فرستادگان است، این فرد از نزدیکان اهل بیت (علیه السلام) و حضرت صاحب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به حساب می آمده و بنابراین به نظر این بنده، کل و اساس کتاب به هیچ وجه ارتباطی به جناب محی الدین بن عربی ندارد. و وصف حال ایشان نبوده است. زیرا در هنگام سیردادن فردی، سیردهنده انرژی می دهد. سیرکننده موضوع را دیده و توضیح می دهد. گاهی ممکن است. منظور سخن و گفتگو مبهم و نارسا گردد. بهرحال جناب شیخ، در پایان سیر و بنابه انجام وظیفه آن را مکتوب کرده، و به یادگار نهاده اند، مباحثی که در این کتاب مطرح شده، با نظر برخی از عرفا و فلاسفه هم مطابقت ندارد، زیرا نظرات اظهار شده توسط آنان عمدتا ریشه در تاریخ آن علوم و برداشت های شخصی آنان دارد. اما این کتاب در ارتباط مستقیم و کشف جناب محی الدین بوده، و بنابراین می تواند، مدرکی صحیح در باب سیر و سلوک و مسایل خودسازی و شرح برخی اسرار باشد. به ویژه آن که در این کتاب بخشی از مسایل وارثان دین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم طرح و بیان شده است.
نکته مهم دیگری که در این کتاب وجود دارد، اشارات و بیاناتی است، که در باب مقام حضرت علی (علیه السلام) حضرت زهرا (سلام الله علیها) و نیز شأن و جایگاه عظیم امام بزرگوار حضرت صاحب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیان شده است. یک نکته جالب دیگر، در برخورد آن صدیقه مکرمه با سالک در باب توضیح در مقام مولا (علیه السلام) است، که در متن به آن اشاره شده است.
یک ویژگی بارز و مهم این کتاب در مقایسه با سایر کتب عرفانی آن است که، کتب عرفانی معمولا بالاترین مقامات و مراحل در عرفان را فنای در حق می دانند، اما در این کتاب از مقامات و مراتبی یاد شده است، که تاکنون طرح و بحث نشده است و انشاءالله که راهگشای حرکت سالکان خواهد بود .
در بخش اعظم مناجات ها و بیانات در باب توصیف سالک، نظر اصلی به آن جوان و آن وارث بعدی بوده، و نظری به جناب محی الدین نداشته است.
توضیح کتاب با بیانی ساده و بی پیرایه است. تا مناسب حال همه مؤمنان باشد. و تا حدی که مورد نیاز بوده، پرده از برخی اسرار برداشته شد، اما تعدادی هم به کنایه بیان شد تا برای اهل آن سودمند افتد، و برخی نیز بر جای ماند، که تا دوره ای دیگر بحث و طرح شود.
از خداوند منان طلب و درخواست داریم که در ظهور آن یگانه، امام معصوم، که خود نوری الهی و در پرده انوار است، تعجیل فرمایند. این دعا برای همه مؤمنان و مسلمین مفید است. زیرا که دل ها، عقول و قلوب آنان را برای ظهور آماده خواهد ساخت.
ختم کلام، یک فقط یک است، یک با یک بعد از یازده و هر دو با یازده و هر دو بر یازده از ازل تا به ابد، یازده با بعد آن از یازده و همه با یک و یک تنها، و همه سر گردش جهان در همه دوران هاست.
الحمدلله رب العالمین
به نام خداوند بخشنده مهربان
و درود و سلام خدا بر سرورمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم و
خاندان و یاران او باد
بنده نیازمند به خدای بزرگ و بندی بارگاه الهی و مملوک حضرت پروردگاری (محی الدین عربی) ، خدا فرجام او را نیک گرداناد، گفت:
سپاس خداوندی را که روز را از شب تاریک جدا کرد و خورشید نوربخش و ماه نورگیر را در آن ها درخشان و آن دو را راهنمای راه جویان و گمشدگان ساخت، سپاس بی آغاز و به زبان قدم که سودبخش ادراک نهایی و نتیجه خشم و لطف و کمال است، نوای قلم در گوش دل سخن، نوشته با مرکب ن (القلم / 1) وجود و کرم؛ پاک از وقت بسته و گشوده بودن آسمان آن دو بسته بودند، آن ها را گشودیم (انبیاء / 1) ، به تمام ادراکات پاک از عدم خدایی که بنده اش را شبانه از مسجد حرام به مسجد اقصی سیر داد (اسراء / 1) و به جایگاه اقدم برد؛ سپاس او را به مقتضای آنچه از حمد گذشت.
سپاس به الف نه به ب درود بر نخستین پدید آمده که آن زمان موجودی جز او طلوع و ظهور نداشت و او مثل نامیده شد و یگانه قسمت ناپذیرش آفرید و گفت: چیزی چون او نیست (شوری / 11) .وی دانا و یگانه و نامی است و او را به آینه ذات پیوسته به ذات و نه گسسته از آن ناظر گردانید. وقتی صورت مثل برایش پدید آمد، به ذات ایمان آورد و تسلیم او شد. ذات، او را مالک و کلیددار مملکت خود کرد و در خطاب به وی فرمود:ای محمد! تو موجود اکرم و حرم اعظم، رکن یمانی و باب کعبه، مقام ابراهیم، حجرالاسود و راز پنهان در زمزمی آب زمزم برای نوشنده آن است (حدیث) که باید آنچه در آینه بر وی آشکار شدت بنگرد و پوشیده دارد. درود خدا بر او و خاندان و یاران پاک او باد.
مقصود من در این نوشته گروه صوفیان، دارندگان معراج عقلی و مقامات روحانی و اسرار الهی و مراتب والای قدسی است؛ کتاب به ابواب آراسته است و الاسری الی مقام الاسری نام دارد و به اختصار، ترتیب رحلت از عالم کون به عالم الهی را بیان می کند.
در این کتاب به کشف عصاره خرد، برهنه از هر جامه یی ، برای صاحبان عقل و بصیرت پرداخته ام و امری شگفت را، به سیر، با رفع حجاب و ذکر نام برخی از مقامات به مقامی که ناگفتنی است و ظهورش به علم و حال ممکن نیست، روشن ساخته ام.
این، معراج جان های وارثان سنت پیامبران و فرستادگان است، معراج جان هاست نه معراج تن ها. سیر اسرار است نه سیر خانه و دیوار، دیدار دلهاست نه دیدار چشم ها، روش معرفت ذوق و تحقیق است نه روش مسافت و طریق، سیر آسمان معناست نه سیر به منزل و مأوی.
این امر را به نثر و نظم وصف کرده ام و با الفاظی آهنگین، میان رمز و فهم نهاده ام تا کار بر حافظان آسان گردد، طریق را بیان و تحقیق را روشن و سر دوست را عیان کرده ام و مناجات را به شمارش بعضی از لغات مرتب ساخته ام؛ کتاب را آغاز و به خدا توکل می کنم و از وی هدایت می جویم.

شرح مقدمه

سپاس خداوندی را که روز را از شب تاریک جدا کرد، تا انسان در جهان ماده و عالم معنا بتواند راه را تشخیص دهد. برای درک صحیح و شناخت حق پیامبران و اولیای بزرگ را مأمور به هدایت کرد. تا چگونه زیستن را بر اساس هدف نهایی توحید بیاموزند.
سپاس بی آغاز..... از همان ابتدای خلقت، که خداوند دست به آفرینش زد، همه به نوعی حمد و سپاس خداوند را به جای می آورند، پس به این تعبیر سپاسگذاری از خداوند آغاز نداشت، حتی اولین فرشته ای که آفریده شد، در شکرگذاری از خداوند سجده کرد. زبان قدم یعنی آغاز خلقت و بیانی که آغاز خلقت را در نظر دارد.
سودبخش..... اگر انسان خدا را شاکر باشد، و این کار از روی اعتقاد و خلوص و با ادراک صورت گیرد، سبب شناخت بیشتر خدا می شود، و ارتباط را تقویت می کند. اگر بنده ای شاکر نباشد، خدا بر او خشم می گیرد، اگر به اندازه گوید مورد لطف واقع می شود، اگر بسیار گوید به کمال می رسد.
نوای قلم در..... اگر کسی بخواهد با خداوند رازونیاز صحیح داشته باشد، باید از طریق دل و نهان انجام دهد، نه به ظاهر.
نوشته با مرکب..... اگر کسی بخواهد خالصانه در راه او طی طریق کند. باید به قرآن رجوع کند معنای قرآن را بخواهد تا بتواند، آن را حس کند. آن کس که به قرآن نزدیک می شود باید با تمام وجود، و از صمیم قلب به آن نزدیک شود. این کار نیاز به دانش و فلسفه ندارد. زیرا قرآن کتاب همه انسان هاست، پس به همه خیر و برکت می رساند، و هیچ مؤمنی را بی پاسخ نمی گذارد. و از انوار خود به او می دهد.
پاک از وقت..... اگر کسی به قرآن انس گرفت، دیگر محدود به زمان و مکان نیست، خسته نمی شود، و با ذوق و شوق بسیار به بهره برداری از قرآن می پردازد، و این ذوق پایدار است و در هر دو جهان خواهد ماند.
آن دو بسته...... منظور نفس و روح است، اگر آدمی فقط به امور دنیوی بپردازد قفل نفس و روح باز نمی شود لذا نمی تواند، با خدا ارتباط یابد. اما اگر به سوی قرآن رود و خود را پاک نماید. قفل روح باز شده و مؤمن آن را با چیزهای پاک و خوب پر خواهد کرد. این پرکردن پایان ندارد.
به تمام ادراکات..... منظور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. که در کودکی یتیم بود. سواد نداشت، اما با عنایت خدا به جایی رسید که ادراک وسیعی از تمام جهان داشته باشد. به طوری که تمام دنیا و موجودات آن را تحت تسلط داشته است .و او بنده مورد عنایت و خاص خدا بود به معراج رفت و در قرآن هم به مقام ایشان تاکید شده و حضرت حق ایشان را ستوده و او را بهترین بنده خود دانسته است. معراج پیامبر گرامی دلیل دیگری بر مقام رفیع آن حضرت در میان سایر پیامبران است. لذا این کتاب نام خود را از آن معراج متبرک کرده و اخذ می نماید. منظور از الف خداوند تبارک و تعالی است. زیرا الف آغاز و ابتدای هر چیز است. این سخن در واقع بیانی رمزآلود می باشد. الف اولین حرفی است که حضرت حق به انسان آموخت. در همه جوامع که دارای حروف الفباء هستند، الف اول است و بعد از الف، ب است. سور قرآن کریم هم با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز می شود، همه چیز از سوی خداست و همه چیز به پروردگار باز می گردد. خدایی که آفریدگار است، منظور از جناب محی الدین از ب، بسم الله قرآنی است، هر چند قرآن دارای شأن و مقام و نور و ارزش بسیاری در جهان است. اما در نهایت قرآن هم از سوی خداست، و نباید آن را بت کرد، بلکه همواره به یاد داشت که قرآن وسیله ای برای رسیدن به حضرت حق می باشد، ب وسیله ای است برای رسیدن به الف، اما نمی تواند با الف مقایسه شود، لذا عارف به الف سپاسگزار است، نه به ب.
و درود به نخستین..... مراد انسان است، خداوند آدم را خلق کرد، و او را اشرف مخلوقات قرار داد. انسان در مقام اشرفیت خود، در کل هستی موجودی باارزش و والاست، پس به او درود می فرستد. از این منظر و در چرخه خلقت، اولین موجودی که با ارزش است، آدمی است زیرا می تواند با تلاش و جدیت و خودسازی، به بالاتری درجات کمال برسد، مقامی که هیچ یک از آفریده ها نمی توانند به آن دست یابند. اگر انسان خود را پرورش دهد و در جهت کمال رشد نماید، می تواند ارتباطی عمیق و همه جانبه با خداوند برقرار نماید، و به آنچه که نهایت هدف خلقت است برسد.از این رو مثل نامیده می شود، هیچ موجود دیگری را یارای آن نیست که به این مقام برسد .به این دلیل انسان در میان تمام آفریده ها، یک استثناء است. به عبارت دیگر، هیچ موجودی غیر از آدمی نمی تواند این چنین به آفریدگار خود نزدیک شود. تعبیر دیگری که می توان از مثل داشت، آن است که مثل یک حالت است. شاید هم مثلث باشد. مثلث همان انسان کامل است. که دارای سه ضلع متساوی است، بقیه موجودات یک و حداکثر دو ضلع دارند، مثلا در حیوانات جسم و نفس وجود دارد، اما نمی توانند به خدا وصل شوند، در گیاهان فقط جسم وجود دارد. و از نفس خبری نیست. از سوی دیگر موجودات غیر انسانی به دلایل متعدد نمی توانند از یک یا دو ضلع خود بهره کافی برد و مانند انسان از آن اضلاع به خوبی استفاده کنند.
انسان به ویژه انسان کامل، که دارای سه رکن است باید دارای ارکان مساوی و متعادل باشد، تا کمال یابد. اگر به هر یک از ارکان توجه کمتر یا بیشتر شود، سبب ضعف در کل و عدم دسترسی به کمال مطلق می شود. برخی از عرفا که توجه زیادی به جسم نداشته، یا حتی گاهی در تضعیف آن می کوشیدند، موجبات عدم تعادل را در خود فراهم می شناختند. زیرا تصور می کردند که زهد و ریاضت، به معنی آن است که نه تنها به نیازهای جسم توجه نشود. بلکه ضروری است تمام تمایلات و نیازهای جسمی سرکوب شده و نادیده گرفته شود. در حالی که منظور از زهد آن است که راحتی بیش از حد به بدن داده نشود، پرخوری نشود، یا استراحت زیاد و خواب فراوان سبب تنبلی جسم نگردد، این مفهوم با شکنجه دادن بدن و سرکوب غرایز و امیال متفاوت است. برای رسیدن به کمال، نیازهای عمومی جسم باید در حد متعادل و مشروع مرتفع گردد. تا بتواند، به حرکت عادی و مورد نیاز خود ادامه داده قدرت تعقل، تفکر، محاسبه و برنامه ریزی هم داشته باشد. در این صورت امکان سیر و سلوک واقعی و دست یابی به کمال وجود دارد. این روش اجازه خواهد داد که آدمی اشرف مخلوقات شده و به تعبیر محی الدین یگانه قسمت ناپذیر شود، به طوری که مثل و مانندی در عالم خلقت نداشته باشد. خداوند منان بعد از خلق انسان، از روح خود در او دمیده و وی را به قدرت و نعمت عقل مفتخر می گرداند. پس از ملکه کردن اسماء و صفات و تطهیر جسم و روح و نفس، آدمی شبیه به بلوری می شود که حتی می توان آن را به آئینه ای تشبیه کرد، که تصویری از خداوند را در خود نشان می دهد. کاربرد آیینه در اینجا نوعی تشبیه است، تا شفافیت و اهمیت موضوع درک شود. وقتی انسان در آیینه می نگرد. تصویر او در آیینه می افتد، انسان تصویر را می بیند، هر چند آن تصویر خود آن فرد نیست که در آیینه منعکس شده، اما غیر از او هم نیست، انسان کامل خود خدا نیست، اما در واقع جلوه ای از او را دارد. درست همانگونه که آدمی تصویر خود را در آیینه می بیند، در این حال می توان گفت که آن تصویر در آیینه همان انسان است، و هم می توان گفت که خود او نیست. وجود انسان هم کاملا همین حالت را دارد. انسان روح خود را از خدا گرفته، اما نمی توان گفت، این هم اوست، و نمی توان گفت که او هم نیست، در هر حال اگر آدمی بتواند صورت مثل، یا سه ضلع مثلث را متعادل و متساوی کند، به خدا نزدیک تر می شود. و اراده و خواست حضرت حق را در خود تحقق می بخشد. در چنین حالتی، نوعی ظرافت معنایی وجود دارد. انسان مقرب خدا و تابع اراده و قدرت او، به خود نیز مسلط می شود، و در واقع مالک خویش می گردد. از این رو خداوند، او را مالک و کلیددار یا خلیفه خود قرار می دهد. که بزرگوارترین آن حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم است. خداوند ایشان را برگزید تا راهنمای دیگر مردمان باشد.
خداوند منان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را بر حجرالاسود و حرم اعظم حاکم کرد. حجرالاسود یک سنگ معمولی نیست، و دارای اسرار و مقاماتی است که تنها پیامبر اکرم و بزرگواران از اهل بیت عصمت و طهارت و اولیاء الهی از آن آگاه می باشند. آن سنگ دارای رموزات و الهامات بسیاری بوده، که همه توسط پیامبر اکرم کشف شده است. این نکات توسط مردم عادی قابل درک و فهم و استفاده نبوده و نمی باشد. این سنگ از زمان های دور در کعبه نصب شده و تا حال و اکنون و آینده هم در آنجا خواهد بود. اما تنها کسی که توانسته به طور کامل از نقش و اهمیت و خواص آن مطلع شود، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بوده است.
چاه زمزم هم یکی از اسرار و عجایب الهی در آن سرزمین مقدس است، آب آن شفابخش و محل چاه آن دارای اثرات و برکات زیادی است، که تنها برای محرمان و اولیاء الهی قابل کشف و شناخت بوده و هست. همین نکات در باب رکن یمانی و مقام ابراهیم هم وجود دارد. لذا اگر انسان خوب و شایسته ای توانست به این مفاهیم برسد، و به آن آشنا شده و انس بگیرد، در واقع به نوعی خود را هم خواهد دید، همچنین اگر انسان متوجه شد، فرد دیگری چون خود اوست، و اهل ایمان و عمل صالح است و در مقام بندگی است، گویی خود را دیده و گویی که پروردگار خود را دیده و شناخته است. بدیهی است که هر کسی به این مقام نرسد، بلکه آنان که قدم در راه پروردگار نهاده و استقامت می ورزند، و سرانجام با عنایت خداوند، و در صراط حمید وارد می شوند، و به اسرار دست می یابند. آنان افرادی شایسته اند که باید آنان را چونان آیینه ای دانست. که اسرار و انوار الهی را در خود دارد و منعکس می کنند. بدیهی است هرکه را اسرار حق آموختند، از او پیمان گرفته اند، تا آنها را به دست نااهلان نیندازند.
مقصود من در این نوشته گروه..... در اینجا منظور کتاب از صوفیان. صوفی به معنی مرسوم و متعارف نیست، زیرا که صفات بعدی ذکر شده آنان را بسیار محدود و معدود می نماید. صوفی دارای معراج عقلی، مقام روحانی، دارنده اسرار الهی و مراتب والای قدسی فقط می تواند، همان وارثان بر حق دین محمدی و در هر عصر و دوره باشد، آنان از سوی خداوند و زیر نظر حضرت صاحب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مأمور به تقویت دین خدا در روی زمین هستند، و همواره مخفی و دور از چشم مردم بوده، اما در عین حال در بین آنان زندگی می کنند. دوام و بقای زمین و موجودات به وجود آنان وابسته است. آنان صاحب مقامات بزرگی هستند، به طوری که حالت های قبض و بسط آنها در محیط و کل جهان مؤثر است. آنان پس از به دنیا آمدن با خودسازی، اسماء و صفات الهی را در خود ملکه کرده، دارای قدرت سیر در عوالم مادی و معنوی می باشند. علم آن ها از سوی خداوند بوده به این جهت می توانند از عقل خود نهایت استفاده را ببرند، در عین حال که روح آنان روحانی و پاک است. لذا قادر به درک و فهم و حفظ اسرار الهی می شوند. به این جهت مقام آنها در بارگاه الهی بسیار والاست.
این کتاب که از طریق سیر و مکاشفه جمع آوری و تدوین و شرح شده، می کوشد پرده از برخی اسرار و رموزات بردارد، و در این باره مسائلی را طرح و بحث می نماید. هر چند که به اجبار می باید از ذکر برخی از اسماء حالات و مقامات نیز، خودداری کرده و آنها همچنان مرموز بماند، برخی از اشارات و موضوعات طرح شده در کتاب هم فقط توسط اهل آن درک و فهم شود. در مجموع از آنجا که متن کتاب حاصل نوعی سیر فردی و جمعی بوده است چنان که در جایی اشاره شده که سیر می کنم و سیر داده می شوم پس روش اصلی آن بهره برداری از عقل نورانی است، عقل نورانی و سیر تنها از طریق وارثان و اولیاء الهی امکان پذیر بوده و در اختیار آنان است. انجام این کارها، یا حتی درک مفاهیم و عناوین آن از طریق روش های علمی و تجربی و با استفاده از حواس پنجگانه بشری امکان پذیر نیست، بلکه باید از طریق جان به آن رسید. جانی که پاک است. سیری که عالم معنا و باطن را نشان می دهد. و از طریق تجربه علمی و مشاهده ظاهری میسور نمی باشد. بلکه مشاهده آنان به چشم لاهوتی است. چشمی که قادر است طبقات گوناگون آسمان معنا را ادراک و فهم کند و زبان و کلام و چشم ظاهری از شرح و بیان آن عاجز است.

بخش اول: ابواب سیر و سلوک