با سالکان وادی نور

نویسنده : آیت اللّه حاج شیخ قدرت اللّه نجفی قمشه ای، تصحیح، تحقیق و پاورقی:سید مهدی میرمسیّب مترجم : تصحیح و پاورقی به اهتمام:سید مهدی میر مسیب‏

پیشگفتار

پس از فراغت از تصحیح و تحقیق کتاب داستان فکاهی اثر علامه فقید آیة اللّه میرجهانی اصفهانی قدس سره، به فکر زنده نگه داشتن و معرفی دانشمندان و بزرگان در حال حیات شهرضا افتاده، با خود گفتم اینکه گفته شده است من ورخ مؤمناً فقد احیاه این زنده کردن مختص به گذشتگان نمی باشد، بلکه شناساندن مؤمنین از علما و حکمای در حال حیات، از زنده نمودن نام و یاد گذشتگان لازم تر است. لذا در صدد نگارش بیوگرافی، آثار و معرفی شخصیتی معاصر و زنده از بزرگان شهرضا برآمدم؛ زیرا همان گونه که در کتب و تواریخ مربوط به شهرضا آمده و نگارنده هم در اول گفتار سوم کتاب آئین عشق اشاره نموده ام، شهرستان شهرضا از قدیم مفتخر به پرورش دانشمندان، حکما، فقها و شعرائی، توانمند بوده و هست، به گونه ای که مهد علم و حکمت و ادب گردیده و دانشمندان قدیم، آن را یونان ایران خوانده اند.
اکنون نیز دانشمندان، اساتید و علمایی زبردست و با سابقه دارد که شناختن و شناسانیدن آنها کار آسانی نیست.
از جمله حکما و بزرگان عصر حاضر شهرضا، دانشمند متأله و فرزانه، استاد عالیقدر، حضرت آیة اللّه حاج شیخ قدرت اللّه نجفی قمشه ای می باشد که همچون سلف صالح این دیار که گمنامی و عدم شهرت را بیشتر می پسندیدند، ایشان نیز به آنها اقتدا کرده و با توجه به اینکه سالیانی در امور اجتماعی و سیاسی بوده، آنگونه که باید، حتّی در شهرضا هم شناخته نشده است. لذا بنده به حکم وظیفه شاگردی، بر خود لازم دانستم تا در حد توان به شناساندن ایشان بپردازم؛ زیرا اگر عالم و دانشمندی بزرگوار در زمان حیاتش شناخته شود، بهتر می توان از علم و کمال او بهره برد تا اینکه پس از مرگ از او یاد شود و در فراقش افسوس خورد.
ایشان از اساتید مدرسه علمیه المهدی - عجل اللّه تعالی فرجه - قم بودند در زمانی که بنده نیز از طلاب آن مدرسه بودم و افتخار شاگردی ایشان نصیبم گردید و انصافاً بهره فراوان بردم و از همان زمان ارادتم به ایشان افزون گشت.
با توجه به اینکه در حال حاضر سخنرانی های ایشان از جمله سخنرانی هائی است که از نظر مباحث عرفانی و حکمت اگر نگوئیم در ایران دست کم در شهرضا از سطح بالائی برخوردار است و حرف اول را می زند، ولی افسوس که مورد بی توجّهی قرار گرفته و کسی در ضبط و پخش مواعظ و سخنرانی های ایشان همت نمی گمارد، در صورتی که ایشان در شهرضا از مقبولیت خاصی برخوردار می باشند، زیرا تاکنون دو دوره - دوره های اول و پنجم را - با آرای مردم همین شهر به مجلس شورای اسلامی راه یافته است ضمناً ایشان از جانبازان فاجعه هفتم تیرماه سال 1360 و پدر شهید می باشد.
عجب این است که در کتب مربوط به تاریخ شهرضا، با اینکه از برخی روحانیون و وعاظ دست چندم هم یاد شده و بیوگرافی و تصویر آنها آورده شده است از ایشان ذکری به میان نیامده تا به وزانت و جامعیت آن کتابها افزوده گردد. البته این خود نشان دهنده خلوص و عدم تمایل ایشان به شهرت می باشد، ولی چون ایشان یکی از دانشمندان والامقام این دیار است، وظیفه تاریخ نگاران شهر، شناساندن امثال ایشان می باشد، لکن متأسّفانه تاکنون در این مورد کوتاهی شده است.
در این مجموعه، سعی بر آن است که نخست از باب نمونه، برخی از سروده های معظم له آورده شود. سپس سروده ای که به عنوان مناسک، در آخرین سفر حج سروده اند و علّت سرودن آن در شرح اشعار با عنوان با سالکان وادی نور در توضیح این ابیات خواهد آمد.
انشاءاللّه در جلدی دیگر پس از آشنایی با شمه ای از فعالیت های علمی، سیاسی و اجتماعی ایشان، کلیه مقالات معظم که در شماره های 2254 تا 3054 روزنامه رسالت با عناوین عقیده، اخلاق و احکام، در موضوعات متنوع منتشر گردیده است تقدیم می گردد.
کلیه مطالب، احادیث و آدرسهای پاورقی و مطالبی که در پرانتز قرار گرفته توسط اینجانب اضافه شده است.
در پایان امیدوارم به لطف حضرت باری تبارک و تعالی بتوانم این مجموعه را پُربار و با موفقیّت به اتمام برسانم. انشاءاللّه
قم - سید مهدی میرمسیّب
تابستان 1383

مقدمه مؤلف

به نام او که هستی نام و نشان از او یافت تا به نام اول و آخر و ظاهر و باطن او شروع کنیم و چونان او، او را به نام احد و صمد بستائیم. حمد و ثنا از آن جمال و جلال زیبای اوست که حق محض و کمال مطلق است و جز ذات و صفات و اسماء و تجلیات و افعال او در این دیار دیاری نیست. از او می خواهیم که سلام و صلوات خود را به روح اعظم حضرات محمد و آل و همه انبیاء و اولیا بفرستد و اسماء حسنای خود را بستاید و بر دشمنان خود و آنها لعن و نفرین فرستد زیرا خلق و امر از آنِ اوست و بازگشت همه به سوی او می باشد و قامت رعنایش قیامت به پا می کند و آغاز و انجام همه سفرها به او و از او و به سوی اوست بلی، اوست که حضرت ختمی مرتبت را فرستاد تا تلاوت آیات نماید و انسان را تزکیه کند و به همه، قرآن بیاموزد و حکمت را در جسم و جان آنها نهادینه سازد پس به پاس این نعمت بزرگ قدمی چند از او پیروی می کنیم انشاءاللّه تعالی.
مخفی نماند که به اذن اللّه تبارک و تعالی موضوع این رساله مسائل و مطالبی است اعتقادی و اخلاقی و احکامی برداشت شده از قرآن مجید و روایات اهل بیت علیهم السّلام و فرمایشات اساتید و بزرگان از اهل معرفت و حکمت. گرچه مطالب، متنوع است، اما حلقه ارتباطی آنها به هم یک مناسک حجّ کوچولوئی را تشکیل می دهد که کوشیده ام دست و پا شکسته به زبان بچه ها و گویش محلی سروده باشم.
اینک با بضاعت هیچم مناسک را شرح و تبیین می کنم. ابتدا قدری بچه ها و بزرگترها را با اهل سفر و لوازم آن آشنا نموده و سپس آنها را به سفر حج و مدینه منوره برده و مقداری از اسرار آن سفر را در ضمن بیان سفر کلّی بیان می کنم و پیرامون آن مطالبی می آورم، باشد که محور، فراموش نشود.
به امید اینکه مورد عنایت و نظر و قبول مولا و آقایم حضرت بقیة اللّه الاعظم آقا امام زمان - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - قرار گیرد و مطالب برای خود ناقابلم و نفوس مستعده باعث تذکار و رشد و توجه به سفر آخرت و عالم اِلاه شود. به ویژه برای راهیان بیت اللّه الحرام و سالکان وادی نور مفید افتد و بتوانند با این تذکرات نقش سوی اللّه را از دل، پاک کنند و پا در راه نهند و غیر حاجیان نیز با راه و رسم سیر و سلوک الی اللّه آشناتر شوند که به قول خواجه حافظ: سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها.
در پایان این مقدمه، سزاوار و شایسته است از تلاش و کوشش و زحمات برادر ارزشمند و اندیشمندم فاضل گرانقدر حضرت حجةالاسلام جناب آقای سید مهدی میرمسیّب که که ذره پروری فرمودند و در تصحیح، تحقیق، تعلیق و تکمیل این رساله سعی و کوشش تمام نمودند، سپاسگزاری و قدردانی کنم و اجر جزیل ایشان را از حضرت حق تبارک و تعالی و اولیائش مسئلت نمایم و از حضرت حبیب بخواهم حشر و ابد ایشان را با عشق مطلق قرار دهد. .
اقل الطلبة - قدرت اللّه نجفی قمشه ای
یکشنبه 7 تیر ماه 1383 هجری شمسی
8 جمادی الاولی 1425 هجری قمری

نمونه ای از سروده های مولف

این شعر را استاد در رثای دخترشان مریم نجفی سروده اند و بر سنگ لوحه قبرش نوشته شده است.
من مریم زار دل فکارم - تو فاتحه ای نما نثارم
خواهی که دعا نموده باشی - خوان فاطمه را شفیع و یارم
تا تربتم نماید(1) آن نور - باشد ز کرم همی کنارم
ای باب حزین و مام دلخون - ای غمزدگان حال زارم
با صبر شما شفاعتم را - در نزد خدا امیدوارم
بیچاره پدر سرود این شعر - بر لوحه قبر یادگارم
باذن اللّه الجمال الجمیل
شب هفت رحلت دردمندانه دختر هفت ساله ام مریم نجفی که بعد از گرفتاری پنج ساله به درد سرطان، دل ما را خون کرد و ارتحال نمود سروده ام. والی اللّه المنتهی و القبول.
دگر بی تو دلم شوری ندارد - دو چشمان ترم نوری ندارد
الا ای طوطی بشکسته بالم - مگر نطقت هیاهوئی ندارد
پدر، ای مریم زیبا جمالم - دلم جز خاطرت حوری ندارد
بسی چون گل نشستی روی دامن - تو رفتی، دامنم بوئی ندارد
رخ بشکسته ام هر سو کند رو - به غیر از سوی تو سوئی ندارد
دلم بی روی تو ای نور خانه - به سوی خانه مان، روئی ندارد
چراغ قلب خاموشم که بفسرد - به جز آهم دگر دودی ندارد
کمند زلفت ای زیبا شمائل - برای صیِد دل، موئی ندارد
عروسم، غنچه ام، گلبرگ روحم - بهشتم چون تو مینوئی ندارد
تو عکس خوبرویان خدایی - دلم بی اوی تو اوئی ندارد
تو درد دل برای کس نگفتی - گمانت آنکه داروئی ندارد
کنون مرغ دل بابت از این غم - چو پَر بشکسته، غم سوئی ندارد
تو می گفتی دل از غصه ما - همی سوزد دگر سوزی ندارد
تو می گفتی که هر حاجت که دارم - بخواهم از تو مردودی ندارد
به تو گفتم بخواه از حق، پدر را - بیامرزد، جز این سودی ندارد
تو گفتی خواستم بابا برایت - ولی دل، تاب مهجوری ندارد
ز داغ مصطفی دل بود پُر خون - ز داغ تو دگر خونی ندارد
شهیدم قد سَروَش زیر خاک است - کمند قلبم آهوئی ندارد
به جز داغ تو و داغ جوانم - غم آباد دلم خوئی ندارد
حسین جان! گفته اند از داغ اکبر - حسین از غصه زانوئی ندارد
قبولم کن به اشک دخترانت - به عباست که بازوئی ندارد
به غیر از کربلایت این کبوتر - امان و برج و باروئی ندارد
خداوندا! به قرآن عظیمت - به آن سرّی که مستوری ندارد
رضامان ده، عطایش کن، ببخشای - به آن روزی که دیجوری ندارد
به ضعفم رحم فرما ای کریما - که جز خاک رهت کوئی ندارد
ز دستت غیر نیکوئی ندیدم(2) - نکو جز نیک و نیکوئی ندارد
دل این قمشه ای از داغ رویت - دگر از ضعف نیروئی ندارد
شب هفت رحلتش 13 محرم الحرام 1412
مرحوم حجة الاسلام شیخ حسن نجفی، از طلاب فاضل شهرضائی مقیم قم بود که در تاریخ 17 / 12 / 1374 به مرگ ناگهانی از دنیا رفت. ایشان برادرزاده حضرت استاد حاج آقا نجفی می باشد که استاد، این چند بیت را در رثای آن مرحوم سروده اند و بر سنگ مزارش حک گردیده است.
داغ تو بسوخت جان ما را - ای سرو، قدِ حَسَن شمائل
آن مجتهدی که بود گمنام - در جمله خصائص و فضائل
طوبی لک فی الرفیق الاعلی - ای حافظ جمله رسائل
وارسته بُدی و صدق پیشه - پیراسته از همه رذائل
ما منتظر شفاعت تو - ای روح قُدُس تو را وسائل
شهید مفقود الاثر، مرتضی باقی در عملیات والفجر مقدماتی به تاریخ 18 / 11 / 1361 به شهادت رسید و بیست سال بعد 6 / 9 /1381 باقیمانده پیکرش خاکسپاری شد. استاد در رثای این شهید عزیز و بزرگوار این ابیات را سروده اند که بر سنگ مزارش حک شده است.
ای گمشده از کربلا آمده ای - از دشت مصیبت و بلا آمده ای
مفقود نگشته ای تو در نزد خدا - از مسند عرش کبریا آمده ای
ای باقی و مرتضوی تو را نام لقب - داری ز نجف نشانه ها آمده ای
بنگر پدر و مادر دل سوخته ات - از بهر شفا بر دل ما آمده ای
از بهر شفاعت جمیع ماها - ای دست شفاعت خدا آمده ای
بِسم رَبّ الکعبه
همه باید به سوی خدا سفر کنیم
مناسکی تقدیم به سالکان وادی نور
بچّه ها سفر خوشِ سفر خوشِ - خاطرش تلخ و شیرین و تُرُشِ
بیائید با هم برویم بازی کنیم - دِلمُونا به بازیاش راضی کنیم
اَی سفر کنید دلاتون وامیشه - از تماشا جُونِتون آگا میشه
سفراقیام داره هجرت داره - جون من لذت داره بَهجت دارِه
ما تا اینجا راه دوری اومَدیم - راه دور دیگری در پیش داریم
اَی همینجا بمونیم دل، تنگ میشه - از نشستن تو خونه پاسنگ میشه
اگه غافل بشینیم دل می سوزه - آدم از دوس، رفیقا وامی مُونِه
ما خیلی وقت نداریم بیاید بریم - ما باید بالاخره سفر کنیم
برداریم مُعلّمُ کتاب، قلم - وسیله ی سرگرمیا رُو هر رقم
بچه ها طول سفر دعا کنید - پیش حق ناله و التجا کنید
خداجون نشون بده راهمونا - راه خوبان، صادقان و شهدا
راه اُونا که نعمتَت دارا شدند - نه غضب شدند و نه گمرا شدند
بش بگید ما بچّه ها بازی گوشیم - اَی عنایت بِکُنی ما خوب می شیم
در حقیقت این نمازم سفرِه - روزه و خُمس و زکاتم سَفره
ما باید به خوبی ها سفر کنیم - در سفر از بدی ها حذر کنیم
بندگی همش کمال و گذَرِه - همه بنده اند ببین چه خَبَرِه
همه عالم نماز و حج دارند - همه با تسبیح حقّ مسبحَّند
و لذا به بنده اش سفر داده - توی قرآن از او ناخبر داده
البتّه هر سفری ظاهر داره - ظاهرا هم باطنی آخر داره
سفر حجّ خلاصه ی اون سفر است - همهِ عالَم مُسافر خداست
همه جهان انسان میشود و به سوی خدا میرود
از خُدا اُومدیم و آدم شدیم - باز باید سوی خدا سفر کُنیم
حالا نوبت ماهاست آماده شیم - بیش از اینها دیگه بُونِه نیاریم
هر چی زحمت بکشم مُزد میگیریم - راهمون طی میشه منزل میرسیم
همه اسباب برامون فراهَمه - همه چی رام برای آدَمِه
به سوی اَبد باید سفر کنیم - بریم و به خونه او برسیم
اَی سوار بالو بشیم پَر در آریم - بپریم زودی به منزل می رسیم
اَی بِخوایم سلّانه سلّانه بریم - عمرمون تموم میشه وا می مونیم
بچه ها باید از خونه خود تا مدینة الرّسول پرواز کنیم
یا لا یا لا برسیم به شهر دوست - شهر او بوسیدن خاکش نکوست
به مدینه برسیم شهر رسول - برویم خونه زهرای بتول
شهر او مدینه ی علمِ علی است - حضرت علی دَرِ علم نبی است
مدینه شهر امامِ حَرَمِه - جا قدمهای شفیع اُمَمِه
او نَبیّه او کریمه او امین - او رسولِ رحمة للعالمین
صاحِبِ عصمت و قرآنِ کریم - باعث خلقت و اخلاق عظیم
همه قرآن صورت مکتوب او - بین محمّد احمد و محمودِ او
عقل اوّل خلق اوّل سرّ حقّ - اسم اعظم فیض اقدس نور حقّ
رَفرَفِ جانش براقِ مرکبش - قاب قوسین است آنجا مقصدش
بُنیه او لیلة القدر خداست - جسم و جانش زبده ای از ماسواست
طاوها و یا و سین و لام و میم - کاف و نون و قاف قرآن الحکیم
قرآن صورت مکتوب انسان کامل است
جُمله اَحرُف جوامِعُ الکَلِم - مَبدء اعدادُ رَمز ماعُلِم
قُرةالعین تمام اولیا - مُصطفی و مرتضی و مجتبی
او طبیب و او شفیع و چاره ساز - ما یتیم و سائل و صاحب نیاز
لی معَ اللّه حالت تنهائیش - برزخ جامع وجودِ جمعیش
او برادر با علیّ و با وصیّ - نور واحد در نهانی با ولیّ
او پدر بر فاطمه خیرالنساء - بر حسین و بر حسن آل کساء
در صعودش ابتدا با جبرئیل - بعد از آن سوزد پَر و بالِ دلیل
او فوأدش دیده آیات خدا - غیب ذاتش از خدا و با خدا
اسم و کنیش متّحد با مهدی است - خاتمیت را به ارثش داده است
او معلّم او مذکّر او رحیم - او مبیّن او مزکیّ او حکیم
اوست عبداللّه در کون و مکان - بنده ای چون او نباشد در جهان
او اولواالعزم است و صبّار و شکور - او چراغ و زیتُ او مشکوةِ نور
او حبیب و او رفیق و او شفیق - اولواءِ حمد دارای ای رفیق
بچّه ها بابای اُمت اینجاست - همه شهر پُر از نور خداست
کوثر و فتح مُبین از اینجاست - خاتم کشفِ یقین از اینجاست
ما باید به حقشون عارف باشیم - دوستشون داریم و پیروی کنیم
گر بخواهم وصف او را آورم - جمله عالم بباید شُد قَلم
او قلم او لوح او عرش خُدا - بر ملائک مُقتداو رهنما
ما باید عبور کنیم و زود بِریم - از مدینه ما وسیله برداریم
با وسائل حتمِ حَتم بیعت کنیم - دستشون دست خدائی است بگیریم
جُز خدا هیچکس نمی تونه بگه - اوکیه، کُجائیه، کُجا بوده
شرح صدرش وصف قلبش با خداست - سرّ او با اولیاء و انبیاست
بچّه ها تو تاریک و روشن بریم بقیع زیارت
بچّه ها فقط کمی نگا کنید - با نگاها دلاتون را وا کنید
ببینید همه جای مدینه رو - پُر کنید از دیده ها تو سینه رو
چهار امام قبر شریفش آنجاست - قبر خوبان بقیعش آنجاست
حسن و سجّاد و باقر، صادق - قبر مظلوم غریبشون ناطق
که چه بگذشته بر اولیاء دین - باذَوِی القُربی چه شد روی زمین
فاطمه بنت اسد، اُمُ البنین - قبر ابراهیم و عبداللّه ببین
قبر جمع دیگری از اولیا - در بقیع بچّه ها آی بچّه ها
بیائید بریم اُحُد نیاز کنیم - بعد بریم تو مسجدا نماز کنیم
جای پایِ غم اولیای دین - همه آنجاست بیا و خوب ببین
گریه های علی و آل علی - از همه شهر مدینه است جَلیّ
فدک و محسن و هم دیوار و در - فضّه و اسماء و خوبان دگر
شیعیانِ فاطمه در آن دیار - بچّه های فاطمه در آن مزار
گمشده قبری دارن پیدا کنید - عُقده دل در مدینه وا کنید
بش بگید بازگو کنه اون صحنه ها - باز بگه تاریخ را و اون قصه ها
اِی مدینه بازگو آن روزها - کآمدند از کربلا آن بچّه ها
یا مدینه اَینَ اَنوارُ التُقی - یا مدینه اَینَ اَبوابُ الهُدی
یا مدینه این حسن این الحسین - یا مدینه اَینَ ابناءُ الحسین
بچّه ها بریم مسجد شجره مُحرم بشیم
بچّه ها شُوم شد بریم به شجره - وقت میقات است و وقتِ ثمره
همه ی عالَم می یاند آدم می شن - توی میقات، آدما مُحرِم می شن
حالا نوبت من و تو اومَده - به سوی میقات حق خوش اومده
تلبیه بگیم و جامه بپوشیم - هی بریم تا به خدامون برسیم
بش بگیم غیر برام حروم باشه - عمره و حجّم با تو تموم باشه
شجره غُسل کنیم و پوشیم کفن - از غریبی برویم سوی وطن
تو میقات مُحرِم بشیم خیلی به جاست - معنی اَش بریدن از دارِ فناست
کَم کَمَک حالِت انقطاع بیاد - مُردن و رفتنمون به یاد بیاد
آخ از این بار گران و راه دور - وای از این نعلِ کُلُفت و کوهِ طور
وای از این دیدنی و شنیدنی - آخ از این پستونکِ گول زدنی
داد از این زیور و زینتِ جهان - آه از این همسر خوب و مهربان
وای از این شکار و جنگ و دعواها - وای از این تصرّفات بی جاها
وای از این بوی خوش و روغن مالی - داد از این سایه و آینه صیقلی
بیست و چهار چیز و باید حرام کنیم - حجّمون را با احرام تمام کنیم
بچشیم تلخی جان کندنمون - تو میقات آمدن و رفتنمون
دعوت خدارو لبیکی بگیم - نعمت و حمد لک و مُلک لک بگیم
دیگه راه بریم بگیم آی اومدیم - از سر شب تا سحر لبیک بگیم
وقتی ما مُحرِم باشیم خوب راه می ریم - پاک دور از مردم گمراه می ریم
بر خطاها قربونی باید بدیم - چاره ای نیست ای بخواهیم راه بریم
تو فُرادا اومَدی تنها برو - بر خودَت بار نکن این بارا رو
بچه ها رسیدیم به حرم اَمن خدا مکّه مُکرّمه
بچه ها صبح شد به مکه رسیدید - برای دیدنی هاش دل واکنید
ببینید حرمت مسجدالحرام - ببَرید لذت مسجدالحرام
اونجا پاکِ پاک شدید وارد بشید - دیگه بِپاید بعدش آلوده نشید
تا دیدید بیتُ زودی سلام کنید - با سلام شروعِ در کلام کنید
به همونها که خدا سلام داده - تو کلامش به شما پیام داده
تا دیدید خونه و صاحب خونه را - بگیرید هر چه می خواید بهونه را
بش بگید غریبتیم مهمونتیم - بنده ضعیِفتیم، زبونتیم
هرچه ایم رو به خونت آورده ایم - با امید و طمع اینجا اومدیم
دست خالی مستکین و بی پناه - غافل و شرمنده با روی سیاه
گُمرَه و عاصی و ظالم اومدیم - قاصر و جاهل و نادم اومدیم
اَی ما را نبخشی اِی ربِّ غفور - اَی خودت شفیع نشی رب صبور
آخرین شفیع، خدای مهربان است
پس بگو کجا بریم ای مهربون - قربون خاک درت این سر و جون
تو عزیزی تو رئوفی تو حلیم - تو عفُّوی، تو غفوری، تو کریم
تو جمالی، تو بهائی، تو طبیب - شأن تو اسماء حُسنی ای حبیب
مپسند ما دور باشیم از درگهت - نظری کن تا بشیم خاک رهت
هر چه ایم از توایم ای لطف عمیم - به توایم نی به خود، ذوفضل عظیم
بدیاتونو بگید اقرار کنید - از جمال عفو او گُل بچینید
وقتی دید شکسته اید جبر می کنه - بدی مهموناشو عفو می کُنه
به دل شکسته مرهم بزنید - چون اجازتون داده دم بزنید
بش بگید ای صاحب قلب، ای خدا - اومدم دستم بگیر ای رهنما
دل میخواد دور خونت به بچر خونیش - مثل ذرّات جهان بگردونیش
از خودت نشونه ها نشون بِدی - به دلا گلهای آسمون بدی
شُرُ شُر بارون بیاد از ناودونت - بشورِد گناهاشو دورِ خونِت
کم کمَک چشم دِلاور واکنی - نظری به فقر و فاقه ها کنی
دل ما مریضتِ شفاش بدی - برا دَردِ درونش دواش بدی
دل میخواهد به توحید ذات و صفات و افعال برسد.
تو هَمَش بخندونی، بگریونی - تو مدام زنده کنی بمیرونی
تو خودت جسمش بِدی جونش بِدی - تو خودت آبش بِدی نونش بِدی
دل می خواد حرفا خلیلت را بگه - دل می خواد راه ذبیحت را بره
دورِ خونت سجده کنه ناله کنه - بتابه طوافِ صد ساله کنه
تو رکوع شَطَح بگه جفنگ بگه - تو قنوت حرفا دلا قشنگ بگه
تو خونت زلف تو رو شونه کنه - بیت معمورِ تو ویرونه کنه
سقف مرفوعتا آواره کنه - رقّ منشور تو را پاره کنه
تو خودش خورشید و خاموش بکنه - یکسره غیررو فراموش بکنه
همه دریاها رو آتیش بزنه - همه کوه ها رو از جا بکنه
کوکب و شمس و قمر جمع کنه - فلکا از حرکت منع کنه
قامتت را ببینه قیامتش - به لقائت برسه نهایتش
این همه کدحُ تلاش و کارِ دل - براینه که برسه به یار دل
کار دیوانگیها شو بکُنه - مثل ذرّات جهان رقص بکُنه
هسته مرکزی اش لب باشه - سرّ او بوسه مطلق باشه
دل میخواهد تو خانه ات قیامت بپاکند.
آخه دل خونه توحید شده - تو خونش مورد تکریم شده
دل می خواد دوست باشه، کس نباشه - سر به سینه اش بزاره بَه چه خوشِ
رخ بذاره به رُخش لب به لبش - بر نداره لبشو همه شبش
سرزلفش بریزه رو دوش دل - ناز و غمزه هاش بشه روپوش دل
می خواست او تو آب و گل دل نذاره - می خواست او کنج خونه فلفل نذاره
سنگ سیاه نِشونه خالِ لبه - که دلا اینهمه در تاب و تبه
او و دل هر دو پی بهونه اند - برای وصال، توی یک خونه اند
بچّه ها صاحب این خونه کجاست - چرا از ما عاشقانش او جداست
او که وجه اللّه و باب اللّه ماست - او که تفسیر کتاب اللّه ماست
پس چرا از ما نهانِ اون عزیز - یوسف مصر وجودِ اون تمیز
او که خود از عشق حق دیوانه است - خانه و مهدی و صاحب خانه است
کاش می شد رُخ می نمود منتظریم - مسکین و مضطرب و منکسریم
چه خوشِ دیوانه او بشویم - یِک کمی با هم دیوانگی کنیم
ما که آواره آن دیوانه ایم - ما پریشون توی مجنون خانه ایم
انشاءاللّه حضرت مهدی و اولیای خدا را در طواف، زیارت می کنیم
اونا هذیون بگن ما گوش باشیم - اونا مجنون باشنُ ما هوش باشیم
اونا کم کم خدّ و خال و ابرو رو - دهن و گونه و چشم و گیسو رو
قدِ سَرو ناز و عشق و شور را - ساقی و شرب پیاله ی نور را
سایه طوبی و حوض کوثرش - نغمه های دلنشین و دلبرش
هی بگن این حرفای دیونه رو - این پریشون گوئی تو خونه رو
مهدی جان، ای عاشق حُسن خدا - تو بیا و تو بیا و تو بیا
اومَدیم اینجا که حقُ ببینیم - اَی زیارتت کنیم حقُّ دیدیم
کی می آی، عالَم پُر از ستم شده - جور جائر تو عالَم عَلَم شده
اَی خدا تو عدل سرمدی را رسان - مهدی آل محمّد را رسان
بچّه ها اگر دیوانه ببینند - خوششان می یاد چرا که بچّه اند
بچّه ها هیچ می دونید برای چه - اینهمه راه اومدیم تا به خونه
اومدیم ما دنبال بهونه ها - برگرفتن جایزه تو راه روها
اومدیم دور خونش گریه کنیم - مکّه را با گریه ها بکّه کنیم
اومدیم مبارکا بشه به ما - شایدم هدایتها بشه به ما
بعضی از اهداف رفتن به بیت اللّه!
اومدیم جلوه شو در کوه ببینیم - از همه جمله ی او او شنویم
اومدیم مرکز ما خونه باشه - دیگه بر غیر درش چشم وانشه
اومدیم کور شویم از اغیار - در دیارش نبینیم ما دیّار
اومدیم آب بخوریم از زمزمش - سدّ جوعی بکنیم از مطعمش
اومدیم مهمون رحمتش بشیم - ریشه فقر و فنا رو بکنیم
اومدیم صوت انا الحقّ شنویم - فی الحقّ و بالحقّ و للحقّ شنویم
اومدیم سفر کنیم چهار سفر - همه اسفار رو بخونیمُ زِبَر
اومدیم شفا گیریم شاد بشیم - به اشارات دل آباد بشیم
اومدیم فصوص پیغمبرا رو - ببینیم رهبری رهبرا رو
اومدیم معرفة النفس ببینیم - به رَهِ معرفةُ الرّب برویم
اومدیم از خودمون بیگونه شیم - آشنا و یار صاحب خونه شیم
اومدیم شراب عشقُ بچشیم - از مدام عشق حق مستُ بشیم
اومدیم مثل بچّه ها بی رنگ بشیم - با خدای جسم و جان یکرنگ بشیم
اومدیم فطرت خود را بشناسیم - فطرت اللّه است ما آگاه باشیم
باید اهداف نهائی حجّ را دنبال کنیم.
اومدیم قدر خدا را بدونیم - دیگه بیش از این کوتاهی نکنیم
اومدیم نَهجُ، اصول کافی را - بگیریم با ترجمان وافی را
اومدیم تفسیرالمیزان و ما - بخونیم کشف کنیم قرآن و ما
اومدیم دست به الغدیر زنیم - نغمه روز غدیرُ سر دهیم
اومدیم لمعه، مکاسب ببینیم - اومدیم شهاب ثاقب ببینیم
اومدیم جور دیگه بچّه بشیم - مثل بچّه ها یک دوری بزنیم
اومدیم بتهای بیتُ بشکنیم - خونه را از اغیار خالی بکنیم
اومدیم با گُنده ها دعوا کنیم - بدهای عالمُ جاشون بشونیم
اومدیم کنگره ای داشته باشیم - برا مشکلات فکری بکنیم
اومدیم از مشرکین بری بشیم - امر و فرمان امامُ ببریم
اومدیم فهم کنیم دین خدا - ذوجِهات این مسلمونی ما
اومدیم غافل نشیم از قافله - طرحُ برنامه بِدیم با حوصله
اومدیم جهادِ اصغر بکنیم - با هوا جهاد اکبر بکنیم
اومدیم دین خدا یاری کنیم - برای جامعه کاری کنیم
انشاءاللّه به جهاد اصغر و اوسط و اکبر برسیم
اومدیم عرضه کنیم این مال و جان - تا خریداری کند آن مهربان
اومدیم که حجّمان و خونمان - او به لطفش بنماید روزیمان
اومدیم بگیم ما برنامه داریم - اقتصاد و فکر و سرمایه داریم
اومدیم واسه خدا باشیم و بس - نه خودیّت نه هوا و نه هوس
اومدیم سعی صفا، مروه کنیم - از گناها پیش خدا توبه کنیم
اومدیم هفت بار بریم برگردیم - همه پست و بلند و دور زنیم
اومدیم با هروله ی هفت بارمون - بِتَکونیم بدن پیچارمون
اومدیم هاجر و بچّه اش بینیم - انشاءاللّه با خوبا آشناتر بشیم
اومدیم بعد از همه اعمالمون - به زیارت و طواف خونمون
اومدیم سفر رو پایان ببریم - بر نساء طواف کنیم نماز کنیم
اومدیم به شهرمون برگردیم - پیش زن و بچّه و اقوام بریم
اومدیم بعد از مناسک هم باز - یاد حق کنیم و دل در پرواز
بچّه ها چند روز مکّه ماندیم باید به عرفات کوچ کنیم
بچه ها برای حج مُحرِم بشید - دوباره بهر خدا لبیک بگید
دیگه این حجّمونه سِیرِمونه - آخه این راهمونه رسممونه
همه از بیت بریم تا عرفات - طی کنیم ما همگی راه نجات
عرفه معرفتش پیدا کنیم - عقل و ایمان و دل و سودا کنیم
دو دعا داریم ماها در عرفه - یکی شب یکی هم روز عرفه
شب، دعا یا شاهد کُلِّ نَجوی - روز، دعا عرفه حسین ما
پای کوی رحمتش با شور و شین - عصرِشا با دوست خدا، امام حسین
بمونیم ناله کنیم اشک بریزیم - چون حسین اشکها رو از مشک بریزیم
آنچه آنجا او میگه ما هم بگیم - یِک کمی با خوبا هم ناله بشیم
آخه آنجا وادی معرفِته - معرفت، ما را هدف از خِلقتِه
به خدا من ندیدم بیانی رو - چون حسین سوخته دل زبانی رو
آقا راه معرفت یاد داده - آنجاها با خدا عشقبازی شده
او اگر در عرفه نرفته بود - رمزُ سرُّ او به ما نگفته بود
دیگه کی راه به ما نشون می داد؟ - عشق او آتش میزد زبون میداد؟
با تفسیر دعای عرفه آشنا شوید
کاش می شد بیان کنم دعاهارو - بَربَچا ادا کنم ثناها رو
کاش میشد بگم حسین چی چی میگه - چرااین گونه آقا اشک می ریزه
بچّه ها برید زودی یاد بگیرید - راه علم و عمل و پیدا کنید
بعد برید در عرفات نزد حسین - آنجاها بگید حسین بعدِ حسین
بچّه ها جای زیارت، عرفه است - گریه ها بهر شهادت، عرفه است
می دونید خون حسین، خون خداست - به خدا نور حسین، نور خداست
ما باید گریه کنیم بر اهل بیت - بدونیم مظلومیای اهل بیت
اگه عالم همه اش چشم بشه - بر حسین گریه کنه بازم کمه
آخ حسین بچّه هام فدای اُسرات - مصطفای من فدای بچّه هات
جان عالمی فدای زینبت - جوونها قربون علّی اکبرت
ما بمیریم بر سر از تن جدات - جون ما قربون خاک کربلات
در عزایت باید ای نور مبین - از چشمها خون بریزه روی زمین
بچّه ها برا حسین روضه خونیم - بر غریبیهایش سر و سینه زنیم
هی بگیم جانم حسین جانم حسین - قلب و روح و جان جانانم حسین
بچّه ها شوم شد، زودی نماز مغرب را بخونیم و برویم مشعرالحرام
همه با یاد خدا از عرفات - کوچ کنیم به وادی عقل و حیات
برسیم به مشعرالحرام او - از طواف مسجدالحرام او
اون شبا یاد خدا باشیم همه - یاد او صریح قرآن اومده
شب به مشعر بمونیم سجده کنیم - از خدا عقل بخواهیم آدم بشیم
شبی ریگ جمع کنیم آماده بشیم - که باهاش جهلمونو تیر بزنیم
اون شبا نریم آنجاها بخوابیم - لیلة القدر است ما قدر بدونیم
رکن حج این عرفات و مشعره - معرفت شعورُ رکن آخره
آن همه جمعیت آنجا آمدند - که شبی عقلاشونو سرهم کنند
عقلشون کل باشه بی حُب نباشه - مغزشون خالی از لُب نباشه
همه یکپارچه با هم دگر باشند - متّحد خاکی و بافِکَر باشند
با مواهِب خدا آشنا شوند - هبّه حقّ رو ز حقّ طلب کنند
از طلوع فجر تا آفتاب زدن - دوباره نیّت کنند بهر بودن
بچّه ها عید قربونه، عیدتون مبارک
وارد مِنی بشیم تکبیر بگیم - حمدِ نعمت خدا را بکنیم
برویم شیطونا را تیر بزنیم - شیطون بزرگُ زود رمی کنیم
وقتی او را بزنیم کلُ زدیم - بایست با او جنگ کنیم پیروز بشیم
برگردیم به آرزوها برسیم - عید قربونمونا جشن بگیریم
در نماز عید دو سوره بخونیم - عیدیِ تزکیه دریافت کنیم
آنجا از خدا بخوایم خوبیا رو - که به آل اللّه داده عیدی یا رو
بعد از آن نَفسها را قربونی کنیم - همه ی اغیار را خودمونی کنیم
مسلخش ذبح عظیمُ ببینیم - وفدینارو به قلبها بخونیم
قربونی مونُ بدیم راه خدا - یک خورده شا بخوریم بهر شفا
بعد از آن سر تراشیم بگیم خدا - بهرمو نوری بده روز جزا
شبهای مِنی را بیتوته کنیم - تا سحر دعا و قرآن بخونیم
روزهای بعد بریم رمی کنیم - خصلتهای بدُ تیرشون بزنیم
تو دعاها که اماما خونده اند - رمز و تفسیر منی را گفته اند
کلا اسرار و معانی حجّ ما - تو دعاها آمده دعا، دعا
ما باید در همه جا دعا کنیم - حقّ حجّ و سفرُ ادا کنیم
در منی یاد کنیم از کربلا - یادمون باشه اون راه و رسم را
آنهمه قربونی را حسین داده - خودش هم قربونی خدا شده
تا ظهر روز دوازدهم باشیم - مسجد خیف بریم نماز کنیم
اونجا جای پای جمع انبیاست - جلوه گاه مشهدی بر اولیاست
دیگه این سیرمون داره تموم میشه - زودی برگردیم روزمون شوم میشه
بچّه ها باز برگردیم به خانه توحید و به آخر راه روها برسیم.
بچّه ها دیدید که از حق اومدیم - تا منی به آرزوها رسیدیم
دیگه اینجا خیلی کاری نداریم - برگردید خونه توحید برویم
تا همه چهار سفر، تموم بشه - همهِ جسمها بیادُ جون بشه
همه باراندازشون نزد خداست - همچنانکه همه چیزا از خداست
ما باید بریم خونش منتظره - عشق، ما رو می بره مقتدره
او میگه مقام ابراهیممُ - جا نمازتون جای خلیلمُ
نشونه های روشنم تو خونمه - هر که واردش بشه در اَمنَمه
بچّه ها راه طی کنید اینجا بیاید - جایزه نزد منه از من بخواید
هر که نَیمَد به خودش ضرر زده - من غنی ام او به خود کفر ورزیده
می دونید عمره یک لب تر کردنه - حج تموم کار و حاجی شدنه
مثل موجودات از خانه او - بزنیم بیرون زکاشانه او
برویم تا عرفات و مشعرش - به منی باز بیائیم در برش
از خدا و به خدا و در خدا - سوی خلق و سوی خالق با خدا
اوّل او آخر او ظاهر او باشد - خلق از او حق او و باطن او باشد
معنی حج عزمِ این رفت و اومد - سرّ حج این بود به قلم اومد
دل اومد خوشگلیها شو ببینه - از گُل جمال او بو بگیره
دل میون گُل شُکر می پروره - ما چکاره ایم خودش، همچی میگه
بچّه ها در طواف وداع خیلی به او طمع کنید
بچّه ها وقت وداع آخره - از طوافمون طمعهای دیگره
طمع اینه که خطاهای مارو - بیامرزد مغفرت کنه مارو
طمع اینه که از اولیاش باشیم - در قیامت نزد انبیاش باشیم
طمع اینه برویم نزد خودش - بشینیم تو دومنش بهر خودش
هم جمال کل بشیم و هم جلال - هم بهاء کلّ و هم کلِّ کمال
قطره مون دریا بشه هیچمون کنه - هیچی کلُّ بمون نشون بده
دیگه لذّت ببریم خوشمون باشه - رنج و محنتِ سفر از دل بِرِه
جنت الذّاتش باشه مأوایمون - جاگه صدقش باشه جا پایمون
بچّه ها گفته ما شیرین بود - شیوه بچگی ما این بود
من نخواستم براتون شعر بگم - و لذا قافیه از دست دادم
رشته را از کف جورابم دارم - که کف خونه به سنگاش مالیدم
بچّه ها قمشه ای را همراهمتون - ببرید جا نذارید از راهتون
به خدا بگین که او بیچاره است - از سفر افتاده و وامانده است
بحمداللّه والمنة تمام شد. صبح عید غدیر سال 1413 قمری
جنب بیت اللّه الحرام باذن اللّه تعالی و اسئله العفو
من الزلل و القبول مع الاقرار بالعیوب
اقل احقر قدرت اللّه نجفی قمشه ای