امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

نویسنده : علامه محمدتقی جعفری

حیات حسینی

بعد از صحبت جلسه گذشته، سؤالی مطرح شد، که من احتمال قوی می دهم این سؤال در ذهن جوانان عزیز ما عمومیت داشته باشد، یعنی جوانان ما این سؤال را در درون خود دارند. {البته } نه فقط جوانان، بلکه بزرگان هم که سنی از آنان گذشته است، باز دلشان می خواهد این مسأله را دریافت کنند. آن سؤال این است که چگونه می خواهیم؟ حقیقت این است که می خواهیم زندگی ما زندگی باشد. می خواهیم، دوست داریم، علاقه داریم، که زندگی ما به نحوی سپری شود که بتوانیم درباره آن حرفی داشته باشیم. دوست داریم بدانیم چگونه آمدیم و آمدن ما برای چه بود و رفتن ما هم به کدام مقصد است. برای چه آمده بودیم و از کجا آمده بودیم. همان شش سؤال اصلی(324). واقعا بشر این را در حال اعتدال می خواهد بفهمد که چیست؟ از کجا آمده است؟ و به کجا می رود و برای چه آمده بود؟ اگر نخواهد بداند، بدون سر و صدا با خویشتن مبارزه می کند. یک مبارزه داریم با سر و صدا، و دیگری مبارزه ای تدریجی است و ظریف و کشنده. یا این که هرگز توجه به این سؤال اساسی و سؤالِ سؤال ها نداشته باشد که: بالاخره سپس چه؟ از کجا آمدیم و به کجا می رویم؟... حقیقت این است که مطالعات البته نسبی و محدود ما، این مسأله را برای ما اثبات کرد که همگان می خواهند. منتها، غباری روی این خواستن ها را گرفته است. مسائل ثانوی نمی گذارد که این سؤال، ذهن آگاه بشر را به طور جدی به خود مشغول کند. ولی اگر فراغتی حاصل شود، و مسائل فن آوری که امروز دنیا را درهم پیچیده و عاقبت هم آن را با خودش خواهد برد، بگذار بشر دو دقیقه به خودش بیاید، {خواستن های ما نیز معنا پیدا خواهد کرد}. اگر بشر دقایقی با خود باشد، قطعا این سؤال را خواهد کرد و دلش هم می خواهد واقعا بداند که این جا چه کار کرده است و از این جا به کجا می رود؟
بحث جلسه قبلی، تا اندازه ای توضیح داد که پیشتازان فرهنگ پیشرو و انسانیت در این باره چه گفته اند، زندگیشان چه نشان می دهد و آنان برای زندگی چه توصیفی داشتند، که می گفتند اگر هزار بار بمیریم و کشته بشویم باز زندگی همین است. این مسأله چه بوده است؟ سعادت را در کدام زندگی می دیدند که این گونه می گفتند؟ مضمون حرفشان این بود که اگر بنا بود یک چنین زندگی را بخریم و به دست بیاوریم، تنها دنیا را به دست ما می دادند، و می گفتیم: یک لحظه هم از این زندگی به ما بیشتر بدهید. از این زندگی!
این کدام زندگی است؟ تمام دنیا را من مالکم، دنیا در دست من است، ولی زندگی برای من طوری تفسیر شده است که حاضرم زندگی را دو دستی تقدیم کنم و بگویم:
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی - کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
این کدام زندگی است؟ آن زندگی است که معلم و مربی و مدرس بسیار بزرگ ما، حسین بن علی (علیه السلام) می فرماید:
و انی لا اری الموت الا سعاده و لا الحیاه مع الظالمین الا برما(325)
من مرگ را جز سعادت، و زندگی با ستمکاران را جز ملالت و دلتنگی نمی بینم.
من مرگ را شکوفایی زندگی می دانم. مرگ با روشنایی، شکوفایی زندگی است. مرگ با تاریکی ها که عمر با تاریکی ها بگذرد، نابودی است. حیات اگر بخواهد شکوفا باشد، موقعی است که انسان، سعادت را در آن روشنایی احساس کند و آن قدر در تاریکی غوطه ور نشود. این روشنایی، هر لحظه اش مساوی با عظمت تمام دستگاه های هستی است. بیایید بشر را به دو دسته خوشبخت یا بدبخت تقسیم نکنیم.
انسان ها را تقسیم کنیم به این که روشنان و تاریکان هستند. یک عده در این دنیا روشن اند و یک عده تاریک. این است کار بزرگ پیغمبران، حکما و وارستگان خاک و گل. کاستن از عدد تاریکان و افزودن بر شماره روشنان. حال، این حیات چیست؟ این زندگی چیست که باید بخواهیم تا زندگی ما بر مبنای ارزش ها سپری شود؟
بحث ما مانعی ندارد که در جواب همین سؤال بگذرد، که در حقیقت اگر خداوند بخواهد در طی آن، جمله ای از امام حسین (علیه السلام) تفسیر می شود.
در نظر داشته باشیم؛ این مطلب که درباره زندگی و کرامت و شرف ذاتی آن عرض می کنم، جنبه ادبی محض و احساساتی خالص ندارد. حیات و کرامت و شرف ذاتی آن، یعنی حیاتی که حسین می گوید: اگر در حیات، شرف و کرامت نباشد، خداحافظ. اگر ذلت باشد، فی امان الله، و ای ستارگان سپهر لاجوردین، تماشایت نخواهم کرد. جنبه حقوقی این مسأله در اسلام چه طور است؟ شرف و کرامت ذاتی حیات انسان ها از دیدگاه حقوق جهانی بشر در اسلام چگونه است؟ این موادی که اینک در حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام عرض می کنم، زمینه عمده آن، یا زمینه ای از این مواد در کنفرانس حقوق اسلامی که در تهران سه - چهار سال پیش تشکیل یافت، مورد بحث قرار گرفته است. همان موقع، مطالبی در کنفرانس مطرح کردم که باید در این مواد، تغییراتی وارد شود. آن چه که اکنون می گویم، در حقیقت، همان است که زمینه اش در کنفرانس حقوق بشر بوده است و مقداری هم مطالبی بود که من عرض کردم.

الف. حیات، عطای خداوندی است.

این نفس کشیدن های شما، عطای خداوندی است. نه چنان است که چند اسپرم و اوول برحسب تصادف چنین شده است!
وین نفس جان های ما را هم چنان - اندک اندک دزدد از حبس جهان
تا الیه یصعد اطیاب الکلم - صاعدا منا الی حیث علم(326)
لحظات نفس ها و حیات ما، همه از آن اوست.
ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین(327)
همانا، نماز من و عباداتم و زندگی ام و مرگم برای خدا، پروردگار جهانیان است.
عبارات زیر، جزو مواد حقوق جهانی بشر است:
حق حیات برای همه انسان ها تضمین شده است و همه دولت ها و جمعیت ها و افراد در مقابل هرگونه تعدی، به حمایت و دفاع از حق حیات انسان ها مکلف اند، و وارد شدن هرگونه اخلال بر بقای طبیعی زندگی، مانند بیماری ها و بلاهای طبیعی و انسانی. باید انسان ها در مقابل آن چه که با زندگی آن ها بازی می کند، تضمین بشوند.
هم اکنون ما در حال خواندن یکی از مواد قانون هستیم. مسأله احساسات زودگذر و خام نیست.

ب. جدا کردن هیچ روحی از بدنش، بدون مقتضی شرعی جایز نیست