امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

نویسنده : علامه محمدتقی جعفری

5- نقض عدالت در توزیع اقتصادی آن.

مدتی بود قوم و خویش بازی ها شروع شده بود و بادمجان دور قاب چین ها فعال بودند، با این که این همه آیات، این همه کار خود پیغمبر در بیت المال، نشان می داد که چگونه توزیع می شود.
روایتی عرض می کنم، از این جا شما نمونه اش را احساس می کنید که جریان اسلام چه بود و به کجا رسید که حسین را وادار کرد تا چنین حادثه بی نظیری را در تاریخ به وجود بیاورد.
یک روز امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک وسق(270) خرما برای کسی که مستحق بود، فرستاد. یک نفر آن جا بود و گفت: یا امیرالمؤمنین! این خرما را که شما برای آن شخص فرستادید، اولا او از شما نخواسته بود. (دقت کنید و منطق را ببینید.) اولا آن شخص از شما نخواسته بود. به علی بن ابی طالب درس می دهد! ثانیا هم دارد. اولا تصور کنید این انسان در مقابل چه کسی ایستاده و به چه شخصیتی یاد می دهد. ای جهل، ای نادانی! چه کارها که نمی کنی! خدایا، ما را از نادانی هایمان رها بفرما! بعد گفت: ثانیا؛ این {مقدار خرما} خیلی زیاد است و کمتر از این هم برای او کفایت می کرد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:
لا کثرالله فی المؤمنین ضربک. أعطی أنا و انت تبخل(271)
خدا امثال تو را در میان مسلمان ها زیاد نکند. من می دهم، تو بخل می ورزی؟
معنایش این است که؛ بمیری ان شاءالله. چنین مؤدبانه و... ان شاء الله خدا امثال تو را زیاد نکند. من نمی دهم، بلکه حق خود او و از بیت المال است.
این جا یک نکته دارد. وقت کنید آیا آن ها که در فلسفه اسلامی و اقتصاد اسلامی، در جامعه شناسی اسلام به طور مطلق، در فرهنگ اسلام به معنای عام اظهارنظر می کنند، می فهمند یا نه؟ یا این هم یک دکور و یک ویترین است؟ یکی از آن ملاک ها این جاست. حضرت فرمود: لا کثرالله فی المؤمنین ضربک. خدا امثال تو را در جامعه اسلامی زیاد نکند. من می دهم تو بخل می ورزی؟ معنای اداره زندگی جامعه، معنای توزیع اسلامی حقیقی، این است که حاکم نگذارد کسی در مقام سؤال (در خواست) برآید. حاکم پیش از این که کسی در مقام سؤال برآید، باید او را اداره کند. حالا جمله بعدی را دقت کنید: و اگر حاکم صبر کند تا یک انسان درصدد سؤال برآید - به اصطلاح دست باز کند و سؤال کند - و حاکم بعد از این که او سؤال کرد، مثلا معاش او را تضمین کند، در این صورت وظیفه انجام نشده است، بلکه معامله ای است. (صلوات الله علیک یا اباالحسن، صلوات الله علیک یا امیرالمؤمنین). می گوید در این صورت وقتی که حاکم چیزی می خواهد بدهد، معامله ای است که یک طرفش مقداری معاش، و طرفی دیگر، آبروی انسانی است که مانند روی خود من که حاکم این مردمم، مأمور است که روی خود را فقط در مقابل خدا بر خاک نهد. چرا به من تسلیم بشود؟ که به من پول بدهد تا به آن مقام برسد و من آبروی و لقد کرمنا را ببرم. مسأله اقتصاد در توزیع این گونه است. از این جا شما ملاحظه کنید که چه خبر است. بعد، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. ببینید مدیریت اقتصادی جامعه در اسلام چیست. این هم که در آن زمان شکست خورده بود. آیا باز حسین قیام نکند؟ در حقیقت، ستون های کاخ باعظمت مکتب، یکی پس از دیگری شکسته شده و ویران شده بود. می خواهم عرض کنم کاخ. این را جدی عرض می کنم. این انتقال فرهنگ ها در جوامع، گاهی محسوس و مستقیم است. فرض بفرمایید که از یونان، فرهنگی به رم منتقل می شود. یا از مسلمانان، فرهنگی به غرب منتقل شد، که خود آن ها (با انصاف هایشان) هم معترفند. مخصوصا فرهنگ علمی، در قرن سه و چهار و پنج هجری. گاهی هم نامحسوس و ناملموس منتقل می شود. یعنی این طور نیست که مردم یک کشور بنشینند و یک وقت ببینند که فرهنگی در حال باریدن است. نخیر، فرهنگ به طور ناملموس می خزد. یک اصطلاح خزیدن داریم. وقتی که او از آن طرف خزیدن اشباع شد، سپس علنی و آشکار می شود و دیگر مانعی پیدا نمی کند.
این داستان عدالت ورزی حسین و فرهنگ عدالت، ناملموس در تمام کشورها حرکت کرده است. این نسیم، محسوس نبود که از کجا می وزد. مردم هم این قدر تحقیق ندارند که بگویند شهادت حسین برای عدالت، بهترین تفسیری بود که عدالت یعنی چه؟ در جلوی خیمه، فرزند خود را در آغوش گرفته بود و می بوسید، که ناگهان تیری آمد و بچه را شهید کرد. او هم گفت: خدایا! رضا بقضائک. بیان این حادثه، تکرار شده و حادثه را ما بارها شنیده ایم. لذا، در مغز ما امری عادی شده است. شما همین مورد را تحلیل کنید که یعنی چه؟ این عدالت چیست که این طور مثل حسین عاشق دارد؟ این خزیدن ناملموس در تمام فرهنگ ها اثر گذاشته است، منتها بعضی جاها با واسطه.

6. نقض خیرخواهی و حق انتقاد.

این یک حق بسیار مهمی است که رقابت ها همیشه سازنده باشند، نه تضاد کشنده، و نه این که فقط من مطرح باشد. رقابت ها همیشه باید باشد. بیان این که این جریان چنین است، اگر ب باشد از راه ب برویم بهتر است، ولی بدون مرض و بدون غرض. این (خیر خواهی و حق انتقاد) هم شکست خورده بود. کسی هم نمی توانست به این یزید و یزیدیان بگوید که وقتی آیه شریفه می گوید: وشاورهم فی الامر، تو چرا حق نمی دهی که یک نفر بحث کند و بگوید: تو که فردا می خواهی به مدینه حمله کنی و مدینه را قتل عام کنی، این کار درستی نیست، این کجای دین است؟ و یزید حمله کرد. سه حادثه را یزید به وجود آورده است. البته این را می بایست از پدرش پرسید. ان شاءالله باید مواظب باشیم تا درباره اولادمان مبالغه نکنیم. پدرش (معاویه) این کار را کرد، والا او مشغول هوی و هوسش بود. وقتی {معاویه } مرد و هلاک شد، به یزید گفتند که پدرت مرد. در آن هنگام یزید در کجا بود؟ آیا در مسجد بود؟ یا در دانشگاه تدریس می کرد؟ گفتند مخصوصا پدرت برای تو این زمامداری را تهیه کرده است. در صورتی که امام حسین (علیه السلام) همان روز در مجلس {به معاویه }فرمود: آیا بس نیست؟
وقتی معاویه آنان را در مدینه جمع کرد تا برای پسرش بیعت بگیرد، ابن عباس و بسیاری از مهاجرین و انصار بودند. حتی وقتی ابن عباس خواست صحبت کند، امام حسین فرمود ساکت باش و بگذار بگوید. در این جا بفهمید حسین چه کسی بوده است. به ابن عباس گفت: ساکت باش. از این جا احساس کنید که محبوبیت و شخصیت حسین چه بود که ابن عباس را ساکت کرد. گفت بنشین و حرف نزن، بگذار حرفش را بزند. آن وقت حسین برخاست و گفت: آیا یک مطلب تاریک را می خواستی بر ما روشن بسازی؟ آیا یزید خودش شخصیت خودش را روشن نکرده است؟ کیست که پسر تو یزید را نشناسد. تو درباره چیزی می خواهی صحبت کنی، مثل این که فقط تو می دانی و می فهمی که چیست؟ او (یزید)، خودش را در جامعه معرفی کرده است. بس است. مشک تو پر شده، دیگر روزهای آخر زندگی توست و رو به ابدیت و به سراغ مسؤولیت می روی، روز مسؤولیت تو در پیش است. آن کس که خودش ادعا می کرد که من بر ادعایی از مؤمنین هستم، و من کاتب وحی هستم، این هم کارش بود.
این شش مسأله، رکن یا جزء دوم علل قیام امام حسین (علیه السلام) بود - و همان طور که ملاحظه می کنید - هر یک از این ها کافی بود که یک قربانی مثل حسین داشته باشد. چه رسد به این که، هر شش مورد که عرض کردم، وجود داشت. این ها کلیات است. خیلی مسائل دیگر مطرح بود که مجموع آن ها و تک تک آن ها کافی بود که حسین قیام کند، چه رسد به مجموع آن ها.
من درباره قانون به شما چه عرض کنم؟ الحمدلله، خود شما می دانید، ان شاءالله فقط اراده کنیم و انجام می شود. هر یک از ما وقتی با اطرافیانمان، یا خانواده مان دور هم نشستیم، بگوییم: ما باید به قانون عمل کنیم. این درست نیست که انسان اگر قدرت دارد، از زیر قانون رد شود و {نهایتا} از این قدرت برای سقوط خویش استفاده کند. عصا را به دست ما داده اند که راه برویم، نه این که بر سر خودمان بزنیم. انسان از آن قدرت که می خواهد استفاده کند - چه قدرت علمی و چه قدرت های دیگر - به هزاران شکل می تواند استفاده کند. اگر کسی از موقعیت خودش استفاده کند برای این که خودش را از میدان در ببرد و مثلا به او نگویند باید بایستی! نوبت تو نیست، باید چنین کنی... آیا باید از قانون فرار کند؟ این {فرار از قانون } وقیح و ضد قانون است، تضاد با خود انسان دارد. تضاد با قانون و تضاد با خود انسان است. اصلا زشت است.
خدایا! پروردگارا! ما را از درس های سازنده ای که حسین به ما داده است، برخوردار بفرما.
خدایا! پروردگارا! به جوانان ما، آن نورانیت را عنایت بفرما که از حسین درس هایی را فرابگیرند.
خدایا! صفا و پاکیزگی فطرت جوانان ما را تداوم بخش، و آنان را موفق بدار که آلوده به کثافات نشوند.
پروردگارا! آنان که در جامعه ما، تربیت نوباوگان ما را به عهده گرفته اند، در این مسیر الهی موفق و مؤید بفرما.
خداوندا! پروردگارا! ما را از اشخاص قانون شکن محسوب مفرما.
پروردگارا! خداوندا! ما از حسینت تحفه می خواهیم و قطعا می دهد. خدایا! احترام قانون را بر ما قابل پذیرش بفرما.
یا اباعبدالله! از خدا بخواه، درک عظمت قانون و قانون گرایی را بر ما عنایت بفرماید.
پروردگارا! خداوندا! پدران، مادران و گذشتگان ما را که این شب ها را برای ما آماده کردند و از قرن ها پیش در چنین شب هایی نشستند و چیزهایی فراگرفتند، غریق رحمت بفرما.
آمین

جاذبه های حسینی

بحثی که ان شاءالله با عنایات خداوندی در این جلسه می توانیم مطرح کنیم و شاید این بحث در همین جلسه به جایی برسد، این مسأله است که ما در شادی ها و اندوه ها، خنده ها و گریه ها، با رشد فکری می توانیم یک مقدار خودمان را بالا بکشیم. یکی از شعرای بسیار خوش ذوق و با فضل عرب به نام اعثم کوفی، چند بیتی درباره امام حسین (علیه السلام) دارد، که فقط یک بیت آن مورد بحث ماست. خطابش به امام حسین (علیه السلام) که:
یابن النبی المصطفی یابن الولی المرتضی یابن البتول الزاکیه تبکیک عینی لا لاجل مثوبه لکنما عینی لاجلک باکیه
ای پسر پیامبر، ای پسر علی مرتضی، چشمم گریه می کند (برای تو ناله می کنم، برای تو می گریم.)
اما نه برای پاداش و نه برای این که ثوابی به دست آورم. (با خودت کار دارم. روحم متوجه خود توست).
گریه فقط برای خود توست.
این رشد روحی یک انسان را نشان می دهد که خود حقیقت، او را در جاذبیت خود قرار بدهد، نه لذت و الم، نه پاداش، نه ترس از مجازات. این همان قله اعلی، یا از قله های بسیار باعظمت رشد انسانی است، که اگر کمی بالا برویم، می فهمیم که معنای خداشناسی یعنی چه. الله اکبر می گویم فقط برای خودت! همان طور که علی بن ابی طالب می گفت: من تو را عبادت می کنم، نه به طمع بهشت، نه برای ترس از جهنم، بلکه تو را شایسته عبادت می بینم و می پرستم. آیا حسین نمی تواند انسان ها را به جاذبه ربوبی بکشد، چون انسان ها را به خودش جلب کرده است؟ درست است یا نه؟ شما در سالیان عمرتان، عاشوراها دیده اید. این که سخنوران، معلمان، مربیان بگویند اشک بر حسین این قدر ثواب دارد، درست است. و روایت بسیار داریم که گریه بر حسین خیلی ثواب دارد. اما من از شما می پرسم: در این سالیان عمر، در چند عاشورا وقتی که منقلب و متوجه شده بودید، به کجا متوجه شده بودید؟ به بهشت یا به خود حسین؟ اگر گفتید به خود حسین، روح شما واقعا در حال ارتباط با حسین به درجه اعلای اوج خودش رسیده بود. به جهت این که ارتباط شما با یک انسان تکامل یافته بود. {حسین } ولی اعظم خدا بود، بدون این که شما توقع و انتظاری داشته باشید که مثلا به شما دنیایی چنان بدهند. البته بعدا دعا می کردید. دعا برای کارهای دنیوی هم خوب و درست است، دعا برای کارهای اخروی هم صحیح است، اما نمی شود برای خانه گریه کرد. گریه، آن هم از اعماق روح، مستند به عمیق ترین احساس. چنین گریه ای برای داشتن قالیچه بر نمی آید. این نمی شود که کسی بگوید: من گریه کردم برای حسین (علیه السلام)، خدایا پاداش آن را به من قالیچه بده! گریه های سوزانی که از اعماق دل آدمیان برای حسین بر آمده است، مقدس تر از همه این ها بوده است. اگر چه در موقع دعا خوب دعا می کردیم، یا مریض هایمان را دعا می کردیم. درست هم است که مریض ها را دعا می کنیم و برای گشایش کارهای دنیوی دعا می کنیم. این ها صحیح است، اما دقت کنید، درست مثل این که وقتی گفتید السلام علیکم و رحمةالله و برکاته، نماز که تمام شد، برای کارهای دنیایی و برای برطرف شدن مشکلات دعا می کنید اما اهدنا الصراط المستقیم(272)، صفر بانکی نیست که یک صفر به ثروت بانکی شما اضافه شود. متن آن غیر از این است، با این که؛
ایاک نعبد و ایاک نستعین(273)
{بارالها} تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم.
اگر اولاد آدم بداند در این کافِ ایاک، چه مفهومی نهفته است؛ آن را رها نمی کند: فقط تو را عبادت می کنیم. اگر به او بگویند فقط برای این به تو پاداش می دهیم که تو فهمیدی که می توانی به او (خدا) بگویی: ما با تو روبرو هستیم؛ اگر مغزش درست کار کند، قبول نمی کند که تمام کهکشان ها را به او بدهند و از ایاک نعبد دست بردارد. تند تند روزی چندبار می گویم ایاک نعبد.
روستایی گاو در آخور ببست - شیر گاوش خورد و بر جایش نشست
روستایی شد به آخور سوی گاو - گاو را می جست شب آن کنجکاو
دست می مالید بر اعضای شیر - گاه پهلو گاه پشت و گاه زیر
شیر گفت ار روشنی افزون بدی - زهره اش بدریدی و دلخون شدی(274)
{شیر می گفت } چه طور گستاخانه با من بازی می کند و دست به پهلوی من می زند! دست به یال و سر من می زند! چون نمی داند با چه کسی طرف است؛
ما لکم لا ترجون لله وقارا و قد خلقکم اطوارا(275)
(ای اولاد آدم) شما را چه شده است که از شکوه خدابیم دارید (به جای نمی آورید)، حال آن که، شما را مرحله به مرحله خلق کرده است.
با این که با هستی روبه رو هستید، با این که با شکوه نظم در این دنیا روبه رو هستید، با این که زیبایی ها شما را با یک صدای رسا به طرف زیباترین زیبایان می خوانند، اما چه کار می کنید؟
به هر حال - همان طور که عرض کردم - از این درس حسین واقعا می توانید به بالاترین قله ایاک نعبد بروید، یعنی طعم آن را آدم می تواند بچشد. حسین! فقط برای تو گریه می کنم. تبکیک عینی لا لاجل مثوبه.
شعرای ما چه حقایقی را که نگفته اند! تبکیک عینی لا لاجل مثوبه، لکنما عینی لاجلک باکیه. ای پسر فاطمه، پسر علی، می گریم. چشمم برای تو گریه می کند. اشک می ریزم، اما فقط برای خودت. اگر تمام حیات مرا از دستم بگیرند، من تو را این طور می بینم. من شایسته می بینم که فقط با دریافت جمال و عظمت تو، مقدس ترین اشک ها را به رخسارم جاری کنم. بشر به این جا هم می رسد که بگوید فقط برای تو دارم گریه می کنم. اگر این را بگیرد و بالا برود، می گوید ایاک نعبد فقط تو را دارم و فقط تو را می پرستم. چون در مرحله پایین تر از خدا، حسین و روح خداپرست حسین را ملاحظه کردید، و می توانید بگویید من برای تو گریه می کنم.
من به وجدان خودتان استشهاد کردم، و یقین دارم که شما در طول عمرتان که در آن سالیان متمادی، عاشوراها آمده و رفته است، فقط برای خود حسین گریه کرده اید.
اصلا هر زمانی که حسین برای شما مطرح شده است، گریه کردید. حالا روز قیامت چه جزایی می دهند؟ البته پاداش و عوض خواهند داد، ولی شما این پاداش را در نظر نداشتید. اگر کمی بالا بیایید، می شود توحید حقیقی. بندگان خدا، این قدر راه به سوی خدا دور نیست، خیلی نزدیک است. اگر هیچ گونه استعدادش را نداشتید، در آن صورت حق با شما بود. می گفتید ما باید سال های سال بنشینیم، فلسفه و عرفان و ادبیات بخوانیم تا با فرهنگ توحید آشنا بشویم. سپس بفهمیم که ایاک نعبد، یعنی خدایا فقط تو را می پرستیم، فقط با تو روبه رو هستیم.
این درس حسین (علیه السلام) است. حسین (علیه السلام) این را به ما تعلیم داد. بلی، می توان گفت؛ ایاک نعبد. مثل این که می گوییم ایاک ابکی. ای حسین، فقط برای خود تو گریه می کنم.
باید عرض کنم: در این جا قیافه بسیار زیبایی از انسان ها می بینیم که باعث امید و نشاط می شود. بشر هنوز می تواند در جاذبه خود حقیقت قرار بگیرد. ماشین هنوز این قدر بیچاره اش نکرده است. هنوز ماشین او را به شکل دندانه های ناآگاه خود در نیاورده است و واقعا عظمت را درک می کند. بشر، حسین را از ته دل می گوید. این واقعیت است. ما آن طور که می بینیم، حسین را از ته دل می گوید. همان جا اگر بپرسید:
آقا یا خواهر، این که می گویی حسین، چرا برای او گریه می کنید؟ قطعا به شما با تعجب نگاه می کند، یعنی این که چه می گویید؟ یعنی من، ولو هم ناخودآگاه باشم، این موضوع در اعماق دل من هست که باید بر حسین گریه کرد. البته توضیح خواهم داد که این گریه یعنی چه.
دقت بفرمایید که آیا درسی بالاتر از این می شود از حسین فرا گرفت که ما را کشید و به کجا برد؟
سلام الله علیک یا اباعبدالله. ارواحنا و ارواح العالمین لک الفداء یا ابا اعبدالله.
چون خیلی قابل تصور است که انسان از این (داستان حسین) بالا برود. این ها ابواب، باب الله هستند.
در بارگاه خدا هستند. منظور در فیزیکی نیست، بلکه جاذبه حقیقت در ذات این ها، ما را به طرف خودشان می کشد و به بالا تحویل می دهد. امیدواریم و از روح پاک امام حسین (علیه السلام) در این شب های حسینی می خواهیم، از خدا بخواهد که واقعا در این اوج گرفتن، خودش ما را یاری بفرماید. {این مسأله }خیلی مطرح و جدی است.
دوباره آن بیت را عرض کنم، سپس بحث اشک را معنا می کنم. یابن النبی المصطفی یابن الولی المرتضی یابن البتول الزاکیه، تبکیک عینی لا لاجل مثوبه. چشمم برای تو گریه می کند، ولی نه برای ثواب و پاداش. لکنما عینی لاجلک باکیه. نمی دانم در جاذبیت تو چیست که برای تو می گریم. معنایش را هم نمی داند. آیا اشک شوق و اشک اندوه است؟ آیا اشکی است برای پایمال شدن حقوق انسان هاست؟
نمی داند. ولی هرچه هست، می داند این حسین است و باید برای او اشک ریخت.
تبطل منکم کربلا بدم ولا - تبطل منی باالد موء الجاریه؟
ورد الحسین الی العراق و ظنهم - ترکوا النفاق اذا العراق کماهیه
ریگزار کربلا با خون شما رنگین شود، ولی اشک من به آن سرزمین سرازیر نشود؟ حسین وارد عراق شد و گمان می کرد این ها نفاق را رها کرده اند، {اما} عراق همان بود که بود.
البته این مطلب شاعرانه، بحث مفصل و طولانی دارد. حالا این بحث دوم، ان شاءالله مورد دقت باشد.
این گریه چیست؟ ما برای چه گریه می کنیم؟ انگیزه ما چیست؟ تحریک از کجا شروع می شود؟ غالبا شاید بتوان گفت، نود درصد، اندوه و مستند به اندوه است. وقتی انسان واقعا درونش گرفته (کدر و ناراحت) می شود، یعنی چه؟
چهل هزار نفر {در مقابل حسین } جمع شوند، بدون این که کوچک ترین دلیلی داشته باشند. فقط برای این که یک نفر در شام در شهوت غوطه ور است. حتی توصیه پدرش (معاویه) را هم مورد توجه قرار نداد.
{معاویه به یزید گفته بود:} با حسین کاری نداشته باش. ای هوس باز! کور نشو و کور خواهی شد. ای شهوت ران، کر نشو! بشنو حرف مرا. خون علی بن ابی طالب در رگ های این مرد (حسین) در جریان است. با این حال، (یزید) نمی بیند و نمی شنود.
ترک شهوت ها و لذت ها سخاست - هرکه در شهوت فرو شد برنخاست(276)
حب الشی ء یمعی و یصم، دوست داشتن چیزی، چشم را کور و گوش را کر می کند. عشق و علاقه به لذات دنیا و آرمان های دنیوی، چشم را کور و گوش را کر می کند. والا پدر ماکیاولی صفتش (معاویه) هم گفته بود: این مرد (حسین) محبوب ترین مردم در نزد مردم است. مگر شهوت می گذارد آدم ببیند. مگر شهوت می گذارد که آدم بشنود.
ای جوانان عزیز! من قبلا اشاره کردم و بار دیگر جدی می گویم: همه ما و حتی روان کاوان هم می گویند: اگر غرایز را رها کنید، باید به شخصیتتان زنجیر بزنید. یا شخصیت را رها کنید، کار کنید و به غرایز زنجیر بزنید، تا محدود کار کند. من صریحا نظرات مختلف را دیده ام که شهوت، اصالت حقیقت را می کوبد، مگر این که مهار و یا به صورت قانونی اش اعمال شود. در غیر این صورت، در هنگام ارتکاب این پدیده ها، پشیمانی عجیبی در درون انسان موج می زند.
برای ما امکان آن هست که نه از نیکی متأثر شویم و نه از بدی. ولی گاهی در درون ما یک ارگ، گویا و مستعد حرکت است که به هیجان در می آید و نغمه ای دارد. این جا تناقض هولناک روحی است که بر ضد بیهودگی و نیستی سر به طغیان برمی دارد.(277)
این چیزی است که موج زدن در مقابل مصیت ها را همه قبول دارند. منتها بعضی ها تخدیر می شوند که اگر موج حرکت کند و توفان شود، کسی جلودار آن نیست. مثل یک ارگ، گویا و مستعد حرکت است که هشیار باشید. این (یزید) نه شنید و نه دید. یعنی اصلا خاصیت رهایی غریزه این است. غریزه را باید به طور قانونی رها کرد تا شخصیت بیچاره بتواند برای کار خودش میدان داشته باشد. حال، انگیزه ما از گریه برای امام حسین (علیه السلام) چیست؟
انگیزه اول - شاید نود درصد آنان که برای امام حسین (علیه السلام) گریه می کنند، به خاطر احساس مظلومیت آن بزرگ است که البته همین طور هم هست، و می توان گفت یکی از ابعاد خیلی مهم است. در حقیقت، با این اشک هایی که می ریزیم، مدافع مظلومیم و می خواهیم از مظلوم دفاع و حمایت کنیم. خوشا به حالتان، چنین ملتی دیگر مرگ و نابودی ندارند، ملتی که بداند باید از مظلوم طرفداری کند. پدر امام حسین (علیه السلام)، علی بن ابی طالب (علیه السلام) پس از آن که ابن ملجم لعنه الله او را زد، به امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) چنین وصیت فرمود:
... و کونا للظالم خصما، وللمظلوم عونا(278)
همیشه دشمن ظالم و کمک و یار مظلومان باشید.
حالا به همین مقدار که شما می گویید ما مظلوم را یاری می کنیم و این اشک هم برای مظلوم ریخته می شود، خیلی مقدس و بسیار عالی است. خداوند این یاری از مظلوم را از همه شما قبول کند.
انگیزه دوم - برای این احساسات و برای این گریه ها می توان گفت، که آن هم کمی در درون رشدیافته گان است، این است که به نظرشان عجیب می رسد، که آنان (یزیدیان) عدالت و حق را (یعنی حمایتگران حق را) تباه کردند، بدون این که کوچک ترین دلیلی بیاورند. خدایا، حق و عدالت را چه طور این ها کوچک دیدند! آزادی را چه قدر پست دیدند! این ها در حقیقت، نمادی از بدبختی بشر است. آخر، یعنی چه؟ این مرد (امام حسین) هم قبل از وقوع فاجعه چندبار صحبت کرد. حتی گفت مهلت می دهم تا بنشینید کمی فکر کنید. من هم از دست شما فرار نمی کنم. حتی روز عاشورا فرمود: من هستم. من که الان از چنگال شما نمی خواهم فرار کنم. نمی خواهم از این ستون به آن ستون بکنم، ولی فکر کنید که شما با چه کسی طرف هستید؟ اگر حسین بن علی این جا هم شهید نشود، بالاخره، چند روز دیگر باید {از این دنیا} برود. ولی شما با ارزش ها طرف هستید و من هم یک نفر انسان هستم. امروز اگر در این میدان سوزان کربلا، جان و کالبدم وداع نکرد، بالاخره روزی فرا می رسد که چنین شود. 57 سال دارم و هشت سال دیگر هم روی آن.
شبی از این شب های حسینی بود که یکی از آقایان دانشجو گفت: اگر علی بن ابی طالب و مردم به مالک اشتر امان می دادند، تاریخ را عوض می کرد. چرا امیرالمؤمنین رهایش نکرد که داستان معاویه را برچیند؟
فرض کنید علی بن ابی طالب و مردم به مالک امان می دادند و بعد از پیروزی، خلافت الهی برقرار می شد، اما باز شما بودید و اولاد آدم بود و اختیارش. یا حضرت سیدالشهداء چند صباح دیگر هم حکومت عادلانه را برقرار می فرمود. بالاخره کسی مجبور نیست که ابوذر غفاری باشد. ابوذر غفاری با جبر نمی سازد. ما خیال می کنیم که اگر مثلا مالک اشتر پیروز می شد، یا امام حسین (علیه السلام) پیروز می شد، چه می شد؟ نه! بر بشر اتمام حجت می شد. چند روز دیگر هم اتمام حجت بیشتر می شد. اما باز انسان و اختیار او. چون کمال بدون اختیار نمی شود. یا مالک اشتر هم پیروز می شد و علی بن ابی طالب (علیه السلام) پرچم عدالت را چند روز بیشتر به اهتزاز در می آورد، اما باز شما هستید و غرایزتان. باز انسان است و حالت سودجویی اش. او باید به فکر خودش باشد.
بسیار خوب، ما قرآن را باز می کنیم و می بینیم که حضرت ابراهیم (علیه السلام) این راه را رفته است. از زمان حضرت ابراهیم چند هزار سال می گذرد؟ با این حال؛ کان صدیقا نبیا(279) او پیامبری بسیار راستگو بود.
ابراهیم از عهده آزمایش برآمده است. ای اولاد آدم، آزمایش می شوید. آماده باشید و از آزمایش در آیید! پدر تو ابراهیم چنین از آزمایش در آمد. سه هزار سال پیش هم باشد، چه اشکال دارد. مگر ابراهیم چند سال در این دنیا بود؟
به هرحال، اشک هایی هستند که واقعا بسیار مقدس، و از آن رشدیافتگان است. و آن این است که با یک حال شگفتی و بهت نگاه می کند. آن بهت و شگفتی، گریه می آورد. یعنی انسان، به اصطلاح مردم تو می زند
که این ها چه قیافه ای داشته اند؟ در مقابل مردی که سر تاپا حق و حقیقت بود، چگونه فکر می کردند؟ بعد هم که یزیدیان را پشیمانی فرا گرفت. معلوم می شود در آن روز، رنگ عدالت برای آن ها چنان مات شده بود که برای دو روز، تاریخ بشر را رو سیاه کردند. واقعا این هم از مسائلی است که می توان گفت در بعضی ها مؤثر می شود و در اشک انسان ها شرکت می کند. با این تفاوت که این ها مربوط به کسانی است که مقداری با اصول و عظمت های انسانی و ارزش های والای انسانی سروکار دارند.
در بعضی دیگر - که خیلی استثنایی است - اشک شوق است. در حقیقت، اشک نشاط است، اشک شوق نهایی که خدایا، سپاس تو را می گزاریم که برای دفاع از ارزش های انسانی، و برای دفاع از اسلام، چنین قربانی هایی آماده شدند. بدون کوچک ترین پروا به میدان آمده و گفته است، من خونم را در این راه می ریزم. این که تبهکاران و نابکاران نابخرد تاریخ، بالاخره با دست افرادی که از بالا ساخته شده اند به زمین می خورند، یک هیجان درونی دارد که به صورت اشک بیرون می آید. جل الخالق عظم سلطانک. خدایا، خودت می دانی چه کار کنی. لذا، می توان گفت - و بعضی از تحلیل گران تاریخ هم عقیده دارند که - حسین (علیه السلام) به عنوان یک فرد آن روز قیام نکرد. جوامع اسلامی از شنیدن این که در مقابل آن طاغوت نابکار، فردی به این عظمت قیام کرده است، در حقیقت همه انسان های آن روز پذیرفته بودند، مگر کسانی که سفره های رنگارنگ آل امیه آن ها را گول زده بود. ولی انسان ها، از ته دل به وضع حسین رضایت دادند. مثل این که حسین را نماینده کل انسانیت دانستند.
این نشاط دارد که انسان ها - اگر هم اکثریت دنیا با نابکاران باشد - خوشحال باشند که در ردیف اول، حسین بن علی را دارند. نشاط دارد اگر شما در این گروه هستید. ای کسانی که در این دنیا می گویید گمشده داریم، در گروه چه کسی هستید؟ ما در آن گروهی هستیم که ردیف اولش، حسین بود که حتی نگفت من پسر فاطمه هستم - البته در مواردی استشهاد می فرمود - از این به بعد برای اتمام حجت گفت، ولی مطلب این بود که: من بر مبنای حقم و اگر کسی اعتراض دارد، اعتراض کند، اما هیچ کس اعتراض نکرد.
خدایا، بشر این قدر لجاجت داشته باشد که اعتراض کند. چه اعتراضی بکند؟ حسین ایستاد و فرمود که:
فاجمعوا امرکم ثم اقضوا فی...، بیندیشید و یک مقدار دسته جمعی فکر کنید، سپس هر حکمی درباره من می خواهید بکنید. من هم این جا ایستاده ام، اما آخر بیندیشید.
ای برادر تو همان اندیشه ای - مابقی خود استخوان و ریشه ای
گر بود اندیشه ات گل، گلشنی - ور بود خاری، تو هیمه(280) گلخنی
گر در دل تو گل گذرد گل باشی - ور بلبل بی قرار، بلبل باشی
تو جزئی و حق کل است اگر روزی چند - اندیشه کل پیشه کنی کل باشی(281)
اندیشه این عظمت را دارد. چرا این قدر عجله می کنید؟ خیلی دقت کنید. بزرگ ترین نعمت خدا اندیشه است. آدم بعدا فکر می کند. خامیِ ما را ببینید که کار را انجام می دهیم، بعدا در فکر می افتیم که چرا این طور شد؟ پیش از چرا، بگو: به این علت نمی کنم. یا به این علت، به این کار خیر اقدام می کنم. آیات شریفه نیز درباره تفکر و تعقل بسیار اصرار فرموده است.
آن هایی که می گویند: ادیان، با تفکر و اندیشه خیلی ارتباط ندارند و فقط تعبد است، ان شاءالله شوخی می کنند. آن ها می خواهند کمی بچه ها خوشحال باشند! آیات سر تا پا تفکر و اندیشه است. این جا حسین یک کلمه به آن ها می گوید: بیندیشید، بعدا هم من در اختیار شما هستم. من نمی خواهم از دست شما فرار کنم، ولی فقط بیندیشید، که بعدها یک دفعه تمام دنیا، شما را زیر رگبار لعنت قرار ندهد. مگر مهاتما گاندی نبود که گفت:
ما کاری نمی کنیم. فقط راهی را پیش گرفته ایم که امام سوم شیعیان پیش گرفت (یعنی حسین.)(282)
گاندی پانصد میلیون نفر را حرکت داد. اسم حسین را هم برده است، و تا زمانی روز عاشورا در کشور هند، تعطیل رسمی بود. البته ما وقتی که در سمینار بین المللی هزاره ابن سینا در دهلی نو شرکت کردیم، مصادف بود با ایام عاشورا که فقط به همین کلام گاندی، تعطیل عمومی بود.
آری، فاجمعوا امرکم کمی فکر کنید، کمی بیندیشید. برای انسان هر لحظه امکان اندیشه نیست. این طور نیست که اولاد آدم هر کاری که می کند، در هر لحظه بنشیند و اندیشه منطقی داشته باشد. اما در کارهایمان مغز را آماده فکر کنیم، یعنی این گونه نباشد که بگذاریم حوادث ما را بسازد. وقتی که خودمان را آماده کنیم، تا آن جا که قدرت داریم، با اندیشه و با فکر پیش برویم. والا نمی بایست این چنین نقطه سیاه و خجلت آوری در تاریخ بشری نقش ببندد. مخصوصا اگر این مسأله از نظر تاریخی درست باشد، که به این ها سه روز (از روز هفتم به بعد) آب ندادند. بعضی ها هم می گویند از روز هشتم. واقعا معنای این عمل چیست؟ ای صاحب نظران علوم انسانی! شما می خواهید درباره چه چیز بحث کنید؟ بشر در این جا چه قیافه ای را می خواهد نشان بدهد؟ و در آن جا چه قیافه ای می خواهد نشان بدهد که می گوید یا اباعبدالله، آیا می گویی ما تو را رها کنیم برویم؟ امام حسین (علیه السلام) در شب عاشورا گفت: هوا تاریک شده است، بروید.
هر کسی دست یکی از اهل بیت مرا و اهل بیت خودش را بگیرد و برود.
من خواهش می کنم {در عبارات زیر} دقت کنید. یکی از این ها گفت:
یا اباعبدالله، حتی اگر زندگانی ابدیت داشت و اصلا مرگ نبود، ما پشت این چشم ها شکوهی دیده ایم که نمی توانیم تو را رها کنیم. کجا برویم؟ ما داریم حق و حقیقت را می بینیم.
واقعا آنان بر زمان و دنیا سوار شدند و به فراسوی زمان قدم گذاشتند. کسی که با حقیقت در ارتباط است، برای او هزار سال و میلیارد سال عمر مطرح نیست. حقیقت، مافوق روز و شب و لذت و الم است، که این ها (یاران حسین) با یک دیدار به این حال رسیده بودند. آیا نباید ما درباره این ها بحث کنیم؟ ما باید بگوییم، که بشر این استعدادها و سرمایه ها را دارد. به هرحال، گریه ها و احساساتی که در این حادثه بسیار بزرگ به وجود می آید، در جریان است. حتی در قلم خارجی ها مشاهده می شود، مثل پطروشفسکی استاد دانشگاه لنینگراد که درباره امام حسین و ایران و تاریخ اسلام کتابی دارد (ترجمه آقای کریم کشاورز). امثال این ها با این که شاید اصلا با دین سروکار ندارند، وقتی به حسین می رسند، معلوم است که دستشان می لرزد. یعنی در مقابل عظمت عجیبی قرار می گیرند، با این که شاید اصلا مذهب {حسین } را قبول ندارند. اصلا خیلی دور از این حرف ها هستند، ولی این را صریح می دانند که در درون حسین چه چیزی هست، در آن هنگام نیز قلم آنان می گرید. در حقیقت، آدمی احساس می کند که این قلم، اکنون در حال گریه است، اگرچه کار قلمی خودش را انجام می دهد.
خداوندا! پروردگارا! ما را تا آخرین لحظات عمر، از این احساسات پاک محروم مفرما. پروردگارا! خداوندا! تو را سوگند می دهیم به عظمتت، ما را از این احساسات بسیار عالی، هم به نتیجه برسان و هم برخوردار بفرما.
خداوندا! جوانان ما را در مسیر حسین قرار بده. خداوندا! همیشه ما را از مدافعین مظلومان قرار بده. خدایا! ما را موفق بفرما که هیچ لحظه ای به ظالم کمک نکنیم. خداوندا! پروردگارا! عنایت بفرما برخود حسین گریه کنیم و از این راه و از این مسیر، راهی بارگاه ربوبی تو شویم، آن گاه ایاک نعبد و ایاک نستعین بگوییم و حباب وار برای زیارت رخ یار سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم، ولی یار را ببینیم.
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخرالعهد منی لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولادالحسین و علی اصحاب الحسین.
آمین