امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

نویسنده : علامه محمدتقی جعفری

4. نقض شایستگی و استقامت در مدیریت امور جامعه اسلامی.

این که هر انسان در جامعه، ارزش خود را دریابد و ارزش ها مصنوعی نشود. ارزش های حقیقی باشند و کارها به ارزش برسند. خدایا، چه عظمتی است وقتی که انسان ها بیایند و ارزش حقیقی کار خودشان را پیدا کنند، نه این که فقط رضایت داشته باشند. حمایت کننده ترین مکاتب از {قانون و ارزش کار}، به این جا رسیده است که مثلا کارگر رضایت داشته باشد. شاید کارگر از قیمت کارش باخبر نیست. اصلا شاید اضطرار دارد و نمی فهمد کارش یعنی چه. حالا ملاحظه کنید در اسلام ارزش کار چیست:
و لا تبخسوا الناس اشیائهم(269)
اشیاء مردم را {اعم از کار و کالا}، از ارزش نیندازید.
اگر شما می خواهید به ایده اسلام و در مکتب اسلام زندگی کنید، این ها را از ارزش نیندازید. این نکته (آیه مذکور) در سه سوره ذکر شده است، که واقعا عجیب است.
هم چنین، در آن زمان (حکومت آل امیه) دانش انسان هایی که واقعا دانشمند بودند {و شایستگی مدیریت امور جامعه اسلامی را داشتند}، بی ارزش شده بود. در آن زمان (زمان پسر معاویه، زمان آل امیه)، جاهل ها سر کار می آمدند. معلوم است که وقتی ارزش ها به هم خورد، جامعه دیگر روی صلاح نمی بیند.
مثلا این آقا برای این کار ارزش ندارد و آن یکی ارزش دارد. روایتی هست خیلی معروف و خیلی هم معتبر که مضمونش خیلی عالی است. گاهی در فقه روایتی می گوییم که خودش می گوید من از معصوم صادر شدم. خود روایت می گوید که من به رسول الهی مستندم. می فرماید:
کسی که در جامعه ای کاری را به عهده گرفت، در حالی که می داند کسی بهتر از او می تواند آن کار را انجام بدهد، باید کارش را رها کند و به آن که بهتر می داند بسپارد.
واقعا چه قدر عظمت دارد کسی که بگوید این کار، کار من نیست و من شنیدم آن شخص این کار را بهتر می تواند انجام بدهد و بهتر می فهمد. آیا همه چیز را همگان دانند؟ خداوند متعال برای بقای نسل آدم، امتیازات را تقسیم فرموده است. یکی از نظر علمی و دیگری از نظر مدیریت قوی است. به عنوان مثال: من مدیریت بلد نیستم و می گویم که می خواهم مدیر این جمع باشم! این ادعا درست نیست. یا فرض بفرمایید که من هنرمند نیستم و هنر کار من نیست. با تقلید هم نمی شود که؛ منم طاووس علیین شده. کلاغ در خم رنگرزی رفت و بیرون آمد، و گفت: منم طاووس علیین شده. آن هم نه طاووس دنیا، بلکه طاووس عالم ملکوت، آن هم با رنگرزی! طاووس ها خیلی زیادند. به قول متنبی:
اذا لم تستطع امرا فدعه - و جاوزه الی من یستطیع
وقتی که توانایی کار را نداری، آن را رها کن و به عهده کسی بگذار که توانایی آن را دارد.
وقتی کاری را بلد نیستید، عهده دار آن نباشید، زیرا به جامعه صدمه می خورد. مثل این است که به من بگویند: شما درس فیزیک بدهید.
یکی از دوستان - البته به شوخی - می گفت که اگر وقتی خواستید مسافرت کنید و سوار هواپیمای جت 747 شدید، و از همان جلوی کابین که رد می شدید، اگر در باز باشد و دیدید که شیخ انصاری رحمة الله علیه به جای خلبان نشسته است، در آن لحظه چه می کنید؟ البته فرض محال است، شیخ انصاری خلبان هواپیمای 747 نیست. واقعا شیخ مرتضی انصاری در رده بعد از معصوم است و خیلی عظمت دارد. باید انصافا بگوییم تمام مجتهدین بعد از ایشان از سفره او تغذی کردند. بله، ما دست ها و پاهای او را هم می بوسیم، اما زود می پریم پایین. اصلا خاک کفش پای ایشان را توتیای چشممان می کنیم، اما باید بدون معطلی از هواپیمای 747 پایین پرید. چون یک دفعه خدای ناخواسته موتور از کار می افتد.

5- نقض عدالت در توزیع اقتصادی آن.

مدتی بود قوم و خویش بازی ها شروع شده بود و بادمجان دور قاب چین ها فعال بودند، با این که این همه آیات، این همه کار خود پیغمبر در بیت المال، نشان می داد که چگونه توزیع می شود.
روایتی عرض می کنم، از این جا شما نمونه اش را احساس می کنید که جریان اسلام چه بود و به کجا رسید که حسین را وادار کرد تا چنین حادثه بی نظیری را در تاریخ به وجود بیاورد.
یک روز امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک وسق(270) خرما برای کسی که مستحق بود، فرستاد. یک نفر آن جا بود و گفت: یا امیرالمؤمنین! این خرما را که شما برای آن شخص فرستادید، اولا او از شما نخواسته بود. (دقت کنید و منطق را ببینید.) اولا آن شخص از شما نخواسته بود. به علی بن ابی طالب درس می دهد! ثانیا هم دارد. اولا تصور کنید این انسان در مقابل چه کسی ایستاده و به چه شخصیتی یاد می دهد. ای جهل، ای نادانی! چه کارها که نمی کنی! خدایا، ما را از نادانی هایمان رها بفرما! بعد گفت: ثانیا؛ این {مقدار خرما} خیلی زیاد است و کمتر از این هم برای او کفایت می کرد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:
لا کثرالله فی المؤمنین ضربک. أعطی أنا و انت تبخل(271)
خدا امثال تو را در میان مسلمان ها زیاد نکند. من می دهم، تو بخل می ورزی؟
معنایش این است که؛ بمیری ان شاءالله. چنین مؤدبانه و... ان شاء الله خدا امثال تو را زیاد نکند. من نمی دهم، بلکه حق خود او و از بیت المال است.
این جا یک نکته دارد. وقت کنید آیا آن ها که در فلسفه اسلامی و اقتصاد اسلامی، در جامعه شناسی اسلام به طور مطلق، در فرهنگ اسلام به معنای عام اظهارنظر می کنند، می فهمند یا نه؟ یا این هم یک دکور و یک ویترین است؟ یکی از آن ملاک ها این جاست. حضرت فرمود: لا کثرالله فی المؤمنین ضربک. خدا امثال تو را در جامعه اسلامی زیاد نکند. من می دهم تو بخل می ورزی؟ معنای اداره زندگی جامعه، معنای توزیع اسلامی حقیقی، این است که حاکم نگذارد کسی در مقام سؤال (در خواست) برآید. حاکم پیش از این که کسی در مقام سؤال برآید، باید او را اداره کند. حالا جمله بعدی را دقت کنید: و اگر حاکم صبر کند تا یک انسان درصدد سؤال برآید - به اصطلاح دست باز کند و سؤال کند - و حاکم بعد از این که او سؤال کرد، مثلا معاش او را تضمین کند، در این صورت وظیفه انجام نشده است، بلکه معامله ای است. (صلوات الله علیک یا اباالحسن، صلوات الله علیک یا امیرالمؤمنین). می گوید در این صورت وقتی که حاکم چیزی می خواهد بدهد، معامله ای است که یک طرفش مقداری معاش، و طرفی دیگر، آبروی انسانی است که مانند روی خود من که حاکم این مردمم، مأمور است که روی خود را فقط در مقابل خدا بر خاک نهد. چرا به من تسلیم بشود؟ که به من پول بدهد تا به آن مقام برسد و من آبروی و لقد کرمنا را ببرم. مسأله اقتصاد در توزیع این گونه است. از این جا شما ملاحظه کنید که چه خبر است. بعد، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. ببینید مدیریت اقتصادی جامعه در اسلام چیست. این هم که در آن زمان شکست خورده بود. آیا باز حسین قیام نکند؟ در حقیقت، ستون های کاخ باعظمت مکتب، یکی پس از دیگری شکسته شده و ویران شده بود. می خواهم عرض کنم کاخ. این را جدی عرض می کنم. این انتقال فرهنگ ها در جوامع، گاهی محسوس و مستقیم است. فرض بفرمایید که از یونان، فرهنگی به رم منتقل می شود. یا از مسلمانان، فرهنگی به غرب منتقل شد، که خود آن ها (با انصاف هایشان) هم معترفند. مخصوصا فرهنگ علمی، در قرن سه و چهار و پنج هجری. گاهی هم نامحسوس و ناملموس منتقل می شود. یعنی این طور نیست که مردم یک کشور بنشینند و یک وقت ببینند که فرهنگی در حال باریدن است. نخیر، فرهنگ به طور ناملموس می خزد. یک اصطلاح خزیدن داریم. وقتی که او از آن طرف خزیدن اشباع شد، سپس علنی و آشکار می شود و دیگر مانعی پیدا نمی کند.
این داستان عدالت ورزی حسین و فرهنگ عدالت، ناملموس در تمام کشورها حرکت کرده است. این نسیم، محسوس نبود که از کجا می وزد. مردم هم این قدر تحقیق ندارند که بگویند شهادت حسین برای عدالت، بهترین تفسیری بود که عدالت یعنی چه؟ در جلوی خیمه، فرزند خود را در آغوش گرفته بود و می بوسید، که ناگهان تیری آمد و بچه را شهید کرد. او هم گفت: خدایا! رضا بقضائک. بیان این حادثه، تکرار شده و حادثه را ما بارها شنیده ایم. لذا، در مغز ما امری عادی شده است. شما همین مورد را تحلیل کنید که یعنی چه؟ این عدالت چیست که این طور مثل حسین عاشق دارد؟ این خزیدن ناملموس در تمام فرهنگ ها اثر گذاشته است، منتها بعضی جاها با واسطه.

6. نقض خیرخواهی و حق انتقاد.

این یک حق بسیار مهمی است که رقابت ها همیشه سازنده باشند، نه تضاد کشنده، و نه این که فقط من مطرح باشد. رقابت ها همیشه باید باشد. بیان این که این جریان چنین است، اگر ب باشد از راه ب برویم بهتر است، ولی بدون مرض و بدون غرض. این (خیر خواهی و حق انتقاد) هم شکست خورده بود. کسی هم نمی توانست به این یزید و یزیدیان بگوید که وقتی آیه شریفه می گوید: وشاورهم فی الامر، تو چرا حق نمی دهی که یک نفر بحث کند و بگوید: تو که فردا می خواهی به مدینه حمله کنی و مدینه را قتل عام کنی، این کار درستی نیست، این کجای دین است؟ و یزید حمله کرد. سه حادثه را یزید به وجود آورده است. البته این را می بایست از پدرش پرسید. ان شاءالله باید مواظب باشیم تا درباره اولادمان مبالغه نکنیم. پدرش (معاویه) این کار را کرد، والا او مشغول هوی و هوسش بود. وقتی {معاویه } مرد و هلاک شد، به یزید گفتند که پدرت مرد. در آن هنگام یزید در کجا بود؟ آیا در مسجد بود؟ یا در دانشگاه تدریس می کرد؟ گفتند مخصوصا پدرت برای تو این زمامداری را تهیه کرده است. در صورتی که امام حسین (علیه السلام) همان روز در مجلس {به معاویه }فرمود: آیا بس نیست؟
وقتی معاویه آنان را در مدینه جمع کرد تا برای پسرش بیعت بگیرد، ابن عباس و بسیاری از مهاجرین و انصار بودند. حتی وقتی ابن عباس خواست صحبت کند، امام حسین فرمود ساکت باش و بگذار بگوید. در این جا بفهمید حسین چه کسی بوده است. به ابن عباس گفت: ساکت باش. از این جا احساس کنید که محبوبیت و شخصیت حسین چه بود که ابن عباس را ساکت کرد. گفت بنشین و حرف نزن، بگذار حرفش را بزند. آن وقت حسین برخاست و گفت: آیا یک مطلب تاریک را می خواستی بر ما روشن بسازی؟ آیا یزید خودش شخصیت خودش را روشن نکرده است؟ کیست که پسر تو یزید را نشناسد. تو درباره چیزی می خواهی صحبت کنی، مثل این که فقط تو می دانی و می فهمی که چیست؟ او (یزید)، خودش را در جامعه معرفی کرده است. بس است. مشک تو پر شده، دیگر روزهای آخر زندگی توست و رو به ابدیت و به سراغ مسؤولیت می روی، روز مسؤولیت تو در پیش است. آن کس که خودش ادعا می کرد که من بر ادعایی از مؤمنین هستم، و من کاتب وحی هستم، این هم کارش بود.
این شش مسأله، رکن یا جزء دوم علل قیام امام حسین (علیه السلام) بود - و همان طور که ملاحظه می کنید - هر یک از این ها کافی بود که یک قربانی مثل حسین داشته باشد. چه رسد به این که، هر شش مورد که عرض کردم، وجود داشت. این ها کلیات است. خیلی مسائل دیگر مطرح بود که مجموع آن ها و تک تک آن ها کافی بود که حسین قیام کند، چه رسد به مجموع آن ها.
من درباره قانون به شما چه عرض کنم؟ الحمدلله، خود شما می دانید، ان شاءالله فقط اراده کنیم و انجام می شود. هر یک از ما وقتی با اطرافیانمان، یا خانواده مان دور هم نشستیم، بگوییم: ما باید به قانون عمل کنیم. این درست نیست که انسان اگر قدرت دارد، از زیر قانون رد شود و {نهایتا} از این قدرت برای سقوط خویش استفاده کند. عصا را به دست ما داده اند که راه برویم، نه این که بر سر خودمان بزنیم. انسان از آن قدرت که می خواهد استفاده کند - چه قدرت علمی و چه قدرت های دیگر - به هزاران شکل می تواند استفاده کند. اگر کسی از موقعیت خودش استفاده کند برای این که خودش را از میدان در ببرد و مثلا به او نگویند باید بایستی! نوبت تو نیست، باید چنین کنی... آیا باید از قانون فرار کند؟ این {فرار از قانون } وقیح و ضد قانون است، تضاد با خود انسان دارد. تضاد با قانون و تضاد با خود انسان است. اصلا زشت است.
خدایا! پروردگارا! ما را از درس های سازنده ای که حسین به ما داده است، برخوردار بفرما.
خدایا! پروردگارا! به جوانان ما، آن نورانیت را عنایت بفرما که از حسین درس هایی را فرابگیرند.
خدایا! صفا و پاکیزگی فطرت جوانان ما را تداوم بخش، و آنان را موفق بدار که آلوده به کثافات نشوند.
پروردگارا! آنان که در جامعه ما، تربیت نوباوگان ما را به عهده گرفته اند، در این مسیر الهی موفق و مؤید بفرما.
خداوندا! پروردگارا! ما را از اشخاص قانون شکن محسوب مفرما.
پروردگارا! خداوندا! ما از حسینت تحفه می خواهیم و قطعا می دهد. خدایا! احترام قانون را بر ما قابل پذیرش بفرما.
یا اباعبدالله! از خدا بخواه، درک عظمت قانون و قانون گرایی را بر ما عنایت بفرماید.
پروردگارا! خداوندا! پدران، مادران و گذشتگان ما را که این شب ها را برای ما آماده کردند و از قرن ها پیش در چنین شب هایی نشستند و چیزهایی فراگرفتند، غریق رحمت بفرما.
آمین