امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

نویسنده : علامه محمدتقی جعفری

1. حکم بر مبنای کتاب الهی:

این آخرین کتاب است که از طرف خداوند به وسیله پیامبر اسلام بر مخلوقاتش نازل شده است. این کتاب است که انسان را در ارتباطهای چهار گانه (ارتباط انسان با خویشتن، ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان با جهان هستی و ارتباط انسان با همنوع خود)، چه در قلمرو تبیین آن چنان که هست و چه در قلمرو آن چنان که باید، با کمال وضوح می شناساند. بدیهی است که فقط با این شناخت با اهمیت است که بشر می تواند به سؤالات شش گانه اصلی خود: 1- من کیستم؟ 2- از کجا آمده ام؟ 3- برای چه آمده ام؟ 4- به کجا آمده ام؟ 5- با کیستم؟ 6- به کجا می روم؟ پاسخ بدهد.
هرگز نگویید: اکثریت چشمگیر افراد بشر، بدون تهیه پاسخ این سؤالات، حتی بدون این که خود را نیازمند درک این سؤالات و آن ارتباطهای چهار گانه بدانند، زندگی می کنند و هیچ گونه احساس ناراحتی نمی کنند، زیرا این سخن دلیل آن است که گوینده آن نمی خواهد بین دندانه های ماشین ناآگاه از یک طرف و انسان دارای معرفت و آزادی و احساس مسؤولیت فرقی بگذارد! البته واضح است و نیازی به گفتن ندارد که وقتی هویت ذاتی و شخصیت از انسان سلب شد، و او تنها با بعد ماشینی خود زندگی کرد {و به عبارت صحیح تر، او را به زندگی با بعد ماشینی وادار نمودند}، نه تنها برای چنین موجودی فهم ارتباطهای چهارگانه و پاسخ سؤالات شش گانه مطرح نیست، حتی این که او وجود دارد یا ندارد هم برای او مفهوم نیست! با این حال، او وجود دارد و قوانینی که او را به وجود آورده اند و او را اداره می کنند، حقیقت دارند و این که او چه بخواهد و چه نخواهد، در دستگاه پر معنای هستی، مشمول قانون هر کسی آن دروَد عاقبت کار که کِشت که هیچ استثنایی نمی پذیرد، خواهد بود. یزید کجا و کتاب الهی کجا؟!

2. قیام به عدالت:

گرگ است نیست مردم آن کس که دادگر نیست - بهتر ز داد از ایزد اندر جهان خبر نیست
و تمت کلمه ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماته(171)
مشیت و حکمت و فعل پروردگار تو، بر مبنای صدق و عدل استوار شده و هیچ چیزی تبدیل کننده کلمات خداوندی نیست.
عدالت، پایه های اساسی هستی هدفدار است. عدالت، عامل شکوفایی و به فعلیت رسیدن همه استعدادهای سازنده بشری در حیات فردی و جمعی است. عدالت، جوهر اصلی نظم حاکم بر جهان است.
فرزندان آدم پس از توفیق یافتن به نعمت بزرگ وجود که فیض اعظم خداوندی است، به هیچ چیزی مانند عدالت نیازمند نیستند. در تمامی طول تاریخ، هر کجا که شکوفایی و پیشرفتی مشاهده کردید، در آن جا دست عدالت را خواهید دید که رسالت عظمای خود را انجام داده است. بالعکس، در هرجا که نکبت، پژمردگی، بدبختی، برگشت به عقب و سقوط دامنگیر بشری شده است، بدون تحمل زحمت زیاد، چنگال های خونین ظلم را خواهید دید که گلوی حامیان عدالت را گرفته و آنان را به خاک و خون کشیده است. بنابراین، بیایید بعد از این، یک تقسیم بندی دیگر را بر تقسیم بندی هایی که تاکنون درباره ادوار تاریخی جوامع بشری از دیدگاه علل اعتلا و سقوط گفته شده است، بیفزاییم، و آن عبارت است از: دوران شکوفایی عدالت، با نوع یا انواعی که دارد، و عدم شکوفایی آن در یک جامعه. شاید با این تقسیم بندی، راهی برای حل نهایی بروز و اعتلا و سقوط تمدن های بیست و یک گانه تاریخ پیدا کنیم.
قرآن مجید، در مواردی متعدد، سقوط تمدن ها و هلاکت جوامع را که مدتی کم یا زیاد در روی زمین درخشیدند، معلول ظلم معرفی می نماید:
و لقد اهلکنا القرون من قبلکم لما ظلموا(172)
و ما اقوام و مللی را پیش از شما به جهت ظلمی که می کردند، به هلاکت رساندیم.
آیا یزید می فهمید که پایه های اساسی هستی هدفدار، عدالت است؟! آیا به ذهن یزید خطور می کرد که عدالت، عامل شکوفایی و به فعلیت رسیدن همه استعدادهای سازنده بشری در حیات فردی و جمعی است!؟ آیا یزید درک می کرد که عدالت، جوهر اصلی نظم حاکم بر جهان است؟ اصلا آیا یزید چنان تربیت شده بود که جز خود طبیعی و لذایذ حیوانی خود، جهانی را درک کند، چه رسد به این که مبنای آن را که عدالت است بفهمد!؟
آیا کسانی که مانند قاضی ابوبکرابن العربی(173) {صاحب کتاب العواصم من القواصم بنا به نقل ابن خلدون } می خواهند یزید را تبرئه کنند و او را به عنوان زمامداری که باید همه جوامع اسلامی از او پیروی کنند، معرفی می نمایند، هیچ می دانند که در جنایت وی شریکند، با این تفاوت که یزید قاتل و متلاشی کننده جسم امام حسین (علیه السلام) و هفتاد و یک تن از یاوران او بود، حال آن که امثال قاضی ابن العربی، قاتل و نابود کننده ارزش های انسانیت هستند که با ارتکاب چنین جنایتی، ارواح پاک میلیون ها انسان را نابود می سازند! هیچ تا به حال فکر کرده اید در این که استخدام علم و معرفت برای فتوا به عدم جواز لعن بر یزید که متأسفانه غزالی مرتکب آن شده است، بدترین سوءاستفاده از علم و معرفت و شخصیت چشمگیر برای تأیید وقیح ترین و شرم آورترین جنایت تاریخ می باشد؟ می گویند: ممکن است توبه کرده باشد! از امثال غزالی باید پرسید: آیا می توان از جنایتی که میلیون ها مردم را به ضلالت انداخته است، مخفیانه توبه نمود؟
مگر جزای قتل نفس تعمدی، عذاب مخلد در دوزخ نیست؟ مسلم است که عذاب ابدی در دوزخ، مجوز لعن نیز می باشد. به نظر می رسد، غزالی با آن اطلاع و معارفی که داشته است، قصد دیگری از این عدم جواز لعن را منظور کرده است. شاید او می خواسته است مردم به عوامل به وجود آورنده زمامداری یزید، مانند معاویه، اهانت نکنند.

3. مؤمن به دین حق:

دین حق، همان دین کلی الهی است که بر آدم ابوالبشر و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمدبن عبدالله صلوات الله و سلام علیهم اجمعین نازل شده و زمینه سعادت دنیوی و اخروی انسان ها را آماده کرده است. دین حق، نه آن ظواهر و شعارهای فریبنده که بزرگ ترین عامل بدبختی بشر بوده و افراد بشری را از به کار انداختن با ارزش ترین سرمایه ای که دارند (قرار گرفتن در جاذبه کمال) محروم ساخته است. نه آن قضایای پوشالی که برای سلب کردن حقوق حیات مادی و معنوی انسان ها استخدام می شود. و نه آن چشم بندی ها و جادوگری ها که روزگاری با تضاد آشتی ناپذیری که با علم و معرفت دارد، دانشمندان و ارباب معرفت را به روز سیاه نشانده است.