امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

نویسنده : علامه محمدتقی جعفری

بخش بیستم: انسان ها در درک زندگی و مرگ، و حقیقت آن دو بسیار متفاوتند.

قطعی است که بشر از دوران کودکی، تا مدتی، در زندگی محض حرکت می کند، بدون این که بداند زندگی یعنی چه. طبیعی است که او در این دوران، درباره مرگ نیز دریافتی نداشته باشد، مانند ماهی که در دریا زندگی می کند و نمی داند اگر از دریا بیرون بیفتد، حال او چگونه خواهد بود!
به تدریج، با پیشرفت سالیان عمر و با دیدن یا شنیدن این که فلان کس مرد و آن یکی می میرد، پدیده مرگ با نوعی ابهام برای بشر مطرح می شود.
مردم پس از درک مرگ که به دنبال زندگی فرا می رسد، اوضاع ذهنی گوناگونی درباره زندگی و مرگ پیدا می کند. از آن جمله:
1- برخی از مردم به علت شدت غوطه ور شدن در مختصات زندگی طبیعی محض، به همان وضع ذهنی دوران کودکی ادامه می دهند و هیچ گونه اندیشه خاصی درباره مرگ و تفسیر زندگی با پایان یافتن آن به وسیله مرگ، به خود راه نمی دهند. گاهی شدت فرو رفتن فرد در امواج زندگی، به درجه ای می رسد که حتی با علم به این که زندگی او نیز مانند دیگران پایانی دارد، توجهی به انقراض زندگی و ساحل آن نمی کند. بدیهی است که اینان با انواعی از تلقینات، خود را از به یاد آوردن مرگ و اندیشه درباره عالم پس از آن غافل می سازند! ممکن است نوع تلقین به قدری احمقانه باشد که فرد نتواند پذیرش آن را به دیگران ابراز کند. هم چنین، گمان کند که زندگی من نابود نمی شود! و به اصطلاح معمولی: مرگ برای دیگران است!
2- گاهی بی اعتنایی به مرگ به آن درجه از شدت غوطه ور شدن در زندگی طبیعی محض نمی رسد، ولی پدیده مرگ، به جهت شیرینی زندگی و لذایذ آن، از دیدگاه انسان ناپدید می شود، گویی یقین به مرگ ندارد!
در یکی از سخنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) این مضمون آمده است که: یقین به مرگ، برای بعضی از مردم، مانند شک است؛ زیرا غالبا از افق ذهن آنان به دور است.
3- دسته ای از مردم یقین به مرگ دارند، ولی به سبب تردید و ابهامی که درباره عالم پس از مرگ دارند، نمی توانند زندگی را طوری تنظیم و توجیه نمایند که مرگ و پس از مرگ، یک روشنایی نتیجه بخش بر زندگی آنان بیندازد.
این سه گروه، در زندگی ابهام انگیز با یکدیگر مشترکند. اینان غالبا در حال حاضر زندگی می کنند، نه با گذشته کاری دارند و نه با آینده، مگر در آن حدود که به حال حاضر آنان مربوط باشد. یعنی رشته عمر آنان مانند حلقه های گسیخته از هم است که یکی پس از دیگری می گذرند. لذا، حقیقتی به نام زندگی قابل تفسیر و توجیح در مجموع عالم هستی که مرگ مانند جزء مکمل زندگی در آن است، برای این سه گروه مطرح نیست. با این حال، مرگ برای هر سه گروه، اگر توجهی به آن داشته باشند، به دلیل عوامل مختلف، غم انگیز و نگران کننده است. عوامل این اندوه و نگرانی را ابن سینا در رساله ای خاص {رساله فی دفع الغم من الموت (رساله ای در دفع اندوه از مرگ)} بررسی کرده است. (مراجعه شود).
با نظر به اختلاف درک آنان درباره زندگی و مرگ، گروه هایی دیگر نیز وجود دارند که در این مبحث نیازی به بیان مشروح آن ها نیست. با توجه به اشتراک همه آنان در نقص معرفتی که درباره زندگی دارند، همه آنان مشمول یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا و هم عن الآخره هم غافلون(154)
آنان پدیده ای (نمودی) از زندگی دنیوی را می دانند و آنان از آخرت (زندگی اخروی) غافل اند هستند. متأسفانه، مسائلی را هم بر مبنای همین آگاهی ناقص مطرح می کنند و آن ها را علوم انسانی می نامند!

بخش بیست و یکم: مقدمه ای برای درک سازگار بودن علم به شهادت یا تلاش برای زندگی قانونی، با افزایش رشد شخصیت آدمی، دو حقیقت مهم درباره زندگی و مرگ برای انسان کشف می شود.

حقیقت یکم :

زندگی و مرگ، دو جزء مکمل یکدیگر در مجموعه منظم عالم هستی است.
بدیهی است که زندگی یک پدیده گسیخته از همه چیز که در یک خلأ محض قرار گرفته باشد، نیست.
بلکه جزئی از مجموعه ای از واقعیات در عالم هستی است، که آشنایی لازم و کافی با آن، بدون آشنایی و آگاهی از اصول کلی آن مجموعه، ولو به طور اجمال، امکان ناپذیر است. همان گونه که شناخت حقیقی یک جزء مرتبط با اجزاء مجموعه های دیگر، بدون شناخت کل آن اجزاء، منفردا و در حال تشکل جمعی، امکان پذیر نیست.
بنابراین، برای درک و فهم حقیقت زندگی، لازم است که اطلاعی از اصول کلی این کیهان بزرگ، که پدیده زندگی به عنوان جزئی بسیار با اهمیت از آن محسوب می شود، داشته باشیم. مانند حدوث و قانون مندی و تحول و شکوه و ارتباط فوق طبیعی و حکمتی که در این کیهان وجود دارد. سپس، ضروری است که با مقداری از قواعد و اصول خود پدیده زندگی و آن قوانین و جریاناتی که در به وجود آمدن آن در این مجموعه کیهانی مؤثر بوده است، آشنایی لازم را به دست بیاورم. بالاتر از همه این ها، یک معرفت عالی در هدف اعلای این زندگی ضرورت دارد، که با عبور از پل مرگ، آماده وصول به آن می شویم.
با به دست آوردن این آشنایی ها و معرفت، زندگی و مرگ دو جزء مکمل یکدیگر در متن مجموعه این جهان بزرگ تلقی می شوند. لذا، برای رشدیافتگان، دیدگاه وافقی بالاتر وجود دارد که پدیده مرگ، به هیچ وجه به عنوان فنا و نیستی و نابودی و زوال برای آنان مطرح نیست، زیرا آن چه که واقعیت دارد، این است که زندگی (حیات)، حقیقتی است که بنا به مشیت و حکمت بالغه خداوندی، از مجرای (کانال) مواد و قوانین عالم کیهانی عبور می کند و مدتی در وجود آدمی، فعالیت های خود را در آماده ساختن شخصیت {نفس، یامن، یاجان } او انجام می دهد و برای ورود به منزلگه نهایی خود که سرای ابدیت است، از پل مرگ می گذرد.