امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

نویسنده : علامه محمدتقی جعفری

بخش نوزدهم: آیا امام حسین (علیه السلام) می دانست در این قیام بزرگ شهید می شود؟

چند نظریه در پاسخ این سؤال مطرح شده است که مورد بحث و بررسی های مشروحی قرار گرفته است. ما برای بیان آن چه که به نظر می رسد، دو نظریه عمده از آن ها را مورد بررسی قرار می دهیم:
نظریه یکم - اگرچه قیام امام حسین (علیه السلام) از همه جهات صحیح و مستند به انگیزگی تکلیف خداوندی بود، ولی او نمی دانست در این قیام به شهادت خواهد رسید. لازمه سخن عبدالرحمن بن ابن خلدون، در صفحات 216 و 217 از مقدمه، هم چنین عقیده بعضی از متفکران، این است که امام حسین (علیه السلام) نمی دانست در سفر به عراق شهید می شود. تضاد سخن ابن خلدون را با سخن دیگری از او که در پاورقی بحث گذشته آورده ایم، ملاحظه کردید. اما پاسخ دیگر معتقدان به عدم علم آن حضرت به شهادت، در بررسی و تحقیق نظریه دوم مطرح خواهد شد.
نظریه دوم - امام حسین (علیه السلام) از شهادت خود آگاه بود. این نظریه، با توضیحات گوناگون، در تحلیل هایی که برای داستان کربلا صورت گرفته، بررسی شده است. ما درباره این مسأله مهم، مطالبی را بیان می کنیم:
1. مقام والای امامت این پیشوایان فوق طبیعی است که علم غیب و آگاهی از آینده را به اذن الهی برای آنان امکان پذیر می کند.
2. خداوند سبحان در قرآن مجید می فرماید:
عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول...(144)
خداوند دانای غیب است و کسی را به غیب خود مطلع نمی سازد، مگر کسی از فرستادگان خود که رضایت بدهد...
این آیه به صراحت در امکان علم غیب برای غیر خدا خبر می دهد. این آیه، با نظر به آیات دیگر، که علم غیب را مخصوص خدا می داند، این معنی را اثبات می کند که کسانی دیگر نیز با عنایت خداوندی می توانند عالم به غیب شوند. آیاتی که می گوید پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) علم غیب را به وسیله وحی از پروردگار گرفته و ائمه (علیه السلام) از پیامبر اخذ کرده اند، بسیار فراوان است.(145)
3. عبدالرحمن ابن خلدون، در فصل پنجاه و سوم از مقدمه، پس از بیان مواردی از علم غیب مستند به امام جعفر صادق (علیه السلام)، می گوید:
حال که کرامت کشف و شهود و اطلاع از امور غیبی برای سایر مردم (از کسانی که ریاضت کشیده و موفق به تهذیب و صفای درونی گشته اند) امکان پذیر است، پس خاندان پیامبر از نظر علم و دین و دیگر آثار پیامبری و عنایت خداوندی به اصل شریف آنان، که از شاخه های پاک آن اصل گواهی می دهد، به کشف و شهود و اطلاع از حقایق غیبی سزاوارتر می باشند.
4. از جمله امور غیبی فراوانی که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) از آن ها خبر داده اند، اطلاع دادن آن حضرت از شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است با خصوصیاتش.(146)
اخبار غیبی امیرالمؤمنین (علیه السلام)
ابن ابی الحدید چنین می گوید:(147)
فصل فی ذکر أمور غیبیه أخبر بها الامام ثم تحققت...
فصلی است در ذکر اموری غیبی که امام به آن ها خبر داده و سپس آن ها تحقق یافته اند.
بدان که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این فصل، سوگند به خدایی یاد کرده است که جانش در دست اوست، به این که آنان (مردم) از هیچ حادثه ای در بین موقعیت خودشان در آن زمان تا روز قیامت نخواهند پرسید، مگر این که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به آنان درباره آن حادثه خبر خواهد داد و درباره طایفه ای که به وسیله آن، صد نفر هدایت خواهند شد و صد نفر به ظلالت خواهند افتاد و درباره دعوت کنندگان و فرماندهان و رانندگان و جایگاههای فرود آمدن مرکب های آنان و هم چنین درباره کسی از آنان که کشته خواهد شد و کسی که با مرگ طبیعی خود خواهد مرد.
این ادعا از آن حضرت، ادعای خدایی و ادعای نبوت نیست، بلکه آن حضرت می فرمود: از حضرت رسول الله (صلی الله علیه وآله) علم آن اخبار را دریافت نموده است. اخبار غیبی امیرالمؤمنین (علیه السلام) را امتحان (تتبع) کردیم و آن ها را موافقِ واقع دیدیم و از این راه به صدق ادعای مذکور از آن حضرت استدلال نمودیم. از آن جمله:
1- خبر درباره ضربتی که بر سر مبارکش اصابت خواهد کرد و خون سرش، ریش مبارکش را خضاب خواهد کرد.
2- خبر درباره قتل امام حسین (علیه السلام).
3- اخباری درباره کربلا و حادثه ای که در آن روی خواهد داد، در موقع عبور از آن جا به طرف صفین.
منابع اخباری از شهادت امام حسین (علیه السلام) را در آخر این مبحث می آوریم.
4- خبر درباره ملک (سلطنت) معاویه بعد از وفات خود.
5- خبری در توصیف معاویه و دستور او به سب امیرالمؤمنین (علیه السلام).
6- خبر درباره حجاج بن یوسف.
7- خبر درباره یوسف بن عمر.
8- خبر درباره مارقین - امر خوارج در نهروان.
9- اخبار درباره کشته شده های خوارج و آنان که به دار کشیده خواهند شد.
10- اخبار درباره ناکثین (طلحه و زبیر) و پیروانشان که جنگ جمل را به راه انداختند.
11- اخبار درباره قاسطین (معاویه و عمروبن عاص) و دارودسته آن دو.
12- خبر درباره شماره سپاهی که از کوفه بر آن حضرت وارد شدند، در آن هنگام که آن حضرت آماده حرکت به بصره برای جنگ با اصحاب جمل گشته بود.
13- خبر درباره عبدالله بن زبیر: چیزی را می خواهد که به آن نخواهد رسید. او طناب (دام) دین را برای شکار دنیا می گستراند. {در این جملات در توصیف عبدالله بن زبیر آمده است: خب ضب یروم أمراولا یدرکه و هو بعد مصلوب قریش (حیله گر و کینه توز) امری را می خواهد و آن را در نخواهد یافت. به اضافه این که او به دار کشیده شده قریش است.}
14- خبر درباره هلاکت و غرق شدن بصره در آب.
15- خبر درباره هلاکت بصره بار دیگر به وسیله صاحب زنج که خود را علی بن محمدبن احمدبن عیسی بن زید نامیده است.
16- اخبار درباره ظهور پرچم های سیاه از طرف خراسان و تصریح فرمودن ایشان به قومی از اهالی آن که به بنی رزیق معروف بودند و آنان آل مصعب بودند که از جمله آنان طاهربن الحسین و فرزندش و اسحاق بن ابراهیم می باشند که آنان و گذشتگانشاش از دعوت کنندگان به دولت عباسی بودند.
17- اخبار درباره ظهور پیشوایانی از فرزندانش در طبرستان مانند الناصر و الداعی(148) و غیر از آن ها که در بعضی از سخنانشان فرموده اند:
و ان لآل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بالطالقان لکنزا سیظهره الله اذاشاء دعائه حق حتی یقوم باذن الله فیدعو الی دین الله
و قطعا برای آل محمد (صلی الله علیه وآله) در طالقان خزانه ای است که خداوند آن را اگر بخواهد ظاهر می سازد.
دعای او (دعوت او) حق است تا این که با اذن خداوندی قیام میکند و به دین خداوندی دعوت می نماید.
18- خبر درباره کشته شدن نفس زکیه(149) در مدینه و این که در نزد سنگ های زیت کشته می شود.
19- خبر درباره برادر نفس زکیه (ابراهیم) که در باب حمزه کشته می شود:
یقتل بعد أن یظهر و یقهر بعد أن یقهر
کشته می شود پس از آن که ظهور کند، و مغلوب می شود پس از آن که غلبه می کند.
20- خبر در سبب قتل ابراهیم که فرموده است:
یأتیه سهم غرب
تیری به او اصابت می کند که تیراندازاش معلوم نمی شود.
یکون فیه منیته فیابؤسا للرامی شلت یده و وهن عضده
مرگ ابراهیم در آن تیر خواهد بود. ای بدا به حال تیرانداز، دستش شل و بازویش سست باد.
21- خبر درباره کشته شدگان وج (وج به طائف گفته شده است که آخرین جهاد پیامبر (صلی الله علیه وآله) در آن جا روی داده است) و این کلمه قطعا غلط است، بلکه فخ است که فرمودند بهترین مردم روی زمین بودند.
22- اخبار او درباره مملکت علوی در غرب و تصریح به نام کتامه و آنان کسانی بودند که ابو عبدالله الداعی معلم را یاری کردند.
23- خبر درباره ابو عبدالله المهدی که اولین شخص از آنان بود. سپس صاحب قیروان چشم پوش و خوش رنگ {یا کسی که از چشمش آب بیاید }دارای نسبِ نابِ برگزیده از نسل کسی که درباره او بداء واقع شد و در عبا خوابانیده شد. و عبیدالله المهدی سفید رنگی مایل به سرخی و فربه و دارای عضلات نرم بود. مقصود از ذوالبداء، اسماعیل بن جعفربن محمد (علیه السلام) است و اوست خوابانیده شده در رداء؛ زیرا وقتی که اسماعیل از دنیا رفت، پدرش ابوعبدالله امام جعفر صادق (علیه السلام) او را در عبا پیچید {خوابانید} و بزرگان شیعه را بر او وارد کرد، تا او را ببینند و بدانند که او از دنیا رفته است و شبهه از وضع او منتفی شود.
24- خبر درباره بنی بویه و درباره آنان فرموده است: و از بنوالصیاد دیلمان ظهور می کنند که اشاره به بنی بویه است. پدر بزرگ آنان با دستش ماهی شکار می کرد و با قیمت آن، زاد و توشه خود و عائله اش را آماده می نمود و خداوند از فرزندان صلبیِ (اصلی) او سه پادشاه به وجود آورد و نسل آنان را منتشر ساخت، تا جایی که ملک و سلطنت آنان ضرب المثل شد. هم چنین، سخن امام درباره آنان که فرمود: امر آنان گسترش می یابد، تا آن جا که زوراء (بغداد) را مالک می شوند و خلفا را از مقامشان برکنار می کنند.
گوینده ای پرسید یا امیرالمؤمنین، زمان سلطه آنان چه مقدار است؟ امام فرمود: صد یا مقداری کم یا بیش از صد.
25- خبر درباره مترف بن اجذم از بنی بویه که در کنار دجله به دست پسر عمویش کشته خواهد شد.
این اشاره به عزالدوله بختیاربن معزالدوله ابوالحسین است. معزالدوله به جهت... دست بریده بود... اما این که فرموده است خلفا را خلع خواهند کرد، زیرا معزالدوله، المستکفی بالله را بر کنار نمود و به جایش المطیع لله را نصب کرد و بهاءالدوله ابونصربن عضدالدوله الطائع را خلع کرد و القادر را به جای او نشاند و مدت ملک آنان همان مقدار بود که امام (علیه السلام) خبر داده بود.
26- خبری که به عبدالله بن عباس درباره انتقال امر زمامداری به فرزندانش داده بود.
هنگامی که علی بن عبدالله متولد شد، پدرش او را پیش علی (علیه السلام) برد. آن حضرت مقداری از آب دهانش را در دهان فرزند عبدالله وارد کرد و با خرمایی که آن را جویده بود، زیر چانه او را بست و به عبدالله برگرداند و فرمود: ای پدر ملوک، بگیر این را.
روایت صحیح به این ترتیب بود که نقل کردیم. این روایت را ابوالعباس مبرد در کتاب الکامل آورده است، و آن روایتی که عدد فرزندان عبدالله بن عباس را هم متذکر شده، صحیح نیست. چه فراوان است خبرهای غیبی مانند قضایایی که گفتیم از امیرالمؤمنین (علیه السلام)، که اگر بخواهیم همه آن ها را یادآوری کنیم، صفحات فراوانی را باید برای این کار اختصاص بدهیم و کتب سِیَر (شرح احوال) به طور مشروح آن ها را در بر دارد.(150)
27- اخبار مربوط به موقعیت و حوادثی که در انتظار امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود.
28- اخبار مربوط به آینده کوفه و این که حوادث بسیار تندی در کوفه بروز خواهد کرد.
29- اخبار مربوط به مروان بن حکم و فرزندانش، که امت اسلامی، روز خونینی از آنان خواهد دید.
30- اخبار مربوط به بنی امیه، که مدتی کوتاه از دنیا بهره مند می شوند و سپس همه آن چه را که به دست آورده بودند از دست می دهند.
31- خبر مردی گمراه در شام که عربده خواهد کشید و پرچم هایش را در حومه های کوفه نصب خواهد کرد.
32- خبر مغول و این که تاخت و تاز و خونریزی ها به راه خواهند انداخت.
33- اخبار شهادت امام حسین (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در کتب شیعه و سنی، مجموعا فوق تواتر است. کثرت ناقلان این اخبار در حدی است که اگر برای کسی یقین آور نباشد، آن شخص از هیچ خبر متواتری نمی تواند یقین حاصل کند. به عنوان نمونه، منابع این خبر به شرح زیر است:
کامل الزیاراه، احقاق الحق، ملحقات احقاق الحق، امالی (شیخ طوسی به نقل از تاریخ الخمیس)، بحارالانوار، ینابیع الموده، موده القربی، المعجم الکبیر طبرانی، ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب، الفصول المهمه، ابن صباغ مالکی ج 1، ج 2، مقتل خوارزمی، مقتل عوالم، خصائص کبری سیوطی، کفایه الطالب، گنجی شافعی، مجمع الزوائد هیثمی، کنزالعمال مولی علی هندی، ارشاد مفید، البدایه والنهایه ابن کثیر، مسند احمدبن حنبل، ج 1، تاریخ اعثم کوفی، قاموس الرجال، ج 1، لهوف سیدبن طاووس، کشف الغمه ج 2، وفاءالوفاء باخبار دارالمصطفی، طبقات ابن سعد، صواعق ابن حجر عسقلانی، ذخائرالعقبی، تذکره الخواص، اسدالغابه، نورالابصار شبلنجی، الاخبارالطوال دینوری، حیاه الحیوان ج 1، السیره النبویه ابن هشام ج 3، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2.
در این نظریه (شهادت امام حسین (علیه السلام)) دو سؤال وجود دارد:
سؤال یکم - آیا به علم به کشته شدن در یک حادثه، تصمیم و اقدام برای ورود به آن حادثه مشروع است؟
کسانی که فرقی میان اشخاص و میان حوادث نمی گذارند، و برای آنان مرگ و کشته شدن معمولی و شهادت در راه دفاع از جان ها و ارزش های ضروری حیات معنوی یکسان است، می گویند: به این جهت که زندگی، مطلوب مطلق در عرصه هستی است، و هیچ مطلوبی به درجه زندگی نمی رسد، لذا با وجود علم به کشته شدن در یک حادثه، اقدام به ورود در آن حادثه، از دیدگاه عقل و شرع ممنوع است.
حتی با توجه به اهمیت فوق العاده حیات گفته می شود: اقدام به یک عمل با احتمال خطر مرگ نیز نامشروع است، چه رسد با یقین به مرگ. پاسخ این سؤال، با شناخت صحیح معنای زندگی در این قضیه که زندگی، مطلوب مطلق در عرصه هستی است روشن می شود:
معنای زندگی، که مطلوب مطلق در عرصه هستی است، چیست؟ اگر منظور از زندگی، خوردن و آشامیدن و اشباع غرایزِ طبیعیِ محض باشد، تردیدی نیست برای کسانی که حقیقت زندگی را با توجه به عظمت ها و امتیازات معنوی و کمالات روحانی، که بهترین دلیل برای جاودانگی حیات می باشند، در نظر می گیرند، نه تنها آن زندگی طبیعی حیوانی مطلق نیست، بلکه با آن همه ناگواری ها و محرومیت ها و محدودیت هایی که این زندگی را در خود غوطه ور ساخته است، تلخ و ادامه آن مستند به یک نوع اضطراری است که ناشی از استحکام بنیاد زندگی است. نه این که این پدیده ذاتا و به طور مطلق، مطلوب است. آن همه خودکشی ها و آرزوی جدی مرگ در هنگام هجوم ناملایماتِ غیر قابل تحمل که در طول تاریخ در همه اقوام و ملل به فراوانی دیده می شود، یکی از روشن ترین دلایل عدم مطلوبیتِ مطلق زندگی طبیعی حیوانی است.
اگر منظور از زندگی در قضیه مزبور، همان حیات معقول (حیات طیبه)، (حیات مستند به دلیل و برهان یعنی بینه)، (حیاتی که از آن خدا و برای خدا در جریان قرار می گیرد)(151) باشد، نه تنها آن زندگی طبیعی حیوانی، مطلوب مطلق نیست، بلکه مزاحم حیات معقول است که شایستگی وصول به جاذبیت شعاع ربوبی دارد. البته کسی که از حیات معقول و حیات مستند به خدا اطلاعی ندارد، و یا با داشتن اطلاع، به علت سست عنصری و پیروی از خواسته های حیوانی، از آن زندگی اعلای انسانی خود را محروم ساخته است، همان زندگی طبیعی حیوانی را بالاترین آرمان تلقی می کند و همه توانایی های خود را در ادامه آن زندگی به کار می بندد.
خلاصه، برای کسی که زندگی را به معنای حیات معقول می داند که از حکمت و عنایت ازلی خداوندی سرچشمه گرفته و تا پیشگاه خداوندی کشیده می شود، زندگی طبیعی محض یک وسیله مناسب برای وصول به آن حیات معقول است که شخص آگاه در راه به دست آوردن آن، حاضر است صدها بار دست از آن زندگی طبیعی محض بردارد. این احساس با عظمت را در شب عاشورا، در یاران فداکار و آگاه امام حسین (علیه السلام) همگان نقل کرده اند. اگر کسی به خود اجازه دهد که عظمت فداکاری و کشته شدن در راه جهاد و دفاع از جان ها و حیثیت و شرافت و آزادی معقول و دفاع از ارزش های والای انسانی را مورد تردید قرار دهد، ما هیچ سخنی برای گفتن به این گونه سفسطه بازان خودکامه نداریم. روی سخن ما با کسانی است که برای حیات بشری، فوق خوردن و خوابیدن و اشباع شهوات و فوق حرکت بر مبنای من هدف و دیگران وسیله،
به معنای والا معتقدند. بدیهی است که دفاع و جهاد، یعنی حرکت در مرز زندگی و مرگ. شما اگر سخنان پیشتازان قافله انسانیت و رشد یافتگان نوع بشری را مورد مطالعه و تحقیق قرار بدهید، خواهید دید که این کمال یافتگان، مرگ را بر زندگی ذلت بار و محدود و غوطه ور در جنب و جوش حیوانی، چنان ترجیح می دهند که حیات را بر مرگ؛ زیرا زندگی پست از نظر آنان، بدتر از مرگ است. از جمله سخنان امام حسین (علیه السلام) در ذی حسم رو به کوفه چنین است:
فانی لا اری الموت الا سعاده و لا الحیاه مع الظالمین الا برما(152)
من مرگ را جز سعادت، و زندگی با ستمکاران را جز دلتنگی و اضطراب و ملالت نمی بینم.
فرهنگ ادبی اقوام و ملل دنیا، به طور فراوان، این حقیقت را گوشزد کرده اند که:
مرگ سرخ به از زندگی ننگین است.
حقیقت این است که مشاهده یک حقیقت اعلا در زندگی، این زندگی را قابل تحمل و تفسیر و توجیه می کند:
ما را به میزبانی صیادالفتی است - ورنه به نیم ناله قفس می توان شکست
همه می دانیم که:
روزگار و چرخ و انجم سربه سر بازیستی - گرنه این روز دراز دهر را فرداستی
بنابراین، تنها اعتقاد به ابدیت و حکمت عالیه وجود است که بازی بودن روزگار و چرخ و انجم را منتفی می کند.(153) با این دریافت صحیح و منطقی است که انسان های شریف و با فضیلت و آگاه، پاسخ برای سؤالات شش گانه (من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ به کجا آمده ام؟ با کیستم؟ برای چه آمده ام؟ به کجا می روم؟) را آماده می کنند و از حیات معقول برخوردار می شوند.
سؤال دوم - علم به کشته شدن در یک حادثه، چگونه می تواند با فعالیت و اندیشه های مربوط به زندگی و رسیدن به هدف در آن حادثه سازگار باشد؟ یعنی کسی که می داند در یک حادثه کشته خواهد شد، چگونه می تواند با هدف گیری و اندیشه وصول به هدف از آن حادثه، فعالیت نماید و بیندیشد! حال، فرض این است که حضرت امام حسین (علیه السلام) می دانست که در واقعه کربلا شهید خواهد شد. با این فرض، چگونه به قصد وصول به هدف که اقامه حکومت عادله در جامعه اسلامی بود، از جایگاه سکونت خود که مدینه بود، حرکت کرد و کمال دقت، به انتخاب وسایل و توجه به نامه های دعوتی که از کوفه برای او رسیده بود، و فرستادن حضرت مسلم بن عقیل پیش از خود برای آماده کردن زمینه و تنظیم دقیق امور نظامی، با سپاه 72 نفری در روز عاشورا و غیر ذلک، پرداخت؟ برای حل این مسأله، باید یک بررسی اجمالی درباره درک انسان ها در ارتباط با زندگی و مرگ داشته باشیم. ما در این مبحث، مطالبی را مطرح می کنیم که ممکن است در حل مسأله علم امام به شهادت خود، مفید باشد.

بخش بیستم: انسان ها در درک زندگی و مرگ، و حقیقت آن دو بسیار متفاوتند.

قطعی است که بشر از دوران کودکی، تا مدتی، در زندگی محض حرکت می کند، بدون این که بداند زندگی یعنی چه. طبیعی است که او در این دوران، درباره مرگ نیز دریافتی نداشته باشد، مانند ماهی که در دریا زندگی می کند و نمی داند اگر از دریا بیرون بیفتد، حال او چگونه خواهد بود!
به تدریج، با پیشرفت سالیان عمر و با دیدن یا شنیدن این که فلان کس مرد و آن یکی می میرد، پدیده مرگ با نوعی ابهام برای بشر مطرح می شود.
مردم پس از درک مرگ که به دنبال زندگی فرا می رسد، اوضاع ذهنی گوناگونی درباره زندگی و مرگ پیدا می کند. از آن جمله:
1- برخی از مردم به علت شدت غوطه ور شدن در مختصات زندگی طبیعی محض، به همان وضع ذهنی دوران کودکی ادامه می دهند و هیچ گونه اندیشه خاصی درباره مرگ و تفسیر زندگی با پایان یافتن آن به وسیله مرگ، به خود راه نمی دهند. گاهی شدت فرو رفتن فرد در امواج زندگی، به درجه ای می رسد که حتی با علم به این که زندگی او نیز مانند دیگران پایانی دارد، توجهی به انقراض زندگی و ساحل آن نمی کند. بدیهی است که اینان با انواعی از تلقینات، خود را از به یاد آوردن مرگ و اندیشه درباره عالم پس از آن غافل می سازند! ممکن است نوع تلقین به قدری احمقانه باشد که فرد نتواند پذیرش آن را به دیگران ابراز کند. هم چنین، گمان کند که زندگی من نابود نمی شود! و به اصطلاح معمولی: مرگ برای دیگران است!
2- گاهی بی اعتنایی به مرگ به آن درجه از شدت غوطه ور شدن در زندگی طبیعی محض نمی رسد، ولی پدیده مرگ، به جهت شیرینی زندگی و لذایذ آن، از دیدگاه انسان ناپدید می شود، گویی یقین به مرگ ندارد!
در یکی از سخنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) این مضمون آمده است که: یقین به مرگ، برای بعضی از مردم، مانند شک است؛ زیرا غالبا از افق ذهن آنان به دور است.
3- دسته ای از مردم یقین به مرگ دارند، ولی به سبب تردید و ابهامی که درباره عالم پس از مرگ دارند، نمی توانند زندگی را طوری تنظیم و توجیه نمایند که مرگ و پس از مرگ، یک روشنایی نتیجه بخش بر زندگی آنان بیندازد.
این سه گروه، در زندگی ابهام انگیز با یکدیگر مشترکند. اینان غالبا در حال حاضر زندگی می کنند، نه با گذشته کاری دارند و نه با آینده، مگر در آن حدود که به حال حاضر آنان مربوط باشد. یعنی رشته عمر آنان مانند حلقه های گسیخته از هم است که یکی پس از دیگری می گذرند. لذا، حقیقتی به نام زندگی قابل تفسیر و توجیح در مجموع عالم هستی که مرگ مانند جزء مکمل زندگی در آن است، برای این سه گروه مطرح نیست. با این حال، مرگ برای هر سه گروه، اگر توجهی به آن داشته باشند، به دلیل عوامل مختلف، غم انگیز و نگران کننده است. عوامل این اندوه و نگرانی را ابن سینا در رساله ای خاص {رساله فی دفع الغم من الموت (رساله ای در دفع اندوه از مرگ)} بررسی کرده است. (مراجعه شود).
با نظر به اختلاف درک آنان درباره زندگی و مرگ، گروه هایی دیگر نیز وجود دارند که در این مبحث نیازی به بیان مشروح آن ها نیست. با توجه به اشتراک همه آنان در نقص معرفتی که درباره زندگی دارند، همه آنان مشمول یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا و هم عن الآخره هم غافلون(154)
آنان پدیده ای (نمودی) از زندگی دنیوی را می دانند و آنان از آخرت (زندگی اخروی) غافل اند هستند. متأسفانه، مسائلی را هم بر مبنای همین آگاهی ناقص مطرح می کنند و آن ها را علوم انسانی می نامند!

بخش بیست و یکم: مقدمه ای برای درک سازگار بودن علم به شهادت یا تلاش برای زندگی قانونی، با افزایش رشد شخصیت آدمی، دو حقیقت مهم درباره زندگی و مرگ برای انسان کشف می شود.