امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

نویسنده : علامه محمدتقی جعفری

بخش نهم: مقدمه هشتم: دو رکن اساسیِ شخصیت های سازنده فرهنگِ پیشروِ انسانیت که هر دو در شخصیت امام حسین (علیه السلام) در حد اعلا وجود داشت.

رکن یکم - عامل ارثی
رکن دوم - عامل تعلیم و تربیت و محیط
برای انعقاد و فعالیت یک شخصیت سازنده فرهنگ پیشرو انسانیت، دو رکن اساسی لازم است. این قضیه به عنوان یک اصل، یا قانون تشکل سازمان شخصیت، مورد قبول علمای علوم انسانی است، که عناصر شخصیت هر انسان، به طور معمول در همان اوان زندگی منعقد می گردد و اصول و عناصر ثابت را از ارتباط با دو قلمرو برون و درون به دست می آورد و در خود متشکل می سازد و با حرکت در جاده پرپیچ و خم و پر فراز و نشیب حیات، به فعالیت و مدیریت می پردازد. امام حسین (علیه السلام)، این شخصیت بزرگ، اصول و عناصر ثابت خود را - از دو قلمرو درونی و برونی - و از حیث عظمت و اصالت دریافته بود.(44)
الف - قلمرو درونی: طهارت و نزاهت فوق العاده سلسله نسبی که واسطه انتقال آن امام به عرصه وجود شده بود.
در زیارت هفتم آن حضرت، چنین می خوانیم:
یا مولای، یا أبا عبدالله، أشهد أنک کنت نورا فی الأصلاب الشامخه و الأرحام المطهره لم تنجسک الجاهلیه بأنجاسها ولم تلبسک من مدلهمات ثیابهم(45)
ای سرور من، ای اباعبدالله، شهادت می دهم به این که تو نوری در اصلاب عالی و ارحام پاک بودی که جاهلیت با پلیدی هایش تو را آلوده نساخته و با پوشاک های کثیفش تو را نپوشانده است.
به همین جهت است که می توان گفت: حرکت امام حسین (علیه السلام) دامنه همان جریان نورانی بود که پیش از ورود به نشئه طبیعت، رو به مقصد ملکوتی، آن را سپری نموده بود.
از گل آدم شنیدم بوی تو - راه ها پیموده ام تا کوی تو
نیر تبریزی
رهروِ منزل عشقیم زسر حدِ عدم - تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
ب - قلمرو برونی: دودمان و محیطی است که امام حسین (علیه السلام) در آن چشم به دنیا گشوده و ترتیب شده بود.
مدیریت آن دودمان با خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و اله) با معاونت علی بن ابی طالب (علیه السلام) و مادریِ حضرت فاطمه زهرا (علیه السلام) و برادریِ امام حسن مجتبی (علیه السلام) بود. در آن هنگام بود که فرهنگ پیشرو اسلام و تمدن جدیدش حیات معقول و هدفدار را محور خود قرار داده بود. زندگی امام حسین (علیه السلام) در آن قسمت از روزگار که دوران انعقاد شخصیت است، با جوهر اصلی عدالت و فضیلت و عالی ترین اصول اخلاقی که در وجود نازنین محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله) و علی مرتضی (علیه السلام) و مادرش فاطمه زهرا (علیه السلام) تجلی داشت، در ارتباط بود. لذا، عظمت عدالت و فضیلت چنان مورد ایمان و عشق آن بزرگوار قرار گرفته بود، که تردید یا بی خیالی درباره آن ها مانند تردید و بی خیالی درباره اصل هدفِ اعلای زندگی محسوب می گشت. او از منطق صریح چهار معلم و مربی بزرگ خود دریافته بود که زندگی بدون آن هدف اعلایی که دارد، مساوی با مرگ است، بلکه از جهاتی، مرگ موقعی که شرافتمندانه باشد، نه تنها برتر از آن زندگی است، بلکه نجات دهنده انسان آگاه و با فضیلت از یک جنبش و جست وخیزِ بی اصل و وقیح به نام زندگی می باشد! این یک احساس خام و بی اساس نیست. اهمیت عامل تعلیم و تربیت درباره عظمت حق و لزوم تطبیق زندگی بر آن و پستی باطل و لزوم اجتناب از آن، در گفتار و کردار و هدف گیری های امام حسین (علیه السلام) با کمال وضوح مشاهده می شود. در کلام حیات بخش فرزند نازنین علی (علیه السلام) دقت کنیم:
الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه فلیرغب المؤمن فی لقاء ربه محقا، فأنی لا أری الموت الا سعاده و لا الحیاه مع الظالمین الا برما(46)
مگر نمی بینید به حق عمل نمی شود و از باطل اجتناب نمی گردد؟ در این هنگام است که شخص با ایمان در حالی که بر حق است، مشتاق دیدار پروردگارش می شود. من مرگ را جز سعادت، و زندگی با ستمکاران را جز تنگدلی و ملامت نمی بینم.
به راستی، در آن هنگام که حق از زندگی مردم حذف شود و از باطل دوری گزیده نشود، از زندگی و معانی والای آن، چه می ماند؟
لزوم پذیرش این عقیده و عمل به حق و حقیقت به طور کامل، همان منطق قرآن است که امام حسین (علیه السلام) علاوه بر آشنایی مستقیم با آن، در همه گفتار و کردار و هدف گیری های معلمان و مربیان خود، آن را مشاهده نمود و با شدیدترین تکاپو، جوهر نورانی ذاتی خود را به وسیله آن به فعلیت درآورد و به ثمر رسانید.
خلاصه، او از اوایل عمر مبارکش در پیرامون منبع جوشان چشمه سار دین اسلام، زندگی آگاهانه کرده و با بصیرت نافذ و عقل سلیم دریافته بود که جد بزرگوارش محمدبن عبدالله (صلی الله علیه و آله) چه ارمغان حیات بخشی برای بشریت آورده است. او در لحظات نزول وحی که برقرار شدن نزدیک ترین ارتباط خدا با بنده اوست، ناظر چهره ربانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود و از درخشش آن چهره مبارک و نورانی، پایدارترین توشه های حیات معقول و هدفدار را برای خود خوانده بود.
انعکاس و پذیرش امام حسین (علیه السلام) به عنوان بزرگترین شخصیت از طرف همه مردمِ جامعه اسلامی تثبیت شده بود.
برای مطالعه و بررسی عظمت شخصیت امام حسین (علیه السلام) از دیدگاه منابع معتبر اسلامی و تواریخ، مراجعه فرمایید به کتاب پرتوی از عظمت حسین (علیه السلام) تألیف دانشمند معظم، جناب آقای لطف الله صافی از صفحه 20 تا صفحه 109. به نظر این جانب، کتاب مذکور، یکی از جامع ترین و محققانه ترین کتاب هایی است که تاکنون در عظمت شخصیت امام حسین (علیه السلام) نوشته شده است.
ما در این مبحث، به بیان اعترافات آن گروه از اشخاص می پردازیم که نه تنها از پیروان مکتب علی و آل علی (علیه السلام) نبوده اند، بلکه از جهاتی رویاروی آن مکتب قرار گرفته، چهره مخالف با آن داشته اند.
شواهد تاریخیِ فراوانی وجود دارد که آن حضرت، محبوب ترین فرد در زمان خود برای همه مردم بود. بدیهی است که این محبوبیت از یک طرف، معلول عظمت نسبی آن حضرت بود که نوه پیامبر از طرف دختر بزرگوارش فاطمه زهرا (علیه السلام) بود و فرزند علی بن ابی طالب (علیه السلام)، و از طرف دیگر معلولِ داشتن آن همه کمال روحی بود که در شخصیت او جمع شده بود که شمه ای از آن ها در داستان خونین نینوا و مدیریت محیرالعقول آن آشکار گشت. از جمله آن شواهد است:
1- در آن هنگام که ولیدبن عتبه، امام حسین (علیه السلام) را دعوت کرده بود تا خبر مرگ معاویه را به ایشان بدهد و از آن حضرت برای یزید بیعت بگیرد، امام حسین (علیه السلام) فرمود:
من گمان نمی کنم تو به بیعت پنهانیِ من با یزید قناعت کنی و تو می خواهی بیعت من آشکارا باشد تا مردم بدانند. ولید گفت: بلی. امام حسین (علیه السلام) فرمود: پس وقتی که صبح شد، نظر مرا در این باره می بینی. ولید گفت: اگر می خواهی برگرد به نام خدا، تا همراه مردم نزد ما حاضر شوی. در این موقع مروان به ولید گفت: سوگند به خدا، اگر حسین در این ساعت بدون این که بیعت کند از تو جدا شود، هرگز نخواهی توانست بر او چیره شوی تا این که کشته های زیادی میان تو و او بر زمین بیفتد. مگذار از نزد تو بیرون برود، مگر این که با یزید بیعت کند، یا گردن او را بزنی، امام حسین (علیه السلام) با شنیدن این سخن از جا برجسست و خطاب به مروان فرمود: ای فرزند زن آبی چشم، تو مرا می کشی یا او؟! دروغ گفتی و مرتکب گناه گشتی. امام حسین (علیه السلام) بیرون آمد و با خویشاوندان و یارانش خود به منزل خود بازگشت.
مروان به ولید گفت: به سخن من گوش ندادی. سوگند به خدا، او با چنین شخصیتی، هرگز تسلیم تو نخواهد شد. ولید گفت: وای بر غیرِ (دشمن) تو. تو برای من حادثه ای را انتخاب کرده ای که نابودیِ دین من در آن است. سوگند به خدا، دوست ندارم تمامی اموال و ملک دنیا از آنِ من باشد و من حسین را بکشم. شگفتا، من حسین را بکشم فقط برای آن که می گوید: من بیعت نمی کنم. سوگند به خدا، من می دانم کسی که درباره خون حسین در روز قیامت محاسبه شود، در نزد خدا، میزان (ارزش اعمال) او سبک می باشد.(47)
2- معاویه درباره شخصیت هایی که احتمال می داد پس از مرگ او درصدد زمامداری برآیند، توصیه هایی به یزید نموده و درباره امام حسین (علیه السلام) چنین گفته بود:
اما حسین، مردی است دارای روح نیرومند و پرهیجان. اهل عراق او را رها نخواهند کرد تا او را با تو رویاروی قرار بدهند. اگر بر او پیروز شدی، از او صرف نظر کن، زیرا او نسبت رحمی با ما دارد و دارای حقی بزرگ و خویشاوندی با محمد (صلی الله علیه وآله) می باشد.
3- عقاد می گوید:
حسین پنجاه و هفت سال زندگی کرد. او با این که دشمنانی داشت که هیچ امتناعی از خلاف واقع گفتن نداشتند، هیچ یک از آنان برای او عیبی پیدا نکرد و هیچ کس عظمت ها و فضایل او را نتوانست منکر شود. حتی وقتی که نامه عتاب آمیز حسین به معاویه رسید و اطرافیانش به او گفتند که نامه توهین آمیز به حسین بنویسد، چنین پاسخ داد: من در علی چیزی یافتم که درباره او {مغالطه و افترا} به راه بیندازم، ولی درباره حسین هیچ چیز قابل سفسطه ای نمی بینم.(48)
منظور این حیله گر (معاویه)، داستان مغلطه کاری درباره کشته شدن عثمان بود که خود او از سبب سازان آن قضیه بود و علی (علیه السلام) کمترین دخالتی در آن نداشت.
4- خوارزمی می گوید:
وقتی که ولیدبن عتبه شنید امام حسین (علیه السلام) به سوی عراق حرکت کرده است، به عبیدالله بن زیاد چنین نوشت: حسین بن علی به طرف عراق حرکت کرده است و او فرزند فاطمه بتول است و فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است. ای پسر زیاد، بترس از این که آزاری به او برسانی و در نتیجه برای خود در این دنیا کاری کنی که هیچ چیزی جلوی آن را نتواند بگیرد و هیچ کس از خواص و عوام تا آخر دنیا آن را فراموش نکند.(49)
5- حمزه بن مغیره بن شعبه که پسر خواهر عمربن سعد بود، وقتی شنید عمر می خواهد به جنگ حسین (علیه السلام) برود، به او گفت:
از این که تصمیم به جنگ با حسین بگیری و با خدا مخالفت نمایی و رحم را قطع کنی، به خدا پناه می برم. سوگند به خدا، اگر از همه دنیای خویش و مال و سلطنت روی زمین که از آنِ تو باشد، دست برداری، بهتر است از این که در حالی که خون حسین به گردن تو باشد خدا را دیدار کنی.(50)
6- قاتلان امام حسین (علیه السلام) پس از حادثه کربلا مورد نفرت و انزجار و سب و لعن همه مردم جوامع واقع شدند.(51)
7- عبدالله العلایلی چنین می نویسد:
خلافی نیست در این که حسین برای همه مردم محبوب بود و در میان همه گروه ها و طبقات مردم، برگزیدگی خاص داشت. حسین از جاذبه ای برخوردار بود که همه مردم به قداست او معتقد بودند و بالاتر از دیگران به او می نگریستند.(52)
8- عبدالله بن عمر در سایه کعبه نشسته بود. وقتی چشمش به حسین (علیه السلام) افتاد که می آمد، گفت: این مرد امروز محبوب ترین مردم زمین در نزد اهل آسمان (ملکوتیان) است.(53)
9- عبدالرحمن ابن خلدون در رد ابوبکرابن العربی المالکی(54) که گفته بود: قتل الحسین بشرع جده (حسین به مقتضای شریعت جدش کشته شده است)، چنین می گوید:
قاضی ابوبکرابن العربی اشتباه کرده است که درباره حسین چنین گفته است. این غلط، ناشی از غفلت قاضی از شرطِ بودنِ امام عادل در تحریم خروج علیه زمامدار مسلمین است. {اگر زمامدار امام عادل باشد، خروج علیه او حرام است } و کیست عادل تر از حسین در زمانش و امامتش و عدالتش در پیکار با گمراهان.(55)

بخش دهم: مقدمه نهم: اساسی ترین عامل بروز این حادثه حیرت انگیز، عشق و ایمان راستین امام حسین (علیه السلام) به دین فطری و منطقی ترین و روشن ترین مذهب انسانی است که اسلام حقیقی است، اسلامی که دفاع از حیات انسانی و شرف و حیثیت الهیِ آن، از با اهمیت ترین اصول آن محسوب

می گردد.
همان گونه که در مبحث گذشته گفتیم: اسلام و ارزش های انسانیِ والا، از دو قلمروِ درونی و برونی، در اعماق جان امام حسین (علیه السلام) نفوذ کرده بود. او با یافتن پاسخ های نهاییِ همه سؤالات بزرگ، که برای هر انسان عاقل و هوشیاری در ارتباطهای چهارگانه (ارتباط انسان با خویشتن، ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان با جهان هستی، ارتباط انسان با هم نوع خود) مطرح است، موجودیت خود را در آهنگ اصلیِ هستی دریافته بود و یا به اصطلاح معروف، با پیدا کردن پاسخ شش سؤال اساسی (من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ در کجا هستم؟ با کیستم؟ برای چه آمده ام؟ به کجا می روم؟)(56) حقیقت حیاتِ انسانی و ارزش های آن را در همه ابعاد هستی ها و بایستی ها درک کرده بود و با همان حقیقت زندگی می کرد.
اگر حقیقت حیات {نه یک یا چند پدیده محدود از زندگی } و مختصات و ارزش های آن به چنین شخصیتی که پاسخ اساسی ترین و فراگیرترین سؤالات را درباره حیات داده است، آشکار نباشد، قطعا خود را به هیچ کس نشان نخواهد داد. این مدعا در گفتار آن حضرت (مخصوصا در نیایش ها و دعاهای او) که بیان کننده عالی ترین ارتباط با خدا و با جهان هستی و بایستگی ها و شایستگی های حیاتِ انسانی است، و هم چنین در کردار آن بزرگوار از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) تا آخرین لحظات زندگی او در دشت خونین نینوا، متبلور گشته است.
اینک، می پردازیم به تفسیر و بررسی عوامل و ریشه های اصلی جانبازی های فداکارانه و شهادت قهرمان بزرگِ رسالتِ جاودانه انسانیت، حسین بن علی (علیه السلام) که دهمین مقدمه کتاب و آخرینِ آن هاست.

بخش یازدهم: مقدمه دهم: انتظاری که علوم انسانی در وهله نخست از صاحب نظران فِرق و مذاهب مختلف اسلامی سپس و از متفکران سایر مذاهب الهی و انسانی برای اهتمام شدید به داستان فداکاری بی نظیرِ امام حسین (علیه السلام) در مسیر نجات دادن ارزش های انسانی دارد، اگرچه متصدیان حرفه ای

این علوم از چنین انتظار سازنده ای غفلت بورزند!...
منظور ما از طرح مسأله مذکور، این نیست که تاکنون هیچ کاری درباره ارزیابیِ فداکاریِ بی نظیرِ امام حسین (علیه السلام) برای نجات دادن ارزش های انسانی صورت نگرفته است، بلکه مقصود ما این است که اهمیت حیاتی این موضوع که مساوی اهمیت حیاتی خود ارزش هاست، اقتضا دارد که این موضوع بیش از این کارهایی که تاکنون درباره آن انجام شده است، مورد بررسی و تحقیقات گوناگون قرار بگیرد، زیرا این حادثه بی نظیر - همان گونه که دارای ابعاد بی شمار است - هم چنان تا انسان و انسانیت وجود دارد، به عنوان مسأله روز پایدار خواهد ماند.
البته ما نمی گوییم تواریخ اسلامی در این موضوع کوتاهی کرده، وظیفه تاریخ نگاری خود را به جای نیاورده اند، زیرا می توان گفت که همه مورخان اسلامی به پیروی از آنان، عده ای از مستشرقین غربی نیز این واقعه را با تحلیل هایی محدود آورده اند. ولی آن چه که اهمیت این حادثه ایجاب می کند، این است که؛
هم مورخان می بایست به جست وجوی همه جوانب آن می پرداختند و آن ها را بدون تأثر قبلی از عقاید اختصاصی خود ثبت می کردند و در کمال امانتداری در معرض داوری انسان های حقیقت جو قرار می دادند،(57) و هم متفکران تحلیل گر و آشنا با شؤون حیات مادی و معنوی انسانی {اگر خود را برای قدم برداشتن در راه تکامل انسانی موظف می دانند} می باید تحلیل مشروح این جریان شگفت انگیز و توضیح کمال ارزش ها و پستی ضد ارزش ها را در این جریان تبیین نمایند. این احساس تکلیف برین از آنِ محققان شریف و با هویت انسانی است که واقعا شناختی درباره این موجود بزرگ (انسان) دارند، نه هر قلم به دستی که می خواهد با قیافه یک متفکر انسان شناس، کاریکاتورهایی از چهره ساختگی بشر ترسیم نموده و چند روزی در این زندگانی برای خودنمایی، اظهار فضل و معرفت کند!
مورخان و محققان صاحب نظرِ عالم تشیع، به دو علت، در بررسی و تحقیق حادثه نینوا اهمیت جدی به آن می دهند:
علت یکم - شیعه، حسین بن علی (علیه السلام) را امام سوم خود می داند و امتیازاتی را که یک انسان کامل باید دارا باشد، در وجود آن بزرگوار مشاهده می کند و همه گفتارها و کردارها و به طور عام، همه حرکات و سکنات آن حضرت را پاک و مبرا از هر خطا و در درجه عالی از شایستگی می داند و این اعتقاد، هم منشأ عینی در تاریخ زندگی این بزرگ ترین قربانی ارزش ها دارد و هم مستند به اخبار پیامبر اکرم و علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا، و امام حسن مجتبی و دیگر ائمه معصومین (علیه السلام) می باشد.
علت دوم - همان عواملی را که باعث عشق و علاقه شدید شیعیان(58) به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) بوده است، در وجود امام حسین (علیه السلام) می دیده اند. نمونه این عوامل را جبران خلیل جبران چنین شرح می دهد:
من معتقدم به این که علی بن ابی طالب نخستین فرد عربی است که با روح کلیِ هستی ارتباط برقرار نموده و با آن روح، مجاور و همداستان گشته است و اولین شخص عربی است که لبان او صدای نغمه هایی را در گوش مردمی که پیش از او چنان صدایی را نشنیده بودند، طنین انداز ساخت. آنان میان روش های بلاغت او و تاریکی های سرگذشتشان در تحیر فرو رفتند. کسی که شیفته آن روش ها شد. شیفتگیِ او تکیه بر فطرت داشت و کسی که با علی و روش های بلاغت او خصومت ورزید، از فرزندان جاهلیت بود.
علی بن ابی طالب از دنیا رفت در حالی که شهید عظمت خود بود. علی از این دنیا چشم بربست، با زمزمه نماز در لبانش. او رخت از این دنیا برچید، با اشتیاق به پروردگارش. عرب، حقیقت مقام این مرد را نشناخت تا آن گاه که مردانی از همسایگان فارس، آنان که سنگ ریزه را از جواهر تشخیص می داند، شخصیت او را {تا حدودی } به جای آوردند.
او به دیار ابدیت شتافت، پیش از آن که رسالت خود را به طور وافی و کامل به جهانیان برساند. با این حال، من او را پیش از آن که از روی زمین چشم بپوشد، در حال تبسم، مجسم می کنم.
علی بن ابی طالب از این دنیا برخاست و راه سرای جاودانی را پیش گرفت مانند آن پیامبران الهی که در شهرهایی مبعوث می شدند که شایسته آنان نبود و با مردمانی رویاروی می شدند که آن مردمان لیاقت آن را نداشتند و زمانی برای ابلاغ رسالت آنان تعیین شد بود که زمان آنان نبود، ولی برای پروردگار تو رازی است که خود او به آن داناتر است.(59)
سپس جورج جرداق، نظریات ذیل را از جبران خلیل جبران چنین نقل می کند:
و بدینسان، امام علی در نظر جبران، پیامبری است در میان قومی که با او مناسبتی نداشت و در وطنی که شایسته او نبود و در زمانی که برازنده او نبود. علی در نظر جبران، حکیمی است پیشروِ حکمای قرون و اعصار. عرب در پرتو او زندگی کرد، بلکه این فارس بود که {تا حدودی } در روشنایی او حرکت نمود.
زمان های طولانی بر نژاد عرب گذشت تا تدریجا به روش های بلاغت و عظمت شخصیت او هدایت یافتند. علی بن ابی طالب با همه این احوال در معبد فکر مطلق و روح مطلق زندگی می کرد. او با ذات خود خلوت نمی گزید، مگر برای این که برای انسان ها سخنی ابدی بیاورد، زیرا به چشمه سارهای معرفت صاف پیوسته بود.(60)
این جمله از معاویه معروف است که برای برحذر داشتن یزیدبن معاویه از رویاروییِ خصمانه با امام حسین (علیه السلام) گفته بود:
حسین کسی است که روح پدرش علی بن ابی طالب را در درون خود دارد.
محدث قمی (ره) جمله مزبور را از عمربن سعد خطاب به شمربن ذی الجوشن در روز تاسوعا نقل کرده است.(61) همان گونه که اشاره کردیم، صاحب نظران و محققانِ دیگر سرزمین ها و مذاهب اسلامی غیر اسلامی نیز درباره شخصیت امام حسین (علیه السلام) و داستان بی نظیرش، تألیفات و تحقیقات فراوانی دارند که جمع آوری آن ها از اهمیت شایانی برخوردار است. با این حال، با توجه به کثرتِ ابعادِ ارزشیِ نهضتِ این بزرگوار و ابعاد ضد ارزشی دشمنان او که شرم آورترین سطور پلیدی را در تاریخ بشری ثبت نموده اند، هنوز حقایق بسیار زیادی درباره این شخصیت و قیام انسانی - الهیِ او ناگفته مانده است که کشف و بررسی آن ها، قطعا برای پیشرفت تکاملی بشر ضرورت دارد.
شهادت شخصیتی به عظمت حسین بن علی (علیه السلام)، به انگیزه ای به عظمت تحقق بخشیدن به هدف آفرینش هستی نیازمند است. ما در این کتاب، شخصیت حسین بن علی (علیه السلام) و شهادت او و انگیزه و نتایج آن را مورد بررسی قرار می دهیم. نخست باید این قضیه را به عنوان بدیهی ترین قضایای داستان بی نظیر نینوا بپذیریم که اقدام این شخصیت بزرگ الهی به شهادت، آن هم در تلخ ترین نوعش، نه به انگیزگی اندوختن مال دنیا بوده است و نه برای تحصیل شهرت و نامجویی و نه برای انتقام شخصی یا جاه و مقام. این حقیقتی است که هیچ مورخ صاحب نظر و با اخلاص نمی تواند تردیدی در آن داشته باشد. لذا، انگیزه و علت منحصر این شهادت نمی تواند جز دفاع از اسلام و احیای مجدد آن باشد. بنابراین، این یک ضرورت علمی است که ما پیش از ورود به تحقیق در متن این حادثه بی نظیر و نتایج آن، نظری به طور اجمال به هویت و کارنامه اسلام بیندازیم، تا بتوانیم هویت و انگیزه این شهادت بی نظیر را تا حدودی درک کنیم.
در حدود 14 قرن پیش، بزرگ ترین انقلاب اسلامی - الهی، به نیروی وحی و اعجاز و صمیمانه ترین و شدیدترین تکاپو و تلاش به وسیله محمدبن عبدالله خاتم الانبیا (صلی الله علیه و آله)، در تاریخ بشری به وجود آمد.
این انقلاب به وسیله دینی که برای بشریت به ارمغان آورد، فرهنگ اصالت ارزش های والای انسانیت، و وحدت و برادری همه انسان ها را با یکدیگر اعلان و قابل فهم و اجرای عملی آن را اثبات نمود.
جاودانگی دینی که این انقلاب را به وجود آورد، مستند به دو علت اساسی است:
علت یکم - پیوستگی معتقدات و قوانین و احکام دین اسلام به حقایق ثابت و نیازهای اصیل انسانی در ارتباطهای چهارگانه؛
- ارتباط انسان با خویشتن
- ارتباط انسان با خدا
- ارتباط انسان با جهان هستی
- ارتباط انسان با همنوع خود
تنها از راه این پیوستگی است که بشر می تواند پاسخ اساسی ترین و جدی ترین سؤالات خود را که عبارتند از: 1- من کیستم؟ 2- از کجا آمده ام؟ 3- در کجا هستم؟ 4- با کیستم؟ 5- برای چه آمده ام؟ 6- به کجا می روم؟ تهیه نماید.
علت دوم - نتایج بسیار عالی و سازنده ای که بشریت آن ها را از جریان عملی اسلام مشاهده نموده است، مانند پیشرفت های علمی و صنعتی و جهان بینی های متنوع و اخلاق و عرفان مثبت، که به اعتراف محققانِ با انصاف شرق و غرب، اثر تکاملی شگرف در جهان به وجود آورده است.
امتیاز بسیار مهم دیگر این بود که، این دین جدید بار دیگر متن اصلی دین حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) را به جهان عرضه کرد. برای آشنایی مطالعه کنندگان محترم با نمونه هایی از تحقیقات متفکران شرقی و غربی در ارائه مدعای مذکور، فهرستی بسیار مختصر از منابع را در این مقدمه متذکر می شویم. بدیهی است که اگر می خواستیم فهرستی تا اندازه ای کامل تر را درباره تحقیقات مزبور تقدیم خوانندگان کنیم، قطعا می بایست گروهی از دانشمندان و متفکران مطلع و صمیمی دست به کار جمع آوری منابع و مآخذ می شدند تا بتوانند دایره المعارف بزرگی را در ده ها مجلد به وجود بیاورند.(62)
اینک، فهرستی مختصر از منابع، برای ارائه نمونه ای از تحقیقات شرقی و غربی درباره نتایج به جریان افتادن اسلام به طور محدود:
1- فرهنگ اسلام در اروپا، دکتر زیگرید هونکه، ترجمه مرتضی رهبانی.
2- تأثیر اسلام در اروپا، مونتگمری وات، ترجمه یعقوب آژند.
3- علم و دین در حیات معقول، محمدتقی جعفری.
4- تاریخ علم، جورج سارتن، ترجمه احمد آرام.
5- تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبون، ترجمه فخر داعی.
6- تمدن اسلامی، در دو جلد، جورجی زیدان.
7- زندگی نامه علمی دانشمندان اسلامی، ترجمه آقایان: احمد آرام، احمد بیرشک، بهاءالدین خرمشاهی، کامران فانی و فاضل لاریجانی، زیر نظر احمد بیرشک.
8- زندگی نامه ریاضی دانان دوره اسلامی، ابوالقاسم قربانی.
9- تاریخ طب در ایران پس از اسلام، دکتر محمود نجم آبادی.
10- علم در اسلام، احمد آرام.
11- علوم اسلامی و نقش آن در تحول علمی جهان، آلدومیلی، دکتر عبدالحلیم نجار و دکتر محمد یوسف موسی.
12- تاریخ علوم، پی یر روسو، ترجمه حسن صفاری.
13- تاریخ و فلسفه علم، لوییس ویلیام هنری هال، ترجمه عبدالحسین آذرنگ.
14- منابع تاریخ علوم اسلامی، 3 مجلد، سید حسین نصر.
15- علم در تاریخ، جان برنال، ترجمه آقایان: محمد حیدری ملایری، محسن ثلاثی، اسدپور پیرانفر و کامران فانی.
16- مقدمه ای بر تاریخ علم، ج 1، از هومر تا خیام و ج 2 از ابن عزراء تا راجر بیکن، جورج سارتن، ترجمه غلامحسین صدری افشار.
17- تاریخ نجوم اسلامی، کولو آلفونسونللینو، ترجمه احمد آرام.
18- تاریخ منطق، آماکوولسکی، ترجمه فریدون شایان.
19- زمینه تاریخ شیمی، هنری لایستر، ترجمه و نگارش حسین بابایی.
20- متفکران اسلام، بارون کارادوو - ترجمه احمد آرام، 4 مجلد.
21- انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی، دلیسی اولیری، ترجمه احمد آرام.
22- فیلسوف ری (محمدبن زکریای رازی)،- زیر نظر دکتر مهدی محقق.
23- فلسفه از آغاز تاریخ، ج 3 - 4 و 5 - 6، محمد رشاد.
24- اعلام الفلسفه العربیه، کمال یازجی و انطون غطاش کرم.
25- دراسات فی تاریخ العربیه الاسلامیه، عبده الشمالی.
26- تاریخ الحکماء، علی بن یوسف قفطی.
27- منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، سید جلال الدین آشتیانی، هانری کوربن، 4 مجلد.
28- تاریخ فلسفه در اسلام، م.م. شریف، 2 مجلد.
29- نزهه الارواح و روضه الافراح (تاریخ الحکماء)، شمس الدین محمدبن محمود شهزوری، ترجمه مقصود علی تبریزی.
30- تاریخ دانشگاه های بزرگ اسلامی، استاد عبدالرحیم غنیمه.
31- تاریخ تمدن، ویل دورانت، عصر ایمان، بخش اول.
32- تاریخ العالم، جان هامرتون، ج 5.
33- دراسات و بحوث فی التاریخ والاسلام، جعفر مرتضی العاملی.
34- تاریخ تمدن، تحلیلی از تاریخ جهان از آغاز تا عصر حاضر، آرنولد توین بی، ترجمه یعقوب آژند.
35- تاریخ البیمارستانات فی الاسلام، دکتر احمد عیسی بک.
36- الثقافه الاسلامیه والحیاه المعاصر، محمد خلف الله.
37- خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید استاد مرتضی مطهری.
38- المجتمع الاسلامی، علامه محمدتقی مدرسی.
39- اسلام، افکار و اندیشه ها، کنت هنری دوکاستری، ترجمه به عربی احمد فتحی زغلول پاشا، ترجمه به فارسی توسط سید محمد فاطمی قمی.
40- الفکر الاسلامی، علامه سید محمدتقی مدرسی.
41- سهم اسلام در تمدن جهان، دکتر صاحب الزمانی.
42- الاسلام یقودالحیاه، شهید سید محمدباقر صدر.
43- مقدمه ابن خلدون.
44- الوثائق السیاسیه، دکتر محمد حمیدالله.
45- حاضر العالم الاسلامی، لوتروب استودار، ترجمه عجاج نویهض، 2 مجلد.
46- کارنامه اسلام، دکتر زرین کوب.
47- الاسلام والحضاره العربیه، محمد کرد علی.
48- الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع الهجری او عصر النهضه فی الاسلام، استاد آدام متز، ترجمه محمد عبدالهادی ابوریده، ترجمه به فارسی علیرضا ذکاوتی قراگزلو.
49- تاریخ سیاسی اسلام، حسن بنا، 3 مجلد.
50- معالم القربه فی احکام الحسبه، ابن اخوه دمشقی.
51- الفکر الاسلامی والتطور، فتحی عثمان.
52- فلسفه سیاسی اسلام، ابوالفضل عزتی.
53- مبانی مناسبات در مدیریت اسلامی، سید محمود سیاهپوش.
54- سیره عمربن عبدالعزیز، مالک بن انس.
55- اندیشه های سیاسی اسلام معاصر، حمید عنایت، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی.
56- الاسلام و منطق القوه، سید محمدحسین فضل الله.
داستان بروز انقلاب اسلامی امام حسین (علیه السلام) و استمرار آن، به وسیله مورخانِ مورد وثوق، به رشته تحریر در آمده است و جویندگان کوشا و بااخلاص درباره فهم آن داستان، می توانند اطلاعات لازم و کافی به دست بیاورند. مهم ترین موضوعی که یک محققِ ژرف نگر را در شناخت چگونگی بروز این انقلاب دینی و هویت آن به خود جلب می کند، ویژگی بی سابقه آن است که عبارت است از: نبودن هیچ گونه زمینه فرهنگی، نظامی، حقوقی، اخلاقی و اقتصادی و مذهبی که برای چنین انقلابی لازم بود. اهمیت این موضوع، موقعی روشن می شود که در زمینه های قبلیِ نهضت ها و انقلاب ها دقت شود. در این صورت است که خواهیم دید، همه آن ها، زمینه ها یا عواملی کامل برای به وجود آمدن داشته اند. محمد اقبال لاهوری در این مورد عباراتی دارد که باید آن ها را با دقت در نظر گرفت:
وحدت اصلی بشر، قرآن می گوید: (پروردگاری که همه شما را از یک تن آفریده است) {سوره نساء، آیه 1} ولی تصور زندگی به صورت یک وحدت کلی و سازمان دار، کاری است که به کندی صورت می گیرد و نمو آن وابسته به این است که ملتی وارد اصل حوادث جهانی شود. دین اسلام با گسترش سریع خود، به صورت یک امپراتوری بزرگ، پیام برابری را برای نوع بشر آورده بود. {باید معلوم شود که اگر در خود ایدئولوژی اسلامی پیام برابری نبود، تبلیغ برابری حتی به وسیله بزرگ ترین و نیرومندترین امپراتوری قابل تصور امکان پذیر نبود.} ولی روم مسیحی به آن درجه نرسید که بتواند بشریت را به عنوان یک سازواره فهم کند. فلینت به حق گفته است: هیچ نویسنده مسیحی - و البته پیش از آن - هیچ نویسنده دیگر را نمی توان در امپراتوری روم پیدا کرد که به بیش از اصول کلی و مجرد از وحدت بشری رسیده باشد.(63)
سپس اقبال لاهوری از یکی از مورخان تمدن چنین نقل می کند:
چنان می نمود که تمدن بزرگی که برای ساخته شدن آن چهار هزار سال وقت صرف شده بود، در شرف تجزیه و تلاشی است، و نوع بشر در معرض خطر بازگشت به دوره جاهلیت و بربریت قرار داشت...
نویسنده با بیان این مطلب می گوید که: جهان محتاج فرهنگی تازه بود که جای قدرت استبدادی را بگیرد و وحدت تازه ای بیاورد که جانشین وحدت مبتنی بر پیوند خونی شود. وی می گوید: این مایه تعجب است که چنین فرهنگی در آن زمان که نهایت نیازمندی به آن وجود داشت، از جزیره العرب برخاسته است.(64)
این تعجب موقعی برطرف می گردد که انسان متوجه شود که برای به وجود آمدن یک وحدت واقعی (نه تخیلیِ محض و احساساتیِ خالص و اضطراری جبری) عاملی ماورای طبیعی از فوق تفکرات و دریافت های بشری لازم است، و سنت الهی برای به کار انداختن چنین عاملی که تمدن واقعی را می تواند پی ریزی کند، جای مشخصی را تعیین نفرموده است.
دلایل این وحدت اصلیِ بشر، علاوه بر آیات زیر:
یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده(65)
ای مردم تقوا بورزید برای آن خدایی که شما را از یک نفس آفریده است.
و هو الذی أنشاکم من نفس واحده(66)
و آن خداوندی است که شما را از یک نفس آفریده است.
هم چنین، آیه 32، سوره مائده وحدت همه انسان ها را در فوق همه کمیت ها و کیفیت های حیات طبیعی و شؤون آن آورده است.
برای اثبات این که وحدت اصلی بشر در متن اصلیِ منبعِ اساسیِ دین اسلام با کمال صراحت و قاطعانه مطرح شده است، مبحث تساوی های دوازده گانه و اتحادهای سه گانه را ذکر می کنیم.
پیش از بیان تساوی ها و اتحادها، یک نکته لازم را متذکر می شویم:
ندای تساوی و اتحاد از اسلام برای بشریت، این قدر اهمیت دارد که اگر این دین برای اصالت الهی و جاودانگی و فراگیری برای همه جوامع بشری، دلیلی جز این نداشت، این ندای آسمانی (تساوی و اتحاد) برای ادعاهای مزبور کفایت می کرد.