امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

نویسنده : علامه محمدتقی جعفری

نوع یکم - اصول کلی ارزش و ضد ارزش.

بدیهی است که تحقیق و تفسیر حوادث و رویدادهای تاریخی با این نوع، هیچ منافاتی با منش تاریخ نگار ندارد، زیرا از یک طرف، واقعیات کاملا باز گو شده و از طرف دیگر به وسیله تفسیر و تحلیل آن واقعیات بر مبنای ارزش ها و ضد ارزش های کلی که مورد قبول عموم بشریت است، قدمی در مسیر تعلیم و تربیت مستند به حقایق و واقعیات عینی برداشته شده است. مانند این که در بیان رویدادهای مربوط به بروز و اعتلای یک تمدن، علل و شرایط آن را که فرهنگ و اقتصاد سالم و دادگریِ حقوقی و تعلیم و تربیت شایسته بوده است، متذکر شویم. اگر کسی بگوید این گونه تاریخ نگاری همراه با تحلیل و تفسیر، بزرگ ترین خدمت به حیات معقول بشری است، هیچ گونه مبالغه ای نکرده است. شما اگر در قرآن مجید - کتاب آسمانی مسلمین - دقت کنید، خواهید دید همه آن داستان ها که در این کتاب الهی آمده است، برای تعلیم و تربیت بشر به وسیله ارائه ارزش ها و ضد ارزش ها می باشد.

نوع دوم - ارزش ها و ضد ارزش های خصوصی نژادی، اقلیمی، فرهنگیِ خاص و رویدادهای شخصی.

البته تردیدی نیست که مورخ برای بیان چنین ارزش ها و ضد ارزش هایی وظیفه الزامی ندارد، اگرچه در صورت احتمال استفاده از آن ها نیز مانعی از تحقیق و تفسیر پیرامون آن ها دیده نمی شود.
5- اغلب تواریخی که داستان شهادت امام حسین (علیه السلام) را نوشته اند، این جریان شگفت انگیز را نقل نموده اند که: هر اندازه کار برای آن حضرت در ساعات حساس روز عاشورا شدیدتر می گشت، چهره مبارک آن مسافر دار بقا برافروخته تر می شد که خود حکایت از انبساط و شکوفاییِ روحیِ آن حضرت می نمود. بعضی از خواصِ یاران آن شهید راه انسانیت، با مشاهده زیبایی آن چهره برافروخته، در حال اشاره به آن حضرت به یکدیگر می گفتند:
بنگرید به حسین (علیه السلام) که به هیچ وجه از مرگ نمی ترسد!(23)
آیا کسی که متصدی طرح سرگذشت بشری است، نباید وقتی که این پدیده محیرالعقول را در منابع صحیح تاریخ دید، به بشر بگوید:
این است نیروی با عظمت روح آدمی که در مورد سخت ترین زجر و شکنجه های شکننده، به جهت تکاپو در میدان مسابقه برای کمال، همانند پیروزمندترین مرد، احساس مسرت و شکوفایی داشته باشد.
6- آقایان مورخان عزیز، خود شما می نویسید، یا اگر به کتاب هایی که وقایع قصه خونین امام حسین (علیه السلام) را مطرح نموده اند توجه کنید، این رویداد کوچک نما ولی به بزرگی انسانیت را خواهید دید که اوایل شب تاسوعا، شمربن ذی الجوشن یکی از چند نفر از خبیث ترین و شقی ترین افراد نوع انسانی، از طرف عبیدالله بن زیاد مزدورِ خود باخته یزید، امان نامه ای برای حضرت ابوالفضل و برادران او که از طرف مادر با آن پلید جنایتکار خویشاوندی داشتند، آورد و نزدیک خیمه های امام حسین (علیه السلام) آمد که آن امان نامه را ابلاغ نماید و به زعم کثیف خود، آن یاوران عزیز امام حسین (علیه السلام) را از مرگ نجات بدهد! وقتی که در نزدیکی خیمه ها نعره زد: کجا هستند فرزندان خواهر ما؟ آن یاورانِ از جان گذشته و به امانِ خدا پیوسته، پاسخ او را نگفتند. سرور شهیدان فرمود: سخنش را پاسخ بدهید {اگرچه پلید و خبیث است }.
این پاسخ، از دیدگاه ارزش های انسانی، با آن آبی که امام حسین (علیه السلام) به حر و لشکریان او و حتی به اسبان آنان داد، از یک ریشه الهی برمی آید.

بخش پنجم: مقدمه چهارم: اگر حیات انسانی به طور صحیح شناخته نشود و به هدف اعلای خود توجیه نگردد، پست ترین پدیده عالم طبیعت خواهد بود.

اگر گردانندگان یک جامعه به مسأله شناسایی حیات و توجیه آن به هدف عالی اش اهتمام نورزند و مردم را رها کنند تا چیزی را جز آن چه که محیط و انگیزه های خودخواهی و لذت پرستی برای آنان پیش می آورد، نفهمند و نپذیرند، آیا می توان برای چنین حیاتی تفسیر و توجیه و اصلی را در نظر گرفت که بر مرگ و نابودی ترجیح داشته باشد؟!
ای کاش همان گونه که اکثریت مردم با تحریک پیشتازان سیاسی خود برای به دست آوردن طرق معاشِ مادی و اعتبارات دنیوی، دست به قیام ها و انقلاب ها می زدند، برای دفاع از ارزش های روحی و حیات معقولِ خود نیز دست به قیام و ایجاد تحولات می زدند. ما در آن موقع می فهمیدیم که سطح عظمت انسان ها تا چه حد بالا می رود. با نظر به ملاک همین آرزوی سازنده تاریخ است که یکی از انسان شناسان بزرگ می گوید:
اگر مقدار کمی از آن اشک هایی که برای شکم های گرسنه و بدن های برهنه ریخته شده است، درباره ارواح گرسنه معرفت و فضایل انسانی و برهنه از لباس شرافت و کرامت، بر رخسار بشر سرازیر می شد، نه روحی گرسنه و برهنه بر روی زمین می ماند و نه شکمی گرسنه و بدنی برهنه.
زندگی بدون معیارِ حق و قانون که نه به بایستگی ها اهمیت می دهد و نه به شایستگی ها، همان است که آن را خالق یکتای عالم هستی معرفی فرموده است:
... لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم أعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها أولئک کالأنعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون(24)
برای آن تبهکاران دل هایی است که به وسیله آن ها نمی فهمند، و برای آنان چشم هایی است که به وسیله آن ها نمی بینند، و برای آنان گوش هایی است که به وسیله آن ها نمی شنوند. آنان مانند چهارپایان، بلکه گمراه تر از آنان هستند {زیرا} آنان هستند که در غفلت غوطه ورند.
آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده اید که آدمی با داشتن آن همه زیبایی و وسایل تکامل و پیشرفت در حیات معقول، چگونه به درجه ای از تنزل و سقوط می رسد که حتی از جانور نیز پست تر و گمراه تر می گردد؟! شاید فهم این معنی به تفکر زیاد نیازمند نباشد، زیرا:
اولا؛ به قول مولوی:
هم از آن سو جو جواب ای مرتضی - کاین سؤال آمد از آن سو مر تو را
شما اگر متن همین سؤال را مورد توجه قرار بدهید، پاسخ خود را حتما می یابید، زیرا شما سؤال می کنید که چگونه می شود آدمی با داشتن آن همه زیبایی و وسایل تکامل و ترقی در حیات معقول، در سقوط به پستی ها، حتی از جانوران هم نکبت بارتر و گمراه تر می شود؟
بدیهی است که پاسخ سؤال مزبور، این است که آدمی با داشتن آن همه وسایل اعتلا و تکامل سقوط می کند، در صورتی که حیوانات از آن وسایل محروم اند.
ثانیا؛ پستی و گمراهیِ یک حیوان هرقدر که هم درنده باشد، به قدری محدود و ناچیز است که به هیچ وجه با ظلالت و شقاوت انسان های جنایتکار و خیانت پیشه قابل مقایسه نیست. اگر شما تعدی ها و تجاوزهای همه حیواناتی را که تاکنون بر روی زمین زندگی کرده اند، در نظر بگیرید، نمی توانید آن ها را برابر شقاوت یک انسان نمای شقی مانند چنگیز بگذارید و با یکدیگر مقایسه کنید. اگر بخواهید همه تجاوزها و کشتارهای حیوانات کره زمین را در برابر این نیت و آرزوی نِرون که می گفت: ای کاش همه مردم یک سر و گردن داشتند، و من آن را با یک ضربه شمشیر از بدنشان جدا می کردم! بگذارید و با یکدیگر مقایسه نمایید، ملاحظه می کنید که یک نیت و آرزوی نرون ستمکار، از همه آن ها پلیدتر و گمراهانه تر است.
ثالثا؛ تاکنون در هیچ مورد مشاهده نشده است و از هیچ کس شنیده نشده و از هیچ تحقیق علمی به دست نیامده است که ماری پس از آن که یک انسان را بگزد و او را بکشد، به لانه خود برود و با حالت انبساط و خوشحالی برای خود یا با همنشینانش مجلس جشن و سرور برپا کند و به وسیله نظم یا نثر و با کمال مباهات خطاب به کشته شده خود بگوید: دیدی که تو را چگونه از پای در آوردم؟ من همانم که:
لا زیدنا یوم النقا رأس زیدکم - بابیض ماض الشفرتین یمان
آری، این زید ما بود که در روز پیکار سرِ زید شما را با شمشیریمانی براق و دارای لبه تیزوگذران بالا برد
رابعا؛ حیوانات از مواد غذایی و مسکن و اطفال خود، به اندازه ای که ضرورت حیاتی آن ها ایجاب می کند، دفاع می کنند و چه بسا به این خاطر به کشتار می پردازند. ولی تاکنون جنگ حیوانات بر مبنای خیال ها و اعتبارات بی اساسی که در نوع بشر دیده می شود، مشاهده نشده است. آری:
بر خیالی صلحشان و جنگشان - بر خیالی نامشان و ننگشان
متأسفانه، احتکار مواد معیشت و مواد ضروریِ زندگی مانند دارو و دیگر وسایل حیاتِ مردم، برای به دست آوردن سود و اعتبار بیشتر، در افراد نوع بشر که با کمال وقاحت خود را تکامل یافته ترین موجودات عالم هستی معرفی می کنند، به فراوانی دیده می شود نه در حیوانات.
حال، در نظر بگیرید چنین انسان نمایی که بنا به فرموده خداوند، پست تر و گمراه تر از حیوانات است، می خواهد با گله ای از امثال خود، مدیریت آن جامعه اسلامی را به زور شمشیر به دست بگیرد، که زمینه و عوامل عالی ترین تمدن انسانی را محمدبن عبدالله (صلی الله علیه و آله) در آن جا به وجود آورده و نمونه متمدن ترین اولاد آدم (علیه السلام) مانند سلمان فارسیها، ابوذر غفاریها، میثم تمارها، مالک اشترها، اویس قرنیها، عمار یاسرها، حجربن عدیها، عمربن حمق خزاعیها و رشید هجریها و امثال آنان را به تاریخ بشریت تقدیم فرموده است، و با مبانی منطقی و عقلانی مکتب خود نیز اثبات کرده است که این نمونه ها، ساخته شده ماهیت مکتب اند، نه شخصیت خاص طبیعی آنان.
آیا امکان داشت که حسین بن علی (علیه السلام) مرگ با شرافت را که همان شکوفاییِ حیات معقول طیبه او بود، به زندگی با آن دشمنان انسان و انسانیت و ارزش های آن ترجیح ندهند!؟ به راستی اگر امام حسین (علیه السلام) به زندگی چند روزه دنیا تن می داد تا چند صباحی از مواد معیشت بهره مند شود و به دلیل عدم مخالفت با یزید، مورد محبت عده ای از کاسه لیسان سفره های رنگین یزید قرار گیرد و حتی از لذایذ تخیلیِ مقام و منزلت نیز برخوردار گردد، آیا در مقابل شخصیت الهی و وجدان پاک خود و وجدان حساس تاریخ، مسؤول و شرمنده نمی شد؟! آیا بالاتر از همه این ها، در پیشگاه خدا سرافکنده نمی شد؟!
دریغا که اکثریت ناآگاه مردم، از درک معنای سعادت غافل و ناتوان هستند. آنان با کمال ساده لوحی یا بی اعتنایی به حقایق، خور و خواب و خشم و شهوات و مقام و شهرت را سعادت تلقی می کنند و با این تخیل منحرف، خود را از سعادت واقعی محروم می سازند. منطق ربانی امام حسین (علیه السلام)، رسیدن به ساحل زندگی و ورود به اقیانوس حیات ابدی را در برابر زندگی با ستمکاران و جنایتکاران، سعادت مطلق تلقی می نماید و از ادامه تماشای ستارگان و خورشید و ماه و همزیستی با ضد انسان های انسان نما انصراف پیدا می دهد.