امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

نویسنده : علامه محمدتقی جعفری

عامل یکم - اطلاعات لازم و کافی در حد مقدور، پیرامون ماهیت و علل و نتایج حادثه

بدیهی است که هیچ حادثه ای، حتی ناچیزترین رویداد در عرصه زندگیِ فردی و اجتماعی، بدون شناخت علل نزدیک و دور و جریانات همزمان که ممکن است به نوعی با حادثه ارتباط داشته باشند، قابل فهم نیست، چه رسد به آن قسمت از وقایع بزرگ تاریخیِ جهانی(9) که در سرنوشت مادی و معنوی همه انسان ها دارای تأثیر عمیق می باشد. این حقیقت که داستان امام حسین (علیه السلام) از جهت جامع بودن بر تمامی ابعاد فداکاری در راه عالی ترین ارزش های انسانی، منحصر به فرد است، بر هیچ کس پوشیده نیست. شما این عبارت را با صراحت کامل در کتاب امام حسین و ایران تألیف یک محقق آلمانی می بینید:
کشته شدن حسین {مانند هر کشته شدن } یک فاجعه بود، اما فاجعه ای استثنایی، و بعد از چهارده قرن، یک مورخ بی طرف، آن فاجعه را به شکل یک کوه طولانی و مرتفع می بیند که فاجعه جنگ های دیگر در پشت آن پنهان است و به چشم نمی رسد. بزرگ ترین محتمل (یا علت) که این فاجعه را بزرگ کرد، این بود که برای حفظ جان صورت نگرفت و منظور مادی هم در آن نبود و حتی حسین علاقه نداشت با این فداکاری نام خود را باقی بگذارد، و دیگران نام او را حفظ کردند و باقی گذاشتند.(10)
در این جا این سؤال جدی مطرح می شود که: با توجه به اهمیت فوق العاده ای که این داستان، مخصوصا از نظر علل و نتایج خود دارد، چه علتی باعث شده است که اکثر محققان و تحلیل گران تاریخ عمومی، اگرچه آن را مورد تحقیق قرار داده اند، ولی حقِ اهمیت و عظمت آن را به جای نیاورده اند؟ به نظر می رسد، چهار علت مهم برای اهمیت ندادن به این حادثه بزرگ وجود دارد:
علت یکم - اهتمام به این واقعه شگفت انگیز، احتیاج به شناخت ابعاد و سطوح بسیار متنوع، مانند معرفت دین، اخلاق، حقوق، سیاست - به معنای مدیریت انسان در حرکت به سوی عالی ترین هدف حیات و اصول پیشرو فرهنگ ها - دارد. لذا، کمتر کسی توانسته است که اهمیت واقعیِ این حادثه را درک نماید.
علت دوم - ممکن است فهم حادثه مورد تحلیل، نیازمند پیگیری علل و عوامل دور و نزدیک و نتایج و رویدادهای همزمان باشد که رابطه ای با حادثه داشته باشند و شخص تحلیل گر نتواند از عهده جمع آوری و فهم دقیق آن ها بر آید.
علت سوم - در صورتی که شناختِ همه جانبه حادثه موجب شود تا شخص محقق از برخی معتقدات خود دست بردارد، قطعی است که چنین محققی به شناخت همه جانبه حادثه علاقه ای نخواهد داشت.
با نظر به این علل است که می بینیم اغلب نویسندگان و تاریخ نگاران، توفیق بررسی و تحلیل و تحقیق عینی و موشکافانه این حادثه شگفت انگیز و سازنده را پیدا نمی کنند.
ما در این مورد سخنی با آقای کورت فریشلر آلمانی نویسنده فاضل و محقق کتاب امام حسین و ایران داریم. این مرد محقق، با این که تتبع، تحقیقات و استنباطهای بسیار خوب و مفیدی از داستان امام حسین (علیه السلام) داشته است، این داستان بسیار با عظمت را گسیخته از ریشه ها و عوامل قبلی مورد تحقیق و تتبع قرار داده است؛ به طوری که اگر کسی اطلاعاتی از جریانات ماقبل سال 61 هجری نداشته باشد، گمان می کند داستان شگفت انگیز نینوا در مقطعی از تاریخ اتفاق افتاده است که هیچ حادثه ای پیش از آن وجود نداشته است!
هم چنین، در جایی دیگر از کتاب می بینیم که از زبان امام حسین (علیه السلام) به فرزدق می گوید:
سال ها من دست روی دست گذاشتم و درصدد برنیامدم که با اساس ظلم مبارزه کنم و حق را اعلام نمایم، ولی بعد از مدتی سکوت، تصمیم گرفتم که قیام کنم.(11)
در صورتی که آن چه در تاریخ می بینیم، این است:
هنگامی که امام حسن (علیه السلام) از دنیا رفت، شیعه در عراق حرکتی کرد و آنان به امام حسین (علیه السلام) نوشتند که بیعت معاویه را شکسته اند و با او (حسین (علیه السلام)) بیعت خواهند کرد. آن حضرت امتناع فرمود و تذکر داد که میان او و معاویه تا مدتی تعهد و پیمانی بسته شده است و او نمی تواند آن تعهد را نقض کند تا آن مدت بگذرد و اگر معاویه هلاک شود، تصمیم خواهد گرفت.
ملاحظه می شود که امام حسین (علیه السلام) در برابر ظلم، دست روی دست نگذاشت و با امکان مبارزه با ظلم، سکوت نفرمود. با نظر به دلایل بسیار قوی که وجود دارد، امام حسین (علیه السلام) هرگز از اصل احدی الحسنیین(12) روی گردان نشده بود (کشته شدن در راه خدا برای او حل شده بود) لذا، نقل قول زیر، صحیح به نظر نمی رسد:
ابوهره ازدی، امام حسین (علیه السلام) را در راه کوفه دید و از آن حضرت پرسید ای پسر پیامبر خدا، چرا از حرم خدا و حرم جدت بیرون آمدی؟ فرمود: یا اباهره، بنی امیه مالم را گرفتند، صبر کردم. اهانتم کردند، صبر نمودم، و خواستند خونم را بریزند، خود را نجات دادم. و سوگند به خدا گروهی ستمگر مرا می کشند و خداوند آنان را در ذلت و پستی و شمشیر بران فراگیر غوطه ور می سازد و بر آنان کسی را مسلط می سازد که آنان را ذلیل کند، ذلیل تر از قوم سبا...(13)
بر فرض صحت، اولا؛ صبر آن حضرت در برابر مصیبت های شخصی بود، مانند صبر امام حسن مجتبی (علیه السلام)، نه دست روی دست گذاشتن در مقابل ظلم همه جوامع اسلامی. ثانیا؛ با تعهدی که امام (علیه السلام) با معاویه بسته بود، تحمل در برابر تعهدی ها و تجاوزها به حقوق شخصی امام حسین (علیه السلام) مجوز قیام مسلحانه در مقابل معاویه نبود. {مخفی نماند که امام حسین (علیه السلام) بنابه نقل از لهوف، جمله فوق را به ابوهره فرموده است نه فرزدق }.
علت چهارم - این علت که شاید با اهمیت ترین علت باشد، این است که شخص متفکر و محقق، در رویارویی با این حادثه - همان طور که در گذشته اشاره نمودیم - با حقایقی مانند ایمان، عشق، احساس مسؤولیت بزرگ درباره انسان ها و اعتقاد جزمی به خدا و ابدیت روبه رو است، که یکی از طرفین حادثه (امام حسین (علیه السلام) و یاران او) آن ها را در حد اعلی داشتند. در صورتی که طرف دیگر (یزید و یزیدیان) منطقی جز خودخواهی و خودکامگی و ظلم و تجاوز نمی فهمیدند. شخص محقق، هر اندازه هم که بخواهد در مقابل این دو منطق (حق محض و باطل محض) بی طرفی و تماشاگری بی تأثر را انتخاب کند، امکان ناپذیر به نظر می رسد. همین تأثیر شدید داستان نینواست که در طول تاریخ، موجب حرکت جدی فردی و اجتماعی مردم به سوی هدف های تکاملی شده است. آری، یک دقت خوب لازم است تا تأثیر ملموس و ناملموس حرکت حسینی را در عرصه ارزش های انسانی درک و دریافت کنیم. در این حادثه تقابل انسانیت با ضد انسانیت، مرد محقق، دو بعد بی نهایت عظمت و کمال و بی نهایت پستی و سقوط را چنان آشکار و با خطوط و اشکال نمایان خواهد دید که توانایی سکوت و تماشاگری بی طرف را از دست خواهد داد، زیرا محال است یک محقق و متفکر خردمند که واقعا با انسان و انسانیت آشنایی نزدیک دارد، در شعاع جاذبیت فوق طبیعی امام حسین (علیه السلام) قرار نگیرد. همه می دانیم که قرار گرفتن در جاذبیت چنین شخصیت الهی بزرگ همان، و اجتناب از حیوان منشی ها، مقام پرستی، سلطه گری، شهرت خواهی و خودخواهی ها همان. چه اندکند افرادی که برای قرار گرفتن در شعاع جاذبیت فوق طبیعی امام حسین (علیه السلام)، از امور مزبور اجتناب نمایند.
آری، چنین است قانون سقوط انسان به رذالت های ضد ارزش. مثل اینان، مثل آن موش است که در زیر خاک ها و دیوارها با دست های کوچکش مشغول کندن و سوراخ کردن است. اگر یکی از آن سوراخ ها فضای روشنی را نشان بدهد، آن حیوان ظلمت پرست از روشنایی فرار می کند و دنبال کار خود را در کاوش در تاریکی ها می گیرد!

عامل دوم - آگاهی هرچه بیشتر از اصول کلی و ثابت و قضایای جزئی و متغیرِ حیات انسانی در حادثه

برای درک اهمیت این عامل، بایستی دو بعد اساسیِ رویدادهای تاریخ را در نظر داشته باشیم:

بعد یکم - نمودها و جریانات جزئی و متغیر حوادث

که عبارت است از: تسلسل طولی آن رویدادها با علل و معلولات فیزیکی و حوادث همزمان آن ها. تاریخ از این بعد، مرکب از نمودهای فیزیکی و جزئی متغیر است که ما آن ها را مانند محسوسات جزئی و متغیر زمان حاضر تا مدتی کم و بیش مشاهده می کنیم و به وسیله تعقل و ابزار، از آن ها بهره برداری می نماییم. به جهت همین جزئی بودن و دگرگونیِ دائمی آن هاست که تاکنون از اطلاق علم به نمودشناسی حوادثِ فیزیکیِ تاریخ، خودداری شده است.