امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

نویسنده : علامه محمدتقی جعفری

امام حسین(علیه السلام)شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

حمد و سپاس بیکران خداوندی راست که با فیض اعظم و لطف و حکمت ربانی خود، انسانی معنی دار در جهانی معنی دار بیافرید و او را در مسیر انا لله و انا الیه راجعون(2)، ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم. به تکاپو درآورد، و برای به ثمر رساندن شخصیت آدمی در این حرکت بزرگ، او را از دو نوع راهنما برخوردار فرمود:
1- راهنمایان درونی که فطرت و عقل و قلب نامیده می شوند.
2- راهنمایان برونی که پیشوایان الهی هستند.
درود و سلام بی پایان به ارواح پاک همه انبیا و مرسلین و ائمه طیبین و طاهرین و پیروان راستین آنان باد که با همه نیروها و استعدادهای خود، برای هدایت و ارشاد انسان ها قیام نمودند، و عده ای فراوان از آنان حتی از جان خود در این جهاد بزرگ گذشتند، تا جان های آدمیان را از آلودگی های ماده و مادیات نجات دهند و به هدف اعلای حیات معقول رهنمون شوند.
در ردیف اول این جهادگران انسان ساز، حسین بن علی (علیه السلام) را می بینیم که با نظر به مجموع قضایا و حوادثی که پیرامون شهادت او صورت گرفته است، در مرتفع ترین قله فداکاری در راه حق و حقیقت با قامتی راست و با جدی ترین قیافه ایستاده و با رساترین صدا، همه افراد بشر را مخاطب قرار داده و فریاد می زند:
ای انسان ها! برای زندگی معنایی والاتر وجود دارد که قرار گرفتن در شعاع جاذبیت کمال است. و برای مرگ نیز حقیقتی عالی تر وجود دارد که ورود در حوزه جاذبیت کمال می باشد.
زندگی به این معنی، همان حیات طیبه (حیات معقول) است که آزادی و عزت و شرف و علم و عدل و صدق و صفا و کمال جویی، از مختصات آن است. و مرگ به آن معنی، شکوفایی همان حیات طیبه است که شخصیت آدمی به وسیله آن در حوزه جاذبیت کمال، به ثمر جاودانی خود می رسد. این است زندگی حقیقی که از انالله شروع و به انا الیه راجعون واصل می گردد.

علت تألیف این کتاب

تولد و زندگی این جانب در سرزمین هایی (3) بوده است که در طول سال ها، به مناسبت هایی، مخصوصا در روزهای به {سوگ نشستن در عزای }حسین (علیه السلام) در محرم الحرام، زمزمه ها و ناله ها و فریادهای حیات بخش حسینی از اعماق جان های مردم طنین می انداخت و توجه جدی همگان را به عظمت اصول ارزش های انسانی - که حسین (علیه السلام) مدافع قهرمان آن بود - تجدید می نمود. در آغاز جوانی ام، شنیدن سخنرانی های پر محتوایی که به وسیله صاحب نظراتی آگاه و با اخلاص پیرامون تاریخ صدر اسلام، مخصوصا حادثه بی نظیر دشت نینوا ایراد می شد، بر کنجکاوی و حساسیت من درباره این واقعه محیرالعقول می افزود. سپس، آشنایی تدریجی با آن قسمت از ادبیات ترکی آذری، فارسی و عربی که فاجعه بی نظیر کربلا را {که دو گروه سخت متضاد را رویاروی هم قرار داده بود} مجسم می نمود، توجه و تفکرم را با اهتمام بیشتر، به خود جلب کرد.
می توانم بگویم در طول دوران تحصیلاتم، چه در ایران و چه در نجف اشرف، همواره بخشی از اوقات خود را صرف مطالعه و بررسی تدریجی پیرامون این واقعه شگفت انگیز تاریخ بشری و علل و نتایج آن می نمودم. همزمان با این تفکرات و تأثیرات درونی، انسان هایی بی شمار، از کوچک و بزرگ و از مردم عامی گرفته تا متفکران و شخصیت های بزرگ را می دیدم که با یادآوری حادثه خونین کربلا، مقدس ترین اشک ها را که از اعماق جانشان سر می کشید، بر رخسار خود سرازیر می نمودند؛ اشک هایی که حتی در فراق بسیار دردناک عزیزترین محبوبشان نثار نمی کردند. این قطرات مقدس که همواره از دل های پاک سر می کشد و در چشمان حق بین آنان موج می زند، به تنهایی می تواند اصول ارزش ها و عظمت های انسان و انسانیت را برای ابد آبیاری کند. منبع جوشان جریان این اشک های پاک و مقدس {که از طراوت حیات گریه کنندگان حکایت می کند} همان خون پاک و حیات بخش حسین (علیه السلام) و حسینیان است که در دشت سوزان نینوا بر زمین ریخته شده است. طبیعی است که تا آن منبع الهی در درون انسان های پاک به فوران خود ادامه می دهد، چشمه سار اشک های حسینی نیز به جریان خود ادامه خواهد داد.
این حالات و امواج روحی مستمر که در طول سالیان متمادی، احساس عمیقی را در درون من به خود اختصاص می داد، این آروزی بزرگ را برای من به وجود آورد که اگر روزی عنایات خداوندی یاریم کند، تا آن جا که بتوانم - اگرچه با بضاعتی اندک - تفسیر و تحلیلی درباره حادثه بی نظیر کربلا انجام بدهم و تا آن جا که مقدور است، علل و نتایج و ارزیابی این واقعه عظیم را، که کره زمین تاکنون مشابه آن را ندیده است، به دست آورم و به حمایتگران کرامت و حیثیت انسانی و قربانیان ارزش های والای آن تقدیم نمایم.
طبیعی است که اگر متفکران و صاحب نظران علوم و معارف انسانی، از این دیدگاه که ما در این تفسیر و تحلیل پیش روی خود قرار داده ایم، به این داستان که جاودانگی رسالت انسانی را به خوبی ارائه داده است، بنگرد، قطعی است که در تعریف حقیقی این نوع که بشر نامیده می شود، تجدیدنظر به عمل می آورند و بدون شک آن ها این حقیقت را مطرح خواهند نمود که همان گونه که بدون درک و شناخت استعدادهای طبیعی و روانی و مغزی انسان، شناخت او امکان ناپذیر است، هم چنان، بدون آشنایی با استعدادهای بسیار متنوع و گسترده معنوی او، حقایق ارزشی او به دست نخواهد آمد. باشد که دیدگاه خود را درباره شناخت انسان، از رفتارشناسی که نمود معلولی محدود از این موجود است، تغییر دهند و به شناخت واقعی انسان که مجموعه ای از استعدادها و نهادهای متنوع است، توفیق یابند. زیرا آن متفکر در علوم انسانی و یا فیلسوفی که نمی داند انسانی را باید بشناسد و بشناساند که در حد کمال اعلا شخصیتی به نام حسین (علیه السلام) دارد و در قعر پستی ها فردی به نام یزید می شود، نباید درباره ماهیت یا مختصات بشری اظهار نظر نماید.
این آرزوی بزرگ با گذشت زمان نه تنها در درون من ضعیف نمی شد، بلکه با افزایش فعالیت های فکری در علوم انسانی و مشاهده مسائل و مشکلات لاینحل آن ها {که هیچ راهی برای تفسیر و حل و فصل آن ها، جز به رسمیت شناختن حقایق ارزشی انسانی وجود ندارد} شدیدتر و جدی تر می گشت. از طرف دیگر، سالیان عمر بدون لحظه ای توقف و با سرعتی حیرت انگیز، از آینده می رسید و به گذشته می خزید و این جانب هم چنان سرگرم کارهایی بودم که احساس تکلیف، ضرورت انجام آن ها را بر من ایجاب می نمود، تا این که در این اواخر (اوایل قرن 15 هجری قمری و اواخر قرن 20 میلادی) که نغمه های روح بخش حیات از طنین افتاده و به جای آن ها، بانگ شوم پوچی و بی هدفی زندگی از نای اکثریت قریب به اتفاق مردم سر می کشد و بیماری از خود بیگانگی را اعلان می نماید، احساس کردم هیچ وظیفه ای مؤکدتر و هیچ تکلیفی ضروری تر از این نیست که اگر چه با بضاعتی ناچیز، به یاری بیدارگران بشریت مست و از خود بیگانه در این برهه از تاریخ بشتابیم. باشد که در اعلان عظمت الهی حیات، و هدف اعلای آن و وقاحت مرگ پست که همان مرگ ارزش های انسانیت است، خدمتی انجام بدهیم.
شروع تألیف این کتاب، همزمان با آغاز محرم الحرام سال 1415 هجری قمری، مطابق با بیست و یکم خردادماه سال 1373 هجری شمسی بود. نام آن را امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت نهادم.
انتخاب این نام برای این کتاب، به مناسبت پرمحتوا بودن اصطلاح فرهنگ، مخصوصا با قید پیشرو انسانیت است، زیرا فرهنگ با قید مزبور (پیشرو انسانیت) عبارت است از:
شیوه حیات معقول در جاذبه کمال اعلا، بر مبنای آن اصول و ارزش های تکاملی، که همه پیامبران الهی و اولیای عظام و حکما و وارستگان نوع بشر، در تفسیر و تبلیغ و تحکیم آن ها با جدی ترین تکاپو مجاهدت ورزیده، حتی گروهی از آنان در این راه جان خود را باخته اند، که بدون تردید فرزند نازنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)، آن قهرمان تفسیر کننده حیات توأم با عزت و شرافت، یعنی حسین بن علی (علیه السلام)، در صف اول آن جهادگران بزرگ بشریت قرار گرفته است. خون درخشان این تفسیر کننده حیات و این اثبات کننده هدف اعلا برای وجود آدمیان در این دنیا، دومین علامت انسانیت و رسالت انسانیت است.
که به قول ابوالعلاء معری، در آغاز و پایان هر شب و روز نمایان می گردد.
و علی الدهر من دماء الشهیدین علی و نجله شاهدان فهما فی أواخر اللیل فجران و فی اولیاته شفقان ثبتا فی قمیصه لیجی ء الحشر مستعد یا الی الرحمان
و بر پیشانی روزگار، از خون های دو شهید (علی (علیه السلام) و فرزندش حسین (علیه السلام) دو شاهد است:
(شاهد اول) - در پایان شب است که آغاز بامداد است (از خون سر مبارک امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)).
(شاهد دوم) - شفق خونین پایان روز و آغاز شب است (از خون فرزندش حسین (علیه السلام)). این دو شاهد بزرگ در پیراهن روزگار نقش ثابت بسته اند که در روز قیامت برای شکایت به خداوند رحمان در پیشگاه او حاضر شوند.
پیش از ورود به مباحث کتاب، ده مقدمه ای را که برای تحلیل و تفسیر چنین حادثه ای، ضروری به نظر می رسد، متذکر می شویم:
مقدمه یکم - سه راه اساسی برای نجات بشریت از احساس پوچی، و اثبات و اعلان عظمت الهی حیات انسان ها.
مقدمه دوم - شناخت و داوری صحیح درباره هر حادثه بزرگ تاریخ بر مبنای انگیزگی ارزش ها، به سه عامل مهم مربوط است.
مقدمه سوم - نمونه هایی از دو نوع نگرش درباره حوادث تاریخی.
مقدمه چهارم - اگر حیات انسانی به طور صحیح شناخته نشود و انسان به هدف اعلای حیات خود توجیه نگردد، پست ترین پدیده عالم طبیعت خواهد بود.
مقدمه پنجم - حیات انسانی و کرامت و شرف ذاتی آن، از دیدگاه حقوق جهانی بشر در اسلام.
مقدمه ششم - حیات چیست که دفاع از شرف و حیثیت آن از اصول اساسی اسلام است و موجب بروز حادثه خونبار کربلا گشته است؟!
مقدمه هفتم - بحثی در اصول پنج گانه مربوط به قدرت و حق و باطل.
مقدمه هشتم - دو رکن اساسی شخصیت های سازنده فرهنگ پیشرو انسانیت، که هر دو در شخصیت حسین (علیه السلام) در حد اعلی وجود داشته است.
مقدمه نهم - اساسی ترین عامل بروز این حادثه حیرت انگیز، که عشق و ایمان راستین امام حسین (علیه السلام) به دین فطری و منطقی و روشن ترین مذهب انسانی است، اسلام حقیقی است؛ اسلامی که دفاع از حیات انسانی و شرف و حیثیت الهی آن، از با اهمیت ترین اصول آن است.
مقدمه دهم - انتظاری که در درجه نخست از صاحب نظران مذاهب اسلامی و سپس از متفکران سایر مذاهب الهی، برای اهتمام شدید به داستان فداکاری امام حسین (علیه السلام) در راه ارزش های انسانی وجود دارد.
مطالعه کنندگان ارجمند اگر بخواهند، می توانند پس از مقداری آشنایی با مطالب متن کتاب، به بررسی مقدمات مزبور بپردازند؛ زیرا این مقدمات، از یک جهت جنبه های تحقیق علمی و فلسفی این کتاب را بازگو می کند.

بخش دوم: مقدمه یکم: سه راه اساسی برای نجات بشریت از پوچی، و اثبات و اعلان عظمت الهی حیات (حیات معقول)

برای انجام چنین خدمت حیاتی (اثبات و اعلان عظمت الهی حیات و هدف اعلای آن)، سه راه مهم وجود دارد که تاریخ و وجدان ناب بشری بالاتر از این دو، خدای بزرگ، لزوم ارائه آنها را به وسیله مشاهده حقیقت زندگی و شهود صاف درونی، گوشزد می نماید.
راه یکم - ارائه منطقی تعلیمات ربانی انبیای عظام و اوصیای کرام و حکمای راستین و وارستگان از تاریکی های ماده و مادیات و پیوستگان به عالم عقل والا که تاکنون از طریق گوناگون، بشریت را آگاه ساخته اند. علمای ربانی و صاحب نظران مخلص و ژرف اندیش، در ابلاغ آن تعلیمات، نهایت تکاپو را مبذول داشته اند و هنوز مسیر خود را با کمال جدیت می پویند.
راه دوم - جمع آوری و بررسی نتایج مثبت و سازنده پیروی از ادیان الهی و انسان های رشد یافته در مسیر انبیای عظام و همه وارستگان از آلودگی های خودخواهی و خودکامگی. بدیهی است که ادیان الهی در تصفیه اخلاق و تزکیه نفوس انسان ها و آشنا ساختن آنان با هدف اعلای زندگی در طول تاریخ، مهم ترین نقش را در پیشبرد فرهنگ پیشرو به عهده داشته اند. این یک حقیقت است، اگر چه اغلب مورخان و جامعه شناسان غربی در دوران معاصر {که حرکت تکاملی انسان را در حرکات ناآگاه و جبری ماشین به پایان می رسانند}، نمی خواهند این نقش حیاتی ادیان را مورد بررسی قرار داده و به آن اعتراف کنند و آن را برای بهره برداری جوامع ماشین زده دوران ما عرضه نمایند.
ممکن است گفته شود: اگر ادیان الهی برای ساختن انسان و تکامل او نقش سازنده ای داشتند، محال بود که مورخان آن را پنهان بدارند. پاسخ این اعتراض روشن است، زیرا متأسفانه اکثریت مورخان، وظیفه خود را منحصر به جمع آوری نمودهای حوادث تاریخ، با عینک خاصی که به چشمان خود زده اند می دانند، نه تحلیل و تفسیر آن ها. هم چنین، جامعه شناسان به شناخت پدیده ها و آثار مربوط به انواع رفتارهای مردم قناعت می کنند و کاری به جست وجوی علل آن رفتارها و استعدادهای بشری ندارند!
ممکن است بتوانیم مخفی دارندگان علل و استعدادهای بسیار مهم بشری را به دو گروه عمده تقسیم کنیم:
گروه یکم - کسانی که استعداد فهم آن علل را در خود نمی بینند و چون این استعداد را در خود نمی بینند، درصدد تحقیق و بررسی آن علل نیز بر نمی آیند و گاهی آن ها را انکار می کنند،
گروه دوم - همان است که دانشمند بسیار مشهور، ماکس پلانک از وجود آن خبر می دهد و او می گوید: این تصادفی نیست که متفکران بزرگ همه اعصار چنان نفوس دینی ژرفی داشته اند، اگر چه چندان تظاهری به دینداری خود نکرده اند.(4)
البته باید علت یا علل این عدم تظاهر مورد تحقیق قرار بگیرد، تا بدانیم چه علتی برای مخفی کردن دینداری خود داشته اند!؟
راه سوم - این راه که بسیار با اهمیت، عبارت است از: عشق و علاقه فراوان انسان های پاک دل و خردمند به برخورداری از فضیلت ها و کرامت های والای روحی، هر چند که به دست آوردن آن ها، مشقت بار و زجرآور باشد. حد اعلای این فضیلت ها و پس از قرار گرفتن در شعاع جاذبه ربوبی (خدایابی)، انواع فداکاری ها و شهادت ها در راه نجات دادن خود و دیگران از فقر مادی و روحی است. اگر حیات آدمیان هدفی بالاتر از مزایا و خواستنی های دنیای طبیعت نداشت، نه تنها آن همه فضایل و کرامت ها و فداکاری ها و شهادت ها بیهوده و لغو و عبث بود، بلکه اشخاصی که دارای چنان ارزش های عالی بوده و در راه به دست آوردن آن ها متحمل شکنجه ها شده و حتی حیات طبیعی خود را از دست داده اند، باید مردمانی بیچاره و ضعیف، و از یک جهت اشخاص بدبخت به شمار می آمدند!(5) زیرا به جای بهره برداری از حداکثر لذایذ و خودکامگی ها و از بین بردن ناتوانان برای اشباع خودخواهی های پست تر از حیوانات درنده، در نجات خود و دیگران، از همه مزایا و لذایذ زندگی چشم پوشیده و متحمل آزارها و مشقت های سخت گشته و حتی عزیزتر از همه چیز را که جان شیرین است از دست داده اند!
در این جا باید بی پرده صحبت کنیم، و بیمی از سخنان ضدِ انسانی توماس هابز(6) ها و نیچه(7) ها به خود راه ندهیم. اگر چنگیزهای آسیا و نرونهای اروپا با آن همه کشتار و خونریزی نتوانستند آخرین ضربه مرگ آور را بر همه انسان ها فرود بیاورند، این بیماران، با نداهایی که سر می دهند، آگاهانه یا ناآگاهانه آخرین تیر خلاص را بر مغز انسان و آخرین ضربه را بر قلب انسانیت وارد می آورند. اما دلیل این که انسان را نابود می کنند، این است که این گونه سخنان، باعث زوال و نابودی فرهنگ و تمدن و عواطف و احساسات برین انسانی گشته و موجب شده است که در کنفرانس وانکوور - کانادا بحث از امکان یا عدم امکان بقای بشر در قرن بیست ویکم را پیش بکشند.(8) اما دلیل این که آخرین ضربه را بر قلب انسانیت وارد می آورد، این است که: فساد اخلاق و سقوط تمدن و فرهنگ و شیوع لذت پرستی، زندگی را به پوچی کشانده و دیگر قلبی در مردم نمانده است که حیات واقعی را احساس نماید و طعم حقیقی آن را بچشد.
ما در توضیح راه سوم، نگاهی به معنای شهادت خواهیم داشت. متأسفانه اغلب متفکران علوم انسانی در دوران معاصر، مخصوصا در مغرب زمین، آن چنان که اهمیت این پدیده الهی اقتضا می کند، آن را مورد توجه قرار نداده اند!
اهمیت پدیده شهادت در درجه ای است که اگر در تاریخ بشری جز یک فرد شهید وجود نداشت، برای اثبات آهنگِ عالیِ عالم هستی که بیان کننده هدف اعلای حیات است کافی بود، چه رسد به این که ما در طول تاریخ، ده ها و بلکه صدها هزار شهید می بینیم که با اعتلا بخشیدن و تکمیل شخصیت خود در دفاع از انسانیت و ارزش های آن، از زندگی طبیعی چشم پوشیده و به حیات حقیقی نایل گشته اند.
در این جا به توضیح مختصر درباره پدیده شهادت می پردازیم. این توضیح - در حقیقت - توصیفی مختصر درباره برخی از ابعاد اصیل این حقیقتِ عظما می باشد.