امام حسین (علیه السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

نویسنده : علامه محمدتقی جعفری

کتاب اول: مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه
... حرکت کشتی نجات آدمیان، احتیاجی به دریا ندارد.
این کشتی بر روی قطره اشکی مقدس که برای حسین ریخته می شود، می گذرد. اشکی که از اعماق دل بر می آید و جان را می شوراند و آن گاه، رهسپار پیشگاه اقدس خداوندی می شود.
عهدی بزرگ و وفایی جاودانه
ای حسین، ای فرزند شریف ترین انسان، ای معشوق جان های شیفته حق حقیقت و ای امید حیات پاکان اولاد آدم، داستان خونین تو در دشت سوزان نینوا، قرن ها پیش از آن که چشم به این دنیا باز کنیم، به وقوع پیوسته است. و چنین بود که ما و گروهی از کاروانیان گذرگاه حیات پر معنا، به حکم جریان منظم زندگی در جویبار زمان، از دیدار جمال زیبای ربانی تو و یاران بی نظیرت محروم گشتیم.
یاران باوفایی که با شکوفایی درخشان ترین سعادت و فضیلت انسانی در دل، چهره برافروختند و با بال و پری که از اعماق جانشان روییده بود، در چند لحظه از تنگنای عالم خاک، به اوج عالم پاک به پرواز در آمدند. افسوس که ما از تقدیم جان مان در آن طبق اخلاص - که در آن روز خونبار، جان هفتاد و دو تن انسان کامل را به پیشگاه الهی عرضه کرد - محروم ماندیم.
با این حال، سپاس بیکران خدایی را که از آن گروه های نابخرد نبودیم که نشستند و عهدها بستند و تو را برای اقامه حکومت حق و عدالت، به سرزمین خود، عراق دعوت نمودند و در آن هنگام که گام بر سرزمین آنان نهادی، آن نابخردان ضد انسانیت عهدها را شکسته و به انکار صدها نامه ای که شخصیت خود را در گرو آن گذاشته بودند، برخاستند و آن گاه با شمشیرهای بران خود، بر تو و یاران تو تاختند و در آن روز، پیش از آن که خورشید سپهر لاجوردین از دیدگاه زمین نشینان ناپدید گردد، خورشید عالم افروز وجود تو را از دیدگان مردم دنیا پوشاندند. غافل از آن که، اگر جمال ابدیت نمای تو از دیدگاه فضای عالم طبیعت غروب کند، در دل پاکان فرزندان آدم، طلوعی جاودانه خواهد داشت. {طلوعی بس درخشندتر}.
اینک، ما دلباختگان وجود نازنینت، عهدنامه ای با قلم عقل و وجدان نوشته و با خون دل خود امضا نموده، به پیشگاه مقدست تقدیم می داریم که: تا جان در بدن داریم، دل به عشق تو سپاریم و در راه دفاع از آرمان الهی تو که رسالت عظمای انسانیت است، از هیچ تلاشی دریغ نورزیم. باشد که علی الصباح ابدیت، به شوق دیدار تو، ای چهره ات تجلی گاه حق و حقیقت، سر از خاک بر آوریم و در شعاع جاذبیت روح بزرگ تو، گام به سرنوشت نهایی خود برداریم.

بخش اول: حکمت عالیه خداوندی

برای خداوند سبحان، حکمتی است فوق مشاعر و عقول محدود انسان ها

این حکمت عظماست که نفس آدمی را از مسیر مواد بی جان و در مراحل آخر، از چند قطره نطفه، به حرکت در می آورد و آن را به متعالی ترین درجه جمال و کمال نایل می سازد.
به مقتضای همین حکمت بالغه ربانی است که سازنده ترین جریان ها به دنبال پلیدترین حادثه ها به وجود می آید. شیطان به علت کبر و غرور به اصل خود، که آتش بوده است، به حضرت آدم ابوالبشر (علیه السلام) سجده نمی کند و با دستور خداوند مخالفت می کند. در نتیجه به پست ترین پلیدی ها سقوط می کند و از پیشگاه خداوند رانده می شود. در عین حال، این موجود پلید به دلیل قرار گرفتن در موقعیت فریب دادن فرزندان آدم (علیه السلام) موجب می شود که آنان به وسیله ریاضتی که در نتیجه مخالفت با اغواهای او محتمل می گردند، به درجاتی عالی از کمال توفیق یابند.
به مقتضای همین حکمت عالیه الهی است که خداوند احیای اسلام و انسانیت و ارزش های والای آن را، نتیجه بی رحمانه ترین و وقیحانه ترین جنایت یزید و یزیدیان به حسین و حسینیان قرار می دهد.
توضیح این که، شیطان با کمال اختیار به آدم (علیه السلام) سجده نکرد. برای اثبات این اختیار، سه دلیل وجود دارد:
دلیل یکم - خداوند سبحان شیطان را مکلف به سجده نموده بود، و ما می دانیم که تکلیف بدون اختیار، قبیح و از طرف خداوند محال است.
دلیل دوم - سرزنش شدید خداوند متعال به شیطان که: چرا از سجده به آدم (علیه السلام) امتناع ورزید!
دلیل سوم - کیفری که خداوند در دنیا و آخرت برای شیطان مقرر فرموده است.
بر این اساس، مردمی که فریب اغواهای شیطانی را می خورند، آنان نیز با اختیار خود مرتکب معصیت و نافرمانی می شوند. زیرا اولا: اگر فریبکاری های شیطان موجب اجبار آنان بود، خداوند آنان را مکلف به هیچ تکلیفی نمی فرمود. ثانیا: همان گونه که شیطان در روز قیامت به گنهکاران خواهد گفت:
فلا تلومونی و لوموا انفسکم...(1)
شما مرا ملامت نکنید، خودتان را ملامت کنید؛ (زیرا من شما را مجبور نمی کردم، بلکه تنها شما را اغوا می نمودم و فریب می دادم و شما عقل داشتید و وجدان و از راهنمایی پیامبران برخوردار بودید.
هم چنین، اقدام به وقیح ترین جنایت تاریخ که یزید و یزیدیان مرتکب شدند، مستند به اختیار آنان بود، و هیچ عامل جبری موجب صدور این جنایت شرم آور نگشته است، زیرا تاکنون دیده نشده است که مردم دنیا، دیواری را که از روی جبر بر سر یک یا چند نفر خراب شده و آنان را تلف کرده باشد، مورد لعن و دشنام و نفرین قرار بدهند؛ در صورتی که هر انسان آگاه و شریف که از جنایت یزید اطلاع پیدا کرد، او را مورد بدترین سب و ناسزا و لعن قرار داده است. وانگهی، کدامین عامل و انگیزه طبیعی یا روانی و حتی قراردادی، موجب اقدام به چنین جنایت وحشت انگیزی گشته است!؟ و اگر خودخواهی و شهوت پرستی و سلطه جویی و دیگر عوامل هوی و هوس به عنوان عامل جبری، کارهای یزید را توجیه کند، آیا در تمامی اول تاریخ می توان یک مجرم و گنهکار پیدا کرد؟!
بنابراین، یزیدبن معاویه با کمال اختیار مرتکب زشت ترین معصیت شده است، یعنی کشتن فجیع امام حسین (علیه السلام) با آن وضع دلخراش که تاریخ هرگز نظیر آن را سراغ ندارد. نتیجه بسیار با اهمیتی که از این حادثه به جوامع اسلامی رسیده است: سیاست استفاده با عظمت در احیای اسلام و ارزش های انسانی، مستند به شهادت آن بزرگوار است، که تا آخرین روز دنیا، به عنوان سرمشق حرکات انسانی تلقی خواهد گشت. این حادثه جانسوز به تنهایی به جهت عظمت بی نهایت آن قربانی که به نام حسین بن علی (علیه السلام) به عالم بشریت برای دفاع از حیثیت و شرف و کرامت انسانی او تقدیم کرده است، توانایی نجات دادن تاریخ انسان ها را که از ظلم و بیدادگری و حق کشی در رنج می باشند دارد، مشروط به این که مغز مردم به وسیله یزیدیان روزگاران، از حق جویی و واقع گرایی شست و شو نشود و تخدیر نگردد.