داستانهای قرآن و تاریخ انبیاء در المیزان جلد اول

حسین فعال عراقی‏

داستان ذوالقرنین

وَ یَسئَلُونَک عَن ذِی الْقَرْنَینِ قُلْ سأَتْلُوا عَلَیْکُم مِّنْهُ ذِکراً(83) إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فی الأَرْضِ وَ ءَاتَیْنَهُ مِن کلِّ شیْ ءٍ سبَباً(84) فَأَتْبَعَ سبَباً(85) حَتی إِذَا بَلَغَ مَغْرِب الشمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُب فی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِندَهَا قَوْماً قُلْنَا یَذَا الْقَرْنَینِ إِمَّا أَن تُعَذِّب وَ إِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسناً(86) قَالَ أَمَّا مَن ظلَمَ فَسوْف نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلی رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَاباً نُّکْراً(87) وَ أَمَّا مَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صلِحاً فَلَهُ جَزَاءً الحُْسنی وَ سنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسراً(88) ثمَّ أَتْبَعَ سبَباً(89) حَتی إِذَا بَلَغَ مَطلِعَ الشمْسِ وَجَدَهَا تَطلُعُ عَلی قَوْمٍ لَّمْ نجْعَل لَّهُم مِّن دُونهَا سِتراً(90) کَذَلِک وَ قَدْ أَحَطنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبراً(91) ثمَّ أَتْبَعَ سبَباً(92) حَتی إِذَا بَلَغَ بَینَ السدَّیْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْماً لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً(93) قَالُوا یَذَا الْقَرْنَینِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فی الأَرْضِ فَهَلْ نجْعَلُ لَک خَرْجاً عَلی أَن تجْعَلَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُمْ سدًّا(94) قَالَ مَا مَکَّنی فِیهِ رَبی خَیرٌ فَأَعِینُونی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکمْ وَ بَیْنهُمْ رَدْماً(95) ءَاتُونی زُبَرَ الحَْدِیدِ حَتی إِذَا ساوَی بَینَ الصدَفَینِ قَالَ انفُخُوا حَتی إِذَا جَعَلَهُ نَاراً قَالَ ءَاتُونی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطراً(96) فَمَا اسطعُوا أَن یَظهَرُوهُ وَ مَا استَطعُوا لَه نَقْباً(97) قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبی جَعَلَهُ دَکاءَ وَ کانَ وَعْدُ رَبی حَقًّا(98)
ترجمه :
83. از تو از ذوالقرنین پرسند. بگو: برای شما از او خبری خواهم رساند.
84. ما به او در زمین تمکن دادیم و از هر چیز وسیله ای عطا کردیم.
85. پس راهی را تعقیب کرد.
86. چون به غروبگاه آفتاب رسید، آن را دید که در چشمه ای گل آلود فرو می رود و نزدیک چشمه گروهی را یافت. گفتیم: ای ذوالقرنین، یا عذاب می کنی یا میان آنان طریقه ای نیکو پیش می گیری.
87 .گفت: هر که ستم کند، زود باشد که عذابش کنیم و پس از آن سوی پروردگارش برند و سخت عذابش کند.
88. و هر که ایمان آورد و کار شایسته کند، پاداش نیک دارد و او را از فرمان خویش کاری آسان گوییم.
89. و آنگاه راهی را دنبال کرد
90. تا به طلوع گاه خورشید رسید و آن را دید که بر قومی طلوع می کند که ایشان را در مقابل آفتاب پوششی نداده ایم.
91. چنین بود و ما از آن چیزها که نزد وی بود، به طور کامل خبر داشتیم.
92. آنگاه راهی را دنبال کرد.
93. تا وقتی میان دو کوه رسید، مقابل آن قومی را یافت که سخن نمی فهمیدند.
94. گفتند: ای ذوالقرنین، یأجوج و مأجوج در این سرزمین تباهکارند. آیا برای تو خراجی مقرر داریم که میان ما و آنها سدی بنا کنی؟
95. گفت: آن چیزها که پروردگارم مرا تمکن آن را داده، بهتر است. مرا به نیرو کمک دهید تا میان شما و آنها حایلی کنم.
96. قطعات آهن پیش من آرید. تا چون میان دو دیواره پر شد، گفت: بدمید. تا آن را بگداخت. گفت: روی گداخته نزد من آرید تا بر آن بریزم.
97. پس نه توانستند بر آن بالا روند و نه توانستند آن را نقب زنند.
98. گفت: این رحمتی از جانب پروردگار من است و چون وعده پروردگارم بیاید، آن را هموار سازد و وعده پروردگارم درست است.
(از سوره مبارکه کهف)

گفتاری پیرامون داستان ذوالقرنین

1- داستان ذوالقرنین در قرآن

قرآن کریم متعرض اسم او و تاریخ زندگی و ولادت و نسب و سایر مشخصاتش نشده. البته این رسم قرآن کریم در همه موارد است که در هیچ یک از قصص گذشتگان به جزئیات نمی پردازد. در خصوص ذوالقرنین هم اکتفا به ذکر سفرهای سه گانه او کرده، اول رحلتش به مغرب تا آنجا که به محل فرو رفتن خورشید رسیده و دیده است که آفتاب در عین حمئة و یا حامیه فرو می رود، و در آن محل به قومی برخورده است. و رحلت دومش از مغرب به طرف مشرق بوده، تا آنجا که به محل طلوع خورشید رسیده، و در آنجا به قومی برخورده که خداوند میان آنان و آفتاب ساتر و حاجبی قرار نداده.
و رحلت سومش تا به موضع بین السدین بوده، و در آنجا به مردمی برخورده که به هیچ وجه حرف و کلام نمی فهمیدند و چون از شر یاجوج و ماجوج شکایت کردند، و پیشنهاد کردند که هزینه ای در اختیارش بگذارند و او بر ایشان دیواری بکشد، تا مانع نفوذ یاجوج و ماجوج در بلاد آنان باشد. او نیز پذیرفته و وعده داده سدی بسازد که ما فوق آنچه آنها آرزویش را می کنند بوده باشد، ولی از قبول هزینه خودداری کرده است و تنها از ایشان نیروی انسانی خواسته است. آنگاه از همه خصوصیات بنای سد تنها اشاره ای به رجال و قطعه های آهن و دمه ای کوره و قطر نموده است.
این آن چیزی است که قرآن کریم از این داستان آورده، و از آنچه آورده چند خصوصیت و جهت جوهری داستان استفاده می شود: اول اینکه صاحب این داستان قبل از اینکه داستانش در قرآن نازل شود بلکه حتی در زمان زندگی اش ذوالقرنین نامیده می شد، و این نکته از سیاق داستان یعنی جمله یسئلونک عن ذی القرنین و قلنا یا ذا القرنین و قالوا یا ذی القرنین به خوبی استفاده می شود، (از جمله اول برمی آید که در عصر رسول خدا (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) قبل از نزول این قصه چنین اسمی بر سر زبانها بوده، که از آن جناب داستانش را پرسیده اند. و از دو جمله بعدی به خوبی معلوم می شود که اسمش همین بوده که با آن خطابش کرده اند ).
خصوصیت دوم اینکه او مردی مؤمن به خدا و روز جزاء و متدین به دین حق بوده که بنا بر نقل قرآن کریم گفته است:هذا رحمة من ربی فاذا جاء وعد ربی جعله دکاء و کان وعد ربی حقا و نیز گفته:اما من ظلم فسوف نعذبه ثم یرد الی ربه فیعذبه عذابا نکرا و اما من آمن و عمل صالحا...گذشته از اینکه آیه قلنا یا ذا القرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنه که خداوند اختیار تام به او می دهد، خود شاهد بر مزید کرامت و مقام دینی او می باشد، و می فهماند که او به وحی و یا الهام و یا به وسیله پیغمبری از پیغمبران تایید می شد، و او را کمک می کرده.
خصوصیت سوم اینکه او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا و آخرت را برایش جمع کرده بود. اما خیر دنیا، برای اینکه سلطنتی به او داده بود که توانست با آن به مغرب و مشرق آفتاب برود، و هیچ چیز جلوگیرش نشود بلکه تمامی اسباب مسخر و زبون او باشند. و اما آخرت، برای اینکه او بسط عدالت و اقامه حق در بشر نموده به صلح و عفو و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر در میان بشر سلوک کرد، که همه اینها از آیه انا مکنا له فی الارض و اتیناه من کل شی ء سببا استفاده می شود. علاوه بر آنچه که از سیاق داستان بر می آید که چگونه خداوند نیروی جسمانی و روحانی به او ارزانی داشته است.
جهت چهارم اینکه به جماعتی ستمکار در مغرب برخورد و آنان را عذاب نمود.
جهت پنجم اینکه سدی که بنا کرده در غیر مغرب و مشرق آفتاب بوده، چون بعد از آنکه به مشرق آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده است، و از مشخصات سد او علاوه بر اینکه گفتیم در مشرق و مغرب عالم نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده اند به صورت یک دیوار ممتد در آورده است. و در سدی که ساخته پاره های آهن و قطر به کار رفته، و قطعا در تنگنائی بوده که آن تنگنا رابط میان دو قسمت مسکونی زمین بوده است.